۲۵ فروردین
کانال رسمی شادی موسوی
سلام دوستان عزیزم
به زودی در خصوص همه چیز یه توضیح مفصل خواهم داد.
فعلا هم اینجا هم کانال بله رو داشته باشین من هر تصمیمی بگیرم بهتون اطلاع میدمkiss
به زودی در خصوص همه چیز یه توضیح مفصل خواهم داد.
فعلا هم اینجا هم کانال بله رو داشته باشین من هر تصمیمی بگیرم بهتون اطلاع میدمkiss
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ فروردین
کانال رسمی شادی موسوی
سلام مجدد رفقا
بچهها من خیلی وقته دارم فکر میکنم در موردش و همهی جوانب رو در نظر میگیرم تا بهترین تصمیم رو برای رمانامون بگیرم.
متاسفانه فعلا امکان اینکه بخوایم رمانای آنلاینمون رو اینجا ادامه بدیم نیست.
دو دلیل عمده داره که خدمتتون توضیح میدم.
اول اینکه از بیشتر از ۱۰۰ کا کانال من توی تلگرام فقط ۵۰۰ نفر تونستن اینجا به ما بپیوندن و بقیه ما رو پیدا نکردن. حتی در صورت اومدنشون هم من چطور قراره اعضای vip رو از اعضای چنل عمومی متمایز کنم؟
دوم... اصلا بیایم بگیم من اینجا بخوام پارتم بذارم، شما خودتون میدونید که رمانای نوشته شده بر اساس آزادی که تو تلگرام داریم نوشته شدن! شک نکنید که من اون پارتا رو بیارم اینجا چنل به دو روز نمیکشه که میپره. همین الانشم چندتا از همکارا رمان جدید اینجا شروع کردن با اینکه کاملا رعایت شده نوشتن کانالشون پریدهbroken_heart
در نتیجه باید فعلا صبر کنیم.
مطمئنا خودتون میدونید که من از تک تک شماها تو این موضوع نگرانترم. شاید شما رمان مورد علاقهتون یا حتی سرگرمیتون رو از دست داده باشین اما من؟
حتی اگر نابود شدن درآمد و کانالایی که با زحمت و تلاش شبانه روزی به دست اومده بودن رو در نظر نگیریم، منِ نویسنده از تنها کاری که برای آرامش روحم میتونستم انجام بدم، یعنی نوشتن برای مخاطبام و ارتباط باهاشون رو از دست دادم.
در نتیجه فعلا باید برای ادامهی "ماهمحتشم" و "فسخ عزیمت جاودانه" بیشتر صبر کنیم تا تلگرام وصل بشه.
بچهها من خیلی وقته دارم فکر میکنم در موردش و همهی جوانب رو در نظر میگیرم تا بهترین تصمیم رو برای رمانامون بگیرم.
متاسفانه فعلا امکان اینکه بخوایم رمانای آنلاینمون رو اینجا ادامه بدیم نیست.
دو دلیل عمده داره که خدمتتون توضیح میدم.
اول اینکه از بیشتر از ۱۰۰ کا کانال من توی تلگرام فقط ۵۰۰ نفر تونستن اینجا به ما بپیوندن و بقیه ما رو پیدا نکردن. حتی در صورت اومدنشون هم من چطور قراره اعضای vip رو از اعضای چنل عمومی متمایز کنم؟
دوم... اصلا بیایم بگیم من اینجا بخوام پارتم بذارم، شما خودتون میدونید که رمانای نوشته شده بر اساس آزادی که تو تلگرام داریم نوشته شدن! شک نکنید که من اون پارتا رو بیارم اینجا چنل به دو روز نمیکشه که میپره. همین الانشم چندتا از همکارا رمان جدید اینجا شروع کردن با اینکه کاملا رعایت شده نوشتن کانالشون پریدهbroken_heart
در نتیجه باید فعلا صبر کنیم.
مطمئنا خودتون میدونید که من از تک تک شماها تو این موضوع نگرانترم. شاید شما رمان مورد علاقهتون یا حتی سرگرمیتون رو از دست داده باشین اما من؟
حتی اگر نابود شدن درآمد و کانالایی که با زحمت و تلاش شبانه روزی به دست اومده بودن رو در نظر نگیریم، منِ نویسنده از تنها کاری که برای آرامش روحم میتونستم انجام بدم، یعنی نوشتن برای مخاطبام و ارتباط باهاشون رو از دست دادم.
در نتیجه فعلا باید برای ادامهی "ماهمحتشم" و "فسخ عزیمت جاودانه" بیشتر صبر کنیم تا تلگرام وصل بشه.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
کانال رسمی شادی موسوی
- یه آقای جنتلمن وقتی خانومشو تو یه لباس کیوت میبینه باید چشماش برق بزنه و لب به تعریف باز کنه! تو نگفتی اما من میگم. خوشتیپ شدی آقای رادمنش!
- یه بارم گفتم این لباس کیوت نیست و تو اگه با هدف به آتیش کشیدن قلب من اینو پوشیدی، این سینهی لعنتی رو بشکاف و سوختنمو با اون چشمای عسلت تماشا کن! ببین که تا چه حد موفق شدی!
رد انگشتانم از گردنش تا روی سینهاش را با چشمانم دنبال میکنم و لب میزنم:
- گفته بودی خونهی منه! منو زنی شناختی که خونمو به آتیش بکشم؟
صورتش را روی صورتم خم میکند و با چشمان پر نفوذش لب میزند:
- تو رو زنی شناختم که هر روز و هر شب با یه نگاه ویرونم کنی و با همین سر انگشتای نازت نوازش کنی و از نو بسازی! تو رو زنی شناختم که با دلبریات سالها منو بنده و عبید خودت کنی و با آشوبگریات رو انگشتت بچرخونی!
سرش را در فضای بین گردن و شانهام فرو میبرد و بیتاب لب میزند:
- من جنتلمن نیستم! هیچ وقت نبودم! اما تو از چشمام که فقط روی تو میچرخه و این قلبی که با دیدنت خاکستر شد و پاهایی که با دیدنت به زمین میخ شد، بخون چقدر بیرحمانه زیبا و دلبری!
- یه بارم گفتم این لباس کیوت نیست و تو اگه با هدف به آتیش کشیدن قلب من اینو پوشیدی، این سینهی لعنتی رو بشکاف و سوختنمو با اون چشمای عسلت تماشا کن! ببین که تا چه حد موفق شدی!
رد انگشتانم از گردنش تا روی سینهاش را با چشمانم دنبال میکنم و لب میزنم:
- گفته بودی خونهی منه! منو زنی شناختی که خونمو به آتیش بکشم؟
صورتش را روی صورتم خم میکند و با چشمان پر نفوذش لب میزند:
- تو رو زنی شناختم که هر روز و هر شب با یه نگاه ویرونم کنی و با همین سر انگشتای نازت نوازش کنی و از نو بسازی! تو رو زنی شناختم که با دلبریات سالها منو بنده و عبید خودت کنی و با آشوبگریات رو انگشتت بچرخونی!
سرش را در فضای بین گردن و شانهام فرو میبرد و بیتاب لب میزند:
- من جنتلمن نیستم! هیچ وقت نبودم! اما تو از چشمام که فقط روی تو میچرخه و این قلبی که با دیدنت خاکستر شد و پاهایی که با دیدنت به زمین میخ شد، بخون چقدر بیرحمانه زیبا و دلبری!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
کانال رسمی شادی موسوی
این برش متن دل آب کن براتون آشنا نیست؟relaxed️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
کانال رسمی شادی موسوی
این برش مربوط به کتابیه که من توی هر خط و هرکلمهش عشق ریختم.
از اون قصههاییه که با خوندنش از فضای اطرافتون کنده میشید و توی این عشق و کشش جذاب بین شخصیتاش غرق میشید.
ایشونم دختر چشم عسلیم بود که تو اوج موفقیت میدرخشید، اما بزرگترین غم دنیا رو به دوش میکشید.
غم یه عشق به ثمر نرسیده...
دخترمون سالهای سال مثل ستاره درخشید اما از درون خودشو سرکوب کرد و اجازه نداد کسی از احساساتش چیزی بفهمه!
اون یه دختر باوقار و موفق و مهربون دیده میشد کسی که مورد اعتماد کل خانواده بود، اما دیگه هیچوقت نتونست به قلبش اجازه جولان دادن بده!
نه تونست دوباره عاشق بشه؛
نه عشق قدیمی رو تو قلبش بکشه!
از اون قصههاییه که با خوندنش از فضای اطرافتون کنده میشید و توی این عشق و کشش جذاب بین شخصیتاش غرق میشید.
ایشونم دختر چشم عسلیم بود که تو اوج موفقیت میدرخشید، اما بزرگترین غم دنیا رو به دوش میکشید.
غم یه عشق به ثمر نرسیده...
دخترمون سالهای سال مثل ستاره درخشید اما از درون خودشو سرکوب کرد و اجازه نداد کسی از احساساتش چیزی بفهمه!
اون یه دختر باوقار و موفق و مهربون دیده میشد کسی که مورد اعتماد کل خانواده بود، اما دیگه هیچوقت نتونست به قلبش اجازه جولان دادن بده!
نه تونست دوباره عاشق بشه؛
نه عشق قدیمی رو تو قلبش بکشه!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
کانال رسمی شادی موسوی
ایشون کلهخرابترین پسر منه که تو همه چیز افراط میکنه...
تو عاشقی، تو کینه و حسادت، تو قلدری کردن برای بدست آوردن دل یه قاصدک فراری...🫣see_no_evil🥹fire
ایشون نمونه بارز کسیه که میگن به خاطر خانوادهم دکتر میشم اما کلهخرابی و شهرو به هم زدن رو هم در کنارش واسه دل خودم انجام میدم🤭
خلاصه...
آقا بعد از سالها برگشت دید نخیر... دخترمون خیلی ستاره شده، خیلی دل میبره!
با خودش گفت چه جلافتا؟
دل ببره اما اون دل، دلِ من نباشه؟
چشم خیره کنه، اون چشما مالِ من نباشه؟
آستینا رو زد بالا رفت به جنگ یه دختر لجباز عاشق که هیچجوره دیگه دلش نرم نمیشه!
شاید، میگم شاااید اون وسط مسطا حتی از کوره در رفت دختر مردمو انداخت رو کولش از در خونهشون دزدیدش!speak_no_evil
بعله...
یعنی چی که دیگه دل به دل پسرم نمیدن؟smirk
تو عاشقی، تو کینه و حسادت، تو قلدری کردن برای بدست آوردن دل یه قاصدک فراری...🫣see_no_evil🥹fire
ایشون نمونه بارز کسیه که میگن به خاطر خانوادهم دکتر میشم اما کلهخرابی و شهرو به هم زدن رو هم در کنارش واسه دل خودم انجام میدم🤭
خلاصه...
آقا بعد از سالها برگشت دید نخیر... دخترمون خیلی ستاره شده، خیلی دل میبره!
با خودش گفت چه جلافتا؟
دل ببره اما اون دل، دلِ من نباشه؟
چشم خیره کنه، اون چشما مالِ من نباشه؟
آستینا رو زد بالا رفت به جنگ یه دختر لجباز عاشق که هیچجوره دیگه دلش نرم نمیشه!
شاید، میگم شاااید اون وسط مسطا حتی از کوره در رفت دختر مردمو انداخت رو کولش از در خونهشون دزدیدش!speak_no_evil
بعله...
یعنی چی که دیگه دل به دل پسرم نمیدن؟smirk
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
کانال رسمی شادی موسوی
-ولم کن ارس...
لبم را میگزم و حرفم را قورت میدهم.
نباید! قسم خوردهام که هرگز دیگر اسمش را به زبان نمیآورم! که هرگز دیگر خطابش نکنم! انگار که چیزی در چشمانش جرقه میخورد که اخمهایش در هم گره کور میخورند!
-بگو، اسممو صدا کن! تو چرا دیگه اسممو صدا نمیکنی؟ چرا هربار اسمم به زبونت میآد قورتش میدی؟ چیه این کینهی تموم نشدنی تو با من؟
حق دارد که نفهمد، او که نمیداند! شب ها و روزها همیشه و همیشه کابوسم این بوده که اگر روزی سرنوشت دوباره بیچشمورویی کرد و او را مقابلم قرار داد، اگر بر فرض محال من مجبور شوم صدایش کنم، اسمش را بخوانم، که اگر "ارسلان" بگویم و "جانِ ارسلان" نشنوم چه بر سرم میآید!
-برو به ج...ه..ن...م!
صورتش را بین فضای گردنم میبرد و عمیق نفس میکشد. لرز به تنم مینشیند.
-جهنم کجاست مگه؟ جهنم چه شکلیه که من تجربهش نکرده باشم؟ جهنم این نیست که من، تو رو با این سر و وضع دلبر، با این تن خوشبو یه وجبیم داشته باشم نتونم تصاحبت کنم؟ تو چی میدونی از جهنم؟ این عطری که هوش از سر منِ سگ ببره و این مرد رو با همه ی هیبتش به خاک سیاه بشونه! می بینی؟ من وسط وسط جهنمم! اصلا من خود جهنمم!
شیاری از ناباوری بین لب هایم ایجاد شده است! حرف هایش، صدایش، عطر تلخ و بی نظیرش، همه و همه هوش از سرم برده و او چه می داند از سر من، از دل من، از درد من؟
او اگر جهنم باشد، من از پیش هیزم سوخته در آن جهنمی هستم که از آن حرف می زند!
می داند که با این حرف ها چه بر سر من می آورد؟ من بیمار عطرش را، من شیفتهی حضورش را!
-خواهش می کنم بذار برم!
بذار برم و حتی بیشتر از آن، رحمی کن و خودت با دست خودت از آغوشت بیرونم کن! بیا و مردانگی کن. همین یکبار را و مرا تا ابد شرمنده مردانگیات کن!
-صدام کن ایلدا! می خوام صدام کنی!
من چطور باید از سلطه ی پر نفوذ این مرد خارج شوم و خودم را بیشتر از این رسوا نکنم؟
-نکن با من این کارو! نکن...
... دیوانهوار و با طمانینه به چانهام می رساند. ضعف تمام تنم را سر کرده است. انگار می فهمد که با دست آزادش کمرم را میگیرد. در نگاهش آتشبازی به پاست. تن داغش را به تن سردم میفشارد.
-صدام کن دورت بگردم. تو میدونی با صدات من مرده هم باشم جون می گیرم دوباره، ولی دریغ می کنی! دلِ من خسیس نبودی که تو! صدام کن محبوبم!
برشی از متن کتابfire
لبم را میگزم و حرفم را قورت میدهم.
نباید! قسم خوردهام که هرگز دیگر اسمش را به زبان نمیآورم! که هرگز دیگر خطابش نکنم! انگار که چیزی در چشمانش جرقه میخورد که اخمهایش در هم گره کور میخورند!
-بگو، اسممو صدا کن! تو چرا دیگه اسممو صدا نمیکنی؟ چرا هربار اسمم به زبونت میآد قورتش میدی؟ چیه این کینهی تموم نشدنی تو با من؟
حق دارد که نفهمد، او که نمیداند! شب ها و روزها همیشه و همیشه کابوسم این بوده که اگر روزی سرنوشت دوباره بیچشمورویی کرد و او را مقابلم قرار داد، اگر بر فرض محال من مجبور شوم صدایش کنم، اسمش را بخوانم، که اگر "ارسلان" بگویم و "جانِ ارسلان" نشنوم چه بر سرم میآید!
-برو به ج...ه..ن...م!
صورتش را بین فضای گردنم میبرد و عمیق نفس میکشد. لرز به تنم مینشیند.
-جهنم کجاست مگه؟ جهنم چه شکلیه که من تجربهش نکرده باشم؟ جهنم این نیست که من، تو رو با این سر و وضع دلبر، با این تن خوشبو یه وجبیم داشته باشم نتونم تصاحبت کنم؟ تو چی میدونی از جهنم؟ این عطری که هوش از سر منِ سگ ببره و این مرد رو با همه ی هیبتش به خاک سیاه بشونه! می بینی؟ من وسط وسط جهنمم! اصلا من خود جهنمم!
شیاری از ناباوری بین لب هایم ایجاد شده است! حرف هایش، صدایش، عطر تلخ و بی نظیرش، همه و همه هوش از سرم برده و او چه می داند از سر من، از دل من، از درد من؟
او اگر جهنم باشد، من از پیش هیزم سوخته در آن جهنمی هستم که از آن حرف می زند!
می داند که با این حرف ها چه بر سر من می آورد؟ من بیمار عطرش را، من شیفتهی حضورش را!
-خواهش می کنم بذار برم!
بذار برم و حتی بیشتر از آن، رحمی کن و خودت با دست خودت از آغوشت بیرونم کن! بیا و مردانگی کن. همین یکبار را و مرا تا ابد شرمنده مردانگیات کن!
-صدام کن ایلدا! می خوام صدام کنی!
من چطور باید از سلطه ی پر نفوذ این مرد خارج شوم و خودم را بیشتر از این رسوا نکنم؟
-نکن با من این کارو! نکن...
... دیوانهوار و با طمانینه به چانهام می رساند. ضعف تمام تنم را سر کرده است. انگار می فهمد که با دست آزادش کمرم را میگیرد. در نگاهش آتشبازی به پاست. تن داغش را به تن سردم میفشارد.
-صدام کن دورت بگردم. تو میدونی با صدات من مرده هم باشم جون می گیرم دوباره، ولی دریغ می کنی! دلِ من خسیس نبودی که تو! صدام کن محبوبم!
برشی از متن کتابfire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
کانال رسمی شادی موسوی
قصهای که امروز مرور کردیم قصهی اولین کتاب من به اسم "رویایِ قاصدک" هستش که من با تمام وجودم به نوشتنش افتخار میکنم.
ایلدا دختر قوی من الگوی خیلی از مخاطباش بود و باعث شد تا طرفدارای رمانای عاشقانه و خانوادگی با من و قلمم آشنا بشن.
اگه دوست دارین یه عاشقانه پر کشش و جذاب بخونید اولین کتابم رو بهتون پیشنهاد میکنم🩷
ایلدا دختر قوی من الگوی خیلی از مخاطباش بود و باعث شد تا طرفدارای رمانای عاشقانه و خانوادگی با من و قلمم آشنا بشن.
اگه دوست دارین یه عاشقانه پر کشش و جذاب بخونید اولین کتابم رو بهتون پیشنهاد میکنم🩷
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
کانال رسمی شادی موسوی
🪷 زیباترین رمانهای ایرانی 🪷
closed_book کتاب: رویای قاصدک
memo نویسنده: شادی موسوی
book تعداد صفحات: ۷۷۸ صفحه
white_check_mark فروش ما: ۸۵۰/۰۰۰ تومان
🛒 ارسال : ۹۰ تومان
book معرفی کتاب :
دوازده سال گذشته...
دیداری دوباره...
و عشقی که حالا افسارگسیختهتر از قبل، از زیر خاکستر زمان شعله میکشد!
ارسلان رادمنش، تحصیلکردهی آلمان، بعد از سالها دوباره برگشته، خودش را در مواجهه با گذشتهای میبیند که هرگز فراموشش نکرد!
قلب سنگیاش با دیدن ایلدا دوباره به تپش میافتد.
اما ایلدا حالا آن دختر نوجوانِ پرشور نیست؛ او تبدیل به دختری باوقار و زیبا شده که در اوج موفقیت استاد دانشگاهه. گویی که این جدایی تنها به ارسلان ضربه زده و او هنوز در بندِ خاطراتیست که برای ایلدا دیگر خاک خوردهاند... یا شاید فقط خوب پنهان شدهاند؟
در این دیدار دوباره، زخمهای کهنه سرباز میکنند. غروری شکسته، دلی پرتپش، و رازی که سالها مدفون مانده...
ارسلان آمده تا ایلدا را پس بگیرد…
حتی اگر پایان این راه رسوایی باشد، نه رستگاری!
🧑computer از این جا سفارش بده:
seedling @eynakkaghazi
closed_book کتاب: رویای قاصدک
memo نویسنده: شادی موسوی
book تعداد صفحات: ۷۷۸ صفحه
white_check_mark فروش ما: ۸۵۰/۰۰۰ تومان
🛒 ارسال : ۹۰ تومان
book معرفی کتاب :
دوازده سال گذشته...
دیداری دوباره...
و عشقی که حالا افسارگسیختهتر از قبل، از زیر خاکستر زمان شعله میکشد!
ارسلان رادمنش، تحصیلکردهی آلمان، بعد از سالها دوباره برگشته، خودش را در مواجهه با گذشتهای میبیند که هرگز فراموشش نکرد!
قلب سنگیاش با دیدن ایلدا دوباره به تپش میافتد.
اما ایلدا حالا آن دختر نوجوانِ پرشور نیست؛ او تبدیل به دختری باوقار و زیبا شده که در اوج موفقیت استاد دانشگاهه. گویی که این جدایی تنها به ارسلان ضربه زده و او هنوز در بندِ خاطراتیست که برای ایلدا دیگر خاک خوردهاند... یا شاید فقط خوب پنهان شدهاند؟
در این دیدار دوباره، زخمهای کهنه سرباز میکنند. غروری شکسته، دلی پرتپش، و رازی که سالها مدفون مانده...
ارسلان آمده تا ایلدا را پس بگیرد…
حتی اگر پایان این راه رسوایی باشد، نه رستگاری!
🧑computer از این جا سفارش بده:
seedling @eynakkaghazi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
کانال رسمی شادی موسوی
اگه دنبال کتابی میگردین که از عشق زیاااااد شخصیتها پروانههای دلتون به پرواز دربیان 🦋heart_eyes
رویای قاصدک پیشنهاد صددرصدی من به شماست sparkles
اصلاااا از دستش ندید wink
رویای قاصدک پیشنهاد صددرصدی من به شماست sparkles
اصلاااا از دستش ندید wink
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
کانال رسمی شادی موسوی
از این کتابفروشی میتونید تهیهش کنید معتبره خیالتون راحتheart️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA2Kدنبال کننده
تنها کانال رسمی من در "روبیکا" همین کانال میباشد. هرچیزی در رابطه با رمانهای من اینجا به اطلاعتون خواهد رسید.
مشاهده کانال پیامرسان