۹ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
#جیـغ_نـزن smiling_impx
#پارت101
_باشه بعدا بهش زنگ میزنم! درضمن ممنون میشم هر وقت شماره من رو گوشی مالک دیدی جواب ندی
لطف بزرگی در حقم میکنی بنفشه جان!
_امم طلا!!واقعا ناراحت شدم
یعنی انقد از من بدت میاد؟
گوشی تو دستم فشار دادم
هیچ علاقهای به ادامه دادن این مکالمه مسخره نداشتم
جوابی بهش ندادم و خواستم قطع کنم که صدای مالک از دور شنیدم
_گوشیه منه دستت؟
ولوم گوشیم بالا بردم و سعی کردم صداشون بشنوم
_اره
_صدبار نگفتم گوشیمو جواب نده بدم میاد؟
کلافه گفت
_زن سابقته
شک نداشتم از قصد این نسبت بکار برد
دیگه صدای بنفشه رو نشنیدم
یکم بعد صدای مالک واضح اومد
_پنجره بازه لخت نمون سرما میخوردی....طلا؟
چشمام با درد بستم
نمیدونستم برای نگرانیش واسه بنفشه زار بزنم یا وقتی اسمم ادا کرد قلبم بلرزه
_سلام مالکخان
#پارت101
_باشه بعدا بهش زنگ میزنم! درضمن ممنون میشم هر وقت شماره من رو گوشی مالک دیدی جواب ندی
لطف بزرگی در حقم میکنی بنفشه جان!
_امم طلا!!واقعا ناراحت شدم
یعنی انقد از من بدت میاد؟
گوشی تو دستم فشار دادم
هیچ علاقهای به ادامه دادن این مکالمه مسخره نداشتم
جوابی بهش ندادم و خواستم قطع کنم که صدای مالک از دور شنیدم
_گوشیه منه دستت؟
ولوم گوشیم بالا بردم و سعی کردم صداشون بشنوم
_اره
_صدبار نگفتم گوشیمو جواب نده بدم میاد؟
کلافه گفت
_زن سابقته
شک نداشتم از قصد این نسبت بکار برد
دیگه صدای بنفشه رو نشنیدم
یکم بعد صدای مالک واضح اومد
_پنجره بازه لخت نمون سرما میخوردی....طلا؟
چشمام با درد بستم
نمیدونستم برای نگرانیش واسه بنفشه زار بزنم یا وقتی اسمم ادا کرد قلبم بلرزه
_سلام مالکخان
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
❪ #گُنــٰاهَـم_بــٰاش ❫
« #part488»
· · · • • • • • 🪷🩰 • • • • • · · ·
انگار از اذیت کردنم لذت میبرد.
دستاش و روی س ی نه چلیپا کرد و به حالِ خرابم خندید
_میگم احمقی گارد میگیری!
بیچاره تو الان باید بفکر این باشی اگه حامله ای چطور بچه رو از بین ببری بعد هنوز تو فکر امیری ؟
هی امیر دوسم داره دوسم داره.
الان مشکلت امیر نیست، بچهست میفهمی؟
نه من هنوز باور داشتم که حامله نیستم.
یعنی سعی داشتم اینطور باور کنم.
چون میترسیدم.
_من حامله نیستم، ولی نمیفهمم تو چرا الان دلسوزم شدی؟
گمشو گورت و گم کن، اگرم باشم به خودم مربوطه نه تو.
کمی سرش و آورد جلو و آروم پچ زد:
_احمق من فقط میخوام کمکت کنم.
چون میدونم کار تو نیست بچه رو س ق ط کردن.
من و تو یه زمانی با هم دوست بودیم.
بذار به حساب اون روز های خوبی که با هم داشتیم.
میخوام کمکت کنم.
پوزخندی تحویلش دادم.
من دیگه خیلی خوب این عوضی و شناخته بودم
محال بود محض رضای خدا کاری انجام بده
حتما باز دنبال چیزی بود.
ولی کور خونده بود، من دیگه گولش و نمی خوردم.
_لازم نکرد تو برام دلسوزی کنی.
حاضرم برم بمیرم ولی یکی مثل تو برام ترحم نکنی.
گمشو از اینجا برو و دیگه هم سر راهم سبز نشو وگرنه دفعه ی بعد کار نیمه تمومِ امشبم و تموم میکنم شک نکن.
چند لحظه تو سکوت با اخمای درهم نگاهم کرد و بعد سر تکون داد و با حرص گفت:
_به جهنم هرغلطی دلت میخواد بکن.
· · · • • • • • 🪷🩰 • • • • • · · ·
⤿ @Gonahmbash 𖥔
« #part488»
· · · • • • • • 🪷🩰 • • • • • · · ·
انگار از اذیت کردنم لذت میبرد.
دستاش و روی س ی نه چلیپا کرد و به حالِ خرابم خندید
_میگم احمقی گارد میگیری!
بیچاره تو الان باید بفکر این باشی اگه حامله ای چطور بچه رو از بین ببری بعد هنوز تو فکر امیری ؟
هی امیر دوسم داره دوسم داره.
الان مشکلت امیر نیست، بچهست میفهمی؟
نه من هنوز باور داشتم که حامله نیستم.
یعنی سعی داشتم اینطور باور کنم.
چون میترسیدم.
_من حامله نیستم، ولی نمیفهمم تو چرا الان دلسوزم شدی؟
گمشو گورت و گم کن، اگرم باشم به خودم مربوطه نه تو.
کمی سرش و آورد جلو و آروم پچ زد:
_احمق من فقط میخوام کمکت کنم.
چون میدونم کار تو نیست بچه رو س ق ط کردن.
من و تو یه زمانی با هم دوست بودیم.
بذار به حساب اون روز های خوبی که با هم داشتیم.
میخوام کمکت کنم.
پوزخندی تحویلش دادم.
من دیگه خیلی خوب این عوضی و شناخته بودم
محال بود محض رضای خدا کاری انجام بده
حتما باز دنبال چیزی بود.
ولی کور خونده بود، من دیگه گولش و نمی خوردم.
_لازم نکرد تو برام دلسوزی کنی.
حاضرم برم بمیرم ولی یکی مثل تو برام ترحم نکنی.
گمشو از اینجا برو و دیگه هم سر راهم سبز نشو وگرنه دفعه ی بعد کار نیمه تمومِ امشبم و تموم میکنم شک نکن.
چند لحظه تو سکوت با اخمای درهم نگاهم کرد و بعد سر تکون داد و با حرص گفت:
_به جهنم هرغلطی دلت میخواد بکن.
· · · • • • • • 🪷🩰 • • • • • · · ·
⤿ @Gonahmbash 𖥔
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
#pArT249
دانِشـجو کـوچـولو مَـنsmiling_imp
.
-داشت دنبالت میومد؟!کاری نکرد که؟!چرا کمک نخواستی؟!
بینیمو بالا کشیدم و آروم گفتم
-نمیخواستم توی ساختمون شلوغی شه
-خب پس حرف حسابش چی بود؟!اصلا چطور تونسته بود بیاد تو ساختمون؟!
چطور میتونستم از زیر سوالاتش در برم؟!چه دلیلی میتونستم بیارم که قانع بشه که چرا از دستش فرار کردم و الان اینجام؟!
-تهدید کرد منم ترسیدم،ببخشید توروخدا مزاحمتون شدم یکم دیگه که مطمئن بشم رفته میرم
-این چه حرفیه عزیزم؟!بلندشو بیا بریم یکم استراحت کن،بده اینجا نشستی!
-نه بخدا نمیخوام بیشتر از این مزاحم شم
دستمو گرفت و بلندم کرد
-این حرفو نزن،ناسلامتی همسایهایم
روی مبل نشوندم و کمی بعد با لیوان شربت خوش رنگی برگشت کنارم.
فکر اینکه فواد کجاست داشت دیونم میکرد!چطور میتونستم از حالش باخبر بشم؟!مگه نگفته بود هیچکس آدرس اینجا رو نداره؟!امیر چطور پیداش کرده بود؟!
باید به حال بد فواد کمک میکردم اون توی خیلی از شرایط بد به من کمک کرده بود!
باید تسلیم میشدم!من نمیتونستم بیشتر از این ازش پنهون بمونم،باید میرفتم و همچی رو براش توضیح میدادم،نباید میذاشتم فواد بخاطر من آسیب ببینه!
مصمم از جام بلند شدم و....
دانِشـجو کـوچـولو مَـنsmiling_imp
.
-داشت دنبالت میومد؟!کاری نکرد که؟!چرا کمک نخواستی؟!
بینیمو بالا کشیدم و آروم گفتم
-نمیخواستم توی ساختمون شلوغی شه
-خب پس حرف حسابش چی بود؟!اصلا چطور تونسته بود بیاد تو ساختمون؟!
چطور میتونستم از زیر سوالاتش در برم؟!چه دلیلی میتونستم بیارم که قانع بشه که چرا از دستش فرار کردم و الان اینجام؟!
-تهدید کرد منم ترسیدم،ببخشید توروخدا مزاحمتون شدم یکم دیگه که مطمئن بشم رفته میرم
-این چه حرفیه عزیزم؟!بلندشو بیا بریم یکم استراحت کن،بده اینجا نشستی!
-نه بخدا نمیخوام بیشتر از این مزاحم شم
دستمو گرفت و بلندم کرد
-این حرفو نزن،ناسلامتی همسایهایم
روی مبل نشوندم و کمی بعد با لیوان شربت خوش رنگی برگشت کنارم.
فکر اینکه فواد کجاست داشت دیونم میکرد!چطور میتونستم از حالش باخبر بشم؟!مگه نگفته بود هیچکس آدرس اینجا رو نداره؟!امیر چطور پیداش کرده بود؟!
باید به حال بد فواد کمک میکردم اون توی خیلی از شرایط بد به من کمک کرده بود!
باید تسلیم میشدم!من نمیتونستم بیشتر از این ازش پنهون بمونم،باید میرفتم و همچی رو براش توضیح میدادم،نباید میذاشتم فواد بخاطر من آسیب ببینه!
مصمم از جام بلند شدم و....
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
دراسـارت تـو ..no_mobile_phones🤤◜
#pArT172
.
نمیدونم چه مدت بود که تو سالن روی مبل نشسته بودم.
با باز شدنِ در نگاهم و بالا کشیدم و بهش دوحتم.
از همین فاصله هم میشد خستگی و تو صورتش دید.
نزدیکم شد و بی حرف کنارم نشست.
سرش و به مبل تکیه زد و چشم بست.
چند لحظه به صورتش و چشمای بستهش خیره شدم و گفتم:
_حالش خوبه؟
چشم باز کرد و نگاهم کرد.
تکیه شو از مبل گرفت و آهی کشید
_چی بگم، بخاطر وضعیتِ پیش اومده ناراحته.
_حتما از منم ناراحته، حق داره هرچی باشه مادرش بوده معلومه که تو هرشرایط طرف مادرش و میگیره.
مادرش بخاطر من از خونه بیرون شد.
_برعکس، از مادرش بابت رفتارش با تو ناراحته، میگه از روی کرشمه شرمندم.
مات نگاهش کردم.
دهانم باز مونده بود.
یه آدم تا چه حد میتونه با شعور و مهربون باشه!
مادرش از خونه بیرون شده بود و مریم از روی من شرمنده بود؟!
با اینکه شک ندارم همه چیو شنیده بود و حالا با این همه خوب بودنش بد منو شرمنده کرده بود.
قطره اشکی از چشمم چکید و بلند شدم تا برم باهاش حرف بزنم.
ولی همینکه بلند شدم امیر عطا پرسید:
_کجا میری؟
_میرم با مریم صحبت کنم، اون هیچ کاری نکرده که اینطور داره خودخوری میکنه و ناراحته، من مریم و دوست دارم دلم نمیخواد ناراحت ببینمش.
و واقعا هم این حرفام و از تهِ دل زده بودم، تظاهر نبود.
_بهتره تنهاش بذاری الان حالش خیلی خوب نیست، یکم به زمان احتیاج داره قرصاشم خورده یکم منگ و خواب آلود شده بود حتما تا الان خوابیده
زیر لب باشه ای گفتم و دوباره کنارش نشستم
#pArT172
.
نمیدونم چه مدت بود که تو سالن روی مبل نشسته بودم.
با باز شدنِ در نگاهم و بالا کشیدم و بهش دوحتم.
از همین فاصله هم میشد خستگی و تو صورتش دید.
نزدیکم شد و بی حرف کنارم نشست.
سرش و به مبل تکیه زد و چشم بست.
چند لحظه به صورتش و چشمای بستهش خیره شدم و گفتم:
_حالش خوبه؟
چشم باز کرد و نگاهم کرد.
تکیه شو از مبل گرفت و آهی کشید
_چی بگم، بخاطر وضعیتِ پیش اومده ناراحته.
_حتما از منم ناراحته، حق داره هرچی باشه مادرش بوده معلومه که تو هرشرایط طرف مادرش و میگیره.
مادرش بخاطر من از خونه بیرون شد.
_برعکس، از مادرش بابت رفتارش با تو ناراحته، میگه از روی کرشمه شرمندم.
مات نگاهش کردم.
دهانم باز مونده بود.
یه آدم تا چه حد میتونه با شعور و مهربون باشه!
مادرش از خونه بیرون شده بود و مریم از روی من شرمنده بود؟!
با اینکه شک ندارم همه چیو شنیده بود و حالا با این همه خوب بودنش بد منو شرمنده کرده بود.
قطره اشکی از چشمم چکید و بلند شدم تا برم باهاش حرف بزنم.
ولی همینکه بلند شدم امیر عطا پرسید:
_کجا میری؟
_میرم با مریم صحبت کنم، اون هیچ کاری نکرده که اینطور داره خودخوری میکنه و ناراحته، من مریم و دوست دارم دلم نمیخواد ناراحت ببینمش.
و واقعا هم این حرفام و از تهِ دل زده بودم، تظاهر نبود.
_بهتره تنهاش بذاری الان حالش خیلی خوب نیست، یکم به زمان احتیاج داره قرصاشم خورده یکم منگ و خواب آلود شده بود حتما تا الان خوابیده
زیر لب باشه ای گفتم و دوباره کنارش نشستم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
#پارت82
معذب جلو ورودیِ سالن ایستاده بودم که صدای برخورد سوئیچش با جزیره به گوشم خورد و بعد صدای خودش که گفت:
_چای یا قهوه؟ چی میخوری؟
واقعا فکر کرده بود من الان میل به چیزی دارم؟!
برگشتم و عصبی نگاهش کردم
_خونه ی خالم، بدون حضور خودش با شوهرش تنهام و بعد تو ازم انتظار داری بشینم باهات چای یا قهوه بخورم؟!
وای خدایا دارم دیوونه میشم!
به داخلِ آشپزخونه رفت و صداش و بالا برد تا به گوش من برسه
_من قهوه ی خوبی درست میکنما، خالت عاشقِ قهوهی منه.
اصلا میگه هیچ کافه ای قهوهاش به گرد پای قهوه ی تو نمیرسه.
خلاصه گفتم بدونی که خودت ضرر میکنی.
چیزی تا منفجر شدنم باقی نمونده بود!
داشت سر به سرم میذاشت؟
اصلا میفهمید من چی دارم زر میزنم؟؟!
پا تند کردم سمتِ آشپزخونه
کنارِ جزیزه ایستادم و خطاب به اونی که پشت بهم مشغول بود گفتم:
_منو آوردی اینجا که از قهوهات تعریف کنی؟
ضرر و من وقتی کردم که به اون خونه ی کوفتی رفتم تا آتو بدم دست تویی که الان بشی سوهانِ روحم!
چرا منو با خودت کشوندی خونت؟
تموم مدتی که من با صورتی سرخ شده حرف میزدم اون خونسرد مشغولِ کارش بود حتی برنگشت تا نگاهم کنه و این بدتر حرصیم کرد
_چرا جوابم و نمیدی؟
بلاخره برگشت..
نیم نگاهی بهم انداخت و به سمت قهوه سازش رفت.
_آب بخور یکم آروم شی بعد حرف میزنیم
معذب جلو ورودیِ سالن ایستاده بودم که صدای برخورد سوئیچش با جزیره به گوشم خورد و بعد صدای خودش که گفت:
_چای یا قهوه؟ چی میخوری؟
واقعا فکر کرده بود من الان میل به چیزی دارم؟!
برگشتم و عصبی نگاهش کردم
_خونه ی خالم، بدون حضور خودش با شوهرش تنهام و بعد تو ازم انتظار داری بشینم باهات چای یا قهوه بخورم؟!
وای خدایا دارم دیوونه میشم!
به داخلِ آشپزخونه رفت و صداش و بالا برد تا به گوش من برسه
_من قهوه ی خوبی درست میکنما، خالت عاشقِ قهوهی منه.
اصلا میگه هیچ کافه ای قهوهاش به گرد پای قهوه ی تو نمیرسه.
خلاصه گفتم بدونی که خودت ضرر میکنی.
چیزی تا منفجر شدنم باقی نمونده بود!
داشت سر به سرم میذاشت؟
اصلا میفهمید من چی دارم زر میزنم؟؟!
پا تند کردم سمتِ آشپزخونه
کنارِ جزیزه ایستادم و خطاب به اونی که پشت بهم مشغول بود گفتم:
_منو آوردی اینجا که از قهوهات تعریف کنی؟
ضرر و من وقتی کردم که به اون خونه ی کوفتی رفتم تا آتو بدم دست تویی که الان بشی سوهانِ روحم!
چرا منو با خودت کشوندی خونت؟
تموم مدتی که من با صورتی سرخ شده حرف میزدم اون خونسرد مشغولِ کارش بود حتی برنگشت تا نگاهم کنه و این بدتر حرصیم کرد
_چرا جوابم و نمیدی؟
بلاخره برگشت..
نیم نگاهی بهم انداخت و به سمت قهوه سازش رفت.
_آب بخور یکم آروم شی بعد حرف میزنیم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
دلبـر هوسـباز ..!🫂heart️🩹
#part25
حتما کار اون آقا بود!
سرمو به چپ و راست تکون دادم.
_ اشتباه شده! شاید تشابه فامیلی بوده چون من اینکارو نکردم.
_ اما ...
سریع گفتم:
_ آقای دکتر اصلا حالم خوب نیست! حس میکنم دارم توهم میزنم! دیشب نخوابیدم میشه برم مرخصی! قول میدم فردا زودتر بیام!
سرش رو تکون داد.
_ مشکلی نیست!
از سرپرستار و رئیس خداحافظی کردم و لباس هام رو عوض کردم و مانتوی بنفش با روسری سفیدم رو که بلند بود پوشیدم.
از بیمارستان خارج شدم و به سمت ایستگاه اتوبوس با پای پیاده شروع به راه رفتن کردم.
احساس کردم کسی داره دنبالم میاد!
به پشتم برگشتم که چشمم دوباره به اون مرد افتاد که پیاده دنبالم اومده بود درحالی که کلی ماشین و بادیگارد پشت سرمون بودن!
سریع و نگران گفت:
_ حالت خوب نیست! نکنه چیزی نخوردی؟
چشم هام سیاهی می رفت!
#part25
حتما کار اون آقا بود!
سرمو به چپ و راست تکون دادم.
_ اشتباه شده! شاید تشابه فامیلی بوده چون من اینکارو نکردم.
_ اما ...
سریع گفتم:
_ آقای دکتر اصلا حالم خوب نیست! حس میکنم دارم توهم میزنم! دیشب نخوابیدم میشه برم مرخصی! قول میدم فردا زودتر بیام!
سرش رو تکون داد.
_ مشکلی نیست!
از سرپرستار و رئیس خداحافظی کردم و لباس هام رو عوض کردم و مانتوی بنفش با روسری سفیدم رو که بلند بود پوشیدم.
از بیمارستان خارج شدم و به سمت ایستگاه اتوبوس با پای پیاده شروع به راه رفتن کردم.
احساس کردم کسی داره دنبالم میاد!
به پشتم برگشتم که چشمم دوباره به اون مرد افتاد که پیاده دنبالم اومده بود درحالی که کلی ماشین و بادیگارد پشت سرمون بودن!
سریع و نگران گفت:
_ حالت خوب نیست! نکنه چیزی نخوردی؟
چشم هام سیاهی می رفت!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
دوست دارید رمان زود تموم کنید ؟!heart️heart_eyes
خب کاری نداره فایل کامل رمان های زیر :
#گُنــٰاهَـم_بــٰاش
#گریه_نکن
#جیـغ_نـزن
#دلبـر_هوسباز
#دراسارت_تو
#دانشجوکوچولومن.
#لذت_ببر
رو داخــل سـایت رمـان های نویسـنده دانلود کنیـدstuck_out_tongue_closed_eyes🫶
https://milli.gold/app/sign-up?referralCode=milli-z9hhb
برای دانلود فایل کامل رمان ها کلیک کن disappointed_relieved🥸point_up_2point_up_2
خب کاری نداره فایل کامل رمان های زیر :
#گُنــٰاهَـم_بــٰاش
#گریه_نکن
#جیـغ_نـزن
#دلبـر_هوسباز
#دراسارت_تو
#دانشجوکوچولومن.
#لذت_ببر
رو داخــل سـایت رمـان های نویسـنده دانلود کنیـدstuck_out_tongue_closed_eyes🫶
https://milli.gold/app/sign-up?referralCode=milli-z9hhb
برای دانلود فایل کامل رمان ها کلیک کن disappointed_relieved🥸point_up_2point_up_2
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
پی دی آف کل رمان هاheart️heart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
_فرار کنیم از بیمارستان لطفنیی
کلافه باشه ای گفت و سمت در رفت که پوکر شده گفتم:
_ از در فرار میکنند ناقص العقل؟
دست به کمر شد و گفت:
_ یالا ببینم تو از کجا فرار میکنی
با نیش باز گفتم:
_ معلومه پنجره و بعد رفتم از لوله کنار پنجره آروم آروم سرخوردم
آخراش بود که اومدم حرکت بتمنی انجام دادم و پریدم پخش زمین شدم اهیر با نگرانی داد زد که گفتم:
_چیزیم نیس خوبم فقط دستم شکسته
بریم پیش دکتر فرار کنسل شودsob🤣🫡fire
https://rubika.ir/Roman_Ezdevaj/BCDGCGHBBHIHEIII
https://rubika.ir/Roman_Ezdevaj/BCDGHCADCHGCBIII
کلافه باشه ای گفت و سمت در رفت که پوکر شده گفتم:
_ از در فرار میکنند ناقص العقل؟
دست به کمر شد و گفت:
_ یالا ببینم تو از کجا فرار میکنی
با نیش باز گفتم:
_ معلومه پنجره و بعد رفتم از لوله کنار پنجره آروم آروم سرخوردم
آخراش بود که اومدم حرکت بتمنی انجام دادم و پریدم پخش زمین شدم اهیر با نگرانی داد زد که گفتم:
_چیزیم نیس خوبم فقط دستم شکسته
بریم پیش دکتر فرار کنسل شودsob🤣🫡fire
https://rubika.ir/Roman_Ezdevaj/BCDGCGHBBHIHEIII
https://rubika.ir/Roman_Ezdevaj/BCDGHCADCHGCBIII
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
_ صدبار نگفتم با این شکم حامله نرو سرکار؟؟
با مظلومیت لب زدم:
_ منم گفتم بمون خونه ولی رفتی دزدی
پوکر شده گفت:
_ افرا دزدی چیه کارمه پس فردا به بچه مون هم همینو نگیا
جیغی کشیدم که دومتر پرید:
_ وقتی میگم ویار دارم بگو چشم
وقتی میگم بمون خونه بگو چشم
وقتی میگم بغلم کن بگو چشم
قهقه ای زد و بغلم کرد و گفت:
_ ویار بغل منو کرده بودی فنچولم
دهن کجی ای کردم و گفتم:
_ نه بابا کل روز چسبیدی به من چه ویاری خسته شده بودمگفتم بغل کنی🤣sobfirex
https://rubika.ir/Roman_Ezdevaj/BCGGGGCGGADHJIII
@Roman_Ezdevaj
با مظلومیت لب زدم:
_ منم گفتم بمون خونه ولی رفتی دزدی
پوکر شده گفت:
_ افرا دزدی چیه کارمه پس فردا به بچه مون هم همینو نگیا
جیغی کشیدم که دومتر پرید:
_ وقتی میگم ویار دارم بگو چشم
وقتی میگم بمون خونه بگو چشم
وقتی میگم بغلم کن بگو چشم
قهقه ای زد و بغلم کرد و گفت:
_ ویار بغل منو کرده بودی فنچولم
دهن کجی ای کردم و گفتم:
_ نه بابا کل روز چسبیدی به من چه ویاری خسته شده بودمگفتم بغل کنی🤣sobfirex
https://rubika.ir/Roman_Ezdevaj/BCGGGGCGGADHJIII
@Roman_Ezdevaj
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
#pArT_3 🫠no_pedestrians
امیر خیره به صورتم گفت
+بهت نمیخوره سنی داشته باشی! چندسالته؟
اروم لب ز م
_17 سالمه...
با شنیدن این حرفم زد نیشخندی زد و گفت +تو که خودت بچه ای بعد میخوای بچه ی منو به دنیا بیاری؟ اصلا میتونی زایمان کنی؟
با این حرفش از خجالت آب شدم و خواستم چیزی بگم که طاقت نیاورد و سمتم اومد و...see_no_evilfireheart️
https://rubika.ir/joinc/DFGCEHHB0ZAGLGUSCRNKVXVKZSSHJRVO
#پارت_واقعی_کانالشه
این چه کاریه پسره کرد..screamfire
امیر خیره به صورتم گفت
+بهت نمیخوره سنی داشته باشی! چندسالته؟
اروم لب ز م
_17 سالمه...
با شنیدن این حرفم زد نیشخندی زد و گفت +تو که خودت بچه ای بعد میخوای بچه ی منو به دنیا بیاری؟ اصلا میتونی زایمان کنی؟
با این حرفش از خجالت آب شدم و خواستم چیزی بگم که طاقت نیاورد و سمتم اومد و...see_no_evilfireheart️
https://rubika.ir/joinc/DFGCEHHB0ZAGLGUSCRNKVXVKZSSHJRVO
#پارت_واقعی_کانالشه
این چه کاریه پسره کرد..screamfire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
#part_73 firex
_چطور جرعت کردین زن حامله ی من رو بندازید تو حموم درش و قفل کنین؟هان؟؟
دستشو محکم رو دیوار کوبید و غرید
_نابود میکنم اونی که جرعت کرده زن من رو بندازه تو حموم!!
خواست به طرف مادر و خواهرش بره که نگاهش به صورت رنگ پریده و پر از درد من افتاد و
https://rubika.ir/joinc/DFGCEHHB0ZAGLGUSCRNKVXVKZSSHJRVO
#پشمام_با_پارت_1_ریخت..stuck_out_tongue_closed_eyesfirecherry_blossom
_چطور جرعت کردین زن حامله ی من رو بندازید تو حموم درش و قفل کنین؟هان؟؟
دستشو محکم رو دیوار کوبید و غرید
_نابود میکنم اونی که جرعت کرده زن من رو بندازه تو حموم!!
خواست به طرف مادر و خواهرش بره که نگاهش به صورت رنگ پریده و پر از درد من افتاد و
https://rubika.ir/joinc/DFGCEHHB0ZAGLGUSCRNKVXVKZSSHJRVO
#پشمام_با_پارت_1_ریخت..stuck_out_tongue_closed_eyesfirecherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
پرنسابهشتی دختری که خانواده طردش کرده بودن و بخاطر بی کسی و تنهایی با شاهان خشن و سگ اعصاب ازدواج میکنه..
شاهان ازش خواست یه پسر براش به دنیا بیاره تا وارث ثروتش بشه..
اما با دختر شدن بچه شاهان پرنسا رو بیرون میکنه و....see_no_evilfirex
https://rubika.ir/joinc/DCDFCBFH0VVZORIEQFMIZHJXBZLIIYLK
شاهان ازش خواست یه پسر براش به دنیا بیاره تا وارث ثروتش بشه..
اما با دختر شدن بچه شاهان پرنسا رو بیرون میکنه و....see_no_evilfirex
https://rubika.ir/joinc/DCDFCBFH0VVZORIEQFMIZHJXBZLIIYLK
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ فروردین
فیلم سینمایی زودپز
دخـــترا به گـــــوش بــــاشید🗣lipstick
پینترستی ترین و دخترونه ترین چنل روبیکا رو براتون اوردمheart_eyes🥳
چنلی پر از اکسسوری های جذاب و ترندspeak_no_evilheart_eyes
از #نقره و #ابطلا گرفته تا #استیل ، همه و همه اورجینال ولی کمترین قیمت بازار flushedx
https://rubika.ir/joinc/DGGHCAG0STZZWVKPPDIJBZGPRWEKWTOU
اگه اکسسوری اورجینال و با کیفیت با قیمت مناسب میخوای...این چنل برای توئه🤩point_up_2point_up_2
پینترستی ترین و دخترونه ترین چنل روبیکا رو براتون اوردمheart_eyes🥳
چنلی پر از اکسسوری های جذاب و ترندspeak_no_evilheart_eyes
از #نقره و #ابطلا گرفته تا #استیل ، همه و همه اورجینال ولی کمترین قیمت بازار flushedx
https://rubika.ir/joinc/DGGHCAG0STZZWVKPPDIJBZGPRWEKWTOU
اگه اکسسوری اورجینال و با کیفیت با قیمت مناسب میخوای...این چنل برای توئه🤩point_up_2point_up_2
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA11Kدنبال کننده