۸ خرداد
۸ خرداد
۸ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
پر انـرژی بــریم ســراغِ پــااارت..yumfacepunch🏻fire
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
ری اکشنا بره بالا پارت بریم heart_eyesrose
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_524
با اجبار بی حرف دنبالش راه افتادم..
در واحدی رو باز کرد
اول به من اشاره کرد برم داخل و بعد خودش اومد در و بست..
نگاهم تو خونه چرخید
طعنه زدم
- خونت با ساره قرار بود اینجا باشه؟
اخمی کرد
به تندی نگام کرد
- تیکه میندازی؟
نچی کردم
- حرفمو واضح زدم، تیکه دیدی؟
پوزخندی زد
کلیدارا روی میز کنسول انداخت
به سمتم خم شد
- الان بنظرت جایی برای ساره هست وقتی حتی باباهم فهمیده میخوامت؟
همه چی باز یادم افتاد
یهو استرس گرفتم
صورتم تو هم فرو رفت..
لب زدم
- نمیزارن حتی یه لحظه ام باهام باشیم!
نیشخندی زد
خونسرد گفت
- کسی به اجازشون نیاز نداره
مخصوصا من!
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
⟮ @novel_aroom . . 🥹🫀⟯
#پارت_524
با اجبار بی حرف دنبالش راه افتادم..
در واحدی رو باز کرد
اول به من اشاره کرد برم داخل و بعد خودش اومد در و بست..
نگاهم تو خونه چرخید
طعنه زدم
- خونت با ساره قرار بود اینجا باشه؟
اخمی کرد
به تندی نگام کرد
- تیکه میندازی؟
نچی کردم
- حرفمو واضح زدم، تیکه دیدی؟
پوزخندی زد
کلیدارا روی میز کنسول انداخت
به سمتم خم شد
- الان بنظرت جایی برای ساره هست وقتی حتی باباهم فهمیده میخوامت؟
همه چی باز یادم افتاد
یهو استرس گرفتم
صورتم تو هم فرو رفت..
لب زدم
- نمیزارن حتی یه لحظه ام باهام باشیم!
نیشخندی زد
خونسرد گفت
- کسی به اجازشون نیاز نداره
مخصوصا من!
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
⟮ @novel_aroom . . 🥹🫀⟯
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ خرداد
۱۰ خرداد
۱۰ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
پارت داریــstuck_out_tongue_closed_eyes🤍ــم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_525
یه جوری حرف میزد که شک برم داشت
نگاهش کردم
لب زدم
- چی تو ذهنته آیهان
بدون مکث بلافاصله جواب داد
- زنم میشی!
چشمام گرد شد
تو یه لحظه ولی فکر بد و منفی به ذهنم اومد..
صیـ..ـغه
یا با را...بطه..
یا هر راه دیگه ای که ممکن بود.
رنگم زرد شد
تند گفتم
- چ..چی گفتی؟
اخمی کرد
- راه دیگه ای نیست، باید زنم باشی
جیغ زدم
- تو الان داری میگی من یواشکی باهات ب..خوابم؟
چشماش گرد شد
عصبی گفت
- چرا چرت و پرت میبافی تپش؟
اعصبانیتم کمی خوابید
لب زدم
- پس منظورت از زنت شدن چی بود؟
دستی به صورتش کشید
- عقد
عقد پنهونی!
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
⟮ . . 🥹🫀⟯
#پارت_525
یه جوری حرف میزد که شک برم داشت
نگاهش کردم
لب زدم
- چی تو ذهنته آیهان
بدون مکث بلافاصله جواب داد
- زنم میشی!
چشمام گرد شد
تو یه لحظه ولی فکر بد و منفی به ذهنم اومد..
صیـ..ـغه
یا با را...بطه..
یا هر راه دیگه ای که ممکن بود.
رنگم زرد شد
تند گفتم
- چ..چی گفتی؟
اخمی کرد
- راه دیگه ای نیست، باید زنم باشی
جیغ زدم
- تو الان داری میگی من یواشکی باهات ب..خوابم؟
چشماش گرد شد
عصبی گفت
- چرا چرت و پرت میبافی تپش؟
اعصبانیتم کمی خوابید
لب زدم
- پس منظورت از زنت شدن چی بود؟
دستی به صورتش کشید
- عقد
عقد پنهونی!
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
⟮ . . 🥹🫀⟯
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
پـارت جـدید facepunchdizzy_facetwo_hearts
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
۱۲ خرداد
۱۲ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_526
یه لحظه خشکم زد
عقد محضری اونم پنهونی؟!
تند لب زدم
- میفهمی چی میگی
دستی دور لبش کشید و سر تکون داد
- کجاش عجیبه؟
با دیدن این ژستش و حالت ایستادتش میتونستم براش بمیرم
چرا فکر میکردن علاقمون دروغه؟
چرا الکی میخواستن را..بطه مارو گناه بدونن وقتی که همه میدونستن پسرعمومه
و حتی باهم بزرگ نشدیم؟!
سرمو پایین انداختم
- بدون اجازه بابا نمیتونیم عقد کنیم
نچی کرد
- یعنی الان موافقی
فقط اجازه بابا؟
چشمامو گرد کردم
- خب مشکل ما مخالفت خانوادمونه
جلو تر اومد
سرشو کج کرد
- پس تو هیچ مشکلی نداری
منم میخوای؟
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
⟮ @novel_aroom . . 🥹🫀⟯
#پارت_526
یه لحظه خشکم زد
عقد محضری اونم پنهونی؟!
تند لب زدم
- میفهمی چی میگی
دستی دور لبش کشید و سر تکون داد
- کجاش عجیبه؟
با دیدن این ژستش و حالت ایستادتش میتونستم براش بمیرم
چرا فکر میکردن علاقمون دروغه؟
چرا الکی میخواستن را..بطه مارو گناه بدونن وقتی که همه میدونستن پسرعمومه
و حتی باهم بزرگ نشدیم؟!
سرمو پایین انداختم
- بدون اجازه بابا نمیتونیم عقد کنیم
نچی کرد
- یعنی الان موافقی
فقط اجازه بابا؟
چشمامو گرد کردم
- خب مشکل ما مخالفت خانوادمونه
جلو تر اومد
سرشو کج کرد
- پس تو هیچ مشکلی نداری
منم میخوای؟
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
⟮ @novel_aroom . . 🥹🫀⟯
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
۱۲ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
عشقولای من 6K شدنمون مبارک باشه heart_eyes🥹
اینا همش بخواطر حمایت های گرم و مهربان شما عزیزان است که به ما انرژی میده تا پر قدرت ادامه بدیم🤍cherry_blossom
اینا همش بخواطر حمایت های گرم و مهربان شما عزیزان است که به ما انرژی میده تا پر قدرت ادامه بدیم🤍cherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
۱۲ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
پـارت داریم بَچـم . . . . smirk_cat
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_527
منم می خوای و با لحن خیلی خاصی پچ زد
گرمم شد
از خجالتش..
یا شایدم از نوع رفتارش
وگرنه من از آیهان خجالت نمیکشیدم
خیلی وقت بود
سریع گفتم
- الان منو آوردی اینجا اینو بگی
اخمی کرد
تخس گفت
- اول جواب حرفمو بده
حرصی نگاش کردم
- یادت نرفته که باهات قهرم؟
چشماشو گرد کرد
- قهر چرا؟
جلو تر رفتم و یقشو مرتب کردم
- یادت رفته تو بیمارستان؟
پوفی کشید
کلافه دستمو کنار زد و کمی ازم دور تر شد
- نچسب بهم
تک خندی زدم
- چرا؟
به سمتم برگشت و عصبی غرید
- چون قبل اون عقد لامصب ز..نم میشی!
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
⟮ . . 🥹🫀⟯
#پارت_527
منم می خوای و با لحن خیلی خاصی پچ زد
گرمم شد
از خجالتش..
یا شایدم از نوع رفتارش
وگرنه من از آیهان خجالت نمیکشیدم
خیلی وقت بود
سریع گفتم
- الان منو آوردی اینجا اینو بگی
اخمی کرد
تخس گفت
- اول جواب حرفمو بده
حرصی نگاش کردم
- یادت نرفته که باهات قهرم؟
چشماشو گرد کرد
- قهر چرا؟
جلو تر رفتم و یقشو مرتب کردم
- یادت رفته تو بیمارستان؟
پوفی کشید
کلافه دستمو کنار زد و کمی ازم دور تر شد
- نچسب بهم
تک خندی زدم
- چرا؟
به سمتم برگشت و عصبی غرید
- چون قبل اون عقد لامصب ز..نم میشی!
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
⟮ . . 🥹🫀⟯
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
پارت جدید قلبـم ...firesunglasses
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
۱۴ خرداد
۱۵ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
#آرومـت_میکنم . .firesmiling_imp
#پارت_528
تا فیهاخالدونم سرخ از خجالت شد
تند جیغ زدم
- آیهان بیشعورر
خودشم عصبی بود
اصلا رو مود شوخی کردن نبود و جدی حرفشو زده بود!
- برو بشین
سر بالا انداختم
- منو برگردون خونه
تیز نگام کرد
- برت گردونم که بشینی ور دل سیاوش؟
چشمام گرد شد
- کی گفته قراره بشینم ور دلش؟
کلافه لب زد
- فعلا برو بشین تپش ببینم بعدش چه غلطی میکنم
دلم نیومد بیشتر اذیتش کنم
روی مبل نشستم
خودشم اومد و روی مبل جلویی لش دراز کشید
صورتش درهم بود
درد داشت؟
تازه تصادف کرده بود و حتی بعد چند روز مرخص نشده خودش اومده بود!
نگران به سمتش خم شدم
- آیهان؟!
گوشه چشمشو باز کرد
سفیدی چشماش نیمه سرخ بود
- چی میخوای؟
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
⟮ . . 🥹🫀⟯
#پارت_528
تا فیهاخالدونم سرخ از خجالت شد
تند جیغ زدم
- آیهان بیشعورر
خودشم عصبی بود
اصلا رو مود شوخی کردن نبود و جدی حرفشو زده بود!
- برو بشین
سر بالا انداختم
- منو برگردون خونه
تیز نگام کرد
- برت گردونم که بشینی ور دل سیاوش؟
چشمام گرد شد
- کی گفته قراره بشینم ور دلش؟
کلافه لب زد
- فعلا برو بشین تپش ببینم بعدش چه غلطی میکنم
دلم نیومد بیشتر اذیتش کنم
روی مبل نشستم
خودشم اومد و روی مبل جلویی لش دراز کشید
صورتش درهم بود
درد داشت؟
تازه تصادف کرده بود و حتی بعد چند روز مرخص نشده خودش اومده بود!
نگران به سمتش خم شدم
- آیهان؟!
گوشه چشمشو باز کرد
سفیدی چشماش نیمه سرخ بود
- چی میخوای؟
•┄┄┄┄┄⋆⋇⋆┄┄┄┄┄•
⟮ . . 🥹🫀⟯
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
رمان ارومت میکنم🤍😈
" #پارت_جدید_عشقولام!!🤪hotsprings️dancer "
#NEW_ᑭ𝖺𝗋𝗍
پارت رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EFBHGIHI0FZYRMBHDPWNCZJLHPEXBHHX
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_up_2
┄┄┅┄•°cherry_blossomblossom four_leaf_clover🫧°•┄┅┄┄
#NEW_ᑭ𝖺𝗋𝗍
پارت رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EFBHGIHI0FZYRMBHDPWNCZJLHPEXBHHX
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_up_2
┄┄┅┄•°cherry_blossomblossom four_leaf_clover🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
6Kدنبال کننده