رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
18Kدنبال کننده
رمان آنلاین: آرومت میکنم ارومت
دبیرستانToxic بهترین رومان وسوسه تو عاشقانه اکشن هیجانی ناب احساسی غمگین زنم شو معلم جذاب رئیس شوهرم داعشی سرباز جذاب ارتش مستر تبهکار شرور اسپانسر مو حنایی ژیکان آرومت میکنم این امیر بگیره +18 شوهر عمه چی ساخته گوسفند منه تو منی تبلیغات گوریل منی بد شانس...! sweat_smileheart️‍🩹
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۶ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_522



پارت 522 رمانمون به دلیل صـ‌‌ ـحنه های عاشقانش ‌🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾

https://rubika.ir/joinc/EAAJCHHD0ZFSOOGVOYSXWSZAEJGTQLSM

بدون محـ ـدودیت بخون...hotspringssee_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿


بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_522

نگاهش تیز به سمتم برگشت

بلند توپید
- چی؟

از صدای بلندش پشتم لرزید..

واکنشش دور از انتظار نبود

قطعا همچین واکنشی نشون میداد با خارج از کشور رفتنم..

سرمو تکون دادم

با استرس لب زدم
- نمیدونم
ا..آخه..من کنکور دارم حتی...

عصبی خندید

- میخواد از من دورت کنه!

انگاری داشت با خودش حرف میزد..

ولی واقعیت بود

بابا با این کار می‌خواست منو از آیهان دور کنه که فکرمون از سر هم بیوفته..

و صد درصد آیهان و ساره ام عقد کنن
بعد برگردم..

با استرس لب زدم
- دیشب شنیدم
با مامان حرف میزد، قصدش جدی..

نذاشت حرفم تموم شه

تند غرید
- مگه از روی جنازه من رد شی
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_523

اخمی کردم

تند زیر لب گفتم
- خدانکنه..

واکنشم ناخوادگاه بود..

حتی تصور اینکه بلای سر آیهان بیاد وحشتناک تر از وحشتناک بود..

جلوی یه خونه نگه داشت

با تعجب
نگاهی به اطرافم انداختم..

لب زدم
- اینجا کجاست؟

ماشینشو خاموش کرد و جواب داد
- خونم
پیاده شو!

چشمام گرد شد

آیهان کِی خونه گرفته بود ؟!

با همون تعجب پیاده شدم و پشت سرش راه افتادم

- تو کی خونه گرفتی؟

- خریدمش!

یه لحظه ناراحت شدم..

خونه خریده بود ولی حتی راجبش صحبتم نکرده بود؟

انقدر غریبه بودم؟!

دیگه حرفی نزدم

به عقب برگشت مکثمو که دید اخمی کرد و مچ دستمو کشید به طرف خودش و راه افتاد..

نق زدم
- صبر کن ببینم

تند غرید
- هیسسس راه بیوفت!
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۸ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_524



پارت 524 رمانمون به دلیل صـ‌‌ ـحنه های عاشقانش ‌🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾

https://rubika.ir/joinc/EFGIJBEI0CMKDQMZGXTJWYYOVIVUGNNV

بدون محـ ـدودیت بخون...hotspringssee_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿


بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_524

با اجبار بی حرف دنبالش راه افتادم..

در واحدی رو باز کرد

اول به من اشاره کرد برم داخل و بعد خودش اومد در و بست..

نگاهم تو خونه چرخید

طعنه زدم
- خونت با ساره قرار بود اینجا باشه؟

اخمی کرد

به تندی نگام کرد

- تیکه میندازی؟

نچی کردم
- حرفمو واضح زدم، تیکه دیدی؟

پوزخندی زد

کلیدارا روی میز کنسول انداخت

به سمتم خم شد
- الان بنظرت جایی برای ساره هست وقتی حتی باباهم فهمیده می‌خوامت؟

همه چی باز یادم افتاد

یهو استرس گرفتم

صورتم تو هم فرو رفت..

لب زدم
- نمیزارن حتی یه لحظه ام باهام باشیم!

نیشخندی زد

خونسرد گفت
- کسی به اجازشون نیاز نداره
مخصوصا من!

•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_525

یه جوری حرف میزد که شک برم داشت

نگاهش کردم

لب زدم
- چی تو ذهنته آیهان

بدون مکث بلافاصله جواب داد
- زنم میشی!

چشمام گرد شد

تو یه لحظه ولی فکر بد و منفی به ذهنم اومد..

صیـ..ـغه
یا با را...بطه..
یا هر راه دیگه ای که ممکن بود.

رنگم زرد شد

تند گفتم
- چ..چی گفتی؟

اخمی کرد
- راه دیگه ای نیست، باید زنم باشی

جیغ زدم
- تو الان داری میگی من یواشکی باهات ب..خوابم؟

چشماش گرد شد

عصبی گفت
- چرا چرت و پرت میبافی تپش؟

اعصبانیتم کمی خوابید

لب زدم
- پس منظورت از زنت شدن چی بود؟

دستی به صورتش کشید
- عقد
عقد پنهونی!
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_526

یه لحظه خشکم زد

عقد محضری اونم پنهونی؟!

تند لب زدم

- میفهمی چی میگی

دستی دور لبش کشید و سر تکون داد

- کجاش عجیبه؟

با دیدن این ژستش و حالت ایستادتش می‌تونستم براش بمیرم

چرا فکر می‌کردن علاقمون دروغه؟

چرا الکی می‌خواستن را..بطه مارو گناه بدونن وقتی که همه میدونستن پسرعمومه

و حتی باهم بزرگ نشدیم؟!

سرمو پایین انداختم

- بدون اجازه بابا نمیتونیم عقد کنیم

نچی کرد
- یعنی الان موافقی
فقط اجازه بابا؟

چشمامو گرد کردم

- خب مشکل ما مخالفت خانوادمونه

جلو تر اومد

سرشو کج کرد
- پس تو هیچ مشکلی نداری
منم میخوای؟
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_528



پارت 528 رمانمون به دلیل صـ‌‌ ـحنه های عاشقانش ‌🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾

https://rubika.ir/joinc/EBFHCJGF0MIAAOEABGEUFPDHECKOUTMX

بدون محـ ـدودیت بخون...hotspringssee_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿


بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#پارت_کامل_PDFرمان eyesangerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر



بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻

Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire

برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire

بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتت‌نــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_527

منم می خوای و با لحن خیلی خاصی پچ زد

گرمم شد
از خجالتش..

یا شایدم از نوع رفتارش

وگرنه من از آیهان خجالت نمی‌کشیدم
خیلی وقت بود

سریع گفتم
- الان منو آوردی اینجا اینو بگی

اخمی کرد

تخس گفت
- اول جواب حرفمو بده

حرصی نگاش کردم

- یادت نرفته که باهات قهرم؟

چشماشو گرد کرد
- قهر چرا؟

جلو تر رفتم و یقشو مرتب کردم

- یادت رفته تو بیمارستان؟

پوفی کشید

کلافه دستمو کنار زد و کمی ازم دور تر شد

- نچسب بهم

تک خندی زدم
- چرا؟

به سمتم برگشت و عصبی غرید
- چون قبل اون عقد لامصب ز..نم میشی!
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_528

تا فیهاخالدونم سرخ از خجالت شد

تند جیغ زدم
- آیهان بیشعورر

خودشم عصبی بود

اصلا رو مود شوخی کردن نبود و جدی حرفشو زده بود!

- برو بشین

سر بالا انداختم
- منو برگردون خونه

تیز نگام کرد

- برت گردونم که بشینی ور دل سیاوش؟

چشمام گرد شد
- کی گفته قراره بشینم ور دلش؟

کلافه لب زد
- فعلا برو بشین تپش ببینم بعدش چه غلطی میکنم

دلم نیومد بیشتر اذیتش کنم

روی مبل نشستم

خودشم اومد و روی مبل جلویی لش دراز کشید

صورتش درهم بود
درد داشت؟

تازه تصادف کرده بود و حتی بعد چند روز مرخص نشده خودش اومده بود!

نگران به سمتش خم شدم
- آیهان؟!

گوشه چشمشو باز کرد

سفیدی چشماش نیمه سرخ بود
- چی میخوای؟
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#پارت_کامل_PDFرمان eyesangerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر



بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻

Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire

برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire

بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتت‌نــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_529

دستمو روی شونه اش گذاشتم

نگران لب زدم
- درد داری؟
چشات سرخه..

نچی کرد

دستی به صورتش کشید
- خوبم

ولی می‌فهمیدم داره دروغ میگه و خوب نیست

سر بالا انداختم
- دروغ میگی
آخه ببین خودتو چرا این...

حرفم تموم نشد

که مچ دستم کشیده شد

کشیده شدم و دقیقا افتادم روی ت..نش..

چشمام گرد شد

تند گفتم
- چیکار میکنی دیوونه

شالمو کنار زد و کش موهامو کشید که باعث شد موهام توی صورت مردونه اش پخش شه.

نفسی گرفت
- کم نق بزن

دستمو رو شونه اش گذاشتم

کمی ازش جدا شدم
- چرا دردتو به روی خودت نمیاری؟ تازه تصارف کردی

عصبی لب زد
- گفتم درد ندارم تپش!
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۴ خرداد
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
#پارت_کامل_PDFرمان 🩷angerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر



بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻

Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire

برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire

بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتت‌نــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
رمان آرومت میکنم ...😈
رمان آرومت میکنم ...😈
18Kدنبال کننده
رمان آنلاین: آرومت میکنم ارومت
دبیرستانToxic بهترین رومان وسوسه تو عاشقانه اکشن هیجانی ناب احساسی غمگین زنم شو معلم جذاب رئیس شوهرم داعشی سرباز جذاب ارتش مستر تبهکار شرور اسپانسر مو حنایی ژیکان آرومت میکنم این امیر بگیره +18 شوهر عمه چی ساخته گوسفند منه تو منی تبلیغات گوریل منی بد شانس...! sweat_smileheart️‍🩹
مشاهده کانال پیام‌رسان