༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
48دنبال کننده
دختری قربانی انتقامی شد که هیچ‌ربطی بهش نداشته
وقتی این کینه‌و انتقام اتفاق میافته،ترنم داستان ما حتی به دنیا نیامده بود
اما خب کسی خبر نداره که در آینده چه اتفاقی میافته
ترنم هم خبر نداره که قربانی یه انتقام اشتباه میشه pensive
| ژانر:رازآلود،جنایی ،غمگین |
| تایم پارت‌گذاری= 20:00 |
| به قلم : هستی |
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 179 ☆
کمی مکث کردم و گفتم
من : از کجا فهمیدی ؟
_ خانم تیردادی انگار یادت رفته همه‌ی زندگیت رو میبینم و میدونم
خودت گفتی به همه جا دسترسی‌ داشته باشم
حتی اتاق تیدا .
تا اگه اتفاقی برات افتاد طبق مدارک دستم تورو نجات بدم یا همه چی رو نابود کنم ..
من : درسته
یادم نبود
تو در اصل نفوذی منی ...
جفتمون خندیدیم
من : فقط همین ؟؟
_ نه
یه موضوع دیگه هم هست ؟
من : چیه ؟
_ فرات معامله رو بهم زد ..
من : کی هست ؟
چه معامله ایی ؟
_ واقعا یادت نیست تیما ؟
من : نه !! .
_ قرار بود کوک بهش بدی .
من : اوو همون بار ۵ کیلویی کوک !!!
_ دقیقا
حالا چیکار کنیم ؟
من : دعوتش کنیم اینجا
شاید به توافق رسیدیم .‌..
_ من حرف زدم
از خرید منصرف شده ، البته تا صبح ...
من : یعنی چی ؟
_ یکم تحقیق کردم فهمیدم گیر پلیس ها افتاده
اول میخواسته فرار کنه
اما بهش گفتن اگه همکاری کنی توی پرونده ات تاثیر داره
صبح زنگ زد که دوباره جنس هارو میخواد
یعنی این یه تله اس .
فردا قراره بره دادگاه و حقیقت رو بگه ...
من : خودت حلش کن
نباید چیزی بگه
_ بکشمش ؟؟
من : آره
اگه با من همکاری میکرد، حداقل زنده میموند
اما حیف که احمقه ....
_ همین امروز میمیره .
من : خوبه ....
گوشیش رو برداشت و به یکی زنگ زد
رمزی حرف زد
بیخال زنگ زدم به منشی و دوتا قهوه خواستم ....
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 180 ☆
بعد چند دقیقه منشی امد
اونم تلفنش تموم شد و نشست
_ حالا جنس هارو چیکار میکنی ؟
من : نظام
باید بهش زنگ بزنم
شاید بخره ...
_ همین الان زنگ بزن ...
باشه ایی گفتم و تلفنم رو برداشتم
شماره اش رو گرفتم
بعد بوق سوم جواب داد
من : الو
سلام نظام جون
خوبی؟
نظام : سلام
خوبم تو چی ؟
خلاف خوب پیش میره ترنم ؟؟
من : عالی پیش میره
و اینکه من توی کار تیما هستم ...
نظام : یادم نبود
خب چی میخوای تیما؟
من : ۵ کیلو کوک دارم
میخری ؟؟
نظام : ‌خوبه؟
من : جنسش عالیه
از ایتالیا آمده
هرکی بزنه میره فضا ...
خندیدم
نظام : قیمت ؟
من : چون یه حساب تسویه نشده باهات دارم
۲ برابر قیمت روز ..‌
نظام : یعنی ۱۰ میلیون لیر ؟
من : آره
دارم بهت لطف میکنم ، هرکی بود پنج برابر میکردم .
میخری ؟
نظام : آره
من : افرین
۲ ساعت دیگه بیا انبار همیشگی .....
باشه ایی گفت که قطع کردم
من : جنس ها هم حل شد .
لبخندی زد
_ تو اولین زنی هستی که انقدر قوی و با وقاره
ازت خوشم میاد ..
من : منم از تو خوشم میاد
هکر مخفی ...
یه چشمک هم زدم
دوتایی خندیدم
بلند شد که بره
داشت از اتاق خارج میشد که گفتم
من : از لحظه ی مرگ فرات برام فیلم بگیر بفرست ..
_ چشم لیدی ...
کلاهش رو گذاشت و رفت
منم نشستم و به کار های شرکت رسیدگی کردم ......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 181 ☆
یک ساعت گذشته بود که زیبا زنگ زد
من : بله ؟
زیبا : وسایل رو خریدم
یکی هم داره دوربین نصب میکنه ..
من : خوبه
کاری نداری ؟
زیبا : نه
خداحافظ ‌‌‌..
قطع کردم .
بعد نیم ساعت برام پیام آمد
بازش کردم
همون دوست یه فیلم برام فرستاده بود
بازش کردم
از مرگ فرات فیلم گرفته بود .
از ماشین پلیس پیاده شد
تک تیرانداز بهش ۲ بار شلیک کرد و مرد .
خدا رحمتش کنه ...
لبخندی زدم و برگشتم سر کارم .......
نیم ساعت دیگه نظام میاد انبار
گوشیم رو برداشتم و به همون دوست زنگ زدم
من : سریع بیا شرکت ...
باشه ایی گفت و قطع کرد
به نظام زنگ زدم
من : سلام
کاری برام پیش آمده ساعت ۷ شب بیا انبار ...
نظام :اوکی .
قطع کرد ....
بعد یک ساعت آمد شرکت
توی اتاق نشسته بود که گفتم
من : جنس ها کجاس؟؟
_ انبار من
من : چند تا بسته هست ؟
_ دقیقا نمیدونم ولی هر بسته ۲۵۰ گرمه ..
من : اوکی
ببین من نمیخوام جنس به نظام بدم .
_ پس به کی میفروشی؟
من : نظام .
_ نمیفهمم، درست توضیح بده ‌.
من : ببین جنس ها رو به نظام میدم
و پولم رو میگیرم
اما به دست نظام فقط یه بسته کوک اصل ، که اونم برای تست هست ، میرسه .
فهمیدی؟؟
_ آره
ولی دردسر نشه ؟
من : خیالت راحت نمیشه
تو به این کار رسیدگی کن .
باشه ایی گفت و رفت ....
ساعت ۶ بود زنگ زد
من چیشد ؟؟
_ حل شد
یه بسته کوک گذاشتم
من : خوبه
یه ساعت دیگه ببر انبار
پول رو بگیر و برگرد .
_ اوکی .
قطع کرد
دیگه کاری نداشتم
منم وسایلم رو جمع کردم و رفتم خونه ......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 182 ☆
بعد شام ، داشتم میخوابیدم که گوشیم زنگ خورد
جمیل بود
من : سلام خوبی
جمیل :مرسی تو خوبی
تیدا و زیبا خوبن ؟
من : مرسی
همه خوبن
چرا به زیبا زنگ نزدی ؟
جمیل : با تو کار داشتم ...
من : چیشده ؟
جمیل : بازم فرهاد ! ‌‌
من : چیکار کرده ؟
جمیل : بایه مامور درگیر شده
۶ ماه به حبسش اضافه شد ...
من : باشه
مرسی که گفتی
شب بخیر ..‌
کلافه گوشی رو قطع کردم و خوابیدم .....
[ ۶ ماه بعد ]
از داخل مانیتور به اتاق نگاه میکردم
مارال داشت با تیدا پیانو تمرین میکرد
توی این ۶ ماه اشتباهی نکرده
ولی من هنوز بهش مشکوکم ، مخصوصا بعد حرف هایی که دوستم زد
توی این مدت اتفاق خاصی نیافتاده
همه چی آرومه ، افشین آرومه
به قول بابابزرگم :
' وقتی همه چی آرومه ، بترس !
وقتی هیچ مشکلی نیست، بدون یه مشکل بزرگ هست '
فقط نظام بعد اینکه فهمیدم جنس ها تقلبیه
با عصبانیت تهدید کرد و بعدش ساکت شد ..
بعد اینکه مارال رفت
شام خوردیم
تیدا کمی بازی کرد
بعدش همه خوابیدیم ...
صبح دوباره رفتم شرکت و شب برگشتم خونه و مثل همیشه بعد شام خوابیدیم
زندگی تکراری و خسته کننده ایی دارم !
فردا چون دوباره مارال میاد
زود باید برگردم خونه ...
ساعت ۳ کار هام رو تموم کردم و برگشتم خونه
مارال توی اتاق با تیدا پیانو تمرین میکرد
منم تو اتاق کارم به پرونده ها رسیدگی میکردم .
خدمتکار برام قهوه اورد
من : مرسی
میتونی بری ..
حرکتی نکرد !
بهش نگاه کردم
انگار برای گفتن چیزی تردید داشت ......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 183 ☆
من : چیزی شده آیسل؟
_ خانم باید یه موضوعی رو بهتون بگم !.
من : بشین و بگو ..
نشست ، اضطراب شدیدی داشت
من : میگی چیشده ؟
_ مارال خانم ..
من : خب؟؟
_ جلسه ی قبل ، آمد تو آشپزخونه و برای تیدا خانم آبمیوه برد ...
یکم ترسیدم
من : خب ؟؟؟
_ داخل آبمیوه یه چیزی ریخت
منم وقتی دیدم ، از قصد بهش تنه زدم که لیوان افتاد و شکست
اونم با عصبانیت رفت ...
کمی تعجب کردم
پس میخواد بلایی سر تیدا بیاره
من : با گفتن این لطف بزرگی به من کردی
جبران میکنم ‌.
_ نیازی به جبران نیست
فقط الانم دوباره برای تیدا ، آبمیوه برد
اما ایندفعه نتونستم کاری کنم ...
ترسیده سریع بلند شدم و رفتم سمت اون اتاق
با شدت در رو باز کردم
هردوشون با تعجب بهم نگاه میکردن
به میز نگاه کردم، هنوز آبمیوه رو نخورده بود
لبخندی زدم و رفتم تو
من : خسته نباشید
مارال : مرسی
چیزی شده ؟
رفتم سمتش و بغلش کردم
بعد چند ثانیه ازش جدا شدم
من : مارا جون منو ببخش دفعه ی اول که دیدمت اصلا ازت خوشم نیامد
اما الان فهمیدم اشتباه میکردم .
ببخشید ...
مارال : مشکلی نداره ترنم خانم ...
من : ترنم خالی صدام کن
میگم مارال بیا امشب باهم دیگه بریم جایی ...
مارال : کجا ؟
من : من یه جای خیلی خوب میشناسم
هم بریم شام بخوریم ، هم یکم حرف بزنیم
میای ؟
مارال : باشه میام
فقط باید زود برگردم ، مادرم منتظرمه ..
من : بعد شام خودم میرسونمت .
بریم ؟
مارال : باشه فقط من برم سرویس ...
باشه ایی گفتم که رفت .......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 184 ☆
دختره ی هرزه
اره میبرمت خونه ، اما خونه ی ابدیت
رفتم سمت کیفش ، داخلش رو گشتم
یه شیشه ی کوچیک داخلش بود
روبه خدمتکار گفتم
من : این شیشه دستش بود ؟
_ آره
من : اوکی
آبمیوه رو ببر ...
چشمی گفت و رفت
شیشه رو توی لباسم مخفی کردم
مارال آمد
من : برم کیفم رو بردارم بریم .......
رفتم توی اتاقم و به اون دوست زنگ زدنم
من : این دختره توی آبمیوه ی تیدا یه چیزی ریخته
شیشه اش دست منه
۱۰ دقیقه دیگه بیا از آیسل بگیر و ببین چیه ...
باشه ایی گفت و قطع کردم
رفتم طبقه ی پایین
من : مارال جون برو تو ماشین من الان میام ‌..
باشه ایی گفت و رفت .
رفتم توی آشپزخونه
من :آیسل
اینو بگیر ، ۱۰ دقیقه ی دیگه یه آقایی میاد ، موهاش رنگه ، دست چپش تتو داره
اینو بهش بده ..
باشه ایی گفت
از خونه خارج شدم و رفتم سمت ماشین
سوار شدم و رفتیم سمت پل گالاتا ...
توی راه کلی حرف زد
منم سعی میکردم عادی و صمیمی رفتار کنم
وارد یکی از رستوران ها شدیم
نشستیم و غذا سفارش دادم
منتظر سفارش بودیم که برای گوشیم پیام آمد
همون دوست بود
" _ داخل شیشه داروی مسموميت بود
یکبار خطری نداره ، آما بعد از استفاده ی دوم باعث مرگ میشه "
هم ترسیده بودم
هم عصبانی
بدون اینکه جواب بدم گوشیم رو خاموش کردم
با لبخند گفتم
من : برم سرویس الان میام ‌.
مارال : باشه ترنم ..
سریع بلند شدم و رفتم ......‌
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 185 ☆
شماره ی زیبا رو گرفتم ،که جواب داد
من : سریع برو پیش تیدا
زیبا : سلام
کنارمه ، چشیده ؟؟
من : حالش خوبه؟
زیبا : آره
نمیگی‌چیشده ؟
من : اروم ازش بپرس اون آبمیوه ایی که مارال براش آورده بود رو خورده ؟
زیبا : صبرکن ..
ازش پرسید
زیبا: میگه نه ، میخواست بخوره که تو امدی ...
با آسودگی نفسم رو فوت کردم
من : باشه
خداحافظ .
بعدش قطع کردم
آبی به دست و صورت زدم و برگشتم ...
بعدش چند دقیقه سفارش رو آوردن
به اون دوست پیام دادم
بیاد جلوی داروخانه و بریم انبار خارج از شهر ..
تا شام تموم بشه کلی حرف زدیم و خندیدم
کمی هم مشروب خوردیم
بعد حساب کردن میز سوار ماشین شدیم
مارال : خیلی خوش گذشت
ممنونم .
من : خواهش میکنم عزیزم
از این به بعد هميشه بهت خوش میگذره ...
بعد چند دقیقه گفتم
من : مارال جون سرم درد میکنه
یه چند لحظه از داروخانه مسکن بگیرم ...
مارال : باشه
میشه بی زحمت یه نوشیدنی هم برای من بگیری
من : باشه
چی میخوای؟
مارال : آبمیوه باشه فرقی نداره .
من : اوکی ...
جلوی دارو خانه مشخص شده ، وایستادم
پیاده شدم و رفتم داخل
با گوشیم به همون دوست پیام دادم
" من رسیدم .
_ پنج دقیقه دیگه میام "
روبه پرنسل داروخانه گفتم
من : سلام
یه مسکن میخواستم و ....
سوالی پرسید
_ مسکن و ؟
من : و یه بسته چسب زخم ...
باشه ایی گفت و رفت
وسایل رو اورد
حساب کردم و امدم بیرون
رفتم سمت ماشین و نشستم ........
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 186 ☆
با بی حالی گفتم
من : مارال اصلا حالم خوب نیست
بی زحمت تو برو آب بگیر .
مارال : میخوای بریم بیمارستان؟؟
من : نه
فقط آب بگیر این مسکن رو بخورم خوب میشم ...
باشه ایی گفت و رفت
کنار داروخانه سوپر مارکت بود
بعد اینکه وارد شد
همون دوست آمد و صندلی عقب نشست
من : خوشم میاد وقت شناسی ...
تک خنده ایی کرد
مارال داشت میام
دوباره خودم رو زدم به بی حالی
نشست و آب رو بهم داد
بازش کردم و کمی خوردم
مارال : میتونی رانندگی کنی ؟
من : آره ...
خواست حرفی بزنه که همون دوست یه دستمالی که روش دارو بیهوشی بود ، گذاشت جلوی دهنش ....
مارال خیلی تلاش کرد که دستش رو کنار بزنه
اما موفق نشد و بیهوش شد .....
از داخل آیینه با لبخند به همون دوست نگاه کردم
بعدش حرکت کردیم سمت انبار ......
توی راه بودیم که ازش پرسیدم
من : تو نمیخوای اسمت رو به من بگی ؟
چند ساله باهم دوستیم ، اما اسمت رو نمیدونم ..‌
با جدیت گفت
_ همون دوست صدام کنی بهتره
علاقه ایی به گفتن اسمم نداره ‌...
من : اوکی ...
تا مقصد سکوت کردیم
بعد ۱ ساعت رسیدیم به انبار
مارال رو بغل کرد و برد داخل
منم پست سرش رفتم
روی صندلی گذاشت و دست و پاش رو بست
یه کاناپه توی انبار بود
روی اون نشستیم
من : کی بهوش میاد ؟
_ چند دقیقه ی دیگه ...
باشه ایی گفتم و چشمام رو بستم
داشتم نقشه ی کشتن افشین رو میکشیدم
با صدای دوست چشمام رو باز کردم
_ بهوش امد ..
بلند شدم و رفتم سمتش
یه صندلی روبه روش گذاشتم نشستم
من : راحت خوابیدی مارال جون ؟
مارال : منو چرا آوردی اینجا؟؟
با من چیکار داری ؟؟
من : یعنی نمیدونی چیکار کردی؟؟
مارال : نه ! ....
نیشخندی زدم .......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 187 ☆
بلند شدم و از داخل کیفم سیگار و فندک برداشتم
دوباره نشستم و سیگار رو روشن کردم
من : دیگه نقش بازی کردن بسه ،
دستت رو شده مارال ...
انگار فهمیدم که دیگه کاری نمیتونه بکنه
صورتش از حالت مظلوم به حالت جدی و خشن تغییر کرد ...
مارال : از من چی میخوای ؟
من : آدم کی هستی ؟
مارال : هیچکس ...
خنده ی بلندی کردم
من : که اینطور .
راستی مارال حال خواهر زاده ات چطوره ؟
طفلک مشکل اعصاب داره
میخوای دکتر خوب توی آدانا معرفی کنم ؟
توی چشماش ترس رو میشد دید
من : از همه زندگیت خبر دادم
حتی میدونم دست راست افشین بودی
شایدم الان هستی
پس بهتره خودت بگی آدم کی هستی؟
چون من بفهمم بعدش اتفاقات بدی میافته !!...
داشت فکر میکرد
من : افشین مهم تره یا خانواده ات ؟
مارال : باشه
اره از طرف افشین امدم
بهم گفت تیدا رو مسموم کنم .
اما تیدا اصلا اون آبمیوه رو نخورد ...
من : مهم خوردن یا نخوردن تیدا نیست
مهم قصد و نقشه ی تو بوده ..
خب مارال چجوری بکشمت ، که درد بکشی؟
مارال : نمیتونی اسیبی به من بزنه
افشین نابودت میکنه !
من : برعکس هم تو رو میکشم هم افشین حرو*زاده رو ...
ترس چشماش چند برار شد
مارال : هرکاری بگی میکنم
فقط منو نکش به خانوادم اسیبی نرسون !
من : هرچی از افشین میدونی باید بهم بگی
اگه یه دروغ بگی ، هم خودت هم خانوادت میمیرین ! ...
مارال : باشه میگم ...
من : خوبه .
گوشیم رو گذاشتم روی ضبط صدا ...
من : بگو ....
چند تا نفس عمیق کشید .....
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 188 ☆
شروع کرد به تعریف کردن
مارال : افشین یه برادر داشت که فرهاد کشتش
یه خواهر فلج هم داره
و یه پسر به اسم رامین ...
خلافکار نیست
اما دنبال انتقام از توعه ؛ .....
من : اینارو خودم میدونم !..
مارال : مادر رامین سر زایمان میمیره
و افشین با خواهر دوقلو ی زنش ازدواج میکنه ...
تعجب کردم
من : یعنی مادر رامین در اصل خالشه ؟
مارال : آره
هیچکی جز مادر بزرگ رامین، و افشین و دختره نمیدونه
افشین اصلا اون رو دوست نداره
باهاش رابطه نداره
برای همین آخر هر هفته رو با یکی میگذرونه ....
من : کی ؟
مارال :با یکی نیست
هر هفته عوض میشه ، تنوع طلبه ...
از کاباره های نظام ، دختر انتخاب میکنه ..
من : این هفته کی میره پیشش ؟
مارال : این هفته کسی نمیره
اما ۲ هفته دیگه یه دختره میره پیشش ‌...
من : خوبه
از کاباره ی نظامه ؟
مارال : نه ...
من : اوکی
اطلاعات دختره رو میخوام ..
مارال : ۲۳ سالشه، تو یکی از بار های نیشانتاشی کار میکنه ....
من : اونجا چند تا بار هست
نمیتونم همش رو بگردم !
درضمن اسم دختره چیه ؟
مارال : اسم واقعیش رو کسی نمیدونه
اما اونجا بگی با جولیت کار داری
بهت کمک میکنن ...
من : خوبه
با گفتم اینا جون خانوادت رو نجات دادی ....
لبخند زد
همون دوست برامون نوشیدنی اورد
برای من ویسکی و برای اون آبمیوه.
دستش رو باز کرد
من : اینو خریدی و نخوردی
الان بخور ..
آبمیوه رو بهش دادم
مارال : چرا نصفه اس ؟
_ من ازش خوردم
البته با لیوان ..
با تردید در آبمیوه رو باز کرد
چون تشنه بود ، کلش رو سر کشید ......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 189 ☆
مارال : خب من میتونم برم ؟
من : نه
مارال : چرا ؟؟
من همه چیز رو بهت گفتم .
من : درسته ولی باید تاوان کاری که کردی رو بدی !
نفس کشیدن براش سخت شد
مارال : لطفا ... ببخ ..شید ..
شروع کرد به سرفه کردن
من : نه .
میدونی مارال اگه کسی رو ببخشی ، به خودش اجازه میده دوباره اون کار رو تکرار
پس نباید بخشید ...
از درد به خودش می‌پیچد و سرفه میکرد ..
مارال : ا ..اما ..
با پام به صندلی ضربه زدم که افتاد زمین
ناله ی ارومی کرد
بعدش سرفه، که کلی خون از دهنش آمد بیرون
یه نفس کوتاه کشید و تمام ...
مرد ! خدا رحمتش کنه .
چشماش باز مونده بود
روی زمین نشستم و چشماش رو با دستم، بستم ...
بلند شدم و روبه همون دوست گفتم
من : جسد رو بنداز تو دریا ...
_ باشه .‌..
کیفم رو برداشتم و از انبار خارج شدم
ساعت ۱۱ بود
حرکت کردم سمت نیشانتاشی ...
وقتی رسیدم ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم
رفتم سمت یه مغازه ی عتیقه فروشی
یه پیرمرد نشسته بود و تلویزیون نگاه میکرد
من : خسته نباشی عمو جان ..
_ سلامت باشی دخترم
من : عمو دنبال یکی میکردم !
_ کی ؟
من : اسم مستعارش جولیت هست
میدونی تو کدوم بار کار میکنه ؟
_ آره
همین دست رو برو بالا
۵ تا کوچه بالا تر ، داخل کوچه تابلوی بار معلومه .
من : مرسی
شب خوش ..
از مغازه خارج شدم و به آدرسی که گفت رفتم
بعد ۵ دقیقه رسیدم
وارد بار شدم
رفتم سمت آقایی که پشت بار بود
من : سلام
_ سلام خوش امدین
چی میل دارین ؟
من : هیچی
دنبال یه نفر میگردم !.
_ کی ؟
من : جولیت
گفتن اینجاس !..
_ اها
بله اما امروز نیامده ..
من : کی میاد ؟
_ معلوم نیست
شاید این هفته نیاد ..
من : آدرس خونه اش رو میشه بدین؟
_ میشه بپرسم چه کاری باهاش دارین ؟
من : نه
آدرس رو لطف کنید ..
با ترید گفت
_ چند لحظه ..
به کاغذ برداشت و آدرس رو نوشت ......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 190 ☆
ازش گرفتم و تشکر کردم
بعدش از اونجا خارج شدم
حرکت کردم سمت خونه ‌..
توی راه بودم که گوشیم زنگ خورد
همون دوست بود
من : بله ؟.
_ میخواستم بگم کار تموم شد
جسد رو انداختم تو دریا
انبار هم تمیز کردم ...
من : خوبه
دستت در نکنه .
_ کاری دیگه با من نداری ؟
من : چرا دارم
فعلا که جمیل نیست تو باید کمکم کنی .
_ چیشده ؟
من : آدرس خونه ی جولیت رو پیدا کردم .
چه اسم عجیبی داره !
_ حتما یه داداش داره اسمش رومئو هست یا شوهرش ...
خندیدم
من : شوهر نداره
چون اگه داشت نمیرفت پیش افشین ؛
_ درست میگی
خب من چیکار کنم ؟
من : صبح بیا شرکت و آدرس رو ازم بگیر
برو خونش و باهاش حرف بزن ..
_ باشه
صبح میام شرکت
بای ...
قطع کرد
وقتی رسیدم خونه همه خواب بودن
آروم رفتم توی اتاق
لباسم رو عوض کردم و خوابیدم .....
صبح بلند شدم و رفتم حموم
صبحانه خوردم
بعدش آماده شدم و رفتم شرکت
وقتی رسیدم شرکت منشی گفت آمده
رفتم تو اتاق که دیدم روی کاناپه نشسته
من : چقدر زود میای اینجا !؟؟
_ اتاقت رو خیلی دوست دارم
میام که یکم اینجا تنها باشم ...
باشه ایی گفتم و روی صندلی نشستم
_ خب آدرس رو بده !
از داخل کیفم کاغذ رو برداشتم
من : این آدرس خونشه
برو و باهاش حرف بزن
سعی کن متقاعدش کنی ، بعدش به من زنگ بزن .
اگه خونه نبود برو بار ...
آدرس بار رو نوشتم و بهش دادم
باشه ایی گفت و رفت
منم به کار ها رسیدگی کردم
تقریبا ساعت ۳ بود که گوشیم زنگ خورد
همون دوست بود .....
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 191 ☆
جواب دادم
من : چیشد ؟
_ باهاش حرف زدم
متقاعد شد
فقط ترنم من خیلی توضیح بهش ندادم .
من : خوب کردی
گوشی رو بده بهش ..
چند ثانیه بعد صداش آمد
من : سلام جولیت ، تیما هستم
_ سلام .
من : نمیخوام خیلی وقتت رو بگیرم
اون آقایی که اونجاس تا حدودی برات توضیح داده
_ بله متوجه شدم
اما چرا میخواین این کار رو بکنید ؟
من : بهتره حضوری باهم حرف بزنیم
شب قبل قرار ، ساعت ۹ توی همون بار
خوبه ؟
_ باشه
من : مطمئن باش کمک بزرگی به من کردی
ازت ممنونم
خدانگهدار ....
بعدش تلفن رو قطع کردم ....
بعد تموم شدن کار های شرکت ، برگشتم خونه ....
[ ۲ هفته بعد ، قرار با جولیت ]
بعد خوردن شام رفتم توی اتاق و آماده شدم
یه سرهمی سبز رنگ ، بدون آستین پوشیدم
کمی آرایش کردم
هوا کمی سرد بود ، یه کت سفید هم پوشیدن
کیفم رو برداشتم و از خونه خارج شدم
سوار ماشین شدم و رفتم سمت بار
قبل اینکه وارد بار بشم ، رفتم پیش همون دوست
ماشینش کمی عقب تر از کوچه بود
ماشین خودم رو پارک کردم و رفتم سمت ماشینش و سوار شدم
من : برام آوردی؟؟
_ آره ...
خم شد و از عقب برش داشت و بهم داد ..
تشکر کردم و از ماشین پیاده شدم
یه نفس عمیق کشیدم و وارد بار شدم
به اطراف نگاه کردم که دیدم کنار بار نشسته
اینجا مثل رستوران و بار بود
زیبا و مدرن بود
یه جایی هم بود که نوازنده ها ساز میزدن
رفتم کنارش و نشستم
من : سلام جولیت
تیما هستم ...
بهم نگاه کرد
دختر خوشگلی بود
_ سلام
خوش آمدی ..
من : یه سوال بپرسم
جولیت اسم واقعیته ؟
_ نه
اسم تو چی ؟
من : اسمم تیماس ..
با یه حالت عجیبی بهم نگاه کرد .......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 193 ☆
پاکت سیگار رو گرفتم سمت جولیت که یکی برداشت
من : فردا شب میری و دیگه برنمیگردی ...
_ پس یعنی امشب ، شب آخریه که اینجام ؟؟
من : آره
_ همیشه من به مشکلات دیگران گوش میدادم
اما ایندفعه میخوام تو به حرفام گوش بدی ...
من : باشه
شاید منم باهات حرف زدم ..
_ پس اول تو شروع کن ..
من : باشه ...
کمی از ویسکی رو خوردم و شروع کردم تعریف کردن
بعد اینکه تموم شد جولیت گفت
_ واقعا خیلی قوی هستی که همه ی اینارو تحمل کردی
من : آره قوی هستم
اما بعضی وقتا خسته میشم ...
_ نباید بشی
بخاطر دخترت .‌‌
من : درسته ؛
_ واقعا تو قبلا خواننده بودی ترنم ؟؟
من : آره
توی‌ کاباره ها اهنگ میخوندم
صدام خیلی طرفدار داشت ، البته بیشتر بدنم !!!.
خب تو تعریف کن .
لیوان مشروبش رو سر کشید
_ مادر من انگلیسی بود ‌، پدرم ترک
وقتی کوچیک بودم پدرم توی تصادف میمیره
تا ۱۲ سالگی توی انگلیسی با مادر زندگی می‌کردیم
اما بعدش طلبکار های پدرم کل اموالمون رو گرفتن
مادرم هم برای کمک آمد ترکیه پیش پدربزرگم
خدا خیرش بده اینجارو داد به مادرم تا کار کنه ..
همیشه وقتی اینجا مشتری نبود
مادرم اونجا مینشست و پیانو میزد
حتی به منم یاد داد ...
یه روز یه پسری آمد اینجا
من تویه نگاه عاشقش شدم ، اما عاشق فرد اشتباهی
اون پسر یکی از طلبکار ها بود ، امده بود دنبال طلب پدرش ....
کمی مکث کرد
_ جلوی همین در مادرم رو کشت ، جلوی چشمای من ، بعدش رفت
من بعد مرگ مادرم همیشه وقتی اینجا خلوته پیانو میزنم به یاد روز های خوبی که باهم داشتیم ....
با دستاش ، صورتش رو پاک کرد ......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 192 ☆
کمی از مشروب رو خورد
منم گفتم برام ویسکی بیارن
_ میدونی هرشب کلی آدم میاد و اینجا میشینه
وقتی مست میشه حرف میزنه و از مشکلاتش میگه
البته فکر میکنن من زبون اونارو نمیفهمم ..
اما میفهمم ، نه حرفی که میگن ، بلکه حرف چشماشون رو میفهمم
توهم تیما نیستی ، اما میخوای باشی
وقتی اون مرده باهات حرف میزد ، اسمت رو شنیدم
ترنم !....
خوشم آمد دختر باهوشیه
اون بسته ایی که از دوست گرفتم رو گذاشتم روی بار .
_ رز مشکی ! اونم ۲ تا ؟!
من : آره
همون اقا گفت کل وسایل خونت مشکیه
پس این رنگ رو دوست داری
و از هرچیزی تو خونت دوتا داره ، پس عدد ۲ رو هم دوست داری ...
_ نه خوشم آمد
زن باهوشی هستی ترنم .
خب بگو ببینم چرا فردا شب جای من میخوای بری پیش افشین ؟
نکنه میخوای ازش حامله شی و باهاش ازدواج ‌کنی ؟؟
خندیدم
لیوان ویسکی رو برداشتم و کامل خوردم
دوباره پرش کردن
من : نه میخوام باهاش حرف بزنم
یه مسئله ی شخصیه ...
_ میخوای بکشیش ؟
من : ندونستن یه چیزایی به نفع خودته !..
_ من چی میشم ؟
من : من از هر لحاظ حمایتت میکنم ..
کجا دوست داری زندگی کنی ؟
_ فرانسه ..
من : باشه
اونجا برات خونه میگیرم
یه کارت هم بهت میدم ، هر ماه توش پول واریز میشه
برات محافظ و خدمتکار هم میزارم
یه زندگی راحت اونجا ..
خوبه ؟
_ آره
خیلی هم عالی .
فقط در برابرش چی میخوای ازم ؟
من : فردا شب من جای تو میرم تو خونه
همین ...
_ باشه
کی میرم فرانسه؟ ....
از داخل کیفم یه سیگار برداشتم و روشن کردم ‌‌.......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 194 ☆
مشروب رو خورد و دوباره گفت
_ اسم من جولیت نیست
گونش هست ، اسمی که پدرم انتخاب کرد
به معنی خورشید .
من ۱ سالم بود که پدرم مرد ، همیشه مادرم کنارم بود
هرشب قبل خواب برام داستان رومئو و جولیت رو تعریف میکرد
البته با پایان خوش ..
منم بعد مرگش به همه خودم رو جولیت معرفی کردم
چون عاشق رومئو نامرد شدم و اون ترکم کرد ....
من : دردت بزرگه ، درست
اما نباید به گذشت ها فکر کرد .
توی فرانسه یه زندگی جدید شروع میکنی
دنبال رومئو جدید میگردی ...
_ نه
برای من سخته .
جولیت یه بار عاشق رومئو شد و تمام ...
کمی مکث کرد و گفت
_ ترنم بیا به یاد گذشته
اهنگ بخونیم ....
من : نه من نمیخونم ...
_ چرا ؟؟
من : چون یاد گذشته میافتم ..
_ پس باید بخونی !!!
من : چرا ؟؟
_ چون یاد گذشته بیافتی ...
سوالی بهش نگاه کردم
_ یادت بیاد کی بودی و الان کی هستی
از کجا به اینجا رسیدی
درد و سختی هایی که کشیدی یادت باید و قوی تر بشی .
امشب هر آهنگی که میخوای بخون ...
من : اما وقتی میخونم یاد این می‌افتم چقدر کوچیک و ضعیف بودم ...
_ اما بعدش به خودت نگاه میکنی و میبینی چقدر قوی شدی !
میخونی ؟
کمی فکر کردم
دلم برای خوندن تنگ شده
من : آره، میخونم ‌.
با لبخند گفت
_ عالیه
یه ساعت دیگه اول من به یاد گذشته و آخرین شبی که اینجام یه آهنگ انگیسی میخونم .
بعدش تو هر آهنگی که میخوای ...
من : باشه گونش ..
_ نه
امشب من مادرم هستم یعنی کاترین ، که همیشه اهنگ میخوندم
تو هم تیما هستی ، خواننده ی خوش صدا ...
بعدش لبخند تلخی زد ....
یه ساعت گرم صحبت شدیم
از هرچیزی می‌گفتیم و میخندیدم
واقعا دختر خوبیه
نباید بزارم اتفاقی براش بیافته ..
بلند شد و رفت روی صحنه
پشت پیانو نشست و شروع کرد به نواختن و خوندن ...
خیلی قشنگ اهنگ انگلیسی میخوند ......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 195 ☆
متن اهنگ :
We were both young when I first saw you
اولین باری که دیدمت هر دو ما جوون بودیم

I close my eyes and the flashback starts
چشم هام رو بستم و برگشتن به خاطرات گذشته شروع می شه

I’m standing there, on a balcony, in summer air
(حالا) من اونجا تو هوای گرم تابستونی روی بالکن ایستادم

See the lights, see the party, the ball gowns
نورها رو می بینم، جشن رو می بینم، لباس های رقص رو

See you make your way through the crowd
میبینمت که از میان جمعیت عبور میکنی

And say “Hello,” little did I know
و میگی “سلام”، از کجا میدونستم (چه چیزی پیش رومه
That you were Romeo, you were throwing pebbles
که رومئو بودی، داشتی سنگ ریزه پرت می کردی

And my daddy said, “Stay away from Juliet”
“و پدرم گفته بود، “از ژولیت فاصله بگیر

And I was crying on the staircase
و من روی پله ها داشتم گریه می کردم

Begging you, please don’t go
التماست میکردم، لطفا نرو
And I said, “Romeo take me somewhere we can be alone
و گفتم : رومئو، من رو جایی ببر که بتونیم تنها باشیم.

I’ll be waiting, all there’s left to do is run
من منتظر میمونم، تنها چاره امون فراره

You’ll be the prince and I’ll be the princess
تو میشی شاهزاده و من میشم شاه دخت

It’s a love story, baby, just say yes”
این یه داستان عاشقانست، عزیزم، فقط بگو آره
So I sneak out to the garden to see you
پس یواشکی میام باغ که ببینمت

We keep quiet ’cause we’re dead if they knew
سکوت می کنیم چون اگه بفهمند ما رو خواهند کشت

So close your eyes
پس چشمانت را ببند

Escape this town for a little while
واسه چند لحظه هم که شده از این شهر فرار کنیم
And I said, “Romeo, take me somewhere we can be alone
و گفتم: رومئو منو ببر جایی که بتونیم تنها باشیم

I’ll be waiting, all there’s left to do is run
من منتظر میمونم، تنها چاره امون فراره

You’ll be the prince and I’ll be the princess
تو میشی شاهزاده و من میشم شاه دخت

It’s a love story, baby, just say yes”
این یه داستان عاشقانست، عزیزم فقط بگو آره

Romeo, save me, they’re trying to tell me how to feel
رومئو ، نجاتم بده، اونا حتی میخوان بهم بگن چه حسی داشته باشم

This love is difficult, but it’s real
این عشق دشواری داره، اما واقعیه

Don’t be afraid, we’ll make it out of this mess
نترس، ما از پس این دردسر ها بر میایم

It’s a love story, baby, just say “Yes”
این یه داستان عاشقانست، عزیزم، فقط بگو آره
I got tired of waiting
از انتظار خسته شده بودم

Wondering if you were ever coming around
با خودم فکر می کردم نکنه این طرفا نیومدی

My faith in you was fading
داشتم ایمانمو بهت از دست میدادم

When I met you on the outskirts of town
وقتی كه خارج از شهر ديدمت

And I said, “Romeo, save me, I’ve been feeling so alone
و گفتم “رومئو نجاتم بده من این مدت خیلی احساس تنهایی می کردم

I keep waiting for you, but you never come”
من همینطور بخاطرت منتظر میمونم ولی تو هرگز نمیای

Is this in my head? I don’t know what to think
این توی ذهنمه؟ نمی دونم چه فکری باید کنم

He knelt to the ground and pulled out a ring
او روی زمین زانو زد و (از جیبش) یک حلقه بیرون اورد
And said, “Marry me, Juliet, you’ll never have to be alone
و گفت “با من ازدواج کن، جولیت، تو هیچوقت مجبور نیستی تنها باشی

I love you, and that’s all I really know
عاشقتم ،و این تنها چیزیه که واقعٱ می دونم

I talked to your dad, go pick out a white dress
من با پدرت صحبت کردم، برو یه لباس سفید بردار

It’s a love story, baby, just say yes”
این یه داستان عاشقانست،عزیزم فقط بگو آره ......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 196☆
بعد تموم شدن اهنگ همه شروع کرد دست زدن
هم اهنگ قشنگ بود ،هم صداش ..
آمد سمتم و گفت
_ خب نوبت توعه
برو ...
رفتم روی صحنه و به نوازنده ها اسم اهنگ رو گفتم
با نواختن شروع کردم به خوندن ....
متن اهنگ :
Küçüğüm
کوچکم (بچه هستم)
Daha çok küçüğüm
هنوز خیلی کوچکم
Bu yüzden bütün hatalarım
برای این خاطر تمام خطاهایم
Öğünmem bu yüzden
به خاطر همین به رخ می کشم
Bu yüzden
به همین خاطره
Kendimi özel önemli zannetmem
خودم را خیلی مهم نمی‌دانم
Küçüğüm
کوچکم (بچه هستم)
Daha çok küçüğüm
هنوز خیلی کوچکم
Bu yüzden bütün saçmalamam
همه چرت و پرت گفتنام به خاطر همینه
Yenilmem bu yüzden
دلیل باختنم همینه

Bu yüzden
به همین خاطره
Kendime hala güvensizliğim
به خودم اعتمادی ندارم
Ne kadar az yol almışım
چقدر راه کمی رو رفتم
Ne kadar az
چقدر کم
Yolun başındaymışım meğer
هنوز اول راه بودم
Elimde yalandan
توو دستم چیزای الکیه
Kocaman, rengarenk
بزرگ، رنگارنگ
Geçici oyuncak zaferler
موفقیت های موقت بازیچه ای
Küçüğüm
کوچکم (بچه هستم)
Daha çok küçüğüm
هنوز خیلی کوچکم
Bu yüzden bütün korkularım
تمام ترس هایم به خاطر همینه
Gururum bu yüzden
غرورم به خاطر همینه
Bu yüzden
به همین خاطر
Çocuk gibi korunmasızlığım
مثل یک بچه مهار نشدنی هستم
Küçüğüm
کوچکم (بچه هستم)
Daha çok küçüğüm
هنوز خیلی کوچکم
Bu yüzden sonsuz endişem
نگرانی بی انتهام برای همینه
Savunmam
حالت دفاعی داشتنم
Bu yüzden
به همین خاطره
Bu yüzden
به همین خاطره
Bir küçük iz bırakmak için didinmem
برای جا گذاشتن یک رد از خودم
Ne kadar az yol almışım
چقدر راه کمی رو رفتم
Ne kadar az
چقدر کم
Yolun başındaymışım meğer
هنوز اول راه بودم
Elimde yalandan
توو دستم چیزای الکیه
Kocaman, rengarenk
بزرگ،رنگارنگ
Geçici oyuncak zaferler
موفقیت های موقت بازیچه ای
Ne kadar az yol almışım
چقدر راه کمی رو رفتم
Ne kadar az
چقدر کم
Yolun başındaymışım meğer
هنوز اول راه بودم
Elimde yalandan
توو دستم چیزای الکیه
Kocaman, rengarenk
بزرگ،رنگارنگ
Geçici oyuncak zaferler
موفقیت های موقت بازیچه ای
Küçüğüm
کوچکم (بچه هستم)
Daha çok küçüğüm
هنوز خیلی کوچکم .......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 197 ☆
وقتی اهنگ تموم شد
همه دست زدن
از روی صحنه امدم پایین و رفتم بار کنار جولیت
_ واقعا خوش صدایی ترنم
هم صدا هم صورت و بدنت خیلی خوشگله !..
من : آره
ولی زندگیم اینطوری نیست ..
خندید
_ یه امشب بیخیال زندگی
به سلامتی صدامون پیک بزنیم ؟؟
دوتامون خندیدم
لیوان های مشروب رو سر کشیدم ....
دوباره شروع کردیم و حرف زدن و مشروب خوردن ...
نمیدونم ساعت چند بود
جولیت خیلی مست بود
منم مست بودم ، اما به اندازه ی اون نه
کمکش کردم و بلندش کردم
روی میز یه شیشه مشروب نصفه بود
اونم با خودم برداشتم
رفتیم سمت ماشین
اون دوست هنوز تو ماشین بود
رفتم سمتش
من : جولیت رو ...تو ببر ..
_ میتونی رانندگی کنی ؟؟
من : آره ....
بعدش رفتم سمت ماشین و سوار شدم
حرکت کردم سمت خونه
توی راه اون شیشه مشروب رو خوردم ....‌‌...
^ زیبا ^
ساعت ۲ بود و هنوز ترنم نیامده بود
بعد شام رفت و گفت قبل ۱۲ برمیگردم
خیلی نگرانش بودم
گوشیش در دسترس نبود
تیدارو بازور تونستم قانع کنم بخوابه ، همش بهونه ی ترنم رو می‌گرفت ...
داشتم گوشیش رو میگرفتم که صدای کلید آمد
سریع رفت سمت در
ترنم آمد تو
از رفتار هاش معلوم بود مسته ...
با صدای بلند گفت
ترنم : سلامممممم ...
زیبا : اروم تیدا خوابه ..
بعد باشه ایی گفت و دستش رو به حالت ' هیس ' جلوی صورتش گفت ..
رفت و روی کاناپه دراز کشید
خیلی مست بود ، زیر لب یه چیزی زمزمه میکرد
کنارش نشستم و بهش نگاه کردم ......
بعد چند قیقه گفت
ترنم : زیبااا برگرد ....پیش شوهرتت
بچه دار شو ... بچه خوبههه
شیرینیه.. اما مراقبتت میخواددد .
الکی الکی که نیست
یه بچه اس ... نیاز .‌. به نگهداری و عشق دارههه ....
بلند شد و روی کاناپه نشست .....
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 198 ☆
از داخل کیف سیگار برداشت
انقدر مست بود که سیگار رو سر و ته گرفته بود
ازش گرفتم و درست کردم
براش روشن کردم
فندک رو گذاشتم رو میز که دستم رو گرفت
ترنم : همش ترس داری
که اتفاقی برای ‌.... بچه ات بیافته
چون اون از جونت .. مهم تره
اگه فکر میکنی ... نمیتونی اینارو ...تحمل کنی..بچه دار نشو .....
زیبا : باشه ..
داشت سیگار میکشید که یکدفعه شروع کرد گریه کرد
ترنم : خستم ... از همه چی ..
از ترسه ، از دست دادن تیدا .
از این زندگی خستممممم
دارم درد میکشمم ، کمک میخوام
یکی مرحم دردام بشه ...
سرش رو گذاشتم روی پام و موهاش رو نوازش کردم
ترنم : دلتنگم .. دلتنگ قدیم که شاد بودیم
روزای خوب با ... مسعود ...‌
بدون نظام .
بدون ترس از آینده.
از یه طرف عاشقم .. عاشق مسعود ، فرهاد و تیدا ..
میخوام عقب بکشم ، تحمل این درد رو ندارم ...
زیبا : هر دردی یه درمانی داره خواهرم !...
ترنم : نهه
درد من درمون ندارههه ..
فقط مرگ تمومش میکنه ،
اما ....
گریه اجازه نداد حرفش رو ادامه بده
بعد چند دقیقه بلند شد و گفت
ترنم : زیبا تو مثل مسعود و فرهاد
مثل خانوادم ، منو ول نکن
تنها نذار ...من بدون تو هیچم !‌‌‌‌....
دستش رو بین دستام گرفتم
زیبا : همیشه کنارتم ...
لبخندی زد و دستام رو بوسید ..
بلندش کردم و بردمش توی اتاق
لباسش رو عوض کردم و خوابندمش روی تخت ..
بعد اینکه خوابش برد از اتاق خارج شدم
رفتم تو اتاق خودم و خوابیدم .....
^ ترنم ^
صبح با سر درد شدیدی بیدار شدم ......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 199 ☆
اصلا یادم نمیاد دیشب کی امدم خونه ، سریع بلند شدم و یه دوش گرفتم
بعدش رفتم پایین و یه لیوان قهوه خوردم ،کمی سر دردم بهتر شد
زیبا و تیدا بیدار شدن و آمدن برای صبحانه
امروز نمی‌رفتم شرکت
کل روز رو با تیدا بازی کردم
یه سر رفتیم سر مزار مسعود .
معلوم نیست چه اتفاقی بیافته
شاید افشین بلایی سرم بیاره
برای همین امروز کلا کنار تیدا بودم ...
ساعت ۶ بود که همون دوست زنگ زد
من : بله؟
_ آماده شو بیا پایین
وقتشه ..
من : باشه ..
قطع کردم
رفتم توی اتاق و لباسم رو عوض کردم
تیدا رو بغل کردم و ازش خداحافظی کردم
زیبا تا جلوی در باهام آمد
برگشتم سمتش و بغلش کردم
من : مرسی که بودی
از تو و جمیل بابت کمک هاتون ممنونم .
اگه تا فردا صبح برنگشتم
تیدا که بزرگتر شد اون راز رو بهش بگو ..
زیبا : ترنم ! ..
من : بهم قول بده
مراقب تیدا هستی !؟؟..
زیبا : قول میدم ...
لبخند تلخی زدم و رفتم
به خونه نگاه کردم ، شاید این آخرین بار باشه ..
ماشینش جلوی در بود
سوار شدم
جولیت تو ماشین بود
سلامی کردم و حرکت کرد
بعد ۲ ساعت رسیدیم به خونه افشین ...
اون دوست رفت ، داخل خونه و بعد نیم ساعت آمد
من : همه چی حله؟
_ آره .
محافظ ها بیهوش ، دروبین ها خاموش ....
از ماشین پیاده شدیم
داشتم میرفتم داخل که جولیت دستم رو گرفت
_ به من ربطی نداره میخوای چیکار کنی
اما مراقب خودت باش .
تو نمیر .. نزار دخترت مثل من بی مادر بشه
اون بهت نیاز داره ‌.
زنده بمون !...
من : باشه ..
لبخندی زدم و وارد شدم
سریع رفتم تو اتاق و لباسم رو عوض کردم .......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺ trident انتقام اشتباـہ trident
☆ پارت 200 ☆
همه چی توی اتاق بود
تخت ، حمام ، یه میز پر از غذا
و یه اتاق برای تعویض لباس
وسایلم رو گوشه ی اون اتاق گذاشتم
از داخل آیینه به خودم نگاه کردم
الان دقیقا شدم مثل تیما ی قدیم
یه لباس قرمز خیلی باز و سک*سی ...
چشمام رو سایه مشکی زده بودم که خمار تر نشون میداد
نقابم رو زدم
رژ قرمزم رو زدم و رفتم توی اتاق ....
بعد ۳۰ دقیقه صدای در آمد
استرس داشتم
افشین آمد داخل
با دیدنم چشماش برق زد
اما اصلا به صورتم نگاه نکردم
رفت و پشت میز نشست
منم رفتم و با عشوه براش غذا کشیدم
روبه روش نشستم
شروع کردیم به خوردن ...
بعد چند دقیقه گفت
افشین : جولیت اسم واقعیته ؟
من : نه ..
افشین : چشمات و صدات برام آشناس
خودت رو معرفی کن ..
من : بعدا آشنا میشیم
فعلا شام بخوریم ...
با مرموزی باشه ایی گفت و به خوردن ادامه داد ..
بعد اتمام شام ، بلند شدم و اهنگ‌گذاشتم
دستش رو گرفتم و باهاش شروع کردم به رقصیدن
از قصد دستش رو گذاشتم روی باسنم ..
از چشماش معلوم بود داشت تحریک میشد ..
کمی رقصیدیم که دستش رو گرفتم و بردمش سمت تخت
روی تخت نشست ، منم روی پاش
با خماری و عشوه گفتم
من : من شروع میکنم ...
بعدش شروع کردم به بوسیدن و لمس بدنش
آروم کراوات بعد دکمه های پیرهنش رو باز کردم
هر کدوم رو پرت کردم یه گوشه ...
با دستم هلش دادم که افتاد روی تخت
منم نشستم روی شکمش و لبش رو بوسیدم ...
دستش رفت سمت نقابم و بازش کرد
با دیدن من تعجب کرد
خواست حرفی بزنه که گفتم
من : امشب به عنوان کسی که دوست داره و میخواد باهات رابطه داشته باشه
امدم ، نه تیما ‌‌‌.
پس لطفا خرابش نکن .....
با حالت خمار و مظلوم به چشماش نگاه کردم
کاملا تحریک شده بود
افشین : باشه ..
لبخندی زدم و لباش رو بوسیدم
دستش رفت سمت زیپ لباسم .......
no_entry_sign اسکی ممنوع no_entry_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ مهر
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
اینم پارت های جبرانی heartbeatdizzystarstar2
نظراتتون فراموش نشه blush🤍
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
༺  🔱 انتقام اشتباـہ 🔱 ༻
48دنبال کننده
دختری قربانی انتقامی شد که هیچ‌ربطی بهش نداشته
وقتی این کینه‌و انتقام اتفاق میافته،ترنم داستان ما حتی به دنیا نیامده بود
اما خب کسی خبر نداره که در آینده چه اتفاقی میافته
ترنم هم خبر نداره که قربانی یه انتقام اشتباه میشه pensive
| ژانر:رازآلود،جنایی ،غمگین |
| تایم پارت‌گذاری= 20:00 |
| به قلم : هستی |
مشاهده کانال پیام‌رسان