وقتی از مرد عنکبوتی حرف میزنیم، معمولاً تصویری آشنا در ذهن شکل میگیرد؛ نوجوانی شوخطبع با لباس قرمز و آبی که میان آسمانخراشهای نیویورک تاب میخورد و با وجود تمام مشکلات، امیدش را از دست نمیدهد. اما دنیای کمیکها همیشه به یک نسخه از قهرمانانش قانع نبوده است. در اواخر دهه ۲۰۰۰، مارول تصمیم گرفت شخصیتهای شناختهشدهاش را در جهانهای متفاوت و دورههای تاریخی دیگر بازآفرینی کند؛ نتیجه مجموعهای بود به نام Marvel Noir که قهرمانان محبوب را به فضای تیره و خشن دهه ۱۹۳۰ آمریکا میبرد. یکی از موفقترین این بازآفرینیها، «اسپایدر نوآر» بود؛ شخصیتی که در سال ۲۰۰۹ و در مجموعه کمیک Spider-Man Noir متولد شد.
خالقان این نسخه از مرد عنکبوتی، دیوید هاین و فابریس ساپولسکی بودند و طراحی بصری آن را کارمین دی جیاندومنیکو برعهده داشت. هدف آنها ساختن نسخهای متفاوت از پیتر پارکر بود؛ نه یک نوجوان پرانرژی، بلکه مردی که در شهری فاسد، میان سیاست، جرم سازمانیافته و بحران اقتصادی بزرگ آمریکا زندگی میکند. اینجا خبری از رنگهای شاد و ماجراجوییهای نوجوانانه نیست. نیویورک اسپایدر نوآر، شهری است پر از دود، سایه، فساد و ناامیدی؛ جهانی که بیشتر به فیلمهای نوآر کلاسیک شباهت دارد تا کمیکهای ابرقهرمانی متعارف.
شاید همین تفاوت بود که باعث شد اسپایدر نوآر خیلی زود از یک شخصیت فرعی فراتر برود. او بعدها در بازیهای ویدیویی، کمیکهای متعدد و بهویژه انیمیشن تحسینشده Spider-Man: Into the Spider-Verse حضور پیدا کرد و برای بسیاری از مخاطبان به یکی از جذابترین نسخههای مرد عنکبوتی تبدیل شد. حالا با ساخت سریال مستقل «اسپایدر نوآر»، شخصیتی که زمانی فقط یک تجربه جانبی در دنیای کمیک بود، به نقطهای رسیده که میتواند بار یک روایت کامل را روی دوش خود حمل کند؛ روایتی که ریشههایش را باید در همان صفحات سیاهوسفید و جهان تاریک خلقشده توسط هاین و ساپولسکی جستوجو کرد.
کارآگاهی در تاریکی
داستان «اسپایدر نوآر» درباره مردی است که در نیویورک دهه ۱۹۳۰ زندگی میکند؛ شهری که فساد، جرم و ناامیدی در آن به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است. او که زمانی نقشی مهمتر در شهر داشته، حالا بهعنوان یک کارآگاه خصوصی روزگار میگذراند و بیشتر وقتش را میان پروندههای کوچک و خیابانهای تاریک سپری میکند. اما ورود یک پرونده تازه، او را ناخواسته درگیر شبکهای از قدرت، جنایت و رازهایی میکند که از گوشههای مختلف شهر سر برمیآورند. هرچه او عمیقتر پیش میرود، بیشتر متوجه میشود که این ماجرا فقط به یک پرونده محدود نیست و ردپای گذشته، هنوز از زندگی او پاک نشده است.
در هم آمیختن دنیای کمیک و نوآر
شاید مهمترین ویژگی «اسپایدر نوآر» این باشد که بیش از آنکه بخواهد یک سریال ابرقهرمانی باشد، تلاش میکند یک اثر نوآر باقی بماند. نوآر، سبکی است که از دل سینمای دهههای ۴۰ و ۵۰ آمریکا بیرون آمد؛ فیلمهایی پر از سایه، خیابانهای خیس، کارآگاههای خسته، سیاستمداران فاسد و آدمهایی که هیچوقت نمیشود کاملاً به آنها اعتماد کرد. «اسپایدر نوآر» هم دقیقاً از همین دستورالعمل پیروی میکند. نیویورک سریال بیشتر از آنکه به شهر آشنای مرد عنکبوتی شباهت داشته باشد، یادآور جهان فیلمهایی مثلThe Maltese Falcon یا Double Indemnity است؛ شهری که در آن حقیقت همیشه پشت لایهای از دروغ و فساد پنهان شده است.
یکی از جالبترین تصمیمهای سازندگان، ارائه سریال در دو نسخه متفاوت است؛ یک نسخه رنگی و یک نسخه سیاهوسفید. این انتخاب صرفاً یک ترفند تبلیغاتی نیست. بخش زیادی از هویت بصری اثر بر پایه همان زیباییشناسی نوآر شکل گرفته؛ کنتراست شدید نور و سایه، کوچههای تاریک، دود، باران و قاببندیهایی که انگار مستقیم از فیلمهای کلاسیک دهه ۴۰ بیرون آمدهاند. نسخه سیاهوسفید، این ویژگیها را پررنگتر میکند و باعث میشود سریال بیش از پیش به ریشههای نوآر خود نزدیک شود.
در مرکز این جهان، نیکلاس کیج قرار دارد؛ بازیگری که پیش از این با صداپیشگی نسخه انیمیشنی اسپایدر نوآر درInto the Spider-Verse به این شخصیت جان داده بود. کیج انتخابی هوشمندانه برای این نقش است؛ چهره، صدا و شیوه بازی او بهخوبی با کاراکتری جور درمیآید که بیشتر از آنکه یک ابرقهرمان کلاسیک باشد، مردی زخمی و خسته از گذشته است. او نیازی ندارد مدام قدرتش را به رخ بکشد؛ حضورش بهتنهایی بخشی از فضای سنگین و تلخ سریال را شکل میدهد.
از نظر فنی هم سریال تلاش کرده میان دو جهان متفاوت تعادل برقرار کند؛ از یک سو باید به ریشههای کمیکبوکی شخصیت وفادار بماند و از سوی دیگر، قواعد یک درام کارآگاهی نوآر را رعایت کند. نتیجه، فیلمنامهای است که بیشتر از مبارزههای پرزرقوبرق، روی فضای رازآلود، شخصیتپردازی و کشف تدریجی اطلاعات تکیه میکند. در اینجا معماها بهاندازه درگیریهای فیزیکی اهمیت دارند و روایت ترجیح میدهد مخاطب را با پرسش جلو ببرد، نه صرفاً با اکشن.
در نهایت، چیزی که «اسپایدر نوآر» را از بسیاری اقتباسهای ابرقهرمانی امروز جدا میکند، همین توجه به هویت بصری و لحن خاص آن است. سریال بهجای اینکه صرفاً یک مرد عنکبوتی دیگر را معرفی کند، تلاش میکند تجربهای متفاوت خلق کند؛ تجربهای که در آن جهان نوآر و دنیای کمیک، نه در برابر هم، بلکه در کنار هم قرار میگیرند.
وقتی ابرقهرمانها دیگر «قهرمان» نیستند
اگر بیست یا سی سال پیش از مخاطبان میپرسیدید یک ابرقهرمان چه ویژگیهایی دارد، احتمالاً جوابهایی مثل قدرت، شجاعت، عدالت و نجات جهان میشنیدید. اما در سالهای اخیر، هالیوود تصویر متفاوتی از این شخصیتها ارائه کرده است. قهرمانان امروز بیشتر خستهاند، شکست میخورند، اشتباه میکنند و گاهی حتی خودشان بخشی از مسئلهاند. از «لوگان» و «بتمن» مت ریوز گرفته تا «جوکر» و حالا «اسپایدر نوآر»، مسیر مشخصی دیده میشود: فاصله گرفتن از روایتهای ساده و حرکت به سمت داستانهایی که پیچیدگیهای دنیای واقعی را وارد جهان کمیکها میکنند.
بخشی از این تغییر، به خود مخاطبان برمیگردد. نسلی که با فیلمهای ابرقهرمانی دهههای گذشته بزرگ شده، امروز دیگر کودک یا نوجوان نیست. مخاطب بزرگسال، از شخصیتهایی که همیشه پاسخ درست را دارند و در پایان همهچیز را نجات میدهند، کمتر شگفتزده میشود. او بیشتر به قهرمانانی علاقه دارد که با تردید، شکست، تنهایی و بحران هویت دستوپنجه نرم میکنند؛ شخصیتهایی که گاهی بیشتر از آنکه شبیه اسطوره باشند، شبیه آدمهای واقعیاند.
از طرف دیگر، خود جهان امروز هم در این تغییر بیتأثیر نبوده است. در دورهای که اعتماد به سیاست، رسانهها و نهادهای قدرت بیش از هر زمان دیگری زیر سؤال رفته، طبیعی است که داستانها هم تیرهتر شوند. بسیاری از آثار کمیکبوکی جدید، دیگر درباره نبرد خیر مطلق و شر مطلق نیستند؛ درباره جهانیاند که مرزهایش مبهم شده و تصمیمهای درست، همیشه روشن نیستند. «اسپایدر نوآر» دقیقاً در چنین فضایی قرار میگیرد؛ جهانی که فساد، ناامیدی و ابهام در آن به بخشی از واقعیت روزمره تبدیل شده است.
شاید به همین دلیل است که نسخههایی مثل اسپایدر نوآر اینقدر جذاب به نظر میرسند. او نه یک نوجوان شوخطبع است و نه قهرمانی که مطمئن باشد در پایان پیروز خواهد شد. او محصول دورانی است که مخاطب، بیش از امیدهای ساده، به روایتهای پیچیده و خاکستری واکنش نشان میدهد. در واقع، موفقیت چنین آثاری نشان میدهد هالیوود دیگر فقط به دنبال ساختن قهرمان نیست؛ میخواهد انسانهایی را روایت کند که اتفاقاً قدرتهای ابرقهرمانی هم دارند.
«اسپایدر نوآر» از آن اقتباسهایی نیست که صرفاً نام یک شخصیت مشهور را یدک بکشد. سریال تلاش کرده از دل یکی از متفاوتترین نسخههای مرد عنکبوتی، اثری مستقل و هویتمند بسازد؛ اثری که هم برای طرفداران کمیکها جذاب است و هم برای مخاطبانی که به داستانهای کارآگاهی و نوآر علاقه دارند. اگر قصد تماشای آن را دارید، احتمالاً با یک سؤال هم روبهرو خواهید شد: نسخه رنگی یا سیاهوسفید؟ پاسخ قطعی وجود ندارد. نسخه رنگی جزئیات بیشتری از طراحی صحنه و لباس را نشان میدهد و به سلیقه مخاطب امروز نزدیکتر است، اما نسخه سیاهوسفید بیش از هر چیز با روح نوآر سریال هماهنگ است؛ جایی که سایهها، نورها و فضای تلخ نیویورک دهه ۱۹۳۰ تأثیر عمیقتری پیدا میکنند. شاید بهترین راه این باشد که انتخاب را به سلیقه خودتان بسپارید؛ اما اگر قرار باشد فقط یکی را پیشنهاد کنیم، «اسپایدر نوآر» در سیاهوسفید، به آن جهان تاریک و کلاسیکی که از ابتدا برایش ساخته شده، نزدیکتر است.
· تماشای رایگان سریال «اسپایدر نوآر» نسخه سیاه و سفید
· تماشای رایگان سریال «اسپایدر نوآر» نسخه رنگی