۲۷ شهریور
کانون شعر و ادب
تو گذشتی و شب و روز گذشت
آن زمانها به امیدی که تو
بر خواهیگشت،
پای هر پنجره مات...
مینشستم به تماشا، تنها
گاه بر پرده ابر، گاه در روزن ماه،
دور، تا دورترین جاها میرفت نگاه، بازمیگشتم، هیهات!
چشمها دوختهام بر در و دیوار هنوز!
@poem_uoz
#فریدون_مشیری
آن زمانها به امیدی که تو
بر خواهیگشت،
پای هر پنجره مات...
مینشستم به تماشا، تنها
گاه بر پرده ابر، گاه در روزن ماه،
دور، تا دورترین جاها میرفت نگاه، بازمیگشتم، هیهات!
چشمها دوختهام بر در و دیوار هنوز!
@poem_uoz
#فریدون_مشیری
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ مهر
کانون شعر و ادب
thought_balloon
حال و هوای پاییز رو دوست دارم
نه سرده، نه گرمه
نه خشکه، نه طوفانه
مثل خودمون بلاتکلیفه
یه روز دلگیره ابری میشه
یه روز دلش پره میباره
یه روز هم خوشحاله و همه جارو رنگی میکنه..
همینطور میتونه خشن باشه و دمار از روزگار یک عاشق دلشکسته دربیاره و هم میتونه یک خاطره عاشقونه برات بسازه
#پاییز خیلی شبیه به ما آدما ست..
#پژمان_نصیریان
@poem_uoz
حال و هوای پاییز رو دوست دارم
نه سرده، نه گرمه
نه خشکه، نه طوفانه
مثل خودمون بلاتکلیفه
یه روز دلگیره ابری میشه
یه روز دلش پره میباره
یه روز هم خوشحاله و همه جارو رنگی میکنه..
همینطور میتونه خشن باشه و دمار از روزگار یک عاشق دلشکسته دربیاره و هم میتونه یک خاطره عاشقونه برات بسازه
#پاییز خیلی شبیه به ما آدما ست..
#پژمان_نصیریان
@poem_uoz
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ مهر
کانون شعر و ادب
پدرم را خدا بیامرزد،
مردِ سنگ و زغال و آهن بود
سالهای دراز عمرش را،
کارگر بود، اهل معدن بود
از میان زغالها در کوه،
عصرها روسفید برمیگشت
سربلند از نبرد با صخره،
او که خود قلهای فروتن بود
پا به پای زغالها میسوخت!
سرخ میشد، دوباره کُک میشد
کورهای بود شعلهور در خود،
کورهای که همیشه روشن بود
بارهایی که نانش آجر شد،
از زمین و زمان گلایه نکرد
دردهایش یکی دوتا که نبود!
دردهایش هزار خرمن بود
از دل کوههای پابرجا،
از درون مخوف تونلها
هفتخوان را گذشت و نان آورد،
پدرم که خودش تهمتن بود
پدرم مثل واگنی خسته،
از سرازیر ریل خارج شد
بی خبر رفت او که چندی بود،
در هوای غریب رفتن بود
مردِ دشت و پرنده و باران،
مردِ آوازهای کوهستان،
پدرم را خدا بیامرزد،
کارگر بود، اهل معدن بود… 🕊
#موسی_عصمتی
#تسلیت🖤
#ایران_طبس🖤
@poem_uoz
مردِ سنگ و زغال و آهن بود
سالهای دراز عمرش را،
کارگر بود، اهل معدن بود
از میان زغالها در کوه،
عصرها روسفید برمیگشت
سربلند از نبرد با صخره،
او که خود قلهای فروتن بود
پا به پای زغالها میسوخت!
سرخ میشد، دوباره کُک میشد
کورهای بود شعلهور در خود،
کورهای که همیشه روشن بود
بارهایی که نانش آجر شد،
از زمین و زمان گلایه نکرد
دردهایش یکی دوتا که نبود!
دردهایش هزار خرمن بود
از دل کوههای پابرجا،
از درون مخوف تونلها
هفتخوان را گذشت و نان آورد،
پدرم که خودش تهمتن بود
پدرم مثل واگنی خسته،
از سرازیر ریل خارج شد
بی خبر رفت او که چندی بود،
در هوای غریب رفتن بود
مردِ دشت و پرنده و باران،
مردِ آوازهای کوهستان،
پدرم را خدا بیامرزد،
کارگر بود، اهل معدن بود… 🕊
#موسی_عصمتی
#تسلیت🖤
#ایران_طبس🖤
@poem_uoz
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ مهر
کانون شعر و ادب
پاییزِ کوچکِ من،
گنجایشِ هزار بهار،
گنجایشِ هزار شکفتن دارد؛
پاییز کوچک من،
دنیایِ سازشِ همه رنگهاست
با یکدیگر . . .
#حسین_منزوی
thought_balloon @poem_uoz
پاییزِ کوچکِ من،
گنجایشِ هزار بهار،
گنجایشِ هزار شکفتن دارد؛
پاییز کوچک من،
دنیایِ سازشِ همه رنگهاست
با یکدیگر . . .
#حسین_منزوی
thought_balloon @poem_uoz
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ مهر
۷ مهر
۱۲ مهر
۱۳ مهر
کانون شعر و ادب
آنقدر نگذاشتی ببوسمت
که بوسیدن را هم ممنوع کردند
و حالا که نفسهامان هم
به شماره افتاده،
مثل عشق سالهای وبا
لعنت به تو
لعنت به من
لعنت به همهی ما
بخاطر همهی بوسههایی که
از هم دریغ کردیم
اگر زنده ماندی
از طرف من به تمام مردم دنیا بگو:
تا میتوانید همدیگر را ببوسید
نسل ما همه مردند در عصر یخبندان
عصری که بوسیدن،
حکم جام شوکران را داشت
و چکاندن ماشه در دهان خویش
به همهی دنیا بگو؛
ما را نامهربانیها کشت
نه جنگهای صلیبی و طاعون و سل!
#گابریل_گارسیا_مارکز
#عشق_سالهای_وبا
@poem_uoz
که بوسیدن را هم ممنوع کردند
و حالا که نفسهامان هم
به شماره افتاده،
مثل عشق سالهای وبا
لعنت به تو
لعنت به من
لعنت به همهی ما
بخاطر همهی بوسههایی که
از هم دریغ کردیم
اگر زنده ماندی
از طرف من به تمام مردم دنیا بگو:
تا میتوانید همدیگر را ببوسید
نسل ما همه مردند در عصر یخبندان
عصری که بوسیدن،
حکم جام شوکران را داشت
و چکاندن ماشه در دهان خویش
به همهی دنیا بگو؛
ما را نامهربانیها کشت
نه جنگهای صلیبی و طاعون و سل!
#گابریل_گارسیا_مارکز
#عشق_سالهای_وبا
@poem_uoz
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ بهمن
کانون شعر و ادب
شب شعر شب نشینی با کلمه با موضوع انقلاب و مهدویت
دوشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۸
مکان : سالن همایش های بین المللی دانشگاه زابل
pushpinدانشجویان گرامی که قصد شرکت در برنامه را دارند از طریق لینک زیر فرم را تکمیل نمایند.
https://survey.porsline.ir/s/Jnm2xwky
معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه زابل
#به_اشتراک_بذاریدgreen_heart
دوشنبه ۲۹ بهمن ماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۸
مکان : سالن همایش های بین المللی دانشگاه زابل
pushpinدانشجویان گرامی که قصد شرکت در برنامه را دارند از طریق لینک زیر فرم را تکمیل نمایند.
https://survey.porsline.ir/s/Jnm2xwky
معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه زابل
#به_اشتراک_بذاریدgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ بهمن
کانون شعر و ادب
loudspeaker دعوت به همکاری در کانون شعر و ادب دانشگاه loudspeaker
کانون شعر و ادب دانشگاه از کلیه دانشجویان علاقهمند به فعالیت در زمینههای شعر و ادب دعوت به همکاری مینماید. این کانون با هدف ارتقاء سطح فرهنگی و ادبی دانشجویان و ایجاد فضایی پویا برای تبادل اندیشه و تجربه، فعالیتهای متنوعی را برنامهریزی و اجرا مینماید.
dart اهداف کانون:
* شناسایی و حمایت از استعدادهای ادبی دانشجویی
* تکریم و تجلیل از دانشجویان ممتاز در عرصه ادبیات
* ترویج و تبلیغ فرهنگ اسلامی-ایرانی از طریق ادبیات فاخر
* برنامهریزی و اجرای فعالیتهای آموزشی و فرهنگی در راستای ارتقاء سطح دانش ادبی دانشجویان
performing_arts زمینههای فعالیت کانون:
* برگزاری جشنوارهها و همایشهای ادبی
* برگزاری جلسات نقد و بررسی شعر و داستان با حضور اساتید مجرب
* انتشار آثار برگزیده دانشجویان در نشریه تخصصی کانون
* دعوت از اساتید، نویسندگان و شاعران برجسته جهت برگزاری سخنرانیها و کارگاههای آموزشی
دانشجویان علاقهمند به کسب اطلاعات بیشتر و عضویت در کانون میتوانند به آیدی زیر مراجعه نمایند:
@Akbari_writer1
کانون شعر و ادب دانشگاه از کلیه دانشجویان علاقهمند به فعالیت در زمینههای شعر و ادب دعوت به همکاری مینماید. این کانون با هدف ارتقاء سطح فرهنگی و ادبی دانشجویان و ایجاد فضایی پویا برای تبادل اندیشه و تجربه، فعالیتهای متنوعی را برنامهریزی و اجرا مینماید.
dart اهداف کانون:
* شناسایی و حمایت از استعدادهای ادبی دانشجویی
* تکریم و تجلیل از دانشجویان ممتاز در عرصه ادبیات
* ترویج و تبلیغ فرهنگ اسلامی-ایرانی از طریق ادبیات فاخر
* برنامهریزی و اجرای فعالیتهای آموزشی و فرهنگی در راستای ارتقاء سطح دانش ادبی دانشجویان
performing_arts زمینههای فعالیت کانون:
* برگزاری جشنوارهها و همایشهای ادبی
* برگزاری جلسات نقد و بررسی شعر و داستان با حضور اساتید مجرب
* انتشار آثار برگزیده دانشجویان در نشریه تخصصی کانون
* دعوت از اساتید، نویسندگان و شاعران برجسته جهت برگزاری سخنرانیها و کارگاههای آموزشی
دانشجویان علاقهمند به کسب اطلاعات بیشتر و عضویت در کانون میتوانند به آیدی زیر مراجعه نمایند:
@Akbari_writer1
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ فروردین
کانون شعر و ادب
pushpinکانون شعر و ادب دانشگاه زابل برگزار میکند.
booksبا موضوع: شاهنامه خوانی و شعر
یکشنبه 31 فروردینماه چهارصد و چهار
ساعت 18 الی 19 عصر
مکان: ساختمان معاونت فرهنگی طبقه دوم سالن کنفرانس
از دوستان علاقه مند به شعر و ادب
دعوت به عمل میآید تا در محفل ما شرکت نمایند.
booksبا موضوع: شاهنامه خوانی و شعر
یکشنبه 31 فروردینماه چهارصد و چهار
ساعت 18 الی 19 عصر
مکان: ساختمان معاونت فرهنگی طبقه دوم سالن کنفرانس
از دوستان علاقه مند به شعر و ادب
دعوت به عمل میآید تا در محفل ما شرکت نمایند.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ فروردین
کانون شعر و ادب
pushpinکانون شعر و ادب دانشگاه زابل برگزار میکند.
booksبا موضوع: شاهنامه خوانی و شعر
یکشنبه 31 فروردینماه چهارصد و چهار
ساعت 18 الی 19 عصر
مکان: ساختمان معاونت فرهنگی طبقه دوم سالن کنفرانس
از دوستان علاقه مند به شعر و ادب
دعوت به عمل میآید تا در محفل ما شرکت نمایند.
#به_اشتراک_بذاریدgreen_heart
booksبا موضوع: شاهنامه خوانی و شعر
یکشنبه 31 فروردینماه چهارصد و چهار
ساعت 18 الی 19 عصر
مکان: ساختمان معاونت فرهنگی طبقه دوم سالن کنفرانس
از دوستان علاقه مند به شعر و ادب
دعوت به عمل میآید تا در محفل ما شرکت نمایند.
#به_اشتراک_بذاریدgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ اردیبهشت
کانون شعر و ادب
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد
و سفرهای كه تهی بود، بسته خواهدشد
و در حوالی شبهای عيد، همسايه!
صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه!
همان غريبه كه قلك نداشت، خواهد رفت
و كودكی كه عروسك نداشت، خواهد رفت
منم تمام افق را به رنج گرديده،
منم كه هر كه مرا ديده، در گذر ديده
منم كه نانی اگر داشتم، از آجر بود
و سفرهام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آينه، تصويری از شكست من است
به سنگ سنگ بناها، نشان دست من است
اگر به لطف و اگر قهر، می شناسندم
تمام مردم اين شهر، می شناسندم
من ايستادم، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم، اگر دهر ابن ملجم شد
چگونه بازنگردم، كه سنگرم آنجاست
چگونه؟ آه، مزار برادرم آنجاست
چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب
و تيغ، منتظر بوسه بر سرم آنجاست
اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود
قيام بستن و الله اكبرم آنجاست
شكسته بالی ام اينجا شكست طاقت نيست
كرانهای كه در آن خوب می پرم، آنجاست
مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم
مگير خرده، كه آن پای ديگرم آنجاست
شكسته می گذرم امشب از كنار شما
و شرمسارم از الطاف بی شمار شما
من از سكوت شب سردتان خبر دارم
شهيد دادهام، از دردتان خبر دارم
تو هم به سان من از يك ستاره سر ديدی
پدر نديدی و خاكستر پدر ديدی
تويی كه كوچهء غربت سپردهای با من
و نعش سوخته بر شانه بردهای با من
تو زخم ديدی اگر تازيانه من خوردم
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم
اگرچه مزرع ما دانههای جو هم داشت
و چند بتهء مستوجب درو هم داشت
اگرچه تلخ شد آرامش هميشهء تان
اگرچه كودك من سنگ زد به شيشهء تان
اگرچه متهم جرم مستند بودم
اگرچه لايق سنگينی لحد بودم
دم سفر مپسنديد نااميد مرا
ولو دروغ، عزيزان! بحل كنيد مرا
تمام آنچه ندارم، نهاده خواهم رفت
پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت
به اين امام قسم، چيز ديگری نبرم
بهجز غبار حرم، چيز ديگری نبرم
خدا زياد كند اجر دين و دنياتان
و مستجاب شود باقی دعاهاتان
هميشه قلك فرزندهايتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد
#محمدکاظم_کاظمی ❘ کانون شعر و ادب
پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شكسته خواهدشد
و سفرهای كه تهی بود، بسته خواهدشد
و در حوالی شبهای عيد، همسايه!
صدای گريه نخواهی شنيد، همسايه!
همان غريبه كه قلك نداشت، خواهد رفت
و كودكی كه عروسك نداشت، خواهد رفت
منم تمام افق را به رنج گرديده،
منم كه هر كه مرا ديده، در گذر ديده
منم كه نانی اگر داشتم، از آجر بود
و سفرهام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آينه، تصويری از شكست من است
به سنگ سنگ بناها، نشان دست من است
اگر به لطف و اگر قهر، می شناسندم
تمام مردم اين شهر، می شناسندم
من ايستادم، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم، اگر دهر ابن ملجم شد
چگونه بازنگردم، كه سنگرم آنجاست
چگونه؟ آه، مزار برادرم آنجاست
چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب
و تيغ، منتظر بوسه بر سرم آنجاست
اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود
قيام بستن و الله اكبرم آنجاست
شكسته بالی ام اينجا شكست طاقت نيست
كرانهای كه در آن خوب می پرم، آنجاست
مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم
مگير خرده، كه آن پای ديگرم آنجاست
شكسته می گذرم امشب از كنار شما
و شرمسارم از الطاف بی شمار شما
من از سكوت شب سردتان خبر دارم
شهيد دادهام، از دردتان خبر دارم
تو هم به سان من از يك ستاره سر ديدی
پدر نديدی و خاكستر پدر ديدی
تويی كه كوچهء غربت سپردهای با من
و نعش سوخته بر شانه بردهای با من
تو زخم ديدی اگر تازيانه من خوردم
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم
اگرچه مزرع ما دانههای جو هم داشت
و چند بتهء مستوجب درو هم داشت
اگرچه تلخ شد آرامش هميشهء تان
اگرچه كودك من سنگ زد به شيشهء تان
اگرچه متهم جرم مستند بودم
اگرچه لايق سنگينی لحد بودم
دم سفر مپسنديد نااميد مرا
ولو دروغ، عزيزان! بحل كنيد مرا
تمام آنچه ندارم، نهاده خواهم رفت
پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت
به اين امام قسم، چيز ديگری نبرم
بهجز غبار حرم، چيز ديگری نبرم
خدا زياد كند اجر دين و دنياتان
و مستجاب شود باقی دعاهاتان
هميشه قلك فرزندهايتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد
#محمدکاظم_کاظمی ❘ کانون شعر و ادب
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ اردیبهشت
کانون شعر و ادب
دریغ و درد که آسان عوض نخواهد شد / محمدکاظم کاظمی
https://ayateghamzeh.ir/Poem/ID/240563/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%BA-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF
#محمدکاظم_کاظمی ❘ کانون شعر و ادب
https://ayateghamzeh.ir/Poem/ID/240563/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%BA-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF
#محمدکاظم_کاظمی ❘ کانون شعر و ادب
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانون شعر و ادب
pushpinکانون شعر و ادب دانشگاه زابل برگزار میکند.
booksبا موضوع: شعرخوانی و اجرا (ویژه دختران)
یکشنبه 21 اردبیهشت ماه چهارصد و چهار
ساعت 20 الی 21 شب
مکان: واقع در سایت قدیم
نمازخانه خوابگاه خدیجه کبری، ساختمون شماره چهار طبقه همکف.
از دوستان علاقه مند به شعر و ادب
دعوت به عمل میآید تا در محفل ما شرکت نمایند.
منتظر حضورِ گرمتان هستیم.
#به_اشتراک_بذاریدgreen_heart
booksبا موضوع: شعرخوانی و اجرا (ویژه دختران)
یکشنبه 21 اردبیهشت ماه چهارصد و چهار
ساعت 20 الی 21 شب
مکان: واقع در سایت قدیم
نمازخانه خوابگاه خدیجه کبری، ساختمون شماره چهار طبقه همکف.
از دوستان علاقه مند به شعر و ادب
دعوت به عمل میآید تا در محفل ما شرکت نمایند.
منتظر حضورِ گرمتان هستیم.
#به_اشتراک_بذاریدgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
کانون شعر و ادب
تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت، به روی خلق بگشایی
ملامتگویِ بیحاصل، ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف، جمال از پرده بنمایی
به زیورها بیآرایند وقتی خوبرویان را
تو سیمینتن چنان خوبی، که زیورها بیآرایی
چو بلبل روی گل بیند، زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت، فروبستهست گویایی
تو با این حسن نتوانی، که روی از خلق درپوشی
که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی
تو صاحب منصبی جانا! ز مسکینان نیندیشی
تو خوابآلودهای، بر چشم بیداران نبخشایی
گرفتم سرو آزادی نه از ماء مهین زادی؟
مکن بیگانگی با ما، چو دانستی که از مایی
دعایی گر نمیگویی، به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است، شیرین است، از آن لب هر چه فرمایی
گمان از تشنگی بردم، که دریا تا کمر باشد
چو پایانم برفت اکنون، بدانستم که دریایی
تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش
مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی
قیامت میکنی سعدی! بدین شیرین سخن گفتن
مسلم نیست طوطی را، در ایامت شکرخایی
❘ کانون شعر و ادب
دری باشد که از رحمت، به روی خلق بگشایی
ملامتگویِ بیحاصل، ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف، جمال از پرده بنمایی
به زیورها بیآرایند وقتی خوبرویان را
تو سیمینتن چنان خوبی، که زیورها بیآرایی
چو بلبل روی گل بیند، زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت، فروبستهست گویایی
تو با این حسن نتوانی، که روی از خلق درپوشی
که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی
تو صاحب منصبی جانا! ز مسکینان نیندیشی
تو خوابآلودهای، بر چشم بیداران نبخشایی
گرفتم سرو آزادی نه از ماء مهین زادی؟
مکن بیگانگی با ما، چو دانستی که از مایی
دعایی گر نمیگویی، به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخ است، شیرین است، از آن لب هر چه فرمایی
گمان از تشنگی بردم، که دریا تا کمر باشد
چو پایانم برفت اکنون، بدانستم که دریایی
تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش
مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی
قیامت میکنی سعدی! بدین شیرین سخن گفتن
مسلم نیست طوطی را، در ایامت شکرخایی
❘ کانون شعر و ادب
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
کانون شعر و ادب
pushpinکانون شعر و ادب دانشگاه زابل برگزار میکند.
booksبا موضوع: نگاهی به دنیای شعر (همراه با شعر خوانی)
با حضور استاد ادبیات جناب آقای دهمرده
سهشنبه 23 اردبیهشت ماه چهارصد و چهار
ساعت 18 الی 19 عصر
مکان: ساختمان معاونت فرهنگی طبقه دوم دفتر کانون شعر و ادب
از دوستان علاقه مند به شعر و ادب
دعوت به عمل میآید تا در محفل ما شرکت نمایند.
@poem_uoz
منتظر حضورِ گرمتان هستیم.
#به_اشتراک_بذاریدgreen_heart
booksبا موضوع: نگاهی به دنیای شعر (همراه با شعر خوانی)
با حضور استاد ادبیات جناب آقای دهمرده
سهشنبه 23 اردبیهشت ماه چهارصد و چهار
ساعت 18 الی 19 عصر
مکان: ساختمان معاونت فرهنگی طبقه دوم دفتر کانون شعر و ادب
از دوستان علاقه مند به شعر و ادب
دعوت به عمل میآید تا در محفل ما شرکت نمایند.
@poem_uoz
منتظر حضورِ گرمتان هستیم.
#به_اشتراک_بذاریدgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۵ اردیبهشت
کانون شعر و ادب
pushpinکانون شعر و ادب دانشگاه زابل برگزار میکند.
booksبا موضوع: بزرگداشت حکیم عمرخیام با محوریت کارگاه شعری
با حضور استاد بینالمللی دکتر مظفری از کشور افغانستان
زمان: یکشنبه 28 اردبیهشت ماه چهارصد و چهار
ساعت 16 الی 19 عصر
مکان: آمفی تئاتر دانشکده کشاورزی
trumpetبا اجرای گروه موسیقی
از دوستان علاقه مند به شعر و ادب
دعوت به عمل میآید تا در محفل ما شرکت نمایند.
@poem_uoz
منتظر حضورِ گرمتان هستیم.
#به_اشتراک_بذاریدgreen_heart
booksبا موضوع: بزرگداشت حکیم عمرخیام با محوریت کارگاه شعری
با حضور استاد بینالمللی دکتر مظفری از کشور افغانستان
زمان: یکشنبه 28 اردبیهشت ماه چهارصد و چهار
ساعت 16 الی 19 عصر
مکان: آمفی تئاتر دانشکده کشاورزی
trumpetبا اجرای گروه موسیقی
از دوستان علاقه مند به شعر و ادب
دعوت به عمل میآید تا در محفل ما شرکت نمایند.
@poem_uoz
منتظر حضورِ گرمتان هستیم.
#به_اشتراک_بذاریدgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۴ خرداد
کانون شعر و ادب
گرگها خوب بدانند ، در این ایل غریب
گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز
گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب گر نیست نترسید ، که در قافلمه مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
#ایران ❘ کانون شعر و ادب
گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز
گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب گر نیست نترسید ، که در قافلمه مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
#ایران ❘ کانون شعر و ادب
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۴ خرداد
کانون شعر و ادب
روزی اگر بناست که بر تن کفن کنم
من اَن کفن به تن ز برای وطن کنم
سبز و سفید و سرخ نکوتر بود کفن
تا من برای خاطر میهن به تن کنم
ایران من ، عزیز من، ای سرزمین من
مرگ است بی تو اگر هوس زیستن کنم
روزی که پای عشق وطن در میان بود
تاریخ گفته است که من چه باید کنم
همچون برق حق بر خرمن باطل درافتم
یزدان صفت مبارزه با اهریمن کنم
دشمن اگر پای بدین سرزمین نهد
کاری که کرد نادر لشگر شکن کنم
#شهریار ❘ کانون شعر و ادب
من اَن کفن به تن ز برای وطن کنم
سبز و سفید و سرخ نکوتر بود کفن
تا من برای خاطر میهن به تن کنم
ایران من ، عزیز من، ای سرزمین من
مرگ است بی تو اگر هوس زیستن کنم
روزی که پای عشق وطن در میان بود
تاریخ گفته است که من چه باید کنم
همچون برق حق بر خرمن باطل درافتم
یزدان صفت مبارزه با اهریمن کنم
دشمن اگر پای بدین سرزمین نهد
کاری که کرد نادر لشگر شکن کنم
#شهریار ❘ کانون شعر و ادب
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۷ خرداد
کانون شعر و ادب
گرچه گاهی تندبادی شاخهای را هم شکست
سرو میمانَد ولی توفان به پایان میرسد.
سرو میمانَد ولی توفان به پایان میرسد.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA454دنبال کننده
چه باشد شعر؟!
آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد...!
#جلالالدینمیرآفتابی
کانال شعر و ادب
ایدی مدیر جهت ارتباط و تبادل point_down
مشاهده کانال پیامرسانآهِ سینه سوزی کز جگر خیزد...!
#جلالالدینمیرآفتابی
کانال شعر و ادب
ایدی مدیر جهت ارتباط و تبادل point_down