۱۵ خرداد
رمان پی دی اف
نکنه نبودنمون دنیارو قشنگ تر کنه؟!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
رمان پی دی اف
جالبه ازبزرگ شدن #متنفریم ولی تولدمونوجشن میگیریم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان پی دی اف
مگ چن سالمونه ک #قشنگ ترین ارزومون #مرگه ؟!🖤
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
رمان پی دی اف
هیچوقت #نمیفهمی چقد حسودی ؛
تا اینکه از یکی خوشت #بیاد . .
تا اینکه از یکی خوشت #بیاد . .
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان پی دی اف
به #قیافت ک فک میکنم نمیدونم چعر بجا گریه #خندم میگیره
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
رمان پی دی اف
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان پی دی اف
احتیاج ب هیچ کدومتون نیست ...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان پی دی اف
✾┄┅┄┅┄🩵┅┄┅┄┅┄✾
〔 #دخـمَلتُپـلمـَن 〕
#part_24
ماشینمان را مقابل ویلایشان پارک میکنیم
بابا گلدانی را که خریده بودیم در دست میگیرد و میگوید پیاده شویم
یگانه هم می آید و شوهرش ، بهنام
دخترش را خانه مادر شوهرش گذاشته بود
چادرم را روی سرم مرتب میکنم و بابا از اماده بودنمان که مطمئن میشود ، زنگ خانه را میزند
و کمی بعد صدای مردانه حاج یوسف در گوشمان مینشیند
× خوش اومدید ، بفرمایید داخل
بابا کنار میرود تا اول ما وارد شویم
نمیدانم چرا استرس داشتم
کف دست هایم عرق کرده بود
نمیدانم محمدطاها قرار بود چگونه بحث حق طلاق را بگوید و شاید استرسم هم برای همین بود
حاج یوسف از خانه بیرون می آید
دمپایی هایش را میپوشد و تا حیاط به پیشواز ما می اید
× به به .... حاج کاظم ، خوش اومدی !
دیر کردین
بابا مردانه دست او را فشار میدهد
+ چی بگم حاجی ..... از ترافیک تهران به ستوه اومدم !
حاج یوسف لبخند میزند و بعد کنار میکشد و میگوید
× حاج خانما رو بیرون نگه داشتیم همینطوری ....... بفرمایید داخل خواهش میکنم
مامان تشکر میکند و اول او وارد خانه میشود ، بعد یگانه و بعد من
نگاه هیزم این سمت و آن سمت و ریزبینانه برای پیدا کردن محمدطاها میگشت
اما نبود !
وجیهه خانم با همه مان دست میدهد و احوال پرسی میکند
و بعد دختری زیبا رو ....
میشناسمش
خواهرِ محمدطاهاست
تا جایی که به یاد داشتم ، اسمش کوثر بود !
اما آخرین باری که برای عید غدیر به مهمانی حاج مقدم بزرگ رفتیم ، او را طور دیگری صدا میزدند
گویا اسمش را خودش تغییر داده بود
گویا دلش میخواست فقط در شناسنامه کوثر باشد و دیگران آذین صدایش کنند
)•
✾┄┅┄┅┄🩵┅┄┅┄┅┄✾
〔 #دخـمَلتُپـلمـَن 〕
#part_24
ماشینمان را مقابل ویلایشان پارک میکنیم
بابا گلدانی را که خریده بودیم در دست میگیرد و میگوید پیاده شویم
یگانه هم می آید و شوهرش ، بهنام
دخترش را خانه مادر شوهرش گذاشته بود
چادرم را روی سرم مرتب میکنم و بابا از اماده بودنمان که مطمئن میشود ، زنگ خانه را میزند
و کمی بعد صدای مردانه حاج یوسف در گوشمان مینشیند
× خوش اومدید ، بفرمایید داخل
بابا کنار میرود تا اول ما وارد شویم
نمیدانم چرا استرس داشتم
کف دست هایم عرق کرده بود
نمیدانم محمدطاها قرار بود چگونه بحث حق طلاق را بگوید و شاید استرسم هم برای همین بود
حاج یوسف از خانه بیرون می آید
دمپایی هایش را میپوشد و تا حیاط به پیشواز ما می اید
× به به .... حاج کاظم ، خوش اومدی !
دیر کردین
بابا مردانه دست او را فشار میدهد
+ چی بگم حاجی ..... از ترافیک تهران به ستوه اومدم !
حاج یوسف لبخند میزند و بعد کنار میکشد و میگوید
× حاج خانما رو بیرون نگه داشتیم همینطوری ....... بفرمایید داخل خواهش میکنم
مامان تشکر میکند و اول او وارد خانه میشود ، بعد یگانه و بعد من
نگاه هیزم این سمت و آن سمت و ریزبینانه برای پیدا کردن محمدطاها میگشت
اما نبود !
وجیهه خانم با همه مان دست میدهد و احوال پرسی میکند
و بعد دختری زیبا رو ....
میشناسمش
خواهرِ محمدطاهاست
تا جایی که به یاد داشتم ، اسمش کوثر بود !
اما آخرین باری که برای عید غدیر به مهمانی حاج مقدم بزرگ رفتیم ، او را طور دیگری صدا میزدند
گویا اسمش را خودش تغییر داده بود
گویا دلش میخواست فقط در شناسنامه کوثر باشد و دیگران آذین صدایش کنند
)•
✾┄┅┄┅┄🩵┅┄┅┄┅┄✾
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
رمان پی دی اف
پیشنهاد خواندن قشنگام cherry_blossom🙂
بزن رو #پیوستن هرشب کلی رمان جذاببب میزارمspeak_no_evilballoonsee_no_evil
بزن رو #پیوستن هرشب کلی رمان جذاببب میزارمspeak_no_evilballoonsee_no_evil
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA30Kدنبال کننده
تبلیغات: @tabligh03 🧲
پارت جدید پی دی اف رمان یه یک شب رویایی راننده سرویس من دلبرک شاه دزد فوتبالیست خشن من دلبر عرب جیغ نزن حوری بهشتی ناخدای دزدان دریایی تو گوریل منی دوشیزه ناپاک من ثمر خجالت نکش سارال مو آقا زاده دلبر قاضی گناهم
🇮🇷طبق قوانین روبیکا. @rubika
#رمان_پی_دی_اف
رمان پی دی اف
مشاهده کانال پیامرسان
پارت جدید پی دی اف رمان یه یک شب رویایی راننده سرویس من دلبرک شاه دزد فوتبالیست خشن من دلبر عرب جیغ نزن حوری بهشتی ناخدای دزدان دریایی تو گوریل منی دوشیزه ناپاک من ثمر خجالت نکش سارال مو آقا زاده دلبر قاضی گناهم
🇮🇷طبق قوانین روبیکا. @rubika
#رمان_پی_دی_اف
رمان پی دی اف