۱۱ خرداد
کانال رمان(شیوا نوری)🌻
سلام به روی ماهتونheart️
امیدوارم هر کجا که هستید، حال دلتون خوب باشه.seedling
راستش این روزها دلم نمیخواد درباره اتفاقاتی که پشت سر گذاشتیم، نگرانیها، سختیها و روزهای پرالتهابی که تجربه کردیم حرفی بزنم. فقط امیدوارم روزهای پیش رو برای همهمون آرومتر، امنتر و پر از خبرهای خوب باشه.
وَ...........
بالاخره بعد از مدتها، اومدم که یکم از «پایان تو _ آغاز من» براتون بگم.
این رمان در ژانر عاشقانهـاجتماعی نوشته شده و مثل همیشه، با قلمی که خودم دوستش دارم؛ ترکیبیه از دیالوگ و توصیف. البته که عشق من به توصیفهای طولانی و جزئینگر هنوز سر جاشه!ok_hand🙂
روایت داستان از زاویه دید هر دو شخصیت اصلی انجام میشه و هم روایت اول شخص داریم و هم سوم شخص؛ برای همین ممکنه در ابتدای داستان بعضی اتفاقات یا رفتارها براتون سؤالبرانگیز باشه. فقط ازتون میخوام کمی صبور باشید و اجازه بدید قصه قدمبهقدم خودش رو براتون آشکار کنه.
ضمن اینکه در بعضی بخشهای داستان، برای روشن شدن گذشته شخصیتها و اتفاقات مهم، به گذشته میریم و بعد دوباره به خط اصلی داستان برمیگردیم. البته جای نگرانی نیست؛ زمان روایت کاملاً مشخص و واضح خواهد بود و به راحتی متوجه میشید که هر اتفاق مربوط به چه زمانی از داستانه.
«پایان تو _ آغاز من» از اون دسته داستانهایی نیست که بشه از همون چند پارت اول قضاوتش کرد. خیلی از گرهها، رازها و حتی دلیل بعضی رفتارها در طول مسیر روشن میشن.
پارتگذاری رمان، مثل «بگذار لیلی بمانم»، تا پایان قصه ادامه خواهد داشت و فعلاً تصمیم دارم بعد از شروع پارتگذاری، روزهای فرد، دو پارت منتشر کنم.
میدونم خیلی صبوری کردید و خیلی هم پیوی دارم ازتون که زود تر شروع بشه، اما متاسفانه الانی نت وصل شده که به خاطر پشت هم بودن امتحانات دانشگاه و سختی درسام، نمیتونم حتی پنج دقیقه وقت واسه درست کردن پارت و آپلودش بذارم و میترسم نرسم و شرمنده نگاه منتظر شما بشم. انشاءالله به امید خدا آغاز پارتگذاری از اواخر تیرماه آغاز میشه و بعد از اینکه داستان کمی جلو رفت و وارد بخشهای اصلی شد، کانال VIP هم راهاندازی خواهد شد.
امیدوارم این بار هم مثل همیشه کنارم باشید و با ساناز (الناز) و کیان قدم به قدم همراه بشید.heart️
ارادتمند شما...
شیوا نوریseedling
.
امیدوارم هر کجا که هستید، حال دلتون خوب باشه.seedling
راستش این روزها دلم نمیخواد درباره اتفاقاتی که پشت سر گذاشتیم، نگرانیها، سختیها و روزهای پرالتهابی که تجربه کردیم حرفی بزنم. فقط امیدوارم روزهای پیش رو برای همهمون آرومتر، امنتر و پر از خبرهای خوب باشه.
وَ...........
بالاخره بعد از مدتها، اومدم که یکم از «پایان تو _ آغاز من» براتون بگم.
این رمان در ژانر عاشقانهـاجتماعی نوشته شده و مثل همیشه، با قلمی که خودم دوستش دارم؛ ترکیبیه از دیالوگ و توصیف. البته که عشق من به توصیفهای طولانی و جزئینگر هنوز سر جاشه!ok_hand🙂
روایت داستان از زاویه دید هر دو شخصیت اصلی انجام میشه و هم روایت اول شخص داریم و هم سوم شخص؛ برای همین ممکنه در ابتدای داستان بعضی اتفاقات یا رفتارها براتون سؤالبرانگیز باشه. فقط ازتون میخوام کمی صبور باشید و اجازه بدید قصه قدمبهقدم خودش رو براتون آشکار کنه.
ضمن اینکه در بعضی بخشهای داستان، برای روشن شدن گذشته شخصیتها و اتفاقات مهم، به گذشته میریم و بعد دوباره به خط اصلی داستان برمیگردیم. البته جای نگرانی نیست؛ زمان روایت کاملاً مشخص و واضح خواهد بود و به راحتی متوجه میشید که هر اتفاق مربوط به چه زمانی از داستانه.
«پایان تو _ آغاز من» از اون دسته داستانهایی نیست که بشه از همون چند پارت اول قضاوتش کرد. خیلی از گرهها، رازها و حتی دلیل بعضی رفتارها در طول مسیر روشن میشن.
پارتگذاری رمان، مثل «بگذار لیلی بمانم»، تا پایان قصه ادامه خواهد داشت و فعلاً تصمیم دارم بعد از شروع پارتگذاری، روزهای فرد، دو پارت منتشر کنم.
میدونم خیلی صبوری کردید و خیلی هم پیوی دارم ازتون که زود تر شروع بشه، اما متاسفانه الانی نت وصل شده که به خاطر پشت هم بودن امتحانات دانشگاه و سختی درسام، نمیتونم حتی پنج دقیقه وقت واسه درست کردن پارت و آپلودش بذارم و میترسم نرسم و شرمنده نگاه منتظر شما بشم. انشاءالله به امید خدا آغاز پارتگذاری از اواخر تیرماه آغاز میشه و بعد از اینکه داستان کمی جلو رفت و وارد بخشهای اصلی شد، کانال VIP هم راهاندازی خواهد شد.
امیدوارم این بار هم مثل همیشه کنارم باشید و با ساناز (الناز) و کیان قدم به قدم همراه بشید.heart️
ارادتمند شما...
شیوا نوریseedling
.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
کانال رمان(شیوا نوری)🌻
booksنشر نامهمهر منتشر کرد.
orange_book کتاب: بگذارلیلیبمانم
pencil2 نویسنده: شیوا نوری
book تعداد صفحات: 610 صفحه
(کاغذ بالکی🤌)
moneybagقیمت پشت جلد: 2/000/000
white_check_mark قیمت فروش ویژه با 31 درصد تخفیف:
1/380/000 تومان
gift امضای نویسنده + بوکمارک چوبی
🛒 هزینه ارسال : 100 تومان
book معرفی کتاب :
《دنیا》 از یک زندگیِ شکسته فرار میکند، از شهری که هر کوچهاش بوی تحقیر میدهد، و از خیال مردی که حس دوستداشتن را در او کُشت.
فرار او با یک پیشنهاد کاری آغاز میشود. غافل از اینکه ورودش به بیمارستانی جدید و آشنا شدن با 《امید جاوید》پزشک مغروری که در برابر او گارد عجیبی دارد، زندگیاش را دستخوش تغییر قرار خواهد داد....
سوال این جاست که سرانجام این رابطه به کجا خواهد رسید؟ عشق؟ انتقام؟
یا نفرت...؟
ثبت سفارش از طریق آیدی زیر:
@mahimahi57
.
orange_book کتاب: بگذارلیلیبمانم
pencil2 نویسنده: شیوا نوری
book تعداد صفحات: 610 صفحه
(کاغذ بالکی🤌)
moneybagقیمت پشت جلد: 2/000/000
white_check_mark قیمت فروش ویژه با 31 درصد تخفیف:
1/380/000 تومان
gift امضای نویسنده + بوکمارک چوبی
🛒 هزینه ارسال : 100 تومان
book معرفی کتاب :
《دنیا》 از یک زندگیِ شکسته فرار میکند، از شهری که هر کوچهاش بوی تحقیر میدهد، و از خیال مردی که حس دوستداشتن را در او کُشت.
فرار او با یک پیشنهاد کاری آغاز میشود. غافل از اینکه ورودش به بیمارستانی جدید و آشنا شدن با 《امید جاوید》پزشک مغروری که در برابر او گارد عجیبی دارد، زندگیاش را دستخوش تغییر قرار خواهد داد....
سوال این جاست که سرانجام این رابطه به کجا خواهد رسید؟ عشق؟ انتقام؟
یا نفرت...؟
ثبت سفارش از طریق آیدی زیر:
@mahimahi57
.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
۱۱ خرداد
۱۱ خرداد
۱۱ خرداد
کانال رمان(شیوا نوری)🌻
.
_ من تا وقتی تو رو نیارم توی خونهی خودم، هرروز، هرساعت، هرلحظه تن و بدنم میلرزه. تا وقتی تو ازم دور باشی، من خیالم راحت نیست. خیالمم که از بابت تو راحت نباشه، زندگی برام جهنم میشه.
#بگذارلیلیبمانم
#شیوانوری
.
_ من تا وقتی تو رو نیارم توی خونهی خودم، هرروز، هرساعت، هرلحظه تن و بدنم میلرزه. تا وقتی تو ازم دور باشی، من خیالم راحت نیست. خیالمم که از بابت تو راحت نباشه، زندگی برام جهنم میشه.
#بگذارلیلیبمانم
#شیوانوری
.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
کانال رمان(شیوا نوری)🌻
memo#برشی_از_متن:
- دسته گلیه که خودت آب دادی!
سرم نیم چرخی زد و چشمانم با حالتی تدافعی گرد شد.
- من؟!
از روی تاب پایین رفت و خبیثانه سر به جهت مثبت تکان داد.
- اگه دیروز توی بیمارستان خودتو به مظلومیت نمیزدی و بدهیتو صاف می کردی، نتیجه این نمیشد!
اخمم محو و شیرین بود. لبانم را در دهانم کشیدم و از روی تاب بلند شدم.
- نهخیر، تو زیادی طولش دادی.
- این الان اعتراض بود؟
اعتراض؟ مگر دلِ غنجرفتهام اجازه میداد که اعتراضی هم داشته باشم؟ با این حال لبخندم را فروخوردم.
- نه خب به خاطر شرایط و شلوغیِ خونه میگم.
صدای نجواگونهاش را کنار گوشم شنیدم.
- مگه تو اون موقعی که داشتی با حرفات دلربایی می کردی، فکر شرایط خونه رو کرده بودی که من بکنم؟
شانه بالا انداختم و از گوشهی چشم نگاهش کردم.
- من که نفهمیدم! بالاخره این نتیجهی دلبری الانم بود یا وصول بدهی قبلی؟
تمام هدفم دفاع از خود بود و اینکه تمام تقصیرها را گردن او بیندازم. اما او جوری که انگار از حرفم بل گرفته باشد، با بدجنسی چشمانش را باریک کرد.
- درست میگی. با یه حساب سرانگشتی تو همچنان به من بدهکاری!
#بگذارلیلیبمانم
#شیوانوری
.
- دسته گلیه که خودت آب دادی!
سرم نیم چرخی زد و چشمانم با حالتی تدافعی گرد شد.
- من؟!
از روی تاب پایین رفت و خبیثانه سر به جهت مثبت تکان داد.
- اگه دیروز توی بیمارستان خودتو به مظلومیت نمیزدی و بدهیتو صاف می کردی، نتیجه این نمیشد!
اخمم محو و شیرین بود. لبانم را در دهانم کشیدم و از روی تاب بلند شدم.
- نهخیر، تو زیادی طولش دادی.
- این الان اعتراض بود؟
اعتراض؟ مگر دلِ غنجرفتهام اجازه میداد که اعتراضی هم داشته باشم؟ با این حال لبخندم را فروخوردم.
- نه خب به خاطر شرایط و شلوغیِ خونه میگم.
صدای نجواگونهاش را کنار گوشم شنیدم.
- مگه تو اون موقعی که داشتی با حرفات دلربایی می کردی، فکر شرایط خونه رو کرده بودی که من بکنم؟
شانه بالا انداختم و از گوشهی چشم نگاهش کردم.
- من که نفهمیدم! بالاخره این نتیجهی دلبری الانم بود یا وصول بدهی قبلی؟
تمام هدفم دفاع از خود بود و اینکه تمام تقصیرها را گردن او بیندازم. اما او جوری که انگار از حرفم بل گرفته باشد، با بدجنسی چشمانش را باریک کرد.
- درست میگی. با یه حساب سرانگشتی تو همچنان به من بدهکاری!
#بگذارلیلیبمانم
#شیوانوری
.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
کانال رمان(شیوا نوری)🌻
memo#لذت_متن:
زنها ظریفند! احساساتشان همانند یک گل است و قلبشان بلور. زود می شکنند، زود پژمرده می شوند. زنها حمایت میطلبند برای جاودانگی! رسیدگی میطلبند برای سرحال ماندن!
من یک زن بودم.
زنی که طی سالها و روزها و دقیقهها، پژمرده شده بود. شکسته شده بود. اما باور داشت به حمایت های مرد قدرتمندی مثل امید که بتواند از نو بسازدش...
بیشک بهشت همینجا بود و من حوری
مردی که دلم می خواست تمام جانم را فدای یکدانه از تار موهای سیاهش کنم. من باغ نمیخواستم.
نهر روان و چشمهی جاری نمیخواستم...
بهشتِ من،
در آغوش او خلاصه می شد...
#بگذارلیلیبمانم
#شیوانوری
.
زنها ظریفند! احساساتشان همانند یک گل است و قلبشان بلور. زود می شکنند، زود پژمرده می شوند. زنها حمایت میطلبند برای جاودانگی! رسیدگی میطلبند برای سرحال ماندن!
من یک زن بودم.
زنی که طی سالها و روزها و دقیقهها، پژمرده شده بود. شکسته شده بود. اما باور داشت به حمایت های مرد قدرتمندی مثل امید که بتواند از نو بسازدش...
بیشک بهشت همینجا بود و من حوری
مردی که دلم می خواست تمام جانم را فدای یکدانه از تار موهای سیاهش کنم. من باغ نمیخواستم.
نهر روان و چشمهی جاری نمیخواستم...
بهشتِ من،
در آغوش او خلاصه می شد...
#بگذارلیلیبمانم
#شیوانوری
.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
کانال رمان(شیوا نوری)🌻
در صورت تمایل به خرید کتابِ (بگذار لیلی بمانم) با امضای نویسنده + بوکمارک + تخفیف 31 درصدی
به آیدی زیر پیام بدیدok_handseedling
@mahimahi57
به آیدی زیر پیام بدیدok_handseedling
@mahimahi57
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA1Kدنبال کننده
آثار:
● بگذار لیلی بمانم: ( چاپ شده از نامهمهر)
● پایان تو_آغاز من: در حال پارتگذاری
bouquetbouquetbouquet
آیدی نویسنده:
https://rubika.ir/Shivanoori2232
مشاهده کانال پیامرسان● بگذار لیلی بمانم: ( چاپ شده از نامهمهر)
● پایان تو_آغاز من: در حال پارتگذاری
bouquetbouquetbouquet
آیدی نویسنده:
https://rubika.ir/Shivanoori2232