رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
11Kدنبال کننده
884453
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۲ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#12
و همچنان رو پ ا ه ا ی
مسیحا نشسته بود و در حال ب و س ی د ن که چه عرض کنم خ/ ورد/ ن لب اش بود
اما انگار مسیحا شنیده بود که چشماشو باز کرده بود و دوخته بود تو چشمای پر از بهتم
رو مبل نشسته بود و دکمه های پیرهن سفیدش تا انتها باز بود و ع ض له های پهن و بزرگش
کامل در معرض دید بود و دست چپش که تکیه گاه مبل قرار داشت
روی
و دست راستش هم تو موهای خودش بود و تکیه گاه سرش قرار داده بود

و علناً هر هرچی که بود از طرف سوگند بود

بلاخره به خودش زحمت داد سرشو برگردوند و سعی
کرد
ل ب ا ش و از دست دندونهای سوگند نجات بده و بعدش کنارش زد
سوگند ناراضی از رو پاه ای مسیحا بلند شد و با
کشید
دیدن من هينى و چشماش گرد شد
اما مسیحا بیخیال به سمت میز خم شد و دستمالی از جعبه بیرون آورد
و حین کشیدن رو ل.ب. ا.ش
+صداش مغزمو از حالت کما درآورد
هنوز بلد نیستی وقتی جایی میری و در میزنی باید منتظر اجازه باشی؟

🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#20
سعی کردم به حافظم بسپارم و دهن که باز کردم
تا قانعش کنم حوصله شو ندارم
با حرکتی که زد حرفامو گم کردم و اخمام توهم رفت
دستش بالا رفت و دک/ /مه های دوم و سومش و هم با ز کرد و روی پ/ا /ه/ا/م نشست و با دستاش ص// و/رت/مو قاب
گرفت
_مسيحا من دوست دارم میدونم حوصله ی این کارا رو نداری ولی قبول کن قول میدم در عوض هروقت خواستی خودمو در اخ//تیار/ /ت بزارم

پوزخندی به پایان جملش زدم

واقعا فکر کرده کم دور برم هستن که خودشونو میکشن برای به اشاره

خواستم دهن باز کنم که اینارو با تحقیر بهش گوش زد کنم و بعدشم اخراجش کنم که دیگه زیادی پرو شده بود

که یهو یه جفت چشم سبز سرکش جلو چشمام ظاهر
شد
که تازگیا آرامش و ازم گرفته بود
خیره تو چشماش به فکر فرو رفتم
نداشتم
خیلی وقت بود که حوصله ی دخترا رو نداشتم
از زمانی که هر کی بهم نخ میداد نه نمیگفتم سه چهار سالی میگذشت و الانم فقط حکم گرم کردن ت//خ/ تم//و دارن
شاید پیشنهاد خوبی باشه برای اینکه دختری که تازگیا به رفتارش دقیق شده بودم و ذهنمو مشغول کرده بود و باعث کلافگیم شده بود رو با کمک سوگند که تو همین شرکت کار میکرد از ذهنم بیرونش کنم

با شکار ل/_ب/ /ا/م از فکر بیرون اومدم
به صندلی تکیه دادم و منتظر شدم ببینم تا کجا میخواد پیش بره
بعد از چند دقیقه در حال م/ک/ی/ /دن لب/ //ام بی توجه به عدم همراهی من
دس/ /ت/ش به سمت پای/ /ین ت/ /ن/م رفت
پوزخندی رو ل/ /ب/م نشست و اولین شناختی که ازش پیدا
کرده بود تو ذهنم پرنگ شد
این دخترمون خیلی ه// /ات بود
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#135
با حیرت نگاهم کرد
کم کم به اون صدای لرزون حرص هم اضافه شد
_چی کم دارم؟ بگو دیگه
وقتی سکوتم و دید با حرص بیشتری ادامه داد
_چرا حرف نمیزنی
بگو
من که تو قیافش هیچ سرتری نسبت به خودم ندیدم

نگاهش رو پوزخندی که زدم نشست
_آهان حتما منظورت از لحاظ س// ا/یز و ح/ /رفه ایی بودن تو را//ب //طه هست ولی تو که با من تاحالا را/ /ب/ط//ه نداشتی چجوری فهمیدی اون از من سرتره؟

بی حوصله به سمت آشپزخونه راه افتادم
+بیا برو بیرون سوگند من امروز اصلا حوصله ی شنیدن این خزعبلاتو ندارم

دستمال و از دستم کنار زدم
گاز استریل رو از جعبه‌ی کمکهای اولیه بیرون کشیدم و رو همون شیشه خوردههای تو دستم محکم
بستم
سوزشش عمیق بود ولی نه اونقدری که حرفای ماهور اتیشم زد
_بیا نگاه کن
بیا بهم بگو
بگو چیم کمتر از اون دخترس که اونجوری میگی
صدای بلند اما لرزونش به سمتش برگشتم
ابروهام بالا پرید و خیره شدم بهش خیره شدم همه چیش مصنوعی بود الان با یه لب ا س،،،، ز ی ر ،،، جلوم ایستاده بود و ل//با//س//اش و هر کدوم با حرص به طرفی پرت کرده بود

به گفته‌ی خودش چیزی از هانیه کم نداشت و به لطف به
ژل/ه /ایی که بیشتر از اون تزریق کرده بود ان/د/ /ام/ش حتی مص ن و ع ی تر از هانیه بود
نگاهم و دوختم به چشماش
_باشه سوگند اشتباه شد
اصلا تو هیچیت کمتر از به قول خودت اون دختره
نیست
خیالت راهت شد؟
حالا برو بیرون

🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#136

خواستم برم بالا اما با یاد آوری وضعیت اتاق راهمو به سمت اتاق کنار ورودی کج کردم صدای قدماش و پشت سرم شنیدم

چرا نمیخواست دست برداره؟

رو تخت یک نفره‌اش دراز کشیدم و دست زخمیم و رو چشمام قرار دادم
اما بعد از چند ثانیه با سنگینی چیزی رو پام دستم و از رو چشمام برداشتم

اون دو تیکه‌شم دیگه نبود

نگاهم به ب//د/ /ن عر/ /یا//نش بود
و ه//ور/ /مو//نام کم کم داشتن خودی نشون میدادن اما سرم درد میکرد و اصلا حوصله نداشتم

_مسیحا میخوام خودم و در ا//خ//تیا/ /رت بذارم

+من نخوام تو خودت و در اخ//ت/ /یار من بذاری چیکار باید کنم؟
خواستم از رو پ/ /ام ب/ /لن/دش کنم و اینبار به جای با احترام برخورد کردن پرتش کنم بیرون که...
نگاه دقیقی به لنز توی چشماش انداختم سبز بود نه؟
_مسيحا من بخاطره تو اینجام چرا من و نمیبینی؟

آره سبز بود
شباهت زیادی به چشمای ماهور نداشت اما سبز بود
دوباره صداش تو سرم جون گرفت
(من مثل دخترایی که واسه چشم و ابروت غش و ضعف میکنن نیستم )
دَمای ت ن م بالا رفت.
آتیشی که به لطف شکوندن وسایل اتاق کمی آروم گرفته بود بود
حالا دوباره تو وجودم در حال شعله کشیدن بود
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#137
قفسه ی س/ /ی/ن/م دوباره با شتاب ب/الا و پای/ین میشد و د/س/ت/ش و رو ب//رآ م//دگیم حس کردم

(اینو با استعفا دادنم بهت ثابت میکنم)

شقیقه هام عجیب نبض گرفتن
از رو تخت بلند شدم

ج.ا م.و ن.و عوض کردم

رو ت/ /خ/ت اندا/ختم//ش و زان//وه//ام و کنار ب/دن//ش قرار دادم
خیره تو لنزای سبزش پ/ی/ /ره/نمو درآوردم چشماش ستاره بارون شد و با اشتیاق خیره شد بهم
همینو میخواست مگه نه؟

ولى واسه من مهم نبود که فکر کنه با نشون دادن بدن ب/ر/ ه/ن/ه اش تونسته به خواسته اش برسه
واسه من الان تنها چیزی که مهم بود خاموش کردن آتیشی بود که اون دختره ی ابله تو وجودم روشن کرده بود
دستم به سمت کم/رب/ /ن/دم رفت
خودش و به آب و آتیش زد که فقط به بار با من با شه و بعد بره

اما ماهور احمق زل میزد تو چشمام میگفت از نشستن تو ماشین باهات فرار میکنم؟
از اعصبانیت بیرون زدن رگای گردنم و احساس میکردم

جفت د//س/تا/ /شو بالا بردم و با ک//م/ /ربن//د محکم بستم
ذره ایی از اش/تی//اقش کم نشد
ولی اگه من جای اون بودم از این حجم از اعصبانیت میترسیدم

نگاهش وجب به وجبو با ذوق کنکاش میکرد
گفته بود به موقعیتی که از من بهش برسه هیچ احتیاحی نداره نه؟
شقیقه هام از شدت حرص بی مکث نبض میزدن و مثل یه حیوون درنده افتادم به جونش
در تمام مدت حرفای ماهور تو سرم تکرار میشد و من واقعا مثل یه حیوون درنده شدم

چشماش که باز میشد سبزی لنزش به وحشی بودنم دامن میزد و کاش یکی سوگند و نجات میداد...

🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#138
آب سرد و بستم و حوله رو دور کم رم محکم کردم

و از پله ها پایین رفتم و بعد از برداشتن دلستری از یخچال
به سمت اتاق کنار ورودی قدم برداشتم از اون موقعه خواب بود؟


پام و که داخل اتاق گذاشتم ابروهام بالا پرید

باک/، ،،/ره که نبود
پس این حجم از خون غلیظ رو ملحفه چیکار میکرد

به سمتش رفتم

_سوگند؟

وقتی جوابی از جانبش دریافت نکردم دستم به سمت صورتش رفت و سیلی
آرومی بهش زدم

_سوگ...

بدن/ */ش زیادی سرد نبود؟
نگاهی به ان/ //دا مش انداختم
وجب به وجب ت/ ن/ش کب/ /ود بود

گفته بودم اگه من به جاش بودم
میترسیدم نه؟

به قدمام کمی سرعت دادم و تلفنو چنگ زدم

بعد از سومین بوق صداش تو گوشم پیچید

_مسیحا چرا گوشیتو جواب...

_خفه شو دانیال
فقط سریع خودت و برسون اینجا

و بدون اینکه بهش مهلت جواب دادن بدم قطع کردم
رو کاناپه نشستم و سرم و بین دستام گرفتم

مسيحا چه مرگت شد؟

اصلا حواست بود که آدم زی //رته؟ يا اونم مثل خودت حیوون دیدی؟

حس مذخرفی با وقاحت تمام جواب داد

نه اون و ادم دیدم
اون و دختر دیدم
دختری با چشمای سبز و کشیده دختری با ب/// دن سفید و موهای بلند
مشکی
دختری با ت/ /ن ب//ک /ر و دس /ت نخ/ ورده
دختری ،که با حرفایی که زد آتیشی به جونم انداخت که تا اعماقم و سوزوند
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#180
چونه ی پسرک از بغض میلرزید اما مرد بی رحمانه به ت /ن و ب//دن/ /ش بوس //ه میزد و بی توجه به التماس هاش
خ// شک خ/ شک آ/ /.ل //.ت ب/ /یش از اندازه بزرگ/ /ش را وا// رد پسرک میکرد

_اعظم برو آب بیار بر آقا... آقا صدام و میشنوین؟

و مگه یه پسر بچه ی هفت ساله چقدر توان داشت؟
سوزشی عمیق تو ناحیه ی س/ی/نه ام احساس میکردم... و قلبم بود که آتیش گرفته
بود نه؟
قلبم بود که برای پسر بچه‌ی معصوم و ترسیده هفت ساله آتیش گرفته بود نه؟
سوزش چشمام به سوزش قلبم اضافه شد اما نگاهم و از در سفید رنگ اتاق نگرفتم
و مگه... خدایا؟... مگه یه پسر بچه ی هفت ساله چقدر توان داشت؟!
شاید اگه پسر بچه اون قدر کم سن نبود از تهدیداش نمیترسید و به کسی میگفت
نه ؟
شاید اگه راب// طه ی بین مامان و شهاب اونقدر شکر آب ،نبود از ت /ن و ب /دن کب //ودی که با لباسهای پوشیده از ترس اون لعنتی میپوشوندم رو میدیدن و خیلی زودتر به ماجرا پی میبردن
شاید اگه شهاب مامان و تو اتاق زندانی نمیکرد مامان خیلی زودتر از به فنا رفتن روح و جسمم قضیه رو میفهمید

_آقا؟... تروخدا یه چیزی بگید صدای من و میشنوید؟!

شاید اگه شهاب انقدر ز /ن ب /از نبود الان من وضعیتم این نبود و مامان....
مامان زیر خروارها خاک نبود...
🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#213
پوزخند به ل.ب خیره ی چشمام بود

طوری که انگار خبر داشت به محض بیرون رفتنم از این خونه ی منحوس

کاری میکنم که آرزوی دیدنم و به گور ببره...

_هر چی که بخوام میگی چشم؟

با اینکه س ن گ ی ن یِ
ت ن ش و (ر// وم) ننداخته بود

و آرنجش و تکیه گاهش کرده بود تا اذیت نشم

اما بازم ت/ /ن سنگین و عطر تلخش راه نفس نصف و نیمه ام و داشت قطع میکرد

به سختی سریع دهن باز کردم
_آره...آره...هرچی

با کمی مکث در حالی که هنوز پوزخند عمیقش رو ل//ب /اش بود

سرش پایین اومد و...

رعشه ایی که به تن سرد و بی جونم افتاد

به ت/ ن خودش هم که هیچ فاص/ له ایی بینم /ون نذاشته بود، اصابت کرد

بلاخره مقاومتم به سر رسید...

بغضم شکست...
و اشکهام صورت لعنتیش رو خیس کرد...!

لب //ام توسط لب/ /اش حریصانه به بازی گرفته شده بود...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#219


صدای زجه هام دیگه غیر قابل کنترل شد

_نـــــمـــیـــــخــــونـــــم، نـــــمـــیـــــخــــونـــــم
ولــــــم کــــن بــــــزار بـــــرم
تــــورو حــــضــــرت عـــبــــاس بـــــزار بــــــرم

و باز صدای آروم نفرت انگیزش

_خودت خواستی ماهور

و ل/ /ب هاش چفت ل/ /ب هام شد

صدام تا حدودی خفه شد

اما همچنان در حال زار زدن بودم

چرا فکر میکردم با قسم دادنش به خدا و ...
دست از کث افط کاریاش برمیداره؟

مگه غیر از اینه که اون یه عوضیِ شیطانه؟

با هر زور و تلاشی که بود بازهم سرم و به راست چرخوندم و صدای هق هقم و آزاد کردم

اما حتی ثانیه ایی نگذشت که دستش چون م و گرفت و به سمت خودش برگردوند و به کارش ادامه داد

بخاطره اند\ ام ورزیده و درشتش

حتی میلی متری هم نمیتونستم تکون بخورم

و حالا حتی توان تکون دادن گردنمم نداشتم

دستش که ب/ /رج/ //س// /تگی تنم و چنگ زد

صدای گریه هام به قدری بلند شد که حس میکردم گلوم دیگه هیچ وقت نمیتونه مثل سابق ارتعاش صدام و ایجاد کنه

زجه هام دل هر سنگی رو آب میکرد
اما...
اما اون حتی دست از کارهایی که داشت میکرد بر نداشت

🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#220

اونقدری گریه ها و زجه هام ادامه پیدا کرد

که نمیدونم چیشد اما یهو بی حال شدم

دیگه جونی نداشتم گریه کنم

چشم های نیمه بازم رو آینه ی سقف ثابت موند
و...

و قلب بی جونم تیر عمیقی کشید از تصویر رو به روش

اونقدری قدش بلند و ه//یک/ ل//ش درشت بود

که ت /ن ضع //یف و لرزو/ /نم زی// رش، هیچجوره پیدا نبود

با اولین ض/ /ربه اش...

چشمام با بی حالی روهم افتاد

و تنها چیزی که حس میکردم
رفتارش بود

اصلا دردی احساس نمیکردم

تو هیچ نقطه ی بد/ /نم

تو اون حال هم فهمیدم که نرم کارش و میکنه

جوری با دقت و آهسته و آروم کارش و انجام میداد

که کسی میدید فکر میکرد

با یک شئ خیلی گرون قیمت و ظریف طرفه

اما همه ی این ها به اندازه ی پشیزی واسم اهمیت نداشت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۵ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#221

صدای ضربان قلبم و دیگه نمیشنیدم و انگار واسه اونم دیگه جونی نمونده بود

اما قفسه ی سینش که رو سینم قرار گرفت
ضربان قلب تند شده اش و حس کردم
و نفسهای پر از لذت و پی در پی اش زیر گوشم

داشت حالم و بهم میزد

و دلم میخواست تمام چیزهایی که دیدم و شنیدم گوشه ایی بالا بیارم

نمیدونم چقدر گذشته بود
که سرم به شدت گیج رفت و قلبم بازهم تیر کشید

كم كم صداها ناواضح شد و دیگه چیزی نفهمیدم

:مسیحا
کارم که تموم شد
تن عرق کرده ام کنارش رو تخت قرار گرفت
قفسه ی سینم با شتاب بالا پایین میشد و چشمام از لذت بسته شده بود
به جرعت میتونم بگم بهترین رابطه ایی بود که تا الان داشتم
با اینکه ماهور هیچ همراهی نداشت
و در تمام مدت گریه میکرد و اونجاهایی هم که میتونست پس میزد
.اما ... بهترین بود...!

🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#222


و من تو هیچ کدوم انقدر ل/ذ/ /ت و تو سلول به سلول ت ن م احساس نکرده بودم

ل/ //ذت راب// /طه با کسی که میدونی به غیر از خودت تا حالا حتی ک/ _سی دستا/ /شم نگرف/ /ته

ل/ذ //ت را// ب//طه با اون ت/ /ن ب کر و سف ید و همه چی تموم

از همه مهم تر ر/ ابط//ه با ماهور بود که انقدر واسم ل// ذ//ت بخش بود

اینکه میدونستم دیگه تموم شده دوری ازش

و قراره بشه واسه خودم

و اجازه ندم کسی حتی نگاه چپ بهش بندازه

چشمام و باز کردم و نگاهی بهش انداختم

از آخرای را// بط_/ه دیگه ج ونی واسش نموند که گریه کنه

ساکت شد و فقط چشماش و بسته بود که نبینه گویا

میدونم خیلی اذیت شد
صدای گریه و التماس هاش هنوز تو گوشم بود
ولی...

ولی من مجبور بودم که اهمیت ندم

که خودم و بزنم به راه دیگه تا چشمم نخوره به چشم های اشکیش که با التماس نگاهم میکرد

کاش...
کاش میفهمید...

کاش میفهمید که اونقدری میخوامش که مجبور شدم دست به این کار بزنم...!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۵ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#225
اخمام بیشتر توهم گره خورد
نگاهی به ب. ی//ن پا ها ش انداختم

خ/ /ون.ی که ازش او مده بود خیلی کم بود
به اندازه ی چند قطره
که اونم بخاطره ب/ /ک/.ارت/ش منطقی بود

حر کات خودم م همش آر وم و آهسته بود

پس احتمال اینکه در اثر را/. ب/ط/ه فشاری بهش اومده باشه نیست

و قطعاً هرچی که هست مربوط به اون حجم از گریه هایی که کرد

سریع از رو تخت بلند شدم
و به سمت تلفن رفتم

ماهور:

صداها کم کم داشتن واضح میشدن
و تو دست چپم سوزش خیلی محوی احساس میکردم

مدام صدای خش خش
و جا به جایی وسایل

سوزش و شلنگ خیلی نازکی که توی کف دستم گذاشته شده بود

باعث شد تشخیص بدم که به دستم سرم وصله

صدای شکسته شدن شئ خیلی کوچیک
و بعد صدای فرو رفتن سوزن در سرم
🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#226
صدای قدمهایی و بعد از اون شنیدن نفرت انگیز ترین صدای دنیا
+چیشد دکتر؟
و صدای خانومی تا حدودی سن بالا
_چیزی نیست پسرم نگران نباش
حال خانومت خوب خوبه
در اثر رابطه هیچ فشاری بهش وارد نشده و همه چیز نرماله

صدای نفرت انگیزش نگران بود نه؟

+پس چرا از حال رفته بود؟

_گویا قبل از رابطه یا حین رابطه، چیزی به گوشش رسیده که باعث شده شوک عصبی بهش وارد بشه و در آخرهای رابطه خودش و نشون داده

از کی تا حالا حتی صدای نفسهای نگران کسی انقدر به نظرم نفرت انگیز و تهوع زا بوده؟
شوک عصبی؟
صدای خنده‌ی محوزن _نه پسرم نترس
گفتم که چیزی نیست
فقط در اثر همون شوک یکم نوار قلبش جابه جا شده که اونم مینویسم ببریش یه نوار قلب بگیرن ازش
و اینکه چشم سمت راستش در اثر همون شوک و بالا رفتن فشار خونش چند تا از مویرگهای چشمش پاره شده

مویرگ چشمم پاره شده؟...
یعنی بعد از اون همه جیغ و داد و تیر کشیدن قلب و عروق و تمام اندام هام.... فقط رگ چشم؟
چرا به جاش رگ مغزم پاره نشد که بعدش یه سکته مغزی نصبیم بشه و تمام؟
خدا حتی برای کشتنمم داشت کم لطفی
میکرد؟


🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#234

نگاهش که به دستم افتاد
بلاخره دست هاش بالا اومدن

به راحتی آب خوردن با یک دست
جفت دست هام و اسیر کرد
و با دست دیگه اش کمرم و گرفت

_ولــــم کـــن آشـــغـــال
بـــه مــــن دســـت نـــزن حـــیـــوون

بی توجه به داد و فریادم
رو تخت نشست و...
همین که رو پ ا ه ا ش نشوندم
صدای جیغم به اوج خودش رسید

و به جرئت میتونم بگم
صدای جیغم و تا این حد بلند
خودمم تا حالا نشنیده بودم

_ولــــم کـــــن حـ ــــر و م زاده
دســــت به مــــن نــــــــزن حـــیـــوون
آشـــغ...

دستش رو دهنم نشست
با تمام توان شروع به تقلا کردم
اما خب...
گفته بودم که هیکلش سه برابر من بود
و من...
چه غلطی می تونستم بکنم در برابر این قدبلند و هیکل ورزیده؟!!

تقلاهام و که دید برم گردوند و رو تخت دراز کش کرد

سریع برای جلوگیری از فرار کردنم  زانوهاش و دوطرف بدنم قرار داد و جایی پایین تر از شکمم نشست
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
چنل اصلی رمان ژیکان🫠heart️‍fire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
کانال اصلی ژیکان اینجاستpoint_up_2point_up_2
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۰ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
بقیه فیکن
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#263

_جواب میدی اون گوشیِ بی صاحاب و یا نه؟!

پیام بعدی

_ماهور برای آخرین بار زنگ میزنم جواب دادی، دادی، ندادی من میدونم با تو

خفه شو ایی زیر لب نثار چرت و پرت هاش کردم و گوشی و رو کیفم پرت کردم و چشمام و بستم

چشمام بعد از دوشب داشتن کم کم سنگین میشدن که

با صدای زنگ آیفون از جا پریدم

و ترس سراغم اومد
اون کله خراب تر از این حرفا بود
و هر کاری از دستش بر میومد

با پاهای لرزون سریع از اتاق بیرون رفتم تا کسی سمت آیفون نره اما‌...

اما خب گفتم بودم که من بدبخت تر از این حرفام

وقتی زانوهای لرزونم از نگه داشتن وزنم شونه خالی کرد

به دیوار تکیه دادم و حیرون به محمدی خیره شدم که با اخم خیره ی تصویر شخص پشت آیفون بود

بعد از چند ثانیه در کمال ناباوری دستش بالا رفت و دکمه ی قفل رو زد و در باز شد

به سمتم برگشت و با اخم زمزمه کرد
_این دختره دوستته

بعد از رد شدنش کنارم نفس سنگین و لرزونم و بیرون فرستادم

🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale🦋⃝whale
#ژیـــڪان
#281
اما فیلم هنوز یک سومش هم پخش نشده بود که دستی جلو رفت و فلش و بیرون کشید

صدای مبهمی از سمت چپم به گوش رسید و بعد از اون دستی که آروم رو شونه ام نشست

صدا همچنان مبهم و به طور مداوم بود
تا اینکه با تکون شدیدی بلاخره صدا واضح شد
_ماهور؟

سرم که به سمتش چرخید
چشماش...
چشماش همچنان سرد بود و بی هیچ حسی

و مگه داشتیم نامرد تر ازش؟! مگه داشتیم سنگ دل تر ازش؟!
در صورتی که خودم دلم برای بی پناهیم سوخت ولی اون همچنان خونسرد داشت نگاهم میکرد
فقط بخاطره مطرح کردن اینکه میخوام به سینا جواب مثبت بدم؟!

_این و نشون ندادم که بری كما نشون دادم که یادت نره جواب امشبت منفيه

ابروهاش بالا رفت و ...
کاش چشماش و اینجوری ترسناک
نمیکرد
_که اگه بخوای به لجبازی و غلطای اضافه ات ادامه بدی یهو دیدی فیلم راب/ /طه ات با رییست سند شد واسه بابات و داداشت...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۷ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
+ بچم رو بده ازت میترسه
هستریک وار خندید
- بچه‌ت بغلم ارومه ساکت شو!
قطره اشکی از چشمم چکید و گفتم:
+ بده‌ش من بچم داره گریه میکنه
عصبی دخترم رو محکم بغلش گرفت:
- وقتی بچه‌مون رو ازم پنهان کردی و سه سال دور از من بزرگش کردی همین میشه که ازم میترسه و پدرش رو نمیخواد ، حنا به والله ازت انتقامشو میگیرم و ..screamno_mobile_phonesfire
https://rubika.ir/joinc/CEJCCJCH0YUBEZXMXCHHWPTTMNOSOSKK
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۷ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
کانال اصلی رمان مو حناییمونpoint_up_2
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۷ اردیبهشت
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
کانال اصلی ژیکان اینجاست بقیه فیکنneutral_faceneutral_face
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ خرداد
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
ری اکش بزنید برا بچrelieved
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
خوبین؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
رمان ژیکان کانال اصلی
رمان ژیکان کانال اصلی
11Kدنبال کننده
884453
مشاهده کانال پیام‌رسان