۱۰ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
اکسسوری های اینجا خیلی گادهههههه🤝
همه کارا با کیفیت مناسب و قیمت عالیییییhibiscus
انواع ساعت های دخترونه خفنrelaxed️
جهت سفارش @gallery_vasta1
تهران تمامی مناطق پرداخت درب منزلهه دخترااheart_eyesheart_eyes
لینک کانال point_down🏻heart_eyes_cat
https://rubika.ir/joinc/EHGACBJG0GRTPXPNRYJSAYNZSBEDUEWU
بزن پیوست point_up_2🏻 heart_eyes_cat
همه کارا با کیفیت مناسب و قیمت عالیییییhibiscus
انواع ساعت های دخترونه خفنrelaxed️
جهت سفارش @gallery_vasta1
تهران تمامی مناطق پرداخت درب منزلهه دخترااheart_eyesheart_eyes
لینک کانال point_down🏻heart_eyes_cat
https://rubika.ir/joinc/EHGACBJG0GRTPXPNRYJSAYNZSBEDUEWU
بزن پیوست point_up_2🏻 heart_eyes_cat
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
" تو ناموس منی بچه smiling_imphotsprings️"
#پارت_۱۵۳
خوب بود
گیر نمیداد
شال روی سرم آزادانه انداختم
دستی به گلوم کشیدم
دلم میخواست یه زنجیر کلفت بخرم
تازگیا دیده بودم
خیلی خوشگل بود
ولی نمیدونستم به آراز بگم یا نه
رفتم بیرون
اماده شده بود خودشم
لامصب ، خدارو شبیه بود
از بس جذاب بود!
موهاش و زده بود بالا
بعد یه عینک روی چشماش بود
ارنجاش تا خورده
شلوار کتان مشکی ، با پیراهن سفیدی که قصد بازوهاش قصد داشت آستیناش و پاره کنه همراهش بود
دستی به مانتوم کشیدم
لب زدم
+ بریم؟!
نگاهی به سر تا پام کرد
اخم ریزی کرد
ولی چیزی نگفت
به جاش گفت
- بریم.
⊰clip 🏜sparkles⊱°
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
#پارت_۱۵۳
خوب بود
گیر نمیداد
شال روی سرم آزادانه انداختم
دستی به گلوم کشیدم
دلم میخواست یه زنجیر کلفت بخرم
تازگیا دیده بودم
خیلی خوشگل بود
ولی نمیدونستم به آراز بگم یا نه
رفتم بیرون
اماده شده بود خودشم
لامصب ، خدارو شبیه بود
از بس جذاب بود!
موهاش و زده بود بالا
بعد یه عینک روی چشماش بود
ارنجاش تا خورده
شلوار کتان مشکی ، با پیراهن سفیدی که قصد بازوهاش قصد داشت آستیناش و پاره کنه همراهش بود
دستی به مانتوم کشیدم
لب زدم
+ بریم؟!
نگاهی به سر تا پام کرد
اخم ریزی کرد
ولی چیزی نگفت
به جاش گفت
- بریم.
⊰clip 🏜sparkles⊱°
heavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_signheavy_minus_sign
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
کراپ تیشرت ترند میخوای bangbang️
بیا اینجا که معدن این جور کراپاس مفت تومن 🩵
https://rubika.ir/joinc/+EGEGIEFI0KYKFQNIGEWCSJNSLIDPMWGT
هم داخل ترب غرفه دارن هم سایت دارن پس معتبر معتبرن white_check_mark
بیا اینجا که معدن این جور کراپاس مفت تومن 🩵
https://rubika.ir/joinc/+EGEGIEFI0KYKFQNIGEWCSJNSLIDPMWGT
هم داخل ترب غرفه دارن هم سایت دارن پس معتبر معتبرن white_check_mark
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
" تو ناموس منی بچه smiling_imphotsprings️"
#پارت_۱۵۴
سوار ماشینش شدم
ذوق داشتم
اصلا هر موقع باهاش میومدم خرید ذوق میکردم
بگم چرا!؟!
چون پول خرج میکرد
خیلی ام خرج میکرد..
نیشم شل شد و کش اومد
+ کارتت و میدی به من؟!
نیم نگاهی بهم انداخت
بعد چشم غره ای رفت
یکم بلند شد
کارتشو از جیب پشتش درآورد و گرفت جلوم
+ بیا..
نیشم شل شد
گرفتم
- مرسی..
زیر لب چیزی گفت ولی من نفهمیدم
لب زدم
+ هرچقدر خواستم خرج کنم ، بکنم؟!
نیم نگاهی بهم انداخت
بعد آروم پلکاش و باز و بسته کرد
به معنی باشه..
لبخند آرومی زدم
+ مرسی..
این رمانی که معرفی میکنم دارای اتفاقاتت هیجانی و عاشقانه میباشدno_mobile_phonesxfire
به همین دلیل عضویت محدود🫣hotsprings️point_down
https://rubika.ir/joinc/EHDACCJF0BBZYTBCHJPBIDHQJCSZEYZC
سریع عضو بشید که محدودیت عضو دارهpraywhite_check_mark
#تبلیغ.نیست.رمان.دوم.نویسنده.هستneutral_facefire
🏜sparkles
#پارت_۱۵۴
سوار ماشینش شدم
ذوق داشتم
اصلا هر موقع باهاش میومدم خرید ذوق میکردم
بگم چرا!؟!
چون پول خرج میکرد
خیلی ام خرج میکرد..
نیشم شل شد و کش اومد
+ کارتت و میدی به من؟!
نیم نگاهی بهم انداخت
بعد چشم غره ای رفت
یکم بلند شد
کارتشو از جیب پشتش درآورد و گرفت جلوم
+ بیا..
نیشم شل شد
گرفتم
- مرسی..
زیر لب چیزی گفت ولی من نفهمیدم
لب زدم
+ هرچقدر خواستم خرج کنم ، بکنم؟!
نیم نگاهی بهم انداخت
بعد آروم پلکاش و باز و بسته کرد
به معنی باشه..
لبخند آرومی زدم
+ مرسی..
این رمانی که معرفی میکنم دارای اتفاقاتت هیجانی و عاشقانه میباشدno_mobile_phonesxfire
به همین دلیل عضویت محدود🫣hotsprings️point_down
https://rubika.ir/joinc/EHDACCJF0BBZYTBCHJPBIDHQJCSZEYZC
سریع عضو بشید که محدودیت عضو دارهpraywhite_check_mark
#تبلیغ.نیست.رمان.دوم.نویسنده.هستneutral_facefire
🏜sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
کراپ تیشرت ترند میخوای bangbang️
بیا اینجا که معدن این جور کراپاس مفت تومن 🩵
https://rubika.ir/joinc/+EGEGIEFI0KYKFQNIGEWCSJNSLIDPMWGT
هم داخل ترب غرفه دارن هم سایت دارن پس معتبر معتبرن white_check_mark
بیا اینجا که معدن این جور کراپاس مفت تومن 🩵
https://rubika.ir/joinc/+EGEGIEFI0KYKFQNIGEWCSJNSLIDPMWGT
هم داخل ترب غرفه دارن هم سایت دارن پس معتبر معتبرن white_check_mark
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
-خج.الت بکش..
ابروی بالا انداختم و با نوچی بلندی گفتم:
- برم کلاس نقاشی حتما خجالـ.ت میکشم فقط بیا عق.دم کن برم سر وقـت خودم..
پوزخندی زدو لب زد:
-من تعص.بی.ـو و غی.رتیـ.م رو زن.ـم...میتونی کنار بیای؟
با نیشخند گفتم:
-آره من شوهر غیرتـی و تعصبی دوست دارم..اصلا مرد باید غیرتـی باشه..
-من ی سری شرط دارم، قبولش میکنی؟ x
باچشمای گرد شده گفتم:
-حله قبوله..کی بریم محضر..؟!🤣sob
https://rubika.ir/joinc/DEIDEGDG0APFCKEGSFVPRNZVOFDKZCUG
ابروی بالا انداختم و با نوچی بلندی گفتم:
- برم کلاس نقاشی حتما خجالـ.ت میکشم فقط بیا عق.دم کن برم سر وقـت خودم..
پوزخندی زدو لب زد:
-من تعص.بی.ـو و غی.رتیـ.م رو زن.ـم...میتونی کنار بیای؟
با نیشخند گفتم:
-آره من شوهر غیرتـی و تعصبی دوست دارم..اصلا مرد باید غیرتـی باشه..
-من ی سری شرط دارم، قبولش میکنی؟ x
باچشمای گرد شده گفتم:
-حله قبوله..کی بریم محضر..؟!🤣sob
https://rubika.ir/joinc/DEIDEGDG0APFCKEGSFVPRNZVOFDKZCUG
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
- چشمهاش سبز، موهاش بوره، خودشه آقا؟
یکی از آدمهام بود!!
عکسو به سمتم هول داد با دیدنش خشکم زد.
خودش بود، دختری که آخرین بار با شیطنت برام پیام فرستاده بود و حالا ردشو زدم.
- خودشه.
با تعجب گفت:
- چیکار کنیم آقا؟
به صندلیم تکیه زدم و خیره به عکسش گفتم:
- بیارینش برام...🥵🫣fire
https://rubika.ir/joinc/EBBACECJ0PVSFDVLADKLXSEKVKMBULZP
پشماممممم رمـــــــانشوووو🥶🤯
یکی از آدمهام بود!!
عکسو به سمتم هول داد با دیدنش خشکم زد.
خودش بود، دختری که آخرین بار با شیطنت برام پیام فرستاده بود و حالا ردشو زدم.
- خودشه.
با تعجب گفت:
- چیکار کنیم آقا؟
به صندلیم تکیه زدم و خیره به عکسش گفتم:
- بیارینش برام...🥵🫣fire
https://rubika.ir/joinc/EBBACECJ0PVSFDVLADKLXSEKVKMBULZP
پشماممممم رمـــــــانشوووو🥶🤯
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
مادرشوهرش بهش میگه بعد از اینکه عروس ڪوردا شی باید 10 تا بچه بیاری وگرنه...no_mobile_phones
وای دختره باور میکنه و به پسره میگه عقدت نمیشممم🤣x️
https://rubika.ir/joinc/EBBACECJ0PVSFDVLADKLXSEKVKMBULZP
رمانشو بخون بهترین رمان عمرمههههfirestuck_out_tongue_closed_eyes
وای دختره باور میکنه و به پسره میگه عقدت نمیشممم🤣x️
https://rubika.ir/joinc/EBBACECJ0PVSFDVLADKLXSEKVKMBULZP
رمانشو بخون بهترین رمان عمرمههههfirestuck_out_tongue_closed_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
+نزن اون کوفتی رو به ل ب .ت!
با اخم برگشتم سمتش
_ به تو چه؟ ما فقط همخونه ایم! من محرمتم تا وقتی که همخونه ایم
جلو اومد و عصبی لب زد
+خفه شو تا نشونت ندادم به جز همخونه و محرمت، میتونم شوهرت باشم!اینطوری بری من میدونم و تو
بعد یهو...stuck_out_tongue_closed_eyesstrawberryfire
https://rubika.ir/joinc/EBAJJAGE0PXBVKQSXMRRASYANCGXJLGJ
با اخم برگشتم سمتش
_ به تو چه؟ ما فقط همخونه ایم! من محرمتم تا وقتی که همخونه ایم
جلو اومد و عصبی لب زد
+خفه شو تا نشونت ندادم به جز همخونه و محرمت، میتونم شوهرت باشم!اینطوری بری من میدونم و تو
بعد یهو...stuck_out_tongue_closed_eyesstrawberryfire
https://rubika.ir/joinc/EBAJJAGE0PXBVKQSXMRRASYANCGXJLGJ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
+ دوست دارم!
با بغض گفتم
_ ولی پیش خوشگلترین دختر کلاس بودی
لقد محکمشو به میز کوبید
+ غلط کردم
هق ریزی زدم و گفتم
_ گفت قراره نامزدش کنی امشب اره
شوکه سرشو بالا آورد و ...screamfire
https://rubika.ir/joinc/EBAJJAGE0PXBVKQSXMRRASYANCGXJLGJ
با بغض گفتم
_ ولی پیش خوشگلترین دختر کلاس بودی
لقد محکمشو به میز کوبید
+ غلط کردم
هق ریزی زدم و گفتم
_ گفت قراره نامزدش کنی امشب اره
شوکه سرشو بالا آورد و ...screamfire
https://rubika.ir/joinc/EBAJJAGE0PXBVKQSXMRRASYANCGXJLGJ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
#پارت_کامل_PDF رمان smiling_impfireno_entry_sign
#پـارت1 تــا پـارت آخر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_imp
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
hts://ruikir/joinc/EIICHDCI0ULFJSUPKBVMXORVDRFBXLNC
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش
#تـبـلـیـغــاتــتــتت نــیـــســتتتتت
#پـارت1 تــا پـارت آخر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_imp
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
hts://ruikir/joinc/EIICHDCI0ULFJSUPKBVMXORVDRFBXLNC
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش
#تـبـلـیـغــاتــتــتت نــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
- خفه شو فقط دهنتو ببند لعنتیییی! ترسیده هق زدم: - اروم باش الان سکته میکنی.. یهو مخکم بغلم کرد: - کاش سکته کنم و نبینم که زنم درخواست طلاق داده! ترسیده نگاهش کردم که با جنون تکونم داد: - تو مال منی، تا اخر عمرت جات همینجا تو بغل شوهرته و یهووو..🫂no_mobile_phoneslink
https://rubika.ir/joinc/DEIDEGDG0APFCKEGSFVPRNZVOFDKZCUG
https://rubika.ir/joinc/DEIDEGDG0APFCKEGSFVPRNZVOFDKZCUG
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
-خج.الت بکش..
ابروی بالا انداختم و با نوچی بلندی گفتم:
- برم کلاس نقاشی حتما خجالـ.ت میکشم فقط بیا عق.دم کن برم سر وقـت خودم..
پوزخندی زدو لب زد:
-من تعص.بی.ـو و غی.رتیـ.م رو زن.ـم...میتونی کنار بیای؟
با نیشخند گفتم:
-آره من شوهر غیرتـی و تعصبی دوست دارم..اصلا مرد باید غیرتـی باشه..
-من ی سری شرط دارم، قبولش میکنی؟ x
باچشمای گرد شده گفتم:
-حله قبوله..کی بریم محضر..؟!🤣sob
https://rubika.ir/joinc/DEIDEGDG0APFCKEGSFVPRNZVOFDKZCUG
ابروی بالا انداختم و با نوچی بلندی گفتم:
- برم کلاس نقاشی حتما خجالـ.ت میکشم فقط بیا عق.دم کن برم سر وقـت خودم..
پوزخندی زدو لب زد:
-من تعص.بی.ـو و غی.رتیـ.م رو زن.ـم...میتونی کنار بیای؟
با نیشخند گفتم:
-آره من شوهر غیرتـی و تعصبی دوست دارم..اصلا مرد باید غیرتـی باشه..
-من ی سری شرط دارم، قبولش میکنی؟ x
باچشمای گرد شده گفتم:
-حله قبوله..کی بریم محضر..؟!🤣sob
https://rubika.ir/joinc/DEIDEGDG0APFCKEGSFVPRNZVOFDKZCUG
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
" تو ناموس منی بچه smiling_imphotsprings️"
#پارت_۱۵۵
ذوق زده بودم
صاف نشستم
+ باید بفرستم گواهینامه ات و بگیری!
صداش خیلی جذاب بود
بمبود
کلفت
مردونه
تو جذابیت
چه از نظر صدا ، چهقیافه و هیکل هیچی کم نداشت ، هیچی!!!
لب زدم
+ نمیخوام
تک خنده ای کرد
- چرا؟!
میترسیدم
ای دهنم و قورت دادم
+ یکی از دوستام جلوی چشمم باباش تصادف کرد و خودش ، مردن.
آرزو
یادم بود
ماشینشون به چه روزی افتاده بود
من اونجا بودم
وسط جاده بود
ما داشتیم برمیگشتیم خونه
همه چیز و یادم بود
همه چیزو.
صورت زخمی و کوچیکارزو که به جای مادر نداشته اش. ،ذوی صندلی جلو نشسته بود.
@romanNamOs 🏜sparkles
#پارت_۱۵۵
ذوق زده بودم
صاف نشستم
+ باید بفرستم گواهینامه ات و بگیری!
صداش خیلی جذاب بود
بمبود
کلفت
مردونه
تو جذابیت
چه از نظر صدا ، چهقیافه و هیکل هیچی کم نداشت ، هیچی!!!
لب زدم
+ نمیخوام
تک خنده ای کرد
- چرا؟!
میترسیدم
ای دهنم و قورت دادم
+ یکی از دوستام جلوی چشمم باباش تصادف کرد و خودش ، مردن.
آرزو
یادم بود
ماشینشون به چه روزی افتاده بود
من اونجا بودم
وسط جاده بود
ما داشتیم برمیگشتیم خونه
همه چیز و یادم بود
همه چیزو.
صورت زخمی و کوچیکارزو که به جای مادر نداشته اش. ،ذوی صندلی جلو نشسته بود.
@romanNamOs 🏜sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
" تو ناموس منی بچه smiling_imphotsprings️"
#پارت_۱۵۶
خاطره بدی داشتم
یجور شده بود واسم فوبیا
میترسیدم
اخم نگاهم کرد
+ خب
لبم رو تر کردم
بغضم گرفته بود
خاطره به شدت وحشتناکی یادم افتاده بود
نمیخواستم مرور کنم
خدا هیچکسو جا ارزو نذاره
خیلی سخته
بدترین اتفاقی که برای یه فرد میتونه بیوفته همینه
لب گزیدم
- ه ه هیچی
همین دیگه
لبم رو به دندون گرفتم
وای کاش به یادم نمیومد
داشتم میمردم از اون حس عذاب وجدانه
ارزو بدبخت
بهترین دوستم بود
خیلی وقت ازش خبر نداشتم
لب زد
+ تو خودت نریز عزیزم ، بهم بگو چی شده..
اینطوری حرف میزد
انتظار داشت آروم باشم؟
قلبم تند تند میزد
@romanNamOs 🏜sparkles
#پارت_۱۵۶
خاطره بدی داشتم
یجور شده بود واسم فوبیا
میترسیدم
اخم نگاهم کرد
+ خب
لبم رو تر کردم
بغضم گرفته بود
خاطره به شدت وحشتناکی یادم افتاده بود
نمیخواستم مرور کنم
خدا هیچکسو جا ارزو نذاره
خیلی سخته
بدترین اتفاقی که برای یه فرد میتونه بیوفته همینه
لب گزیدم
- ه ه هیچی
همین دیگه
لبم رو به دندون گرفتم
وای کاش به یادم نمیومد
داشتم میمردم از اون حس عذاب وجدانه
ارزو بدبخت
بهترین دوستم بود
خیلی وقت ازش خبر نداشتم
لب زد
+ تو خودت نریز عزیزم ، بهم بگو چی شده..
اینطوری حرف میزد
انتظار داشت آروم باشم؟
قلبم تند تند میزد
@romanNamOs 🏜sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
#پارت_کامل_PDF رمان smiling_impfireno_entry_sign
#پـارت1 تــا پـارت آخر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_imp
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
hts://ruikir/joinc/EIICHDCI0ULFJSUPKBVMXORVDRFBXLNC
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش
#تـبـلـیـغــاتــتــتت نــیـــســتتتتت
#پـارت1 تــا پـارت آخر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_imp
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
hts://ruikir/joinc/EIICHDCI0ULFJSUPKBVMXORVDRFBXLNC
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش
#تـبـلـیـغــاتــتــتت نــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
" تو ناموس منی بچه smiling_imphotsprings️"
#پارت_۱۵۷
هیچی نمیگفتم
اصلا نمیخواستم یاد آوری کنم
فقط به هم ریخته بودم
من نمیخواستم پشت فرمون بشینم
نمیخواستم!
لب زدم
+ من هیچ موقع گواهینامه نمیگیرم.
اخم کرد
- هیس! من میگم چیکار میکنی چیکار نمیکنی..
لبم و آروم تر کردم
+ میمیرم.
- چیشدی تو بچه،
حواسش به جلو بود
هر از گاهی به من نگاه میکرد
با حال بد گفتم
+ دوستم جلوی چشمام تصادف کرد و مرد ، هنوز صورت پر خونش یادم نمیره!
اهانی گفت
- دوستت!؟
حال نداشتم
فقط چشمام و بستم
چشم بستم همانا و هک شدن تصویر آرزو پشت پلکام همانا.
دلم گرفت.
چرا انقدر زمان نامرد بود؟
چرا؟
@romanNamOs 🏜sparkles
#پارت_۱۵۷
هیچی نمیگفتم
اصلا نمیخواستم یاد آوری کنم
فقط به هم ریخته بودم
من نمیخواستم پشت فرمون بشینم
نمیخواستم!
لب زدم
+ من هیچ موقع گواهینامه نمیگیرم.
اخم کرد
- هیس! من میگم چیکار میکنی چیکار نمیکنی..
لبم و آروم تر کردم
+ میمیرم.
- چیشدی تو بچه،
حواسش به جلو بود
هر از گاهی به من نگاه میکرد
با حال بد گفتم
+ دوستم جلوی چشمام تصادف کرد و مرد ، هنوز صورت پر خونش یادم نمیره!
اهانی گفت
- دوستت!؟
حال نداشتم
فقط چشمام و بستم
چشم بستم همانا و هک شدن تصویر آرزو پشت پلکام همانا.
دلم گرفت.
چرا انقدر زمان نامرد بود؟
چرا؟
@romanNamOs 🏜sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
" تو ناموس منی بچه smiling_imphotsprings️"
#پارت_۱۵۸
دستشو گذاشت روی رون پام
لب زد
+ هیس، آروم باش دخترم
لبم و آروم تر کردم
نفسی کشیدم
- یادش عذابم میده دوست صمیمیم بود
لبخندی زد
+ اشکال نداره آروم باش
سر تکون دادم
نگه داشت
جلوی یه پاساژ خرید
چشمام برق زد
مخصوصا این که دیگه قرار نبود به قیمت چیزایی که میخرم اهمیت بدم
نیشم شل شد
+ هرچی میخوام بخرم؟!
دستم رو دستگیره بود!
- هرچی میخوای میخریم!
اینو گفت
باهام پیاده شد.
خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا
تو پاساژ
لبخند عمیقی روی لبم بود.
چشمام برق میزد..
@romanNamOs 🏜sparkles
#پارت_۱۵۸
دستشو گذاشت روی رون پام
لب زد
+ هیس، آروم باش دخترم
لبم و آروم تر کردم
نفسی کشیدم
- یادش عذابم میده دوست صمیمیم بود
لبخندی زد
+ اشکال نداره آروم باش
سر تکون دادم
نگه داشت
جلوی یه پاساژ خرید
چشمام برق زد
مخصوصا این که دیگه قرار نبود به قیمت چیزایی که میخرم اهمیت بدم
نیشم شل شد
+ هرچی میخوام بخرم؟!
دستم رو دستگیره بود!
- هرچی میخوای میخریم!
اینو گفت
باهام پیاده شد.
خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا
تو پاساژ
لبخند عمیقی روی لبم بود.
چشمام برق میزد..
@romanNamOs 🏜sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
+ عقدش نمیکنم مادرِ من مگه زوره؟ سنش کمه دلم نمیاد که عقدش کنم
مامان عصبی بهم نگاه کرد:
- عقدش نکنی که فردا پس فردا ننگ بیغیرتی بهت بزنن؟ خوشا به غیرتت پسرم
عصبی نگاهش کردم
+ از غیرت من استفاده میکنی؟ باشه مادر من! خوب چیزی رو برای عصبانی کردن من انتخاب نکردی.. امادهش کن عقدش میکنم این دختر رو!screamno_mobile_phonesfire
https://rubika.ir/joinc/FBAFIGIG0RWQTSULRSOUAXPMNMOYUZZM
مامان عصبی بهم نگاه کرد:
- عقدش نکنی که فردا پس فردا ننگ بیغیرتی بهت بزنن؟ خوشا به غیرتت پسرم
عصبی نگاهش کردم
+ از غیرت من استفاده میکنی؟ باشه مادر من! خوب چیزی رو برای عصبانی کردن من انتخاب نکردی.. امادهش کن عقدش میکنم این دختر رو!screamno_mobile_phonesfire
https://rubika.ir/joinc/FBAFIGIG0RWQTSULRSOUAXPMNMOYUZZM
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
وقتی از خارج برگشتم دختر 17 سالهای رو بهم نشون دادن که گفتن رسمه و باید عقدش کنی! ولی بی غیرت نبودم که این دختر نحیف رو ول کنم.. عقدش کردم و نمیدونستم که دل سنگم رو اسیر خودش میکنه و..🤭no_mobile_phoneshearts️
https://rubika.ir/joinc/FBAFIGIG0RWQTSULRSOUAXPMNMOYUZZM
https://rubika.ir/joinc/FBAFIGIG0RWQTSULRSOUAXPMNMOYUZZM
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
#رمان_مهیج_و_بشدتت_هیجانییflushednon-potable_watergrey_exclamation
+ اگه میخوای برچسب بیغیرتی بهت نخوره بیا و خوش غیرتی کن و عقدش کن پسرم!
عصبی دستی به موهام کشیدم:
- سنی نداره! دلم نمیاد عقدش کنم.. مگه بچه بازیه؟
مامان ریز ریز خندید:
+ اونطوری نگاهش نکن یه پا دلبریه برای خودش.. تند سرم رو بالا بردم که با دیدن دو تا تیله مشکیش یهو ..yumno_mobile_phoneskiss
https://rubika.ir/joinc/FBAFIGIG0RWQTSULRSOUAXPMNMOYUZZM
+ اگه میخوای برچسب بیغیرتی بهت نخوره بیا و خوش غیرتی کن و عقدش کن پسرم!
عصبی دستی به موهام کشیدم:
- سنی نداره! دلم نمیاد عقدش کنم.. مگه بچه بازیه؟
مامان ریز ریز خندید:
+ اونطوری نگاهش نکن یه پا دلبریه برای خودش.. تند سرم رو بالا بردم که با دیدن دو تا تیله مشکیش یهو ..yumno_mobile_phoneskiss
https://rubika.ir/joinc/FBAFIGIG0RWQTSULRSOUAXPMNMOYUZZM
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
+ به بهونه فیزیک یاد دادن اومدی پیشم پسرعمو؟
چشم ریز کرد
- اره مگه اینکه به بهونه درس و مشقت بتونم ببینمت خانوم کوچولو
پشت چشمی نازک کردم:
+ خب پس پسرعمو بیا بهم فیزیک یاد بده
نچی کرد:
- نه خانومم من برای برای فیزیک یاد دادن نیومدم که اومدم ببینمت ..stuck_out_tongue_closed_eyesno_mobile_phonesgrapes
https://rubika.ir/joinc/EDGCAFBG0MXUZNKTAPKJWDQCXPOMQHFK
چشم ریز کرد
- اره مگه اینکه به بهونه درس و مشقت بتونم ببینمت خانوم کوچولو
پشت چشمی نازک کردم:
+ خب پس پسرعمو بیا بهم فیزیک یاد بده
نچی کرد:
- نه خانومم من برای برای فیزیک یاد دادن نیومدم که اومدم ببینمت ..stuck_out_tongue_closed_eyesno_mobile_phonesgrapes
https://rubika.ir/joinc/EDGCAFBG0MXUZNKTAPKJWDQCXPOMQHFK
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
رمان دیو و دلبر
شروع از همین امشب
پارت گذاری در چنل زیرpoint_downheart_eyesheart️fire
پایان خوش
https://rubika.ir/joinc/FCCADJAF0IACYKZWWUYUWFLCDETOZQSA
شروع از همین امشب
پارت گذاری در چنل زیرpoint_downheart_eyesheart️fire
پایان خوش
https://rubika.ir/joinc/FCCADJAF0IACYKZWWUYUWFLCDETOZQSA
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
+ دِ اخه زن من سرهنگ این کلانتریام چرا باید هرروز زنم بیاد بره بازداشتگاه؟
با بغض نگاهش کردم و گفتم:
- تو که خونه نمیای، محل کارتم که منو نمیاری منم مجبورم جرم یا خلافی انجام بدم که منو دستگیر کنن و بیارن پیشت تا ببینمت! خب منم دلم تنگ میشه..
حرصی لب زد:
+ واسه دیدن من خودتو تو زندان میندازی ارهه؟ و یهو.. yumno_mobile_phonesfire
https://rubika.ir/joinc/EHCDIHGF0TIPBXJVLCLAMEOUPTPVYXUF
با بغض نگاهش کردم و گفتم:
- تو که خونه نمیای، محل کارتم که منو نمیاری منم مجبورم جرم یا خلافی انجام بدم که منو دستگیر کنن و بیارن پیشت تا ببینمت! خب منم دلم تنگ میشه..
حرصی لب زد:
+ واسه دیدن من خودتو تو زندان میندازی ارهه؟ و یهو.. yumno_mobile_phonesfire
https://rubika.ir/joinc/EHCDIHGF0TIPBXJVLCLAMEOUPTPVYXUF
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان تو ناموس منی بچه 😈♨️"
بسم اللهstrawberryhearts️•
رمااان جدید: #دیو ودلبر🥺ribbon
با ژانر: #هیجانی #عاشقانه
رمان در دست تایپ..memo.
خلاصه: بهواد خان خانِ روستا دلشو به یک دختر 15 ساله میبازه؛تیدا خانوممونم چیزی از همسر داری و .... نمیدونه و از اینجای داستان عشق دوتا داداش به تیدای جذابمون شروع میشه و کش مکش هایی رو به همراه داره
پارتگزاری در:
https://rubika.ir/joinc/FCCADJAF0IACYKZWWUYUWFLCDETOZQSA books🖇
رمااان جدید: #دیو ودلبر🥺ribbon
با ژانر: #هیجانی #عاشقانه
رمان در دست تایپ..memo.
خلاصه: بهواد خان خانِ روستا دلشو به یک دختر 15 ساله میبازه؛تیدا خانوممونم چیزی از همسر داری و .... نمیدونه و از اینجای داستان عشق دوتا داداش به تیدای جذابمون شروع میشه و کش مکش هایی رو به همراه داره
پارتگزاری در:
https://rubika.ir/joinc/FCCADJAF0IACYKZWWUYUWFLCDETOZQSA books🖇
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA3Kدنبال کننده