۲ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
"🪿cherry_blossom>>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
"🪿cherry_blossom>>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
"🪿cherry_blossom>>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
"🪿cherry_blossom>>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
"🪿cherry_blossom>>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
"🪿cherry_blossom>>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
"🪿cherry_blossom>>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
"🪿cherry_blossom>>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
"🪿cherry_blossom>>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
"🪿cherry_blossom>>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
« بِسمِ اللهِ الرَحمنِ الرَحیم🛌sparkles️ »
وإن يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر ويقولون إنه لمجنون وما هو الا ذكر للعالمين•••stuck_out_tongue_closed_eyesfireno_pedestrians
وإن يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر ويقولون إنه لمجنون وما هو الا ذكر للعالمين•••stuck_out_tongue_closed_eyesfireno_pedestrians
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
"رمانِ جذاااب و مهیــج : پروتزهه یا واقعیِ؟!stuck_out_tongue_closed_eyesfireno_pedestrians"
ژانر: #عاشقانه #هیجانــی
نویسنده: Mahifire
این رمان دارای صحنهای فوقالعاده هیجانی میباشــد🤫anger
پـارت گــذاری فقــط در همــین کـانالfacepunchpoint_right
#پایان_خـــوشsunflower
با کلـی پااارتِ منظم و روزانه100
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
ژانر: #عاشقانه #هیجانــی
نویسنده: Mahifire
این رمان دارای صحنهای فوقالعاده هیجانی میباشــد🤫anger
پـارت گــذاری فقــط در همــین کـانالfacepunchpoint_right
#پایان_خـــوشsunflower
با کلـی پااارتِ منظم و روزانه100
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
بریم برای شروع رمان هیجانیمون . .ghostanger
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
#پروتزِ_یا_واقعیِ..yumeyes
#Part_1
- حتما باید برات بکشم پایــ..ـین بفهمی پروتز نیست؟!
یهو زبونمو گاز گرفتم
ولی دیر بود
نیشخند مردونه لعنتیش کش اومد
چشماش تو تاریکی برق زد
- هوم بدم نمیاد!
خیلی گندس لامصب..
دستش پایین تر از کـ...ــمرم رفت و دقیقا روی با...سن درشتم نشست ..
حرصی توپیدم
- دست خر کوتاه!
تو گلو خندید
- نمیشه
سندروم دست بی قرار دارم..
باورم نمیشد..
تو عروسی خواهرم
با برادرشوهرش که رئیس بد اخلاقمم بود تو این حالت..
بین بازوهای درشتش درحال رقص تانگو
اونم وقتی یه دستش داشت محکم فشــ...ـارم میداد و نگاهش...
روی چشم و گـ.ردنم بود.
پر حرص گفتم:
- بین این همه ساقدوش چرا باید با تو برقصم؟
نق زدم
- اصلا چرا از شانس خرا..بم باید هم رئیس و هم برادرشوهر خواهرم باشی؟!
یادم افتاد شوهر خواهرم منو به این کارخونه معرفی کرد
و بعدش رفتم سرکار!
ابروی بالا انداخت؛ جذاب بود!
تو گـلو خندید
- کار خدا بوده چشمم به اینا بیوفته؛ انقدر گدا نباش خدا داده لذت ببری منم وسیله ام استفاده کن..
فشار دیگه ای داد
لعنتی
زیادی پر رو و بی پــروا بود..
لگدی از پایین به پاش زدم که اخمی کرد
ولی کم نیاورد..
بامزه گفت
- حالا کی تست کنیم؟!
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
#Part_1
- حتما باید برات بکشم پایــ..ـین بفهمی پروتز نیست؟!
یهو زبونمو گاز گرفتم
ولی دیر بود
نیشخند مردونه لعنتیش کش اومد
چشماش تو تاریکی برق زد
- هوم بدم نمیاد!
خیلی گندس لامصب..
دستش پایین تر از کـ...ــمرم رفت و دقیقا روی با...سن درشتم نشست ..
حرصی توپیدم
- دست خر کوتاه!
تو گلو خندید
- نمیشه
سندروم دست بی قرار دارم..
باورم نمیشد..
تو عروسی خواهرم
با برادرشوهرش که رئیس بد اخلاقمم بود تو این حالت..
بین بازوهای درشتش درحال رقص تانگو
اونم وقتی یه دستش داشت محکم فشــ...ـارم میداد و نگاهش...
روی چشم و گـ.ردنم بود.
پر حرص گفتم:
- بین این همه ساقدوش چرا باید با تو برقصم؟
نق زدم
- اصلا چرا از شانس خرا..بم باید هم رئیس و هم برادرشوهر خواهرم باشی؟!
یادم افتاد شوهر خواهرم منو به این کارخونه معرفی کرد
و بعدش رفتم سرکار!
ابروی بالا انداخت؛ جذاب بود!
تو گـلو خندید
- کار خدا بوده چشمم به اینا بیوفته؛ انقدر گدا نباش خدا داده لذت ببری منم وسیله ام استفاده کن..
فشار دیگه ای داد
لعنتی
زیادی پر رو و بی پــروا بود..
لگدی از پایین به پاش زدم که اخمی کرد
ولی کم نیاورد..
بامزه گفت
- حالا کی تست کنیم؟!
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
#پروتزِ_یا_واقعیِ..yumeyes
#Part_2
تو بغلش چرخی زدم
دوباره به سیـ...ـنه پهن و مردونه اش چسبیدم
نفسی گرفتم
پر حرص
- مگه تو خواب ببینی..
حرفمو به یه ور درشت مبارکشم نگرفت
از بالا نگاهش به یقه ام بود که..
یهو با دقت اخمی کرد
- اینا لیموعه یا جوش؛ ژل بهشون نرسیده نه؟!
گیج نگاهش کردم
- چی؟
به جای ممـ ـنوعه ای که نباید اشاره کرد
تک خندی زد
- تو که تو کارشی
یه دو سیسی ام به بالاییا میزدی بهتر تو دست بیان..
تازه فهمیدم چیو میگه
صورتم از لحنش گوجه شد
وسط این همه آدم
رسما با پر رویی داست می تازوند و میما...لوند
بیـ...ـشرف...
به رگ غیرتم برخورد
داشت تخریبم میکرد رو مخ پ..دسگ..
نه به داخل کارخونه که مثل سگ وحــ ـشی پاچه میگرفت و زنده زنده قورتت میداد
نه الان که با چشای لعنتیش قو رتم داد..
بهش چسبیدم؛ پا بلندی کردم که به زور به گـ..ـر..دنش رسیدم
پچ زدم
- مگه من کاری به کنترل تو خشـ..تکت دارم رئیس؟!
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
#Part_2
تو بغلش چرخی زدم
دوباره به سیـ...ـنه پهن و مردونه اش چسبیدم
نفسی گرفتم
پر حرص
- مگه تو خواب ببینی..
حرفمو به یه ور درشت مبارکشم نگرفت
از بالا نگاهش به یقه ام بود که..
یهو با دقت اخمی کرد
- اینا لیموعه یا جوش؛ ژل بهشون نرسیده نه؟!
گیج نگاهش کردم
- چی؟
به جای ممـ ـنوعه ای که نباید اشاره کرد
تک خندی زد
- تو که تو کارشی
یه دو سیسی ام به بالاییا میزدی بهتر تو دست بیان..
تازه فهمیدم چیو میگه
صورتم از لحنش گوجه شد
وسط این همه آدم
رسما با پر رویی داست می تازوند و میما...لوند
بیـ...ـشرف...
به رگ غیرتم برخورد
داشت تخریبم میکرد رو مخ پ..دسگ..
نه به داخل کارخونه که مثل سگ وحــ ـشی پاچه میگرفت و زنده زنده قورتت میداد
نه الان که با چشای لعنتیش قو رتم داد..
بهش چسبیدم؛ پا بلندی کردم که به زور به گـ..ـر..دنش رسیدم
پچ زدم
- مگه من کاری به کنترل تو خشـ..تکت دارم رئیس؟!
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
#پروتزِ_یا_واقعیِ..yumeyes
#Part_3
چشماش خندید
دست دیگه اشو محکمتر بند کمرم کرد
که جدا نشم..
کثا...فت زورشو..
زمزمه کرد
- هووم فکر خوبیه
ببینیم مال من کنترله یا تو پروتز؟!
سرشو کج تر کرد
پر رو ادامه داد
- شاید فرجی شد کنترلم از صندوق عقبت خوشش اومد نه؟
از حرفش خشک شدم
واضح بهش اشاره کرده بود
قلبم تند تند میزد
نفس بلندمو تو گر...دنش فرو کردم که دستش و بیشتر فشرد
- د نفس نکش تو اون کوفتی
گردن سرخشو میگفت
پر حرص توپیدم
- خیلی خیلیی بی حیـ...ـایی!
هممون جفت به جفت دور عروس و داماد میرقصـ...ــیدیم
و منم تو آغو..ش مرد هیکلی روبه روم
که رئیسمم بود.
آهنگ تموم شد
با نفسی که بالا نمی اومد از هیکل مردونه اش جدا شدم.
این دیگه چه کوفتی بود!
بدون اینکه به اطرافم نگاه کنم خودمو داخل سرویس تالار انداختم اما در و نبسته بودم که..
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
#Part_3
چشماش خندید
دست دیگه اشو محکمتر بند کمرم کرد
که جدا نشم..
کثا...فت زورشو..
زمزمه کرد
- هووم فکر خوبیه
ببینیم مال من کنترله یا تو پروتز؟!
سرشو کج تر کرد
پر رو ادامه داد
- شاید فرجی شد کنترلم از صندوق عقبت خوشش اومد نه؟
از حرفش خشک شدم
واضح بهش اشاره کرده بود
قلبم تند تند میزد
نفس بلندمو تو گر...دنش فرو کردم که دستش و بیشتر فشرد
- د نفس نکش تو اون کوفتی
گردن سرخشو میگفت
پر حرص توپیدم
- خیلی خیلیی بی حیـ...ـایی!
هممون جفت به جفت دور عروس و داماد میرقصـ...ــیدیم
و منم تو آغو..ش مرد هیکلی روبه روم
که رئیسمم بود.
آهنگ تموم شد
با نفسی که بالا نمی اومد از هیکل مردونه اش جدا شدم.
این دیگه چه کوفتی بود!
بدون اینکه به اطرافم نگاه کنم خودمو داخل سرویس تالار انداختم اما در و نبسته بودم که..
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
#پروتزِ_یا_واقعیِ..yumeyes
#Part_4
پای مردونه ای بین در قرار گرفت..
سرمو بالا آوردم
آرمان بود!
زورش به زور من خیلی میچربید و در و هول داد..
کلافه گفتم
- چیکار داری میکنی؛ مریضی؟
در سرویس و بست که قلبمم نزد
جلو اومد..
جدی ترسیده بودم
یعنی زرد کرده بودم به روی خودم نمی آوردم
بابا من و چه به پروتز با..سن
کوفتیا خدا دادی بود
اصلا تا امشب نمیدونستم اونجارو هم پروتز میکنن..
نکنه یه وقت همین جا کارمو بسازه منم وا بدم یا جیغم به کسی نرسه؟!
نیشخندی زد
- آره مریضم؛ یه مریضی بد!
تند گفتم
- خب خدا شفات بده
نیشخند مردونه اش بیشتر کش اومد
- مریضیم اینه وقتی یه چیزیو بخوام باید مال من باشه! خودت گفتی میکـشی پایــ...ـین بیینم، بدو حالا وقتشه!
عقب عقب رفتم
چشمام از حدقه در اومد
- واقعیه بابا به جدم قسم واقعیهه خب مرتیکهه بکش کنار!
تخس نچی کرد
- باید خودم ببینم که باور کنم!
بهم رسید؛ یهو بی هوا کمرمو گرفت و روی سکوی روشویی گذاشت
از ترس جیع زدم
پج زد
- صداتو نمیشنون بچه
پام و.. بــ ـاز کرد با هیکل بز..رگ مردونش بیــنِ...زانوهام ایستاد
با چشمای سیاه براقش به چشمام خیره شد..
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
#Part_4
پای مردونه ای بین در قرار گرفت..
سرمو بالا آوردم
آرمان بود!
زورش به زور من خیلی میچربید و در و هول داد..
کلافه گفتم
- چیکار داری میکنی؛ مریضی؟
در سرویس و بست که قلبمم نزد
جلو اومد..
جدی ترسیده بودم
یعنی زرد کرده بودم به روی خودم نمی آوردم
بابا من و چه به پروتز با..سن
کوفتیا خدا دادی بود
اصلا تا امشب نمیدونستم اونجارو هم پروتز میکنن..
نکنه یه وقت همین جا کارمو بسازه منم وا بدم یا جیغم به کسی نرسه؟!
نیشخندی زد
- آره مریضم؛ یه مریضی بد!
تند گفتم
- خب خدا شفات بده
نیشخند مردونه اش بیشتر کش اومد
- مریضیم اینه وقتی یه چیزیو بخوام باید مال من باشه! خودت گفتی میکـشی پایــ...ـین بیینم، بدو حالا وقتشه!
عقب عقب رفتم
چشمام از حدقه در اومد
- واقعیه بابا به جدم قسم واقعیهه خب مرتیکهه بکش کنار!
تخس نچی کرد
- باید خودم ببینم که باور کنم!
بهم رسید؛ یهو بی هوا کمرمو گرفت و روی سکوی روشویی گذاشت
از ترس جیع زدم
پج زد
- صداتو نمیشنون بچه
پام و.. بــ ـاز کرد با هیکل بز..رگ مردونش بیــنِ...زانوهام ایستاد
با چشمای سیاه براقش به چشمام خیره شد..
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
#پروتزِ_یا_واقعیِ..yumeyes
#Part_5
دستش پایین تر رفت
فشردش..
پوزخندی زد
- نرمه
دیدی گفتم تقلبیه..
وای وای مردک روانی دیوونهه
شیطونه میگفت همین جا بدم هرکاری میخواد بکنه تا بفهمه مال خودمه..
اومدم کمی پاهامو ببندم که خودشو بیشتر نزدیک آورد
پر روی عو..ضی!
فقط یکم دیگه جلو می اومد
دقیقا به جای حسا....سی میخورد که نباید..
نفـ..ـس بریده لب زدم
- نکن آرمان
نچی کرد
- وقتی خودتم میخوای چرا چموش بازی در میاری؟
چشمام گرد شد
حرصی سرمو بلند کردم
- من میخوامم؟ هرکی بهت گفته غلط کرده
پوزخندی زد
- کل اتاقای کارخونه دوربین داره بچه
صداتو شنیدم
کیش و مات شدم
حرفای که تو کاروخونه به شوخی زده بودم یادم اومد و سرخم کرد..
نگاه براقی بهم انداخت
دستش از چـ..ـاک کنار لباسم داخل رفت و انگـ.شتشو فشار داد
با تفریح گفت
- نمیدونستم پروتزات انقدر نر...مه!
حس کردم دارم دیوونه میشم
صدای در سرویس اومد؛ از ترس مات شدم
با یه حرکت دستشو زیر با...سنم انداخت تو بغلش جفتمونو داخل یکی از دستشویا فرستاد...
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
#Part_5
دستش پایین تر رفت
فشردش..
پوزخندی زد
- نرمه
دیدی گفتم تقلبیه..
وای وای مردک روانی دیوونهه
شیطونه میگفت همین جا بدم هرکاری میخواد بکنه تا بفهمه مال خودمه..
اومدم کمی پاهامو ببندم که خودشو بیشتر نزدیک آورد
پر روی عو..ضی!
فقط یکم دیگه جلو می اومد
دقیقا به جای حسا....سی میخورد که نباید..
نفـ..ـس بریده لب زدم
- نکن آرمان
نچی کرد
- وقتی خودتم میخوای چرا چموش بازی در میاری؟
چشمام گرد شد
حرصی سرمو بلند کردم
- من میخوامم؟ هرکی بهت گفته غلط کرده
پوزخندی زد
- کل اتاقای کارخونه دوربین داره بچه
صداتو شنیدم
کیش و مات شدم
حرفای که تو کاروخونه به شوخی زده بودم یادم اومد و سرخم کرد..
نگاه براقی بهم انداخت
دستش از چـ..ـاک کنار لباسم داخل رفت و انگـ.شتشو فشار داد
با تفریح گفت
- نمیدونستم پروتزات انقدر نر...مه!
حس کردم دارم دیوونه میشم
صدای در سرویس اومد؛ از ترس مات شدم
با یه حرکت دستشو زیر با...سنم انداخت تو بغلش جفتمونو داخل یکی از دستشویا فرستاد...
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
#پروتزِ_یا_واقعیِ..yumeyes
#Part_6
تو بغلش بودم
از ترس محکم گر...دنشو چسبیده بودم
چه بوی عطر تلخش جذاب بود لعنت بهت انقدر کراشی..
با پاش محکم در و بست و منو تکیه داد به دیوار و دو طرف پام دور کـ...ـمرش مردونه اش حلقه بود..
برای این که نیوفتم
دقیقا شبیه کوالا آویزون بودم ازش..
همش تقصیر خود کثا..فتش بود
حرصی پچ زدم
- منو بزار زمین آرمان..
خودشو فشرد بهم که دقیقا بـ...ــین پام به شکم عضله ایش چسبید
سرخ شدم
- نکن بیشعورر
بم و تو گلو خندید
پچ زد
- طرف تو سرویسه
یکم بلند تر حرف بزنی صدات میره بیرون!
قلبم تند داشت تو حلقم میزد
فکمو روی هم فشار دادم
- بزار بریم بیرون
میکشمت!
رئیسم بود..
تو کارخونه انقدر جدی بود
کسی جرعت نمیکرد بهش تو بگه؛ چه برسه قلدری الان من
نکنه یه چیزی خورده؟
عروسی داداشش و خواهرم بود؛ ولی دهنش بوی گند الـ..ـکل نمیداد..
زیپ لباسمو کشید
ملتمس و پر استرس لب زدم
- نکن لعنتی..
هیسی کشید
- خودت گفته بودی با استرسشو دوس داری نه جوجه؟!
دست مردونش رویِ پو..ستم کشیده شد
که یهو ضربه ای به در خورد
- کسی داخله؟!
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
#Part_6
تو بغلش بودم
از ترس محکم گر...دنشو چسبیده بودم
چه بوی عطر تلخش جذاب بود لعنت بهت انقدر کراشی..
با پاش محکم در و بست و منو تکیه داد به دیوار و دو طرف پام دور کـ...ـمرش مردونه اش حلقه بود..
برای این که نیوفتم
دقیقا شبیه کوالا آویزون بودم ازش..
همش تقصیر خود کثا..فتش بود
حرصی پچ زدم
- منو بزار زمین آرمان..
خودشو فشرد بهم که دقیقا بـ...ــین پام به شکم عضله ایش چسبید
سرخ شدم
- نکن بیشعورر
بم و تو گلو خندید
پچ زد
- طرف تو سرویسه
یکم بلند تر حرف بزنی صدات میره بیرون!
قلبم تند داشت تو حلقم میزد
فکمو روی هم فشار دادم
- بزار بریم بیرون
میکشمت!
رئیسم بود..
تو کارخونه انقدر جدی بود
کسی جرعت نمیکرد بهش تو بگه؛ چه برسه قلدری الان من
نکنه یه چیزی خورده؟
عروسی داداشش و خواهرم بود؛ ولی دهنش بوی گند الـ..ـکل نمیداد..
زیپ لباسمو کشید
ملتمس و پر استرس لب زدم
- نکن لعنتی..
هیسی کشید
- خودت گفته بودی با استرسشو دوس داری نه جوجه؟!
دست مردونش رویِ پو..ستم کشیده شد
که یهو ضربه ای به در خورد
- کسی داخله؟!
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
#پروتزِ_یا_واقعیِ..yumeyes
#Part_7
چهارچنگولی چسبیدمش
خندید..
با تهدید چشمامو درشت کردم که دستشو جلوتر برد
سریع لبمو گاز گرفتم
تا حرف نزنم..
دستاش شیطنت می کرد
ولی همون جوری با لحن جدی گفت
- بله؟؟
چه وضعیت لعنتی بود
من آویزون از رئیسم تو سرویس بهداشتی درحالی که دستش بین زیپم بود و یه نفر پشت در!
طرف گفت
- عع ببخشید هیچی..
هنوز صدای بسته شدن در اصلی نیومده بود
که آرمان سر خم کرد
گوشمو بین دندونای تیزش و لبش گرفت فشار داد
و عمیق مـ...ـــکیدش..
صورتم از درد و هیجان جمع شد
- اخ
وحشیی چیکا...
هیسیی کشید و لـ..بشو نزدیک به لبم آورد
- هنوز نرفته
نمیخوای بفهمه که تو بغلمی؟
من غلط بکنم بخوام...
بغض کرده بودم
حرصی پچ زدم
- ما که از اینجا میریم بیرون...
به تهدید پوچم نیشخندی زد و با جلوتر رفتن دست مردونش تو گو..شتم نتونستم دیگه جلوی صدامو بگیرم..
صدای قبلی اومد
- آقا اونجا کسی کنارتونه؟!
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
#Part_7
چهارچنگولی چسبیدمش
خندید..
با تهدید چشمامو درشت کردم که دستشو جلوتر برد
سریع لبمو گاز گرفتم
تا حرف نزنم..
دستاش شیطنت می کرد
ولی همون جوری با لحن جدی گفت
- بله؟؟
چه وضعیت لعنتی بود
من آویزون از رئیسم تو سرویس بهداشتی درحالی که دستش بین زیپم بود و یه نفر پشت در!
طرف گفت
- عع ببخشید هیچی..
هنوز صدای بسته شدن در اصلی نیومده بود
که آرمان سر خم کرد
گوشمو بین دندونای تیزش و لبش گرفت فشار داد
و عمیق مـ...ـــکیدش..
صورتم از درد و هیجان جمع شد
- اخ
وحشیی چیکا...
هیسیی کشید و لـ..بشو نزدیک به لبم آورد
- هنوز نرفته
نمیخوای بفهمه که تو بغلمی؟
من غلط بکنم بخوام...
بغض کرده بودم
حرصی پچ زدم
- ما که از اینجا میریم بیرون...
به تهدید پوچم نیشخندی زد و با جلوتر رفتن دست مردونش تو گو..شتم نتونستم دیگه جلوی صدامو بگیرم..
صدای قبلی اومد
- آقا اونجا کسی کنارتونه؟!
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
#پروتزِ_یا_واقعیِ..yumeyes
#Part_8
سریع ل..بمو گاز گرفتم
صدامو شنید..
حس میکردم امشب آبرو و شرف برام نمی مونه...
آقا و زهر مار..
خوب گمشو زنیکه تا منو اینجا سر پایی دو قلو حامـ...ــله نکرده به بهونه تست صندوق بدبختم..
به آرمان چشم دوختم
خیلی خونسرد و لاقید بود.
انگار اصلا براش مهم نبود کل آدمای تالار و خانوادمونم بفهمن
بیشعور
اصلا گیرم پروتز بود
باید حتما دستای درشتشو فـ...ــرو میکرد تو من؟
مرتیکه دراز بی...شر..ف!
جدی گفت
- بله هست، مشکلی داری باهاش؟
چشمام گشاد شد
خفه لب زدم
- مغز خر خوردی عو...ضییی!
زنه هین بلندی کشید
- وای
مردم خجالت نمیکشن
اخه تو سرویس جای این کاراست..
راست میگفت خدایی
تو سرویس؟!
صدای محکم بسته شدن در اومد که نفس راحتی کشیدم.
یادم نبود هنوز میخم به دیوار..
تند گفتم
- ولم کن برم
دیوونه ام کردی امشب؛ معلوم نیست چی زدی..
تخس و اخمو گفت
- ولی من هنوز کنترلمو نشونت ندادمااا!
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
#Part_8
سریع ل..بمو گاز گرفتم
صدامو شنید..
حس میکردم امشب آبرو و شرف برام نمی مونه...
آقا و زهر مار..
خوب گمشو زنیکه تا منو اینجا سر پایی دو قلو حامـ...ــله نکرده به بهونه تست صندوق بدبختم..
به آرمان چشم دوختم
خیلی خونسرد و لاقید بود.
انگار اصلا براش مهم نبود کل آدمای تالار و خانوادمونم بفهمن
بیشعور
اصلا گیرم پروتز بود
باید حتما دستای درشتشو فـ...ــرو میکرد تو من؟
مرتیکه دراز بی...شر..ف!
جدی گفت
- بله هست، مشکلی داری باهاش؟
چشمام گشاد شد
خفه لب زدم
- مغز خر خوردی عو...ضییی!
زنه هین بلندی کشید
- وای
مردم خجالت نمیکشن
اخه تو سرویس جای این کاراست..
راست میگفت خدایی
تو سرویس؟!
صدای محکم بسته شدن در اومد که نفس راحتی کشیدم.
یادم نبود هنوز میخم به دیوار..
تند گفتم
- ولم کن برم
دیوونه ام کردی امشب؛ معلوم نیست چی زدی..
تخس و اخمو گفت
- ولی من هنوز کنترلمو نشونت ندادمااا!
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
#پروتزِ_یا_واقعیِ..yumeyes
#Part_9
مغزم رد داد..
دیگه برام مهم نبود از اون بالا می افتم پایین
نردبون عـ..ــوضیی.
خودمو تکون دادم
حرصی جیغ زدم
- خودت و کنترلت حواله به پروتزام..
اومدم بگم حواله به جهنم که دقیقا کوبیدم خودمو تخریب کردم..
برداشتم گفتم کنترلش تو...
وااای..
خدا لعنتم کنه..
الان مثل دیوونه ها گریه میکردم از شدت سوتی که دادم!
چشماش برق زد
نیشخندش کش اومد
- من که میگم بزار حوالش کنم بچه تو خودت..
نذاشتم حرفش تموم شه
با قلبی که تند تند میزد پامو از دور کـ..ـمر مردونه اش پایین آوردم و پریدم پایین.
هولش دادم
- برو به درک مرتیکه..
توجهی به تشر عصبیشم نکردم
نفس زنون رفتم بیرون
بیخیال شستن صورتم از سرویس اصلیم خارج شدم و به عقب برنگشتم
من بودم سالم در رفتم؟
امشب چقدر لعنتی و عجیب بود؛ از فردا هم تو کارخونه باید تحملش میکردم؟
اونجا دیگه رئیس خود دیو..ثش بود
راه فراری نداشتم
هنوزم لمس دستاشو حس میکردم
حرا.رتش..
هر لحظه منتظر بودم منو یه گوشه و کناره ای گیرم بیاره
و با اون چشای تیزش کارمو بسازه..
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
#Part_9
مغزم رد داد..
دیگه برام مهم نبود از اون بالا می افتم پایین
نردبون عـ..ــوضیی.
خودمو تکون دادم
حرصی جیغ زدم
- خودت و کنترلت حواله به پروتزام..
اومدم بگم حواله به جهنم که دقیقا کوبیدم خودمو تخریب کردم..
برداشتم گفتم کنترلش تو...
وااای..
خدا لعنتم کنه..
الان مثل دیوونه ها گریه میکردم از شدت سوتی که دادم!
چشماش برق زد
نیشخندش کش اومد
- من که میگم بزار حوالش کنم بچه تو خودت..
نذاشتم حرفش تموم شه
با قلبی که تند تند میزد پامو از دور کـ..ـمر مردونه اش پایین آوردم و پریدم پایین.
هولش دادم
- برو به درک مرتیکه..
توجهی به تشر عصبیشم نکردم
نفس زنون رفتم بیرون
بیخیال شستن صورتم از سرویس اصلیم خارج شدم و به عقب برنگشتم
من بودم سالم در رفتم؟
امشب چقدر لعنتی و عجیب بود؛ از فردا هم تو کارخونه باید تحملش میکردم؟
اونجا دیگه رئیس خود دیو..ثش بود
راه فراری نداشتم
هنوزم لمس دستاشو حس میکردم
حرا.رتش..
هر لحظه منتظر بودم منو یه گوشه و کناره ای گیرم بیاره
و با اون چشای تیزش کارمو بسازه..
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
#پروتزِ_یا_واقعیِ..yumeyes
#Part_10
کلافه گفتم
- ماه عسل دست جمعی مد شده؟
با خنده گفت
- آره من مدش کردم
جمع کن روشنا تا یه ساعت دیگه میاییم دنبالت..
نق زدم
- اخه دیوونه من کارمندم مرخصی نگرفتم!
تند گفت
- مگه رئیست آرمان نیست؟
خودم با آرمین حرف میزنم بهش بگه مرخصی بده بهت؛ اصلا خود آرمانم میاد..
چشمام تا انتهاا گرد شد
اون مرتیکه بیشعورم قرار بود باشه؟
یخ کردم..
به جون خودم این بار دیگه با...سنمو قاچ میکرد میبردش.
با بهت گفتم
- اونو کجا میارین؟
نچی کرد
- ویلای خودشه ها
ویلای آرمین هنوز کار ساختش نیمه است
این پولدارا رو تروخدا..
- رفیقای آرمین و نامزدشونم هستن
خواهر منم دیوونه بود
کی ماهعسلش همه رو برمیداشت با خودش ببره؟
اونم روز بعد عروسی..
پچ زدم
- تو دیشب خسته نشدی؛ شب او..لت بوداا!
جیغ زد
- خفهه شو بیشعور پر..یود بودم دیشب هیچ کاری نکردیم.
پوکر موندم..
انگار این دوتا داداش خیلی فرق داشتن!
اونیکی تو دستشویی من و صندوقمو ول نمیکرد تا کنترل خوشگلشو بهم نشون بده بی.شرف..
اینیکی با یه پر..یود ول کرده بود
اگه آرمان بود که..
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
#Part_10
کلافه گفتم
- ماه عسل دست جمعی مد شده؟
با خنده گفت
- آره من مدش کردم
جمع کن روشنا تا یه ساعت دیگه میاییم دنبالت..
نق زدم
- اخه دیوونه من کارمندم مرخصی نگرفتم!
تند گفت
- مگه رئیست آرمان نیست؟
خودم با آرمین حرف میزنم بهش بگه مرخصی بده بهت؛ اصلا خود آرمانم میاد..
چشمام تا انتهاا گرد شد
اون مرتیکه بیشعورم قرار بود باشه؟
یخ کردم..
به جون خودم این بار دیگه با...سنمو قاچ میکرد میبردش.
با بهت گفتم
- اونو کجا میارین؟
نچی کرد
- ویلای خودشه ها
ویلای آرمین هنوز کار ساختش نیمه است
این پولدارا رو تروخدا..
- رفیقای آرمین و نامزدشونم هستن
خواهر منم دیوونه بود
کی ماهعسلش همه رو برمیداشت با خودش ببره؟
اونم روز بعد عروسی..
پچ زدم
- تو دیشب خسته نشدی؛ شب او..لت بوداا!
جیغ زد
- خفهه شو بیشعور پر..یود بودم دیشب هیچ کاری نکردیم.
پوکر موندم..
انگار این دوتا داداش خیلی فرق داشتن!
اونیکی تو دستشویی من و صندوقمو ول نمیکرد تا کنترل خوشگلشو بهم نشون بده بی.شرف..
اینیکی با یه پر..یود ول کرده بود
اگه آرمان بود که..
@pRoTeeZ_hr •🌦hotsprings️•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان پروتزه یا واقعی•••😝🔥🚷
10پـارت جـدیــد دور سرت بگــردم:)🫂🫧sparkles
- اگه آررررماااان بودو زهر مار🤣🤣fire
فردا پارت خفن داریمfiresweat_smile
- اگه آررررماااان بودو زهر مار🤣🤣fire
فردا پارت خفن داریمfiresweat_smile
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA