۱۱ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
قشنگام ب دلیل محدودیت های کپی رایت تنها راه پارت خواندن ب سایت بالاست پی دی اف کامل رمانheart_eyeswhite_check_mark
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
پاک کنم interrobang️neutral_faceneutral_faceneutral_faceneutral_face
xزود ثبت نام کن آخرین فرصتههههneutral_facepoint_up_2
xزود ثبت نام کن آخرین فرصتههههneutral_facepoint_up_2
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
بدووو بیا که پی دی اف رمامنمون رو اوردم قند عسلممم!yumstuck_out_tongue_closed_eyesfire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
فقط ثبت نام کن بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کن🥹fire
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
ن تنها این رمان مونheart_eyes
رمان پسر دایی نردبونه
گناهم باش blush
شوهر عمه چی ساختهyum
آرومت میکنم fire
سرپرست وحشی see_no_evil
رمان تو گوریل منیheart_eyes
رمان مو حنایی🥹
و تمام رمان های روبیکا .....
همه این رمان ها داخل سایت هستنheart_eyesheart️
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
ن تنها این رمان مونheart_eyes
رمان پسر دایی نردبونه
گناهم باش blush
شوهر عمه چی ساختهyum
آرومت میکنم fire
سرپرست وحشی see_no_evil
رمان تو گوریل منیheart_eyes
رمان مو حنایی🥹
و تمام رمان های روبیکا .....
همه این رمان ها داخل سایت هستنheart_eyesheart️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
اگه دوست داری فایل کامل رمان بخونی وقت و حوصله روزی یه پارت رو نداری
فقط با ثبت نام در سایت رمان دریافتش کنیدpoint_down
.
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
.
داخل سایت ثبت نام کنید طبق چیزی گه ازتون میخوادpurple_heart
بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کنbouquet
فقط با ثبت نام در سایت رمان دریافتش کنیدpoint_down
.
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
.
داخل سایت ثبت نام کنید طبق چیزی گه ازتون میخوادpurple_heart
بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کنbouquet
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
یکی از دخترامممممم ک پارتامونو اولین نفر گرفتتتت🥹🦋
شما هم سریع برید بگیرید اصلا کار سختی نیستتتت🫠
exclamation️
فقط به دلیل هیجانات زیادno_entry_sign نیاز به احراز هویت هست ک سنتون ۱۸سال شده باشهههه
شما هم سریع برید بگیرید اصلا کار سختی نیستتتت🫠
exclamation️
فقط به دلیل هیجانات زیادno_entry_sign نیاز به احراز هویت هست ک سنتون ۱۸سال شده باشهههه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
بعضی کانال ها میان روزی 1پارت میزارن مردمو اذیت میکننneutral_faceneutral_face
فقط با ثبت نام پارت اول تا پایانی را در پی دی اف مطالعه کنpoint_up️
فقط با ثبت نام پارت اول تا پایانی را در پی دی اف مطالعه کنpoint_up️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
قشنگام با بعضی از شماره ها پیدیاف رو واستون نمیاره اگه پی دی اف واستون نیومد داخل سایت بالا خروج بزنید و دوباره با سایتمون وارد شین و شماره دیگه رو وارد کنید تا واستون باز شه green_heartribbonheart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
قربونتون برم من وظیفمه قشنگام cherry_blossom🤭
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
عشقاممم به ضررمه که سایتو گذاشتم ولی دیگ بخاطر شما گذاشتمش تمامی پی دی اف کامل رمـان های روبیکا رو داخلش میتونی پیدا کنی فقط فقط با احراز هویت ساده🤤yum
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
از یک ماه پیش تا الان 367 هزار ثبت نامی و دریافتی پی دی اف داشتیم🫠
مثل سایتای قبلی نیست این فروشگاه خودمونه و قابل اعتماد🥹
مثل سایتای قبلی نیست این فروشگاه خودمونه و قابل اعتماد🥹
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
قشنگامم خودتون خسته نمیشین هر شب میاین پارت میخونین؟؟worried خب وارد سایت بالا شید و PDFرمان دلخواه تو بردار دیگ مجبور نیسی منتظر پارتامون باشید🤫heart️
پی دی اف کامل رمـان تقدیم به شماheart_eyes🥳
پی دی اف کامل رمـان تقدیم به شماheart_eyes🥳
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
دوستان اگه وارد شدید و پی دی اف واستون نیومد باید با ی کد ملی جدید وارد بشید تا براتون بیاددددgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
.پسرِ ناظم مدرسه...yum🧞♂
#𝑝𝑎𝑟𝑡_47
سرمو تکیه دادم به بازوش.
-خیلی خستهم…
لحنم ناخواسته لوس شد.
خودمم فهمیدم.
اونم معلوم بود فهمیده، چون گوشهی لبش رفت بالا.
- خب بریم ملوس.
داشت منو میبرد سمت خروجی که یههو مامانش صدامون کرد.
هردومون برگشتیم.
- شاهرخ جان، کجا؟ مهمونا هنوز هستن.
شاهرخ خیلی خونسرد جواب داد:
- ملیسا خسته شده. میبرمش خونه استراحت کنه.
نگاه مامانش افتاد روی من.
منم فقط یه لبخند کمرنگ زدم.
واقعا دیگه جون نداشتم.
اونم انگار خستگیمو فهمید، چون سری تکون داد.
-باشه مادر، مواظبش باش.
شاهرخ محکمتر بغلم کرد.
- هستم.
از سالن که زدیم بیرون، انگار تازه تونستم نفس بکشم.
صدای موزیک و خندهها پشت سرمون جا موند.
هوای بیرون خنک بود و آروم.
تا رسیدیم کنار ماشین، شاهرخ خم شد که درو برام باز کنه.
خواستم خودم سوار شم که دوباره همون درد ریز توی پام پیچید.
-آخ…
سریع برگشت سمتم.
-چی شد؟
-هیچی… پام…
قبل از اینکه چیزی بگم، دستشو گذاشت پشت کمرم و خیلی آروم کمکم کرد سوار شم.
بعد خودش نشست پشت فرمون و ماشینو روشن کرد.
چند دقیقهی اول، فقط سکوت بود.
یه سکوت خوب.
از اون سکوتایی که آزاردهنده نیست.
فقط پر از حسه.
سرمو تکیه داده بودم به شیشه و یواش گفتم:
-شاهرخ
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
#𝑝𝑎𝑟𝑡_47
سرمو تکیه دادم به بازوش.
-خیلی خستهم…
لحنم ناخواسته لوس شد.
خودمم فهمیدم.
اونم معلوم بود فهمیده، چون گوشهی لبش رفت بالا.
- خب بریم ملوس.
داشت منو میبرد سمت خروجی که یههو مامانش صدامون کرد.
هردومون برگشتیم.
- شاهرخ جان، کجا؟ مهمونا هنوز هستن.
شاهرخ خیلی خونسرد جواب داد:
- ملیسا خسته شده. میبرمش خونه استراحت کنه.
نگاه مامانش افتاد روی من.
منم فقط یه لبخند کمرنگ زدم.
واقعا دیگه جون نداشتم.
اونم انگار خستگیمو فهمید، چون سری تکون داد.
-باشه مادر، مواظبش باش.
شاهرخ محکمتر بغلم کرد.
- هستم.
از سالن که زدیم بیرون، انگار تازه تونستم نفس بکشم.
صدای موزیک و خندهها پشت سرمون جا موند.
هوای بیرون خنک بود و آروم.
تا رسیدیم کنار ماشین، شاهرخ خم شد که درو برام باز کنه.
خواستم خودم سوار شم که دوباره همون درد ریز توی پام پیچید.
-آخ…
سریع برگشت سمتم.
-چی شد؟
-هیچی… پام…
قبل از اینکه چیزی بگم، دستشو گذاشت پشت کمرم و خیلی آروم کمکم کرد سوار شم.
بعد خودش نشست پشت فرمون و ماشینو روشن کرد.
چند دقیقهی اول، فقط سکوت بود.
یه سکوت خوب.
از اون سکوتایی که آزاردهنده نیست.
فقط پر از حسه.
سرمو تکیه داده بودم به شیشه و یواش گفتم:
-شاهرخ
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
پسرِ ناظم مدرسه...yum🧞♂
#𝑝𝑎𝑟𝑡_48
سرمو روی شونهش گذاشته بودم و چشمام کمکم داشت بسته میشد.
شاهرخ با آرنج در خونه رو باز کرد و وارد شد.
همین که رسیدیم داخل، بوی آشنای خونه توی دماغم پیچید.
- بذارم زمین؟
آروم سرمو تکون دادم.
- نه...
خندید.
- معلومه خواب از سرت پریده.
- اصلاً.
درحالی که هنوز بغلم کرده بود از پلهها بالا رفت.
وقتی رسیدیم اتاق، خیلی آروم منو روی تخت نشوند.
دستش رفت سمت موهام و چند تارش رو از کنار صورتم کنار زد.
- لباس عوض کن، بعد بخواب.
سرمو کج کردم.
- تو نمیخوابی؟
یه لحظه مکث کرد.
- یه کار دارم.
- این وقت شب؟
- زود برمیگردم.
خمیازه کشیدم و چیزی نگفتم.
فقط دستمو دراز کردم و انگشتاشو گرفتم.
نگاهش افتاد روی دستم.
بعد روی صورتم.
اونقدر طولانی که باعث شد لبخند بزنم.
- چیه؟
آروم گفت:
- هیچی...
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
#𝑝𝑎𝑟𝑡_48
سرمو روی شونهش گذاشته بودم و چشمام کمکم داشت بسته میشد.
شاهرخ با آرنج در خونه رو باز کرد و وارد شد.
همین که رسیدیم داخل، بوی آشنای خونه توی دماغم پیچید.
- بذارم زمین؟
آروم سرمو تکون دادم.
- نه...
خندید.
- معلومه خواب از سرت پریده.
- اصلاً.
درحالی که هنوز بغلم کرده بود از پلهها بالا رفت.
وقتی رسیدیم اتاق، خیلی آروم منو روی تخت نشوند.
دستش رفت سمت موهام و چند تارش رو از کنار صورتم کنار زد.
- لباس عوض کن، بعد بخواب.
سرمو کج کردم.
- تو نمیخوابی؟
یه لحظه مکث کرد.
- یه کار دارم.
- این وقت شب؟
- زود برمیگردم.
خمیازه کشیدم و چیزی نگفتم.
فقط دستمو دراز کردم و انگشتاشو گرفتم.
نگاهش افتاد روی دستم.
بعد روی صورتم.
اونقدر طولانی که باعث شد لبخند بزنم.
- چیه؟
آروم گفت:
- هیچی...
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
پسرِ ناظم مدرسه...yum🧞♂
#𝑝𝑎𝑟𝑡_49
ولی توی چشمهاش یه چیزی بود.
یه چیزی که شبیه غم بود.
یا شاید عذاب وجدان.
نتونستم تشخیص بدم.
دستمو آورد کنار لبش و یه بوسه کوتاه روی انگشتام زد.
- بخواب ملیسا.
از اتاق بیرون رفت.
در که بسته شد، لبخند روی لبم موند.
—————
«شاهرخ»
موندم پشت در…
چند ثانیه بیحرکت ایستادم.
فکم منقبض شده بود.
چشمهامو بستم و سرشو به دیوار تکیه دادم.
انگار داشتم با خودم میجنگید.
نگاهم آروم سر خورد سمت در اتاق.
سمت دختری که پشت اون در با خیال راحت بهم اعتماد کرده بود…
و بچهای که از اون دختر توی راه بود.
دستم مشت شد.
کینهای که سالها باهاش زندگی کرده بودم هنوز سر جاش بود.
هنوز فراموش نکرده بودم.
هنوز دلیل نزدیک شدنم به ملیسا رو از یاد نبرده بودم.
اما هر روز که میگذشت…
اجرای چیزی که توی سرم بود سخت تر میشد!
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
#𝑝𝑎𝑟𝑡_49
ولی توی چشمهاش یه چیزی بود.
یه چیزی که شبیه غم بود.
یا شاید عذاب وجدان.
نتونستم تشخیص بدم.
دستمو آورد کنار لبش و یه بوسه کوتاه روی انگشتام زد.
- بخواب ملیسا.
از اتاق بیرون رفت.
در که بسته شد، لبخند روی لبم موند.
—————
«شاهرخ»
موندم پشت در…
چند ثانیه بیحرکت ایستادم.
فکم منقبض شده بود.
چشمهامو بستم و سرشو به دیوار تکیه دادم.
انگار داشتم با خودم میجنگید.
نگاهم آروم سر خورد سمت در اتاق.
سمت دختری که پشت اون در با خیال راحت بهم اعتماد کرده بود…
و بچهای که از اون دختر توی راه بود.
دستم مشت شد.
کینهای که سالها باهاش زندگی کرده بودم هنوز سر جاش بود.
هنوز فراموش نکرده بودم.
هنوز دلیل نزدیک شدنم به ملیسا رو از یاد نبرده بودم.
اما هر روز که میگذشت…
اجرای چیزی که توی سرم بود سخت تر میشد!
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
پسرِ ناظم مدرسه...yum🧞♂
#𝑝𝑎𝑟𝑡_50
قدمهام تندتر شد.
انگار داشتم از خودم فرار میکردم.
از چیزی که توی سینهم گیر کرده بود.
از حسی که نباید اصلاً وجود داشت.
پشت در خروجی ایستادم.
دستم روی دستگیره موند.
مکث کردم.
- لعنت...
زیر لب گفتم و در رو باز کردم.
هوای خنک شب خورد توی صورتم.
اما آرومم نکرد.
سوار ماشین شدم.
چند ثانیه فقط فرمون رو نگاه کردم.
بعد پیشونیم رو بهش تکیه دادم.
چشمهامو بستم.
- فقط یه هدفه...
زمزمه کردم.
اما حتی خودم هم دیگه باورش نداشتم.
گوشیم لرزید.
اسم «فریاد» روی صفحه افتاد.
اخم کردم و جواب دادم.
- چی؟
صدای اونور خط جدی بود.
- اوضاع داره از کنترل خارج میشه.
چشمهام رو باز کردم.
- یعنی چی؟
- یعنی اگه ادامه بدی، دیگه نمیتونی جمعش کنی.
سکوت کردم.
نگاهم رفت سمت همون اتاقی که چند دقیقه پیش ازش اومده بودم بیرون.
فریاد آرومتر گفت:
- تصمیم بگیر شاهرخ.
و تماس قطع شد.
من موندم و یه شب سنگین.
و یه اسم که توی سرم ول نمیکردم…ملیسا!
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
#𝑝𝑎𝑟𝑡_50
قدمهام تندتر شد.
انگار داشتم از خودم فرار میکردم.
از چیزی که توی سینهم گیر کرده بود.
از حسی که نباید اصلاً وجود داشت.
پشت در خروجی ایستادم.
دستم روی دستگیره موند.
مکث کردم.
- لعنت...
زیر لب گفتم و در رو باز کردم.
هوای خنک شب خورد توی صورتم.
اما آرومم نکرد.
سوار ماشین شدم.
چند ثانیه فقط فرمون رو نگاه کردم.
بعد پیشونیم رو بهش تکیه دادم.
چشمهامو بستم.
- فقط یه هدفه...
زمزمه کردم.
اما حتی خودم هم دیگه باورش نداشتم.
گوشیم لرزید.
اسم «فریاد» روی صفحه افتاد.
اخم کردم و جواب دادم.
- چی؟
صدای اونور خط جدی بود.
- اوضاع داره از کنترل خارج میشه.
چشمهام رو باز کردم.
- یعنی چی؟
- یعنی اگه ادامه بدی، دیگه نمیتونی جمعش کنی.
سکوت کردم.
نگاهم رفت سمت همون اتاقی که چند دقیقه پیش ازش اومده بودم بیرون.
فریاد آرومتر گفت:
- تصمیم بگیر شاهرخ.
و تماس قطع شد.
من موندم و یه شب سنگین.
و یه اسم که توی سرم ول نمیکردم…ملیسا!
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
بدووو بیا که پی دی اف رمامنمون رو اوردم قند عسلممم!yumstuck_out_tongue_closed_eyesfire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
فقط ثبت نام کن بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کن🥹fire
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
ن تنها این رمان مونheart_eyes
رمان پسر دایی نردبونه
گناهم باش blush
شوهر عمه چی ساختهyum
آرومت میکنم fire
سرپرست وحشی see_no_evil
رمان تو گوریل منیheart_eyes
رمان مو حنایی🥹
و تمام رمان های روبیکا .....
همه این رمان ها داخل سایت هستنheart_eyesheart️
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
ن تنها این رمان مونheart_eyes
رمان پسر دایی نردبونه
گناهم باش blush
شوهر عمه چی ساختهyum
آرومت میکنم fire
سرپرست وحشی see_no_evil
رمان تو گوریل منیheart_eyes
رمان مو حنایی🥹
و تمام رمان های روبیکا .....
همه این رمان ها داخل سایت هستنheart_eyesheart️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
اگه دوست داری فایل کامل رمان بخونی وقت و حوصله روزی یه پارت رو نداری
فقط با ثبت نام در سایت رمان دریافتش کنیدpoint_down
.
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
.
داخل سایت ثبت نام کنید طبق چیزی گه ازتون میخوادpurple_heart
بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کنbouquet
فقط با ثبت نام در سایت رمان دریافتش کنیدpoint_down
.
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
https://zil.ink/PDF_Roman👈🏼💋
.
داخل سایت ثبت نام کنید طبق چیزی گه ازتون میخوادpurple_heart
بعد اسم رمانی که میخوای سرچ کنbouquet
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
قشنگام ب دلیل محدودیت های کپی رایت تنها راه پارت خواندن ب سایت بالاست پی دی اف کامل رمانheart_eyeswhite_check_mark
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
من قربون شما نرم؟🥹
داره محدودیت پر میشه سریع تر برید xxxsee_no_evil
داره محدودیت پر میشه سریع تر برید xxxsee_no_evil
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
عشقاممم به ضررمه که سایتو گذاشتم ولی دیگ بخاطر شما گذاشتمش تمامی پی دی اف کامل رمـان های روبیکا رو داخلش میتونی پیدا کنی فقط فقط با احراز هویت ساده🤤yum
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان پسر ناظم مدرسه😋🧞♂❌
از سه ماه پیش تا الان 588 هزار ثبت نامی و دریافتی پی دی اف داشتیم🫠
مثل سایتای قبلی نیست این فروشگاه خودمونه و قابل اعتماد🥹
مثل سایتای قبلی نیست این فروشگاه خودمونه و قابل اعتماد🥹
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA17Kدنبال کننده
رمان عاشقانه پسر داییم نردبونه شوهر عمهچنگ نزن وحشی اشتباه لذیذ من تو سالیوان منی عروس پشت پرده مهماندار هتل گوریل منی فوتبالیست خشن من پیتزای کی بودی سندت به ناممه تتو ارتیست دبیرستان تاکسیک جیغ نزن به من بگو عمو آرایشگر خشن من ثمر ژیکان رئیس بیمارستان دلبرک شاه دزد زن بابای خواستنی دوشیزه ناپاک م
مشاهده کانال پیامرسان