۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
دخترای قشنگم درود متاسفانه اکانت قبلیم
چنلام و پلی لیستمون به طور کلی پرید 🥲
ولی خدا رو شکر اینجا نپرید heart️
چنلام و پلی لیستمون به طور کلی پرید 🥲
ولی خدا رو شکر اینجا نپرید heart️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
امشب پارت داریم قشنگامheart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
•────~•hearts️snail•~ ────•
#pArT400
پوف کلافه داری کشیدم و نالیدم
نمیشه رئیسمون عوض شده و کلا حساسه
چند لحظه مکث کرد و گفت:
کیه رئیستون؟! دیدیش؟
سرم رو تکون دادم
نه ولی خب آقای ظاهری معاون مدیره گفته که رئیس تمام کارهارو به اون سپرده کلا انگار یه بالا سری دیگه داریم که نامحسوس ما رو کنترل میکنه و زیر نظر داره
مستقیم به چشم های آبیش نگاه کردم
ولی اگه بخوای فردا شیفت شب میرم
جدی گفت:
فردا نمیری سرکار
نا امید بهش نگاه کردم که سرش رو جلو آورد و عمیق شروع به ب۲#######و####س#ی####د##ن ل#####ب هام کرد.
به زور ازش جدا شدم
میش
بی تفاوت و خونسرد گفت
بری دوباره میام میدزدمت بهتره کار خود تو سخت نکنی و فردا به جای کار استراحت کنی
همش اذیت میکنی
جدی گفت:
نگرانتم مریم باید بسپارم فردا کلی آجیل و پسته و تقویتی بخوری!
•────~•hearts️snail•~ ────•
#pArT400
پوف کلافه داری کشیدم و نالیدم
نمیشه رئیسمون عوض شده و کلا حساسه
چند لحظه مکث کرد و گفت:
کیه رئیستون؟! دیدیش؟
سرم رو تکون دادم
نه ولی خب آقای ظاهری معاون مدیره گفته که رئیس تمام کارهارو به اون سپرده کلا انگار یه بالا سری دیگه داریم که نامحسوس ما رو کنترل میکنه و زیر نظر داره
مستقیم به چشم های آبیش نگاه کردم
ولی اگه بخوای فردا شیفت شب میرم
جدی گفت:
فردا نمیری سرکار
نا امید بهش نگاه کردم که سرش رو جلو آورد و عمیق شروع به ب۲#######و####س#ی####د##ن ل#####ب هام کرد.
به زور ازش جدا شدم
میش
بی تفاوت و خونسرد گفت
بری دوباره میام میدزدمت بهتره کار خود تو سخت نکنی و فردا به جای کار استراحت کنی
همش اذیت میکنی
جدی گفت:
نگرانتم مریم باید بسپارم فردا کلی آجیل و پسته و تقویتی بخوری!
•────~•hearts️snail•~ ────•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
این پارت قبلیه heart_eyes
اینو بخونید اول بعد بریم برا پارت جدید heart️
اینو بخونید اول بعد بریم برا پارت جدید heart️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
نباشــی نزنه دیــگه قلــبم ..<<broken_heartrotating_light
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
عشـق یعنــی تو نگــاه تو غــرقم ..<<🥹ocean
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
یعنــی تو تو همــون نگــاه اول ..<<🥺🌪
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
یعنــی دیوونگــی با تو هر شــب ..<<🫨yellow_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
بریم پارت بخونیم قلبام؟stuck_out_tongue_closed_eyescrescent_moon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
•────~•hearts️snail•~ ────•
#pArT401
پوف کلافهای کشیدم و گفتم:
_ شاهرخ، دارم بهت میگم چیزیم نیست!
لبخند کجی زد و کنارم روی تخت نشست.
_ تو هر وقت میگی چیزیم نیست، دقیقاً یه چیزی هست.
چشمهام رو ریز کردم.
_ یعنی الان دکتر شکوهمند شدی؟
خندید.
اون خندهای که خیلی کم میدیدم و همیشه دلم رو میبرد.
دستم رو گرفت و آروم روی ل#####ب####ه###ا####ش ب#####و#####س###ی####د.
_ نه، فقط مردیام که دیوونه زنش شده.
صورتم از خجالت داغ شد.
_ هنوز که زنتم نشدم.
چشمهاش برق زد.
_ فعلاً.
متعجب نگاهش کردم.
_ فعلاً؟
سرش رو تکون داد و از جاش بلند شد.
سمت میز کنار اتاق رفت و چیزی رو از داخل کشوی اون بیرون آورد.
_ شاهرخ چیه؟
برگشت سمتم.
یه جعبه مخملی مشکی توی دستش بود.
قلبم یه لحظه ایستاد.
آروم کنارم نشست.
نگاه از چشمهام برنداشت و جعبه رو باز کرد.
حلقهای ظریف و درخشان داخلش بود.
_ مریم...
نفس توی سینهام حبس شد.
لبخند عمیقی زد.
_ میدونم زمانش عجیب باشه، ولی من هیچ شکی ندارم.
دستم رو گرفت.
_ میای تا آخر عمر کنارم بمونی؟
اشک توی چشمهام جمع شد و فقط تونستم سرم رو به نشونه تأیید تکون بدم.
همون لحظه لبخند شاهرخ از همیشه قشنگتر شد...
•────~•hearts️snail•~ ────•
#pArT401
پوف کلافهای کشیدم و گفتم:
_ شاهرخ، دارم بهت میگم چیزیم نیست!
لبخند کجی زد و کنارم روی تخت نشست.
_ تو هر وقت میگی چیزیم نیست، دقیقاً یه چیزی هست.
چشمهام رو ریز کردم.
_ یعنی الان دکتر شکوهمند شدی؟
خندید.
اون خندهای که خیلی کم میدیدم و همیشه دلم رو میبرد.
دستم رو گرفت و آروم روی ل#####ب####ه###ا####ش ب#####و#####س###ی####د.
_ نه، فقط مردیام که دیوونه زنش شده.
صورتم از خجالت داغ شد.
_ هنوز که زنتم نشدم.
چشمهاش برق زد.
_ فعلاً.
متعجب نگاهش کردم.
_ فعلاً؟
سرش رو تکون داد و از جاش بلند شد.
سمت میز کنار اتاق رفت و چیزی رو از داخل کشوی اون بیرون آورد.
_ شاهرخ چیه؟
برگشت سمتم.
یه جعبه مخملی مشکی توی دستش بود.
قلبم یه لحظه ایستاد.
آروم کنارم نشست.
نگاه از چشمهام برنداشت و جعبه رو باز کرد.
حلقهای ظریف و درخشان داخلش بود.
_ مریم...
نفس توی سینهام حبس شد.
لبخند عمیقی زد.
_ میدونم زمانش عجیب باشه، ولی من هیچ شکی ندارم.
دستم رو گرفت.
_ میای تا آخر عمر کنارم بمونی؟
اشک توی چشمهام جمع شد و فقط تونستم سرم رو به نشونه تأیید تکون بدم.
همون لحظه لبخند شاهرخ از همیشه قشنگتر شد...
•────~•hearts️snail•~ ────•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
پارت جدید تقدیم به نگاه قشنگتون heart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
با ری اکت بترکونید heart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
پارت جدیدو خوندی زیبا heart️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
ســلام علیکممم..relieved🥝tropical_drink؛
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
روزگار همــیشه بر یک قرار نمیماند:)🩶🗞
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
روز و شــب دارد، روشنــی دارد🌤🏕
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
تاریــکی دارد، کــم دارد، بیش دارد🦢⚖
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
cherry_blossom🧘🏻♀بریم پارت بعدی..
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
•────~•hearts️snail•~ ────•
#pArT402
چند ثانیه فقط به حلقه داخل انگشتم خیره موندم.
قلبم اونقدر تند میزد که حس میکردم صدای ضربانش توی کل اتاق پیچیده.
شاهرخ بدون اینکه نگاهش رو ازم بگیره، آروم گفت:
_ چرا هی بهش نگاه میکنی؟
لبخند زدم.
_ چون هنوز باورم نمیشه.
آروم نزدیکتر شد.
_ به چی؟
نگاهم رو از حلقه گرفتم و به چشمهای آبیش دوختم.
_ به اینکه بالاخره مال هم شدیم.
لبخند عمیقی روی لبهاش نشست.
دستم رو گرفت و پشت دستم رو ب####و##س###ی#د#.
_ مریم...
_ جونم؟
_ اگه بدونی چقدر منتظر این روز بودم...
نفسم آروم بیرون رفت.
برای اولین بار شاهرخ شکوهمند رو اینقدر آروم و خوشحال میدیدم.
دستم رو دور بازوش حلقه کردم و سرم رو روی شونهاش گذاشتم.
چند لحظه سکوت بینمون حاکم شد.
سکوتی که پر از آرامش بود.
شاهرخ آروم صورتم رو به سمت خودش برگردوند.
نگاهش روی چشمهام ثابت موند.
_ دوستت دارم.
لبخندم عمیقتر شد.
_ منم دوستت دارم.
همون لحظه خم شد و آروم پیشونیم رو ب##و##﷼س##﷼ی##د.
بعد نو##ک بینیم.
و آخر سر لبخندزنان گ#و#ن#هام رو ب##و@س#ی@د.
از خجالت خندیدم.
_ خانوم شکوهمند چرا خجالت میکشه؟
چشمهام گرد شد.
_ هنوز که خانوم شکوهمند نشدم!
خندید.
_ فعلاً نه...
ولی به زودی میشی.
و دوباره من رو به آ##غ##و##ش##ش کشید.
برای اولین بار بعد از مدتها، هیچ ترسی وجود نداشت.
فقط من بودم...
و مردی که قرار بود تمام آیندهام کنار اون ساخته بشه.
•────~•hearts️snail•~ ────•
#pArT402
چند ثانیه فقط به حلقه داخل انگشتم خیره موندم.
قلبم اونقدر تند میزد که حس میکردم صدای ضربانش توی کل اتاق پیچیده.
شاهرخ بدون اینکه نگاهش رو ازم بگیره، آروم گفت:
_ چرا هی بهش نگاه میکنی؟
لبخند زدم.
_ چون هنوز باورم نمیشه.
آروم نزدیکتر شد.
_ به چی؟
نگاهم رو از حلقه گرفتم و به چشمهای آبیش دوختم.
_ به اینکه بالاخره مال هم شدیم.
لبخند عمیقی روی لبهاش نشست.
دستم رو گرفت و پشت دستم رو ب####و##س###ی#د#.
_ مریم...
_ جونم؟
_ اگه بدونی چقدر منتظر این روز بودم...
نفسم آروم بیرون رفت.
برای اولین بار شاهرخ شکوهمند رو اینقدر آروم و خوشحال میدیدم.
دستم رو دور بازوش حلقه کردم و سرم رو روی شونهاش گذاشتم.
چند لحظه سکوت بینمون حاکم شد.
سکوتی که پر از آرامش بود.
شاهرخ آروم صورتم رو به سمت خودش برگردوند.
نگاهش روی چشمهام ثابت موند.
_ دوستت دارم.
لبخندم عمیقتر شد.
_ منم دوستت دارم.
همون لحظه خم شد و آروم پیشونیم رو ب##و##﷼س##﷼ی##د.
بعد نو##ک بینیم.
و آخر سر لبخندزنان گ#و#ن#هام رو ب##و@س#ی@د.
از خجالت خندیدم.
_ خانوم شکوهمند چرا خجالت میکشه؟
چشمهام گرد شد.
_ هنوز که خانوم شکوهمند نشدم!
خندید.
_ فعلاً نه...
ولی به زودی میشی.
و دوباره من رو به آ##غ##و##ش##ش کشید.
برای اولین بار بعد از مدتها، هیچ ترسی وجود نداشت.
فقط من بودم...
و مردی که قرار بود تمام آیندهام کنار اون ساخته بشه.
•────~•hearts️snail•~ ────•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
پارت جدید تقدیم به نگاه قشنگتون heart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
برای حمایتمون با ری اکت بترکونیدheart️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
راستی این رمان جذاب و جدیدمون رو بخونید این رمان خیلی جالبهheart️
https://rubika.ir/joinc/DHDBCAGJ0GNQDRLZZNLPJJDUCPOFUUJC
https://rubika.ir/joinc/DHDBCAGJ0GNQDRLZZNLPJJDUCPOFUUJC
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عاشقانه گونهی سرخش
پارت جدیدو خوندی heart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد