۱۹ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
انشا: درخت برعکس
روزی از روزها، وقتی از مسیر همیشگی مدرسه برمیگشتم، چیزی عجیب در گوشهی باغ قدیمی محله دیدم. درختی بود که با تمام درختهایی که تا به حال دیده بودم فرق داشت؛ انگار برعکس رشد کرده بود! ریشههایش در هوا پراکنده شده بودند و شاخههایش آرام در دل خاک فرو رفته بودند.
اول فکر کردم توهم زدهام، اما هرچه نزدیکتر شدم، بیشتر فهمیدم این درخت واقعا وجود دارد. پاهایم لرزید. با خودم گفتم: چطور ممکن است؟ مگر میشود درختی به جای اینکه رو به آسمان باشد، سرش را در زمین فرو ببرد و ریشههایش را به باد بدهد؟
آرام کنار درخت نشستم و دستم را روی پوست سردش گذاشتم. ناگهان صدایی آهسته در گوشم پیچید؛ صدایی که انگار از خود درخت میآمد. گفت: «تعجب نکن، من برعکس شدم چون دنیا مدام عجله دارد و هیچکس نمینشیند تا ریشهاش را پیدا کند. همه دنبال بالا رفتناند، اما کسی به پایین، به درون خودش نگاه نمیکند.»
با حیرت پرسیدم: «پس چرا تو سر به خاک بردهای؟»
درخت گفت: «برای اینکه بفهمم از کجا آمدهام. برای اینکه به جای قد کشیدن در هوا، قد بکشم در آرامش. من برعکس نیستم؛ فقط راهی را انتخاب کردهام که دیگران فراموش کردهاند.»
حرفهایش را در سکوت گوش کردم. فهمیدم این درخت عجیب، در واقع معلمی بیصداست. به من یاد داد گاهی لازم است برعکسِ شلوغیها رفتار کنیم؛ کمی آرام شویم، ریشههایمان را پیدا کنیم و بفهمیم چه چیزی ما را واقعیتر میکند.
وقتی از کنارش بلند شدم، دیگر نه آن درخت برایم عجیب بود و نه دنیای برعکسش. فقط به این فکر میکردم که شاید هرکس باید گاهی در درون خودش ریشه بدواند تا در زندگی محکمتر بایستد.
🟠 @ensha00
روزی از روزها، وقتی از مسیر همیشگی مدرسه برمیگشتم، چیزی عجیب در گوشهی باغ قدیمی محله دیدم. درختی بود که با تمام درختهایی که تا به حال دیده بودم فرق داشت؛ انگار برعکس رشد کرده بود! ریشههایش در هوا پراکنده شده بودند و شاخههایش آرام در دل خاک فرو رفته بودند.
اول فکر کردم توهم زدهام، اما هرچه نزدیکتر شدم، بیشتر فهمیدم این درخت واقعا وجود دارد. پاهایم لرزید. با خودم گفتم: چطور ممکن است؟ مگر میشود درختی به جای اینکه رو به آسمان باشد، سرش را در زمین فرو ببرد و ریشههایش را به باد بدهد؟
آرام کنار درخت نشستم و دستم را روی پوست سردش گذاشتم. ناگهان صدایی آهسته در گوشم پیچید؛ صدایی که انگار از خود درخت میآمد. گفت: «تعجب نکن، من برعکس شدم چون دنیا مدام عجله دارد و هیچکس نمینشیند تا ریشهاش را پیدا کند. همه دنبال بالا رفتناند، اما کسی به پایین، به درون خودش نگاه نمیکند.»
با حیرت پرسیدم: «پس چرا تو سر به خاک بردهای؟»
درخت گفت: «برای اینکه بفهمم از کجا آمدهام. برای اینکه به جای قد کشیدن در هوا، قد بکشم در آرامش. من برعکس نیستم؛ فقط راهی را انتخاب کردهام که دیگران فراموش کردهاند.»
حرفهایش را در سکوت گوش کردم. فهمیدم این درخت عجیب، در واقع معلمی بیصداست. به من یاد داد گاهی لازم است برعکسِ شلوغیها رفتار کنیم؛ کمی آرام شویم، ریشههایمان را پیدا کنیم و بفهمیم چه چیزی ما را واقعیتر میکند.
وقتی از کنارش بلند شدم، دیگر نه آن درخت برایم عجیب بود و نه دنیای برعکسش. فقط به این فکر میکردم که شاید هرکس باید گاهی در درون خودش ریشه بدواند تا در زندگی محکمتر بایستد.
🟠 @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
لینک گروه درسی کانالمون🧚♂
https://rubika.ir/joing/BABADBJEH0WUSDTVXATEQRQKONVDZACR
لینک گروه چت آزاد و غیر درسی:
https://rubika.ir/joing/+BABCGIFHA0UCYBHWSQDDOJCOUZIAPIMR
https://rubika.ir/joing/BABADBJEH0WUSDTVXATEQRQKONVDZACR
لینک گروه چت آزاد و غیر درسی:
https://rubika.ir/joing/+BABCGIFHA0UCYBHWSQDDOJCOUZIAPIMR
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
انشا دربارهٔ فضای مجازی
فضای مجازی به بخشی جداییناپذیر از زندگی امروزی تبدیل شده است؛ جایی که انسانها میتوانند بدون محدودیت مکان و زمان با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، اطلاعات به دست آورند و سرگرم شوند. این فضا مانند یک جهان بزرگ و بیانتهاست که هرکس میتواند گوشهای از آن را انتخاب کرده و در آن فعالیت کند.
یکی از مهمترین ویژگیهای فضای مجازی، سرعت دسترسی به اطلاعات است. زمانی برای یافتن یک پاسخ باید ساعتها در کتابها جستوجو میکردیم، اما امروز تنها با چند کلیک میتوانیم به هزاران مطلب دسترسی داشته باشیم. این موضوع نقش بزرگی در پیشرفت علمی و آموزشی دارد و کمک میکند افراد سریعتر و بهتر یاد بگیرند.
در کنار فواید، فضای مجازی چالشهایی نیز دارد. انتشار اطلاعات نادرست، اتلاف وقت، اعتیاد به شبکههای اجتماعی و کاهش روابط چهرهبهچهره از جمله مشکلاتی هستند که اگر بدون آگاهی در این فضا حضور داشته باشیم میتوانند به ما آسیب بزنند. به همین دلیل، استفاده درست و مسئولانه از فضای مجازی اهمیت زیادی دارد. تشخیص منابع معتبر، رعایت ادب و احترام در ارتباطات آنلاین و تعیین زمان مناسب برای استفاده، میتواند این فضا را به مکانی امن و مفید تبدیل کند.
در نهایت، فضای مجازی ابزار قدرتمندی است که مانند هر ابزار دیگری، نحوه استفاده ماست که آن را مفید یا مضر میکند. اگر با آگاهی، نظم و مسئولیتپذیری از آن استفاده کنیم، نه تنها به رشد فردی ما کمک میکند، بلکه میتواند دنیای واقعی را نیز برایمان بهتر و روشنتر سازد.
sparkles @ensha00
فضای مجازی به بخشی جداییناپذیر از زندگی امروزی تبدیل شده است؛ جایی که انسانها میتوانند بدون محدودیت مکان و زمان با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، اطلاعات به دست آورند و سرگرم شوند. این فضا مانند یک جهان بزرگ و بیانتهاست که هرکس میتواند گوشهای از آن را انتخاب کرده و در آن فعالیت کند.
یکی از مهمترین ویژگیهای فضای مجازی، سرعت دسترسی به اطلاعات است. زمانی برای یافتن یک پاسخ باید ساعتها در کتابها جستوجو میکردیم، اما امروز تنها با چند کلیک میتوانیم به هزاران مطلب دسترسی داشته باشیم. این موضوع نقش بزرگی در پیشرفت علمی و آموزشی دارد و کمک میکند افراد سریعتر و بهتر یاد بگیرند.
در کنار فواید، فضای مجازی چالشهایی نیز دارد. انتشار اطلاعات نادرست، اتلاف وقت، اعتیاد به شبکههای اجتماعی و کاهش روابط چهرهبهچهره از جمله مشکلاتی هستند که اگر بدون آگاهی در این فضا حضور داشته باشیم میتوانند به ما آسیب بزنند. به همین دلیل، استفاده درست و مسئولانه از فضای مجازی اهمیت زیادی دارد. تشخیص منابع معتبر، رعایت ادب و احترام در ارتباطات آنلاین و تعیین زمان مناسب برای استفاده، میتواند این فضا را به مکانی امن و مفید تبدیل کند.
در نهایت، فضای مجازی ابزار قدرتمندی است که مانند هر ابزار دیگری، نحوه استفاده ماست که آن را مفید یا مضر میکند. اگر با آگاهی، نظم و مسئولیتپذیری از آن استفاده کنیم، نه تنها به رشد فردی ما کمک میکند، بلکه میتواند دنیای واقعی را نیز برایمان بهتر و روشنتر سازد.
sparkles @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
انشا دربارهٔ پرچم ایران
پرچم هر کشور نشاندهندهٔ هویت، فرهنگ و افتخارات آن سرزمین است و پرچم ایران نیز از ارزشمندترین نمادهای ملی ما به شمار میآید. وقتی پرچم ایران در باد به اهتزاز درمیآید، احساس غرور، همبستگی و عشق به میهن در دل هر ایرانی زنده میشود.
پرچم ایران از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل شده است که هر کدام معنی و مفهوم خاصی دارند. رنگ سبز نماد امید، سرسبزی و ایمان مردم ایران است. رنگ سفید نشانهٔ صلح و دوستی و پاکیدل ایرانیان به شمار میرود. رنگ سرخ نیز نماد شجاعت، ایثار و خون شهیدانی است که برای حفظ آزادی و استقلال این سرزمین جان خود را فدا کردهاند. در وسط پرچم، نشان زیبای «الله» قرار دارد که روح معنویت و وحدت را در این پرچم استوار میکند.
پرچم ایران تنها یک تکه پارچه نیست؛ بلکه نمادی از تاریخ کهن، فرهنگ غنی و ارزشهای مشترک همهٔ ایرانیان است. در مدرسه، ورزشگاه، مراسم رسمی و حتی در سفرهای خارجی، دیدن پرچم کشورمان دلها را به هم نزدیک میکند و یادآور این حقیقت است که همهٔ ما متعلق به یک سرزمین و یک ریشه هستیم.
در پایان، احترام گذاشتن به پرچم ایران یعنی احترام گذاشتن به میهن، مردم و گذشتهٔ پرافتخار این سرزمین. وظیفهٔ ماست که نام ایران را سربلند نگه داریم و ارزشهایی را که این پرچم با خود حمل میکند، در زندگیمان زنده نگه داریم.
sparkles @ensha00
پرچم هر کشور نشاندهندهٔ هویت، فرهنگ و افتخارات آن سرزمین است و پرچم ایران نیز از ارزشمندترین نمادهای ملی ما به شمار میآید. وقتی پرچم ایران در باد به اهتزاز درمیآید، احساس غرور، همبستگی و عشق به میهن در دل هر ایرانی زنده میشود.
پرچم ایران از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل شده است که هر کدام معنی و مفهوم خاصی دارند. رنگ سبز نماد امید، سرسبزی و ایمان مردم ایران است. رنگ سفید نشانهٔ صلح و دوستی و پاکیدل ایرانیان به شمار میرود. رنگ سرخ نیز نماد شجاعت، ایثار و خون شهیدانی است که برای حفظ آزادی و استقلال این سرزمین جان خود را فدا کردهاند. در وسط پرچم، نشان زیبای «الله» قرار دارد که روح معنویت و وحدت را در این پرچم استوار میکند.
پرچم ایران تنها یک تکه پارچه نیست؛ بلکه نمادی از تاریخ کهن، فرهنگ غنی و ارزشهای مشترک همهٔ ایرانیان است. در مدرسه، ورزشگاه، مراسم رسمی و حتی در سفرهای خارجی، دیدن پرچم کشورمان دلها را به هم نزدیک میکند و یادآور این حقیقت است که همهٔ ما متعلق به یک سرزمین و یک ریشه هستیم.
در پایان، احترام گذاشتن به پرچم ایران یعنی احترام گذاشتن به میهن، مردم و گذشتهٔ پرافتخار این سرزمین. وظیفهٔ ماست که نام ایران را سربلند نگه داریم و ارزشهایی را که این پرچم با خود حمل میکند، در زندگیمان زنده نگه داریم.
sparkles @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
روبیکو | آموزش ساخت ربات روبیکا!🤖fire
ربات مدیریت گروه بساز!space_invader
اگر تو هم میخوای ربات روبیکای خودتو بسازی همین الان دانلودش کن☄point_down🏻
arrow_down️ https://myket.ir/app/robiko.app
دانلود از مایکت👁point_up_2🏻
ربات مدیریت گروه بساز!space_invader
اگر تو هم میخوای ربات روبیکای خودتو بسازی همین الان دانلودش کن☄point_down🏻
arrow_down️ https://myket.ir/app/robiko.app
دانلود از مایکت👁point_up_2🏻
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
مقایسهی دیوار و قفس
دیوار و قفس، هر دو ساختهی انساناند، اما هر کدام معنایی متفاوت در ذهن ما ایجاد میکنند. گرچه هر دو از سختی، محدودیت و جدایی سخن میگویند، اما نقش و تأثیرشان در زندگی انسان کاملاً با یکدیگر متفاوت است.
دیوار، مرزی است میان دو فضا. گاهی برای امنیت ساخته میشود؛ مثل دیوار خانه که از ما در برابر سرما، گرما و خطر محافظت میکند. دیوار میتواند نشانهی نظم و حریم باشد. پشت دیوار، ما احساس آرامش و حریم شخصی میکنیم. حتی گاهی دیوار به ما فرصت میدهد تا خودمان باشیم؛ بدون نگاه دیگران، بدون قضاوت. پس دیوار همیشه به معنای محدودیت نیست؛ گاهی یک تکیهگاه است، جایی برای آویختن یک تابلو، یا حتی تکیه دادن و فکر کردن.
اما قفس، معنایی کاملاً متفاوت دارد. قفس تنها یک مرز نیست، بلکه نشانهی زندانی شدن است. پرندهای که در قفس است، آزادی پرواز را از دست داده و دنیا برایش به چند میلهی سرد تبدیل شده است. قفس همیشه بوی اجبار و اسارت دارد. هیچکس حتی اگر در امنیت قفس باشد، احساس راحتی و آرامش نمیکند. زیرا قفس، آزادی را میگیرد؛ چیزی که برای هر موجود زنده ارزشمندترین دارایی است.
دیوار ممکن است کوتاه باشد و بتوان از آن گذشت؛ اما قفس طوری طراحی شده که راه گریزی نداشته باشد. دیوار میتواند فقط یک مانع موقت باشد، اما قفس مانعی کامل و همهجانبه است. دیوارها گاهی برای ساختن هستند، اما قفس برای محدود کردن. دیوار اگر نبود، خانهای هم نبود؛ اما اگر قفسی نباشد، تنها چیزی که افزایش مییابد آزادی است.
در نهایت، تفاوت بزرگ دیوار و قفس در این است که دیوار میتواند انسان را حفظ کند، اما قفس او را محبوس میکند. دیوارها میتوانند بخشی از زندگی باشند، اما قفس همیشه خلاف زندگی و آزادی است. پس هرچند هر دو مانعاند، یکی تکیهگاه میشود و دیگری زندان.
---
sparkles @ensha00
دیوار و قفس، هر دو ساختهی انساناند، اما هر کدام معنایی متفاوت در ذهن ما ایجاد میکنند. گرچه هر دو از سختی، محدودیت و جدایی سخن میگویند، اما نقش و تأثیرشان در زندگی انسان کاملاً با یکدیگر متفاوت است.
دیوار، مرزی است میان دو فضا. گاهی برای امنیت ساخته میشود؛ مثل دیوار خانه که از ما در برابر سرما، گرما و خطر محافظت میکند. دیوار میتواند نشانهی نظم و حریم باشد. پشت دیوار، ما احساس آرامش و حریم شخصی میکنیم. حتی گاهی دیوار به ما فرصت میدهد تا خودمان باشیم؛ بدون نگاه دیگران، بدون قضاوت. پس دیوار همیشه به معنای محدودیت نیست؛ گاهی یک تکیهگاه است، جایی برای آویختن یک تابلو، یا حتی تکیه دادن و فکر کردن.
اما قفس، معنایی کاملاً متفاوت دارد. قفس تنها یک مرز نیست، بلکه نشانهی زندانی شدن است. پرندهای که در قفس است، آزادی پرواز را از دست داده و دنیا برایش به چند میلهی سرد تبدیل شده است. قفس همیشه بوی اجبار و اسارت دارد. هیچکس حتی اگر در امنیت قفس باشد، احساس راحتی و آرامش نمیکند. زیرا قفس، آزادی را میگیرد؛ چیزی که برای هر موجود زنده ارزشمندترین دارایی است.
دیوار ممکن است کوتاه باشد و بتوان از آن گذشت؛ اما قفس طوری طراحی شده که راه گریزی نداشته باشد. دیوار میتواند فقط یک مانع موقت باشد، اما قفس مانعی کامل و همهجانبه است. دیوارها گاهی برای ساختن هستند، اما قفس برای محدود کردن. دیوار اگر نبود، خانهای هم نبود؛ اما اگر قفسی نباشد، تنها چیزی که افزایش مییابد آزادی است.
در نهایت، تفاوت بزرگ دیوار و قفس در این است که دیوار میتواند انسان را حفظ کند، اما قفس او را محبوس میکند. دیوارها میتوانند بخشی از زندگی باشند، اما قفس همیشه خلاف زندگی و آزادی است. پس هرچند هر دو مانعاند، یکی تکیهگاه میشود و دیگری زندان.
---
sparkles @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
آب؛ تپشِ زندگی در رگهای زمین
اگر به اطراف خود نگاه کنیم، میبینیم که هر جا زندگی هست، حضور آب نیز حس میشود. از قطرههای شبنم که صبحگاهان بر گلبرگهای گل مینشینند تا رودهای خروشانی که سینهی کوهها را میشکافند و به سوی دریا میروند، همه و همه داستانِ آب را روایت میکنند.
آب، همان عنصر شگفتانگیزی است که بیش از هفتاد درصد بدن ما و بخش بزرگی از سیارهمان را تشکیل داده است. اوست که زمینِ خشک و تشنه را با بارانهای لطیف خود سیراب میکند و رنگ سبزِ زندگی را به دشتها و جنگلها هدیه میدهد. صدای شرشر آبِ جویبار، موسیقیِ آرامشبخشی است که روح انسان را نوازش میدهد و در گرمای تابستان، نوشیدن جرعهای آب خنک، حسی فراتر از رفع عطش، یعنی جان دوباره گرفتن را به ما میبخشد.
اما نکته غمانگیز اینجاست که ما انسانها گاهی ارزش این گوهرِ گرانبها را فراموش میکنیم. در حالی که بسیاری از نقاط زمین با خشکسالی و کمآبی دستوپنجه نرم میکنند، ما به راحتی از کنار هدر رفتن قطرههای آب میگذریم. هر قطره آبی که به بیهودگی هدر میرود، تکهای از آیندهی سبزِ زمین است که به دست خودمان نابود میکنیم.
بیاییم «آب» را نه به عنوان یک کالای همیشگی، بلکه به عنوان یک امانت گرانبها در دست خود ببینیم. حفاظت از منابع آبی، استفاده درست از آن و یاد دادنِ فرهنگِ صرفهجویی به دیگران، کوچکترین کاری است که میتوانیم برای تداوم زندگی بر روی این کره خاکی انجام دهیم.
در نهایت، آب نه فقط یک ترکیب شیمیایی بیرنگ و بیبو، بلکه روحِ زمین است. اگر حرمتِ این روح را حفظ کنیم، زمین نیز همچنان مهربان و سرسبز، آغوشِ پرمهر خود را به روی ما باز خواهد کرد.
sparkles @ensha00
اگر به اطراف خود نگاه کنیم، میبینیم که هر جا زندگی هست، حضور آب نیز حس میشود. از قطرههای شبنم که صبحگاهان بر گلبرگهای گل مینشینند تا رودهای خروشانی که سینهی کوهها را میشکافند و به سوی دریا میروند، همه و همه داستانِ آب را روایت میکنند.
آب، همان عنصر شگفتانگیزی است که بیش از هفتاد درصد بدن ما و بخش بزرگی از سیارهمان را تشکیل داده است. اوست که زمینِ خشک و تشنه را با بارانهای لطیف خود سیراب میکند و رنگ سبزِ زندگی را به دشتها و جنگلها هدیه میدهد. صدای شرشر آبِ جویبار، موسیقیِ آرامشبخشی است که روح انسان را نوازش میدهد و در گرمای تابستان، نوشیدن جرعهای آب خنک، حسی فراتر از رفع عطش، یعنی جان دوباره گرفتن را به ما میبخشد.
اما نکته غمانگیز اینجاست که ما انسانها گاهی ارزش این گوهرِ گرانبها را فراموش میکنیم. در حالی که بسیاری از نقاط زمین با خشکسالی و کمآبی دستوپنجه نرم میکنند، ما به راحتی از کنار هدر رفتن قطرههای آب میگذریم. هر قطره آبی که به بیهودگی هدر میرود، تکهای از آیندهی سبزِ زمین است که به دست خودمان نابود میکنیم.
بیاییم «آب» را نه به عنوان یک کالای همیشگی، بلکه به عنوان یک امانت گرانبها در دست خود ببینیم. حفاظت از منابع آبی، استفاده درست از آن و یاد دادنِ فرهنگِ صرفهجویی به دیگران، کوچکترین کاری است که میتوانیم برای تداوم زندگی بر روی این کره خاکی انجام دهیم.
در نهایت، آب نه فقط یک ترکیب شیمیایی بیرنگ و بیبو، بلکه روحِ زمین است. اگر حرمتِ این روح را حفظ کنیم، زمین نیز همچنان مهربان و سرسبز، آغوشِ پرمهر خود را به روی ما باز خواهد کرد.
sparkles @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
کودکی من
کودکی من شبیه کتابی رنگارنگ است که هر صفحهاش بوی خنده، بازی و رویا میدهد. روزهایی که هنوز جهان برایم بزرگتر از فهم من بود و کوچکتر از تخیلاتم. روزهایی که سادهترین چیزها میتوانستند خوشحالم کنند؛ مثل بادبزنی کاغذی، توپ کوچکی رنگی یا یک بستنی در بعدازظهرهای گرم تابستان.
در کودکی، دنیا برایم پر از کشف بود. وقتی پاهایم هنوز کوتاهتر از مسیرهایی بود که میخواستم بروم، اما دلم از همه جادهها بزرگتر بود. در حیاط خانه با دوستانم بازی میکردم و هر گوشهای از آن را به دنیایی خیالی تبدیل میکردیم؛ یک روز دژ محافظتشده بود، روز دیگر جنگلی پر از قهرمانان ناشناس. کوچکترین صدای باران میتوانست مرا تا ساعتها سرگرم کند، وقتی که قطرهها را دنبال میکردم تا ببینم کدامشان زودتر به زمین میرسد.
خندههای کودکانهام بیدلیل بود؛ برای پریدن از روی یک چاله، برای پیدا کردن یک برگ زیبا یا حتی برای شنیدن نام خودم از زبان کسانی که دوستشان داشتم. همه چیز ساده بود، همه چیز صمیمی. حتی غصههایم هم کوچک بودند و زود فراموش میشدند؛ مثل ابرهایی که برای چند لحظه جلوی خورشید را میگیرند و بعد کنار میروند.
کودکی من پر از خاطراتی است که هنوز هم گاهی در سکوت شب به سراغم میآیند؛ آن دوچرخهای که تازه یاد گرفته بودم با آن رکاب بزنم، آن زمین خوردنهایی که بعدشان با لبخند بلند میشدم، و آن قصههایی که مادرم برایم میگفت و مرا به سرزمینهای دور میبرد.
حالا که بزرگتر شدهام، میدانم ارزش آن روزهای ساده و پاک از هر چیزی بیشتر است. کودکی من فقط چند سال از زندگیام نبود؛ گنجی بود که هر لحظهاش مرا ساخت و شکل داد. هنوز هم هر وقت خسته میشوم، به همان روزها فکر میکنم و آرامشی عمیق در دلم مینشیند؛ انگار دوباره دست کودک درونم را گرفتهام و با او به دنیای بیهیاهوی گذشته برگشتهام.
sparkles @ensha00
کودکی من شبیه کتابی رنگارنگ است که هر صفحهاش بوی خنده، بازی و رویا میدهد. روزهایی که هنوز جهان برایم بزرگتر از فهم من بود و کوچکتر از تخیلاتم. روزهایی که سادهترین چیزها میتوانستند خوشحالم کنند؛ مثل بادبزنی کاغذی، توپ کوچکی رنگی یا یک بستنی در بعدازظهرهای گرم تابستان.
در کودکی، دنیا برایم پر از کشف بود. وقتی پاهایم هنوز کوتاهتر از مسیرهایی بود که میخواستم بروم، اما دلم از همه جادهها بزرگتر بود. در حیاط خانه با دوستانم بازی میکردم و هر گوشهای از آن را به دنیایی خیالی تبدیل میکردیم؛ یک روز دژ محافظتشده بود، روز دیگر جنگلی پر از قهرمانان ناشناس. کوچکترین صدای باران میتوانست مرا تا ساعتها سرگرم کند، وقتی که قطرهها را دنبال میکردم تا ببینم کدامشان زودتر به زمین میرسد.
خندههای کودکانهام بیدلیل بود؛ برای پریدن از روی یک چاله، برای پیدا کردن یک برگ زیبا یا حتی برای شنیدن نام خودم از زبان کسانی که دوستشان داشتم. همه چیز ساده بود، همه چیز صمیمی. حتی غصههایم هم کوچک بودند و زود فراموش میشدند؛ مثل ابرهایی که برای چند لحظه جلوی خورشید را میگیرند و بعد کنار میروند.
کودکی من پر از خاطراتی است که هنوز هم گاهی در سکوت شب به سراغم میآیند؛ آن دوچرخهای که تازه یاد گرفته بودم با آن رکاب بزنم، آن زمین خوردنهایی که بعدشان با لبخند بلند میشدم، و آن قصههایی که مادرم برایم میگفت و مرا به سرزمینهای دور میبرد.
حالا که بزرگتر شدهام، میدانم ارزش آن روزهای ساده و پاک از هر چیزی بیشتر است. کودکی من فقط چند سال از زندگیام نبود؛ گنجی بود که هر لحظهاش مرا ساخت و شکل داد. هنوز هم هر وقت خسته میشوم، به همان روزها فکر میکنم و آرامشی عمیق در دلم مینشیند؛ انگار دوباره دست کودک درونم را گرفتهام و با او به دنیای بیهیاهوی گذشته برگشتهام.
sparkles @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۴ فروردین
۲۴ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
لیست برنامه های انشا برای پایه ها :
five «نگارش پنجم | انشاهای پنجم» در مایکت:
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha5.app
sixانشا های پایه ششم
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha6.app
sevenانشا های پایه هفتم
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha7new.app
eightانشا های پایه هشتم
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha8.app
nineانشا های پایه نهم
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha9.app
keycap_tenانشا های پایه دهم
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha10.app
five «نگارش پنجم | انشاهای پنجم» در مایکت:
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha5.app
sixانشا های پایه ششم
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha6.app
sevenانشا های پایه هفتم
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha7new.app
eightانشا های پایه هشتم
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha8.app
nineانشا های پایه نهم
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha9.app
keycap_tenانشا های پایه دهم
inbox_tray https://myket.ir/app/ensha10.app
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
انشا دربارهٔ خانواده
خانواده نخستین و مهمترین جایگاهی است که انسان در آن قدم به دنیا میگذارد و معنای عشق، امنیت و آرامش را میآموزد. هر یک از ما، قبل از آنکه وارد جامعه شویم، در آغوش خانواده شکل میگیریم و شخصیت و رفتارمان در همین محیط ساخته میشود.
در خانواده، پدر و مادر دو ستونی هستند که خانه را سرپا نگه میدارند. پدر با زحمت و تلاش، آسایش و امکانات زندگی را فراهم میکند و مادر با مهر و دلسوزی، فضای خانه را گرم و آرام میسازد. البته نقش هر عضو فقط به یک وظیفه محدود نیست؛ هرکس با عشق و توجه خود، بخشی از زندگی را زیباتر میکند.
خانواده جایی است که میتوانیم بدون ترس از قضاوت، احساساتمان را بیان کنیم، از اشتباهاتمان درس بگیریم و در سختیها کنار هم بایستیم. وقتی غمگین میشویم، کسانی که نخستین بار دستمان را میگیرند اعضای خانوادهاند. وقتی موفق میشویم، اولین کسانی که شادی ما را جشن میگیرند نیز همانها هستند.
بهنظر من خانواده مثل یک باغ است؛ هر عضو مثل گلی با رنگ و بوی مخصوص به خودش. اگر به این باغ رسیدگی کنیم، با محبت و احترام، گلهایش همیشه شاداب میمانند و خانه پر از زندگی و شادی میشود.
در پایان، خانواده بزرگترین نعمت هر انسان است. قدر این نعمت را باید دانست، با مهربانی و احترام از آن مراقبت کرد و همیشه برای حفظ آرامش و شادی آن تلاش نمود.
banana @ensha00
خانواده نخستین و مهمترین جایگاهی است که انسان در آن قدم به دنیا میگذارد و معنای عشق، امنیت و آرامش را میآموزد. هر یک از ما، قبل از آنکه وارد جامعه شویم، در آغوش خانواده شکل میگیریم و شخصیت و رفتارمان در همین محیط ساخته میشود.
در خانواده، پدر و مادر دو ستونی هستند که خانه را سرپا نگه میدارند. پدر با زحمت و تلاش، آسایش و امکانات زندگی را فراهم میکند و مادر با مهر و دلسوزی، فضای خانه را گرم و آرام میسازد. البته نقش هر عضو فقط به یک وظیفه محدود نیست؛ هرکس با عشق و توجه خود، بخشی از زندگی را زیباتر میکند.
خانواده جایی است که میتوانیم بدون ترس از قضاوت، احساساتمان را بیان کنیم، از اشتباهاتمان درس بگیریم و در سختیها کنار هم بایستیم. وقتی غمگین میشویم، کسانی که نخستین بار دستمان را میگیرند اعضای خانوادهاند. وقتی موفق میشویم، اولین کسانی که شادی ما را جشن میگیرند نیز همانها هستند.
بهنظر من خانواده مثل یک باغ است؛ هر عضو مثل گلی با رنگ و بوی مخصوص به خودش. اگر به این باغ رسیدگی کنیم، با محبت و احترام، گلهایش همیشه شاداب میمانند و خانه پر از زندگی و شادی میشود.
در پایان، خانواده بزرگترین نعمت هر انسان است. قدر این نعمت را باید دانست، با مهربانی و احترام از آن مراقبت کرد و همیشه برای حفظ آرامش و شادی آن تلاش نمود.
banana @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
انشا درباره محیط زیست
محیط زیست خانه بزرگ ما انسانهاست؛ جایی که در آن نفس میکشیم، زندگی میکنیم و از منابع آن بهره میبریم. هر آنچه در اطراف ما قرار دارد—از هوا و آب گرفته تا خاک، جنگلها، کوهها و حتی حیوانات کوچک و بزرگ—بخشی از این خانهی مشترک است. اگر از محیط زیست محافظت نکنیم، در واقع به خودمان آسیب رساندهایم.
در سالهای اخیر، زمین بیش از همیشه نیازمند مهربانی و مراقبت ماست. افزایش جمعیت، استفادهی بیرویه از منابع طبیعی، آلودگی هوا، خشکسالی و قطع درختان همگی نشانههایی هستند که هشدار میدهند رفتار ما با طبیعت درست نیست. وقتی درختی بریده میشود، تنها یک چوب از دست نمیرود، بلکه خانهی بسیاری از پرندگان و حیوانات از بین میرود و هوایی که قرار بود برایمان تصفیه شود، کاهش مییابد. وقتی زبالهها را در خیابان یا طبیعت رها میکنیم، نهتنها محیط را زشت میکنیم، بلکه جان حیوانات و سلامت خودمان را نیز به خطر میاندازیم.
با این حال، هنوز دیر نشده است. ما میتوانیم با رفتارهای کوچک اما مهم، تغییرات بزرگی ایجاد کنیم. مثلاً با خاموش کردن چراغهای اضافی، صرفهجویی در مصرف آب، استفاده از کیسههای پارچهای به جای پلاستیکی، جداسازی زبالهها و کاشتن حتی یک درخت، میتوانیم سهمی در حفاظت از محیط زیست داشته باشیم. اگر هر فرد دستکم یک قدم مثبت بردارد، نتیجهای بزرگ برای زمین رقم خواهد خورد.
طبیعت به ما یاد داده است که هر چیز با محبت و مراقبت زنده میماند. همانطور که ما به خانه خود اهمیت میدهیم و آن را تمیز نگه میداریم، باید به زمین—این خانهی همگانی—نیز توجه کنیم. اگر محیط زیست سالم باشد، زندگی ما نیز سالمتر، زیباتر و آرامتر خواهد بود.
🩵 @ensha00
محیط زیست خانه بزرگ ما انسانهاست؛ جایی که در آن نفس میکشیم، زندگی میکنیم و از منابع آن بهره میبریم. هر آنچه در اطراف ما قرار دارد—از هوا و آب گرفته تا خاک، جنگلها، کوهها و حتی حیوانات کوچک و بزرگ—بخشی از این خانهی مشترک است. اگر از محیط زیست محافظت نکنیم، در واقع به خودمان آسیب رساندهایم.
در سالهای اخیر، زمین بیش از همیشه نیازمند مهربانی و مراقبت ماست. افزایش جمعیت، استفادهی بیرویه از منابع طبیعی، آلودگی هوا، خشکسالی و قطع درختان همگی نشانههایی هستند که هشدار میدهند رفتار ما با طبیعت درست نیست. وقتی درختی بریده میشود، تنها یک چوب از دست نمیرود، بلکه خانهی بسیاری از پرندگان و حیوانات از بین میرود و هوایی که قرار بود برایمان تصفیه شود، کاهش مییابد. وقتی زبالهها را در خیابان یا طبیعت رها میکنیم، نهتنها محیط را زشت میکنیم، بلکه جان حیوانات و سلامت خودمان را نیز به خطر میاندازیم.
با این حال، هنوز دیر نشده است. ما میتوانیم با رفتارهای کوچک اما مهم، تغییرات بزرگی ایجاد کنیم. مثلاً با خاموش کردن چراغهای اضافی، صرفهجویی در مصرف آب، استفاده از کیسههای پارچهای به جای پلاستیکی، جداسازی زبالهها و کاشتن حتی یک درخت، میتوانیم سهمی در حفاظت از محیط زیست داشته باشیم. اگر هر فرد دستکم یک قدم مثبت بردارد، نتیجهای بزرگ برای زمین رقم خواهد خورد.
طبیعت به ما یاد داده است که هر چیز با محبت و مراقبت زنده میماند. همانطور که ما به خانه خود اهمیت میدهیم و آن را تمیز نگه میداریم، باید به زمین—این خانهی همگانی—نیز توجه کنیم. اگر محیط زیست سالم باشد، زندگی ما نیز سالمتر، زیباتر و آرامتر خواهد بود.
🩵 @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
انشا دربارهٔ طلوع خورشید
هر روز صبح، پیش از آنکه جهان کاملاً بیدار شود، اتفاقی شگفتانگیز و زیبا رخ میدهد: طلوع خورشید. این پدیدهٔ طبیعی، آغازگر یک روز جدید و نویدبخش روشنایی و گرما است.
لحظاتی پیش از طلوع، آسمان رنگهای ملایمی به خود میگیرد؛ ابتدا خاکستری کمرنگ، سپس صورتی و نارنجی که آرامآرام جای خود را به رنگهای زندهتر میدهند. انگار آسمان، نقاشیاش را با لطیفترین رنگها شروع میکند.
وقتی اولین پرتوهای نور خورشید از پشت کوهها یا افق دوردست سرک میکشند، نورشان به نرمی همه جا را فرا میگیرد. سایهها کمکم ناپدید میشوند و همه چیز در روشنایی غرق میشود. پرندگان شروع به خواندن میکنند، انگار که از آمدن خورشید خوشحالاند و با آوازشان روز را آغاز میکنند.
طلوع خورشید تنها آغاز یک روز نیست، بلکه نمادی از امید، شروعی دوباره و شکست تاریکی است. هر بار که خورشید طلوع میکند، به ما یادآوری میکند که حتی پس از طولانیترین شبها، روشنایی بازمیگردد. این منظرهٔ زیبا، به ما انگیزه میدهد تا با انرژی و امید، روزمان را شروع کنیم و از فرصتهای جدیدی که پیش رو داریم، بهره ببریم.
طلوع خورشید، تکرار یک معجزهٔ روزانه است که زیبایی و عظمت خلقت را به ما نشان میدهد و آرامشی دلنشین به قلبها هدیه میکند.
🧚♂ @ensha00
هر روز صبح، پیش از آنکه جهان کاملاً بیدار شود، اتفاقی شگفتانگیز و زیبا رخ میدهد: طلوع خورشید. این پدیدهٔ طبیعی، آغازگر یک روز جدید و نویدبخش روشنایی و گرما است.
لحظاتی پیش از طلوع، آسمان رنگهای ملایمی به خود میگیرد؛ ابتدا خاکستری کمرنگ، سپس صورتی و نارنجی که آرامآرام جای خود را به رنگهای زندهتر میدهند. انگار آسمان، نقاشیاش را با لطیفترین رنگها شروع میکند.
وقتی اولین پرتوهای نور خورشید از پشت کوهها یا افق دوردست سرک میکشند، نورشان به نرمی همه جا را فرا میگیرد. سایهها کمکم ناپدید میشوند و همه چیز در روشنایی غرق میشود. پرندگان شروع به خواندن میکنند، انگار که از آمدن خورشید خوشحالاند و با آوازشان روز را آغاز میکنند.
طلوع خورشید تنها آغاز یک روز نیست، بلکه نمادی از امید، شروعی دوباره و شکست تاریکی است. هر بار که خورشید طلوع میکند، به ما یادآوری میکند که حتی پس از طولانیترین شبها، روشنایی بازمیگردد. این منظرهٔ زیبا، به ما انگیزه میدهد تا با انرژی و امید، روزمان را شروع کنیم و از فرصتهای جدیدی که پیش رو داریم، بهره ببریم.
طلوع خورشید، تکرار یک معجزهٔ روزانه است که زیبایی و عظمت خلقت را به ما نشان میدهد و آرامشی دلنشین به قلبها هدیه میکند.
🧚♂ @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
چطور درخواست انشا بکنیم؟🤔
دوستان تمامی انشا هایی مه میزاریم درخواستی هستن و بصورت کاملا رایگان میزاریم تو کانال🫡🧡
mag_rightحالا شاید براتون سوال شده چطور ما هم درخواست انشا بکنیم؟
دوتا روش وجود داره ؛
memoروش اول توی کامنت این پست موضوع انشا رو بفرستید point_down🏻
https://rubika.ir/post/CIsVqlVCiZ
🟠 @ensha00
دوستان تمامی انشا هایی مه میزاریم درخواستی هستن و بصورت کاملا رایگان میزاریم تو کانال🫡🧡
mag_rightحالا شاید براتون سوال شده چطور ما هم درخواست انشا بکنیم؟
دوتا روش وجود داره ؛
memoروش اول توی کامنت این پست موضوع انشا رو بفرستید point_down🏻
https://rubika.ir/post/CIsVqlVCiZ
🟠 @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
موضوع: دلتنگی
دلتنگی حسی است آرام اما سنگین؛ احساسی که گاهی بیهوا سراغ آدم میآید، مثل نسیمی که بوی خاطرههای دور را همراه دارد. وقتی دلتنگ میشویم، انگار بخشی از وجودمان در جایی جا مانده، در زمانی که دیگر بازنمیگردد. دلتنگی شبیه بارانی است که در دل میبارد، بیآنکه کسی بداند.
دلتنگی یعنی دلت بخواهد صدایی را بشنوی که دیگر سکوت شده، یا چهرهای را ببینی که فقط در عکس مانده است. گاهی دلتنگی از فاصلهای کوتاه آغاز میشود؛ فاصلهی نگاه و لبخند. و گاهی از دوری سالها، جایی در میان خاطرات کودکی یا کنار کسی که دیگر نیست.
اما دلتنگی فقط غم نیست؛ نشانهی عشق است، نشانهی اینکه چیزی یا کسی برایت مهم بوده و هنوز در گوشهای از قلبت نفس میکشد. دلتنگی یادآور لحظههاییست که زندگیمان را پررنگتر کردهاند.
برای من، دلتنگی مثل شبهای سرد زمستان است؛ وقتی چراغها خاموشاند و فقط خاطرهی گرمای دست کسی در ذهنم باقی مانده. شاید نتوانیم دلتنگی را از بین ببریم، ولی میتوانیم یاد بگیریم با آن زندگی کنیم مثل نوری کوچک در دل تاریکی، که همیشه روشن میماند.
recycle️ @ensha00
دلتنگی حسی است آرام اما سنگین؛ احساسی که گاهی بیهوا سراغ آدم میآید، مثل نسیمی که بوی خاطرههای دور را همراه دارد. وقتی دلتنگ میشویم، انگار بخشی از وجودمان در جایی جا مانده، در زمانی که دیگر بازنمیگردد. دلتنگی شبیه بارانی است که در دل میبارد، بیآنکه کسی بداند.
دلتنگی یعنی دلت بخواهد صدایی را بشنوی که دیگر سکوت شده، یا چهرهای را ببینی که فقط در عکس مانده است. گاهی دلتنگی از فاصلهای کوتاه آغاز میشود؛ فاصلهی نگاه و لبخند. و گاهی از دوری سالها، جایی در میان خاطرات کودکی یا کنار کسی که دیگر نیست.
اما دلتنگی فقط غم نیست؛ نشانهی عشق است، نشانهی اینکه چیزی یا کسی برایت مهم بوده و هنوز در گوشهای از قلبت نفس میکشد. دلتنگی یادآور لحظههاییست که زندگیمان را پررنگتر کردهاند.
برای من، دلتنگی مثل شبهای سرد زمستان است؛ وقتی چراغها خاموشاند و فقط خاطرهی گرمای دست کسی در ذهنم باقی مانده. شاید نتوانیم دلتنگی را از بین ببریم، ولی میتوانیم یاد بگیریم با آن زندگی کنیم مثل نوری کوچک در دل تاریکی، که همیشه روشن میماند.
recycle️ @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
موضوع: درد دندان
درد دندان یکی از آزاردهندهترین دردهایی است که آدم میتواند تجربه کند. این درد کوچک اما عمیق، از همان لحظهای که شروع میشود، آرامش را از انسان میگیرد و فکر آدم را فقط به یک نقطه میدوزد: همان دندان دردناک. گاهی یک تیرکشیدن کوتاه است و گاهی دردش آنقدر شدید میشود که حتی نمیتوان غذا خورد، خوابید یا حتی درست حرف زد.
وقتی دندان درد میگیرد، انگار تمام صورت با آن همراه میشود. سر آدم سنگین میشود، شقیقهها میزنند و حتی یک لیوان آب سرد هم میتواند درد را صد برابر کند. این درد کوچک، نشان میدهد که سلامت دندانها چقدر مهم است و چطور یک غفلت کوچک، مثل مسواک نزدن یا خوردن شیرینی زیاد، میتواند مشکلی بزرگ بهوجود بیاورد.
اما درد دندان فقط ناراحتی نیست؛ درسی هم دارد. به ما یادآوری میکند که مراقب خودمان باشیم، بهداشت دهان و دندان را جدی بگیریم و برای هر درد کوچکی صبر نکنیم. وقتی بالاخره به دندانپزشک میرویم و درد آرام میشود، تازه ارزش همان روزهای بدون درد را میفهمیم.
درد دندان شاید کوتاه باشد، اما یادش همیشه با ما میماند تا دوباره قدر سلامتیمان را بدانیم.
dancer @ensha00
درد دندان یکی از آزاردهندهترین دردهایی است که آدم میتواند تجربه کند. این درد کوچک اما عمیق، از همان لحظهای که شروع میشود، آرامش را از انسان میگیرد و فکر آدم را فقط به یک نقطه میدوزد: همان دندان دردناک. گاهی یک تیرکشیدن کوتاه است و گاهی دردش آنقدر شدید میشود که حتی نمیتوان غذا خورد، خوابید یا حتی درست حرف زد.
وقتی دندان درد میگیرد، انگار تمام صورت با آن همراه میشود. سر آدم سنگین میشود، شقیقهها میزنند و حتی یک لیوان آب سرد هم میتواند درد را صد برابر کند. این درد کوچک، نشان میدهد که سلامت دندانها چقدر مهم است و چطور یک غفلت کوچک، مثل مسواک نزدن یا خوردن شیرینی زیاد، میتواند مشکلی بزرگ بهوجود بیاورد.
اما درد دندان فقط ناراحتی نیست؛ درسی هم دارد. به ما یادآوری میکند که مراقب خودمان باشیم، بهداشت دهان و دندان را جدی بگیریم و برای هر درد کوچکی صبر نکنیم. وقتی بالاخره به دندانپزشک میرویم و درد آرام میشود، تازه ارزش همان روزهای بدون درد را میفهمیم.
درد دندان شاید کوتاه باشد، اما یادش همیشه با ما میماند تا دوباره قدر سلامتیمان را بدانیم.
dancer @ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ فروردین
انشا ( نگارش ) ensha
موضوع: اگر میتوانستم پرواز کنم
گاهی با خودم فکر میکنم اگر بال داشتم و میتوانستم پرواز کنم، دنیا چقدر برایم متفاوت میشد. تصور اینکه از روی زمین جدا شوم و میان آسمان آبی پرواز کنم، مثل یک رؤیای زیباست که دلم نمیخواهد تمام شود. اگر میتوانستم پرواز کنم، اولین کاری که میکردم این بود که از بالای شهرمان عبور میکردم و همهچیز را از زاویهای میدیدم که فقط پرندگان میبینند؛ خیابانهای شلوغ، خانههای کوچک و آدمهایی که شاید حتی نمیدانند کسی از بالا مراقبشان است.
وقتی در آسمان باشم، دیگر هیچچیز دستنیافتنی نیست. میتوانستم به قلهی بلندترین کوهها بروم، بدون آنکه خسته شوم. میتوانستم صبحها زودتر از خورشید به آسمان بروم و طلوع را از نزدیک ببینم؛ آن لحظهای که رنگهای نارنجی و صورتی روی آسمان پخش میشود، درست مثل نقاشی.
اگر میتوانستم پرواز کنم، هر وقت دلتنگ کسی میشدم، سریع خودم را به او میرساندم. دیگر هیچ فاصلهای نمیتوانست مرا از عزیزانم دور کند. حتی گاهی دلم میخواست کنار پرندهها پرواز کنم و با باد مسابقه بدهم؛ ببینم سریعتر از باد میشوم یا نه.
پرواز کردن فقط بالا رفتن نیست؛ حس آزادی است. آزادی از زمین، از محدودیتها و از هر چیزی که آدم را نگه میدارد. شاید ما انسانها بال نداریم، اما خیالمان میتواند پرواز کند. و گاهی همین خیال پرواز، زیباتر از خودِ واقعیت است.
@ensha00
گاهی با خودم فکر میکنم اگر بال داشتم و میتوانستم پرواز کنم، دنیا چقدر برایم متفاوت میشد. تصور اینکه از روی زمین جدا شوم و میان آسمان آبی پرواز کنم، مثل یک رؤیای زیباست که دلم نمیخواهد تمام شود. اگر میتوانستم پرواز کنم، اولین کاری که میکردم این بود که از بالای شهرمان عبور میکردم و همهچیز را از زاویهای میدیدم که فقط پرندگان میبینند؛ خیابانهای شلوغ، خانههای کوچک و آدمهایی که شاید حتی نمیدانند کسی از بالا مراقبشان است.
وقتی در آسمان باشم، دیگر هیچچیز دستنیافتنی نیست. میتوانستم به قلهی بلندترین کوهها بروم، بدون آنکه خسته شوم. میتوانستم صبحها زودتر از خورشید به آسمان بروم و طلوع را از نزدیک ببینم؛ آن لحظهای که رنگهای نارنجی و صورتی روی آسمان پخش میشود، درست مثل نقاشی.
اگر میتوانستم پرواز کنم، هر وقت دلتنگ کسی میشدم، سریع خودم را به او میرساندم. دیگر هیچ فاصلهای نمیتوانست مرا از عزیزانم دور کند. حتی گاهی دلم میخواست کنار پرندهها پرواز کنم و با باد مسابقه بدهم؛ ببینم سریعتر از باد میشوم یا نه.
پرواز کردن فقط بالا رفتن نیست؛ حس آزادی است. آزادی از زمین، از محدودیتها و از هر چیزی که آدم را نگه میدارد. شاید ما انسانها بال نداریم، اما خیالمان میتواند پرواز کند. و گاهی همین خیال پرواز، زیباتر از خودِ واقعیت است.
@ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ اردیبهشت
انشا ( نگارش ) ensha
صدای زنگ آخر
نشسته بودم روی نیمکت چوبی کلاس، نگاهم به عقربههای ساعت دوخته شده بود. هر ثانیه مثل یک قرن میگذشت. معلم داشت فرمول ریاضی را روی تخته مینوشت، اما ذهن من جای دیگری بود. ناگهان... ددددرررینگ... ددددرررینگ...
صدای زنگ آخر، آن صدای آشنای نجاتبخش، فضای سنگین کلاس را شکست. انگار همه همزمان نفس راحتی کشیدیم. کیفها بسته شد، دفترها جمع گردید و خندههای بچگانه اوج گرفت. انگار قفلی که ساعتی پیش تمام وجودمان را گرفته بود، یکباره باز شده بود.
بعضی صداها در حافظه یک دانشآموز حک میشوند و زنگ آخر یکی از آنهاست. روزهایی که نمره کم آورده بودیم، زنگ آخر ناجی ما بود؛ روزهایی که سرکلاس خوابمان میآمد، زنگ آخر چشمانمان را باز میکرد؛ روزهایی که دوست نداشتیم در کلاس باشیم، زنگ آخر التماسمان را اجابت میکرد.
اما زنگ آخر فقط صدای فرار نیست. این صدا حرفهای ناگفته زیادی دارد. برای معلمی که خسته از تدریس به خانه میرود، برای دانشآموزی که دلش برای بازی در حیاط تنگ شده، برای پرندگانی که قفس مدرسه را رها میکنند تا به آسمان بروند.
با شنیدن این صدا، کوچههای اطراف مدرسه جان میگیرند. صدای خنده و دویدن، صدای همراهی و خداحافظی، صدای خریدن بستنی از بساط فروشنده دورهگرد. همه چیز رنگ زندگی میگیرد.
حالا که فکر میکنم، میفهمم زنگ آخر فقط یک زنگ نبود. او نماد رهایی بود، نماد پایان یک تلاش و شروع یک آزادی کوتاه. شاید به همین خاطر است که هر وقت از جلوی یک مدرسه میگذرم و صدای زنگ آخر را میشنوم، بیاختیار لبخند میزنم و یاد آن روزها میافتم؛ روزهایی که به قول معروف «آخر خط» برایمان خوشترین کلمه بود.
@ensha00
نشسته بودم روی نیمکت چوبی کلاس، نگاهم به عقربههای ساعت دوخته شده بود. هر ثانیه مثل یک قرن میگذشت. معلم داشت فرمول ریاضی را روی تخته مینوشت، اما ذهن من جای دیگری بود. ناگهان... ددددرررینگ... ددددرررینگ...
صدای زنگ آخر، آن صدای آشنای نجاتبخش، فضای سنگین کلاس را شکست. انگار همه همزمان نفس راحتی کشیدیم. کیفها بسته شد، دفترها جمع گردید و خندههای بچگانه اوج گرفت. انگار قفلی که ساعتی پیش تمام وجودمان را گرفته بود، یکباره باز شده بود.
بعضی صداها در حافظه یک دانشآموز حک میشوند و زنگ آخر یکی از آنهاست. روزهایی که نمره کم آورده بودیم، زنگ آخر ناجی ما بود؛ روزهایی که سرکلاس خوابمان میآمد، زنگ آخر چشمانمان را باز میکرد؛ روزهایی که دوست نداشتیم در کلاس باشیم، زنگ آخر التماسمان را اجابت میکرد.
اما زنگ آخر فقط صدای فرار نیست. این صدا حرفهای ناگفته زیادی دارد. برای معلمی که خسته از تدریس به خانه میرود، برای دانشآموزی که دلش برای بازی در حیاط تنگ شده، برای پرندگانی که قفس مدرسه را رها میکنند تا به آسمان بروند.
با شنیدن این صدا، کوچههای اطراف مدرسه جان میگیرند. صدای خنده و دویدن، صدای همراهی و خداحافظی، صدای خریدن بستنی از بساط فروشنده دورهگرد. همه چیز رنگ زندگی میگیرد.
حالا که فکر میکنم، میفهمم زنگ آخر فقط یک زنگ نبود. او نماد رهایی بود، نماد پایان یک تلاش و شروع یک آزادی کوتاه. شاید به همین خاطر است که هر وقت از جلوی یک مدرسه میگذرم و صدای زنگ آخر را میشنوم، بیاختیار لبخند میزنم و یاد آن روزها میافتم؛ روزهایی که به قول معروف «آخر خط» برایمان خوشترین کلمه بود.
@ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ اردیبهشت
انشا ( نگارش ) ensha
انشا: تلفن همراه؛ پنجرهای به جهان یا حبسی در دست؟
مقدمه:
روزی روزگاری، آدمها برای گفتن یک «دوستت دارم» یا خبری مهم، هفتهها منتظر میمانند و نامههای کاغذی را به دست کبوتر یا پستچی میسپردند. اما امروز، ما موجودی جادویی در جیب خود داریم که تمام دنیا را در کف دستمان جا داده است؛ تلفن همراه. این قطعه کوچک از جنس شیشه و فلز، همانقدر که میتواند پنجرهای به سوی آگاهی باشد، میتواند زندانی تاریک برای روح ما شود.
بدنه (شرح موضوع):
تلفن همراه، بیتردید یکی از بزرگترین دستاوردهای بشر است. با آن میتوانیم در یک چشم به هم زدن با دوستانی که در آن سوی کره زمین هستند صحبت کنیم، اخبار جهان را بخوانیم، نقشه راه گمشده را پیدا کنیم و از هر دانشی در اینترنت بهره ببریم. دیگر دوران بیکسی و دوری به سر آمده است؛ صدای مادر، پدر و عزیزانمان همیشه با ماست.
اما این جعبهٔ سیاه کوچک، یک روی تاریک هم دارد. گاهی آنقدر غرق تماشای صفحههای کوچک میشویم که فراموش میکنیم اطرافمان چه خبر است. پشت میز شام، خانواده دور هم جمع شدهاند، اما هر کس در گوشهای، مشغول گوشی خود است. دیگر خبری از آن گرمی قدیمی صحبتهای رو در رو نیست. چشمهایمان از نور آبی آن ضعیف میشود، کمرمان از خم شدن مداوم درد میگیرد و ذهنمان آرامش سکوت را از دست میدهد.
بدترین اتفاق آن است که تلفن همراه گاهی به ابزاری برای فاصله افتادن بین دلها تبدیل میشود! کسی که در مهمانی با تلفنش بازی میکند، با این کار به دوستانش میگوید: «تو برای من به اندازهٔ صفحه موبایل هم ارزش نداری.»
نتیجهگیری:
تلفن همراه مثل چاقویی است در دست آشپز؛ اگر درست استفاده شود، غذا را میبرد و تزئین میکند و اگر غافل باشیم، دستمان را زخمی میکند. ما نباید بردهٔ تلفن همراه شویم، بلکه باید او خدمتگزار ما باشد. بیایید تصمیم بگیریم که ساعاتی از روز را بدون این وسیله سپری کنیم، به چشمهای عزیزانمان نگاه کنیم، از پنجره به درختان خیره شویم و طعم واقعی زندگی را بدون فیلتر بچشیم. چه زیباست اگر ما از تلفن همراه برای بهتر زیستن استفاده کنیم، نه برای فراموش کردن زندگی.
@ensha00
مقدمه:
روزی روزگاری، آدمها برای گفتن یک «دوستت دارم» یا خبری مهم، هفتهها منتظر میمانند و نامههای کاغذی را به دست کبوتر یا پستچی میسپردند. اما امروز، ما موجودی جادویی در جیب خود داریم که تمام دنیا را در کف دستمان جا داده است؛ تلفن همراه. این قطعه کوچک از جنس شیشه و فلز، همانقدر که میتواند پنجرهای به سوی آگاهی باشد، میتواند زندانی تاریک برای روح ما شود.
بدنه (شرح موضوع):
تلفن همراه، بیتردید یکی از بزرگترین دستاوردهای بشر است. با آن میتوانیم در یک چشم به هم زدن با دوستانی که در آن سوی کره زمین هستند صحبت کنیم، اخبار جهان را بخوانیم، نقشه راه گمشده را پیدا کنیم و از هر دانشی در اینترنت بهره ببریم. دیگر دوران بیکسی و دوری به سر آمده است؛ صدای مادر، پدر و عزیزانمان همیشه با ماست.
اما این جعبهٔ سیاه کوچک، یک روی تاریک هم دارد. گاهی آنقدر غرق تماشای صفحههای کوچک میشویم که فراموش میکنیم اطرافمان چه خبر است. پشت میز شام، خانواده دور هم جمع شدهاند، اما هر کس در گوشهای، مشغول گوشی خود است. دیگر خبری از آن گرمی قدیمی صحبتهای رو در رو نیست. چشمهایمان از نور آبی آن ضعیف میشود، کمرمان از خم شدن مداوم درد میگیرد و ذهنمان آرامش سکوت را از دست میدهد.
بدترین اتفاق آن است که تلفن همراه گاهی به ابزاری برای فاصله افتادن بین دلها تبدیل میشود! کسی که در مهمانی با تلفنش بازی میکند، با این کار به دوستانش میگوید: «تو برای من به اندازهٔ صفحه موبایل هم ارزش نداری.»
نتیجهگیری:
تلفن همراه مثل چاقویی است در دست آشپز؛ اگر درست استفاده شود، غذا را میبرد و تزئین میکند و اگر غافل باشیم، دستمان را زخمی میکند. ما نباید بردهٔ تلفن همراه شویم، بلکه باید او خدمتگزار ما باشد. بیایید تصمیم بگیریم که ساعاتی از روز را بدون این وسیله سپری کنیم، به چشمهای عزیزانمان نگاه کنیم، از پنجره به درختان خیره شویم و طعم واقعی زندگی را بدون فیلتر بچشیم. چه زیباست اگر ما از تلفن همراه برای بهتر زیستن استفاده کنیم، نه برای فراموش کردن زندگی.
@ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ اردیبهشت
انشا ( نگارش ) ensha
انشا: پرستار؛ فرشتهای بر روی زمین
مقدمه:
اگر بگوییم زندگی بدون وجود نور، معنایی جز ظلمت و سردرگمی ندارد، اغراق نکردهایم. در جهان پرفرازونشیب بیماری، درد و رنج، انسان به کسی نیاز دارد که همچون چراغی فروزان، مسیر بهبودی را روشن کند. پرستار، همان فرشتهای است که نه با بال، که با دستان مهربانش بر بالین بیماران ظاهر میشود و آرامش را به ارمغان میآورد.
بدنه (شرح موضوع):
پرستار بودن، فقط یک شغل نیست؛ یک رسالت الهی است. در حالی که بسیاری از ما با دیدن کوچکترین نشانهای از خون یا درد، صورت خود را برمیگردانیم، یک پرستار با شهامت تمام در سختترین شرایط و در دل شبهای بیخوابی، حضور دارد. او با لبخندش به بیمار امید میدهد و با صبرش، ترس را از جان عزیزانش میزداید.
نقش پرستار فقط به تزریق آمپول یا پانسمان زخم خلاصه نمیشود. پرستار شنوندهی خوبی است؛ کسی که درد دل بیمار تنها و مضطرب را میشنود. او پیوندی مهربان بین پزشک و بیمار است. پزشک نسخه میدهد، اما پرستار است که ساعتها کنار بیمار مینشیند، تب او را پایین میآورد، دستان لرزانش را میگیرد و به او میفهماند که تنها نیست.
در روزگاری که کرونا جهان را فراگرفت، همه در خانهها پناه گرفتند، اما پرستاران با ایثارگری مثالزدنی، شجاعانه به میدان آمدند. آنها لباسهای سفید سادهای بر تن کردند و با گذشتن از جان شیرین خود، حصار بلند سلامت را در برابر طوفان بیماری نگه داشتند.
نتیجهگیری:
پرستار واژهایست که با جانفشانی، مهر و آرامش گره خورده است. چه زیباست که ما نیز قدر این فرشتگان سفیدپوش را بدانیم. بیایید همیشه قدردان زحمات آنها باشیم و با یک «دست مریزاد» ساده، به آنها بفهمانیم که فداکاریهایشان دیده میشود. به احترام پرستار، باید کلاه سپیدی را که بر سر میگذارد، تاج پادشاهی بدانیم، چرا که او پادشاه قلبهای مهربان است.
@ensha00
مقدمه:
اگر بگوییم زندگی بدون وجود نور، معنایی جز ظلمت و سردرگمی ندارد، اغراق نکردهایم. در جهان پرفرازونشیب بیماری، درد و رنج، انسان به کسی نیاز دارد که همچون چراغی فروزان، مسیر بهبودی را روشن کند. پرستار، همان فرشتهای است که نه با بال، که با دستان مهربانش بر بالین بیماران ظاهر میشود و آرامش را به ارمغان میآورد.
بدنه (شرح موضوع):
پرستار بودن، فقط یک شغل نیست؛ یک رسالت الهی است. در حالی که بسیاری از ما با دیدن کوچکترین نشانهای از خون یا درد، صورت خود را برمیگردانیم، یک پرستار با شهامت تمام در سختترین شرایط و در دل شبهای بیخوابی، حضور دارد. او با لبخندش به بیمار امید میدهد و با صبرش، ترس را از جان عزیزانش میزداید.
نقش پرستار فقط به تزریق آمپول یا پانسمان زخم خلاصه نمیشود. پرستار شنوندهی خوبی است؛ کسی که درد دل بیمار تنها و مضطرب را میشنود. او پیوندی مهربان بین پزشک و بیمار است. پزشک نسخه میدهد، اما پرستار است که ساعتها کنار بیمار مینشیند، تب او را پایین میآورد، دستان لرزانش را میگیرد و به او میفهماند که تنها نیست.
در روزگاری که کرونا جهان را فراگرفت، همه در خانهها پناه گرفتند، اما پرستاران با ایثارگری مثالزدنی، شجاعانه به میدان آمدند. آنها لباسهای سفید سادهای بر تن کردند و با گذشتن از جان شیرین خود، حصار بلند سلامت را در برابر طوفان بیماری نگه داشتند.
نتیجهگیری:
پرستار واژهایست که با جانفشانی، مهر و آرامش گره خورده است. چه زیباست که ما نیز قدر این فرشتگان سفیدپوش را بدانیم. بیایید همیشه قدردان زحمات آنها باشیم و با یک «دست مریزاد» ساده، به آنها بفهمانیم که فداکاریهایشان دیده میشود. به احترام پرستار، باید کلاه سپیدی را که بر سر میگذارد، تاج پادشاهی بدانیم، چرا که او پادشاه قلبهای مهربان است.
@ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ اردیبهشت
۱۵ اردیبهشت
انشا ( نگارش ) ensha
انشا: روز معلم؛ روز تجلیل از مهربانترین باغبان
مقدمه:
در تقویم زندگی هر انسانی، روزهایی وجود دارد که نورانیتر از روزهای دیگرند؛ روزهایی که ما را به یاد خوبیها، ایثارها و محبتهای بیریا میاندازد. یکی از این روزهای طلایی، روز معلم است. روزی که در آن، همهٔ ما به یاد مردی بزرگ (استاد شهید مرتضی مطهری) و به احترام همه آنانی که چراغ دانایی را در دل شبهای جهل ما روشن کردند، لب به ستایش میگشاییم.
بدنه (شرح موضوع):
معلم فقط به ما خواندن و نوشتن یاد نمیدهد؛ معلم به ما اندیشیدن میآموزد. او با نسیم کلماتش، غبار شک را از جان ما میزداید و به ما جرئت پرسیدن و جسارت دانستن میبخشد. یک معلم خوب، همچون باغبانی است که نهالهای تشنه را سیراب میکند تا روزی درختی تناور و پرثمر شوند.
در روز معلم، سراسر مدرسه بوی مهربانی میگیرد. دانشآموزان با دستان کوچک خود کارتپستالهایی رنگارنگ درست میکنند، روی آن مینویسند: «استاد عزیزم، سپاسگزارم» و کنار یک شاخه گل، پیش پای معلم میگذارند. اما ارزش واقعی این روز، در یک دسته گل یا یک کارت تبریک خلاصه نمیشود. ارزش روز معلم در آن است که ما یک بار در سال، زحمات فرسنگها صبر و شکیبایی را که معلم در طول سال کشیده، درک کنیم.
چه بسیار معلمانی که شب هنگام، وقتی همه در خوابند، پای برگههای امتحانی مینشینند و چشمهای خسته خود را برای نمره دادن به تک تک ما خستگی میدهند. چه بسیار معلمانی که از جیب خود برای کلاس وسایل کمک آموزشی میخرند، بیآنکه کسی بداند. معلمی، شغل انبیاست؛ یعنی شغل کسانی که راه را به گمشدگان نشان میدهند.
اما روز معلم فقط روز هدیه دادن نیست؛ روزی برای عهد بستن است. ما در این روز به خودمان قول میدهیم که قدر لحظههای بودن در کلاس را بدانیم، قدر نگاه مهربان معلم را هنگامی که جواب سوالی را نمیدانیم، و قدر آن لحظه که با صبوری، دوباره برایمان توضیح میدهد.
نتیجهگیری:
روز معلم، روز خداست در کالبد مهربانی. روزی که به ما یادآوری میکند اگر امروز چیزی بلدیم، اگر فردای روشنی در انتظار ماست، همه را مدیون دستان پر مهر معلمانی هستیم که هیچگاه خستگی به راه نیاوردند. بیایید روز معلم را فقط به گفتن «معلم، خسته نباشی» خلاصه نکنیم، بلکه با تلاش و پشتکار در درسها، بهترین هدیه را به او تقدیم کنیم. چون شادمانی معلم، در موفقیت شاگردانش است، نه در کادوهای رنگارنگ.
ای معلم! تو چون چراغی، رهنمون ما تویی
ما همه فرزندِ تو، ما میوههای باغ تو
@ensha00
مقدمه:
در تقویم زندگی هر انسانی، روزهایی وجود دارد که نورانیتر از روزهای دیگرند؛ روزهایی که ما را به یاد خوبیها، ایثارها و محبتهای بیریا میاندازد. یکی از این روزهای طلایی، روز معلم است. روزی که در آن، همهٔ ما به یاد مردی بزرگ (استاد شهید مرتضی مطهری) و به احترام همه آنانی که چراغ دانایی را در دل شبهای جهل ما روشن کردند، لب به ستایش میگشاییم.
بدنه (شرح موضوع):
معلم فقط به ما خواندن و نوشتن یاد نمیدهد؛ معلم به ما اندیشیدن میآموزد. او با نسیم کلماتش، غبار شک را از جان ما میزداید و به ما جرئت پرسیدن و جسارت دانستن میبخشد. یک معلم خوب، همچون باغبانی است که نهالهای تشنه را سیراب میکند تا روزی درختی تناور و پرثمر شوند.
در روز معلم، سراسر مدرسه بوی مهربانی میگیرد. دانشآموزان با دستان کوچک خود کارتپستالهایی رنگارنگ درست میکنند، روی آن مینویسند: «استاد عزیزم، سپاسگزارم» و کنار یک شاخه گل، پیش پای معلم میگذارند. اما ارزش واقعی این روز، در یک دسته گل یا یک کارت تبریک خلاصه نمیشود. ارزش روز معلم در آن است که ما یک بار در سال، زحمات فرسنگها صبر و شکیبایی را که معلم در طول سال کشیده، درک کنیم.
چه بسیار معلمانی که شب هنگام، وقتی همه در خوابند، پای برگههای امتحانی مینشینند و چشمهای خسته خود را برای نمره دادن به تک تک ما خستگی میدهند. چه بسیار معلمانی که از جیب خود برای کلاس وسایل کمک آموزشی میخرند، بیآنکه کسی بداند. معلمی، شغل انبیاست؛ یعنی شغل کسانی که راه را به گمشدگان نشان میدهند.
اما روز معلم فقط روز هدیه دادن نیست؛ روزی برای عهد بستن است. ما در این روز به خودمان قول میدهیم که قدر لحظههای بودن در کلاس را بدانیم، قدر نگاه مهربان معلم را هنگامی که جواب سوالی را نمیدانیم، و قدر آن لحظه که با صبوری، دوباره برایمان توضیح میدهد.
نتیجهگیری:
روز معلم، روز خداست در کالبد مهربانی. روزی که به ما یادآوری میکند اگر امروز چیزی بلدیم، اگر فردای روشنی در انتظار ماست، همه را مدیون دستان پر مهر معلمانی هستیم که هیچگاه خستگی به راه نیاوردند. بیایید روز معلم را فقط به گفتن «معلم، خسته نباشی» خلاصه نکنیم، بلکه با تلاش و پشتکار در درسها، بهترین هدیه را به او تقدیم کنیم. چون شادمانی معلم، در موفقیت شاگردانش است، نه در کادوهای رنگارنگ.
ای معلم! تو چون چراغی، رهنمون ما تویی
ما همه فرزندِ تو، ما میوههای باغ تو
@ensha00
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ اردیبهشت
انشا ( نگارش ) ensha
پایه هفتمی هاpoint_down
@haftomi7
پایه هشتمی هاpoint_down
@HashtomiX
پایه نهمی هاpoint_down
@nohomi_ir
پایه دهمی ها تجربیpoint_down
@DahomTajrobiA
پایه دهمی ها ریاضیpoint_down
@DahomRyazi
پایه دهمی ها انسانیpoint_down
@Dahom_Ensani_ir
کانال مشاوره مونpoint_down
@BarnameRiziDarsii
@haftomi7
پایه هشتمی هاpoint_down
@HashtomiX
پایه نهمی هاpoint_down
@nohomi_ir
پایه دهمی ها تجربیpoint_down
@DahomTajrobiA
پایه دهمی ها ریاضیpoint_down
@DahomRyazi
پایه دهمی ها انسانیpoint_down
@Dahom_Ensani_ir
کانال مشاوره مونpoint_down
@BarnameRiziDarsii
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ اردیبهشت
انشا ( نگارش ) ensha
دیگه برای ساخت هر ربات به برنامهنویس نیاز نداری! 🤖
روبیکو بات اولین و کاملترین ابزار مدیریت و ساخت ربات در پیامرسان روبیکاست. بدون کدنویسی، بدون سرور، فقط با چند کلیک.
white_check_mark از صفر تا صد رباتهای پرکاربرد روبیکا:
white_small_square️ربات مدیریت گروه (ضد لینک، ضد فوروارد، قفل کامل)
white_small_square️ربات اکانت (چت خصوصی و گروهی)
white_small_square️ربات بازی و سرگرمی (تاس و...)
white_small_square️ربات پستگذار کانال
white_small_square️ربات سخنگوی هوشمند
bulb چرا روبیکو بات؟
white_small_square️کاملاً فارسی و ساده
white_small_square️ذخیره امن پیامها روی گوشی خودت
white_small_square️بدون نیاز به سرور خارجی
white_small_square️امن و خصوصی
calling همین الان دانلود کن و ربات خودت رو بساز!
[ https://myket.ir/app/botsazrobiko.app ]
روبیکو بات اولین و کاملترین ابزار مدیریت و ساخت ربات در پیامرسان روبیکاست. بدون کدنویسی، بدون سرور، فقط با چند کلیک.
white_check_mark از صفر تا صد رباتهای پرکاربرد روبیکا:
white_small_square️ربات مدیریت گروه (ضد لینک، ضد فوروارد، قفل کامل)
white_small_square️ربات اکانت (چت خصوصی و گروهی)
white_small_square️ربات بازی و سرگرمی (تاس و...)
white_small_square️ربات پستگذار کانال
white_small_square️ربات سخنگوی هوشمند
bulb چرا روبیکو بات؟
white_small_square️کاملاً فارسی و ساده
white_small_square️ذخیره امن پیامها روی گوشی خودت
white_small_square️بدون نیاز به سرور خارجی
white_small_square️امن و خصوصی
calling همین الان دانلود کن و ربات خودت رو بساز!
[ https://myket.ir/app/botsazrobiko.app ]
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد