پرونده نوستالژی | قسمت دوازدهم: خانه پوشالی، بازی سیاست و قدرت با تلویزیون
وقتی «خانه پوشالی» برای اولین‌بار منتشر شد، فقط یک سریال تازه نبود؛ یک جور اعلام موضع بود. نتفلیکس، برخلاف رسم تاریخی تلویزیون، تمام فصل را یک‌جا روی میز گذاشت و عملاً به مخاطب گفت: حالا نوبت توست که تصمیم بگیری چگونه تماشا کنی. نه انتظار هفتگی، نه تعلیق‌های مصنوعی برای نگه‌داشتن بیننده، هیچکدام از این‌ها در کار نبود. این شیوه‌ی انتشار، آن‌قدر تازه و جسورانه بود که خیلی زود خودِ سریال، تبدیل شد به نماد یک تغییر بزرگ‌تر؛ تغییری در رابطه‌ی بیننده با تلویزیون، زمان و روایت.
فیلم «ارزش عاطفی»؛ زندگی در میان هنر
وقتی صحبت از یواخیم تریر می‌شود، انتظار یک درام پرهیجان یا داستان پرپیچ‌وخم را نداریم. تریر از آن فیلم‌سازهایی نیست که با صدای بلند توجه جلب کند؛ جهان او همیشه آرام، مکث‌دار و متکی بر جزئیات احساسی بوده است. Sentimental Value یا «ارزش عاطفی» هم دقیقاً در همین مسیر حرکت می‌کند؛ فیلمی که با حضور در جشنواره کن، دریافت جایزه Grand Prix و قرارگرفتن در مسیر اسکار، بیش از آن‌که به دنبال نمایش قدرت باشد، آرام و بی‌ادعا یک داستان ملموس را به‌تصویر می‌کشد. موفقیت‌های بین‌المللی فیلم، نه حاصل روایت پیچیده و اغراق، بلکه نتیجه‌ی وفاداری تریر به همان لحن شخصی و انسانی همیشگی است.
بسیار سفر باید؛ با روبیکا سفر کن!
«بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.» این جمله آن‌قدر تکرار شده که گاهی فراموش می‌کنیم چرا اصلاً گفته شده است. سفر، در معنای قدیمی‌اش، فقط رفتن از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر نبود؛ مواجهه بود. مواجهه با آدم‌ها، با مسیرهای ناآشنا، با کمبودها و پیش‌بینی‌ناپذیری. سفر یعنی بیرون‌آمدن از چارچوب امن و دیدن جهانی که الزاماً شبیه ذهن ما نیست. به همین دلیل، سفر را نه به‌عنوان تفریح، که به‌عنوان تجربه توصیه می‌کردند.
پرونده نوستالژی | قسمت یازدهم: ملبورن، بحرانی از جنس اخلاق و انسان
نخستین بار که اسم نیما جاویدی به‌طور جدی سر زبان‌ها افتاد، نه با یک فیلم شلوغ و پرستاره، که با یک داستان آپارتمانی آرام بود؛ «ملبورن». فیلمی که در ظاهر، از همان جنس درام‌های جمع‌وجور به نظر می‌رسد: یک خانه، چند ساعت محدود، یک زوج جوان در آستانه‌ی مهاجرت و اتفاقی که قرار است در همین چهاردیواری حل‌وفصل شود. اما خیلی زود، «ملبورن» از یک تجربه‌ی صرفاً فیلم‌اولی فاصله می‌گیرد و خودش را به‌عنوان شروعی جدی و بین‌المللی برای کارگردانی معرفی می‌کند که چند سال بعد، با «سرخپوست» نشان داد قرار نیست مهمانِ کوتاه‌مدت سینما باشد.
«فرار از ترس»؛ تجربه‌ای تازه‌ از ریلیتی‌شو
ریلیتی‌شوها معمولاً با هیجان شروع می‌شوند؛ با مسابقه، با رقابت، با یک برد و باخت روشن. اما «فرار از ترس» مسیر دیگری را انتخاب می‌کند. این‌جا خبری از امتیاز و حذف سریع نیست؛ آن‌چه پیش می‌رود، بیشتر شبیه یک موقعیت است تا یک بازی. سه نفر وارد فضایی بسته می‌شوند؛ فضایی که قرار نیست فقط قفل‌ها را باز کنند، بلکه باید با ترس، تردید و واکنش‌های خودشان روبه‌رو شوند.
هشدار درباره فیشینگ؛ هیچ ابلاغیه رسمی قضایی از طریق فایل PDF در پیام‌رسان‌ها ارسال نمی‌شود
در روزهای اخیر، شکل تازه‌ای از کلاهبرداری دیجیتال در حال گسترش است که با ظاهری کاملاً رسمی، کاربران را هدف قرار می‌دهد. در این روش، یک فایل PDF با عنوان‌هایی مثل «ابلاغیه قضایی» یا «ابلاغ الکترونیک» از طریق پیام‌رسان‌ها، از جمله روبیکا، برای کاربران ارسال می‌شود؛ فایلی که در نگاه اول، شبیه یک پیام اداری یا قضایی به نظر می‌رسد.
پرونده نوستالژی | قسمت دهم: دیوانه از قفس پرید، روح طغیان زنده است
این‌که یک فیلم بتواند هر پنج جایزه‌ی اصلی اسکار را ببرد، آن‌قدر اتفاق نادری است که معمولا خودِ این عدد به مهم‌ترین ویژگی‌ اثر تبدیل می‌شود. اما «دیوانه از قفس پرید» از آن فیلم‌هایی است که حتی این رکورد هم توضیح‌دهنده‌ی جایگاهش نیست. فیلمی که در زمان اکرانش هم خاص بود و حالا، پنجاه سال بعد، شاید از همیشه خاص‌تر باشد؛ نه به‌خاطر ساختارش، بلکه به‌خاطر این‌که هنوز می‌شود با آن وارد گفت‌وگو شد.
تماشای رایگان «وحشی ۲» در روبیکا؛ انتظار به پایان رسید؟!
پس از سکانس طوفانی قسمت پایانی فصل اول وحشی با بازی درخشان جواد عزتی، انتظار می‌رفت مخاطب در فصل دوم با داوود اشرفِ دیگری روبه‌رو شود؛ نسخه‌ای تغییرکرده، جسورتر یا دست‌کم فاصله‌گرفته از آن آدم مردد و ترس‌خورده. اما هومن سیدی چنین مسیری را انتخاب نمی‌کند. فصل دوم با همان داوود اشرفی آغاز می‌شود که هنوز می‌ترسد، هنوز می‌خواهد درستکار بماند و هنوز از ریسک‌کردن فرار می‌کند. کسی که با اولین احساس خطر، زیر میز می‌زند و دوباره به دایره‌ی امن خودش پناه می‌برد.
گریز از اوج؛ موفقیت را تاب نیاوردن...
معمولاً فکر می‌کنیم همه‌چیز تا قبل از موفقیت مهم است؛ تلاش، صبر، ماندن، رسیدن. اما خیلی وقت‌ها، داستان درست از جایی شروع می‌شود که انتظارش را نداریم؛ بعد از موفقیت. همان لحظه‌ای که باید ایستاد، لبخند زد و ادامه داد. جایی که تشویق‌ها بلندتر می‌شوند، نگاه‌ها بیشتر می‌شود و اسم آدم آرام‌آرام به تیتر تبدیل می‌شود. اغلب فکرمی‌کنیم این نقطه‌ای است که برای آن زندگی می‌کنیم؛ جایی که باید خوشحال بود و از چیزی که به دست آمده دفاع کرد. اما برای بعضی‌ها، این دقیقاً لحظه‌ای است که سؤال‌ها شروع می‌شوند.