۱۱ بهمن
رمان فوریو
دانلود رمان آشوب
نویسنده: نسترن ملایی
تعداد صفحات : 800
ژانـــر : عاشقانه
خلاصه:
«آشوب» قصهی تقابل عشق، خشم و زخمهای کهنه است.
هانا، دختر داستان، پس از دو سال جدایی و فرار از گذشته، ناگهان دوباره با واران روبهرو میشود؛ مردی که زمانی برایش مأوا و امنیت بود اما امروز چشمانش جز خشم و انتقام نشانی ندارد.
بازگشت واران به زندگی هانا، همهی گذشته و ترسهایش را زنده میکند. تعقیب و اسارت، فرار و اسرار پنهان، همه دستبهدست هم میدهند تا قهرمان داستان در گردابی از اضطراب و ناامنی گرفتار شود.
در میان اشکها و قلبِ لرزانِ هانا، واران اما عزمش را جزم کرده تا تاوان همه چیز را بگیرد، حتی اگر دل هانا بیشتر از همیشه به لرزه بیافتد. اینبار اسارت هانا نه فقط در حصار دیوارهای یک آپارتمان غریب بلکه در زنجیرهای رابطهای است که میان عشق، نفرت و گذشتهای پُرراز در نوسان است…
در «آشوب»، هیچ چیز آنگونه که به نظر میرسد نیست؛ اشک و التماس شاید دیگر واران را نرم نکند، اما آیا زخمهای قدیمی میتوانند راهی برای آشتی و آرامش بیابند یا این ماجرا محکوم به آشوبِ ابدی است؟
امیدوارم این قصه هم لایق نگاههای قشنگتون باشه…
@Romanforyou
نویسنده: نسترن ملایی
تعداد صفحات : 800
ژانـــر : عاشقانه
خلاصه:
«آشوب» قصهی تقابل عشق، خشم و زخمهای کهنه است.
هانا، دختر داستان، پس از دو سال جدایی و فرار از گذشته، ناگهان دوباره با واران روبهرو میشود؛ مردی که زمانی برایش مأوا و امنیت بود اما امروز چشمانش جز خشم و انتقام نشانی ندارد.
بازگشت واران به زندگی هانا، همهی گذشته و ترسهایش را زنده میکند. تعقیب و اسارت، فرار و اسرار پنهان، همه دستبهدست هم میدهند تا قهرمان داستان در گردابی از اضطراب و ناامنی گرفتار شود.
در میان اشکها و قلبِ لرزانِ هانا، واران اما عزمش را جزم کرده تا تاوان همه چیز را بگیرد، حتی اگر دل هانا بیشتر از همیشه به لرزه بیافتد. اینبار اسارت هانا نه فقط در حصار دیوارهای یک آپارتمان غریب بلکه در زنجیرهای رابطهای است که میان عشق، نفرت و گذشتهای پُرراز در نوسان است…
در «آشوب»، هیچ چیز آنگونه که به نظر میرسد نیست؛ اشک و التماس شاید دیگر واران را نرم نکند، اما آیا زخمهای قدیمی میتوانند راهی برای آشتی و آرامش بیابند یا این ماجرا محکوم به آشوبِ ابدی است؟
امیدوارم این قصه هم لایق نگاههای قشنگتون باشه…
@Romanforyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ فروردین
۶ فروردین
رمان فوریو
دانلود رمان آشتی
نویسنده: سعیده براز
تعداد صفحات : 350
ژانـــر : عاشقانه
خلاصه:
آشتی بعدازفوت همسرش که همیشه باهاش بد رفتاری میکرد متوجه میشه حامله است وبخاطر سنتهای که خانواده پایبندش هستن مجبور به ازدواج با یکی از مردهای خانواده ی همسرش میشه تا بچه اش زیر دست غریبه بزرگ نشه اما درست قبل از عقد با اون مرد شوهرش زنده برمیگرده وآشتی میمونه علاقه ای که میون اون ومردشکل گرفته…
@Romanforyou
نویسنده: سعیده براز
تعداد صفحات : 350
ژانـــر : عاشقانه
خلاصه:
آشتی بعدازفوت همسرش که همیشه باهاش بد رفتاری میکرد متوجه میشه حامله است وبخاطر سنتهای که خانواده پایبندش هستن مجبور به ازدواج با یکی از مردهای خانواده ی همسرش میشه تا بچه اش زیر دست غریبه بزرگ نشه اما درست قبل از عقد با اون مرد شوهرش زنده برمیگرده وآشتی میمونه علاقه ای که میون اون ومردشکل گرفته…
@Romanforyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ فروردین
رمان فوریو
نامرمان : #تمنای_وجودم
نویسنده : #مهرنوش
ژانر : #عاشقانه #کلکلی #طنز
خلاصه :
مستانه دختر زیبا و حاضر جوابی است که ترم آخر رشته عمران را می خواند. او در این ترم باید در یکی از شرکتهای ساختمانی مشغول بکار شود. او و دوستش شیرین با بدبختی در شرکت یکی از آشنایان پدرش مشغول بکار میشوند. صاحب این شرکت امیر پسر جذابی است که از روز اول مستانه سوتی های زیادی جلوی او داده است. تا اینکه شیرین به دلیل حاملگی دیگر به شرکت نمی آید و مستانه به تنهایی باید در این شرکت کار کند. او می فهمد که شیوا دوستش و دختر خاله امیر عاشق دوست امیر،نیما که او هم در این شرکت کار میکند است و شیوا را هم به شرکت می آورد….
@Romanforyou️
نویسنده : #مهرنوش
ژانر : #عاشقانه #کلکلی #طنز
خلاصه :
مستانه دختر زیبا و حاضر جوابی است که ترم آخر رشته عمران را می خواند. او در این ترم باید در یکی از شرکتهای ساختمانی مشغول بکار شود. او و دوستش شیرین با بدبختی در شرکت یکی از آشنایان پدرش مشغول بکار میشوند. صاحب این شرکت امیر پسر جذابی است که از روز اول مستانه سوتی های زیادی جلوی او داده است. تا اینکه شیرین به دلیل حاملگی دیگر به شرکت نمی آید و مستانه به تنهایی باید در این شرکت کار کند. او می فهمد که شیوا دوستش و دختر خاله امیر عاشق دوست امیر،نیما که او هم در این شرکت کار میکند است و شیوا را هم به شرکت می آورد….
@Romanforyou️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ فروردین
رمان فوریو
نام رمان: #همسفر_گریز
نگارنده : #نغمه_نائینی
ژانر: #عاشقانه #غمگین #واقعی
تعداد صفحات : 859
این داستانِ تکراریِ از نگفتن هاست، هر کس در دنیای درونش، با خودش، با خیلی ها، حرفهایی دارد، فکر هایی دارد، گاه خجالت میکشیم از گفتن و گاه مصلحت نمی بینیم بیان کنیم و گاه “زمان” فرصتِ گفتن را از ما می گیرد، موضوع اصلی داستان، واقعی است یک عاشقانه ی آرامِ! شاید زیادی آرام! به آرامشِ بال زدنِ یک پروانه که شاید گاهی سببِ ” اثر پروانه ای” میشود ... !
@Romanforyou
نگارنده : #نغمه_نائینی
ژانر: #عاشقانه #غمگین #واقعی
تعداد صفحات : 859
این داستانِ تکراریِ از نگفتن هاست، هر کس در دنیای درونش، با خودش، با خیلی ها، حرفهایی دارد، فکر هایی دارد، گاه خجالت میکشیم از گفتن و گاه مصلحت نمی بینیم بیان کنیم و گاه “زمان” فرصتِ گفتن را از ما می گیرد، موضوع اصلی داستان، واقعی است یک عاشقانه ی آرامِ! شاید زیادی آرام! به آرامشِ بال زدنِ یک پروانه که شاید گاهی سببِ ” اثر پروانه ای” میشود ... !
@Romanforyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ فروردین
۲۰ فروردین
رمان فوریو
نام رمان: #شکلات_تلخ
نگارنده : #پروین_دروگر
ژانر: #عاشقانه
تعداد صفحات:1367
خانواده بیژن و مهشید، همراه با دو فرزندشان، نیما و سارا، و نوزادی که در راه دارند، زندگی خوشبختی دارند. برادر مهشید آنها را برای شرکت در مراسم عروسیاش به شمال دعوت میکند. در میانه راه، مهشید دچار درد زایمان میشود و در لحظهای از عصبانیت، سیلی به گوش نیما میزند. همزمان، بیژن بهطور ناگهانی ترمز میکند و ماشین خاموش میشود و دیگر روشن نمیشود. در همین حین، کوه ریزش میکند و ماشین به دره سقوط میکند...
@Romanforyou
نگارنده : #پروین_دروگر
ژانر: #عاشقانه
تعداد صفحات:1367
خانواده بیژن و مهشید، همراه با دو فرزندشان، نیما و سارا، و نوزادی که در راه دارند، زندگی خوشبختی دارند. برادر مهشید آنها را برای شرکت در مراسم عروسیاش به شمال دعوت میکند. در میانه راه، مهشید دچار درد زایمان میشود و در لحظهای از عصبانیت، سیلی به گوش نیما میزند. همزمان، بیژن بهطور ناگهانی ترمز میکند و ماشین خاموش میشود و دیگر روشن نمیشود. در همین حین، کوه ریزش میکند و ماشین به دره سقوط میکند...
@Romanforyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ فروردین
رمان فوریو
#جاوید_در_من
نویسنده : #هانیه_وطن_خواه
(#شازده_کوچولو)
ژانر : #عاشقانه
خلاصه رمان :
رمان جاويد در من درباره زندگی آرام دختريست كه با شروع عمليات ساخت و ساز برابر كافه كتاب كوچكش و برگشت برادر و پسرخالهاش از آلمان ، اين زندگی آرام دستخوش نوساناتی میشود.
@Romanforyou
نویسنده : #هانیه_وطن_خواه
(#شازده_کوچولو)
ژانر : #عاشقانه
خلاصه رمان :
رمان جاويد در من درباره زندگی آرام دختريست كه با شروع عمليات ساخت و ساز برابر كافه كتاب كوچكش و برگشت برادر و پسرخالهاش از آلمان ، اين زندگی آرام دستخوش نوساناتی میشود.
@Romanforyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ فروردین
رمان فوریو
رمان : #در_وجه_لعل
‹ 100 پیشنهاد میشه ›
نویسنده : #بهار_برادران
ژانر : #عاشقانه
خلاصه :
لعل تاجیک دختر ۲۶ ساله که تنها زندگی میکنه و از طرف خانواده پدری به شدت تحت فشار و نفوذه...
مادرش سالها پیش اون رو ترک کرده و خارج زندگی میکنه
پدری که سرنوشت تلخی داشته
لعل در شرایطی از کار اخراج میشه که به شدت در مضیقه مالیه و همزمان از دوست پسرش هم جدا میشه ....
برای مهلت گرفتن از طلبکاراش میره پیش پسر عمهش امیرحسین ....
ولی لعل امیرحسین رو در حالی میبنه که از مسابقه ای سنگین با وضعیت جسمی بد بیرون میاد و لعل اونو به بیمارستان میرسونه
امیر حسین مغرور بداخلاق بوکسور و قوی....
#پیشنهادی_ادمین
@Romanforyou ️
‹ 100 پیشنهاد میشه ›
نویسنده : #بهار_برادران
ژانر : #عاشقانه
خلاصه :
لعل تاجیک دختر ۲۶ ساله که تنها زندگی میکنه و از طرف خانواده پدری به شدت تحت فشار و نفوذه...
مادرش سالها پیش اون رو ترک کرده و خارج زندگی میکنه
پدری که سرنوشت تلخی داشته
لعل در شرایطی از کار اخراج میشه که به شدت در مضیقه مالیه و همزمان از دوست پسرش هم جدا میشه ....
برای مهلت گرفتن از طلبکاراش میره پیش پسر عمهش امیرحسین ....
ولی لعل امیرحسین رو در حالی میبنه که از مسابقه ای سنگین با وضعیت جسمی بد بیرون میاد و لعل اونو به بیمارستان میرسونه
امیر حسین مغرور بداخلاق بوکسور و قوی....
#پیشنهادی_ادمین
@Romanforyou ️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ فروردین
۲۷ فروردین
رمان فوریو
نام رمان: #دون_جوانی
نویسنده : #mahtabiii7
ژانر: #عاشقانه
خلاصه :
داستان در ارتباط با زندگی یه پسری هست که به دون ژوانیسم مبتلاس و با وجود روابط زیادی که داره اما هیچ جنس مخالفی تو زندگیش نیست که حضور دائمی داشته باشه!
پ شخصیت داستان ما موقعیت اجتماعی بالایی هم داره یک خلبان بزرگ و حرفه ای،کسی که بیشتر پرواز های بین المللی رو هدایت میکنه…
@Romanforyou
نویسنده : #mahtabiii7
ژانر: #عاشقانه
خلاصه :
داستان در ارتباط با زندگی یه پسری هست که به دون ژوانیسم مبتلاس و با وجود روابط زیادی که داره اما هیچ جنس مخالفی تو زندگیش نیست که حضور دائمی داشته باشه!
پ شخصیت داستان ما موقعیت اجتماعی بالایی هم داره یک خلبان بزرگ و حرفه ای،کسی که بیشتر پرواز های بین المللی رو هدایت میکنه…
@Romanforyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۷ فروردین
۲ اردیبهشت
رمان فوریو
رمان : #غمزه
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
نویسنده : #sarna_azadrahi
خلاصه :
امیرکاوه کاویان ۳۳ساله. مدیرعامل یه کارخونه ی قطعات ماشین فوق العاده بی اعصاب و کله خر! پدرش یکی از بزرگ ترین کارخانه دار های تهران! توی کارخونه با یک کارگر جرو بحث میکنه واتفاقی باعث مرگ اون فرد میشه! طرف دیگه ی قصه دختریه که ۲۵سال بیشتر نداره و میشه ولی دَم! حالا امیرکاوه باید رضایت رخنه نامدار رو بدست بیاره وگرنه طی شش ماه بالای چوبه ی دار میره!…
@Romanforyou
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
نویسنده : #sarna_azadrahi
خلاصه :
امیرکاوه کاویان ۳۳ساله. مدیرعامل یه کارخونه ی قطعات ماشین فوق العاده بی اعصاب و کله خر! پدرش یکی از بزرگ ترین کارخانه دار های تهران! توی کارخونه با یک کارگر جرو بحث میکنه واتفاقی باعث مرگ اون فرد میشه! طرف دیگه ی قصه دختریه که ۲۵سال بیشتر نداره و میشه ولی دَم! حالا امیرکاوه باید رضایت رخنه نامدار رو بدست بیاره وگرنه طی شش ماه بالای چوبه ی دار میره!…
@Romanforyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
رمان فوریو
نامرمان: #افگار
نـویسنده: #ف_میری
ژانـر: #عاشقانه #اجتماعی
خلاصه:
عاشق بودند؛ هردویشان....!
جانایی که آبان را همچون بت می٬پرستید و آبانی که جانا ...حکم جانش را داشت...
عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد...
افگار داستان دختری زخم خورده که تازه از زندان آزاد شده به دنبال عشق از دست رفته اش،دوباره پا در عمارت مجد ها میزاره و مردی که سال هاست فراموشی گرفته و دیگر هیچ نشانی از آن آبان قدمی عاشق ندارد...
#پیشنهادی_ادمین
@Romanforyou
نـویسنده: #ف_میری
ژانـر: #عاشقانه #اجتماعی
خلاصه:
عاشق بودند؛ هردویشان....!
جانایی که آبان را همچون بت می٬پرستید و آبانی که جانا ...حکم جانش را داشت...
عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد...
افگار داستان دختری زخم خورده که تازه از زندان آزاد شده به دنبال عشق از دست رفته اش،دوباره پا در عمارت مجد ها میزاره و مردی که سال هاست فراموشی گرفته و دیگر هیچ نشانی از آن آبان قدمی عاشق ندارد...
#پیشنهادی_ادمین
@Romanforyou
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA