رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
16Kدنبال کننده
رمان آنلاین گوسفند منه گوسفند منهه
رمان طلاقت نمیدم روانشناس روانی من سهم من از تو صاحب تو منم شیطونک ساکت بوکسور کوچولوی من شیطونک بابا نزدیکم نشو خوشگله کلاسمون زندانی شیطان بی پناه به من بگو عمو آرایشگر خشن من ثمر ژیکان رئیس بیمارستان دلبرک شاه دزد زن بابای خواستنی دوشیزه ناپاک من مو بلوند من
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۴ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۵ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•

#گوسفند_منهramblossom
#Part_602


منم عین گاوه نابالغ نگاه میکردم..

یکی نیست بگه بابابزرگ، منه بدبخت چیکار به کار و بارِ این چهارتا نره غول دارم آخه؟!

وقتی توضیحات جنابان تموم شد

با بی حوصلگی ولی نهایت ادب گفتم:

_چی بگم والا، تصمیم با خودشونه.. به حرف من که گوش نمیدن!
تازه اونجا رئیس افسانه‌س..
شاید خوشش نیاد!

نیما با چشمای براق نگاهم کرد

حس میکنم حال میکرد از حرفایی که زدم؛ حتی نریمان هم لبخند زد

بابابزرگ با نگاهی به دیار..
گفت:

_نه دخترم، رئیس اون شرکت دیاره!!
افسانه فقط یه سهامداره..

چیزی به روی خودم نیاورم
با خنده گفتم:

_خب بلاخره اونم رئیسه که تونسته اینا رو اخراج کنه دیگه؛ نبود که نمیشد!

بابابزرگ یه نگاه به میز غذا انداخت، یه نگاه به نیما و دیار..

و در آخر با افسوس گفت:

_حرف حق جواب نداره!!
این همه تو تعارف بحث کردیم آخر این دختر رک و پوست کنده قضیه رو گزاشت کف دستمون..


خب خوبه!
ناراحت نشدن..

والا دروغ که نگفتم؛ عین واقعیت بود


•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۵ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•

#گوسفند_منهramblossom
#Part_603


این چهارتا ستون محض تعارف و رودروایسی نمی تونستن رک و مستقیم بگن..

ولی بنده از این اخلاقای خوشگل نداشتم!!

عزیز یهو با لبخند گفت:

_غذاتون بخورید.. سرد میشه!


واقعا که دیر اپدیت میشد

این جمله حداقل باید نیم ساعت پیش گفته میشد، حالا هرچی..

پوکر فیس تا اخر شام زل زدم به اینور اونور‌

البته بعد از پر کردن معده قشنگم که هیچ نقشی تو این عاشق شدن اسکلانه‌ی من نداشت!

وقتی شام تموم شد

از جا بلند شدیم تا بریم نشیمن..

البته من عین یه دختر خوب، کمک کردم سیما میز و جمع کنه.

که تو همون حین صدای دیار و شنیدم

_طناز؟! یه لحظه میای..

و به اشپزخونه اشاره کرد

چون نزدیک اونجا بودیم؛ ناموسن دارم حسم و به این شلغم از دست میدم

الان باید پر درمیاوردم

ولی پوکر گفتم:

_واسه چی؟!

انگار اونم فهمید یه جای کار میلنگه
طناز همیشگی نیستم.

•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•

#گوسفند_منهramblossom
#Part_604


که دستشو روی چونش کشید و با نگاه مهربونی گفت:

_بیا بچه..

و رو به سیما ادامه داد:

_سیما چای ببر سالن؛ اینارو ولکن بعدا جمع میکنی...

سیما سری تکون داد

کلا زن کم حرفی بود؛ عاح گاد..

بعد من؟!
زبونم بند نمیومد

هرچند الان عین یه یاکریم تنها بودم!!

دیار که دوباره اشاره کرد؛ دیگه چسی اومدن و کنار گزاشتم و پشت سرش راه افتادم

تو راهرو وایساد

زل زد بهم.

شیطونه میگه دست بزارم رو یقه‌ش و بکوبمش به دیوار و تا میخوره سر و صورتش رو داغون کنم..

ولی متاسفانه جثه ریزم این اجازه رو نمیداد!

حرصی گفتم:

_حرفتو میزنی یا من بزنم؟!

لبخندی زد
مرگ..
من حال لبخند مبخندشو دارم انگار..

من امشب بزرگترین ضدحال زندگیم رو خوردم..

یه کوچولو نزدیکم شد

توبه بسم الله؛ نیم متر راهرو بود.


این چرا داره میاد تو حلق من؟!

از نفساش حامله نشم؟!


•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۸ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•

#گوسفند_منهramblossom
#Part_605



پارت 605 رمانمون به دلیل صـ‌‌ ـحنه های عاشقانش ‌🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾

https://rubika.ir/joinc/EFGIJBEI0CMKDQMZGXTJWYYOVIVUGNNV

بدون محـ ـدودیت بخون...hotspringssee_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿


بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•

#گوسفند_منهramblossom
#Part_605


از بس بهم نزدیک نشده که واقعا جنبه ام صفره..

کدوم بنی بشری، گل و گیاهی.. حیوون دم دار و بی شاخی؛ با نفس حامله شده که من دومیش باشم؟!

واقعا داشتم مغزم رو از دست میدادم

نکه قبلش خیلی سالم بود..

پوکر گفتم:

_چیه؟!

_ناراحتی؟!

باز این بیست سوالیاش شروع شد

اونم تک کلمه‌ای..

منم اعصاب مصاب چی؟! بله تعطیله!

با همون لحن خنثی گفتم:

_خیر..
چرا ناراحت باشم؟! همه چی ارومه؛ من چقدر خوشبختم!!
حالا خوبه؟!
بکش کنار برم.

بیشتر سمتم اومد
دستشو روی دیوار پشت سرم گزاشت و مثل همیشه با لحن ملایمی گفت:

_اون چیزی که تو ذهن خوشگلت بود..
یه روز واقعی میشه!!

پلک زدم

تو ذهن خوشگل من خیلی چیزا بود، دقیقا کدومش رو میگه؟!

اصلا این بشر تو ذهن من چیکار میکنه؟

تا اومدم بگم بکش کنار باد بیاد..

با نگاه خوشگلی گفت:

_اون موقع نمیزارم این لبخندت بماسه؛ قول میدم!!

چشمام رو چرخوندم

•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•

#گوسفند_منهramblossom
#Part_606


نکنه فهمیده سر سفره داشتم به چی فکر میکردم؟!

با این فکر..

چشمام گرد شدن

اره طناز فهمید.. مگه خبره نفهمه؟!
شاید اصلا همه فهمیدن

حالا بشین موهاتو بکش زنیکه شوهر ندیده ی زلیل مرده..

دیار با دیدن قیافم؛ تک خنده ای کرد و گفت:

_نه.. کسی نفهمید..
من خیلی چشمم بهت بود!!

ابروهام بالا پریدن

سریع گفتم:

_تو از کجا میدونی به این فکر میکردم؟!

دست به جیب شد

خوبه والا، به خودش اومد

کم مونده بود بکوبتم به دیوار و عین فیلما همو ما.. چ کنیم

ولی منو این شانسا؟!

خیر..

خداشاهده یه نوک بزنه؛ تا حامله نشم ولش نمیکنم

بعد عین اون دخترای عنتره تو فیلمای ترکی؛ سر عقدش با افسانه میرم و میگم.. من حاملم!

تر میزنم به همچی.

خوشبختانه نمیتونم اینارو عملی کنم
یعنی چیزشو ندارم؛ جیگرشو!!

دیار:

_باز داری به چی فکر میکنی؟!

_وا به تو چه.. برو کنار ببینم!!
تو چرا فاز چیز گرفتی منو اوردی اینجا؟

•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۰ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•

#گوسفند_منهramblossom
#Part_607


یعنی طرف اهمیت میده یه دردسر..
نمیده هم یه دردسر!

نمیاد سمتم میگم خواجه‌س ؛ فلانه بساره..
بی احساسه بی لیاقته!

میاد هم این مخه لامصب یاداوری میکنه در اینده نه چندان دوری، شوهره یه عفریته ای جز من میشه!

وضعیت بدی بود

ولی خب دومی منطقی تر بود

که دست به سینه و طلبکار زل زدم بهش که یه جوابی بهم بده، ولی در کمال خونسردی گفت:

_کجا اوردمت مگه؟!

این فکر کرده من واسه ابرو و حیا خیلی شیک عادی سازی میکنم حرکاتشو؟!

میگم هیچی نشده؟!

خیر نیست از این خبرا..

با ابروی بالا رفته و کاملا پررو گفتم:

_گوشه کنار خفتم کردی دقیقا، دستتم که‌ گزاشتی کنار سرم رو دیوار.. علنا خفتم کردی یعنی!

جاخورد

بعدم درحالی که دستشو میکشید روی ته ریشش با کلافگی گفت:

_یکمم.. فقط یکمم رعایت کن..
چرا در ثانیه‌میگی این حرفارو؟!

_دروغ میگم؟!

خندش گرفت

_نه دروغ نمیگی..
خیلی زود میگی! یکم اروم بگو.. یکم با حد و مرز..

•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•

#گوسفند_منهramblossom
#Part_608


دستمو تو هوا تکون دادم

درحالی که از کنارش رد میشدم، گفتم:

_برو بابا.. همینکه جوابتو میدم باید نماز شکر بخونی!!

دیگه نموندم
با سرعت میگ میگ از اونجا زدم بیرون.

یکم تند رفتم
ولی خوب کردم..

معلوم نیست تو دله غار مانندش چی میگذره؟!

افسانه رو میگیره به من چراغ سبز نشون میده

الحق که رونالدویی میزنه!!

پکر و دمغ شده از اتفاقات امشب که هیچکدوم باب میلم نبودن

رفتم و کناره نیما‌ نشستم

داشتن از زمین های خالی کنار شرکت حرف میزدن و حقیقتا هیچی بارم نبود

دمِ گوش نیما گفتم:

_من پشیمون شدم؛ زن دیار نمیشم!

بزرگوار همونطور که چاییشو رو میخورد
آروم گفت:

_خوبه اطلاع دادی؛ الان میگم الکی پاشنه در خونمون رو از جا نکنه..

بیشعور داشت تیکه مینداخت

نیشگونی از بازوش گرفتم
لب زدم:

_شتر.. تو اگه عرضه داشتی اینو برام دست و پا میکردی!!

•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•

#گوسفند_منهramblossom
#Part_610



پارت 610 رمانمون به دلیل صـ‌‌ ـحنه های عاشقانش ‌🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾

https://rubika.ir/joinc/EBFHCJGF0MIAAOEABGEUFPDHECKOUTMX

بدون محـ ـدودیت بخون...hotspringssee_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿


بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
#پارت_کامل_PDFرمان eyesangerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر



بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻

Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire

برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire

بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتت‌نــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•

#گوسفند_منهramblossom
#Part_609


_ساکت شو طناز.. تا اخره این مهمونی نمیخوام حرفی ازت بشنوم!

هنوز قهر بود

تنکیو..
الکی الکی داداشه ادم حسابیمون و شمر ذلجوشن کردیم..

البته یه تنه این رویداد و صاحب بود

ساکت و مظلومانه و چسبیده به نیما نشستم، تا وقتی که دیار اومد و دوباره حرفاشون از شرکت و اینور و اونور اوج گرفت.

عزیز هم عین من اروم نشسته بود گوش میداد

هر ازگاهی تعارف میزد میوه بخورید
چای بخورید..

و در اون مهمونی کسل کننده رو داشتم میگذروندم..

بنده میخواستم اینجا حداقل حداقل؛ مخ عزیز و بزنم!!

که متاسفانه شانس باهام یار نبود

عزیز اصلا تو این باغا نبود

بابابزرگ هم خیلی محترمانه داشت به برگشتن داداشای گرامی به شرکت فکر میکرد

اصلا من تو نقاط کوره مغزش هم نبودم..


سرم و تکیه دادم به بازوی نیما..

چشمام گرم شدن

واقعا کسل کننده بود!

•┄┄┅┄✧ledger🌤✧┄┅┄┄•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
پاررررتت....!  جدیددددد بقولید قلبامممم..! hearteyes🥰


ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۳ خرداد
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
#پارت_کامل_PDFرمان eyesangerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر



بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻

Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire

برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire

بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتت‌نــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
رمان گوسفند منه🐑🌻
رمان گوسفند منه🐑🌻
16Kدنبال کننده
رمان آنلاین گوسفند منه گوسفند منهه
رمان طلاقت نمیدم روانشناس روانی من سهم من از تو صاحب تو منم شیطونک ساکت بوکسور کوچولوی من شیطونک بابا نزدیکم نشو خوشگله کلاسمون زندانی شیطان بی پناه به من بگو عمو آرایشگر خشن من ثمر ژیکان رئیس بیمارستان دلبرک شاه دزد زن بابای خواستنی دوشیزه ناپاک من مو بلوند من
مشاهده کانال پیام‌رسان