۱۷ اردیبهشت
دکتر لیلا قاسمی
چرا بعضی اتفاقات تلخ مدام برای ما تکرار میشوند؟
شده گاهی حس کنید که در زندگیتان روی یک «دایره» راه میروید؟ arrows_counterclockwise
انگار همیشه همان آدمهای اشتباه سر راهتان سبز میشوند، همان مدل غصهها را میخورید یا در لحظات حساس، همان ترسهای قدیمی سراغتان میآیند... 🌪
کتاب جذاب «زندگی خود را دوباره بیافرینید» حرف قشنگی میزند؛ میگوید:
«ما خیلی وقتها به دردهایمان عادت کردهایم!» broken_heart
گاهی وقتها آنقدر با ترسها یا غصههای قدیمی زندگی کردهایم که انگار بخشی از وجودمان شدهاند و ناخودآگاه (حتی بدون اینکه بدانیم) دنبال آنها میگردیم.
اما حقیقت این است: bulb
ما مجبور نیستیم تا آخر عمر با این «تکرارها» زندگی کنیم.
تغییر از جایی شروع میشود که بفهمیم این گرهها از کجا آمدهاند و یاد بگیریم چطور آنها را باز کنیم. 🧶sparkles
من در این کانال در کنار شما هستم تا:
small_blue_diamond کمی بیشتر با خودمان رفیق شویم.
small_blue_diamond یاد بگیریم چطور از زندان فکرهای تکراری رها شویم.
small_blue_diamond و قدمبهقدم، زندگیمان را آنطور که دوست داریم، از نو بسازیم. seedling
---
white_check_mark رزرو نوبت مشاوره تخصصی:
شما میتوانید برای گرفتن مشاوره (ویژه نوجوانان و بزرگسالان) از طریق شماره زیر در پیامرسان روبیکا اقدام کنید:
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
@Dr_LeilaGhasemi
[روانشناس همراه | در مسیر تغییر کنار شما هستم footprints]
شده گاهی حس کنید که در زندگیتان روی یک «دایره» راه میروید؟ arrows_counterclockwise
انگار همیشه همان آدمهای اشتباه سر راهتان سبز میشوند، همان مدل غصهها را میخورید یا در لحظات حساس، همان ترسهای قدیمی سراغتان میآیند... 🌪
کتاب جذاب «زندگی خود را دوباره بیافرینید» حرف قشنگی میزند؛ میگوید:
«ما خیلی وقتها به دردهایمان عادت کردهایم!» broken_heart
گاهی وقتها آنقدر با ترسها یا غصههای قدیمی زندگی کردهایم که انگار بخشی از وجودمان شدهاند و ناخودآگاه (حتی بدون اینکه بدانیم) دنبال آنها میگردیم.
اما حقیقت این است: bulb
ما مجبور نیستیم تا آخر عمر با این «تکرارها» زندگی کنیم.
تغییر از جایی شروع میشود که بفهمیم این گرهها از کجا آمدهاند و یاد بگیریم چطور آنها را باز کنیم. 🧶sparkles
من در این کانال در کنار شما هستم تا:
small_blue_diamond کمی بیشتر با خودمان رفیق شویم.
small_blue_diamond یاد بگیریم چطور از زندان فکرهای تکراری رها شویم.
small_blue_diamond و قدمبهقدم، زندگیمان را آنطور که دوست داریم، از نو بسازیم. seedling
---
white_check_mark رزرو نوبت مشاوره تخصصی:
شما میتوانید برای گرفتن مشاوره (ویژه نوجوانان و بزرگسالان) از طریق شماره زیر در پیامرسان روبیکا اقدام کنید:
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
@Dr_LeilaGhasemi
[روانشناس همراه | در مسیر تغییر کنار شما هستم footprints]
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ اردیبهشت
دکتر لیلا قاسمی
closed_bookداستان کوتاه : معنا
در میان دیوارهای سرد و سنگی، جایی که نه نانی برای خوردن بود و نه امیدی برای فردا، دو نفر در تاریکی نشسته بودند. اولی گفت: «همه چیز تمام شده است، جنگ همهچیز ما را گرفت؛ دارایی، کار و آیندهمان را.» و سپس در سکوتِ ناامیدی فرو رفت.دومی که ضعیفتر بود اما چشمانش برقی داشت، گفت: «آنها میتوانند همه چیزِ یک انسان را بگیرند، بجز یک چیز: آخرین آزادیِ او را. اینکه در هر شرایطی، ما انتخاب کنیم که چه واکنشی نشان دهیم.» او هر شب در خیالش، خودش را روی سکوی دانشگاه میدید که دارد تجربیاتش را برای دانشجویانش تعریف میکند. او برای زنده ماندن، یک «چرا» پیدا کرده بود.
اولی در همان زمستان سرد تسلیم شد، اما دومی زنده ماند تا به جهان بگوید: «آن کس که در زندگی چرایی برای زیستن داشته باشد، با هر چگونهای خواهد ساخت.»
white_check_mark جمله برگزیده از دکتر ویکتور فرانکل: «ما نمیتوانیم از رنج فرار کنیم، اما میتوانیم انتخاب کنیم که چگونه با آن روبرو شویم و در آن معنایی بیابیم.»
رزرو نوبت مشاوره تخصصی : شما میتوانید برای گرفتن مشاوره (ویژه نوجوانان و بزرگسالان) از طریق شماره زیر در پیامرسان روبیکا اقدام کنید :
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
@Dr_LeilaGhasemi
روانشناس همراه | در مسیر تغییر کنار شما هستم.
در میان دیوارهای سرد و سنگی، جایی که نه نانی برای خوردن بود و نه امیدی برای فردا، دو نفر در تاریکی نشسته بودند. اولی گفت: «همه چیز تمام شده است، جنگ همهچیز ما را گرفت؛ دارایی، کار و آیندهمان را.» و سپس در سکوتِ ناامیدی فرو رفت.دومی که ضعیفتر بود اما چشمانش برقی داشت، گفت: «آنها میتوانند همه چیزِ یک انسان را بگیرند، بجز یک چیز: آخرین آزادیِ او را. اینکه در هر شرایطی، ما انتخاب کنیم که چه واکنشی نشان دهیم.» او هر شب در خیالش، خودش را روی سکوی دانشگاه میدید که دارد تجربیاتش را برای دانشجویانش تعریف میکند. او برای زنده ماندن، یک «چرا» پیدا کرده بود.
اولی در همان زمستان سرد تسلیم شد، اما دومی زنده ماند تا به جهان بگوید: «آن کس که در زندگی چرایی برای زیستن داشته باشد، با هر چگونهای خواهد ساخت.»
white_check_mark جمله برگزیده از دکتر ویکتور فرانکل: «ما نمیتوانیم از رنج فرار کنیم، اما میتوانیم انتخاب کنیم که چگونه با آن روبرو شویم و در آن معنایی بیابیم.»
رزرو نوبت مشاوره تخصصی : شما میتوانید برای گرفتن مشاوره (ویژه نوجوانان و بزرگسالان) از طریق شماره زیر در پیامرسان روبیکا اقدام کنید :
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
@Dr_LeilaGhasemi
روانشناس همراه | در مسیر تغییر کنار شما هستم.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ اردیبهشت
دکتر لیلا قاسمی
ذهن ما چطور مانع انتخابهای معنادارمان میشود؟
در پستهای قبل از «تکرارِ دردهای قدیمی» و قدرت «انتخاب معنا» گفتیم. اما یک سوال مهم: چرا با اینکه میدانیم باید تغییر کنیم، باز هم ذهنمان ما را به سمت ترس و تکرار میبرد؟ 🤔
حقیقت این است که ذهن ما برای «خوشحال کردن» ما طراحی نشده، بلکه برای «زنده نگه داشتن» ما تکامل یافته است. هزاران سال پیش، اجداد ما برای بقا نیاز داشتند که مدام نگران خطرات باشند. آن زمان، ذهنِ نگران یک «موهبت» بود؛ چون صاحبش را از چنگال حیوانات وحشی نجات میداد.
اما امروز، آن سیستمِ قدیمی (که در روانشناسی به آن سیستمِ بقا میگوییم) هنوز در سر ما کار میکند. مشکل اینجاست که در دنیای مدرن، ذهن ما فرق بین «پلنگ وحشی» و «ترس از قضاوت دیگران» یا «اضطراب از آینده» را نمیفهمد!
ما قدر این موهبت را میدانیم که ذهنمان میخواهد از ما محافظت کند، اما واقعیت این است که این سیستمِ هشدار، امروز به کیفیت زندگی ما آسیب میزند. ذهنِ ما مدام میگوید: «نرو، انجام نده، تکرار کن تا امن بمانی»، و اینجاست که ما از «ارزشهایمان» دور میشویم.
آگاهی یعنی:
بفهمیم که این افکارِ مزاحم، فقط میراثی از گذشته هستند. لازم نیست با آنها بجنگیم.
تمرین امروز:
وقتی یک فکر تکراری یا نگرانکننده سراغتان آمد، به جای فرو رفتن در آن، با احترام به ذهنتان بگویید:
«ذهنِ عزیز، ممنون که حواست به من هست، ولی من این فکر را فقط به عنوان یک "فکر" میبینم، نه یک "واقعیت".»
---
محتوای این مطلب بر پایه مفاهیم علمیِ درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و روانشناسی تکاملی تدوین شده است.
white_check_mark همراهی در مسیر آگاهی
اگر حس میکنید سیستمِ هشدار ذهنتان بیش از حد فعال شده و مانعِ حرکت شما به سمت ارزشهایتان است، من در جلسات مشاوره کنار شما هستم تا با هم زبانِ ذهنتان را بهتر بفهمیم. 🤝
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
@Dr_LeilaGhasemi
https://rubika.ir/drleilaghasemi
[روانشناس همراه | در مسیر تغییر کنار شما هستم ]
در پستهای قبل از «تکرارِ دردهای قدیمی» و قدرت «انتخاب معنا» گفتیم. اما یک سوال مهم: چرا با اینکه میدانیم باید تغییر کنیم، باز هم ذهنمان ما را به سمت ترس و تکرار میبرد؟ 🤔
حقیقت این است که ذهن ما برای «خوشحال کردن» ما طراحی نشده، بلکه برای «زنده نگه داشتن» ما تکامل یافته است. هزاران سال پیش، اجداد ما برای بقا نیاز داشتند که مدام نگران خطرات باشند. آن زمان، ذهنِ نگران یک «موهبت» بود؛ چون صاحبش را از چنگال حیوانات وحشی نجات میداد.
اما امروز، آن سیستمِ قدیمی (که در روانشناسی به آن سیستمِ بقا میگوییم) هنوز در سر ما کار میکند. مشکل اینجاست که در دنیای مدرن، ذهن ما فرق بین «پلنگ وحشی» و «ترس از قضاوت دیگران» یا «اضطراب از آینده» را نمیفهمد!
ما قدر این موهبت را میدانیم که ذهنمان میخواهد از ما محافظت کند، اما واقعیت این است که این سیستمِ هشدار، امروز به کیفیت زندگی ما آسیب میزند. ذهنِ ما مدام میگوید: «نرو، انجام نده، تکرار کن تا امن بمانی»، و اینجاست که ما از «ارزشهایمان» دور میشویم.
آگاهی یعنی:
بفهمیم که این افکارِ مزاحم، فقط میراثی از گذشته هستند. لازم نیست با آنها بجنگیم.
تمرین امروز:
وقتی یک فکر تکراری یا نگرانکننده سراغتان آمد، به جای فرو رفتن در آن، با احترام به ذهنتان بگویید:
«ذهنِ عزیز، ممنون که حواست به من هست، ولی من این فکر را فقط به عنوان یک "فکر" میبینم، نه یک "واقعیت".»
---
محتوای این مطلب بر پایه مفاهیم علمیِ درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) و روانشناسی تکاملی تدوین شده است.
white_check_mark همراهی در مسیر آگاهی
اگر حس میکنید سیستمِ هشدار ذهنتان بیش از حد فعال شده و مانعِ حرکت شما به سمت ارزشهایتان است، من در جلسات مشاوره کنار شما هستم تا با هم زبانِ ذهنتان را بهتر بفهمیم. 🤝
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
@Dr_LeilaGhasemi
https://rubika.ir/drleilaghasemi
[روانشناس همراه | در مسیر تغییر کنار شما هستم ]
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ اردیبهشت
دکتر لیلا قاسمی
همراهان عزیز،
ما در این کانال کنار هم هستیم تا مسیر «آگاهی» را قدمبهقدم طی کنیم. اگر حس میکنید مطالب این چند روز، دریچهای جدید رو به دنیای درونتان باز کرده و میتواند برای عزیزان یا دوستانتان هم مفید باشد، خوشحال میشوم این آگاهی را با آنها هم شریک شوید.
گاهی یک مطلبِ درست در زمانِ درست، میتواند شروعِ تغییر بزرگی در زندگی یک نفر باشد.
sparkleshttps://rubika.ir/drleilaghasemi
ما در این کانال کنار هم هستیم تا مسیر «آگاهی» را قدمبهقدم طی کنیم. اگر حس میکنید مطالب این چند روز، دریچهای جدید رو به دنیای درونتان باز کرده و میتواند برای عزیزان یا دوستانتان هم مفید باشد، خوشحال میشوم این آگاهی را با آنها هم شریک شوید.
گاهی یک مطلبِ درست در زمانِ درست، میتواند شروعِ تغییر بزرگی در زندگی یک نفر باشد.
sparkleshttps://rubika.ir/drleilaghasemi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ اردیبهشت
دکتر لیلا قاسمی
ذهن قصه گوست یا حقیقت گو ؟؟🤔
در پست قبل گفتیم که ذهن ما برای محافظت از ما مدام هشدار میدهد. اما ابزارِ ذهن برای این کار چیست؟ «تولید محتوا!»
ذهن ما شبانهروز در حال ساختنِ داستان، قضاوت و پیشبینی است:
۱. قصههای «منِ ناتوان»:
ذهن مدام زمزمه میکند: «تو به اندازه کافی خوب نیستی»، «باز هم گند میزنی»، «دیگران از تو بهترند».
۲. فیلمهای ترسناک از آینده: (اضطراب)
ذهن سناریوهایی میسازد که هنوز اتفاق نیفتادهاند: «اگر تنهات بگذاره چی؟»، «اگر اخراج بشی چی؟».
۳. برچسبهای سیاه و سفید:(قضاوت)
ذهن روی آدمها و اتفاقات برچسب میزند: «این آدم خطرناک است»، «این موقعیت فاجعه است».
مشکل کجاست؟
مشکل اینجاست که ما به این محتویات «جوش میخوریم» (Infusion). یعنی فکر میکنیم چون ذهنمان میگوید «من شکستخوردهام»، پس واقعاً شکستخوردهایم! در حالی که اینها فقط محتوا هستند، و واقعیت نیستند.
--
اگر احساس میکنید محتویات ذهنتان آنقدر شلوغ و سنگین شده که دیگر صدایِ «خودِ واقعیتان» را نمیشنوید، وقت آن است که در فضای تخصصیِ درمان، این بارِ اضافی را زمین بگذارید.
id رزرو وقت و ارتباط با من:
@Dr_LeilaGhasemi
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
https://rubika.ir/drleilaghasemi
در پست قبل گفتیم که ذهن ما برای محافظت از ما مدام هشدار میدهد. اما ابزارِ ذهن برای این کار چیست؟ «تولید محتوا!»
ذهن ما شبانهروز در حال ساختنِ داستان، قضاوت و پیشبینی است:
۱. قصههای «منِ ناتوان»:
ذهن مدام زمزمه میکند: «تو به اندازه کافی خوب نیستی»، «باز هم گند میزنی»، «دیگران از تو بهترند».
۲. فیلمهای ترسناک از آینده: (اضطراب)
ذهن سناریوهایی میسازد که هنوز اتفاق نیفتادهاند: «اگر تنهات بگذاره چی؟»، «اگر اخراج بشی چی؟».
۳. برچسبهای سیاه و سفید:(قضاوت)
ذهن روی آدمها و اتفاقات برچسب میزند: «این آدم خطرناک است»، «این موقعیت فاجعه است».
مشکل کجاست؟
مشکل اینجاست که ما به این محتویات «جوش میخوریم» (Infusion). یعنی فکر میکنیم چون ذهنمان میگوید «من شکستخوردهام»، پس واقعاً شکستخوردهایم! در حالی که اینها فقط محتوا هستند، و واقعیت نیستند.
--
اگر احساس میکنید محتویات ذهنتان آنقدر شلوغ و سنگین شده که دیگر صدایِ «خودِ واقعیتان» را نمیشنوید، وقت آن است که در فضای تخصصیِ درمان، این بارِ اضافی را زمین بگذارید.
id رزرو وقت و ارتباط با من:
@Dr_LeilaGhasemi
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
https://rubika.ir/drleilaghasemi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اردیبهشت
دکتر لیلا قاسمی
دوستان و همراهان عزیز؛
در این روزهای پرچالش، مراقبت از روان بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. به عنوان کسی که در این مسیر در کنار شماست، تصمیم گرفتم به دلیل اینکه فشارهای جاری مانعی برای ادامه مسیر درمان و آرامش شما نباشد، جلسات مشاوره را با تعرفهای بسیار متفاوت و تسهیلشده (بسیار کمتر از تعرفه نظام روانشناسی ) تقدیمتان کنم.
امیدوارم این سهم کوچک من، مسیر رسیدن به آرامش را برای تکتک شما هموارتر و در دسترستر کند.
جهت اطلاع از «تعرفه حمایتی جدید» و رزرو نوبت، لطفاً
پیام دهید.
@Dr_LeilaGhasemi
https://rubika.ir/drleilaghasemi
در این روزهای پرچالش، مراقبت از روان بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. به عنوان کسی که در این مسیر در کنار شماست، تصمیم گرفتم به دلیل اینکه فشارهای جاری مانعی برای ادامه مسیر درمان و آرامش شما نباشد، جلسات مشاوره را با تعرفهای بسیار متفاوت و تسهیلشده (بسیار کمتر از تعرفه نظام روانشناسی ) تقدیمتان کنم.
امیدوارم این سهم کوچک من، مسیر رسیدن به آرامش را برای تکتک شما هموارتر و در دسترستر کند.
جهت اطلاع از «تعرفه حمایتی جدید» و رزرو نوبت، لطفاً
پیام دهید.
@Dr_LeilaGhasemi
https://rubika.ir/drleilaghasemi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
دکتر لیلا قاسمی
چه کسی پشت فرمان ذهن شما نشسته؟
الان می دانیم که ذهن ما یک «کارخانه تولید محتواست» که مدام قصه میسازد(نه واقعیت). حالا یک سوال مهمتر: چه کسی دارد این کارخانه را اداره میکند؟ کارگردان این قصهها کیست؟
حقیقت این است که ما یک «منِ» واحد نداریم. درون هر کدام از ما، یک «تیم» زندگی میکند که به آنها «خودهای چندگانه» میگوییم. هر کدام از این «خودها» وقتی حالِ ما بد است، و یا با چالشی روبه رو می شویم، فرمانِ ذهن را به دست میگیرند:
۱. «منِ منتقد» (همان ناظم سختگیر):
همانی که وقتی اشتباه میکنید، با لحنی تند میگوید:
«دیدی باز خراب کردی؟»،
«همیشه همینطوری هستی!»
«تو نمیتونی » و...
pensive او فکر میکند با تنبیه کردن، شما را به جلو هل میدهد.
۲. «منِ مضطرب» (همان کودکِ لرزان):
همانی که از کوچکترین اتفاق، یک فاجعه میسازد. مدام در گوشتان زمزمه میکند:
«نکنه نشه؟»
«نکنه ترکم کنه؟» و....
🥹 او فقط میخواهد شما را در یک گوشه امن نگه دارد تا آسیب نبینید.
۳. «منِ خشمگین» (همان نگهبانِ عصبانی):
همانی که به محض احساس خطر، دوست دارد فریاد بزند یا دیوار دفاعی بکشد تا کسی به او نزدیک نشود.
این «منها» از کجا آمدهاند؟
این نسخه های ذهنی ما، در واقع «ابزارهای دفاعی» قدیمی هستند. اکثر آنها در دوران کودکی یا در مواجهه با سختیهای زندگی شکل گرفتهاند تا از ما محافظت کنند. آن زمان، این رفتارها به درد ما میخوردند؛ اما مشکل اینجاست که ما بزرگ شدهایم، ولی این «خودها» هنوز با همان نقشههای قدیمی و فرسوده میخواهند زندگی امروز ما را اداره کنند!
وقتِ بیدار کردنِ «خودِ واقعی» است...
خبر خوب این است که زیرِ آوارِ این صدای منتقد و مشوش، یک «خودِ واقعی» (مشفق و خردمند) وجود دارد. کسی که میتواند مثل یک مدیرِ مهربان و لایق، به حرفهای «منِ منتقد» یا «منِ مضطرب» گوش دهد، اما اجازه ندهد آنها برای زندگیاش تصمیم بگیرند.
مسیر درمان، مسیرِ پیدا کردنِ همین «خودِ واقعی» است؛ تا یاد بگیریم چطور فرمان زندگی را از دستِ صداهای قدیمی بگیریم و به دستِ خردِ امروزمان بدهیم. herb
id رزرو وقت و ارتباط با من:
@Dr_LeilaGhasemi
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
https://rubika.ir/drleilaghasemi
الان می دانیم که ذهن ما یک «کارخانه تولید محتواست» که مدام قصه میسازد(نه واقعیت). حالا یک سوال مهمتر: چه کسی دارد این کارخانه را اداره میکند؟ کارگردان این قصهها کیست؟
حقیقت این است که ما یک «منِ» واحد نداریم. درون هر کدام از ما، یک «تیم» زندگی میکند که به آنها «خودهای چندگانه» میگوییم. هر کدام از این «خودها» وقتی حالِ ما بد است، و یا با چالشی روبه رو می شویم، فرمانِ ذهن را به دست میگیرند:
۱. «منِ منتقد» (همان ناظم سختگیر):
همانی که وقتی اشتباه میکنید، با لحنی تند میگوید:
«دیدی باز خراب کردی؟»،
«همیشه همینطوری هستی!»
«تو نمیتونی » و...
pensive او فکر میکند با تنبیه کردن، شما را به جلو هل میدهد.
۲. «منِ مضطرب» (همان کودکِ لرزان):
همانی که از کوچکترین اتفاق، یک فاجعه میسازد. مدام در گوشتان زمزمه میکند:
«نکنه نشه؟»
«نکنه ترکم کنه؟» و....
🥹 او فقط میخواهد شما را در یک گوشه امن نگه دارد تا آسیب نبینید.
۳. «منِ خشمگین» (همان نگهبانِ عصبانی):
همانی که به محض احساس خطر، دوست دارد فریاد بزند یا دیوار دفاعی بکشد تا کسی به او نزدیک نشود.
این «منها» از کجا آمدهاند؟
این نسخه های ذهنی ما، در واقع «ابزارهای دفاعی» قدیمی هستند. اکثر آنها در دوران کودکی یا در مواجهه با سختیهای زندگی شکل گرفتهاند تا از ما محافظت کنند. آن زمان، این رفتارها به درد ما میخوردند؛ اما مشکل اینجاست که ما بزرگ شدهایم، ولی این «خودها» هنوز با همان نقشههای قدیمی و فرسوده میخواهند زندگی امروز ما را اداره کنند!
وقتِ بیدار کردنِ «خودِ واقعی» است...
خبر خوب این است که زیرِ آوارِ این صدای منتقد و مشوش، یک «خودِ واقعی» (مشفق و خردمند) وجود دارد. کسی که میتواند مثل یک مدیرِ مهربان و لایق، به حرفهای «منِ منتقد» یا «منِ مضطرب» گوش دهد، اما اجازه ندهد آنها برای زندگیاش تصمیم بگیرند.
مسیر درمان، مسیرِ پیدا کردنِ همین «خودِ واقعی» است؛ تا یاد بگیریم چطور فرمان زندگی را از دستِ صداهای قدیمی بگیریم و به دستِ خردِ امروزمان بدهیم. herb
id رزرو وقت و ارتباط با من:
@Dr_LeilaGhasemi
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
https://rubika.ir/drleilaghasemi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
دکتر لیلا قاسمی
همراهان عزیز،
ما در این کانال کنار هم هستیم تا مسیر «آگاهی» را قدمبهقدم طی کنیم. اگر حس میکنید مطالب این چند روز، دریچهای جدید رو به دنیای درونتان باز کرده و میتواند برای عزیزان یا دوستانتان هم مفید باشد، خوشحال میشوم این آگاهی را با آنها هم شریک شوید.
گاهی یک مطلبِ درست در زمانِ درست، میتواند شروعِ تغییر بزرگی در زندگی یک نفر باشد.
sparkleshttps://rubika.ir/drleilaghasemi
ما در این کانال کنار هم هستیم تا مسیر «آگاهی» را قدمبهقدم طی کنیم. اگر حس میکنید مطالب این چند روز، دریچهای جدید رو به دنیای درونتان باز کرده و میتواند برای عزیزان یا دوستانتان هم مفید باشد، خوشحال میشوم این آگاهی را با آنها هم شریک شوید.
گاهی یک مطلبِ درست در زمانِ درست، میتواند شروعِ تغییر بزرگی در زندگی یک نفر باشد.
sparkleshttps://rubika.ir/drleilaghasemi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
دکتر لیلا قاسمی
books *معرفی کتاب*
معنای زندگی از فردی به فرد دیگر،
از روزی به روز دیگر،
از ساعتی به ساعتی دیگر در تغییر است.
از این رو آنچه مهم است
معنای زندگی به طور عام نیست،
بلکه هر فرد میبایست
معنی و هدف زندگی خود را
در لحظات مختلف دریابد...
closed_book#انسان_در_جستجوی_معنا
✍#ویکتور_فرانکل
id @Dr_LeilaGhasemi
https://rubika.ir/drleilaghasem
معنای زندگی از فردی به فرد دیگر،
از روزی به روز دیگر،
از ساعتی به ساعتی دیگر در تغییر است.
از این رو آنچه مهم است
معنای زندگی به طور عام نیست،
بلکه هر فرد میبایست
معنی و هدف زندگی خود را
در لحظات مختلف دریابد...
closed_book#انسان_در_جستجوی_معنا
✍#ویکتور_فرانکل
id @Dr_LeilaGhasemi
https://rubika.ir/drleilaghasem
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
دکتر لیلا قاسمی
توی این وورکشاپ قراره دورهم با مشکلی آشنا بشیم به نام "اضطراب اجتماعی" یا همون سوشال فوبیا. fearfulfearful
شاید تا الان حتی اسمش رو هم نشنیده باشی. این همون چیزیه که باعث میشه بترسیم از اینکه توی کلاس دانشگاه یا مدرسه، حرف بزنیم، سوال بپرسیم و ارائه بدیم🧑mortar_board🤓
برای بیان خواسته هامون جراتمندی لازم را نداشته باشیم
بترسیم از اینکه توی رستوران یا جلوی دیگران غذا بخوریم🍽cocktailcoffee️
اغلب از حضور توی جمع فرار کنیم
🫣
،حتی یک گفتگوی تلفنی یا خرید بیرون از منزل برامون سخت باشه و این مشکل زندگیمون رو تحت الشعاع قرار داده باشه.
اگر این علائم یا مشابهش رو داری، دعوتی به این گروه درمانی.
اینجا در وهله اول زیر نظر متخصص روانشناسی مطمئن میشی که مبتلا به اضطراب اجتماعی هستی یا نه (با انجام تست تشخیصی و مصاحبه توسط درمانگر) و در وهله ی بعد با تکنیک هایی برای غلبه بر این مشکل که دست و پات رو بسته آشنا میشی.
پس اگر خسته شده ای و میخوای تو یه گروه که همه این مشکل رو دارن قراربگیری و بهبود پیدا کنی، اینجا جای توست.
یادت باشه اینجا فقط قراره باشی. بدون قضاوت و ترس از کامل نبودن...eyes 👁
ضمنا اگر دانشجوی روانشناسی/مشاوره هستی این کارگاه دوره مقدماتی آشنایی با آسیب شناسی و درمان اختلال اضطراب اجتماعی هست.
شاید تا الان حتی اسمش رو هم نشنیده باشی. این همون چیزیه که باعث میشه بترسیم از اینکه توی کلاس دانشگاه یا مدرسه، حرف بزنیم، سوال بپرسیم و ارائه بدیم🧑mortar_board🤓
برای بیان خواسته هامون جراتمندی لازم را نداشته باشیم
بترسیم از اینکه توی رستوران یا جلوی دیگران غذا بخوریم🍽cocktailcoffee️
اغلب از حضور توی جمع فرار کنیم
🫣
،حتی یک گفتگوی تلفنی یا خرید بیرون از منزل برامون سخت باشه و این مشکل زندگیمون رو تحت الشعاع قرار داده باشه.
اگر این علائم یا مشابهش رو داری، دعوتی به این گروه درمانی.
اینجا در وهله اول زیر نظر متخصص روانشناسی مطمئن میشی که مبتلا به اضطراب اجتماعی هستی یا نه (با انجام تست تشخیصی و مصاحبه توسط درمانگر) و در وهله ی بعد با تکنیک هایی برای غلبه بر این مشکل که دست و پات رو بسته آشنا میشی.
پس اگر خسته شده ای و میخوای تو یه گروه که همه این مشکل رو دارن قراربگیری و بهبود پیدا کنی، اینجا جای توست.
یادت باشه اینجا فقط قراره باشی. بدون قضاوت و ترس از کامل نبودن...eyes 👁
ضمنا اگر دانشجوی روانشناسی/مشاوره هستی این کارگاه دوره مقدماتی آشنایی با آسیب شناسی و درمان اختلال اضطراب اجتماعی هست.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
دکتر لیلا قاسمی
coffee️ معجزه در فنجان چای؛ وقتی خاکستری، رنگ میشود.
روایت از نگاه من (در اتاق درمان)
ساعت ۱۰:۳۰ صبح بود. روی مبلِ نرمِ مطب مچاله شده بودم و زل زده بودم به دستهایم. انگار دیگر مال من نبودند؛ سرد، کرخت و خالی از هر حسی.
دکتر:«سلام. چقدر خوب که امروز هم اینجایی.»
من: (بدون اینکه نگاهم را از روی پاهایم بلند کنم، زیر لب گفتم) «سلام... راستش را بخواهید، اصلاً نمیدانم چرا آمدم. فکر نمیکنم دیگر کسی بتواند برای این آدمِ درهمشکسته کاری کند.»
دکتر: «ولی همین که مسیر را تا اینجا آمدی، یعنی هنوز یک شعلهی کوچک، یک نور خیلی ظریف درونت زنده است.»
من: (پوزخند تلخی زدم و با صدایی که از ته چاه میآمد، گفتم) «من زندهام؟ من فقط نفس میکشم دکتر! هر روز مثل یک ربات از خواب بیدار میشوم، یک لیوان چای میخورم، با کنترل تلویزیون ور میروم و شب دوباره در سیاهیِ تختخواب غرق میشوم. این که زندگی نیست؛ این فقط یک جور "انتظارِ کشنده" است برای تمام شدنِ همه چیز.»
دکتر: «پس تو منتظرِ نقطهی پایانی.»
من: « همیشه منتظر بودم شاید کسی از راه برسد و نجاتم بدهد، اما... خبری نیست. هیچکس نمیآید.»
دکتر:(کمی سکوت کرد. نگاهم کرد و خیلی آرام پرسید) «... آن چایِ اولِ صبح را چطور؟ هنوز هم دوستش داری؟»
من:(جا خوردم) «چای؟ چای چه ربطی به این همه بدبختی دارد؟»
دکتر: « بوی بخارِ چای، گرمای فنجانی که بین دستهایت میگیری، آن لحظهی کوتاهی که عطرش در فضا میپیچد... هیچ حسی به آن نداری؟»
من:(با بعض) «بله... شاید تنها چیزی باشد که هنوز وادارم میکند از تخت بیرون بیایم. همان چند دقیقهای که گرمایش به انگشتهایم میرسد، برای یک لحظهی خیلی کوتاه حس میکنم هنوز وجود دارم. اما بعد... دوباره همه چیز به رنگ خاکستریِ تکرار برمیگردد.»
دکتر: «آن فنجان چای، خودش یک "معنا"ست.»
من: «اما این کافی نیست دکتر! من دنبال یک اتفاق بزرگ میگردم ، یک حامی که پشتم به او گرم باشد. یک فنجان چای چطور میتواند زندگیِ درب و داغانِ مرا زیر و رو
کند؟»
ادامه دارد .............
id رزرو وقت و ارتباط با من:
@Dr_LeilaGhasemi
https://rubika.ir/drleilaghasemi
روایت از نگاه من (در اتاق درمان)
ساعت ۱۰:۳۰ صبح بود. روی مبلِ نرمِ مطب مچاله شده بودم و زل زده بودم به دستهایم. انگار دیگر مال من نبودند؛ سرد، کرخت و خالی از هر حسی.
دکتر:«سلام. چقدر خوب که امروز هم اینجایی.»
من: (بدون اینکه نگاهم را از روی پاهایم بلند کنم، زیر لب گفتم) «سلام... راستش را بخواهید، اصلاً نمیدانم چرا آمدم. فکر نمیکنم دیگر کسی بتواند برای این آدمِ درهمشکسته کاری کند.»
دکتر: «ولی همین که مسیر را تا اینجا آمدی، یعنی هنوز یک شعلهی کوچک، یک نور خیلی ظریف درونت زنده است.»
من: (پوزخند تلخی زدم و با صدایی که از ته چاه میآمد، گفتم) «من زندهام؟ من فقط نفس میکشم دکتر! هر روز مثل یک ربات از خواب بیدار میشوم، یک لیوان چای میخورم، با کنترل تلویزیون ور میروم و شب دوباره در سیاهیِ تختخواب غرق میشوم. این که زندگی نیست؛ این فقط یک جور "انتظارِ کشنده" است برای تمام شدنِ همه چیز.»
دکتر: «پس تو منتظرِ نقطهی پایانی.»
من: « همیشه منتظر بودم شاید کسی از راه برسد و نجاتم بدهد، اما... خبری نیست. هیچکس نمیآید.»
دکتر:(کمی سکوت کرد. نگاهم کرد و خیلی آرام پرسید) «... آن چایِ اولِ صبح را چطور؟ هنوز هم دوستش داری؟»
من:(جا خوردم) «چای؟ چای چه ربطی به این همه بدبختی دارد؟»
دکتر: « بوی بخارِ چای، گرمای فنجانی که بین دستهایت میگیری، آن لحظهی کوتاهی که عطرش در فضا میپیچد... هیچ حسی به آن نداری؟»
من:(با بعض) «بله... شاید تنها چیزی باشد که هنوز وادارم میکند از تخت بیرون بیایم. همان چند دقیقهای که گرمایش به انگشتهایم میرسد، برای یک لحظهی خیلی کوتاه حس میکنم هنوز وجود دارم. اما بعد... دوباره همه چیز به رنگ خاکستریِ تکرار برمیگردد.»
دکتر: «آن فنجان چای، خودش یک "معنا"ست.»
من: «اما این کافی نیست دکتر! من دنبال یک اتفاق بزرگ میگردم ، یک حامی که پشتم به او گرم باشد. یک فنجان چای چطور میتواند زندگیِ درب و داغانِ مرا زیر و رو
کند؟»
ادامه دارد .............
id رزرو وقت و ارتباط با من:
@Dr_LeilaGhasemi
https://rubika.ir/drleilaghasemi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
دکتر لیلا قاسمی
coffee️ معجزه در فنجان چای؛ وقتی خاکستری، رنگ میشود.
روایت از نگاه من (در اتاق درمان)
ادامه ......
دکتر: «بیا یک لحظه به عقب برگردیم. یادت میآید آخرین باری که واقعاً حس کردی زندگی در رگهایت جریان دارد، کی بود؟ اینکه، واقعاً "باشی".»
من: «... شاید پنج سال پیش. وقتی هنوز رابطهمان با همسرم جان داشت. آن صبحهای روشن که با هم چای میخوردیم. همیشه میپرسید: "امروز چه رنگی است؟" و من با خنده میگفتم: "آبی، مثل آسمانِ بعد از باران." »
دکتر: «ما آدمها، موجوداتِ "یکروزهای" هستیم . هر طلوع، یک قدم ما را به غروب نزدیکتر میکند. هنر این است که در این فرصتِ محدود، چطور لایِ چرخدندههای زنگزدهی روزمرگی، یک معنای کوچک بسازیم.»
من: « من راهش را بلد نیستم.»
دکتر: «از همان فنجان چای شروع کن. از همان یک لحظه. از همان یک رنگ. زندگیِ واقعی در اتفاقات "بزرگ" نیست، در همین "کوچکهای" نادیده گرفته شده است. فردا صبح وقتی چای میخوری، دوباره از خودت بپرس: امروز چه رنگی است؟»
---
books منبع و الهام:
این روایت با الهام از آموزههای اروین یالوم (روانپزشک وجودگرا) در کتاب «انسان موجودی یکروزه» بازنویسی شده است؛ کتابی که به ما یادآوری میکند چطور در محدودیتِ زمان، معنای شخصی خودمان را خلق کنیم.
id رزرو وقت و ارتباط با من:
@Dr_LeilaGhasemi
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
https://rubika.ir/drleilaghasemi
روایت از نگاه من (در اتاق درمان)
ادامه ......
دکتر: «بیا یک لحظه به عقب برگردیم. یادت میآید آخرین باری که واقعاً حس کردی زندگی در رگهایت جریان دارد، کی بود؟ اینکه، واقعاً "باشی".»
من: «... شاید پنج سال پیش. وقتی هنوز رابطهمان با همسرم جان داشت. آن صبحهای روشن که با هم چای میخوردیم. همیشه میپرسید: "امروز چه رنگی است؟" و من با خنده میگفتم: "آبی، مثل آسمانِ بعد از باران." »
دکتر: «ما آدمها، موجوداتِ "یکروزهای" هستیم . هر طلوع، یک قدم ما را به غروب نزدیکتر میکند. هنر این است که در این فرصتِ محدود، چطور لایِ چرخدندههای زنگزدهی روزمرگی، یک معنای کوچک بسازیم.»
من: « من راهش را بلد نیستم.»
دکتر: «از همان فنجان چای شروع کن. از همان یک لحظه. از همان یک رنگ. زندگیِ واقعی در اتفاقات "بزرگ" نیست، در همین "کوچکهای" نادیده گرفته شده است. فردا صبح وقتی چای میخوری، دوباره از خودت بپرس: امروز چه رنگی است؟»
---
books منبع و الهام:
این روایت با الهام از آموزههای اروین یالوم (روانپزشک وجودگرا) در کتاب «انسان موجودی یکروزه» بازنویسی شده است؛ کتابی که به ما یادآوری میکند چطور در محدودیتِ زمان، معنای شخصی خودمان را خلق کنیم.
id رزرو وقت و ارتباط با من:
@Dr_LeilaGhasemi
telephone_receiver ۰۹۰۳۸۶۳۹۷۰۶
https://rubika.ir/drleilaghasemi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
دکتر لیلا قاسمی
🧠 چرا در مواجه با چالش یا استرس، خودمان را گم میکنیم؟ (سفر از لیمبیک به پیشانی)
در پست های قبل دیدیم که وقتی حالمان بد است، «منِ منتقد» یا «منِ مضطرب» فرمان را به دست میگیرند. حالا بیایید ببینیم توی آن جعبه استخوانی (مغز ما) دقیقاً چه اتفاقی میافتد که کنترل از دستمان خارج میشود.
eyes وقتی «بخش بدوی» مغز جیغ میکشد! (سیستم لیمبیک)
در عمق مغز ما، سیستمی به نام «لیمبیک» وجود دارد. این بخش، مرکز احساسات و بقای ماست. وقتی با یک چالش یا استرس روبرو میشوید (مثلاً یک قضاوت، یک شکست یا ترس از آینده)، این بخش مثل یک آژیر خطر روشن میشود.
- خودهای چندگانه (منتقد، مضطرب، خشمگین) در واقع همان واکنشهای سیستم لیمبیک هستند.
- در این لحظه، مغز شما فکر میکند با یک «ببر» روبروست، پس یا حمله میکند (خشم)، یا فرار میکند (اضطراب) و یا خشکش میزند (انجماد).scream
پس خودِ واقعی کجاست؟ (قشر پیشانی یا PFC)
درست پشت پیشانی شما، پیشرفتهترین بخش مغز یعنی «قشر پیشانی» (Prefrontal Cortex) قرار دارد. این همان جایگاه «خودِ واقعی»، خرد، منطق و همدلی است.
تحقیقات عصبشناسی (مثل مطالعات دکتر دانیل سیگل) نشان میدهد که سلامت روان یعنی تواناییِ وصل کردن این دو بخش به هم.
white_check_mark چطور این دو بخش بهم وصل می شود؟
مشکل اینجاست که وقتی آژیر لیمبیک خیلی بلند است، صدای قشر پیشانی به گوش نمیرسد!
مسیر سلامت روان یعنی ایجاد یک «مکث کوتاه». وقتی یاد میگیرید بین «اتفاق» و «واکنش» یک فضای خالی ایجاد کنید، در واقع دارید به مغزتان فرصت میدهید تا فرمان را از لیمبیکِ پر سر و صدا بگیرد و به بخش پیشانی (خودِ واقعی یا خردمند) بسپارد.
منابع: کتاب «ذهنآگاهی برای مغز» اثر دانیل سیگل / تحقیقات حوزه عصبشناسی شناختی در مدیریت هیجان. cherry_blossomsparkles
---
id رزرو وقت مشاوره و ارتباط:
@Dr_LeilaGhasemi
link https://rubika.ir/drleilaghasemi
در پست های قبل دیدیم که وقتی حالمان بد است، «منِ منتقد» یا «منِ مضطرب» فرمان را به دست میگیرند. حالا بیایید ببینیم توی آن جعبه استخوانی (مغز ما) دقیقاً چه اتفاقی میافتد که کنترل از دستمان خارج میشود.
eyes وقتی «بخش بدوی» مغز جیغ میکشد! (سیستم لیمبیک)
در عمق مغز ما، سیستمی به نام «لیمبیک» وجود دارد. این بخش، مرکز احساسات و بقای ماست. وقتی با یک چالش یا استرس روبرو میشوید (مثلاً یک قضاوت، یک شکست یا ترس از آینده)، این بخش مثل یک آژیر خطر روشن میشود.
- خودهای چندگانه (منتقد، مضطرب، خشمگین) در واقع همان واکنشهای سیستم لیمبیک هستند.
- در این لحظه، مغز شما فکر میکند با یک «ببر» روبروست، پس یا حمله میکند (خشم)، یا فرار میکند (اضطراب) و یا خشکش میزند (انجماد).scream
پس خودِ واقعی کجاست؟ (قشر پیشانی یا PFC)
درست پشت پیشانی شما، پیشرفتهترین بخش مغز یعنی «قشر پیشانی» (Prefrontal Cortex) قرار دارد. این همان جایگاه «خودِ واقعی»، خرد، منطق و همدلی است.
تحقیقات عصبشناسی (مثل مطالعات دکتر دانیل سیگل) نشان میدهد که سلامت روان یعنی تواناییِ وصل کردن این دو بخش به هم.
white_check_mark چطور این دو بخش بهم وصل می شود؟
مشکل اینجاست که وقتی آژیر لیمبیک خیلی بلند است، صدای قشر پیشانی به گوش نمیرسد!
مسیر سلامت روان یعنی ایجاد یک «مکث کوتاه». وقتی یاد میگیرید بین «اتفاق» و «واکنش» یک فضای خالی ایجاد کنید، در واقع دارید به مغزتان فرصت میدهید تا فرمان را از لیمبیکِ پر سر و صدا بگیرد و به بخش پیشانی (خودِ واقعی یا خردمند) بسپارد.
منابع: کتاب «ذهنآگاهی برای مغز» اثر دانیل سیگل / تحقیقات حوزه عصبشناسی شناختی در مدیریت هیجان. cherry_blossomsparkles
---
id رزرو وقت مشاوره و ارتباط:
@Dr_LeilaGhasemi
link https://rubika.ir/drleilaghasemi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ خرداد
دکتر لیلا قاسمی
black_small_square️چگونه با “خاطرات بد” کنار بیاییم؟
پژوهش جدید محققان آمریکایی حاکی از آن است که فکر کردن در مورد فضای یک خاطره بد میتواند باعث کمتر شدن فشار روانی آن شود.
به گفته روانپزشکان، به یاد آوردن احساسهای مربوط به یک تجربه شخصی منفی، همچون اینکه چه اندازه غمگین بوده یا چقدر احساس آشفتگی میکردهاید، میتواند باعث احساس پریشانی و اندوه شود. خصوصا زمانی که نمیتوانید از فکرکردن به این خاطرات دست بردارید.
تحقیقات جدید پیشنهاد میدهد برای کاهش این اثرات کافیست زمانی که این خاطرات منفی وارد ذهن شما میشوند به جای اینکه به فکر کردن درباره احساس خود در آن زمان بپردازید، به جزئیات فضایی ماجرا فکر کنید که روشی نسبتا ساده و موثر برای تسکین اثرات منفی این خاطرات است.
محققان موسسه بکمن دانشگاه ایلینویز، با مطالعه مکانیزمهای رفتاری و عصبی مربوط به فرآیند اجتناب از احساسات در فرآیند یادآوری خاطرات شخصی، دریافتند که فکر کردن درباره عناصر فضایی این خاطرهها به طور قابل توجهی اثرات حسی آنها را کاهش میدهد.
پروفسور فلورین داگلاس، روانشناس و یکی از همکاران این تحقیق گفت: ما دریافتیم که اگر به جای فکرکردن درباره احساساتی که در طول یک خاطره منفی داشتهاید، درباره فضا و بستر رخداد آن خاطره بیندیشید- مثل دوستی که در آن زمان در آنجا حضور داشته یا اینکه هوا در آن روز چگونه بوده است، یا هر چیز غیرحسی که بخشی از آن خاطره است- در این صورت ذهن شما میتواند بدون هیچ تلاشی، از احساسهای ناخواسته همراه با آن خاطره دوری کند. در این صورت شما دیگر تا این اندازه بر جنبههای احساسی منفی ماجرا متمرکز نمیشوید.
این راهکار ساده، جایگزین مناسبی برای دیگر روشهای مدیریت احساسات همچون متوقفکردن یا ارزیابی دوباره است. در متوقفکردن احساسات، این روشی موثر در کوتاه مدت است اما در طولانی مدت، میزان عصبانیت و افسردگی شما را افزایش میدهد.
روش دیگری که پیشنهاد میشود، ارزیابی دوباره یا نگاه متفاوت به ماجرا و ساختن خاطره به گونهای است که دلتان میخواست باشد. این روش نه تنها به مدیریت احساس در کوتاهمدت کمک میکند، بلکه میتواند منجر به کاهش جنبههای سخت خاطرات منفی شود که مدتهاست ذهن شما را درگیر کرده است.
منبع پژوهش ژورنال
Social Cognitive and Affective Neuroscience .
id رزرو وقت مشاوره و ارتباط:
@Dr_LeilaGhasemi
https://rubika.ir/drleilaghasemi
پژوهش جدید محققان آمریکایی حاکی از آن است که فکر کردن در مورد فضای یک خاطره بد میتواند باعث کمتر شدن فشار روانی آن شود.
به گفته روانپزشکان، به یاد آوردن احساسهای مربوط به یک تجربه شخصی منفی، همچون اینکه چه اندازه غمگین بوده یا چقدر احساس آشفتگی میکردهاید، میتواند باعث احساس پریشانی و اندوه شود. خصوصا زمانی که نمیتوانید از فکرکردن به این خاطرات دست بردارید.
تحقیقات جدید پیشنهاد میدهد برای کاهش این اثرات کافیست زمانی که این خاطرات منفی وارد ذهن شما میشوند به جای اینکه به فکر کردن درباره احساس خود در آن زمان بپردازید، به جزئیات فضایی ماجرا فکر کنید که روشی نسبتا ساده و موثر برای تسکین اثرات منفی این خاطرات است.
محققان موسسه بکمن دانشگاه ایلینویز، با مطالعه مکانیزمهای رفتاری و عصبی مربوط به فرآیند اجتناب از احساسات در فرآیند یادآوری خاطرات شخصی، دریافتند که فکر کردن درباره عناصر فضایی این خاطرهها به طور قابل توجهی اثرات حسی آنها را کاهش میدهد.
پروفسور فلورین داگلاس، روانشناس و یکی از همکاران این تحقیق گفت: ما دریافتیم که اگر به جای فکرکردن درباره احساساتی که در طول یک خاطره منفی داشتهاید، درباره فضا و بستر رخداد آن خاطره بیندیشید- مثل دوستی که در آن زمان در آنجا حضور داشته یا اینکه هوا در آن روز چگونه بوده است، یا هر چیز غیرحسی که بخشی از آن خاطره است- در این صورت ذهن شما میتواند بدون هیچ تلاشی، از احساسهای ناخواسته همراه با آن خاطره دوری کند. در این صورت شما دیگر تا این اندازه بر جنبههای احساسی منفی ماجرا متمرکز نمیشوید.
این راهکار ساده، جایگزین مناسبی برای دیگر روشهای مدیریت احساسات همچون متوقفکردن یا ارزیابی دوباره است. در متوقفکردن احساسات، این روشی موثر در کوتاه مدت است اما در طولانی مدت، میزان عصبانیت و افسردگی شما را افزایش میدهد.
روش دیگری که پیشنهاد میشود، ارزیابی دوباره یا نگاه متفاوت به ماجرا و ساختن خاطره به گونهای است که دلتان میخواست باشد. این روش نه تنها به مدیریت احساس در کوتاهمدت کمک میکند، بلکه میتواند منجر به کاهش جنبههای سخت خاطرات منفی شود که مدتهاست ذهن شما را درگیر کرده است.
منبع پژوهش ژورنال
Social Cognitive and Affective Neuroscience .
id رزرو وقت مشاوره و ارتباط:
@Dr_LeilaGhasemi
https://rubika.ir/drleilaghasemi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA217دنبال کننده
dizzy همراه شما در مسیر سلامت و بهبود
درمان بالینی اضطراب، افسردگی و تروماهای کودکی.
ارتقای کیفیت زندگی و خودشناسی
مشاهده کانال پیامرساندرمان بالینی اضطراب، افسردگی و تروماهای کودکی.
ارتقای کیفیت زندگی و خودشناسی