رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
19Kدنبال کننده
فوتبالیست خشن من دلبر عرب جیغ نزن تو گوریل منی دوشیزه ناپاک من ثمر خجالت نکش سارال مو آقا زاده دلبر میشه بخورمت این امیر بگیره زنم شو گناهم باش شنل قرمزی ژیکان پسر داییم نردبونه انبه خمار چشماش کوچولو به من نگو عمو تب تند داشتنت مهماندار هتل شوهر عمه چی ساخته رمان عاشقانه +18 مو حنایی گوسفند منه
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۹ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
قشنگام با بعضی از شماره ها پی‌دی‌اف رو واستون نمیاره اگه پی دی اف واستون نیومد داخل سایت بالا خروج بزنید و دوباره با سایتمون وارد شین و شماره دیگه رو وارد کنید تا واستون باز شه green_heartribbonheart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
پاک کنم interrobangneutral_faceneutral_faceneutral_faceneutral_face

xزود ثبت نام کن آخرین فرصتههههneutral_facepoint_up_2
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
#پارت۲۵۸

🖤sparkles  🖤sparkles  🖤sparkles
    🖤sparkles  🖤sparkles 
        🖤sparkles
•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•



آب دهنمو قورت دادم و خواستم بازم فرار کنم که دستشو از دورم باز نکرد

صورتم رو گرفت و به سمت خودش برگردوند


_ کجا؟ سگم نکن وقتی دارم باهات حرف می زنم جواب بده!!!
از چی می ترسی که کابوسشو می بینی؟؟؟ هااان؟
چی رو پنهان می کنی دختر؟


به چشماش نگاه کردم
آدم واقعا ازش می ترسید

حق می دادم به دخترا و مردم منطقه اگه جرئت نمی کردن بهش نزدیک بشن

اونا جرئت نمی کردن بهش نزدیک بشن اما منه بی نوا مجبور بودم تو این فاصله هرم نفسهاشو روی پوستم حس کنم و جیک‌ نزنم


بقیه مثل مرگ ازش می ترسیدن پادوییشو می کردن ولی من تو بغل خودش کابوس خودشو می دیدم!

_ از دست دست کردن به شدت بیزارم، یالا حرف بزن


_ می خوام فقط آب بخورم..اون آب روی پاتختی کثیف شده لطفا بذار برم!


_ همیشه من و توی کابوست می بینی یا جریان دیگه ای هست و نمی خوای بگی؟


از حرفش حسابی جا خوردم

نمی دونم کی دیده بود که کابوس دیدم
شاید دیشب یا پریشب که یه رابطه ی اجباری رو بهم تحمیل کرده بود!


_ نـ.. همیشه..نه!


سرشو تکون داد
ساعد دستشو از زیر سرم کشیدو همونطور که تو خوابم دیده بودم گردنمو تو دستش گرفت


_ کی اینطور!!!
بعد از .. که دیشب با من داشتی اینجوری شدی؟؟؟
کابوس اونو می دیدی؟
یا چیز دیگه ای هست و نمی خوای بگی؟؟؟


گفت و زل زد تو چشمام!


داشتم از خجالت آب میشدم و از حرارت می سوختم





#طغیان_اردوان
#یلمه‌دلداده
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
#پارت۲۵۹

🖤sparkles  🖤sparkles  🖤sparkles
    🖤sparkles  🖤sparkles 
        🖤sparkles
•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•


تو چشمام نگاه کرد و من با بدبختی لب باز کردم

_ فقط می خوام برم آب بخورم!
تشنه امه لطفا...


از روی تنم کنار رفت و از پشت خودشو روی تخت انداخت که صدای فنر تشک تو اتاق پخش شد!

_ آب بخور، گمشو‌ بیا تو تخت.

نفس عمیقی کشیدم و فورا با خجالت پیراهنشو‌ از پایین تخت برداشتم و تنم زدم

لعنتی یه غول بود برای خودش!
پیراهنش تا زانوهام می رسید!!

از تخت بیرون رفتم

پاهام توانایی حرکت نداشت ولی به هر حال تا آشپز خونه رفتم و آب خوردم

وقتی خواستم از در آشپزخونه برم بیرون محکم به جسمی برخورد کردم که باعث شد یه جیغ خفه بکشم

اما همون جیغ خفه زیر دستای مردونه ی یه نفر خفه شد!!!


_ جن دیدی مگه؟
چه مرگته جیغ میکشی یابو..
مث گاو صاااف اومدی تو سینه ی منو جیغم می کشی؟


با مردمک های لرزون به صورتش که تو گرگ و میش هوا تقریبا مشخص بود نگاه کردم

پولاد بود

_ متاسفم ناخواسته بود!

خوب به چشمام نگاه کرد و زمانی متوجه شد کیم خیلی سریعتر از اونکه فکرشو بکنم از تنم دور شد و عقب رفت

_ ببخشید زن داداش متوجه نشدم که شمایی!
فکر کردم از دخترای خونه اس که دست...

حرفش با صدای غرشی از بالای پله های سالن بریده شد..


_ پووولاد!!!!!



#طغیان_اردوان
#یلمه‌دلداده
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
#پارت۲۶۰

🖤sparkles  🖤sparkles  🖤sparkles
    🖤sparkles  🖤sparkles 
        🖤sparkles
•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•


با دیدن عضلات بالا‌ ت نه اش که هنوز لخ
.ت و عور بود تنم دوباره به تب نشست!


یه قدم رفتم عقب
و اون از پله ها اومد پایین!

چطور می تونست اینجوری ل.خت بگرده؟ مخصوصا که چندتا دختر مجرد یا متاهل تو خانوادش بود!!!


پولاد با شرمندگی سرشو پایین انداخت و دستی به چونه اش کشید

_ شرمنده خان داداش!
نمیدونستم زنداداشه، فکر کردم زمرد یا یکی دیگه خورده بهم.


با همون حالتی که اخماش حسابی توهم بود و دستاش پشت سرش توهم گره شده بود اومد پایین

با نگاه عصبی و اخمای توهم سرشو به معنی (برو بالا) برام تکون داد


منم تردید نکردم

منتظر یه فرصت برای فاصله گرفتن بودم، از خدا خواسته خود به خود جور شده بود!

با ترس ازش رد شدم و وارد خَمِ راه پله ها شدم


_ سر به هوا شدی پولاد!
ندیده بودم به دخترای خانواده بربخوری که حالا به زن من برمی خوری..

لعنتی!
قلبم تند تند شروع کرد به کوبیدن
چرا اینجوری شده بودم؟

بالای راه پله ها وایسادم که صدای پولاد دوباره تو گوشم پیچید:

_ خااان داداش، باور کن..

_ شششش، حواست جمع رفتارت باشه پولاد،
یه جوری نشه حالا که دختر جمشید مثل بختک افتاده تو زندگیم دستم به خونش آلوده بشه!



قلبم درد گرفت
نامردددد...!!!!

با اشکی که تو چشمم نشست برگشتم
پا تند کردم و بالا رفتم

من چرا باید روی اردوان حساس می شدم!؟
با رفتارش قلبم تند تند بکوبه
یا با حرفای سردش چنان بشکنه که نتونم نفس بکشم؟؟؟


درگیر رفتاراش شده بودم که اینجوری فورا دلم می شکست از حرفاش؟

وارد اتاق شدم
سرمو به در تکیه دادم و چشمامو بستم


بوی عطرش روی پیراهنش تو تنم داشت دیوونم می کرد..

بینیمو پایین آوردم و عطرشو بو کشیدم که در باز شد و چون پشتش بودم چنان به کمرم خورد که نفسم قطع شد


#طغیان_اردوان
#یلمه‌دلداده
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
#پارت۲۶۱

🖤sparkles  🖤sparkles  🖤sparkles
    🖤sparkles  🖤sparkles 
        🖤sparkles
•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•



از جلوی در کنار رفتم و دستمو‌ گذاشتم تو کمرم


همزمان با ورودش زیر لب با حرص گفتم ایشالا دستت بشکنه اما وقتی بازومو تو دستش گرفت فهمیدم اونی که قراره دستش با این زور بازو بشکنه منم!


_ شبیه بچه های دو ساله باید فقط از اینور اونور جمعت کنم؟ هااان؟

تو چشماش نگاه کردم
هنوزم طلبکار بود مرتیکه!

_ ولم کن لطفا..
مثل اینکه شما در رو باز کردی کمر من داغونه، ولی انگار یه چیم بدهکار شدم..


از این حاضر جوابیم حرصش گرفت، دستمو بیشتر فشار داد و تنمو به سینه ی برهنه اش کوبید


_ کفرمو بالا نیار!!!
نمی دونی چه سگی میشم اگه ببینم برام طاقچه بالا ابرو میذاری..
دیگه بلبل زبونی که بکنی اون تیکه گوشت ته حلقتو می کشم بیرون خوراک سگای باغ می کنم
حواستو جمع کن...



دستمو ول کرد و به سمت رختکن رفت

هنوز ساعت شیش صبحم نشده بود و می خواست دوش بگیره

کسی که پولاد جرئت نمی کرد دستش به زنش بخوره رو داشتم براش بلبل زبونی میکردم

آره اگه می خواست می تونست حتی گوشت تنمو هم بده سگای باغ بخورن
اونوقت چطوری گوشی رو ازش پنهان کرده بودم!؟


اگه می فهمید پوستمو‌ درمیاورد..


خیلی زود بود برای بیرون رفتن
هنوز ساعت شیش صبح بود اما من دیگه خوابم نمیومد


موندم تو اتاق...

حتی برای اینکه تا وقتی بره کارخونه باهاش روبه رو نشم، باهمون پیراهنش که تو تنم زار میزد خزیدم روی مبل کنار شومینه!


دلم می خواست یه گوشی داشتم که با شیدا ارتباط بگیرم یا با عمه..
اما از بعد از دانشگاه و فهمیدن ارتباطم با یحیی حتی جرئت آوردن اسمش روهم نداشتم


شاید می تونستم از ایران خانوم خواهش کنم نه!؟


از مبل پایین پریدم و به سمت در رفتم اما همزمان از حموم با یه حوله ی کمری بیرون اومد



#طغیان_اردوان
#یلمه‌دلداده
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
#پارت۲۶۲

🖤sparkles  🖤sparkles  🖤sparkles
    🖤sparkles  🖤sparkles 
        🖤sparkles
•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•


هنوزم خجالتم نریخته بود

رومو برگردوندم و دستگیره ی در رو گرفتم که صداش بلند شد

_ صبر کن!

نزدیکم اومد
هرم نفسهاشو روی گردنم حس می کردم.. مثل همون دیشب

دستشو از کنار سرم رد کرد و تکیه داد به در

_ دیشبم بهت گفتم،
یه فرصت بهت دادم که خودتو جمع کنی جوابی ندادی و خودتو زدی به موش مردگی!


نزدیکتر که شد کامل به در چسپیدمو اون از پشت کامل بهم چسپید

نمیدونم کی خودمو زده بودم به موش مردگی، چون شاید اگه در مقابل عمو و زنعموهام حرفی میزدم و گستاخی می کردم فقط کتک و تو دهنی می خوردم
اما در مقابل این آدم..!!!!

در مقابل اردوانی که تمام مردم این منطقه کارگر زیر دستش بودن، مطیع و فرمانبردارش بودن اگه ابرو بالا چشم می گفتم نه فقط جنازه ام می کرد..!!!
بلکه از اینکه بخاد به تن و بدنم بتازه حسابی وحشت می کردم


از پشت سرم بینیش تو موهام فرو رفت که تنم مور‌مور شد

شوکه خودمو بیشتر جلو کشیدم که دستش دور تنم حلقه شد و لباشو کشوند روی لاله ی گوشم


_  برای بار آخر بهت میگم
اگه چیزی از قاتل ارمیا بدونی و نگی، روزگارت رو سیاه می کنم دختر جمشید
کاری می کنم هر روز زجه بزنی و  برای یکی از اعضای خانواده ات التماس کنی!!!


دستمو تکیه دادم به در
نباید با شهوتی که داشت تو بدنم بیدار می کرد از پا میفتادم

نمیدونستم کی پشت قتل ارمیاس ولی می دونستم حتی اگه بهش بگم که گوشی دست قارداش بوده جنازه اشو میذاره جلوی عمارت عمو همایون و کاووس


درسته اذیتم می کردن ولی اونا خانواده ام بودن.. مخصوصا قارداش و تورج که مثل برادر هوامو داشتن!!!


_ چیزی نمیدونم، دیگه ولم کن!!
خسته شدم از اینکه یه تیکه گوشت قربونی باشم بین شماها...




#طغیان_اردوان
#یلمه‌دلداده
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
بدووو بیا که پی دی اف رمامنمون رو  اوردم قند عسلممم!yumstuck_out_tongue_closed_eyesfire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
فقط ثبت نام کن بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کن🥹fire

https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋

ن تنها این رمان مونheart_eyes

رمان پسر دایی نردبونه
گناهم باش blush
شوهر عمه چی ساختهyum
آرومت میکنم fire
سرپرست وحشی see_no_evil
رمان تو گوریل منیheart_eyes
رمان مو حنایی🥹
و تمام رمان های روبیکا .....
همه این رمان ها داخل سایت هستنheart_eyesheart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
اگه دوست داری فایل کامل رمان بخونی وقت و حوصله روزی یه پارت رو نداری
فقط با ثبت نام در سایت رمان دریافتش کنیدpoint_down
.
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
.
داخل سایت ثبت نام کنید طبق چیزی گه ازتون میخوادpurple_heart
بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کنbouquet
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
قشنگامم خودتون خسته نمیشین هر شب میاین پارت میخونین؟؟worried خب وارد سایت بالا شید و PDFرمان دلخواه تو بردار دیگ مجبور نیسی منتظر پارتامون باشید🤫heart

پی دی اف کامل رمـان تقدیم به شماheart_eyes🥳
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
یکی از دخترامممممم ک پارتامونو اولین نفر گرفتتتت🥹🦋

شما هم سریع برید بگیرید اصلا کار سختی نیستتتت🫠
exclamation
فقط به دلیل هیجانات زیادno_entry_sign نیاز به احراز هویت هست ک سنتون ۱۸سال شده باشهههه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
بعضی کانال ها میان روزی 1پارت میزارن مردمو اذیت میکننneutral_faceneutral_face

فقط با ثبت نام    پارت اول تا پایانی را در  پی دی اف مطالعه کنpoint_up
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
عشقاممم به ضررمه که سایتو گذاشتم ولی دیگ بخاطر شما گذاشتمش تمامی پی دی اف کامل رمـان های روبیکا رو داخلش میتونی پیدا کنی فقط فقط با احراز هویت ساده🤤yum
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
از یک ماه پیش تا الان 367 هزار ثبت نامی و دریافتی پی دی اف داشتیم🫠

مثل سایتای قبلی نیست این فروشگاه خودمونه و قابل اعتماد🥹
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
بدووو بیا که پی دی اف رمامنمون رو  اوردم قند عسلممم!yumstuck_out_tongue_closed_eyesfire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
فقط ثبت نام کن بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کن🥹fire

https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋

ن تنها این رمان مونheart_eyes

رمان پسر دایی نردبونه
گناهم باش blush
شوهر عمه چی ساختهyum
آرومت میکنم fire
سرپرست وحشی see_no_evil
رمان تو گوریل منیheart_eyes
رمان مو حنایی🥹
و تمام رمان های روبیکا .....
همه این رمان ها داخل سایت هستنheart_eyesheart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
اگه دوست داری فایل کامل رمان بخونی وقت و حوصله روزی یه پارت رو نداری
فقط با ثبت نام در سایت رمان دریافتش کنیدpoint_down
.
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
.
داخل سایت ثبت نام کنید طبق چیزی گه ازتون میخوادpurple_heart
بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کنbouquet
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
دارای محدودیت زمانی تا فردا پاک میشه🫀flushed
پس همین الان بزن رو لینک و وارد سایت شو زیباااااgreen_heartkissing_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
من قربون شما نرم؟🥹

داره محدودیت پر میشه سریع تر برید xxxsee_no_evil
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
قشنگام با بعضی از شماره ها پی‌دی‌اف رو واستون نمیاره اگه پی دی اف واستون نیومد داخل سایت بالا خروج بزنید و دوباره با سایتمون وارد شین و شماره دیگه رو وارد کنید تا واستون باز شه green_heartribbonheart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
قشنگامم خودتون خسته نمیشین هر شب میاین پارت میخونین؟؟worried خب وارد سایت بالا شید و PDFرمان دلخواه تو بردار دیگ مجبور نیسی منتظر پارتامون باشید🤫heart

پی دی اف کامل رمـان تقدیم به شماheart_eyes🥳
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ خرداد
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
عشقاممم به ضررمه که سایتو گذاشتم ولی دیگ بخاطر شما گذاشتمش تمامی پی دی اف کامل رمـان های روبیکا رو داخلش میتونی پیدا کنی فقط فقط با احراز هویت ساده🤤yum
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
رمان طغیان اردوان🔥👿❌
19Kدنبال کننده
فوتبالیست خشن من دلبر عرب جیغ نزن تو گوریل منی دوشیزه ناپاک من ثمر خجالت نکش سارال مو آقا زاده دلبر میشه بخورمت این امیر بگیره زنم شو گناهم باش شنل قرمزی ژیکان پسر داییم نردبونه انبه خمار چشماش کوچولو به من نگو عمو تب تند داشتنت مهماندار هتل شوهر عمه چی ساخته رمان عاشقانه +18 مو حنایی گوسفند منه
مشاهده کانال پیام‌رسان