«مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید»؛ آن چه انتظارش را داشتیم!

پیتر پارکرِ تام هالند از همان روز اول فرصت زیادی برای یک نوجوان معمولی بودن نداشت. ورودش به دنیای مارول با تونی استارک و اونجرز گره خورد و خیلی زود از دعواهای محلی و مدرسه‌ای به نبرد با تانوس، سفر به فضا، مرگ و بازگشت رسید. او هنوز داشت یاد می‌گرفت چطور بین درس، دوستی و قهرمان بودن تعادل برقرار کند که ناگهان خودش را وسط بحران‌هایی دید که از محله و حتی شهرش خیلی بزرگ‌تر بودند.

بعد از مرگ تونی استارک، این فشار بیشتر هم شد. پیتر باید با میراث مردی کنار می‌آمد که برایش چیزی بین قهرمان، استاد و پدر جایگزین بود. ماجرای میستریو هویتش را به دنیا لو داد و تلاشش برای درست کردن اوضاع، در «راهی به خانه نیست» به یکی از سنگین‌ترین تصمیم‌های زندگی‌اش رسید؛ پذیرفت همه، حتی ام‌جی و ند، فراموش کنند پیتر پارکر چه کسی است.

یک روزگار کاملا جدید!

پیتر وارد مرحله‌ای می‌شود که دیگر نمی‌تواند فقط با واکنش نشان دادن به بحران‌ها جلو برود. نیویورک با تهدیدی تازه روبه‌رو شده و هم‌زمان زندگی شخصی او هم به نقطه‌ای رسیده که مجبورش می‌کند درباره مسیر آینده‌اش تصمیم بگیرد. فیلم بیشتر از اینکه دوباره سراغ یک ماجرای بزرگ چندجهانی برود، روی درگیری پیتر با مسئولیت، انتخاب‌های شخصی و تعریف تازه‌ای از نقش اسپایدرمن تمرکز می‌کند؛ بدون اینکه از اکشن و فضای خیابانی این شخصیت فاصله بگیرد.

 

پیتر پارکر بعد از «راهی به خانه نیست»

سه‌گانه قبلی تام هالند، برخلاف بیشتر نسخه‌های اسپایدرمن، از یک پیتر پارکر کامل شروع نکرد. او از همان ابتدا زیر سایه تونی استارک بود؛ لباسش را استارک ساخته بود، تکنولوژی‌اش از آن دنیا می‌آمد و حتی بخش بزرگی از بحران‌هایش به رابطه‌اش با اونجرز (انتقام‌جویان) گره می‌خورد. برای بعضی طرفدارها همین موضوع همیشه محل بحث بود: آیا این واقعاً همان اسپایدرمن کلاسیکی است که باید با پول کم، زندگی معمولی و مشکلات شخصی خودش دست‌وپنجه نرم کند؟

پایان راهی به خانه نیست تقریباً همه این تکیه‌گاه‌ها را از او می‌گیرد. پیتر دیگر نه پشتوانه‌ای دارد، نه دوستانش هویتش را می‌دانند و نه جهان برایش امتیاز خاصی قائل است. حتی لباس جدیدش را خودش می‌دوزد؛ جزئیاتی که شاید کوچک به نظر برسد، ولی از نظر نمادین خیلی مهم است. برای اولین‌بار، اسپایدرمن تام هالند دیگر نسخه‌ای وابسته به میراث استارک نیست. او رسیده به همان جایی که هویت کلاسیک این شخصیت همیشه از آن شکل گرفته؛ تنهایی، مسئولیت، زندگی معمولی و انتخاب‌هایی که هزینه‌شان را خودش باید بدهد.

سه‌ قسمت قبلی اسپایدرمن تام هالند به نوعی داستان دوران نوجوانی پیتر بود، و این عصر با راهی به خانه نیست به پایان رسید. همه‌چیزهایی که تا آن لحظه او را تعریف می‌کردند، یکی‌یکی از بین رفتند و چیزی که باقی ماند، یک پیتر پارکر تنهاتر و در عین حال کامل‌تر بود.

بازگشت به اسپایدرمنی که می‌شناسیم

یکی از تغییرهای مهم «روز کاملاً جدید» این است که بالاخره اسپایدرمن تام هالند را از مقیاس‌های عظیم چند فیلم قبلی پایین می‌آورد و دوباره به خیابان‌های نیویورک برمی‌گرداند. بعد از جنگ داخلی ابرقهرمان‌ها، تانوس، سفر فضایی و مولتی‌ورس، دیدن پیتر درگیر مسئله‌هایی که به چند خیابان، چند آدم و زندگی خودش مربوط‌اند، حس تازه‌ای دارد؛ یا شاید دقیق‌تر باشد بگوییم حس آشنایی دارد که این نسخه از شخصیت مدت‌ها از آن دور مانده بود.

اسپایدرمن همیشه وقتی بهترین کارکردش را دارد که فاصله‌اش با آدم‌های عادی کم باشد. در این فیلم هم خطرها همچنان جدی‌اند، ولی وزنشان از این می‌آید که مستقیماً به زندگی روزمره پیتر و مردم شهر وصل می‌شوند. دیگر هر درگیری قرار نیست پایان دنیا باشد. گاهی شکست یعنی نتوانسته از یک نفر محافظت کند یا تصمیمی گرفته که همان اطراف خودش هزینه دارد. این مقیاس کوچک‌تر، اتفاقاً تنش را کمتر نمی‌کند؛ شخصی‌ترش می‌کند.

فیلم در همین بخش خیلی خوب از وضعیت تازه پیتر بعد از راهی به خانه نیست استفاده می‌کند. او دیگر پشتوانه استارک، تجهیزات بی‌پایان یا حلقه‌ای از قهرمانان اطرافش ندارد و بیشتر از قبل باید با امکانات محدود خودش جلو برود. لباس، انتخاب‌ها و حتی نحوه حضورش در شهر، حس مستقل‌تری دارد و برای اولین‌بار این نسخه از اسپایدرمن واقعاً شبیه همان قهرمانی می‌شود که قرار است بخشی از محله باشد، نه فقط یکی از مهره‌های یک نبرد جهانی.

این بازگشت به مقیاس خیابانی، یکی از بهترین تصمیم‌های فیلم است. بعد از سال‌ها بزرگ‌تر شدن تهدیدها، «روز کاملاً جدید» یادآوری می‌کند که برای جذاب بودن اسپایدرمن لازم نیست آسمان شکافته شود؛ گاهی چند بلوک از نیویورک، یک تصمیم بد و آدم‌هایی که پیتر واقعاً می‌شناسد، برای ساختن یک بحران کافی‌اند.

 

فیلم خودش را ثابت می‌کند

«روز کاملاً جدید» فقط از نظر داستانی یک شروع تازه نیست؛ از نظر اجرا هم تلاش می‌کند فاصله‌ای با سه‌گانه قبلی بسازد. دستین دنیل کرتون ریتم فیلم را کمی زمینی‌تر نگه می‌دارد و بخش‌هایی از درگیری‌ها را به جای نمایش صرف قدرت، به شخصیت و موقعیت پیتر گره می‌زند. نتیجه در بهترین لحظاتش همین چیزی است که از یک اسپایدرمن خیابانی‌تر انتظار داریم؛ اکشن‌هایی که فقط برای بزرگ‌تر کردن مقیاس فیلم نیستند و بیشتر به این مربوط‌اند که پیتر در آن لحظه چه چیزی برای از دست دادن دارد.

تام هالند هم از این تغییر مسیر بیشترین سود را برده است. پیتر این‌بار کمتر آن نوجوان دستپاچه‌ای است که مدام دنبال تأیید آدم‌های بزرگ‌تر می‌گردد و بیشتر شبیه کسی است که شکست و تنهایی روی رفتارش اثر گذاشته. بازی هالند در لحظات آرام فیلم بهتر از صحنه‌های پرسر‌وصدا جواب می‌دهد؛ مخصوصاً جاهایی که باید بدون توضیح مستقیم، خستگی و سنگینی چند سال اخیر را نشان بدهد. حضور شخصیت‌های مکمل هم به فیلم انرژی می‌دهد، هرچند تعدادشان گاهی آن‌قدر زیاد می‌شود که بعضی خط‌های داستانی فرصت کافی برای رشد پیدا نمی‌کنند. انگار «روز کاملاً جدید» بعضی وقت‌ها می‌خواهد هم داستان مستقل خودش را تعریف کند و هم برای چند پروژه بعدی مارول زمینه بچیند.

 

اکشن فیلم هم یکدست نیست. چند سکانس واقعاً خوب از مقیاس کوچک‌تر و فضای شهری استفاده می‌کنند، اما بعضی درگیری‌ها بیشتر وظیفه دارند حضور شخصیت‌های دیگر MCU را توجیه کنند تا اینکه چیزی به خود پیتر اضافه کنند. این همان جایی است که فیلم کمی از بهترین ایده‌اش فاصله می‌گیرد. وقتی تمرکز روی پیتر، زندگی‌اش و فشار قهرمان بودن می‌ماند، «روز کاملاً جدید» هویت مشخص‌تری دارد؛ هر وقت دوباره به سمت شلوغی آشنای MCU کشیده می‌شود، بخشی از این تمرکز از دست می‌رود.

«روز کاملاً جدید» شاید در همه بخش‌ها به اندازه ایده اصلی‌اش جسور نباشد، ولی بالاخره نسخه‌ای از پیتر پارکر را نشان می‌دهد که هم از نظر شخصیتی بالغ‌تر شده و هم از نظر سینمایی کمتر به میراث تونی استارک و بحران‌های جهانی وابسته است. همین تغییر کافی است تا این قسمت بیشتر از یک ادامه معمولی حس شود؛ نه یک ریست کامل، بلکه حرکتی جدی به سمت اسپایدرمنی برای مخاطبان قدیمی آشناتر به‌نظر می‌رسد.

·       تماشای رایگان سینمایی «مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید» با دوبله فارسی در روبیکا



سریال «کوری»؛ معمایی از دل یک تراژدی اجتماعی
بعضی داستان‌ها از همان ابتدا همه چیز را روی میز می‌گذارند؛ شخصیت‌ها، انگیزه‌ها و مسیر پیش رو. اما بعضی دیگر ترجیح می‌دهند مخاطب را در تاریکی نگه دارند؛ نه آن‌قدر که سردرگم شود، بلکه به اندازه‌ای که هر کشف کوچک، او را یک قدم بیشتر به ادامه داستان مشتاق کند.
فیلم «Backrooms»؛ پشت دیوارها، جایی در ناخودآگاه
برای ترسیدن همیشه به هیولا، تاریکی یا صدایی ناگهانی احتیاج نداریم. گاهی یک راهروی خالی با دیوارهای زرد، صدای یکنواخت چراغ‌های فلورسنت و اتاق‌هایی که یکی پس از دیگری تکرار می‌شوند، کافی است. فضاهایی که در نگاه اول چیز ترسناکی در آن‌ها وجود ندارد، اما هرچه بیشتر در آن‌ها بمانیم، احساس ناخوشایندتری پیدا می‌کنیم؛ انگار جایی را می‌بینیم که آشناست، اما نمی‌توانیم به خاطر بیاوریم کجا و چه زمانی آن را دیده‌ایم.
سریال «اعتراف می‌کنم»؛ طرحی نو در ژانر پلیسی
ژانر پلیسی و جنایی از آن دسته ژانرهایی است که تقریباً همیشه مخاطب خودش را دارد. معما، قتل، پیدا کردن سرنخ و تلاش برای کشف مجرم، به‌اندازه کافی کنجکاوی‌برانگیز هستند که تماشاگر را پای داستان نگه دارند. در ایران هم کم نبوده‌اند سریال‌هایی که با همین فرمول ساخته شده‌اند و بعضی از آن‌ها اتفاقاً مخاطبان زیادی پیدا کرده‌اند. مسئله اما اینجاست که بعد از سال‌ها تکرار، الگوی بسیاری از این آثار بیش از حد قابل پیش‌بینی شده است؛ جرمی اتفاق می‌افتد، پلیس وارد ماجرا می‌شود، چند مظنون پیدا می‌شوند، تحقیقات و تعقیب‌ها ادامه پیدا می‌کند و در نهایت حقیقت آشکار می‌شود.
«داستان اسباب‌بازی ۵»؛ از نوستالژی تا جنگ با تکنولوژی!
سی‌ویک سال از اولین باری که وودی، باز لایت‌یر و بقیه اسباب‌بازی‌های اتاق اندی روی پرده سینما جان گرفتند می‌گذرد. «داستان اسباب‌بازی» در سال ۱۹۹۵ فقط آغاز یکی از ماندگارترین مجموعه‌های پیکسار نبود؛ به‌عنوان نخستین فیلم بلند تماماً کامپیوتری تاریخ سینما، بخشی از تاریخ انیمیشن را هم عوض کرد. بعد از آن، قسمت دوم در ۱۹۹۹، قسمت سوم در ۲۰۱۰ و قسمت چهارم در ۲۰۱۹ از راه رسیدند و هر بار بخشی تازه از همان ترس قدیمی اسباب‌بازی‌ها را روایت کردند: اینکه اگر صاحبشان دیگر آن‌ها را نخواهد، چه چیزی از هویتشان باقی می‌ماند؟
فیلم تئاتر «نکبت»؛ حقیقت را به یاد می‌آوری؟
تئاتر هنری است که بخش مهمی از جذابیتش را مدیون زنده بودنش است. بازیگر و تماشاگر در یک فضا نفس می‌کشند، هیچ اجرایی دقیقاً شبیه اجرای شب قبل نیست و وقتی پرده پایین می‌آید، چیزی جز خاطره آن شب باقی نمی‌ماند. همین ویژگی تئاتر را به تجربه‌ای منحصربه‌فرد تبدیل کرده، ولی محدودیت بزرگی هم برایش به همراه آورده است. ظرفیت سالن‌ها محدود است، نمایش‌ها معمولاً برای مدت کوتاهی روی صحنه می‌مانند و بخش قابل توجهی از اجراهای مهم کشور هم در تهران متمرکز شده‌اند. برای بسیاری از علاقه‌مندان تئاتر، دیدن یک نمایش خوب بیشتر از آنکه به علاقه‌شان بستگی داشته باشد، به محل زندگی، زمان و امکان حضورشان در سالن وابسته است.