۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
من از تمام دختران شهر، سر بودم
افسوس از بازی دنیا بیخبر بودم
از عکسهایی که به دیوار اتاقت بود
هر چند زیباتر نبودم، سادهتر بودم
هرجا کم آوردی کنارت بیشتر ماندم
با این که زن بودم ولی مرد خطر بودم
هر جا به خاکی میزدی از آن همه همراه
تنها یکی میماند، من آن یک نفر بودم
هرجا یکی کم بود کاسه کوزه هایت را
روی سر او بشکنی، آن دور و بر بودم
از دور میفهمم چه حالی، شاد یا غمگین
اما تو چه؟ دیروز فهمیدی پکر بودم؟
از خود به تو، از تو به غم، از غم به تنهایی
من در تمام عمر در حال سفر بودم
من عاشقی کردم تو عادت، فرق ما این بود
اهل سیاست بودی و اهل هنر بودم
ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم
یا لال بودی، نه! زبانم لال... کر بودم!
گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی؟
ترکت نمیکردم عزیزم من اگر بودم
برگشتی و تنهاییام را بیشتر کردی
من هم به پایت سوختم، از بس که...
#مائده_هاشمی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
افسوس از بازی دنیا بیخبر بودم
از عکسهایی که به دیوار اتاقت بود
هر چند زیباتر نبودم، سادهتر بودم
هرجا کم آوردی کنارت بیشتر ماندم
با این که زن بودم ولی مرد خطر بودم
هر جا به خاکی میزدی از آن همه همراه
تنها یکی میماند، من آن یک نفر بودم
هرجا یکی کم بود کاسه کوزه هایت را
روی سر او بشکنی، آن دور و بر بودم
از دور میفهمم چه حالی، شاد یا غمگین
اما تو چه؟ دیروز فهمیدی پکر بودم؟
از خود به تو، از تو به غم، از غم به تنهایی
من در تمام عمر در حال سفر بودم
من عاشقی کردم تو عادت، فرق ما این بود
اهل سیاست بودی و اهل هنر بودم
ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم
یا لال بودی، نه! زبانم لال... کر بودم!
گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی؟
ترکت نمیکردم عزیزم من اگر بودم
برگشتی و تنهاییام را بیشتر کردی
من هم به پایت سوختم، از بس که...
#مائده_هاشمی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
خوشتر از دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست
کام هر جویندهای را آخریست
عارفان را منتهای کام نیست
از هزاران در یکی گیرد سماع
زآن که هر کس محرم پیغام نیست
آشنایان ره بدین معنی برند
در سرای خاص، بار عام نیست
تا نسوزد برنیاید بوی عود
پخته داند کاین سخن با خام نیست
هر کسی را نام معشوقی که هست
میبرد، معشوق ما را نام نیست
سرو را با جمله زیبایی که هست
پیش اندام تو هیچ اندام نیست
مستی از من پرس و شور عاشقی
و آن کجا داند که درد آشام نیست
باد صبح و خاک شیراز آتشیست
هر که را در وی گرفت آرام نیست
خواب بی هنگامت از ره میبرد
ور نه بانگ صبح بی هنگام نیست
سعدیا چون بت شکستی خود مباش
خود پرستی کمتر از اصنام نیست
#سعدی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
بامداد عاشقان را شام نیست
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست
کام هر جویندهای را آخریست
عارفان را منتهای کام نیست
از هزاران در یکی گیرد سماع
زآن که هر کس محرم پیغام نیست
آشنایان ره بدین معنی برند
در سرای خاص، بار عام نیست
تا نسوزد برنیاید بوی عود
پخته داند کاین سخن با خام نیست
هر کسی را نام معشوقی که هست
میبرد، معشوق ما را نام نیست
سرو را با جمله زیبایی که هست
پیش اندام تو هیچ اندام نیست
مستی از من پرس و شور عاشقی
و آن کجا داند که درد آشام نیست
باد صبح و خاک شیراز آتشیست
هر که را در وی گرفت آرام نیست
خواب بی هنگامت از ره میبرد
ور نه بانگ صبح بی هنگام نیست
سعدیا چون بت شکستی خود مباش
خود پرستی کمتر از اصنام نیست
#سعدی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
تو را به جان و دل از جان و دل وفادارم
که من خود از همه ملکِ جهان تو را دارم
کسی بهجایِ تو باشد مرا چه میگویم
نعوذبالله اگر هرگز این روا دارم
سرم به تیغ بباید برید اگر به خطا
ز طوقِ عهدِ تو گردن دمی جدا دارم
به آرزویِ دلم در نمیشود چه کنم
ز پایبوسِ تو دستی که بر دعا دارم
خیال را بفرست ار تو خود نمیآیی
که با خیالِ تو صدگونه ماجرا دارم
به دست بنده دعایی بود خدا داناست
که روز و شب به دعا دست بر خدا دارم
عجب دلیست مرا در وفا چنان یکتا
چو سرو اگرچه که قامت ز دل دوتا دارم
به رستخیز که فرزند را وفا نکنند
به جستوجویِ تو جان بر میان وفا دارم
روا ندارم اگر دیده در جهان نگرد
که از خیالِ تو آنی نظر جدا دارم
بریز خونِ نزاری که دولتیست مرا
که در عوض چو تویی را به خونبها دارم
#حکیم_نزاری
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
که من خود از همه ملکِ جهان تو را دارم
کسی بهجایِ تو باشد مرا چه میگویم
نعوذبالله اگر هرگز این روا دارم
سرم به تیغ بباید برید اگر به خطا
ز طوقِ عهدِ تو گردن دمی جدا دارم
به آرزویِ دلم در نمیشود چه کنم
ز پایبوسِ تو دستی که بر دعا دارم
خیال را بفرست ار تو خود نمیآیی
که با خیالِ تو صدگونه ماجرا دارم
به دست بنده دعایی بود خدا داناست
که روز و شب به دعا دست بر خدا دارم
عجب دلیست مرا در وفا چنان یکتا
چو سرو اگرچه که قامت ز دل دوتا دارم
به رستخیز که فرزند را وفا نکنند
به جستوجویِ تو جان بر میان وفا دارم
روا ندارم اگر دیده در جهان نگرد
که از خیالِ تو آنی نظر جدا دارم
بریز خونِ نزاری که دولتیست مرا
که در عوض چو تویی را به خونبها دارم
#حکیم_نزاری
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
درماندگی خود به که گوییم خدا را
سلطان ندهد گوش به فریاد گدا را
گویند که هر تیرهشبی را سحری هست
گویا سحری نیست شب تیره ما را
گل در قدمت باد صبا ریزد و ترسم
کز برگ گل آسیب رسد آن کف پا را
از شرط وفا نیست چو آزردن عاشق
زین بیش مکن خون به دلم شرط وفا را
با حسن تو حسن دگران را چه نمایش
کی در بر خورشید بود جلوه سها را
گفتی که چه شد حال طبیب از ستم ما
عمریست که در هجر تو جان داد نگارا
#طبیب_اصفهانی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
سلطان ندهد گوش به فریاد گدا را
گویند که هر تیرهشبی را سحری هست
گویا سحری نیست شب تیره ما را
گل در قدمت باد صبا ریزد و ترسم
کز برگ گل آسیب رسد آن کف پا را
از شرط وفا نیست چو آزردن عاشق
زین بیش مکن خون به دلم شرط وفا را
با حسن تو حسن دگران را چه نمایش
کی در بر خورشید بود جلوه سها را
گفتی که چه شد حال طبیب از ستم ما
عمریست که در هجر تو جان داد نگارا
#طبیب_اصفهانی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم
ره گریز نبسته است هیچکس بر من
اسیر بند گران وفای خویشتنم
به بینیازی من ناز میکند همت
توانگر از دل بیمدعای خویشتنم
ز دستگیری مردم بریدهام پیوند
امیدوار به دست دعای خویشتنم
به پاره دل خود میکنم چو غنچه مدار
رهین منت برگ و نوای خویشتنم
چرا ز غیر شکایت کنم، که همچو حباب
همیشه خانهخراب هوای خویشتنم
سفینه در عرق شرم من توان انداخت
ز بس که منفعل از کردههای خویشتنم
ز بند خصم به تدبیر میتوان جستن
مرا چه چاره که زنجیر پای خویشتنم
گرفت تاج زر از آفتاب شبنم و من
همان ز پستی طالع بهجای خویشتنم
بهجای خویش نبودم چو جابهجا بودم
کنون که در همهجایم بهجای خویشتنم
به اعتبار جهان نیست قدر من صائب
عزیز مصر وجود از نوای خویشتنم
#صائب_تبریزی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم
ره گریز نبسته است هیچکس بر من
اسیر بند گران وفای خویشتنم
به بینیازی من ناز میکند همت
توانگر از دل بیمدعای خویشتنم
ز دستگیری مردم بریدهام پیوند
امیدوار به دست دعای خویشتنم
به پاره دل خود میکنم چو غنچه مدار
رهین منت برگ و نوای خویشتنم
چرا ز غیر شکایت کنم، که همچو حباب
همیشه خانهخراب هوای خویشتنم
سفینه در عرق شرم من توان انداخت
ز بس که منفعل از کردههای خویشتنم
ز بند خصم به تدبیر میتوان جستن
مرا چه چاره که زنجیر پای خویشتنم
گرفت تاج زر از آفتاب شبنم و من
همان ز پستی طالع بهجای خویشتنم
بهجای خویش نبودم چو جابهجا بودم
کنون که در همهجایم بهجای خویشتنم
به اعتبار جهان نیست قدر من صائب
عزیز مصر وجود از نوای خویشتنم
#صائب_تبریزی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
crown #دکلمه؟ crown
اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...
دوست داشتن که دست خود آدم نیست اتفاقی نیست که براش تصمیم بگیری، پیش میاد...
اما اون می گفت
گاهی تو باید برای دلت تصمیم بگیری وگرنه ممکنه دلت تصمیمای خطرناکی برات بگیره ،
منم یکی از همون تصمیمام ،
زندگی ت رو پای من نسوزون !!
نمی دونستم چرا دوست داشتنش کبریت پر خطره...
نمی دونستم چرا یه تابلوی ورود ممنوع سر در زندگیش نصب کرده
اما می دونستم که حاضرم برای وارد شدن بهش هر جریمه ای رو بدم...
می دونستم که روحش
سمتم پرواز می کنه
و این جسمشه که با سرعت ازم فراریه...
هرچقدر اون دورتر می شد
من قدمهام رو تند تر می کردم
هرچقدر اون بیشتر قایم می شد
من چشمام رو تیزتر می کردم ،
می خواستم بهش ثابت کنم دوست داشتنش آبه نه آتیش...
اما مثل همه ی آدما که یه جایی خسته میشن از رفتن و نرسیدن
یه شب که کلافه ی این همه دوویدن بودم ،
یه شب که جریمه ها سنگین شده بود ، یه شب که تو قلبم یه جنگل رو آتیش زده بودن منم خسته شدم...
بریدم...
گفتم تو راست می گفتی دوست داشتن تو آتیشه ،
زندگی آدم رو می سوزونه چون تو یه ترسویی ،
همین ترست هم نمی ذاره آدما رو به زندگیت راه بدی...
من جنگیدم تا تو از دوست داشته شدن نترسی ،
من تنهایی این راهو ادامه دادم تا بالاخره توام شجاعت دوست داشتن رو پیدا کنی...
گفت تو اشتباه می کنی من ترسو نیستم...
ازت فرار می کردم
چون می دونستم یه لحظه کنارت بودن کار دلم رو تموم می کنه
و من این رو نمی خواستم...
چون یه روزی وقتی تو آتیشِ دوست داشتن، همه چیزم سوخت
به خودم قول دادم دیگه هرگز نذارم دلم برام تصمیمای خطرناک بگیره ،
به خودم قول دادم دیگه هرگز سمت خطر نرم...
نگاش کردم و گفتم
اما عشق که خطرناک نیست!!!
گفت : عشق خطرناک نیست ،
تموم شدنشه که خطرناکه...
من از دوست داشتن نمی ترسم
من از روزی می ترسم که دیگه دوست داشتنی نباشه....
#محدثه_رمضانی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...
دوست داشتن که دست خود آدم نیست اتفاقی نیست که براش تصمیم بگیری، پیش میاد...
اما اون می گفت
گاهی تو باید برای دلت تصمیم بگیری وگرنه ممکنه دلت تصمیمای خطرناکی برات بگیره ،
منم یکی از همون تصمیمام ،
زندگی ت رو پای من نسوزون !!
نمی دونستم چرا دوست داشتنش کبریت پر خطره...
نمی دونستم چرا یه تابلوی ورود ممنوع سر در زندگیش نصب کرده
اما می دونستم که حاضرم برای وارد شدن بهش هر جریمه ای رو بدم...
می دونستم که روحش
سمتم پرواز می کنه
و این جسمشه که با سرعت ازم فراریه...
هرچقدر اون دورتر می شد
من قدمهام رو تند تر می کردم
هرچقدر اون بیشتر قایم می شد
من چشمام رو تیزتر می کردم ،
می خواستم بهش ثابت کنم دوست داشتنش آبه نه آتیش...
اما مثل همه ی آدما که یه جایی خسته میشن از رفتن و نرسیدن
یه شب که کلافه ی این همه دوویدن بودم ،
یه شب که جریمه ها سنگین شده بود ، یه شب که تو قلبم یه جنگل رو آتیش زده بودن منم خسته شدم...
بریدم...
گفتم تو راست می گفتی دوست داشتن تو آتیشه ،
زندگی آدم رو می سوزونه چون تو یه ترسویی ،
همین ترست هم نمی ذاره آدما رو به زندگیت راه بدی...
من جنگیدم تا تو از دوست داشته شدن نترسی ،
من تنهایی این راهو ادامه دادم تا بالاخره توام شجاعت دوست داشتن رو پیدا کنی...
گفت تو اشتباه می کنی من ترسو نیستم...
ازت فرار می کردم
چون می دونستم یه لحظه کنارت بودن کار دلم رو تموم می کنه
و من این رو نمی خواستم...
چون یه روزی وقتی تو آتیشِ دوست داشتن، همه چیزم سوخت
به خودم قول دادم دیگه هرگز نذارم دلم برام تصمیمای خطرناک بگیره ،
به خودم قول دادم دیگه هرگز سمت خطر نرم...
نگاش کردم و گفتم
اما عشق که خطرناک نیست!!!
گفت : عشق خطرناک نیست ،
تموم شدنشه که خطرناکه...
من از دوست داشتن نمی ترسم
من از روزی می ترسم که دیگه دوست داشتنی نباشه....
#محدثه_رمضانی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
🇹🇯 #شعر 🇹🇯
نشستم روی ساحل حال دریا را نمیدانم
من این پایینم و قانون بالا را نمیدانم
چرا اینقدر مردم از حقایق روی گردانند
دلیل این همه انکار و حاشا را نمیدانم
تمام قصّههای عاشقانه آخرش تلخ است
دلیل وضع این قانون دنیا را نمیدانم
نپرس از من که«در آینده تصمیمت چه خواهد شد»
که من برنامههای صبح فردا را نمیدانم
همیشه ترس از روز مبادا داشتم اما
کماکان معنی روز مبادا را نمیدانم
تو تا دیروز میگفتی که «بی تو زود میمیرم»
ولی این حرف دیروز است؛ حالا را نمیدانم
برای چندمین بار است ترکم میکنی اما
گمانم بیش از این راهِ مُدارا را نمیدانم
نمیدانم که این شعر از کجا در خاطرم مانده
یکی اینجا دلش تنگ است آنجا را نمیدانم
چرا اینقدر آدمهای تنها زود میمیرند
دلیل مرگ آدم های تنها را نمیدانم
همیشه شعرهایم چیزهایی از تو میدانند
که من با آنکه شاعر هستم آنها را نمیدانم
#اصغر_عظیمی_مهر
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
نشستم روی ساحل حال دریا را نمیدانم
من این پایینم و قانون بالا را نمیدانم
چرا اینقدر مردم از حقایق روی گردانند
دلیل این همه انکار و حاشا را نمیدانم
تمام قصّههای عاشقانه آخرش تلخ است
دلیل وضع این قانون دنیا را نمیدانم
نپرس از من که«در آینده تصمیمت چه خواهد شد»
که من برنامههای صبح فردا را نمیدانم
همیشه ترس از روز مبادا داشتم اما
کماکان معنی روز مبادا را نمیدانم
تو تا دیروز میگفتی که «بی تو زود میمیرم»
ولی این حرف دیروز است؛ حالا را نمیدانم
برای چندمین بار است ترکم میکنی اما
گمانم بیش از این راهِ مُدارا را نمیدانم
نمیدانم که این شعر از کجا در خاطرم مانده
یکی اینجا دلش تنگ است آنجا را نمیدانم
چرا اینقدر آدمهای تنها زود میمیرند
دلیل مرگ آدم های تنها را نمیدانم
همیشه شعرهایم چیزهایی از تو میدانند
که من با آنکه شاعر هستم آنها را نمیدانم
#اصغر_عظیمی_مهر
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
🪤 #دکلمه 🪤
در حـال حاضـر
دراز کشیـدم روی تخـت
پـرده رو کشیـدم کنـار
زل زدم به اون تـک سـتاره ای که
تـوی آسمـونه.
اتـاق رو تاریـک تر کردم که اون
تک سـتاره رو بهتـر ببینـم
افــکارم خیلی پراکنـده س
بذارین چنـدتاشـونو براتـون بگم
گاهی اوقات دلم میخواد
رویـاهای دور ببافــم
رویـاهایی که اگه قـرار باشـه
روشـون برچسـب بزنیــم،
میشـن جـزو محـالات .
گاهی دلم میخواد یواشـکی
یه آرزوهایی داشـته باشـم که
میـدونم رسیـدن بهشـون خیلی
سختـه . مـن حتی دلم میخواد
برای چیـزهای غیـر ممـکن دعـا کنم
دوسـت دارم همیشـه امیـدوار بمونـم
به درسـت شـدنِ یه مسیـر یا
رسیـدن به خیلی چیـزها.
بـذارین بهتـون بگم:
مـن به افــرادی که برای خودشـون
و روابطشـون مــرز تعییـن میکنن
واقعـا احتـرام میـذارم
اونـایی که با هـر کسی صمیمی
نمیشـن و با هـر کسی شـوخی
نمیـکنن. این رفتـارها به نظـرم
لزومـا به معنـای خودخواهی
نیسـت بلکه نشـون دهنـده ی
بـلوغ فـکری و پختـگی شـونه .
این موضـوع هم
زیاد میـاد توی فــکرم
اینـکه من بیشتـر از فـرامـوش
شدن، از فـرامـوش کردن می ترسـم
انـگار بخـشی از خودتـو در
گـذرِ زمـان جـا بـذاری، بـدون اینکه
این توانـایی رو داشــته باشـی
برگـردی و دوبـاره لمسشـون کنی
خیلی دردنــاکه ...
می دونیـد
گاهی اوقـات ذهنـم پر از کلمـات
و احسـاسات رنــگارنگه که مثل
تـکه های پازل پراکنـده هسـتن
و بعضـی مواقع نمی تونـم اون ها
رو درسـت کنـار هم بچینـم
گاهی هر چی تـلاش میـکنم
نمی تونـم یه تصویـر کامل
از یه موضـوع بســازم
راستی اون ســتاره هنـوزم
داره منـو تماشـا میــکنه
به نظـرم خیلی قشـــنگه
خیلی قشــنگ مـثل تـویی که
منـو میخونی و گاهی صـدای
خسـته ی منو با مهـــــربونی
تحمـل میـکنی ...
#ژیلا_معصومی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
در حـال حاضـر
دراز کشیـدم روی تخـت
پـرده رو کشیـدم کنـار
زل زدم به اون تـک سـتاره ای که
تـوی آسمـونه.
اتـاق رو تاریـک تر کردم که اون
تک سـتاره رو بهتـر ببینـم
افــکارم خیلی پراکنـده س
بذارین چنـدتاشـونو براتـون بگم
گاهی اوقات دلم میخواد
رویـاهای دور ببافــم
رویـاهایی که اگه قـرار باشـه
روشـون برچسـب بزنیــم،
میشـن جـزو محـالات .
گاهی دلم میخواد یواشـکی
یه آرزوهایی داشـته باشـم که
میـدونم رسیـدن بهشـون خیلی
سختـه . مـن حتی دلم میخواد
برای چیـزهای غیـر ممـکن دعـا کنم
دوسـت دارم همیشـه امیـدوار بمونـم
به درسـت شـدنِ یه مسیـر یا
رسیـدن به خیلی چیـزها.
بـذارین بهتـون بگم:
مـن به افــرادی که برای خودشـون
و روابطشـون مــرز تعییـن میکنن
واقعـا احتـرام میـذارم
اونـایی که با هـر کسی صمیمی
نمیشـن و با هـر کسی شـوخی
نمیـکنن. این رفتـارها به نظـرم
لزومـا به معنـای خودخواهی
نیسـت بلکه نشـون دهنـده ی
بـلوغ فـکری و پختـگی شـونه .
این موضـوع هم
زیاد میـاد توی فــکرم
اینـکه من بیشتـر از فـرامـوش
شدن، از فـرامـوش کردن می ترسـم
انـگار بخـشی از خودتـو در
گـذرِ زمـان جـا بـذاری، بـدون اینکه
این توانـایی رو داشــته باشـی
برگـردی و دوبـاره لمسشـون کنی
خیلی دردنــاکه ...
می دونیـد
گاهی اوقـات ذهنـم پر از کلمـات
و احسـاسات رنــگارنگه که مثل
تـکه های پازل پراکنـده هسـتن
و بعضـی مواقع نمی تونـم اون ها
رو درسـت کنـار هم بچینـم
گاهی هر چی تـلاش میـکنم
نمی تونـم یه تصویـر کامل
از یه موضـوع بســازم
راستی اون ســتاره هنـوزم
داره منـو تماشـا میــکنه
به نظـرم خیلی قشـــنگه
خیلی قشــنگ مـثل تـویی که
منـو میخونی و گاهی صـدای
خسـته ی منو با مهـــــربونی
تحمـل میـکنی ...
#ژیلا_معصومی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
چرا رفتی چرا من بی قرارم؟
بهسر، سودایِ آغوشِ تو دارم
نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست
ندیدی جانَم از غم ناشکیباست؟
نه هنگامِ گل و فصلِ بهارست؟
نه عاشق در بهاران بیقرارست؟
نگفتم با لبان بستهیِ خویش
به تو رازِ درون خستهیِ خویش؟
خروش از چشمِ من نشنید گوشَت
نیاورد از خروشَم در خروشَت؟
اگر جانَت ز جانَم آگهی داشت
چرا بیتابیَم را سهل انگاشت؟
کنارِ خانهیِ ما کوهسارست
ز دیدارِ رقیبان برکنارست
چو شمعِ مهر خاموشی گزیند
شب اندر وی بهآرامی نشیند
ز ماه و پرتوِ سیمینهیِ او
حریری اوفتد بر سینهیِ او
نسیمَش مستی انگیزست و خوشبوست
پر از عطر شقایقهایِ خودروست
بیا با هم شبی آنجا سرآریم
دمار از جان دوریها برآریم
خیالَت گرچه عمری یارِ من بود
امیدَت گرچه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرَم ده
ز مینایِ حقیقت ساغرَم ده
دلِ دیوانه را دیوانهتر کن
مرا از هر دو عالم بیخبر کن
بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست
پیِ فرداش فردایِ دگر نیست
بیا… اما نه، خوبان خودپرستند
به بندِ مهر، کمتر پای بستند
اگر یکدم شرابی میچشانند
خمارآلوده عمری مینشانند
درین شهر آزمودم من بسی را
ندیدم باوفا زآنان کسی را
تو هم هر چند مهرِ بیغروبی
به بیمهری گواهَت اینکه خوبی
گذشتم من ز سودایِ وصالَت
مرا تنها رها کن با خیالَت
#سیمین_بهبهانی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
بهسر، سودایِ آغوشِ تو دارم
نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست
ندیدی جانَم از غم ناشکیباست؟
نه هنگامِ گل و فصلِ بهارست؟
نه عاشق در بهاران بیقرارست؟
نگفتم با لبان بستهیِ خویش
به تو رازِ درون خستهیِ خویش؟
خروش از چشمِ من نشنید گوشَت
نیاورد از خروشَم در خروشَت؟
اگر جانَت ز جانَم آگهی داشت
چرا بیتابیَم را سهل انگاشت؟
کنارِ خانهیِ ما کوهسارست
ز دیدارِ رقیبان برکنارست
چو شمعِ مهر خاموشی گزیند
شب اندر وی بهآرامی نشیند
ز ماه و پرتوِ سیمینهیِ او
حریری اوفتد بر سینهیِ او
نسیمَش مستی انگیزست و خوشبوست
پر از عطر شقایقهایِ خودروست
بیا با هم شبی آنجا سرآریم
دمار از جان دوریها برآریم
خیالَت گرچه عمری یارِ من بود
امیدَت گرچه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرَم ده
ز مینایِ حقیقت ساغرَم ده
دلِ دیوانه را دیوانهتر کن
مرا از هر دو عالم بیخبر کن
بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست
پیِ فرداش فردایِ دگر نیست
بیا… اما نه، خوبان خودپرستند
به بندِ مهر، کمتر پای بستند
اگر یکدم شرابی میچشانند
خمارآلوده عمری مینشانند
درین شهر آزمودم من بسی را
ندیدم باوفا زآنان کسی را
تو هم هر چند مهرِ بیغروبی
به بیمهری گواهَت اینکه خوبی
گذشتم من ز سودایِ وصالَت
مرا تنها رها کن با خیالَت
#سیمین_بهبهانی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
scroll #دکلمه scroll
چشام و میبندم و دوباره باز میکنم، نمیدونی چند شب تا صبح زل زدم به سقف و فکر کردم که اگه همهچی رو بذارم و برم کی یادش میمونه چقدر خسته بودم، چقدر ساختم، چقدر توی تاریکی خودم رو گم کردم و با خودم شرط بستم اگه یه نفر بمونه که حتی اسممو بلد باشه شاید ارزش داره وایستم، شاید ارزش داره نفس بکشم، شاید بشه یک بار دیگه بخندم بدون اینکه ته خندههام مزهی خاک باشه، بدون اینکه وسط جمع از تنهایی خفه شم، بدون اینکه موقع نوشتن همین خطام ، دستام بلرزن از بغضی که انگار هیچوقت تموم نمیشه، از زخمی که هی باز میشه، از ترسی که شب به شب میریزه توی گلو و نمیذاره کلمههام سالم بمونن، نمیذاره دلم آروم بگیره، نمیذاره یادم بره یه جایی یه روزی یه عشق داشتم که توی همین سیاهیها روشن موند، حتی وقتی خودش پر از دود و خستگی بود، حتی وقتی کسی نپرسید حالش چطوره، حتی وقتی هزار تا فکر تکهپاره بود توی سرش، مونده بود، نفس کشیده بود، اسم منو گفته بود، و من همهی اینا رو دیدم، باور کن دیدم، فقط بلد نبودم بگم، فقط نتونستم نشون بدم، فقط یه چیزی ته دلم مونده که اگه یه روز همهچی از بین رفت، اگه دیگه نشد از این خرابشده فرار کنیم، اگه یه روز آخر دنیا اومد، حداقل بدونی که توی دل من، اون جایی که هیچکس ازش خبر نداره، یه نقطهای بود که با اسم تو روشن میشد و همونجا هنوز... میتپه...
باور کن عزیزم ، اگه یه روزی فقط دیدی نشستم و نگاه کردم، بدون منم همونجا مُردم، با تکههایی که بوی آغوش داشتن و ازم جدا شدن؛ توی شهری که درد بیصاحبه، اشک غریبهست، حتی برای خود آدم، و همه، حتی تو، فقط میپرسین چرا هنوز خوب نشدی، انگار زخم هم باید مدرک داشته باشه؛ من موندم بیچراغ، بیرفیق، بی عشق ،با یه دنیا فریاد بیصدا، توی دنیایی که مقصر میخوان و رنجکشیده، و بیرحمی شده فضیلت… بیخیال عزیزم ...
درد ما هیچوقت درمانی نداشته ...
تنها موندیم بدون همدرد...
ولی تورو فراموش نکردم عزیزم ...هیچوقت فراموش نکردم....
#مَصی✍️
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
چشام و میبندم و دوباره باز میکنم، نمیدونی چند شب تا صبح زل زدم به سقف و فکر کردم که اگه همهچی رو بذارم و برم کی یادش میمونه چقدر خسته بودم، چقدر ساختم، چقدر توی تاریکی خودم رو گم کردم و با خودم شرط بستم اگه یه نفر بمونه که حتی اسممو بلد باشه شاید ارزش داره وایستم، شاید ارزش داره نفس بکشم، شاید بشه یک بار دیگه بخندم بدون اینکه ته خندههام مزهی خاک باشه، بدون اینکه وسط جمع از تنهایی خفه شم، بدون اینکه موقع نوشتن همین خطام ، دستام بلرزن از بغضی که انگار هیچوقت تموم نمیشه، از زخمی که هی باز میشه، از ترسی که شب به شب میریزه توی گلو و نمیذاره کلمههام سالم بمونن، نمیذاره دلم آروم بگیره، نمیذاره یادم بره یه جایی یه روزی یه عشق داشتم که توی همین سیاهیها روشن موند، حتی وقتی خودش پر از دود و خستگی بود، حتی وقتی کسی نپرسید حالش چطوره، حتی وقتی هزار تا فکر تکهپاره بود توی سرش، مونده بود، نفس کشیده بود، اسم منو گفته بود، و من همهی اینا رو دیدم، باور کن دیدم، فقط بلد نبودم بگم، فقط نتونستم نشون بدم، فقط یه چیزی ته دلم مونده که اگه یه روز همهچی از بین رفت، اگه دیگه نشد از این خرابشده فرار کنیم، اگه یه روز آخر دنیا اومد، حداقل بدونی که توی دل من، اون جایی که هیچکس ازش خبر نداره، یه نقطهای بود که با اسم تو روشن میشد و همونجا هنوز... میتپه...
باور کن عزیزم ، اگه یه روزی فقط دیدی نشستم و نگاه کردم، بدون منم همونجا مُردم، با تکههایی که بوی آغوش داشتن و ازم جدا شدن؛ توی شهری که درد بیصاحبه، اشک غریبهست، حتی برای خود آدم، و همه، حتی تو، فقط میپرسین چرا هنوز خوب نشدی، انگار زخم هم باید مدرک داشته باشه؛ من موندم بیچراغ، بیرفیق، بی عشق ،با یه دنیا فریاد بیصدا، توی دنیایی که مقصر میخوان و رنجکشیده، و بیرحمی شده فضیلت… بیخیال عزیزم ...
درد ما هیچوقت درمانی نداشته ...
تنها موندیم بدون همدرد...
ولی تورو فراموش نکردم عزیزم ...هیچوقت فراموش نکردم....
#مَصی✍️
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
blue_heart #شعر blue_heart
عمریست بدهکارِ دلِ پر غم خویشم
صدزخم جفا دیده ام ومَرهم خویشم
از گردشِ ایام ندارم گله هر چند
دلخسته زدورانِ غم و عالم خویشم
زخمی بدل افتاده که درمان شدنی نیست
آزرده دل از مردمِ نا محرمِ خویشم
یک روز نگاهم به رخِ ماه تو افتاد
زان روز پریشانم و درماتمِ خویشم
مارا چه گنه بود که از روز نخستین
در هجمه چشمانِ ترو پر نمِ خویشم
از هجرِ تو هر روز نصیبم شده اندوه
درمانده وسر گشته وبی همدم خویشم
این ظلم روا نیست که اینگونه بسوزیم
دیریست پریشانِ غمِ مبهمِ خویشم
زخمی که بدل مانده زهجرانِ توکم نیست
من وارث یک حسرت بیش از همِ خویشم
با اینکه شکستی پرِ پروازِ من ای عشق
دربخشش هرجور و جفا حاتمِ خویشم
بدرود برو دستِ خدا همرهِ راهت
بعداز تومن وچشمِ تراز هردمِ خویشم
#سایهــگرگان
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
عمریست بدهکارِ دلِ پر غم خویشم
صدزخم جفا دیده ام ومَرهم خویشم
از گردشِ ایام ندارم گله هر چند
دلخسته زدورانِ غم و عالم خویشم
زخمی بدل افتاده که درمان شدنی نیست
آزرده دل از مردمِ نا محرمِ خویشم
یک روز نگاهم به رخِ ماه تو افتاد
زان روز پریشانم و درماتمِ خویشم
مارا چه گنه بود که از روز نخستین
در هجمه چشمانِ ترو پر نمِ خویشم
از هجرِ تو هر روز نصیبم شده اندوه
درمانده وسر گشته وبی همدم خویشم
این ظلم روا نیست که اینگونه بسوزیم
دیریست پریشانِ غمِ مبهمِ خویشم
زخمی که بدل مانده زهجرانِ توکم نیست
من وارث یک حسرت بیش از همِ خویشم
با اینکه شکستی پرِ پروازِ من ای عشق
دربخشش هرجور و جفا حاتمِ خویشم
بدرود برو دستِ خدا همرهِ راهت
بعداز تومن وچشمِ تراز هردمِ خویشم
#سایهــگرگان
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
آدما تا کَسی رو دارن ، قدرشو نمیدونن !
بعضی وقتا اصلاً نمیفهمن که هست ...
گاهی تا طرف میره ، میگن :
"آخی ... راحت شدیم "
اما بعد از یه مدت ...
وقتی میبینن هیشکی مثه اون نمیشه ؛
اول یادش میفتن ، بعد دلشون تنگ میشه
و بعد دنبالش میگردن ...
ولی دیگه پیداش نمیکنن !
حتی اگه پیداش کنن ،
دیگه اون همون آدم ِسابق نیست !...
کاش قدرِ آدمارو همون جور که هستن ،
همون جا که هستن بدونیم ،
تا تبدیل به حسرت نَشن ...
cherry_blossomleaves
بعضی وقتا اصلاً نمیفهمن که هست ...
گاهی تا طرف میره ، میگن :
"آخی ... راحت شدیم "
اما بعد از یه مدت ...
وقتی میبینن هیشکی مثه اون نمیشه ؛
اول یادش میفتن ، بعد دلشون تنگ میشه
و بعد دنبالش میگردن ...
ولی دیگه پیداش نمیکنن !
حتی اگه پیداش کنن ،
دیگه اون همون آدم ِسابق نیست !...
کاش قدرِ آدمارو همون جور که هستن ،
همون جا که هستن بدونیم ،
تا تبدیل به حسرت نَشن ...
cherry_blossomleaves
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
کاش رفتار آدمها باهامون
همیشه مثلِ
روزهای قبل از
به دست آوردنمون بود
آدم ها آنقدر زود عوض می شوند
آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی
به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها
تا دشمنی ها فاصله افتاده است ...
کاش؛
آدمها هم به شرط چاقو بودند
قبل از راه دادن به حریمت
یا از سرخی قلبشان مطمئن میشدی
یا دست کم از
چشم سفیدیشان…!
cherry_blossomleaves
همیشه مثلِ
روزهای قبل از
به دست آوردنمون بود
آدم ها آنقدر زود عوض می شوند
آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی
به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها
تا دشمنی ها فاصله افتاده است ...
کاش؛
آدمها هم به شرط چاقو بودند
قبل از راه دادن به حریمت
یا از سرخی قلبشان مطمئن میشدی
یا دست کم از
چشم سفیدیشان…!
cherry_blossomleaves
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
heart️غزل
زیبا ! به جز عاشق کشی ها کارو بارت چیست؟
من اهل دردم! راستی ، نام دیارت چیست؟
پر شد چه ساده کوپه هایت با هزاران قلب !
راز مسافرهای خسته در قطارت چیست؟
تسخیر کردی سرزمینم را به لبخندی
فتحی چنین آسان ! مدال افتخارت چیست؟
مژگان تو رگبار بسته هر خیابان را
جنس مهمّات ِ سپاه بی شمارت چیست؟
زيتون سبز چشم هایت شهره ی عام است
راه میانبر سمت باغ " رودبار" ت چیست؟
بی قرص های " شب به خیر" ت ،زود می میرم
از من که معتاد تو هستم،انتظارت چیست؟!
مانند عطری خوش نشستم روی دامانت
راه نفوذم در لباس دگمه دارت چیست؟
من پای تا سر مهرم و ایل و تبارم عشق
دیگر چه می پرسی که نام مستعارت چیست؟
#محمد_علی_نیکومنش
@etyuippkjh
زیبا ! به جز عاشق کشی ها کارو بارت چیست؟
من اهل دردم! راستی ، نام دیارت چیست؟
پر شد چه ساده کوپه هایت با هزاران قلب !
راز مسافرهای خسته در قطارت چیست؟
تسخیر کردی سرزمینم را به لبخندی
فتحی چنین آسان ! مدال افتخارت چیست؟
مژگان تو رگبار بسته هر خیابان را
جنس مهمّات ِ سپاه بی شمارت چیست؟
زيتون سبز چشم هایت شهره ی عام است
راه میانبر سمت باغ " رودبار" ت چیست؟
بی قرص های " شب به خیر" ت ،زود می میرم
از من که معتاد تو هستم،انتظارت چیست؟!
مانند عطری خوش نشستم روی دامانت
راه نفوذم در لباس دگمه دارت چیست؟
من پای تا سر مهرم و ایل و تبارم عشق
دیگر چه می پرسی که نام مستعارت چیست؟
#محمد_علی_نیکومنش
@etyuippkjh
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
.
تو زن ها را نمیشناسی...
آنها یڪ حافظہ عجیب براے
نگهدارے وقایع عاشقانہ دارند
هیچڪدام از حرف هایت یادشان نمیرود
حتے مے توانے تشریح لحظہاے را ڪہ
با یڪ جملہات دلشان شڪست
با جزییات دقیق، دو سال بعد از
دهانشان بشنوی...
وعدہها و قولهایت را طورے یادشان مےماند ڪہ هیچ رقمہ نتوانے زیرش بزنے ...
ساعت و روز دقیق اولین دوستت دارم گفتنت
لباسے ڪہ در اولین قرار ملاقاتتان بہ تن داشتی
لرزش انگشتانت وقتے براے اولین بار دستشان را گرفتی
حالت چشمهایت وقتے اولین دروغ را
از تو شنیدند ...
حتے بہ راحتے مےتوانند بگویند فلان دروغ را فلان روز گفتہ اے و واقعیت ماجرا را
از خودت بهتر توضیح میدهند.
مے دانے زنها موجوداتے هستند ڪہ
در عمق رابطہ شنا مےڪنند.
و زن بودن ڪار دشوارے است.
# سیمین بهبهانی
@etyuippkjh
تو زن ها را نمیشناسی...
آنها یڪ حافظہ عجیب براے
نگهدارے وقایع عاشقانہ دارند
هیچڪدام از حرف هایت یادشان نمیرود
حتے مے توانے تشریح لحظہاے را ڪہ
با یڪ جملہات دلشان شڪست
با جزییات دقیق، دو سال بعد از
دهانشان بشنوی...
وعدہها و قولهایت را طورے یادشان مےماند ڪہ هیچ رقمہ نتوانے زیرش بزنے ...
ساعت و روز دقیق اولین دوستت دارم گفتنت
لباسے ڪہ در اولین قرار ملاقاتتان بہ تن داشتی
لرزش انگشتانت وقتے براے اولین بار دستشان را گرفتی
حالت چشمهایت وقتے اولین دروغ را
از تو شنیدند ...
حتے بہ راحتے مےتوانند بگویند فلان دروغ را فلان روز گفتہ اے و واقعیت ماجرا را
از خودت بهتر توضیح میدهند.
مے دانے زنها موجوداتے هستند ڪہ
در عمق رابطہ شنا مےڪنند.
و زن بودن ڪار دشوارے است.
# سیمین بهبهانی
@etyuippkjh
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
از خدا پرسيدم:
خدايا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد:
گذشته ات را بدون هيچ تاسفی بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران،
وبدون ترس برای آينده آماده شو،
ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه ای انداز،
شک هايت را باور نکن و
هيچ گاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط
اگر بدانيد که چطور زندگی کنيد
#نلسون_ماندلا
خدايا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد:
گذشته ات را بدون هيچ تاسفی بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران،
وبدون ترس برای آينده آماده شو،
ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه ای انداز،
شک هايت را باور نکن و
هيچ گاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط
اگر بدانيد که چطور زندگی کنيد
#نلسون_ماندلا
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
كاش میشد که شبی عقده ی دل باز کنم
غم ِ دوری ِ تو را بر لب ِ خود ساز کنم
تکیه بر شانه ی دیوار زنم با دل ِ خون
در خیالات خودم چشم ِ تورا ناز کنم
غم دل ، جسم و روان را بکشاند به قفس
بال ِ پرواز کجا هست که پرواز کنم...؟
همنشین ِدل تنگم شده یک بغض ِ کبود
ناله را از سرخط باز هم آغاز کنم
روح و جسمم همه در گیر خیالت شده است
روز و شب یاد ِ تو ای دلبر ِ طناز کنم
نغمه عشق تو را دل به چه سازی بزند ؟
بی تو دل را نتوانم دل ِ دلباز کنم
قلمَم هم ننوشت از غم جانسوز دلم
به چه نحوی غم دل را به تو ابراز کنم!؟
لحظه ی راندن ِ من از دل ِ خود یادت هست! ؟
چه کسی را پس از این جای تو همراز کنم
پشت این پنجره در راز و نیازم همه شب
تا که با سجده ی درگاه تو اعجاز کنم
✍️#اکبر_باباپور
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
غم ِ دوری ِ تو را بر لب ِ خود ساز کنم
تکیه بر شانه ی دیوار زنم با دل ِ خون
در خیالات خودم چشم ِ تورا ناز کنم
غم دل ، جسم و روان را بکشاند به قفس
بال ِ پرواز کجا هست که پرواز کنم...؟
همنشین ِدل تنگم شده یک بغض ِ کبود
ناله را از سرخط باز هم آغاز کنم
روح و جسمم همه در گیر خیالت شده است
روز و شب یاد ِ تو ای دلبر ِ طناز کنم
نغمه عشق تو را دل به چه سازی بزند ؟
بی تو دل را نتوانم دل ِ دلباز کنم
قلمَم هم ننوشت از غم جانسوز دلم
به چه نحوی غم دل را به تو ابراز کنم!؟
لحظه ی راندن ِ من از دل ِ خود یادت هست! ؟
چه کسی را پس از این جای تو همراز کنم
پشت این پنجره در راز و نیازم همه شب
تا که با سجده ی درگاه تو اعجاز کنم
✍️#اکبر_باباپور
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
🖌#سعدی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
🖌#سعدی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
من شبیه خانهٔ متروکی شدم که
پنجرههایش سالهاست رو به هیچکس باز نشده،
و پردههایش بوی خاطرههایی را میدهند
که دیگر کسی جرئت لمسشان را ندارد.
من شبیه اتاقی شدم
که خندههای قدیمی هنوز در دیوارهایش گیر کردهاند،
اما هر بار که سکوت میآید
آن خندهها هم آرامتر میشوند
و در تاریکی فرو میروند.
من شبیه خانهٔ متروکه ای شدم که
یک روز پر از رفتوآمد بود،
پر از صدای قدمهایی
که حالا فقط در ذهنم تکرار میشوند،
مثل پژواکی دور
که هر بار ضعیفتر از قبل برمیگردد.
کسی نمیداند
که این خانه هنوز نفس میکشد،
که هنوز شبها
به صدای باد گوش میدهد
و خیال میکند شاید
درِ زنگزدهاش دوباره به صدا درآید.
من شبیه راهرویی شدم
که چراغش نیمسوخته،
و هر رهگذری
فقط از کنارش عبور میکند
بیآنکه بداند
روزی اینجا روشنترین نقطهٔ زندگی کسی بوده.
دیوارهایم ترک برداشتند
نه از گذر زمان،
بلکه از وزن حرفهایی
که هرگز گفته نشدند.
از بغضهایی
که در گلو ماندند
و تبدیل به سکوت شدن.
من شبیه خانهٔ متروکی شدم که
باران را بیشتر از آدمها میشناسد،
و با هر قطره
خاطرهای تازه از تنهاییاش میروید،
خاطرهای از روزهایی
که هنوز «انتظار»
معنایی داشت.
گاهی باد میآید
و درهای قدیمیام را تکان میدهد،
و من برای لحظهای
خیال میکنم کسی برگشته است،
اما نه…
فقط باد است
و من دوباره
به تنهاییِ خودم برمیگردم.
من شبیه خانهای شدم
که نام صاحبش از روی زنگ پاک شده،
و کسی دیگر نمیداند
چه کسی در آن زندگی میکرد،
چه کسی میخندید،
چه کسی گریه میکرد،
و چه کسی
شبها در سکوت
با دلش حرف میزد.
و دردناکتر از همه این است که
هنوز همهچیز سر جایش هست؛
خاطرهها،
حسها،
عشقهای نیمهتمام…
فقط
کسی نیست
که در را باز کند
و بگوید:
«من برگشتم.»
من شبیه خانهٔ متروکه ای شدم که
نه ویران میشود،
نه آباد…
فقط میماند،
در میانهٔ زمان،
در میانهٔ دلتنگی،
با قلبی که هنوز
به آمدن کسی ایمان دارد
حتی وقتی
سالهاست
هیچ قدمی
به سویش نیامده است.
#امیرعلی✍
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
پنجرههایش سالهاست رو به هیچکس باز نشده،
و پردههایش بوی خاطرههایی را میدهند
که دیگر کسی جرئت لمسشان را ندارد.
من شبیه اتاقی شدم
که خندههای قدیمی هنوز در دیوارهایش گیر کردهاند،
اما هر بار که سکوت میآید
آن خندهها هم آرامتر میشوند
و در تاریکی فرو میروند.
من شبیه خانهٔ متروکه ای شدم که
یک روز پر از رفتوآمد بود،
پر از صدای قدمهایی
که حالا فقط در ذهنم تکرار میشوند،
مثل پژواکی دور
که هر بار ضعیفتر از قبل برمیگردد.
کسی نمیداند
که این خانه هنوز نفس میکشد،
که هنوز شبها
به صدای باد گوش میدهد
و خیال میکند شاید
درِ زنگزدهاش دوباره به صدا درآید.
من شبیه راهرویی شدم
که چراغش نیمسوخته،
و هر رهگذری
فقط از کنارش عبور میکند
بیآنکه بداند
روزی اینجا روشنترین نقطهٔ زندگی کسی بوده.
دیوارهایم ترک برداشتند
نه از گذر زمان،
بلکه از وزن حرفهایی
که هرگز گفته نشدند.
از بغضهایی
که در گلو ماندند
و تبدیل به سکوت شدن.
من شبیه خانهٔ متروکی شدم که
باران را بیشتر از آدمها میشناسد،
و با هر قطره
خاطرهای تازه از تنهاییاش میروید،
خاطرهای از روزهایی
که هنوز «انتظار»
معنایی داشت.
گاهی باد میآید
و درهای قدیمیام را تکان میدهد،
و من برای لحظهای
خیال میکنم کسی برگشته است،
اما نه…
فقط باد است
و من دوباره
به تنهاییِ خودم برمیگردم.
من شبیه خانهای شدم
که نام صاحبش از روی زنگ پاک شده،
و کسی دیگر نمیداند
چه کسی در آن زندگی میکرد،
چه کسی میخندید،
چه کسی گریه میکرد،
و چه کسی
شبها در سکوت
با دلش حرف میزد.
و دردناکتر از همه این است که
هنوز همهچیز سر جایش هست؛
خاطرهها،
حسها،
عشقهای نیمهتمام…
فقط
کسی نیست
که در را باز کند
و بگوید:
«من برگشتم.»
من شبیه خانهٔ متروکه ای شدم که
نه ویران میشود،
نه آباد…
فقط میماند،
در میانهٔ زمان،
در میانهٔ دلتنگی،
با قلبی که هنوز
به آمدن کسی ایمان دارد
حتی وقتی
سالهاست
هیچ قدمی
به سویش نیامده است.
#امیرعلی✍
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
100 #دکلمه 100
تا دیروز دستش تو دستم بود
اما اﻣروز فقط بغضش تو گلوم
جا مونده اونم بغضی که روز به روز
سنگین و سنگین تر میشه.
نیستی ولی ترجیح میدم خوابتو ببینم
تا با بقیه برم بیرون.
ترجیح میدم آهنگایی که باهاشون
یادت میافتم و گوش بدم
تا صدای بقیه رو بشنوم.
یا با رویاهات زندگی کنم تا با کس دیگه ای
برم توی یه رابطه دیگه.
ترجیح میدم دل تنگت بشم ، غمگین بشم ،
تلخ بشم ، تا کسی بخواد غیر تو لبخندو
روی لبام بیاره.
باور کن ترجیح میدم امید داشته باشم
و منتظرت بمونم
تا بخوام جایگزین برات پیدا کنم.
و توی خاطراتمون زندگی میکنم
تا بخوام با یه فرد جدید بسازم.
اصلا این هیچ منطقی نیست ،
ولی خب عشقی که نسبت بهت دارم
هم حس الکی ای نیست که بخواد
از بین بره.
یادمه که یه روز معلمم بهن گفت.
ﻓﻌﻞ ﺭﻓﺖ" ﺭو ﺻﺮﻑ کن
ﮔﻔﺘﻢ: ﺭﻓﺖ که ﺭﻓﺖ سکوتی تمام کلاﺱ
و فرا ﮔﺮﻓﺖ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﺭو ﻓﺸﺮﺩ.
از سر ناچاری سکوﺕ ﺭو ﺷﮑﺴﺘﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ:
ﺩلی ﺭو شکست ﻭ ﺭﻓﺖ ﻏﺮﻭﺭم ﺭو له کرﺩ
عشقی ﺭو بیﺭﺣﻤﺎنه به بازی ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ.
احساسات را گرفت و رفت.
لبخندامو گرفت زندگيمو گرفت.
تمام دنيامو گرفت همون دنیایی که با وجودش.
بهشت بود ولی الان تبدیل شد به جهنم.
و تمام شادی هامو گرفت و رفت.
رفت و رفت.
دلبر تو هیچ نمیدونی که گاهی دلم میخواد
بی هوا حالم رو بپرسی
یا حتی دلواپسم بشی
گاهی عجیب دلم میخواد
سرزده مثل باران اتفاق بیافتی
و مثل بوسه های بغل دار زیر چتری عاشقونه.
به اغوشم بکشی
دلم میخواد به یه بهونه ای شماره ات
رو بگیرم بعد که صدات رو شنیدم
بگم ببخشید اشتباهی گرفتم
گاهی میخوام شماره ات رو بگیرم
بغضم رو قورت بدم و بگم ببخشید
اما من هنوز دوستت دارم
آنقدردوستت دارم
که یادم رفته که رفتی.
گاهی پیش خودم فکر میکنم حرفها هم
شبیه غذاها تاریخ انقضا دارن.
یعنی باید درست و بهموقع مصرف بشن.
که اگه تاریخِ مصرفشون بگذره.
به دردنخور میشن، دور ریختنی هستن!
فکر کن یه غذای تازہ و گرم و داغ،
چقدر بهت حال میده و به جونت میچسبه
حرفها هم دقیقا همینجوری هستن.
تا وقتی مزہ دارن که گوشی برای
شنیدن در انتظارشون باشه.
زمانش که بگذره سرد میشه،
و از دهن میافته!
گاهی وقتها به این فکر میکنم
که هیچ چیز در این دنیا
به اندازہ "دوستت دارمی"
که به موقع گفته نمیشه مسموم نیست!
اما به راستی دلتنگی، یا خاطره های.
یه آدم باید باشه اونم تو زندگی هرکسی.
تا خودشو پیدا کنه،
تو اگه حواست به بقیه هست،
آدم قشنگی هستی و اگه غماتو نشون نمیدی،
تازه خودتو شناختی،
توقع ات رو از بقیه کم کن،
فقط بزار دنیا به چرخه خودش ادامه بده،
اما هیچ وقت تسلیم نشو،
اگه شبا اشک میریزی.
یا اگه دلت شاد نیست،
یه روزی یه جایی مطمعن باش.
که حتما جبران میشه،
تا اون روز زندگی کن و از بودن
خودتو دنیای اطرافت خسته نشو،
با همه کم و کاستیا،
تو برای یکی هنوز قشنگترین تصویری،
اینو همیشه یادت باشه.
رفیق یادت نره که زندگی
ارزش دل شکستن نداره
یه روزی میرسه که دیگه در دسترس
نیستیم و زیر خاک آنتن نمیده که نمیده...
مراقب همدیگه باشیم.
ارزش عشق نوشتنی نیست گفتنی هم نیست.
باید با تمام روحت حسش کنی.
بیشتر مراقب هم باشیم.
#مهــدی_محمـــودی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
تا دیروز دستش تو دستم بود
اما اﻣروز فقط بغضش تو گلوم
جا مونده اونم بغضی که روز به روز
سنگین و سنگین تر میشه.
نیستی ولی ترجیح میدم خوابتو ببینم
تا با بقیه برم بیرون.
ترجیح میدم آهنگایی که باهاشون
یادت میافتم و گوش بدم
تا صدای بقیه رو بشنوم.
یا با رویاهات زندگی کنم تا با کس دیگه ای
برم توی یه رابطه دیگه.
ترجیح میدم دل تنگت بشم ، غمگین بشم ،
تلخ بشم ، تا کسی بخواد غیر تو لبخندو
روی لبام بیاره.
باور کن ترجیح میدم امید داشته باشم
و منتظرت بمونم
تا بخوام جایگزین برات پیدا کنم.
و توی خاطراتمون زندگی میکنم
تا بخوام با یه فرد جدید بسازم.
اصلا این هیچ منطقی نیست ،
ولی خب عشقی که نسبت بهت دارم
هم حس الکی ای نیست که بخواد
از بین بره.
یادمه که یه روز معلمم بهن گفت.
ﻓﻌﻞ ﺭﻓﺖ" ﺭو ﺻﺮﻑ کن
ﮔﻔﺘﻢ: ﺭﻓﺖ که ﺭﻓﺖ سکوتی تمام کلاﺱ
و فرا ﮔﺮﻓﺖ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﺭو ﻓﺸﺮﺩ.
از سر ناچاری سکوﺕ ﺭو ﺷﮑﺴﺘﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ:
ﺩلی ﺭو شکست ﻭ ﺭﻓﺖ ﻏﺮﻭﺭم ﺭو له کرﺩ
عشقی ﺭو بیﺭﺣﻤﺎنه به بازی ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ.
احساسات را گرفت و رفت.
لبخندامو گرفت زندگيمو گرفت.
تمام دنيامو گرفت همون دنیایی که با وجودش.
بهشت بود ولی الان تبدیل شد به جهنم.
و تمام شادی هامو گرفت و رفت.
رفت و رفت.
دلبر تو هیچ نمیدونی که گاهی دلم میخواد
بی هوا حالم رو بپرسی
یا حتی دلواپسم بشی
گاهی عجیب دلم میخواد
سرزده مثل باران اتفاق بیافتی
و مثل بوسه های بغل دار زیر چتری عاشقونه.
به اغوشم بکشی
دلم میخواد به یه بهونه ای شماره ات
رو بگیرم بعد که صدات رو شنیدم
بگم ببخشید اشتباهی گرفتم
گاهی میخوام شماره ات رو بگیرم
بغضم رو قورت بدم و بگم ببخشید
اما من هنوز دوستت دارم
آنقدردوستت دارم
که یادم رفته که رفتی.
گاهی پیش خودم فکر میکنم حرفها هم
شبیه غذاها تاریخ انقضا دارن.
یعنی باید درست و بهموقع مصرف بشن.
که اگه تاریخِ مصرفشون بگذره.
به دردنخور میشن، دور ریختنی هستن!
فکر کن یه غذای تازہ و گرم و داغ،
چقدر بهت حال میده و به جونت میچسبه
حرفها هم دقیقا همینجوری هستن.
تا وقتی مزہ دارن که گوشی برای
شنیدن در انتظارشون باشه.
زمانش که بگذره سرد میشه،
و از دهن میافته!
گاهی وقتها به این فکر میکنم
که هیچ چیز در این دنیا
به اندازہ "دوستت دارمی"
که به موقع گفته نمیشه مسموم نیست!
اما به راستی دلتنگی، یا خاطره های.
یه آدم باید باشه اونم تو زندگی هرکسی.
تا خودشو پیدا کنه،
تو اگه حواست به بقیه هست،
آدم قشنگی هستی و اگه غماتو نشون نمیدی،
تازه خودتو شناختی،
توقع ات رو از بقیه کم کن،
فقط بزار دنیا به چرخه خودش ادامه بده،
اما هیچ وقت تسلیم نشو،
اگه شبا اشک میریزی.
یا اگه دلت شاد نیست،
یه روزی یه جایی مطمعن باش.
که حتما جبران میشه،
تا اون روز زندگی کن و از بودن
خودتو دنیای اطرافت خسته نشو،
با همه کم و کاستیا،
تو برای یکی هنوز قشنگترین تصویری،
اینو همیشه یادت باشه.
رفیق یادت نره که زندگی
ارزش دل شکستن نداره
یه روزی میرسه که دیگه در دسترس
نیستیم و زیر خاک آنتن نمیده که نمیده...
مراقب همدیگه باشیم.
ارزش عشق نوشتنی نیست گفتنی هم نیست.
باید با تمام روحت حسش کنی.
بیشتر مراقب هم باشیم.
#مهــدی_محمـــودی
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
# حکایت
پادشاهی دیدکه خدمتکاری بسیار شاد است ، از او علت شاد بودنش را پرسید. خدمتکار گفت: قربان همسر و فرزندی دارم و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن و بدین سبب من راضی و شادم.
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت:قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است، پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟ وزیر گفت : قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید ، و چنین هم شد.
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه وسکه ها بسیار شادشد و شروع به شمردن کرد ، ۹۹ سکه ؟ و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد،و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت : قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
@etyuippkjh
پادشاهی دیدکه خدمتکاری بسیار شاد است ، از او علت شاد بودنش را پرسید. خدمتکار گفت: قربان همسر و فرزندی دارم و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن و بدین سبب من راضی و شادم.
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت:قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است، پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟ وزیر گفت : قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید ، و چنین هم شد.
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه وسکه ها بسیار شادشد و شروع به شمردن کرد ، ۹۹ سکه ؟ و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد،و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت : قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گرو کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
@etyuippkjh
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
#چهزیبامیشودگاهےبهشخصیمبتلاگشتن
برای یک نفر ماندن برای یک نفر مردن🥰green_heartrevolving_hearts
مخاطب خاصgreen_heart
برای یک نفر ماندن برای یک نفر مردن🥰green_heartrevolving_hearts
مخاطب خاصgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
وقتی از همهچیز بریده بودم…
وقتی دنیا برایم فقط یک اتاق تاریک بود با پنجرههای بسته،
وقتی صدای خندهها دور شده بود و آدمها شبیه سایههایی بیرنگ از کنارم رد میشدند،
تو آمدی.
نه با هیاهو،
نه با وعدههای بزرگ،
فقط با یک نگاه ساده که انگار گفت:
«من هستم… حتی اگر همه نباشند.»
تو آمدی و دستم را از میان ویرانههای دلم گرفتی.
آمدی و یادم دادی هنوز میشود به فردا فکر کرد،
هنوز میشود به لبخند ایمان داشت،
هنوز میشود عاشق شد…
حتی وقتی خیال میکنی قلبت دیگر نمیتپد.
تو سهم روشن من از تاریکترین روزهایم شدی.
مثل نوری که بیاجازه از لای پردهها عبور میکند،
مثل بارانی که بیخبر میبارد و خاک خسته را جان میدهد.
من از میان تمام آدمهای این جهان شلوغ،
از میان تمام راههایی که میتوانستم بروم،
تو را انتخاب کردم…
نه فقط برای امروز،
نه فقط برای روزهای خوب،
بلکه برای تمام فرداهایی که هنوز نیامدهاند.
تو را انتخاب کردم برای چینهای کنار چشمهایمان،
برای موهای سپیدی که قرار است شاهد عشقمان باشند،
برای عصرهایی که دست در دست هم، آرامتر از همیشه قدم میزنیم،
برای تنهاییهای پیری که دیگر با تو، تنهایی نیست.
اگر روزی دوباره از دنیا دلگیر شدم،
اگر خسته شدم،
اگر لرزیدم…
میدانم شانهای هست که خانهی من است.
تو آمدی وقتی که از همهکس بریده بودم،
و حالا من،
با تمام وجودم،
برای تمام باقیماندهی عمرم
تو را انتخاب میکنم.
نه از سر نیاز،
نه از سر عادت،
بلکه از سر عشق…
عشقی که ریشه زده،
عشقی که ماندنیست،
عشقی که اسمش را با آرامش مینویسم:
«ما.» 🤍
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
وقتی دنیا برایم فقط یک اتاق تاریک بود با پنجرههای بسته،
وقتی صدای خندهها دور شده بود و آدمها شبیه سایههایی بیرنگ از کنارم رد میشدند،
تو آمدی.
نه با هیاهو،
نه با وعدههای بزرگ،
فقط با یک نگاه ساده که انگار گفت:
«من هستم… حتی اگر همه نباشند.»
تو آمدی و دستم را از میان ویرانههای دلم گرفتی.
آمدی و یادم دادی هنوز میشود به فردا فکر کرد،
هنوز میشود به لبخند ایمان داشت،
هنوز میشود عاشق شد…
حتی وقتی خیال میکنی قلبت دیگر نمیتپد.
تو سهم روشن من از تاریکترین روزهایم شدی.
مثل نوری که بیاجازه از لای پردهها عبور میکند،
مثل بارانی که بیخبر میبارد و خاک خسته را جان میدهد.
من از میان تمام آدمهای این جهان شلوغ،
از میان تمام راههایی که میتوانستم بروم،
تو را انتخاب کردم…
نه فقط برای امروز،
نه فقط برای روزهای خوب،
بلکه برای تمام فرداهایی که هنوز نیامدهاند.
تو را انتخاب کردم برای چینهای کنار چشمهایمان،
برای موهای سپیدی که قرار است شاهد عشقمان باشند،
برای عصرهایی که دست در دست هم، آرامتر از همیشه قدم میزنیم،
برای تنهاییهای پیری که دیگر با تو، تنهایی نیست.
اگر روزی دوباره از دنیا دلگیر شدم،
اگر خسته شدم،
اگر لرزیدم…
میدانم شانهای هست که خانهی من است.
تو آمدی وقتی که از همهکس بریده بودم،
و حالا من،
با تمام وجودم،
برای تمام باقیماندهی عمرم
تو را انتخاب میکنم.
نه از سر نیاز،
نه از سر عادت،
بلکه از سر عشق…
عشقی که ریشه زده،
عشقی که ماندنیست،
عشقی که اسمش را با آرامش مینویسم:
«ما.» 🤍
point_downبا ما همراه باشید در کانال 🦋░⃟point_down
•hibiscus✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
https://rubika.ir/etyuippkjh
•┈✾~leaveshibiscusleaves~✾┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
hibiscus در زندگی چون گل باشیم
cherry_blossom وبگذاریم
hibiscus عطر وجودمان
cherry_blossom همه را خوشبو کند
hibiscus تقدیم به دوستان گلمbouquet
#عصر_بخیر
cherry_blossomleaves
cherry_blossom وبگذاریم
hibiscus عطر وجودمان
cherry_blossom همه را خوشبو کند
hibiscus تقدیم به دوستان گلمbouquet
#عصر_بخیر
cherry_blossomleaves
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ اردیبهشت
کانال متن شعرغزل دکلمه گروهها❤️🍂
زندگی بهشت استrosesparkles
برای آنانی که
عاشقانه عشق میورزند
بیپروا محبت میکنند
و کمتر از دیگران انتظار دارند.cherry_blossom
#عصر_بخیر 🩷
cherry_blossomleaves
برای آنانی که
عاشقانه عشق میورزند
بیپروا محبت میکنند
و کمتر از دیگران انتظار دارند.cherry_blossom
#عصر_بخیر 🩷
cherry_blossomleaves
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA13Kدنبال کننده
باسلام خدمت دوستان خیر مقدم به دوستانی که به کانال شعر دکلمه متن عاشقانه عکس کلیپ خوش اومدین کانال مارا به دوستانتون معرفی کنید مرسی که هستید .
تاسیس در تاریخ ۱۵/۸/۴۰۲
مشاهده کانال پیامرسانتاسیس در تاریخ ۱۵/۸/۴۰۲