۱۰ کمدی ماندگار سینمای ایران؛ فتح گیشه با خلق ارزش (بخش اول)

در تاریخ سینمای ایران، کمدی همیشه یکی از محبوب‌ترین ژانرها بوده؛ ژانری که می‌تواند هم سرگرم کند و هم آینه‌ای از جامعه باشد. اما همه‌ی کمدی‌ها شبیه هم نیستند. بعضی آثار، با شوخی‌های سطحی و لودگی کوتاه‌مدت، تنها چند خنده‌ی لحظه‌ای به تماشاگر می‌دهند و خیلی زود فراموش می‌شوند. در مقابل، فیلم‌هایی هم هستند که با خلق موقعیت‌های دقیق، شخصیت‌های باورپذیر و نقد اجتماعی هوشمندانه، به اثری ماندگار تبدیل شده‌اند؛ فیلم‌هایی که هم در گیشه موفق بودند و هم در ذهن و زبان مردم باقی مانده‌اند.

این دست آثار نشان می‌دهند که می‌توان بدون تکیه بر شوخی‌های بی‌مایه یا کلیشه‌های نخ‌نما، هم مخاطب را خنداند و هم او را به فکر واداشت. «کمدی ماندگار» یعنی همین؛ فیلمی که با ارزش‌های انسانی، اجتماعی یا اخلاقی گره خورده و توانسته در عین سرگرم کردن، چیزی به تجربه‌ی جمعی ما اضافه کند. در ادامه، نگاهی داریم به ۱۰ نمونه از این کمدی‌ها در سینمای ایران که هر کدام در زمان خود گیشه را فتح کردند و همچنان ارزش دیدن و یادآوری دارند.

۱-اجاره‌نشین‌ها (داریوش مهرجویی – ۱۳۶۵)

«اجاره‌نشین‌ها» یکی از آن فیلم‌هایی است که نشان داد کمدی می‌تواند از دل موقعیت‌های واقعی و تلخ اجتماعی بیرون بیاید. داریوش مهرجویی با این فیلم، قصه‌ی یک ساختمان فرسوده و آدم‌های متفاوتی را روایت می‌کند که هرکدام به شکلی گرفتار مشکلات زندگی شهری هستند. تنش‌ها، دعواها و درگیری‌های میان این شخصیت‌ها در ظاهر خنده‌دار است، اما پشت هر شوخی، نقدی عمیق از روابط اجتماعی و فرهنگ شهرنشینی دهه شصت نهفته است.

آنچه «اجاره‌نشین‌ها» را ماندگار کرده، فقط موقعیت‌های کمدی نیست، بلکه ترکیب هوشمندانه‌ای از طنز و واقعیت تلخ جامعه است. فیلم، تصویری از آدم‌هایی را نشان می‌دهد که مجبورند زیر یک سقف زندگی کنند، بی‌آنکه بتوانند به تفاهم برسند. این همان استعاره‌ی بزرگ مهرجویی است: جامعه‌ای که در عین همزیستی، گرفتار اختلاف و سوءتفاهم است. بازی درخشان بازیگرانی چون عزت‌الله انتظامی، اکبر عبدی و حمیده خیرآبادی، و دیالوگ‌های تیز و ماندگار، به فیلم شخصیتی داده که هنوز هم بعد از دهه‌ها، هم خنده به لب می‌آورد و هم تلنگری به ذهن می‌زند.

۲-لیلی با من است (کمال تبریزی – ۱۳۷۴)

«لیلی با من است» یکی از جسورانه‌ترین کمدی‌های سینمای ایران در دهه هفتاد بود؛ فیلمی که در اوج جدیت روایت‌های دفاع مقدس، با نگاهی طنزآمیز به دل جنگ رفت. قصه‌ی مردی ترسو و فرصت‌طلب (با بازی درخشان پرویز پرستویی) که برای رسیدن به هدفی شخصی ناخواسته پایش به خط مقدم باز می‌شود، موقعیتی خلق کرد که هم خنده‌دار است و هم به طرز عجیبی انسانی و واقعی.

کمال تبریزی در این فیلم نشان داد که طنز می‌تواند حتی در دل جنگ، ابزاری برای نزدیک‌تر شدن به حقیقت باشد. ترس‌ها و تردیدهای شخصیت اصلی، در واقع آینه‌ای از بخشی از جامعه آن دوران است؛ آدم‌هایی معمولی که یک‌باره در موقعیت‌های بزرگ قرار گرفتند. همین صمیمیت و صداقت در روایت است که باعث شد «لیلی با من است» به‌جای یک کمدی ساده، به اثری ماندگار تبدیل شود. فیلم در زمان خود، هم تماشاگران بسیاری را خنداند و هم مسیر تازه‌ای برای پرداخت متفاوت به موضوع جنگ در سینمای ایران باز کرد.

۳-مارمولک (کمال تبریزی – ۱۳۸۲)

«مارمولک» شاید یکی از جنجالی‌ترین و در عین حال محبوب‌ترین کمدی‌های تاریخ سینمای ایران باشد. فیلم قصه‌ی یک دزد خرده‌پا با بازی به‌یادماندنی پرویز پرستویی را روایت می‌کند که به شکلی اتفاقی در لباس روحانیت قرار می‌گیرد و برای مدتی مجبور می‌شود این نقش را ادامه دهد. موقعیتی که به‌ظاهر طنزآلود است، اما در لایه‌های زیرین خود، پرسش‌هایی جدی درباره ایمان، رستگاری و ماهیت انسان مطرح می‌کند.

آنچه «مارمولک» را به یک کمدی‌ ماندگار بدل کرد، شجاعتش در نزدیک شدن به خطوط قرمز اجتماعی و دینی بود؛ کاری که کمتر فیلمی پیش یا پس از آن توانست انجام دهد. پیمان قاسم‌خانی با طنزی هوشمندانه، نه به تمسخر اعتقادات، بلکه به بازتعریف مفاهیم دینی از زاویه‌ای انسانی پرداخت؛ اینکه «راه‌های رسیدن به خدا به اندازه‌ی آدم‌ها متنوع است». همین پیام بود که باعث شد فیلم در کنار خنده‌های پرشمارش، به اثری تاثیرگذار و بحث‌برانگیز تبدیل شود. استقبال گسترده تماشاگران در گیشه و محبوبیت همیشگی دیالوگ‌هایش، جایگاه «مارمولک» را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کمدی‌های اجتماعی ایران تثبیت کرد.

۴-مکس (سامان مقدم – ۱۳۸۳)

«مکس» یکی از متفاوت‌ترین کمدی‌های دهه هشتاد است؛ فیلمی که موسیقی را نه فقط در سطح صحنه و فرم، بلکه در جانِ روایت جا داده است. سامان مقدم با همراهی پیمان قاسم‌خانی، فیلمنامه‌ای ساخت که هم نقد اجتماعی-سیاسی داشت و هم با انتخاب لحن طنز و سویه موزیکال، از شعارزدگی رایج فاصله گرفت. همین ترکیب است که «مکس» را به نمونه‌ای کم‌نظیر در سینمای کمدی ایران بدل کرده است.

قصه بر پایه موقعیت آشنای «آدم اشتباهی» شکل گرفته، اما مقدم و قاسم‌خانی به همان تضاد اولیه بسنده نکرده‌اند. فضای اجتماعی-سیاسی ابتدای دهه هشتاد، بحث مهاجرت، جذب نخبگان و نگاه دوگانه به هنر موسیقی همه در دل روایت تنیده شده‌اند و همین لایه‌ها فیلم را از یک کمدی ساده فراتر برده است. حضور کاراکترهایی مثل خواننده لس‌آنجلسی قلابی (با بازی فرهاد آئیش) یا آقازاده‌ای فرصت‌طلب، بستری برای شوخی‌های تند، اما در پوششی نرم و موسیقایی ساخته است.

۵-دایره زنگی (پریسا بخت‌آور – ۱۳۸۶)

«دایره زنگی» اولین فیلم پریسا بخت‌آور است که فیلمنامه‌اش توسط اصغر فرهادی نوشته شد؛ نامی که آن سال‌ها در حال تجربه‌گری در سینمای ایران بود و بعدها مسیرش را تا اسکار پیش برد. همین حضور فرهادی، لایه‌های اجتماعی و جزئی‌نگری‌های دقیق او را وارد فیلمی کرد که در ظاهر یک کمدی شهری ساده به نظر می‌رسد، اما در باطن پر از جزئیات و تضادهای طبقاتی و فرهنگی است.

بخت‌آور با وجود محدودیت فضایی آپارتمان، توانسته به کمک ریتم تند و نماهای متنوع، روایت را پرتحرک و سرگرم‌کننده پیش ببرد. حضور بازیگران شناخته‌شده‌ای چون مهران مدیری، محمدرضا شریفی‌نیا، امین حیایی و باران کوثری به فیلم جان بخشیده و صحنه‌هایی مثل دعوای پشت‌بام یا سوءتفاهم‌های آپارتمانی، نمونه‌هایی از کمدی اجتماعی موفق آن هستند.

ویژگی مهم «دایره زنگی» این است که بدون نیاز به شوخی‌های سطحی یا اغراق‌آمیز، موقعیت‌های بامزه خلق می‌کند. طنز فیلم بیشتر از تضاد ارزش‌ها و سبک زندگی آدم‌ها شکل می‌گیرد. همین باعث می‌شود که فیلم علاوه بر خنداندن، تصویر آیینه‌واری از جامعه‌ی ایران در میانه دهه هشتاد ارائه دهد. فرهادی با قلم تیز و جزئی‌نگرش، و بخت‌آور با نگاهی سرزنده، توانستند یکی از ماندگارترین کمدی‌های اجتماعی دهه هشتاد را بسازند.

سینمای ایتالیا؛ فراتر از کلیشه‌ها، فراتر از مرزها
اگر بخواهیم سینمای ایتالیا را در یک تصویر خلاصه کنیم، باید آن را همچون کوچه‌پس‌کوچه‌های شهرهای کهن این کشور تصور کنیم؛ گاهی روشن، گاهی مه‌آلود، گاهی پرشور و رنگی، گاهی در سکوتی تلخ و انسانی. سینمای ایتالیا هیچ‌گاه به‌دنبال سرگرم‌کردن نبوده است، بلکه تلاش کرده با پرسش، تجربه، جسارت و تخیل، روح مخاطب را به بازی بگیرد. این سینما، از دل تاریخ پر‌ماجرای کشوری زاده شده که در آن هنر، سیاست، دین و زندگی روزمره همیشه درهم‌تنیده‌ است. به همین دلیل، هر قاب از یک فیلم ایتالیایی، به‌نوعی بازتابی از یک فرهنگ پیچیده، عاطفی و خلاق است.
سینما و بی‌آبی؛ آینده ترسناکی که دور نیست
در جهانی که نشانه‌های کم‌آبی و خشکسالی هر روز پررنگ‌تر می‌شوند، سینما هم از روایت این بحران عقب نمانده است. فیلم‌سازان بسیاری از دل همین اضطراب جهانی، داستان‌هایی ساخته‌اند از انسان‌هایی که برای قطره‌ای آب می‌جنگند، از سرزمین‌هایی که روزی سبز بودند و حالا تنها غبار از آن‌ها مانده. این روایت‌ها، گاه تخیلی و آینده‌نگرند، گاه مستند و تلخ از همین امروز.
فیلم «زندگی چاک»؛ زندگی کردن برای همان یک لحظه!
بارانِ ریز یک روز پاییزی می‌بارد و شهر، شبیه پرده سینمایی‌ است که تازه شسته شده باشد. جایی میان این تصویر بارانی، قصه‌ای شروع می‌شود که از پایان روایت می‌شود و کم‌کم به آغاز می‌رسد؛ همان‌قدر که عجیب به نظر می‌رسد، همان‌قدر هم واقعی ا‌ست. فیلم سینمایی «The Life of Chuck» نه فقط داستان یک مرد، بلکه روایتِ زندگی به شکل خالصش است؛ از لحظه‌های فروپاشی جهان تا رقصیدن بی‌پروا در خیابان، از کودکی پر از کنجکاوی تا چشم‌دوختن به پایانِ اجتناب‌ناپذیر. فیلم مایک فلانگان، با اقتباس از داستان کوتاه استیفن کینگ، آن‌قدر ساده و بی‌ادعا جلو می‌رود که تماشاگر خودش را وسط جریان احساسات و تصویرهای شاعرانه‌ای خالص می‌یابد.
فیلم «فرمول یک»؛ درام ورزشی با بازی جذاب آقای پیت!
فرمول یک فقط یک مسابقه نیست؛ نمایش مرگ و زندگی روی خطی باریک از آسفالت داغ است. جایی که ماشین‌ها با سرعتی غیرقابل تصور می‌غُرند، صدای لاستیک‌ها مثل موسیقی آدرنالین در گوش می‌پیچد و هر پیچ می‌تواند سرنوشت راننده‌ای را تغییر دهد. همین هیجان خام و پرخطر است که فرمول یک را از یک ورزش ساده فراتر می‌برد و آن را به روایتی سینمایی بدل می‌کند؛ روایتی که در آن قهرمانی، تکنولوژی و اراده‌ی انسانی در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.