۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
به شهر قصهها'ferris_wheelheartpulse
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
◞عقدِ قُلابـی! ringyellow_heart◟
#𝖯𝖺𝗋𝗍_65
رو دخترعمو تاکید کرد.
حس بدی داشتم
شاهان نامزد داشت و من زنش شدم؟
هرچند قلابی
اما زنش بودم..
زیر گوشم گفت
- فکرو خیال نکن ماجرا داره!
چیزی نگفتم
دست تو دست هم وارد خونه شدیم
با دیدن ایل و طایفشون چشام گرد شد!
چرا انقد زیاد بودن؟
انگار خیلی به تولید مثل علاقه داشتن
یه جوری بهم نگاه میکردن
که انگار شاهان ناموسشونه!
منم دزدیدمش..
- سلام!
شاهان اینو گفت
مردی که حدس میزدم پدربزرگشه نگاهی بهش انداخت
- علیک سلام
چه عجب یادی از ما کردی؟
خواستم بگم شرمنده
درگیر زنش که من باشم بود
وقت نشد بهتون سر بزنه
اما لال شدم!
- دیر اومدم
اما با زنم اومدم!
با این حرفش کل نگاها به سمتم چرخید
ناخودآگاه پشت شاهان قایم شدم
عین یه جوجه.
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• •
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
#𝖯𝖺𝗋𝗍_65
رو دخترعمو تاکید کرد.
حس بدی داشتم
شاهان نامزد داشت و من زنش شدم؟
هرچند قلابی
اما زنش بودم..
زیر گوشم گفت
- فکرو خیال نکن ماجرا داره!
چیزی نگفتم
دست تو دست هم وارد خونه شدیم
با دیدن ایل و طایفشون چشام گرد شد!
چرا انقد زیاد بودن؟
انگار خیلی به تولید مثل علاقه داشتن
یه جوری بهم نگاه میکردن
که انگار شاهان ناموسشونه!
منم دزدیدمش..
- سلام!
شاهان اینو گفت
مردی که حدس میزدم پدربزرگشه نگاهی بهش انداخت
- علیک سلام
چه عجب یادی از ما کردی؟
خواستم بگم شرمنده
درگیر زنش که من باشم بود
وقت نشد بهتون سر بزنه
اما لال شدم!
- دیر اومدم
اما با زنم اومدم!
با این حرفش کل نگاها به سمتم چرخید
ناخودآگاه پشت شاهان قایم شدم
عین یه جوجه.
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• •
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
◞عقدِ قُلابـی! ringyellow_heart◟
#𝖯𝖺𝗋𝗍_66
آروم گفت
- هیس .. نترس پیشتم
خیالم راحت شد..
- زنت؟
زنت کنار در وایستاده پسر کی رو میگی؟
نگاهم افتاد به در
همون دختر همونجا وایستاده بود
حرصم گرفت
زنش من بودم
از طرفیم گیج بودم نمیدونستم قضیه چیه..
واقعا نامزدش بود؟
- زنم پشت سرم وایستاده آقاجون!
از حمایتش دلم قیلی ویلی رفت.
و ذوق کردم
باباش تیز بهش نگاه کرد
- شاهان!
- یعنی چی؟
دختر من بازیچه دست توعه پسر جون؟
یه مرد دیگه بود
که حدس میزدم عموش باشه
و پدر همین دختره!
- از اولم قول و قراری نداشتیم
شما منو مجبور کردید..
الانم چیزی نشده
یه صی غه نامست که باطل میشه!
نفسم رفت
چی؟
محرم بودن؟
زنش بود؟
ناباور سرمو بلند کردم
و به زور لب زدم
- ش .. شاهان؟
شنید صدام رو..
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• •
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
#𝖯𝖺𝗋𝗍_66
آروم گفت
- هیس .. نترس پیشتم
خیالم راحت شد..
- زنت؟
زنت کنار در وایستاده پسر کی رو میگی؟
نگاهم افتاد به در
همون دختر همونجا وایستاده بود
حرصم گرفت
زنش من بودم
از طرفیم گیج بودم نمیدونستم قضیه چیه..
واقعا نامزدش بود؟
- زنم پشت سرم وایستاده آقاجون!
از حمایتش دلم قیلی ویلی رفت.
و ذوق کردم
باباش تیز بهش نگاه کرد
- شاهان!
- یعنی چی؟
دختر من بازیچه دست توعه پسر جون؟
یه مرد دیگه بود
که حدس میزدم عموش باشه
و پدر همین دختره!
- از اولم قول و قراری نداشتیم
شما منو مجبور کردید..
الانم چیزی نشده
یه صی غه نامست که باطل میشه!
نفسم رفت
چی؟
محرم بودن؟
زنش بود؟
ناباور سرمو بلند کردم
و به زور لب زدم
- ش .. شاهان؟
شنید صدام رو..
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• •
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
◞عقدِ قُلابـی! ringyellow_heart◟
#𝖯𝖺𝗋𝗍_67
سرشو چرخوند
و نیم نگاهی بهم انداخت!
با دیدن نگاهم بی طاقت چنگی لای موهاش زد
از حرکاتش فهمیدم
که راسته..
زنشه.
ناباور یه قدم عقب رفتم
و ازش فاصله گفتم
- دختر جون تو نمیدونی این پسر زن داره که زنش شدی؟
نمیدونستم!
حس بدی داشتم
شاهان با دیدن اینکه دارم ازش فاصله میگیرم
عصبی گفت
- بسه!
کامل به سمتم برگشت
اخم داشت
انگار تحمل عین فضا واسش سخت بود
رگ گردنش بیرون زده بود
و بالا و پایین میشد
- توضیح میدم واست
میخواستم چیکار توضیحش و؟
زنش بود
انقد عصب عقب رفتم
که به در خوردم
نگاهم به زنش افتاد
خوشگل بود
تصمیم گرفتم برم
کل نگاها بهم بود و احساس تحقیر شدن میکردم
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• •
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
#𝖯𝖺𝗋𝗍_67
سرشو چرخوند
و نیم نگاهی بهم انداخت!
با دیدن نگاهم بی طاقت چنگی لای موهاش زد
از حرکاتش فهمیدم
که راسته..
زنشه.
ناباور یه قدم عقب رفتم
و ازش فاصله گفتم
- دختر جون تو نمیدونی این پسر زن داره که زنش شدی؟
نمیدونستم!
حس بدی داشتم
شاهان با دیدن اینکه دارم ازش فاصله میگیرم
عصبی گفت
- بسه!
کامل به سمتم برگشت
اخم داشت
انگار تحمل عین فضا واسش سخت بود
رگ گردنش بیرون زده بود
و بالا و پایین میشد
- توضیح میدم واست
میخواستم چیکار توضیحش و؟
زنش بود
انقد عصب عقب رفتم
که به در خوردم
نگاهم به زنش افتاد
خوشگل بود
تصمیم گرفتم برم
کل نگاها بهم بود و احساس تحقیر شدن میکردم
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• •
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
◞عقدِ قُلابـی! ringyellow_heart◟
#𝖯𝖺𝗋𝗍_68
روبه دختره گفتم
- من .. من نمیدونستم زن داره..
صدای هشدار آمیز شاهان بلند شد
- برفین!
این یعنی خفشو؟
نمیدونم چرا بغضم گرفت.
انگار شهر واقعیمه!
حالا که فهمیدن زن داره حالم اینه..
بیشتر واسه دختره دلم میسوخت
کلافه گفت
- بعدا باهم حرف میزنیم عزیزم..
حرف؟
پوزخندی زدم
چی میخواست بگه؟
اینکه دروغه؟
- با اجازه!
گفتم
و از اونجا خارج شدم
با قدمای بلندی به سمت در حیاط میرفتم
کاش دنبالم نیاد
انقد حالم بده لود
که اصلا حواسم به دورو ورم نبود
فقط میرفتم
میخواستم دور بشم
درو باز کردم و از اونجا بیرون زدم
رعد و برق بدی زد
گوچه تاریک بود
به سمت خیابون اصلی دویدم..
بارون زد
داشتم خیس میشدم
به نفس نفس افتادم از بس دویدم..
حواسم به چپ و راستم نبود
با صدای بوق ماشینی...
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles•
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
#𝖯𝖺𝗋𝗍_68
روبه دختره گفتم
- من .. من نمیدونستم زن داره..
صدای هشدار آمیز شاهان بلند شد
- برفین!
این یعنی خفشو؟
نمیدونم چرا بغضم گرفت.
انگار شهر واقعیمه!
حالا که فهمیدن زن داره حالم اینه..
بیشتر واسه دختره دلم میسوخت
کلافه گفت
- بعدا باهم حرف میزنیم عزیزم..
حرف؟
پوزخندی زدم
چی میخواست بگه؟
اینکه دروغه؟
- با اجازه!
گفتم
و از اونجا خارج شدم
با قدمای بلندی به سمت در حیاط میرفتم
کاش دنبالم نیاد
انقد حالم بده لود
که اصلا حواسم به دورو ورم نبود
فقط میرفتم
میخواستم دور بشم
درو باز کردم و از اونجا بیرون زدم
رعد و برق بدی زد
گوچه تاریک بود
به سمت خیابون اصلی دویدم..
بارون زد
داشتم خیس میشدم
به نفس نفس افتادم از بس دویدم..
حواسم به چپ و راستم نبود
با صدای بوق ماشینی...
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles•
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
◞عقدِ قُلابـی! ringyellow_heart◟
#𝖯𝖺𝗋𝗍_69
با شنیدن صدای بوق ماشینی نگاهم بی اختیار به سمت صدا چرخید
با دیدن ماشینی که به سرعت بهم نزدیک میشد هنگ کردم!
خشکم زده بود
یکم دیگه میرفتم زیر ماشین
همینجوری عین مترسک به ماشین زل زده بودم..
دیگه چیزی نمونده بود بهم برسه
که همون لحظه دستی از پشت نشست دور کمرم
و محکم منو کشید..
همون لحظه ماشین رد شد
بوقی زد و فوشی داد..
سرم روی س .. ینهی یکی بود
لعنتی
حواسم کجا بود؟
یکم دیرتر میرسید الان رفته بودم زیر ماشین
جز یه خاطره چیزی ازم باقی نمونده بود.
عطرش تلخ و آشنا بود
تا خواستم سرمو عقب ببرم
و ببینم کیه
صدای غرشش بلند شد
- حواس لعنتیت کجا بودددد؟؟؟
شونم از صدای بلندش بالا پرید
شاهان بود..
کی اومد دنبالم
که نفهمیدم؟
آب دهنمو قورت دادم
- و .. وسط خیابونیم زشته
داد نزن
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• @l•
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
#𝖯𝖺𝗋𝗍_69
با شنیدن صدای بوق ماشینی نگاهم بی اختیار به سمت صدا چرخید
با دیدن ماشینی که به سرعت بهم نزدیک میشد هنگ کردم!
خشکم زده بود
یکم دیگه میرفتم زیر ماشین
همینجوری عین مترسک به ماشین زل زده بودم..
دیگه چیزی نمونده بود بهم برسه
که همون لحظه دستی از پشت نشست دور کمرم
و محکم منو کشید..
همون لحظه ماشین رد شد
بوقی زد و فوشی داد..
سرم روی س .. ینهی یکی بود
لعنتی
حواسم کجا بود؟
یکم دیرتر میرسید الان رفته بودم زیر ماشین
جز یه خاطره چیزی ازم باقی نمونده بود.
عطرش تلخ و آشنا بود
تا خواستم سرمو عقب ببرم
و ببینم کیه
صدای غرشش بلند شد
- حواس لعنتیت کجا بودددد؟؟؟
شونم از صدای بلندش بالا پرید
شاهان بود..
کی اومد دنبالم
که نفهمیدم؟
آب دهنمو قورت دادم
- و .. وسط خیابونیم زشته
داد نزن
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• @l•
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
۱۵ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
رای کشن بالا باشه پارتی جدید میزارم heart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
۱۷ خرداد
۱۷ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
◞عقدِ قُلابـی! ringyellow_heart◟
#𝖯𝖺𝗋𝗍_70
- بدرکککککک!!
سینش زیر دستم تند تند بالا پایین میشد
ترسیدم
چیزیش نشه یه وقت؟
جرعت نداشتم سرمو بالا بگیرم بهش نگاه کنم..
- چیزی شده مادر؟
شاهان نفس عمیقی کشید
و جواب داد
- چیزی نشده حاج خانم.
ولم کرد
تازه نگاهم به اخماش افتاد
البته اخم گردنش عادی بود
همیشه اخم داشت
اما رگ گردنش که داشت میترسیدم واسم تازگی داشت
اشاره ای بهم کرد
و سرد گفت
- راه بیوفت..
به سمت ماشینش رفتم
عین بادیگاردا پشت سرم میومد
میترسید بازم برم زیر ماشین؟
درو باز کرد
و اشاره کرد سوار شم
تازه یادم افتاد قهرم
با اخم رومو برگردوندم و سوار شدم
خودم سوار شد
و راه افتاد!
حرف نمیزد لامصب
قفل زده بود به زبونش..
دیگه طاقت نیووردم
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• l•
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
#𝖯𝖺𝗋𝗍_70
- بدرکککککک!!
سینش زیر دستم تند تند بالا پایین میشد
ترسیدم
چیزیش نشه یه وقت؟
جرعت نداشتم سرمو بالا بگیرم بهش نگاه کنم..
- چیزی شده مادر؟
شاهان نفس عمیقی کشید
و جواب داد
- چیزی نشده حاج خانم.
ولم کرد
تازه نگاهم به اخماش افتاد
البته اخم گردنش عادی بود
همیشه اخم داشت
اما رگ گردنش که داشت میترسیدم واسم تازگی داشت
اشاره ای بهم کرد
و سرد گفت
- راه بیوفت..
به سمت ماشینش رفتم
عین بادیگاردا پشت سرم میومد
میترسید بازم برم زیر ماشین؟
درو باز کرد
و اشاره کرد سوار شم
تازه یادم افتاد قهرم
با اخم رومو برگردوندم و سوار شدم
خودم سوار شد
و راه افتاد!
حرف نمیزد لامصب
قفل زده بود به زبونش..
دیگه طاقت نیووردم
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• l•
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
◞عقدِ قُلابـی! ringyellow_heart◟
#𝖯𝖺𝗋𝗍_71
و گفتم
- یکم بخند دیگه .. دلم گرفت
چنان با اخم بهم نگاه کرد
که به در چسبیدم.
- حرف نزن .. هیس صدات در نیاد که بد شکارم از دستت
آخه من چیکار کردم؟
خوبه خودش زن داشته به من نگفته
من باید طلبکار باشم
تازه یادم افتاد.
دست به سی نه شدم
- دست پیشو گرفتی پس نیوفتی؟
گنگ بهم خیره شد
و پرسید
- منظور؟
سرعتش زیاد بود
از اینورم میترسیدم باهاش بحث کنم
مستقیم بریم جهنم
ولی تهش یه مرگه دیگه..
نتونستم بیخیال بحث بشم
- زن داشتی میفهمی؟
من شدم زنه دومت بعد یه جوری رفتار میکنی انگار که هیچی نشده..
دوباره حرصی شدم
- گفتم که..
زنه صی غه اییم..
تو زنه اصلیمی
یه جوری صحبت میکرد
که انگار هیچی نشده
پروو..
- چه فرقی میکنه
خوبه منم برم با یکی بیام بگم دوست پسرمه
تو شوهر اصلیمی؟
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles•
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
#𝖯𝖺𝗋𝗍_71
و گفتم
- یکم بخند دیگه .. دلم گرفت
چنان با اخم بهم نگاه کرد
که به در چسبیدم.
- حرف نزن .. هیس صدات در نیاد که بد شکارم از دستت
آخه من چیکار کردم؟
خوبه خودش زن داشته به من نگفته
من باید طلبکار باشم
تازه یادم افتاد.
دست به سی نه شدم
- دست پیشو گرفتی پس نیوفتی؟
گنگ بهم خیره شد
و پرسید
- منظور؟
سرعتش زیاد بود
از اینورم میترسیدم باهاش بحث کنم
مستقیم بریم جهنم
ولی تهش یه مرگه دیگه..
نتونستم بیخیال بحث بشم
- زن داشتی میفهمی؟
من شدم زنه دومت بعد یه جوری رفتار میکنی انگار که هیچی نشده..
دوباره حرصی شدم
- گفتم که..
زنه صی غه اییم..
تو زنه اصلیمی
یه جوری صحبت میکرد
که انگار هیچی نشده
پروو..
- چه فرقی میکنه
خوبه منم برم با یکی بیام بگم دوست پسرمه
تو شوهر اصلیمی؟
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles•
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
امار 6.5پارت بعدیfirewhite_check_mark
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
۱۹ خرداد
۱۹ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
◞عقدِ قُلابـی! ringyellow_heart◟
#𝖯𝖺𝗋𝗍_72
ماشین با صدای وحشتناکی ترمز کرد.
با سر داشتم پرت میشدم تو آیینه
که دستش روی بازوم نشست
و منو محکم به سمت خودش چرخوند
تا بخوام موقعیت و هضم کنم
دستشو روی فکم گذاشت
و تقریبا عربده زد
- چه زری زدی؟؟؟؟
چشام با ترس بسته شد
صداش خیلی بلند بود..
قلبم تند تند میکوبید
از ترس...
فکم داشت خورد میشد.
- جوابه من سگ مصب و بده ببینم...
ماشینا داشتن بوق میزدن
پشت سر هم!
- من .. من
نفهمیدم
ولم کن پشت چراغ قرمزیم..
نچی کرد
و دندون قرچه ای کرد
- نفهمیدی؟
بهت نشون میدم شوهر اصلیت چه غلطایی میتونه بکنه..
ولم کرد
و راه افتاد
به سرعت رانندگی میکرد
منظورش چی بود؟
کجا داشتیم میرفتیم؟
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• •
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
#𝖯𝖺𝗋𝗍_72
ماشین با صدای وحشتناکی ترمز کرد.
با سر داشتم پرت میشدم تو آیینه
که دستش روی بازوم نشست
و منو محکم به سمت خودش چرخوند
تا بخوام موقعیت و هضم کنم
دستشو روی فکم گذاشت
و تقریبا عربده زد
- چه زری زدی؟؟؟؟
چشام با ترس بسته شد
صداش خیلی بلند بود..
قلبم تند تند میکوبید
از ترس...
فکم داشت خورد میشد.
- جوابه من سگ مصب و بده ببینم...
ماشینا داشتن بوق میزدن
پشت سر هم!
- من .. من
نفهمیدم
ولم کن پشت چراغ قرمزیم..
نچی کرد
و دندون قرچه ای کرد
- نفهمیدی؟
بهت نشون میدم شوهر اصلیت چه غلطایی میتونه بکنه..
ولم کرد
و راه افتاد
به سرعت رانندگی میکرد
منظورش چی بود؟
کجا داشتیم میرفتیم؟
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• •
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
◞عقدِ قُلابـی! ringyellow_heart◟
#𝖯𝖺𝗋𝗍_73
ترسیده گفتم
- شاهان؟
نیم نگاه وحشتناکی بهم انداخت
و با نیشخنده لب زد
- بنظرت از دارخونه قر . ص اورژانسی بگیرم
یا بچه میخوای خانمم؟
دلم از ترس هری ریخت.
شوخی میکرد؟
چقد شوخی وحشتناکی بود..
آب دهنمو قورت داد
- این شوخی ای که داری میکنی راسته؟
یه جوری بهم نگاه کرد
که خودم جوابمو گرفتم..
کیش مات شدم
سریع گفتم
- شاهان بزن کنار دستشویی دارم
نچی کرد
- راه فراری نداری خوشگلم..
فهمید؟
نگاهم به دستگیره در افتاد
من انقد شجاع نبودم که بپرم پایین
بین دوراهی گیر کرده بودم
که قفل درو زد!
مرسی
از دوراهی نجاتم داد..
هول کرده بودم
- بیا منطقی صحبت کنیم..
نظرت چیه؟
ته حرفم خندیدم
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• •
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
#𝖯𝖺𝗋𝗍_73
ترسیده گفتم
- شاهان؟
نیم نگاه وحشتناکی بهم انداخت
و با نیشخنده لب زد
- بنظرت از دارخونه قر . ص اورژانسی بگیرم
یا بچه میخوای خانمم؟
دلم از ترس هری ریخت.
شوخی میکرد؟
چقد شوخی وحشتناکی بود..
آب دهنمو قورت داد
- این شوخی ای که داری میکنی راسته؟
یه جوری بهم نگاه کرد
که خودم جوابمو گرفتم..
کیش مات شدم
سریع گفتم
- شاهان بزن کنار دستشویی دارم
نچی کرد
- راه فراری نداری خوشگلم..
فهمید؟
نگاهم به دستگیره در افتاد
من انقد شجاع نبودم که بپرم پایین
بین دوراهی گیر کرده بودم
که قفل درو زد!
مرسی
از دوراهی نجاتم داد..
هول کرده بودم
- بیا منطقی صحبت کنیم..
نظرت چیه؟
ته حرفم خندیدم
↬𝐉𝐨𝐢𝐧sparkles• •
•┈┈┈┈┈┅• 🌧sparkles •┅┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
رمان عقد قلابی 📌
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
۲۰ خرداد
۲۰ خرداد
6Kدنبال کننده
• به نام نامی یزدان •
بودنت حال مرا یک جور دیگر میکند
حال یک دیوانه را دیوانه بهتر میکند(:sunflowersparkles
.
مجموعه point_down
@list_chanela
مشاهده کانال پیامرسانبودنت حال مرا یک جور دیگر میکند
حال یک دیوانه را دیوانه بهتر میکند(:sunflowersparkles
.
مجموعه point_down
@list_chanela