ژانر پلیسی و جنایی از آن دسته ژانرهایی است که تقریباً همیشه مخاطب خودش را دارد. معما، قتل، پیدا کردن سرنخ و تلاش برای کشف مجرم، بهاندازه کافی کنجکاویبرانگیز هستند که تماشاگر را پای داستان نگه دارند. در ایران هم کم نبودهاند سریالهایی که با همین فرمول ساخته شدهاند و بعضی از آنها اتفاقاً مخاطبان زیادی پیدا کردهاند. مسئله اما اینجاست که بعد از سالها تکرار، الگوی بسیاری از این آثار بیش از حد قابل پیشبینی شده است؛ جرمی اتفاق میافتد، پلیس وارد ماجرا میشود، چند مظنون پیدا میشوند، تحقیقات و تعقیبها ادامه پیدا میکند و در نهایت حقیقت آشکار میشود.
شاید برای همین باشد که با وجود علاقه زیاد مخاطبان به داستانهای جنایی، خودِ «سریال پلیسی ایرانی» دیگر بهاندازه گذشته هیجانانگیز به نظر نمیرسد. ژانری که ذاتاً ظرفیت زیادی برای بازی با ذهن مخاطب دارد، اغلب در همان مسیرهای آشنا حرکت کرده و کمتر سراغ فرمهای متفاوت رفته است. «اعتراف میکنم» از این جهت کنجکاویبرانگیز است؛ چون بهجای کنار گذاشتن این ژانر محبوب، سعی کرده فرمولش را تغییر دهد و بخش بزرگی از هیجان داستان را نه در خیابان و تعقیب مجرم، بلکه در یک اتاق بازجویی و میان سؤالها، جوابها، سکوتها و تناقضهای آدمها پیدا کند.
از بریتانیا و فرانسه تا ایران
برای پیدا کردن تفاوت «اعتراف میکنم» با الگوی آشنای سریالهای پلیسی ایرانی، باید کمی از ایران فاصله بگیریم. این مجموعه از سریال بریتانیایی Criminal نتفلیکس الگوبرداری کرده؛ مجموعهای که ایده اصلیاش بسیار ساده بود: تقریباً تمام داستان را به یک اتاق بازجویی ببرد و هیجان یک اثر جنایی را نه با تعقیبوگریز و صحنههای جرم، بلکه با گفتوگوی میان بازجو و مظنون بسازد. در Criminal هر قسمت پروندهای تازه و مظنونی تازه دارد و تماشاگر همراه با تیم بازجویی باید از میان حرفها، تناقضها، واکنشها و سکوتهای او بفهمد واقعاً چه اتفاقی افتاده است.
نکته جالب این است که Criminal از ابتدا بهعنوان پروژهای چندملیتی ساخته شد و در سال ۲۰۱۹ نسخههای بریتانیایی، فرانسوی، آلمانی و اسپانیایی آن با ساختاری مشابه منتشر شدند؛ حتی فضای اصلی بازجویی و اتاق مشاهده در نسخههای مختلف تقریباً ثابت بود و تفاوت اصلی را پروندهها، شخصیتها و زمینه فرهنگی هر کشور ایجاد میکردند. «اعتراف میکنم» هم سراغ همین ایده رفته است؛ یک تیم ثابت در برابر متهمان و پروندههایی که تغییر میکنند و اتاق بازجویی که به مهمترین صحنه سریال تبدیل میشود.
یک اتاق، چند دیالوگ و دیگر هیچ!
ایده Criminal روی کاغذ هم ساده است و هم جسورانه؛ بخش بزرگی از ابزارهایی را که معمولاً یک اثر جنایی برای ایجاد هیجان در اختیار دارد، کنار میگذارد. خبری از تعقیبوگریز، جستوجوی صحنه جرم یا رفتوآمد میان لوکیشنهای متعدد نیست و تقریباً همهچیز باید در یک اتاق و از خلال گفتوگوی چند نفر اتفاق بیفتد. همین محدودیت، تماشاگر را وادار میکند بیشتر از همیشه به جزئیات توجه کند؛ یک مکث طولانی، تغییر لحن، نگاه کوتاه یا تناقضی کوچک در حرفهای مظنون میتواند بهاندازه پیدا شدن یک مدرک تازه اهمیت داشته باشد.
اما همین ویژگی، اجرای چنین ایدهای را سخت هم میکند. وقتی امکان تغییر مداوم فضا و ایجاد هیجان با اتفاقهای بیرونی وجود ندارد، فیلمنامه، بازی و کارگردانی باید بار تقریباً تمام سریال را به دوش بکشند. دیالوگها باید آنقدر دقیق باشند که اطلاعات بدهند، بدون اینکه صرفاً توضیحدهنده داستان شوند و کارگردان هم باید از فضایی که مدام تکرار میشود، تصاویر و موقعیتهای تازه بیرون بکشد. در چنین ساختاری حتی ریتم تدوین، جای دوربین و فاصله آن با صورت بازیگرها اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ چون کوچکترین افت ریتم میتواند یک بازجویی پرتنش را به گفتوگویی طولانی و خستهکننده تبدیل کند.
«اعتراف میکنم» تا اینجای کار در بخش قابل توجهی از این آزمون موفق بوده است. سازندگان بهجای تلاش برای فرار از محدودیت لوکیشن، آن را به بخشی از هویت سریال تبدیل کردهاند. اتاق بازجویی، شیشه میان دو فضا و رفتوآمد اطلاعات میان اعضای تیم، ابزارهایی هستند که به حفظ ریتم کمک میکنند و در قسمتهای بهتر، داستان واقعاً میتواند تنها با سؤال و جواب، افشای تدریجی اطلاعات و تغییر موقعیت مظنون پیش برود. البته کیفیت قسمتها یکدست نیست و گاهی دیالوگها بیش از آنکه طبیعی به نظر برسند، در خدمت رساندن اطلاعات به مخاطب قرار میگیرند؛ ضعفی که در اثری تا این اندازه وابسته به گفتوگو، بیشتر به چشم میآید.
شاید مهمترین برگ برنده سریال در چنین فضایی، بازیگران باشند. حضور یک بازیگر مهمان متفاوت در هر پرونده باعث میشود اتاق تکراری هر بار کمی شکل تازهای پیدا کند و جنس مواجهه تیم بازجویی نیز تغییر کند. نمونه قابل توجهش حضور حامد بهداد در قسمت چهارم است؛ جایی که بخش مهمی از کشش اپیزود نه از اتفاقی بیرون اتاق، بلکه از بازی کنترلشده، مکثها، نگاهها و تغییر تدریجی رفتار شخصیت او میآید. «اعتراف میکنم» همیشه از محدودیتهای فرمش سربلند بیرون نمیآید، اما در بهترین لحظاتش نشان میدهد که برای ساختن تعلیق، گاهی واقعاً چیزی بیشتر از دو طرف یک میز و حقیقتی که کسی نمیخواهد به زبان بیاورد، لازم نیست.
«اعتراف میکنم» شاید فرمول تازهای را از صفر نساخته باشد، اما دستکم تلاش کرده یکی از محبوبترین و در عین حال تکراریترین ژانرهای سریالسازی در ایران را با شکل متفاوتی تجربه کند. نتیجه، مجموعهای است که بهجای حادثه و تعقیبوگریز، روی معما، دیالوگ و بازی بازیگرانش حساب باز میکند و هر پرونده فرصتی تازه برای آزمودن همین فرمول است. اگر به داستانهای جنایی و کشف حقیقت از میان سرنخهای کوچک علاقه دارید، میتوانید «اعتراف میکنم» را در روبیکا تماشا کنید و این بار خودتان هم آن سوی شیشه اتاق بازجویی، دنبال حقیقت بگردید.
· تماشای رایگان سریال «اعتراف میکنم» در روبیکا