۲۸ اردیبهشت
⌈ دلکتاب ⌋ 🧡📚
هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران در حال برگزاری و تا 2 خرداد مهلت برای ثبت سفارشاتون هست.
میتونید از سایت زیر برای خرید استفاده کنید yellow_heartpoint_down🏻
Book.icfi.ir
《books @Super_books》
میتونید از سایت زیر برای خرید استفاده کنید yellow_heartpoint_down🏻
Book.icfi.ir
《books @Super_books》
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اردیبهشت
⌈ دلکتاب ⌋ 🧡📚
تخفیف های خوبی هم گذاشتن و همه نوع سلیقه ای کتاب هست حتی کتاب های زبان اصلی غیرفارسی ok_hand🏻
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اردیبهشت
⌈ دلکتاب ⌋ 🧡📚
و یه چیز دیگه اینکه با تخفیف نسخه های الکترونیک و صوتی کتاب ها رو از طاقچه یا فیدیبو هم میتونید بخرید و فقط کتاب چاپی نیست!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
⌈ دلکتاب ⌋ 🧡📚
red_circle اتمام بارگزاری جلدهای کتاب آتش بدون دود ok_hand🏻ok_hand🏻
بخونید و لذت ببرید 🤎
بخونید و لذت ببرید 🤎
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
⌈ دلکتاب ⌋ 🧡📚
headphones🩵headphones🩵headphones🩵headphones
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
⌈ دلکتاب ⌋ 🧡📚
لقمان حکیم گفت:
من سیصد سال با داروهای مختلف، مردم را مداوا کردم؛
و در این مدت طولانی به این نتیجه رسیدم؛
که هیچ دارویی بهتر از “محبت” نیست...
《books @Super_books》
من سیصد سال با داروهای مختلف، مردم را مداوا کردم؛
و در این مدت طولانی به این نتیجه رسیدم؛
که هیچ دارویی بهتر از “محبت” نیست...
《books @Super_books》
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
⌈ دلکتاب ⌋ 🧡📚
در زمان های قدیم سقای فقیری زندگی می کرد که خر لاغری داشت.
سقای تنگدست هر روز کوزه های پر از آب را بار خرش می کرد و برای فروش به شهر می برد. از آنجایی که حیوان بیچاره همیشه گرسنگی می کشید و بارهای سنگینی حمل می کرد، جثه ی لاغر و ضعیفی داشت. روزی از روزها میر آخور (مسئول اسب های دربار پادشاه)، سقا و خرش را دید و گفت: چه بر سر این خر بیچاره می آوری که از او جز استخوان و پوست چیزی باقی نمانده؟
سقا با ناراحتی پاسخ داد: راستش را بخواهید بخاطر فقر و تنگدستی من، این حیوان زبان بسته به این حال و روز افتاده! با اینکه کار زیادی از او می کشم اما توانایی خرید علف و غذای کافی را ندارم.
میرآخور گفت: اگر می خواهی خرت را چند روزی به من بسپار تا او را به طویله دربار ببرم. مطمئن هستم که آنجا حسابی چاق و زورمند خواهد شد و به جان من دعا خواهی کرد.
سقای بیچاره با خوشحالی پذیرفت و خرش را به میرآخور سپرد.
میرآخور خر لاغر را به آخور دربار برد و آن را کنار اسب های امیران و لشکریان بست. خر بیچاره که تا آن روز هیچ گاه مزه ی جو و یونجه ی تازه را نچشیده بود، با اشتهای خاصی شروع به خوردن کرد. هنگامی که کاملاً سیر شد، با کنجکاوی به اطراف خود نگریست و در جای جای طویله اسب های سالم و با نشاط را دید.
با حسرت گفت: خوش به حالشان! ای کاش من هم مثل این اسب ها، همیشه اینجا می ماندم و بدون رنج و زحمت، زندگی شاد و آرامی داشتم و همیشه یونجه و علف تازه می خوردم.
سپس در حالی که به وضع زندگی فقیرانه اش تاسف می خورد، با خود گفت: مگر من چه فرقی با این اسب ها دارم؟
چرا من خری ضعیف و ناتوان آفریده شده ام؟ در حالی که این اسب ها در آسایش و نعمت فراوان قرار دارند؟!
خر همین طور با خود از این حرف ها می زد و حسرت می خورد، ناگهان چند نفر وارد طویله شدند و اسب ها را با سرعت برای بردن به میدان جنگ، زین کردند.
فردای آن روز خر بیچاره با صدای ناله اسب ها از خواب برخاست. در کمال تعجب مشاهده کرد که تعداد بسیاری از اسب ها زخمی شده و تیر خورده اند و عده ای با خنجر تیز و پر حرارت، تیرها را از بدن آن ها بیرون می کشند تا آن ها را پس از بهبودی دوباره برای بردن به میدان و صحنه کارزار آماده نمایند.
خر وقتی این صحنه های وحشتناک را دید و شیهه های دردناک اسبان را شنید، با خود گفت: درست است که من خر لاغری هستم و صاحب بی پولی دارم ولی به همان زندگی فقیرانه ای که داشتم، راضیم!
زندگی آرام و راحت این اسب ها، فقط ظاهر گول زننده ای دارد، بی خود نیست که به آن ها یونجه تازه می دهند، در واقع این غذاها قیمت جان اسب های بیچاره است. من دوست دارم هر چه زودتر به نزد صاحب خود باز گردم. این را گفت و در گوشه ای از طویله منتظر ماند تا هر چه زودتر مرد سقا به سراغش بیاید و برای کار او را به کنار چشمه ببرد.
#مثنوی_معنوی
《books @Super_books》
سقای تنگدست هر روز کوزه های پر از آب را بار خرش می کرد و برای فروش به شهر می برد. از آنجایی که حیوان بیچاره همیشه گرسنگی می کشید و بارهای سنگینی حمل می کرد، جثه ی لاغر و ضعیفی داشت. روزی از روزها میر آخور (مسئول اسب های دربار پادشاه)، سقا و خرش را دید و گفت: چه بر سر این خر بیچاره می آوری که از او جز استخوان و پوست چیزی باقی نمانده؟
سقا با ناراحتی پاسخ داد: راستش را بخواهید بخاطر فقر و تنگدستی من، این حیوان زبان بسته به این حال و روز افتاده! با اینکه کار زیادی از او می کشم اما توانایی خرید علف و غذای کافی را ندارم.
میرآخور گفت: اگر می خواهی خرت را چند روزی به من بسپار تا او را به طویله دربار ببرم. مطمئن هستم که آنجا حسابی چاق و زورمند خواهد شد و به جان من دعا خواهی کرد.
سقای بیچاره با خوشحالی پذیرفت و خرش را به میرآخور سپرد.
میرآخور خر لاغر را به آخور دربار برد و آن را کنار اسب های امیران و لشکریان بست. خر بیچاره که تا آن روز هیچ گاه مزه ی جو و یونجه ی تازه را نچشیده بود، با اشتهای خاصی شروع به خوردن کرد. هنگامی که کاملاً سیر شد، با کنجکاوی به اطراف خود نگریست و در جای جای طویله اسب های سالم و با نشاط را دید.
با حسرت گفت: خوش به حالشان! ای کاش من هم مثل این اسب ها، همیشه اینجا می ماندم و بدون رنج و زحمت، زندگی شاد و آرامی داشتم و همیشه یونجه و علف تازه می خوردم.
سپس در حالی که به وضع زندگی فقیرانه اش تاسف می خورد، با خود گفت: مگر من چه فرقی با این اسب ها دارم؟
چرا من خری ضعیف و ناتوان آفریده شده ام؟ در حالی که این اسب ها در آسایش و نعمت فراوان قرار دارند؟!
خر همین طور با خود از این حرف ها می زد و حسرت می خورد، ناگهان چند نفر وارد طویله شدند و اسب ها را با سرعت برای بردن به میدان جنگ، زین کردند.
فردای آن روز خر بیچاره با صدای ناله اسب ها از خواب برخاست. در کمال تعجب مشاهده کرد که تعداد بسیاری از اسب ها زخمی شده و تیر خورده اند و عده ای با خنجر تیز و پر حرارت، تیرها را از بدن آن ها بیرون می کشند تا آن ها را پس از بهبودی دوباره برای بردن به میدان و صحنه کارزار آماده نمایند.
خر وقتی این صحنه های وحشتناک را دید و شیهه های دردناک اسبان را شنید، با خود گفت: درست است که من خر لاغری هستم و صاحب بی پولی دارم ولی به همان زندگی فقیرانه ای که داشتم، راضیم!
زندگی آرام و راحت این اسب ها، فقط ظاهر گول زننده ای دارد، بی خود نیست که به آن ها یونجه تازه می دهند، در واقع این غذاها قیمت جان اسب های بیچاره است. من دوست دارم هر چه زودتر به نزد صاحب خود باز گردم. این را گفت و در گوشه ای از طویله منتظر ماند تا هر چه زودتر مرد سقا به سراغش بیاید و برای کار او را به کنار چشمه ببرد.
#مثنوی_معنوی
《books @Super_books》
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
⌈ دلکتاب ⌋ 🧡📚
هنگامی که برخواستم از ایران ویرانهای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبان، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است. سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است.
bust_in_silhouette نادرشاه افشار
《books @Super_books》
bust_in_silhouette نادرشاه افشار
《books @Super_books》
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
⌈ دلکتاب ⌋ 🧡📚
تمام آدمهایی رو که میبینید سالهاست کنار هم موندن؛
در طول رابطشون، مدت زیادی با هم سازش کردن، اشتباهاتی رو بخشیدن که بخشیدنشون کار آسونی نبوده و دقیقا جایی متعهد موندن که وسوسه بر انگیزترین انتخاب ها جلوشون بوده...
فقط ویترین روابط رو نبینید!
رابطه ی موندگار نیاز به گذشت، سازش و تعهد قوی داره!
《books @Super_books》
در طول رابطشون، مدت زیادی با هم سازش کردن، اشتباهاتی رو بخشیدن که بخشیدنشون کار آسونی نبوده و دقیقا جایی متعهد موندن که وسوسه بر انگیزترین انتخاب ها جلوشون بوده...
فقط ویترین روابط رو نبینید!
رابطه ی موندگار نیاز به گذشت، سازش و تعهد قوی داره!
《books @Super_books》
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
⌈ دلکتاب ⌋ 🧡📚
مهم نیست چندتا آدم توی این دنیا دوستت داشته باشند.
تا وقتی نتونی حقیقت رو به اونها بگی، تنها هستی و احساس تنهایی میکنی ...
|closed_book| خواهر خاموش
|✍🏻| دایان چمبرلین
《books @Super_books》
تا وقتی نتونی حقیقت رو به اونها بگی، تنها هستی و احساس تنهایی میکنی ...
|closed_book| خواهر خاموش
|✍🏻| دایان چمبرلین
《books @Super_books》
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
۳۱ اردیبهشت
۳۱ اردیبهشت
۳۱ اردیبهشت
⌈ دلکتاب ⌋ 🧡📚
صدای منفی درون خودتو بشنو ولی اونو قبول نکن، بهش اهمیتی نده، وقتی توی منفی گرایی گیر میکنی مغزت توانایی توجه به فرصت های خوب زندگیت رو از دست میده،
پس بیشتر به اون صدایی گوش بده که ازت حمایت میکنه، تورو درک میکنه و بهت ایمان داره، صدایی که مهربون و دوستداشتنیه و همیشه تشویقت میکنهhearts️
پس بیشتر به اون صدایی گوش بده که ازت حمایت میکنه، تورو درک میکنه و بهت ایمان داره، صدایی که مهربون و دوستداشتنیه و همیشه تشویقت میکنهhearts️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ خرداد
۱ خرداد
1Kدنبال کننده
﹛﷽﹜
مجموعه کانال سوپردلــheartــ
دلشعر @Super_poems
دلخنده @Super_laugh
دلکتاب نوجوان @delketab_nojavan
دلساز @del_saaz
دل @del_takkhat
کتاب صوتی @delketab
Ddf @del_ketab
bangbang️کانال هیچ مسئولیتی درقبال تبلیغات و آیدیها ندارد.
xفقط فوروارد!
white_check_markرزرو تبلیغات بصرفه و ارزان در سوپردلarrow_left️ @superdel
مشاهده کانال پیامرسانمجموعه کانال سوپردلــheartــ
دلشعر @Super_poems
دلخنده @Super_laugh
دلکتاب نوجوان @delketab_nojavan
دلساز @del_saaz
دل @del_takkhat
کتاب صوتی @delketab
Ddf @del_ketab
bangbang️کانال هیچ مسئولیتی درقبال تبلیغات و آیدیها ندارد.
xفقط فوروارد!
white_check_markرزرو تبلیغات بصرفه و ارزان در سوپردلarrow_left️ @superdel