۳ خرداد
۳ خرداد
Nothing
LOR3L3I - Opaline Tears (Lyrics) ~ اشکهای عقیقمانند
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
۳ خرداد
۳ خرداد
۳ خرداد
Nothing
Draconian - The Wretched Tide (Official Video)
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
۴ خرداد
Nothing
آپارات فالور به نزدیک صد رسید و تازه داشت ویو میگرفت بن کرد اینجا هم شلوغ بشه همونکار میکنه همه چی اینجا طبقاتیه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
۴ خرداد
۴ خرداد
Nothing
کانال زاپاس زدم اینجا بن شد میرم اونجا: @vain_echoes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
Nothing
We're leaving today
After dust-ridden shutters close
And heartbeats they rush
Then to cease in your embrace
These scars though-out the night
Left no more fighting in us
No tears to fill the void
In a place even devils fled
The wretched tongues
Wording their pain on to me
Until even tide enters
There's no place out of here
For grace to lift me up
Every molecule whispered to make peace with the unreality
I felt I was slipping downwards into darkness
...and in darkness I stayed
Until sadness closed its eyes
Ships passing in the silvery night
Carrying this vicious, benevolent heart
And in sadness we part...
In the dark of you, in the dark of me
Release these hearts from the turmoil
Tired and cold, A tale since eons of old...
So elusive this intemperance of escape
So much has fallen and is falling still
Into the hands of the ever madding crowd
So we're leaving today
As dust-ridden shutters close
To site that glimmer of hope
And breathe, if only for a while
These stars that turned the tide
Left no more fighting in us
No hope to find the dawn
In a place even specters dwell
Ships passing in the silvery night
Carrying this vicious, benevolent heart
And in sadness we part...
In the dark of you, in the dark of me
Release these hearts from the turmoil
Only Love before they drown...
Tired and cold, A tale since eons of old...
So elusive this intemperance of escape
So much has fallen and is falling still
Into the hands of the ever madding crowd
After dust-ridden shutters close
And heartbeats they rush
Then to cease in your embrace
These scars though-out the night
Left no more fighting in us
No tears to fill the void
In a place even devils fled
The wretched tongues
Wording their pain on to me
Until even tide enters
There's no place out of here
For grace to lift me up
Every molecule whispered to make peace with the unreality
I felt I was slipping downwards into darkness
...and in darkness I stayed
Until sadness closed its eyes
Ships passing in the silvery night
Carrying this vicious, benevolent heart
And in sadness we part...
In the dark of you, in the dark of me
Release these hearts from the turmoil
Tired and cold, A tale since eons of old...
So elusive this intemperance of escape
So much has fallen and is falling still
Into the hands of the ever madding crowd
So we're leaving today
As dust-ridden shutters close
To site that glimmer of hope
And breathe, if only for a while
These stars that turned the tide
Left no more fighting in us
No hope to find the dawn
In a place even specters dwell
Ships passing in the silvery night
Carrying this vicious, benevolent heart
And in sadness we part...
In the dark of you, in the dark of me
Release these hearts from the turmoil
Only Love before they drown...
Tired and cold, A tale since eons of old...
So elusive this intemperance of escape
So much has fallen and is falling still
Into the hands of the ever madding crowd
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
Nothing
ما امروز میرویم
آنگاه که کرکرههای غبارگرفته بسته میشوند
و ضربان قلبها شتاب میگیرند
تا در آغوش تو آرام گیرند
این زخمها در گذرِ شب
جنگیدن را از ما گرفتند
و اشکی نمانده تا این خلأ را پر کند
در جایی که حتی شیاطین از آن گریختند
زبانهای تیرهبخت
دردشان را بر من میبارند
تا آن دم که تیرگی فرا میرسد
راه گریزی نیست
تا رحمتی مرا به اوج برد
هر ذره، زمزمهوار مرا به صلح با این ناواقعیت خواند
احساس کردم به درون تاریکی میلغزم
...و در تاریکی ماندم
تا آنگاه که اندوه، چشمانش را بست
کشتیهایی که در شبِ نقرهفام میگذرند
این قلبِ شرور و نیکسیرت را با خود میبرند
و در اندوه، از هم جدا میشویم...
در تاریکیِ تو، در تاریکیِ من
این قلبها را از تلاطم رها کن
خسته و سرد، داستانی از اعصارِ کهن...
چه گریزان است این میلِ مفرط به رهایی
بسیار فرو ریخته و همچنان میریزد
در دستانِ این تودهٔ همواره دیوانه
پس ما امروز میرویم
همانطور که کرکرههای غبارگرفته بسته میشوند
تا آن سویِ کورسویِ امید را ببینیم
و نفسی تازه کنیم، اگرچه برای دمی کوتاه
این ستارگانی که ورق را برگرداندند
دیگر رمقی برای جنگیدن در ما نگذاشتند
و امیدی برای یافتنِ سپیده دم نیست
در جایی که حتی ارواح نیز خانه دارند
کشتیهایی که در شبِ نقرهفام میگذرند
این قلبِ شرور و نیکسیرت را با خود میبرند
و در اندوه، از هم جدا میشویم...
در تاریکیِ تو، در تاریکیِ من
این قلبها را از تلاطم رها کن
پیش از آنکه غرق شوند، تنها عشق مانده...
خسته و سرد، داستانی از اعصارِ کهن...
چه گریزان است این میلِ مفرط به رهایی
بسیار فرو ریخته و همچنان میریزد
در دستانِ این تودهٔ همواره دیوانه
آنگاه که کرکرههای غبارگرفته بسته میشوند
و ضربان قلبها شتاب میگیرند
تا در آغوش تو آرام گیرند
این زخمها در گذرِ شب
جنگیدن را از ما گرفتند
و اشکی نمانده تا این خلأ را پر کند
در جایی که حتی شیاطین از آن گریختند
زبانهای تیرهبخت
دردشان را بر من میبارند
تا آن دم که تیرگی فرا میرسد
راه گریزی نیست
تا رحمتی مرا به اوج برد
هر ذره، زمزمهوار مرا به صلح با این ناواقعیت خواند
احساس کردم به درون تاریکی میلغزم
...و در تاریکی ماندم
تا آنگاه که اندوه، چشمانش را بست
کشتیهایی که در شبِ نقرهفام میگذرند
این قلبِ شرور و نیکسیرت را با خود میبرند
و در اندوه، از هم جدا میشویم...
در تاریکیِ تو، در تاریکیِ من
این قلبها را از تلاطم رها کن
خسته و سرد، داستانی از اعصارِ کهن...
چه گریزان است این میلِ مفرط به رهایی
بسیار فرو ریخته و همچنان میریزد
در دستانِ این تودهٔ همواره دیوانه
پس ما امروز میرویم
همانطور که کرکرههای غبارگرفته بسته میشوند
تا آن سویِ کورسویِ امید را ببینیم
و نفسی تازه کنیم، اگرچه برای دمی کوتاه
این ستارگانی که ورق را برگرداندند
دیگر رمقی برای جنگیدن در ما نگذاشتند
و امیدی برای یافتنِ سپیده دم نیست
در جایی که حتی ارواح نیز خانه دارند
کشتیهایی که در شبِ نقرهفام میگذرند
این قلبِ شرور و نیکسیرت را با خود میبرند
و در اندوه، از هم جدا میشویم...
در تاریکیِ تو، در تاریکیِ من
این قلبها را از تلاطم رها کن
پیش از آنکه غرق شوند، تنها عشق مانده...
خسته و سرد، داستانی از اعصارِ کهن...
چه گریزان است این میلِ مفرط به رهایی
بسیار فرو ریخته و همچنان میریزد
در دستانِ این تودهٔ همواره دیوانه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
Nothing
بخاطر یک موزیک ویدیو از آپارات بن دایمی کردید اشکال نداره شما و عقایدتون و هر چی براتون مهمه هم از افکار من بن دایمی شدید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
۴ خرداد
۵ خرداد
۵ خرداد
Nothing
Tonight I'm nothing
It doesn't matter where I've been
Delay of reaction is
The unseen movie of this life
I remember one of my friends
Telling me to go ahead
Water on every side
There's a dead spot in my eye
If I listen close at night
There's something coming my way
Like someone called my name
But I didn't care to look that way
I just fixed my eyes into the crowd
It would have been strange to turn around
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
I have to get on with this
It's a decision for tonight
Out to look for chances
It is murder of my mind
Once I was someone new
I was chosen for a while
Then with time I am changing
At least that is what they say
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
What is worth with being here
I pray so often for a change
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
امشب هیچچیز نیستم
فرقی نمیکند کجا بودهام
تأخیر در واکنش،
فیلم نادیدنی این زندگی است
یادم میآید یکی از دوستانم
به من گفت ادامه بده
آب از هر سو
یک نقطهٔ مُرده در چشم من است
اگر شب ها خوب گوش کنم
چیزی به سویم میآید
مثل این که کسی اسم مرا صدا زد
اما اهمیتی ندادم که آن طرف را نگاه کنم
فقط نگاهم را به جمع دوختم
عجیب میبود اگر برمیگشتم
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
باید با این قضیه کنار بیایم
این یک تصمیم برای امشب است
بیرون زدن برای جستجوی شانس ها
قتل ذهن من است
روزی روزگاری من آدم تازه بودم
مدتی برگزیده شدم
بعد با گذر زمان دارم تغییر میکنم
دست کم این چیزی است که میگویند
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
ارزشِ بودن در اینجا چیست؟
این قدر برای یک تغییر دعا میکنم
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
It doesn't matter where I've been
Delay of reaction is
The unseen movie of this life
I remember one of my friends
Telling me to go ahead
Water on every side
There's a dead spot in my eye
If I listen close at night
There's something coming my way
Like someone called my name
But I didn't care to look that way
I just fixed my eyes into the crowd
It would have been strange to turn around
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
I have to get on with this
It's a decision for tonight
Out to look for chances
It is murder of my mind
Once I was someone new
I was chosen for a while
Then with time I am changing
At least that is what they say
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
What is worth with being here
I pray so often for a change
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
If you would tell me that I was someone
Then for a second I would think
Just like I would try to consider
How it would feel to know
امشب هیچچیز نیستم
فرقی نمیکند کجا بودهام
تأخیر در واکنش،
فیلم نادیدنی این زندگی است
یادم میآید یکی از دوستانم
به من گفت ادامه بده
آب از هر سو
یک نقطهٔ مُرده در چشم من است
اگر شب ها خوب گوش کنم
چیزی به سویم میآید
مثل این که کسی اسم مرا صدا زد
اما اهمیتی ندادم که آن طرف را نگاه کنم
فقط نگاهم را به جمع دوختم
عجیب میبود اگر برمیگشتم
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
باید با این قضیه کنار بیایم
این یک تصمیم برای امشب است
بیرون زدن برای جستجوی شانس ها
قتل ذهن من است
روزی روزگاری من آدم تازه بودم
مدتی برگزیده شدم
بعد با گذر زمان دارم تغییر میکنم
دست کم این چیزی است که میگویند
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
ارزشِ بودن در اینجا چیست؟
این قدر برای یک تغییر دعا میکنم
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
اگر به من میگفتی که من کسی هستم
برای یک لحظه فکر میکردم
درست مثل این که سعی کنم در نظر بیاورم
داشتنِ این احساس چه طور است
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
Nothing
اینترنت جزو حقوق بشره ولی این عصر حجریهای سادیسمی که هیچ حقی برای مردم قائل نیستند اصلا غیر از خودشون رو بشر نمیدانند الان هم که برای من هنوز قطعه اگه وصلش کنند هم که کامل وصلش نمیکنند بلکه یک فیلترنت محدودتر از قبل آماده کردند که هر چی وی پی ان که قبلا کار میکرد هم از کار افتاده و پهنای باند هم از قبل کمتره فقط بتونی گوشیتو آپدیت کنی و از گوگل پلی اپ نصب کنی دستاشون هم رو دکمه است که تا کوچکترین صدایی شنیدن دوباره این دفعه طولانی تر یا برای همیشه قطعش کنند و مردم شکنجه کنند.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
۵ خرداد
Nothing
ما امروز میرویم
آنگاه که کرکرههای غبارگرفته بسته میشوند
و ضربان قلبها شتاب میگیرند
تا در آغوش تو آرام گیرند
این زخمها در گذرِ شب
جنگیدن را از ما گرفتند
و اشکی نمانده تا این خلأ را پر کند
در جایی که حتی شیاطین از آن گریختند
زبانهای تیرهبخت
دردشان را بر من میبارند
تا آن دم که تیرگی فرا میرسد
راه گریزی نیست
تا رحمتی مرا به اوج برد
هر ذره، زمزمهوار مرا به صلح با این ناواقعیت خواند
احساس کردم به درون تاریکی میلغزم
...و در تاریکی ماندم
تا آنگاه که اندوه، چشمانش را بست
کشتیهایی که در شبِ نقرهفام میگذرند
این قلبِ شرور و نیکسیرت را با خود میبرند
و در اندوه، از هم جدا میشویم...
در تاریکیِ تو، در تاریکیِ من
این قلبها را از تلاطم رها کن
خسته و سرد، داستانی از اعصارِ کهن...
چه گریزان است این میلِ مفرط به رهایی
بسیار فرو ریخته و همچنان میریزد
در دستانِ این تودهٔ همواره دیوانه
پس ما امروز میرویم
همانطور که کرکرههای غبارگرفته بسته میشوند
تا آن سویِ کورسویِ امید را ببینیم
و نفسی تازه کنیم، اگرچه برای دمی کوتاه
این ستارگانی که ورق را برگرداندند
دیگر رمقی برای جنگیدن در ما نگذاشتند
و امیدی برای یافتنِ سپیده دم نیست
در جایی که حتی ارواح نیز خانه دارند
کشتیهایی که در شبِ نقرهفام میگذرند
این قلبِ شرور و نیکسیرت را با خود میبرند
و در اندوه، از هم جدا میشویم...
در تاریکیِ تو، در تاریکیِ من
این قلبها را از تلاطم رها کن
پیش از آنکه غرق شوند، تنها عشق مانده...
خسته و سرد، داستانی از اعصارِ کهن...
چه گریزان است این میلِ مفرط به رهایی
بسیار فرو ریخته و همچنان میریزد
در دستانِ این تودهٔ همواره دیوانه
آنگاه که کرکرههای غبارگرفته بسته میشوند
و ضربان قلبها شتاب میگیرند
تا در آغوش تو آرام گیرند
این زخمها در گذرِ شب
جنگیدن را از ما گرفتند
و اشکی نمانده تا این خلأ را پر کند
در جایی که حتی شیاطین از آن گریختند
زبانهای تیرهبخت
دردشان را بر من میبارند
تا آن دم که تیرگی فرا میرسد
راه گریزی نیست
تا رحمتی مرا به اوج برد
هر ذره، زمزمهوار مرا به صلح با این ناواقعیت خواند
احساس کردم به درون تاریکی میلغزم
...و در تاریکی ماندم
تا آنگاه که اندوه، چشمانش را بست
کشتیهایی که در شبِ نقرهفام میگذرند
این قلبِ شرور و نیکسیرت را با خود میبرند
و در اندوه، از هم جدا میشویم...
در تاریکیِ تو، در تاریکیِ من
این قلبها را از تلاطم رها کن
خسته و سرد، داستانی از اعصارِ کهن...
چه گریزان است این میلِ مفرط به رهایی
بسیار فرو ریخته و همچنان میریزد
در دستانِ این تودهٔ همواره دیوانه
پس ما امروز میرویم
همانطور که کرکرههای غبارگرفته بسته میشوند
تا آن سویِ کورسویِ امید را ببینیم
و نفسی تازه کنیم، اگرچه برای دمی کوتاه
این ستارگانی که ورق را برگرداندند
دیگر رمقی برای جنگیدن در ما نگذاشتند
و امیدی برای یافتنِ سپیده دم نیست
در جایی که حتی ارواح نیز خانه دارند
کشتیهایی که در شبِ نقرهفام میگذرند
این قلبِ شرور و نیکسیرت را با خود میبرند
و در اندوه، از هم جدا میشویم...
در تاریکیِ تو، در تاریکیِ من
این قلبها را از تلاطم رها کن
پیش از آنکه غرق شوند، تنها عشق مانده...
خسته و سرد، داستانی از اعصارِ کهن...
چه گریزان است این میلِ مفرط به رهایی
بسیار فرو ریخته و همچنان میریزد
در دستانِ این تودهٔ همواره دیوانه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
Nothing
مشکل این چی بود که بن دایمی کردید چطور دفعه های قبل آپلود می بستید ایندفعه اینقدر بهتون فشار اومد که اکانتم هم دزدیدید. اگه مشکل داشت چطور ویدیوهای کوتاه که از کتسرتهاش آپلود میکردم چندهزارتا ویو میگرفت اکی بود کاملش بن داشت؟ پشتیبانی تون هم که یا اصلا جواب نمیده یا بعد چند روز میاد یک جواب کپی پیست میده فرقی با حرف زدن با دیوار نداره. با کاربراتون مثل آشغال برخورد میکنید ولی خودتون اشغال اید اگه اینترنت هی قطع نمیشد هیچکی از اپ تون استفاده نمیکرد.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
۶ خرداد
4دنبال کننده
A place for music that numbs my mind or echoes my pain within this prison.
Bale: @vain_echoes
Namasha: https://www.namasha.com/channel7270812896
زاپاس: @vain_echoes
Telegram: https://t.me/metal_echoes
مشاهده کانال پیامرسانBale: @vain_echoes
Namasha: https://www.namasha.com/channel7270812896
زاپاس: @vain_echoes
Telegram: https://t.me/metal_echoes