۲۳ خرداد
رمان😂😈
red_circle بچه هایی که میخوان از 23 خرداد از صفر شروع کنن و برای امتحانات نوبت دوم و کنکور بخوننن و قبول شن بیان اینجا گروه جدا زدیم :
point_right https://rubika.ir/joinc/+DIFGHCFH0KFYQPWOGSQSEGGQIFUQRRRU
point_right https://rubika.ir/joinc/+DIFGHCFH0KFYQPWOGSQSEGGQIFUQRRRU
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان😂😈
فوری فوری با شرایطی که از درسا عقب افتادی بهتره زودتر به فکر آیندت باشی , سریع وارد کانال زیر شو
https://rubika.ir/joinc/+DIFGHCFH0KFYQPWOGSQSEGGQIFUQRRRU
https://rubika.ir/joinc/+DIFGHCFH0KFYQPWOGSQSEGGQIFUQRRRU
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
۲۳ خرداد
رمان😂😈
_با یه دست بلندم میکنی؟!
به قیافه حرصی و سرتقم، تک خنده ای کرد و گفت:
_با دوتا قول چماق اینور اونور میچرخی فکر کردی بزرگ شدی خانومم؟!
دوباره خواست بلندم کنه که اسپری فلفمو از جیب لباسم بیرون آوردم...🥰🧨🤣hearts️
https://rubika.ir/joinc/+FCBFCBGB0XLLHFTDECPFDIHKYGRWVAJL
وقتی از خانواده مافیا زن میگیریpoint_up️🏽🤣x
دوتا قول چماقx سه تاwhite_check_markraised_hands
به قیافه حرصی و سرتقم، تک خنده ای کرد و گفت:
_با دوتا قول چماق اینور اونور میچرخی فکر کردی بزرگ شدی خانومم؟!
دوباره خواست بلندم کنه که اسپری فلفمو از جیب لباسم بیرون آوردم...🥰🧨🤣hearts️
https://rubika.ir/joinc/+FCBFCBGB0XLLHFTDECPFDIHKYGRWVAJL
وقتی از خانواده مافیا زن میگیریpoint_up️🏽🤣x
دوتا قول چماقx سه تاwhite_check_markraised_hands
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان😂😈
_مامانبزرگ؛ من زن گرفتم یا یاغی و لات؟!
تخس گفتم:
_من از بابام گرفته تا جد و آبادم خلافکار بودن؛ نکنه انتظار داری من اینو بزارم کنار؟!
و چماق رو گرفتم سمتش که پوفی کشید:
_بگیر اونور روانی از دستت در میره میخوره تو سر ما..
مامانبزرگ من اینو طلاق میدمraised_hands🥸🤣cherry_blossom
https://rubika.ir/joinc/+FCBFCBGB0PDHVIOMEOXEPDQLMSBQXFTT
انرژی زنانه: بای بای ما رفتیم🫱🏻🫲🏻ribbon
تخس گفتم:
_من از بابام گرفته تا جد و آبادم خلافکار بودن؛ نکنه انتظار داری من اینو بزارم کنار؟!
و چماق رو گرفتم سمتش که پوفی کشید:
_بگیر اونور روانی از دستت در میره میخوره تو سر ما..
مامانبزرگ من اینو طلاق میدمraised_hands🥸🤣cherry_blossom
https://rubika.ir/joinc/+FCBFCBGB0PDHVIOMEOXEPDQLMSBQXFTT
انرژی زنانه: بای بای ما رفتیم🫱🏻🫲🏻ribbon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
۲۳ خرداد
۲۳ خرداد
رمان😂😈
- این نخودی مال کیه خدا...
یک نوزاد کوچک که از گرسنگی دهانش را مثل ماهی باز و بسته میکرد بدون آنکه گریه کند.
وسایل نظافت اتاق را کنار گذاشت.
- گشنته مامانی؟ کدوم بیفکری تو رو گذاشته اینجا؟
بغض داشت برای از دست دادن بچهای که اجازهی دیدنش را نداشت.
بچه را بغل کرد و در فکر شیر دادن بچه بود که در اتاق بازشد و مردی گوشی به دست آورد شد.
نهال از دیدن بهادر بهت زده شد. اگر بهادر اینجاست پس این بچه میتوانست بچهی خودش باشد؟
با صدای فریاد مرد از جا پرید.
ـ اینجا چه غلطی میکنی؟
نهال بچه را محکمتر در آغوش گرفت و به مردی که اسماََ هنوز همسرش بود نگاه کرد.
ـ ب...بچهی منه؟exclamation️
https://rubika.ir/joinc/+EGJJHHIJ0HYZAMEUDCYBMEIRGYPMBIIL
یک نوزاد کوچک که از گرسنگی دهانش را مثل ماهی باز و بسته میکرد بدون آنکه گریه کند.
وسایل نظافت اتاق را کنار گذاشت.
- گشنته مامانی؟ کدوم بیفکری تو رو گذاشته اینجا؟
بغض داشت برای از دست دادن بچهای که اجازهی دیدنش را نداشت.
بچه را بغل کرد و در فکر شیر دادن بچه بود که در اتاق بازشد و مردی گوشی به دست آورد شد.
نهال از دیدن بهادر بهت زده شد. اگر بهادر اینجاست پس این بچه میتوانست بچهی خودش باشد؟
با صدای فریاد مرد از جا پرید.
ـ اینجا چه غلطی میکنی؟
نهال بچه را محکمتر در آغوش گرفت و به مردی که اسماََ هنوز همسرش بود نگاه کرد.
ـ ب...بچهی منه؟exclamation️
https://rubika.ir/joinc/+EGJJHHIJ0HYZAMEUDCYBMEIRGYPMBIIL
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان😂😈
ـ نهال دیگه اتاق ۴۰۲ نرو، اتاقو تخلیه کردن نظافت نداره.
بهت زده به سرپرستخدمه نگاه می کنم، دوماه شبانه روز مسئول نظافت اتاق او بودم و حالا یکهویی رفته بود؟
_ولی چرا کسی نگفت؟
_ما خدمتکاریم دختر، یه روز مهمون میاد یه روزم میره... مهم اینه که کار ادامه داره.
دروغ چرا دلم برای آن صاحب بداخلاق اتاق ۴۰۲ تنگ میشد اما..
...........
_شما خدمتکار اتاق ۴۰۲ بودین؟ نهالخانم!؟
ترسیده به ماشین سیاهرنگ نگاه می کنم. با لکنت می گویم:
_ک..اری دا...رین؟
مرد لبخند می زند اما از ترس من کم نمی شود.
_با ما بیاید، باید جایی بریم...آقا بهادر گفتن بیاین.
https://rubika.ir/joinc/+EGJJHHIJ0HYZAMEUDCYBMEIRGYPMBIIL
بهت زده به سرپرستخدمه نگاه می کنم، دوماه شبانه روز مسئول نظافت اتاق او بودم و حالا یکهویی رفته بود؟
_ولی چرا کسی نگفت؟
_ما خدمتکاریم دختر، یه روز مهمون میاد یه روزم میره... مهم اینه که کار ادامه داره.
دروغ چرا دلم برای آن صاحب بداخلاق اتاق ۴۰۲ تنگ میشد اما..
...........
_شما خدمتکار اتاق ۴۰۲ بودین؟ نهالخانم!؟
ترسیده به ماشین سیاهرنگ نگاه می کنم. با لکنت می گویم:
_ک..اری دا...رین؟
مرد لبخند می زند اما از ترس من کم نمی شود.
_با ما بیاید، باید جایی بریم...آقا بهادر گفتن بیاین.
https://rubika.ir/joinc/+EGJJHHIJ0HYZAMEUDCYBMEIRGYPMBIIL
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان😂😈
ـ وقتی بد اخلاقی با من حرف نزن.
اخم می کنم، باز بدخلق شده بود.
ـ چند روز دیگه از هتل می رم، تمام وقت میخوام بیای پیش من نظافت کنی و خدمتکارم باشی.
ـ من خدمتکارهتلم، بیرون از ...
نگاهش خشن و سرد شد.
ـ تو کارت نباشه... سه برابر دستمزد اینجاتو میدم...
https://rubika.ir/joinc/+EGJJHHIJ0HYZAMEUDCYBMEIRGYPMBIIL
اخم می کنم، باز بدخلق شده بود.
ـ چند روز دیگه از هتل می رم، تمام وقت میخوام بیای پیش من نظافت کنی و خدمتکارم باشی.
ـ من خدمتکارهتلم، بیرون از ...
نگاهش خشن و سرد شد.
ـ تو کارت نباشه... سه برابر دستمزد اینجاتو میدم...
https://rubika.ir/joinc/+EGJJHHIJ0HYZAMEUDCYBMEIRGYPMBIIL
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
۲۳ خرداد
۲۳ خرداد
۲۳ خرداد
رمان😂😈
الان تنها تر از قبلم ، قبلم ، قبلم pensivebroken_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان😂😈
بازم شب شد و دلتنگی ، دیدی آخر گمم کردی ؟:)🙂
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
۲۳ خرداد
۲۳ خرداد
رمان😂😈
پَشّمَڪِ حّــاج عَبّــدٌاللّهrelieved🩷
━━━━━━━━·♧·━━━━━━━━
#پــارت_۸۹۱
خودم هم مریض بودم
انگار سادیسم ِ گرایش به شوهرِ فوق غیرتی داشتم!
با اینکه از سوالش خوشم اومد اما نیشم رو بستم و توی اینه چپ چپ نگاهش کردم
_چه فرقی میکنه مردک؟هان؟!
نکنه نمیزاری برم؟؟
درحالی که گره موهام رو باز میکرد زیر چشمی نگاهم کرد
_اگه با خودم بودی اشکالی نداشت
مردمک هام گشاد شد
منتظر یک مخالفت بودم تا عین ببر ماده بهش حمله ور شم!
_میخوای بگی مشکل داره؟
این بار عصبی شونه رو روی میز انداخت و چونه ام رو سمت خودش چرخوند
جدی توی چشمام زل زد
_آیه شوخی که نمیکنی؟
توقع داری بزارم زنم بره توی مهمونی مختلطی که معلوم نیست آدماش از کدوم گورستونی اومدن؟
قاطع سر به نشونه تایید تکون دادم که عصبی با دو انگشت شست و اشاره فشاری به پلک هاش اورد
_کی دعوتت کرده؟
شونه بالا انداختم
_یکی از دوستام
دست از روی پلک هاش برداشت و شوکه خندید
_یعنی چی!
آیه تو داری با روح و روانم بازی میکنی یا جدی ای؟
━━━━━━━━·♧·━━━━━━━━
❝🧿🩷 | @PASHMAK_HAjii |❝
━━━━━━━━·♧·━━━━━━━━
#پــارت_۸۹۱
خودم هم مریض بودم
انگار سادیسم ِ گرایش به شوهرِ فوق غیرتی داشتم!
با اینکه از سوالش خوشم اومد اما نیشم رو بستم و توی اینه چپ چپ نگاهش کردم
_چه فرقی میکنه مردک؟هان؟!
نکنه نمیزاری برم؟؟
درحالی که گره موهام رو باز میکرد زیر چشمی نگاهم کرد
_اگه با خودم بودی اشکالی نداشت
مردمک هام گشاد شد
منتظر یک مخالفت بودم تا عین ببر ماده بهش حمله ور شم!
_میخوای بگی مشکل داره؟
این بار عصبی شونه رو روی میز انداخت و چونه ام رو سمت خودش چرخوند
جدی توی چشمام زل زد
_آیه شوخی که نمیکنی؟
توقع داری بزارم زنم بره توی مهمونی مختلطی که معلوم نیست آدماش از کدوم گورستونی اومدن؟
قاطع سر به نشونه تایید تکون دادم که عصبی با دو انگشت شست و اشاره فشاری به پلک هاش اورد
_کی دعوتت کرده؟
شونه بالا انداختم
_یکی از دوستام
دست از روی پلک هاش برداشت و شوکه خندید
_یعنی چی!
آیه تو داری با روح و روانم بازی میکنی یا جدی ای؟
━━━━━━━━·♧·━━━━━━━━
❝🧿🩷 | @PASHMAK_HAjii |❝
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان😂😈
- احمق تو میدونی پسر کیه میتونه از بهترین دانشگاه هاروارد اخراجت کنه
+ امیلی نترسونش اخراجش نمیکنم یه کار دیگه باهاش دارم.
باشنیدن صدای نیک ترسیده برگشتم که دستبندش رو بیرون کشید همه نگاه ها و دوربینا سمت ما بود به فارسی گفتم:
- وای خدا آبروم رفت.
نیک چند قدم جلو اومد.
+ شما به جرمم...
- وای وای نگو...
+ شما به جرم عاشق کردن من بازداشتید.
بهت زده نگاش کردم که صدای جیغ همه دخترا بلند شدددscream_cat🪗
https://rubika.ir/joinc/CBFCAIDC0ITZRGODFLLNGWPJOOBBWIHC ⟩
+ امیلی نترسونش اخراجش نمیکنم یه کار دیگه باهاش دارم.
باشنیدن صدای نیک ترسیده برگشتم که دستبندش رو بیرون کشید همه نگاه ها و دوربینا سمت ما بود به فارسی گفتم:
- وای خدا آبروم رفت.
نیک چند قدم جلو اومد.
+ شما به جرمم...
- وای وای نگو...
+ شما به جرم عاشق کردن من بازداشتید.
بهت زده نگاش کردم که صدای جیغ همه دخترا بلند شدددscream_cat🪗
https://rubika.ir/joinc/CBFCAIDC0ITZRGODFLLNGWPJOOBBWIHC ⟩
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان😂😈
اینقدر جذابی که دل خطرناک ترین پلیس آمریکای FBI رو میبری که قید خسارت میلیاردیشو میزنه و جلوی همه...🥵heart️fire
https://rubika.ir/joinc/CBFCAIDC0ITZRGODFLLNGWPJOOBBWIHC ⟩
https://rubika.ir/joinc/CBFCAIDC0ITZRGODFLLNGWPJOOBBWIHC ⟩
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان😂😈
+ بعد دو سال از زندان ازاد شدم و اومدم به امید اینکه زنم رو ببینم
بابا عصاش رو کوبید زمین
- زنت گذاشت، یه شوهر سابقه دار نمیخواست
عصبی داد کشیدم
+ من هر یک روزم اندازه ده سال واسم میگذشت، اون روزا رو پشت سر گذاشتم فقط بخاطر زنم بعد الان میگین نیست و ..🤫name_badgefire
https://rubika.ir/joinc/DFFJEDHG0XASLANQXRQQEIJMJNWZLUSY
بابا عصاش رو کوبید زمین
- زنت گذاشت، یه شوهر سابقه دار نمیخواست
عصبی داد کشیدم
+ من هر یک روزم اندازه ده سال واسم میگذشت، اون روزا رو پشت سر گذاشتم فقط بخاطر زنم بعد الان میگین نیست و ..🤫name_badgefire
https://rubika.ir/joinc/DFFJEDHG0XASLANQXRQQEIJMJNWZLUSY
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان😂😈
+ در این بی صاحابو باز کنین!
صدای سرباز بلند شد
- چخبرته اقا؟ بازداشتگاه رو گذاشتی رو سرت، خونه خالهت نیست که
اخمی کردم
+ باز کنین زنم حاملهس پا به ماهه خونه تنهاست باید برم پیشش!
پوزخندی زد
- داش بخاطر زنت این کارارو میکنی؟
با عصبانیت فریادی کشیدم و ..screamno_mobile_phonesfire
https://rubika.ir/joinc/DFFJEDHG0XASLANQXRQQEIJMJNWZLUSY
صدای سرباز بلند شد
- چخبرته اقا؟ بازداشتگاه رو گذاشتی رو سرت، خونه خالهت نیست که
اخمی کردم
+ باز کنین زنم حاملهس پا به ماهه خونه تنهاست باید برم پیشش!
پوزخندی زد
- داش بخاطر زنت این کارارو میکنی؟
با عصبانیت فریادی کشیدم و ..screamno_mobile_phonesfire
https://rubika.ir/joinc/DFFJEDHG0XASLANQXRQQEIJMJNWZLUSY
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان😂😈
+ لالی ولی الحمدالله کار که میتونی انجام بدی؟ یا اینم بلد نیستی پرنسس خانوم؟؟
قطره اشکی از گوشه چشمم چکید که یهو ساواش وارد اشپزخونه شد:
- زن من حق نداره دست به سیاه سفید بزنه و یهو با کاری که کرد ..🤭no_mobile_phoneslipstick
https://rubika.ir/joinc/DFFJEDHG0XASLANQXRQQEIJMJNWZLUSY
قطره اشکی از گوشه چشمم چکید که یهو ساواش وارد اشپزخونه شد:
- زن من حق نداره دست به سیاه سفید بزنه و یهو با کاری که کرد ..🤭no_mobile_phoneslipstick
https://rubika.ir/joinc/DFFJEDHG0XASLANQXRQQEIJMJNWZLUSY
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA173Kدنبال کننده
رمان
#رمان
“بـهنـاماو”
به هر کرانهای سر میکشم تویی!🕊
پشمک حاجی- - - - - - - - - - - -
- رٌمــآنّ آنلایݩ: پَشّمَڪِ حّــاج عَبّــدٌاللّه
-------------------------------------------------------
booksطبق قوانین روبیکا فعالیت داریم.
941088
تبلیغات :)) ok_womansparkles
« @tablighat_kord »
مشاهده کانال پیامرسان#رمان
“بـهنـاماو”
به هر کرانهای سر میکشم تویی!🕊
پشمک حاجی- - - - - - - - - - - -
- رٌمــآنّ آنلایݩ: پَشّمَڪِ حّــاج عَبّــدٌاللّه
-------------------------------------------------------
booksطبق قوانین روبیکا فعالیت داریم.
941088
تبلیغات :)) ok_womansparkles
« @tablighat_kord »