۹ بهمن
رمانسرای ایرانی
رمان #رخپاک
نویسنده : مریم روح پرور
ژانر : عاشقانه معمایی پلیسی
خلاصه :
در مورد یه دختر دبیرستانیه که در مسیر دبیرستانش با پسری اشنا میشه عاشق هم میشن و…
نویسنده : مریم روح پرور
ژانر : عاشقانه معمایی پلیسی
خلاصه :
در مورد یه دختر دبیرستانیه که در مسیر دبیرستانش با پسری اشنا میشه عاشق هم میشن و…
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ بهمن
رمانسرای ایرانی
نام رمان: #سکرت
نویسند: مهسا موحد
ژانر: عاشقانه و اجتماعی
خلاصه رمان:
بسطام، مدیا و یاشار سه دوست چندین و چند ساله اند. یک تصادف زندگی آن ها به خصوص یاشار را زیر و رو می کند و…
نویسند: مهسا موحد
ژانر: عاشقانه و اجتماعی
خلاصه رمان:
بسطام، مدیا و یاشار سه دوست چندین و چند ساله اند. یک تصادف زندگی آن ها به خصوص یاشار را زیر و رو می کند و…
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ بهمن
رمانسرای ایرانی
نام رمان: #رقص_قاصدک
نویسنده :ریحانه نیاکام
خلاصه :
قاصدک دختر زیبایی که رویای مدلینگ در سر دارد و مغازه روسری فروشی دارد، به همراه مادربزرگش به محله جدیدی نقل مکان می کنند، در همسایگی آنها مردی مذهبی و متعصب زندگی می کند که با قاصدک جهت پوشش سر جنگ و لجبازی دارد، اما نمی داند که کی و چطور دلش برای
نویسنده :ریحانه نیاکام
خلاصه :
قاصدک دختر زیبایی که رویای مدلینگ در سر دارد و مغازه روسری فروشی دارد، به همراه مادربزرگش به محله جدیدی نقل مکان می کنند، در همسایگی آنها مردی مذهبی و متعصب زندگی می کند که با قاصدک جهت پوشش سر جنگ و لجبازی دارد، اما نمی داند که کی و چطور دلش برای
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ اسفند
رمانسرای ایرانی
🧡 نام رمان : #تماس_مستانه
🧡 ژانر : #عاشقانه #اجتماعی #خارجی
🧡 نویسنده : #پنلوپه_وارد #penelopeward
🧡 خلاصه :
قلبم محکم میکوبید و میلرزیدم چون خوب میدونستم میخوام چیکار کنم.
روی صندلی نشستم جوری که پشتم به آینه ی بیضی شکل باشه. موهایِ مشکیم مثل آبشار پشت لختم رو پوشونده بود.
چند تا عکس گرفتم تا اینکه بالاخره از یکیش خوشم اومد. مراقب بودم اصلاً صورتم تویِ عکس معلوم نشده باشه.
چشمام رو محکم بستم و قبل از فرستادنش به خودم دلداری دادم.
بعد از اینکه دکمه رو فشار دادم، خون تویِ سرم جمع شد. تموم فکرایِ بد تویِ سرم رژه میرفت.
اون سرِ قرار بود. اگه به دختره نشون میدادو دوتایی بهم میخندیدن چی؟
اگه ازم متنفر میشد؟
همینطور که با تمام فکرایِ بدم سرو کله میزدم صدایِ گوشیم بلند شد.
🧡 ژانر : #عاشقانه #اجتماعی #خارجی
🧡 نویسنده : #پنلوپه_وارد #penelopeward
🧡 خلاصه :
قلبم محکم میکوبید و میلرزیدم چون خوب میدونستم میخوام چیکار کنم.
روی صندلی نشستم جوری که پشتم به آینه ی بیضی شکل باشه. موهایِ مشکیم مثل آبشار پشت لختم رو پوشونده بود.
چند تا عکس گرفتم تا اینکه بالاخره از یکیش خوشم اومد. مراقب بودم اصلاً صورتم تویِ عکس معلوم نشده باشه.
چشمام رو محکم بستم و قبل از فرستادنش به خودم دلداری دادم.
بعد از اینکه دکمه رو فشار دادم، خون تویِ سرم جمع شد. تموم فکرایِ بد تویِ سرم رژه میرفت.
اون سرِ قرار بود. اگه به دختره نشون میدادو دوتایی بهم میخندیدن چی؟
اگه ازم متنفر میشد؟
همینطور که با تمام فکرایِ بدم سرو کله میزدم صدایِ گوشیم بلند شد.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ اسفند
رمانسرای ایرانی
yellow_heartرمان: #یاس
yellow_heartنویسنده: #مریم_پیروند
yellow_heartژانر: #عاشقانه
yellow_heartخلاصه:
داستان یاس بعد از مرگ شوهرش بخاطر رازش مجبوره از پرهام پسر برادرشوهرش تمکین کنه....
داستان یاس ترکیبی از تخلیات و وقایع به روز و به شمار
رفتهی دنیای واقعیمونه.
برای یاسها و دخترانی که به هر دلیلی روزهی سکوت میگیرن...
خوندن این رمان خالی از لطف نیست و امیدوارم بخش
مفیدی از سرگرمی رو براتون داشته باشه....
yellow_heartنویسنده: #مریم_پیروند
yellow_heartژانر: #عاشقانه
yellow_heartخلاصه:
داستان یاس بعد از مرگ شوهرش بخاطر رازش مجبوره از پرهام پسر برادرشوهرش تمکین کنه....
داستان یاس ترکیبی از تخلیات و وقایع به روز و به شمار
رفتهی دنیای واقعیمونه.
برای یاسها و دخترانی که به هر دلیلی روزهی سکوت میگیرن...
خوندن این رمان خالی از لطف نیست و امیدوارم بخش
مفیدی از سرگرمی رو براتون داشته باشه....
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ فروردین
رمانسرای ایرانی
رمان: #به_گناه_آمده_ام
نویسنده: #مریم_عباسقلی
ژانر: #عاشقانه #هیجانی #پایان_خوش
خلاصه:
من آریان پارسیان، متخصص ۳۲ سالهی از دانشگاه کمبریج انگلیسم.
بعد از ده سال به ایران برگشتم. درست زمانی که خواهر ناتنیام در شرف ازدواج با دشمن خونیام بود. سایا خواهر ناتنی منه و ده سال قبل، وقتی خانوادمون با فهمیدن حاملگی سایا متوجه رابطهی مخفیانهی من و اون شدن مجبور شدم برم انگلیس. حالا من اینجاام، عشق سایا ذرهای توی دلم کم نشده. میگن ممنوعه، میگن بهم حرومه، همهی مردم و دوست آشنا فکر میکنن ما خواهر و برادریم اما فقط خانوادهی چهارنفرهی خودمون از اصل ماجرا خبر دارن. سایا به من حروم نیست. من میخوامش و هرکاری میکنم تا نامزدیاش رو بهم بزنم، حتی…
نویسنده: #مریم_عباسقلی
ژانر: #عاشقانه #هیجانی #پایان_خوش
خلاصه:
من آریان پارسیان، متخصص ۳۲ سالهی از دانشگاه کمبریج انگلیسم.
بعد از ده سال به ایران برگشتم. درست زمانی که خواهر ناتنیام در شرف ازدواج با دشمن خونیام بود. سایا خواهر ناتنی منه و ده سال قبل، وقتی خانوادمون با فهمیدن حاملگی سایا متوجه رابطهی مخفیانهی من و اون شدن مجبور شدم برم انگلیس. حالا من اینجاام، عشق سایا ذرهای توی دلم کم نشده. میگن ممنوعه، میگن بهم حرومه، همهی مردم و دوست آشنا فکر میکنن ما خواهر و برادریم اما فقط خانوادهی چهارنفرهی خودمون از اصل ماجرا خبر دارن. سایا به من حروم نیست. من میخوامش و هرکاری میکنم تا نامزدیاش رو بهم بزنم، حتی…
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ فروردین
رمانسرای ایرانی
رمان #غم_دنباله_دار_من
داستان زندگی غزل، او بعد از چهار سال زندگی مشترک و در آستانه سالگرد عقدش با پسر عمویش امیر، در حالی که زندگی خوبی را سپری می کنند او را راضی می کند تا فرزندی داشته باشند، امیر با این تصمیم موافقت می کند، اما فردای آن روز بدون هیچ مقدمه ای غزل را مناسب ادامه زندگی با خود نمی بیند و در خواست طلاق می کند، غزل برای گذراندن زندگی اش منشی شرکتی می شود که عماد رییس آن است و بر خلاف نظر خانواده اش تصمیم دارد ...
داستان زندگی غزل، او بعد از چهار سال زندگی مشترک و در آستانه سالگرد عقدش با پسر عمویش امیر، در حالی که زندگی خوبی را سپری می کنند او را راضی می کند تا فرزندی داشته باشند، امیر با این تصمیم موافقت می کند، اما فردای آن روز بدون هیچ مقدمه ای غزل را مناسب ادامه زندگی با خود نمی بیند و در خواست طلاق می کند، غزل برای گذراندن زندگی اش منشی شرکتی می شود که عماد رییس آن است و بر خلاف نظر خانواده اش تصمیم دارد ...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ فروردین
رمانسرای ایرانی
رمان #گریه_نمیکنم_نرو
داستان زندگی یلدا، دختر جانباز شهیدی که بعد از ازدواج مجدد مادرش بنا بر وصیت پدرش، به شهاب پسر همسر مادرش علاقه مند می شود و ازدواج میکنند، شهاب نمایشگاه ماشین دارد که با ورشکست شدنش و در پی ادعای پدربزرگش که شهاب، فرزند سعید نیست، رازهایی از گذشته پدر و مادرش فاش می شود که سبب عدم اعتماد به خانواده و جدایی اش …
داستان زندگی یلدا، دختر جانباز شهیدی که بعد از ازدواج مجدد مادرش بنا بر وصیت پدرش، به شهاب پسر همسر مادرش علاقه مند می شود و ازدواج میکنند، شهاب نمایشگاه ماشین دارد که با ورشکست شدنش و در پی ادعای پدربزرگش که شهاب، فرزند سعید نیست، رازهایی از گذشته پدر و مادرش فاش می شود که سبب عدم اعتماد به خانواده و جدایی اش …
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ فروردین
رمانسرای ایرانی
رمان #قیزبس
نوشته فاطمه مرادی
قیز بس راوی زندگی دختری به نام آواست که در کودکی با اسم گذاری های غلط و تفاوت بین دختر و پسر بزرگ می شه
و این کمبود تا بزرگ سالی همراهشه که باعث می شه با عمو ناتیش به تنش بی افته و دچار عشقی اشتباه بشه و
کم کم مسیر درست رو توی زندگیش انتخاب کنه و اشتباهاتش رو جبران کنه و دست به انتخاب های زیادی بزنه که عشق هم جز همون انتخاب هاست.
نوشته فاطمه مرادی
قیز بس راوی زندگی دختری به نام آواست که در کودکی با اسم گذاری های غلط و تفاوت بین دختر و پسر بزرگ می شه
و این کمبود تا بزرگ سالی همراهشه که باعث می شه با عمو ناتیش به تنش بی افته و دچار عشقی اشتباه بشه و
کم کم مسیر درست رو توی زندگیش انتخاب کنه و اشتباهاتش رو جبران کنه و دست به انتخاب های زیادی بزنه که عشق هم جز همون انتخاب هاست.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ تیر
رمانسرای ایرانی
رمان #گرداب_خونین
خلاصه: داستان ما در مورد دختریه که ژن و هورموناش میگه که اون یه دختره.داستان ما در مورد دختریه که شبیه هیچ کدوم از دخترای اطرافمون نیست.
خلاصه: داستان ما در مورد دختریه که ژن و هورموناش میگه که اون یه دختره.داستان ما در مورد دختریه که شبیه هیچ کدوم از دخترای اطرافمون نیست.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA