۱ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
پسرِ ناظم مدرسه...yum🧞♂
#𝑝𝑎𝑟𝑡_31
خانم صباغ صداش در اومد
- به به، ملیسا جان!
خجالت کشیده سرمو انداختم پایین
اول به خانم صباغ و بعد بابا و بعد مامان و در نهایت به شاهرخ تعارف کردم
زیر لبی گفت
- این چه کوفتیه پوشیدی؟
بچم خفه شد اون تو!
احتمالا بخاطر اندامی بودن لباس میگفت
اخم کرده سرمو گرفتم بالا
- بچت!
- ملیسا بابا بشین دیگه.
با تشر بابا صاف ایستادم و کنار مامان نشستم
- خیلی خوش اومدین
خانم صباغ استکان چایی رو برداشت
- سلامت باشید، قرض از مزاحمت واسه شاهرخ جان اومدیم خاستگاری دخترتون!
شاهرخ ما انگار چند باری ملیسا جانو جلوی در مدرسه دیدن و یه دل نه صد دل عاشقشون شدن.
شاهرخ داشت نگام میکرد
بابا گفت
- پس ملیسا میری مدرسه که درس بخونی یا عاشق بازی در بیاری!
خجالت زده سرمو انداختم پایین که مامان به بابا تشر زد
- آقا علی!
- ملیسا از شاگردای خوب مدرسست!
پسر منم عاشق حجب و حیاش شده!
یاد حجب و حیای نداشتم افتادم.
من واقعا از همون اول تو کف شاهرخ بودم!
در نهایتم خودم بهش پیشنهاد دادم و اون قبول کرد!
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
#𝑝𝑎𝑟𝑡_31
خانم صباغ صداش در اومد
- به به، ملیسا جان!
خجالت کشیده سرمو انداختم پایین
اول به خانم صباغ و بعد بابا و بعد مامان و در نهایت به شاهرخ تعارف کردم
زیر لبی گفت
- این چه کوفتیه پوشیدی؟
بچم خفه شد اون تو!
احتمالا بخاطر اندامی بودن لباس میگفت
اخم کرده سرمو گرفتم بالا
- بچت!
- ملیسا بابا بشین دیگه.
با تشر بابا صاف ایستادم و کنار مامان نشستم
- خیلی خوش اومدین
خانم صباغ استکان چایی رو برداشت
- سلامت باشید، قرض از مزاحمت واسه شاهرخ جان اومدیم خاستگاری دخترتون!
شاهرخ ما انگار چند باری ملیسا جانو جلوی در مدرسه دیدن و یه دل نه صد دل عاشقشون شدن.
شاهرخ داشت نگام میکرد
بابا گفت
- پس ملیسا میری مدرسه که درس بخونی یا عاشق بازی در بیاری!
خجالت زده سرمو انداختم پایین که مامان به بابا تشر زد
- آقا علی!
- ملیسا از شاگردای خوب مدرسست!
پسر منم عاشق حجب و حیاش شده!
یاد حجب و حیای نداشتم افتادم.
من واقعا از همون اول تو کف شاهرخ بودم!
در نهایتم خودم بهش پیشنهاد دادم و اون قبول کرد!
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
•• پـارت جدیـدمون نـازدونه🥹point_up️🏼strawberry..
شبـتبخـیربگـذرهقشـنگم🩶..
شبـتبخـیربگـذرهقشـنگم🩶..
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
۳ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
پسرِ ناظم مدرسه...yum🧞♂
#𝑝𝑎𝑟𝑡_32
بابا همچنان با اخمای در هم داشت نگاشون میکرد
خانم صباغ گفت
- شاهرخم سی و سه سالشه، از ملیسا جان بزرگتره ولی جا افتادست!
در مورد کار شاهرخ حرف زد، اخمای بابا یواش یواش باز شد
انگار فهمیده بود که دستش به دهنش میرسه
حداقل پولش از اون دکتره بیشتره
- خیلیم عالی!
آقای بیگی؟
شاهرخ به بابا نگاه کرد
با همون نگاهی که انگار همه زیر دستشن و اون رئیسه!!
- بله؟
همچین محکم گفت که منم جا خوردم حتی!!
- پسرم پذیرایی کن از خودت.
میدونستم بابا میخواد یه چیز دیگه بگه
ولی همین که لحن محکم شاهرخو شنیده پشیمون شده.
خانم صباغ گفت
- اگه شما اجازه بدین، این دوتا جوون برن صحبت کنن، سنگاشونو وا بکنن با هم.
قبل از اینکه کسی حرفی بزنه از جام پریدم
الان میگن دختره شوهر ندیدست!!
مامان تصنعی خندید
- ملیسا جان آقای بیگی رو راهنمایی کن اتاقت دخترم.
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
#𝑝𝑎𝑟𝑡_32
بابا همچنان با اخمای در هم داشت نگاشون میکرد
خانم صباغ گفت
- شاهرخم سی و سه سالشه، از ملیسا جان بزرگتره ولی جا افتادست!
در مورد کار شاهرخ حرف زد، اخمای بابا یواش یواش باز شد
انگار فهمیده بود که دستش به دهنش میرسه
حداقل پولش از اون دکتره بیشتره
- خیلیم عالی!
آقای بیگی؟
شاهرخ به بابا نگاه کرد
با همون نگاهی که انگار همه زیر دستشن و اون رئیسه!!
- بله؟
همچین محکم گفت که منم جا خوردم حتی!!
- پسرم پذیرایی کن از خودت.
میدونستم بابا میخواد یه چیز دیگه بگه
ولی همین که لحن محکم شاهرخو شنیده پشیمون شده.
خانم صباغ گفت
- اگه شما اجازه بدین، این دوتا جوون برن صحبت کنن، سنگاشونو وا بکنن با هم.
قبل از اینکه کسی حرفی بزنه از جام پریدم
الان میگن دختره شوهر ندیدست!!
مامان تصنعی خندید
- ملیسا جان آقای بیگی رو راهنمایی کن اتاقت دخترم.
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
پـارت جـدید قوربونت بشم ..yumfire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
۴ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
وقتهه پارت خوندنهه..yumcherries
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
پسرِ ناظم مدرسه...yum🧞♂
#𝑝𝑎𝑟𝑡_33
جلوتر از شاهرخ وارد اتاق شدم
به محض بستن در تو یه حرکت منو چسبوند به دیوار اتاقم
با چشمای وق زده و سرخش نگام کرد
- ملوس!
ترسیده نگاش کردم
- چ…چیشده؟
- بابات داره چوب میذاره لا چرخم ملیسا!
بابات داره اذیتم میکنه…
نوک انگشتش خیلی آروم اومد پایین
درست روی شکممو لمس کرد
- نمیدونه اگه من دخترشو نگیرم، با یه جنین میمونه رو دلش!
چرا اینجوری حرف میزد؟
چشمام پر از اشک شد
- چرا…چرا اینجوری میگی؟
انگار تازه حواسش جمع شد که کی روبروش ایستاده
دستش شل شد
- ملیسا!
اینبار آروم صدام زد
گفتم
- این بچه واست یه جنینه؟
بچمون نیست؟
چشماشو بست و نزدیک به صورتم چند تا نفس عمیق کشید
- عصبی شدم!
- میمونم رو دست بابام؟
من اینقدر بی ارزشم واست؟
گریم گرفته بود
انگار خودشم فهمیده بود حرفاش چقدر بده که گفت
- میگم عصبی شدم ملوس!
بابات رفت رو مخم
نمیدونه من چقدر خاطرخواه دخترشم وگرنه اینجوری چوب نمیذاشت لا چرخم!!
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
-
#𝑝𝑎𝑟𝑡_33
جلوتر از شاهرخ وارد اتاق شدم
به محض بستن در تو یه حرکت منو چسبوند به دیوار اتاقم
با چشمای وق زده و سرخش نگام کرد
- ملوس!
ترسیده نگاش کردم
- چ…چیشده؟
- بابات داره چوب میذاره لا چرخم ملیسا!
بابات داره اذیتم میکنه…
نوک انگشتش خیلی آروم اومد پایین
درست روی شکممو لمس کرد
- نمیدونه اگه من دخترشو نگیرم، با یه جنین میمونه رو دلش!
چرا اینجوری حرف میزد؟
چشمام پر از اشک شد
- چرا…چرا اینجوری میگی؟
انگار تازه حواسش جمع شد که کی روبروش ایستاده
دستش شل شد
- ملیسا!
اینبار آروم صدام زد
گفتم
- این بچه واست یه جنینه؟
بچمون نیست؟
چشماشو بست و نزدیک به صورتم چند تا نفس عمیق کشید
- عصبی شدم!
- میمونم رو دست بابام؟
من اینقدر بی ارزشم واست؟
گریم گرفته بود
انگار خودشم فهمیده بود حرفاش چقدر بده که گفت
- میگم عصبی شدم ملوس!
بابات رفت رو مخم
نمیدونه من چقدر خاطرخواه دخترشم وگرنه اینجوری چوب نمیذاشت لا چرخم!!
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
-
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
۵ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
براتون پـــارت قشنگ مَشنگ آوردما kissingjoytwo_hearts
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
پسرِ ناظم مدرسه...yum🧞♂
#𝑝𝑎𝑟𝑡_34
دلخور نگاش کردم
- سر پا نمون واسه بچه خوب نیست
منو روی تختم نشوند
خودشم ایستاده نگام کرد
دوباره همون نگاه بالا به پایین!
همونجوری که انگاری منم یکی مثل زیر دستاشم!!
- اگه بابام قبول نکنه چی؟
دستاشو تو سینش جمع کرد
نگاه نافذشو بهم دوخت
- قبول میکنه
- از کجا مطمئنی؟
لباشو تو دهنش جمع کرد و با تمسخر گفت
- تا فهمید شغلم چیه آب از لب و لوچش سرازیر شد ملوس!
خنگ نباش
داماد به این خوبی میخواد از کجا بیاره؟
با اینکه میدونستم حرفش درسته ولی دست خودم نبود که ناراحت شدم
- بابام اینجوری نیست
با تمسخر گفت
- اره مشخصه!
اینجوری نیست و دیشب میخواست…
دستاش مشت شد
- واسه پول تورو بده به اون خیکیِ کوتوله!
- در مورد بقیه درست حرف بزن شاهرخ، زشته!
توی صورتم خم شد
چرا امروز اینجوری میکرد؟
- ناراحت شدی به خاستگار قبلیت توهین کردم؟
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
-
#𝑝𝑎𝑟𝑡_34
دلخور نگاش کردم
- سر پا نمون واسه بچه خوب نیست
منو روی تختم نشوند
خودشم ایستاده نگام کرد
دوباره همون نگاه بالا به پایین!
همونجوری که انگاری منم یکی مثل زیر دستاشم!!
- اگه بابام قبول نکنه چی؟
دستاشو تو سینش جمع کرد
نگاه نافذشو بهم دوخت
- قبول میکنه
- از کجا مطمئنی؟
لباشو تو دهنش جمع کرد و با تمسخر گفت
- تا فهمید شغلم چیه آب از لب و لوچش سرازیر شد ملوس!
خنگ نباش
داماد به این خوبی میخواد از کجا بیاره؟
با اینکه میدونستم حرفش درسته ولی دست خودم نبود که ناراحت شدم
- بابام اینجوری نیست
با تمسخر گفت
- اره مشخصه!
اینجوری نیست و دیشب میخواست…
دستاش مشت شد
- واسه پول تورو بده به اون خیکیِ کوتوله!
- در مورد بقیه درست حرف بزن شاهرخ، زشته!
توی صورتم خم شد
چرا امروز اینجوری میکرد؟
- ناراحت شدی به خاستگار قبلیت توهین کردم؟
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
-
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ خرداد
۹ خرداد
۹ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
پسرِ ناظم مدرسه...yum🧞♂
#𝑝𝑎𝑟𝑡_35
- دارم میترسم ازت شاهرخ!
چرا اینجوری میکنی؟
امروز اصلا یه جور دیگه شده بود!
به محض دیدن بابا اینجوری شده بود یعنی!!
روی صندلی میز کامپیوترم نشست و نگام کرد
کاملا میتونستم ببینم چقدر کلافست!!
- نترس واسه بچه خوب نیست!
بچم کج میشه
چپ چپ نگاش کردم
- فقط بچه؟
من مهم نیستم؟
گوشه لبش به نشونه خنده رفت بالا
اصلا زورش میومد کامل بخنده انگار!
همیشه نصف و نیمه میخندید!
نمیدونم شایدم پوزخند میزد!!
- مهمی ملوس!
مهمی که بخاطرت پا گذاشتم تو این خونه!
مهمی که با بابای زبون نفهمت دارم راه میام
خواستم دوباره بهش بتوپم که درست صحبت کنه ولی بی حوصله گفت
- میریم بیرون میگی جوابم مثبته!
خب قرار نبود غیر از اینم باشه
بلند شد
- شاهرخ!
برگشت سمتم
منتظر موند حرفمو بزنم و من در کمال حماقت پرسیدم
- تو منو…دوست داری؟
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
-
#𝑝𝑎𝑟𝑡_35
- دارم میترسم ازت شاهرخ!
چرا اینجوری میکنی؟
امروز اصلا یه جور دیگه شده بود!
به محض دیدن بابا اینجوری شده بود یعنی!!
روی صندلی میز کامپیوترم نشست و نگام کرد
کاملا میتونستم ببینم چقدر کلافست!!
- نترس واسه بچه خوب نیست!
بچم کج میشه
چپ چپ نگاش کردم
- فقط بچه؟
من مهم نیستم؟
گوشه لبش به نشونه خنده رفت بالا
اصلا زورش میومد کامل بخنده انگار!
همیشه نصف و نیمه میخندید!
نمیدونم شایدم پوزخند میزد!!
- مهمی ملوس!
مهمی که بخاطرت پا گذاشتم تو این خونه!
مهمی که با بابای زبون نفهمت دارم راه میام
خواستم دوباره بهش بتوپم که درست صحبت کنه ولی بی حوصله گفت
- میریم بیرون میگی جوابم مثبته!
خب قرار نبود غیر از اینم باشه
بلند شد
- شاهرخ!
برگشت سمتم
منتظر موند حرفمو بزنم و من در کمال حماقت پرسیدم
- تو منو…دوست داری؟
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
-
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
بـه بـه که چـه پـارتی آوردم بـراتون ..🥱thought_ballooncherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
۱۰ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
پسرِ ناظم مدرسه...yum🧞♂
#𝑝𝑎𝑟𝑡_36
جوابش بهم، فقط یک نگاه خیلی طولانی بود!
دوباره گفتم
- دوسم نداری؟
پلک بست
چرا نمیفهمیدم این رفتارش واسه چیه؟
از رو تخت بلند شدم و روبروش ایستادم
- شاهرخ جونم؟
- لوس نشو!
با لبای برچیده خیرش شدم
- چرا اینجوری باهام رفتار میکنی؟
بچمون ناراحت میشه!
دستش خیلی آروم دور کمرم حلقه شد!
- نه ملوس!
نه قربونت برم
رو اون بچه نباید خط بیفته، باشه؟
کم کم داشت به بچمون حسودیم میشد
احساس میکردم اونو بیشتر از من دوست داره
و البته که همینطوریم بود!
اونو خیلی بیشتر از من دوست داشت!
و من اینو خیلی دیر متوجه شدم! خیلی دیر!!
از اتاق با هم بیرون رفتیم
نیشم چاک خورده بود و سعی میکردم زیاد نخندم
خانم صباغ با دیدنمون پرسید
- به سلامتی دهنمونو شیرین کنیم؟
خواستم بگم هر چی بابام بگه ولی شاهرخ گفت
- بله مامان جان!
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
-
#𝑝𝑎𝑟𝑡_36
جوابش بهم، فقط یک نگاه خیلی طولانی بود!
دوباره گفتم
- دوسم نداری؟
پلک بست
چرا نمیفهمیدم این رفتارش واسه چیه؟
از رو تخت بلند شدم و روبروش ایستادم
- شاهرخ جونم؟
- لوس نشو!
با لبای برچیده خیرش شدم
- چرا اینجوری باهام رفتار میکنی؟
بچمون ناراحت میشه!
دستش خیلی آروم دور کمرم حلقه شد!
- نه ملوس!
نه قربونت برم
رو اون بچه نباید خط بیفته، باشه؟
کم کم داشت به بچمون حسودیم میشد
احساس میکردم اونو بیشتر از من دوست داره
و البته که همینطوریم بود!
اونو خیلی بیشتر از من دوست داشت!
و من اینو خیلی دیر متوجه شدم! خیلی دیر!!
از اتاق با هم بیرون رفتیم
نیشم چاک خورده بود و سعی میکردم زیاد نخندم
خانم صباغ با دیدنمون پرسید
- به سلامتی دهنمونو شیرین کنیم؟
خواستم بگم هر چی بابام بگه ولی شاهرخ گفت
- بله مامان جان!
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
-
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
پارت جدید تقدیم چشمای قشنگتون🥹🤍
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
بریم برای یه پارت خفن؟scream_cat🦋fire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
پسرِ ناظم مدرسه...yum🧞♂
#𝑝𝑎𝑟𝑡_37
خیلی زودتر از چیزی که فکرشو کنم رفتیم برای آزمایش!
البته دیگه مهم نبود
ما یه بچه داشتیم
من و شاهرخ داشتیم پدر و مادر میشدیم
شاهرخ تموم خریدامونو اینترتی خریده بود
میگفت الان هوا گرمه، خودشم وقت نداره باهام بیاد بازار
گفت ممکنه گرما زده شم و این نه واسه خودم خوبه و نه بچه
منم مخالفتی نکردم
بابا خیلی زود با شاهرخ موافقت کرده بود
داشت باورم میشد چشمش که به پول شاهرخ افتاذه بود، دیگه رسما وا داده بود!
و همینطورم بود!!
و حالا روز عقدمون بود
رو پا بند نبودم
خانم صباغ که حالا مامان جون صداش میزدم و مامان دورمون میگشتن
مامان جون میگفت چون سال اخرمه و منم عروسشم، واسه مدرسه رفتنم مشکلی پیش نمیاد
یه جورایی زیر سیبیلی رد میکنن انگار
- ملیسا جان مامان، آقا شاهرخ اومده دم دره!
دل تو دلم نبود
روزی که با شاهرخ وارد رابطه شذم حتی فکرشم نمیکردم که یه روز، باهاش ازدواج کنم
- چشم مامان جون الان میرم پایین
- شما تا عکساتونو بگیرین، ما هم میریم محضر دخترم
چشمی گفتم و از در ارایشگاه رفتم بیرون و دیدمش
خدا لعنتش کنه
جذاب خواستنی!
تو اون کت و شلوار مشکی که برعکس لباس سفید من بود خیلی خواستنی شده بود
نیشمو واسش کش دادم و از همونجا صداش زدم
- شــاهرخ؟
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
-
#𝑝𝑎𝑟𝑡_37
خیلی زودتر از چیزی که فکرشو کنم رفتیم برای آزمایش!
البته دیگه مهم نبود
ما یه بچه داشتیم
من و شاهرخ داشتیم پدر و مادر میشدیم
شاهرخ تموم خریدامونو اینترتی خریده بود
میگفت الان هوا گرمه، خودشم وقت نداره باهام بیاد بازار
گفت ممکنه گرما زده شم و این نه واسه خودم خوبه و نه بچه
منم مخالفتی نکردم
بابا خیلی زود با شاهرخ موافقت کرده بود
داشت باورم میشد چشمش که به پول شاهرخ افتاذه بود، دیگه رسما وا داده بود!
و همینطورم بود!!
و حالا روز عقدمون بود
رو پا بند نبودم
خانم صباغ که حالا مامان جون صداش میزدم و مامان دورمون میگشتن
مامان جون میگفت چون سال اخرمه و منم عروسشم، واسه مدرسه رفتنم مشکلی پیش نمیاد
یه جورایی زیر سیبیلی رد میکنن انگار
- ملیسا جان مامان، آقا شاهرخ اومده دم دره!
دل تو دلم نبود
روزی که با شاهرخ وارد رابطه شذم حتی فکرشم نمیکردم که یه روز، باهاش ازدواج کنم
- چشم مامان جون الان میرم پایین
- شما تا عکساتونو بگیرین، ما هم میریم محضر دخترم
چشمی گفتم و از در ارایشگاه رفتم بیرون و دیدمش
خدا لعنتش کنه
جذاب خواستنی!
تو اون کت و شلوار مشکی که برعکس لباس سفید من بود خیلی خواستنی شده بود
نیشمو واسش کش دادم و از همونجا صداش زدم
- شــاهرخ؟
─━━━⊱ghostbouquet⊰━━━─
-
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
پـااارت جدید فسقلیــااا ... 🤪custard🫧"
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
xیه خبــــر دااااغ دارم واستون دختراااx
white_check_markبدلیل انبار گردانی کلیه اجناس کانال زیر ب مدت 3 روز زیر قیمت فروش قرار گرفتscreambell
👁money_with_wingsهمه چی #زیر_قیمت bangbang️lipstick
فقط با 40 هزار تومان کلی چیز خریدمflushedheart_eyes_catpoint_down🏿
https://rubika.ir/joinc/+ECAEIAJJ0SANNLHKRUDMHKRQVIUOSCWT
سفارش خودم رسید باکیفیت و عالیه
بیا ببین تا لینکشو پاک نکردمsunglassesok_hand
https://rubika.ir/joinc/+ECAEIAJJ0SANNLHKRUDMHKRQVIUOSCWT
همین الان عضو شو و قیمتارو خودت مقایسه کنscreamscream
بدو تا پاکش نکردمbow🏻♀bow🏻♀
.
white_check_markبدلیل انبار گردانی کلیه اجناس کانال زیر ب مدت 3 روز زیر قیمت فروش قرار گرفتscreambell
👁money_with_wingsهمه چی #زیر_قیمت bangbang️lipstick
فقط با 40 هزار تومان کلی چیز خریدمflushedheart_eyes_catpoint_down🏿
https://rubika.ir/joinc/+ECAEIAJJ0SANNLHKRUDMHKRQVIUOSCWT
سفارش خودم رسید باکیفیت و عالیه
بیا ببین تا لینکشو پاک نکردمsunglassesok_hand
https://rubika.ir/joinc/+ECAEIAJJ0SANNLHKRUDMHKRQVIUOSCWT
همین الان عضو شو و قیمتارو خودت مقایسه کنscreamscream
بدو تا پاکش نکردمbow🏻♀bow🏻♀
.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
۱۲ خرداد
پسر ناظم مدرسه😋🧞♂🫧
#Part . . !🫢🩷
.
.
پارت به دلیل هیجـfireeyesـانات بسیاررررر، تو محافظ کانالمون گذاشته میشود و هرگز اینجا قرار نخواهد گرفتrelaxed️bangbang️
https://rubika.ir/joinc/+ECAEIAJJ0SANNLHKRUDMHKRQVIUOSCWT
#نویسنده...no_mouth🌫corn
.
𝐉𝐨𝐢𝐧⤿roman •two_hearts🦢•
.
.
پارت به دلیل هیجـfireeyesـانات بسیاررررر، تو محافظ کانالمون گذاشته میشود و هرگز اینجا قرار نخواهد گرفتrelaxed️bangbang️
https://rubika.ir/joinc/+ECAEIAJJ0SANNLHKRUDMHKRQVIUOSCWT
#نویسنده...no_mouth🌫corn
.
𝐉𝐨𝐢𝐧⤿roman •two_hearts🦢•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
2Kدنبال کننده
رمان عاشقانه پسر داییم نردبونه شوهر عمهچنگ نزن وحشی اشتباه لذیذ من تو سالیوان منی عروس پشت پرده مهماندار هتل گوریل منی فوتبالیست خشن من پیتزای کی بودی سندت به ناممه تتو ارتیست دبیرستان تاکسیک جیغ نزن به من بگو عمو آرایشگر خشن من ثمر ژیکان رئیس بیمارستان دلبرک شاه دزد زن بابای خواستنی دوشیزه ناپاک م
مشاهده کانال پیامرسان