۲۸ اسفند
دین بین
«وَاللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»
سیاست ترور مقامات کشور در دهه ۶۰ هم انجام شد.
در سال ۶۰ همزمان با شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر، جنگ خیابانی راه انداختند و هزاران نفر از عزیزترین افراد شاخص این انقلاب را شهید کردند. آن هنگام، علی لاریجانی جوان ۲۴ ساله و گمنام بود. اسماعیل خطیب نوجوان ۱۹ ساله بود. محمد باقری ۲۲، قاسم سلیمانی ۲۵، امیرعلی حاجیزاده ۲۰، غلامرضا سلیمانی ۱۷، علی شمخانی ۲۶ و محمد پاکپور ۲۰ ساله بود.
بدانید این پرچم به زمین نخواهد افتاد و خداوند رسالت بزرگش را به دوش ما خواهد سپرد.
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
سیاست ترور مقامات کشور در دهه ۶۰ هم انجام شد.
در سال ۶۰ همزمان با شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر، جنگ خیابانی راه انداختند و هزاران نفر از عزیزترین افراد شاخص این انقلاب را شهید کردند. آن هنگام، علی لاریجانی جوان ۲۴ ساله و گمنام بود. اسماعیل خطیب نوجوان ۱۹ ساله بود. محمد باقری ۲۲، قاسم سلیمانی ۲۵، امیرعلی حاجیزاده ۲۰، غلامرضا سلیمانی ۱۷، علی شمخانی ۲۶ و محمد پاکپور ۲۰ ساله بود.
بدانید این پرچم به زمین نخواهد افتاد و خداوند رسالت بزرگش را به دوش ما خواهد سپرد.
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اسفند
دین بین
diamonds️درحالیکه حضور مردم بر سر مزار عزیزانشان در پنجشنبه آخرسال یک سنت دیرینه برای ایرانیان است؛ رضا پهلوی با انتشار کلیپی از مردم خواسته تا در یک حرکت اعتراضی، پنجشنبه آخرسال به قبرستان ها بروند!
small_blue_diamond️احتمالا فراخوان بعدی چیدن سفره هفت سین برای عید نوروز باشد و بزودی نفس کشیدن هم یک نشانه مخالفت با جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود. smile
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
small_blue_diamond️احتمالا فراخوان بعدی چیدن سفره هفت سین برای عید نوروز باشد و بزودی نفس کشیدن هم یک نشانه مخالفت با جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود. smile
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اسفند
دین بین
تنها پزشکی که هاری صگیونیستها رو درمان میکنه joy
#مرگ_بر_امریکا #فتح_خیبر
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
#مرگ_بر_امریکا #فتح_خیبر
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ فروردین
دین بین
anger سقوط یک حکومت.
چیزی تا تحققش نمونده 100
#مرگ_بر_امریکا #فتح_خیبر
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
چیزی تا تحققش نمونده 100
#مرگ_بر_امریکا #فتح_خیبر
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ فروردین
دین بین
پاسخ هوش مصنوعی آیا آمریکا همچنان ابر قدرت دنیاست؟
joyjoyjoy
#مرگ_بر_امریکا
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
joyjoyjoy
#مرگ_بر_امریکا
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ فروردین
دین بین
eight_spoked_asterisk️ بخشی از زندگی شهیدی که در ایام شهادت امیرالمومنین علی (علیه السلام) مثل ایشان فرقش شکافته شد.
ببینید روایت کسانی که مثل شهدا زندگی کردند و به آنها پیوستند و بشنوید توصیه شهید رو به مردم 100
بر اساس زندگی واقعی سردار شهید حاج غلامرضا محمدزاده
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
ببینید روایت کسانی که مثل شهدا زندگی کردند و به آنها پیوستند و بشنوید توصیه شهید رو به مردم 100
بر اساس زندگی واقعی سردار شهید حاج غلامرضا محمدزاده
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ فروردین
دین بین
وقتی شبها با طوطی میری تو راهپیمایی smileygringringringrin
#طنزسیاسی
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
#طنزسیاسی
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ فروردین
دین بین
فکر کردین ادای تنگنا رو در میاریم 🤣
نه این تنگه واقعا تنگه sweat_smile
#مرگ_بر_امریکا #فتح_خیبر
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
نه این تنگه واقعا تنگه sweat_smile
#مرگ_بر_امریکا #فتح_خیبر
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ فروردین
دین بین
red_circle اخبار طنز اسرائیلinterrobang️ 🤔 🙄🥴joy
#اسقاطیل #وعده_صادق #مرگ_بر_اسرائیل
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
#اسقاطیل #وعده_صادق #مرگ_بر_اسرائیل
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری point_down
id️ @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ فروردین
دین بین
hotsprings️ وقتی ایرانیا میفهمن آمریکایی ها دارن میان جنوب ایران 🤣
#مرگ_بر_امریکا #طنز #طنز_سیاسی
small_blue_diamond️ کانال امیدغفاری رو دنبال کنیدpoint_down
id @omidghafari_ir
#مرگ_بر_امریکا #طنز #طنز_سیاسی
small_blue_diamond️ کانال امیدغفاری رو دنبال کنیدpoint_down
id @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ فروردین
دین بین
پریشانیم از این غمها ولی اما پشیمان نهcry
یک خانه با کلی گل که تقدیم کشور کرده
یک خانه با کلی گل که تقدیم کشور کرده
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ فروردین
دین بین
قسمت شد امشب تجمعات شهرستان میناب رو شرکت کردیم 🇮🇷
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ فروردین
۲۱ اردیبهشت
۲۲ اردیبهشت
دین بین
پیام کوروش کبیر به اسرائیلیها 🤣
#طنز
small_blue_diamond️ به کانال #امید_غفاری بپیوندید point_down
id️ @omidghafari_ir
#طنز
small_blue_diamond️ به کانال #امید_غفاری بپیوندید point_down
id️ @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اردیبهشت
دین بین
angerگزارش هفتگی اخبار ایران و آمریکا و اسرائیل و پهلوی grinsweat_smile
#طنز
small_blue_diamond️ کلیپهای بیشتر #امید_غفاری point_down
id @omidghafari_ir
#طنز
small_blue_diamond️ کلیپهای بیشتر #امید_غفاری point_down
id @omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اردیبهشت
۲۵ خرداد
دین بین
وضعیت توافق آمریکا با ایران joy
#طنز #سیاسی
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری اینجاستpoint_down
@omidghafari_ir
#طنز #سیاسی
small_blue_diamond️ کانال #امید_غفاری اینجاستpoint_down
@omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ خرداد
دین بین
راز عجیب تقویم #شیعه
هیچ چیز تو این دنیا اتفاقی نیست 100
از #روز_عرفه تا #عاشورا
small_blue_diamond️کانال امیدغفاری point_down
@omidghafari_ir
هیچ چیز تو این دنیا اتفاقی نیست 100
از #روز_عرفه تا #عاشورا
small_blue_diamond️کانال امیدغفاری point_down
@omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۷ خرداد
دین بین
چرا عاشق امام حسینیم green_heartheart️
#محرم
small_blue_diamond️کلیپهای #امید_غفاری point_down
@omidghafari_ir
#محرم
small_blue_diamond️کلیپهای #امید_غفاری point_down
@omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ خرداد
۸ تیر
۱۱ تیر
دین بین
دو موشک کروز برای هشت نفر از یک خانواده ...
روایت خانواده شهید مهدی نبی زاده و پدر و برادر همسرشون.
شیراز
@omidghafari_ir
روایت خانواده شهید مهدی نبی زاده و پدر و برادر همسرشون.
شیراز
@omidghafari_ir
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ تیر
۱۱ تیر
دین بین
با صدای اولین انفجار از خواب پریدم. صدایی خشک و سنگین که انگار از دل زمین بلند شده باشد. چند ثانیه گیج روی تخت نشسته بودم و سعی میکردم بفهمم چه خبر شده. اما بدنم خودش تصمیمش را گرفته بود. سریع بلند شدم، لباسهامو عوض کردم. هنوز کامل آماده نشده بودم که سه انفجار دیگه هم پشت سر هم فضا رو لرزوند. شیشهها لرزید، و سکوت صبح یکباره شکست. معلوم بود اتفاق بزرگی افتاده.
کلید ماشین رو برداشتم و زدم بیرون. خیابونها حال و هوای عجیبی داشت؛ بعضیها از خونهها بیرون زده بودند، بعضیها با نگرانی به اطراف نگاه میکردند. هرچه جلوتر میرفتم، صداها بیشتر میشد؛ آژیرها، همهمه مردم، و بوی دود که کمکم توی هوا پیچیده بود.
وقتی به میدان شهدا رسیدم، اولین صحنهای که دیدم هنوز هم از ذهنم پاک نشده. مردی وسط شلوغی ایستاده بود و یه پسربچه حدود دوازده ساله رو توی بغلش گرفته بود. لباسهای بچه کاملاً خونی شده بود و سرش روی شونه مرد افتاده بود. صورت مرد خاکی و آشفته بود و با صدایی که از اضطراب میلرزید کمک میخواست.
خیابون قفل شده بود. ماشینها پشت سر هم ایستاده بودند و هیچکس نمیتونست جلو بره. چند نفرمون سریع دویدیم جلو. با زحمت یکی از ماشینها رو کنار زدیم. در عقب رو باز کردیم و پسر بچه رو با احتیاط گذاشتیم داخل ماشین. صورتش رنگ نداشت و فقط صدای نفسهای کوتاهش شنیده میشد. راننده بدون اینکه چیزی بگه گاز داد و ماشین به سمت بیمارستان حرکت کرد.
بعد از اون، خودم سریع به سمت شهرک ایثار راه افتادم. هنوز چند قدمی دور نشده بودم که صدای زنی از پشت سرم بلند شد.
«آقای حسینی… آقای حسینی…!»
برگشتم. همسر یکی از پاسدارها بود. روسریش کمی از سرش افتاده بود و نفسنفس میزد. نگرانی توی چشمهاش موج میزد. با صدایی لرزان پرسید:
«کجا رو زدن؟… چی شده؟»
نگاهش پر از ترس بود؛ ترس از اینکه شاید نام همسرش بین خبرها باشد. چند لحظه فقط نگاهمان به هم افتاد. جواب دقیقی نداشتم. فقط گفتم دارم میرم ببینم چه خبر شده.
راه افتادم سمت شهرک ایثار. هرچه جلوتر میرفتم، صحنهها سنگینتر میشد. مردم با عجله این طرف و آن طرف میدویدند. بعضیها اسم عزیزانشان را صدا میزدند، بعضیها مات و بیحرکت فقط نگاه میکردند.
اما بین همه آن صحنهها، یک تصویر هست که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود.
مادری را دیدم که با تمام توان به سمت ورزشگاه میدوید. چادرش پشت سرش کشیده میشد و نفسش به شماره افتاده بود. معلوم بود دلش طاقت نیاورده و خودش را به دل حادثه زده. چند قدم که دوید، ناگهان پایش به لبه جدول گیر کرد و محکم به زمین خورد.
برای لحظهای روی زمین ماند. بعد با دستهای لرزان خودش را بالا کشید. اشک روی صورتش جاری بود و با صدایی که از عمق جانش میآمد فریاد میزد:
«عزیزِ مادر… دارم میام… صبر کن… دارم میام…»
صدای گریهاش میان همهمه مردم میپیچید.
همان لحظه، انگار زمان برای من ایستاد. صحنهای که سالها فقط از زبان روضهخوانها و بزرگترها شنیده بودم، یکدفعه جلوی چشمم زنده شد. حس کردم دارم همان روایت تاریخی را با چشم خودم میبینم…
انگار حضرت زینب(س) است که با دلِ شکسته و قدمهای لرزان، خودش را به سمت گودال میرساند.
✍️ محمدحسین حسینی (شاهد عینی)
کلید ماشین رو برداشتم و زدم بیرون. خیابونها حال و هوای عجیبی داشت؛ بعضیها از خونهها بیرون زده بودند، بعضیها با نگرانی به اطراف نگاه میکردند. هرچه جلوتر میرفتم، صداها بیشتر میشد؛ آژیرها، همهمه مردم، و بوی دود که کمکم توی هوا پیچیده بود.
وقتی به میدان شهدا رسیدم، اولین صحنهای که دیدم هنوز هم از ذهنم پاک نشده. مردی وسط شلوغی ایستاده بود و یه پسربچه حدود دوازده ساله رو توی بغلش گرفته بود. لباسهای بچه کاملاً خونی شده بود و سرش روی شونه مرد افتاده بود. صورت مرد خاکی و آشفته بود و با صدایی که از اضطراب میلرزید کمک میخواست.
خیابون قفل شده بود. ماشینها پشت سر هم ایستاده بودند و هیچکس نمیتونست جلو بره. چند نفرمون سریع دویدیم جلو. با زحمت یکی از ماشینها رو کنار زدیم. در عقب رو باز کردیم و پسر بچه رو با احتیاط گذاشتیم داخل ماشین. صورتش رنگ نداشت و فقط صدای نفسهای کوتاهش شنیده میشد. راننده بدون اینکه چیزی بگه گاز داد و ماشین به سمت بیمارستان حرکت کرد.
بعد از اون، خودم سریع به سمت شهرک ایثار راه افتادم. هنوز چند قدمی دور نشده بودم که صدای زنی از پشت سرم بلند شد.
«آقای حسینی… آقای حسینی…!»
برگشتم. همسر یکی از پاسدارها بود. روسریش کمی از سرش افتاده بود و نفسنفس میزد. نگرانی توی چشمهاش موج میزد. با صدایی لرزان پرسید:
«کجا رو زدن؟… چی شده؟»
نگاهش پر از ترس بود؛ ترس از اینکه شاید نام همسرش بین خبرها باشد. چند لحظه فقط نگاهمان به هم افتاد. جواب دقیقی نداشتم. فقط گفتم دارم میرم ببینم چه خبر شده.
راه افتادم سمت شهرک ایثار. هرچه جلوتر میرفتم، صحنهها سنگینتر میشد. مردم با عجله این طرف و آن طرف میدویدند. بعضیها اسم عزیزانشان را صدا میزدند، بعضیها مات و بیحرکت فقط نگاه میکردند.
اما بین همه آن صحنهها، یک تصویر هست که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود.
مادری را دیدم که با تمام توان به سمت ورزشگاه میدوید. چادرش پشت سرش کشیده میشد و نفسش به شماره افتاده بود. معلوم بود دلش طاقت نیاورده و خودش را به دل حادثه زده. چند قدم که دوید، ناگهان پایش به لبه جدول گیر کرد و محکم به زمین خورد.
برای لحظهای روی زمین ماند. بعد با دستهای لرزان خودش را بالا کشید. اشک روی صورتش جاری بود و با صدایی که از عمق جانش میآمد فریاد میزد:
«عزیزِ مادر… دارم میام… صبر کن… دارم میام…»
صدای گریهاش میان همهمه مردم میپیچید.
همان لحظه، انگار زمان برای من ایستاد. صحنهای که سالها فقط از زبان روضهخوانها و بزرگترها شنیده بودم، یکدفعه جلوی چشمم زنده شد. حس کردم دارم همان روایت تاریخی را با چشم خودم میبینم…
انگار حضرت زینب(س) است که با دلِ شکسته و قدمهای لرزان، خودش را به سمت گودال میرساند.
✍️ محمدحسین حسینی (شاهد عینی)
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA2Kدنبال کننده
grinهدف ما گفتن موضوعات سنگین با قالب سبکه
🎞 تولید کلیپهای اینوری برای اونوریها 🥴
✍️ نویسنده و کارگردان: سید علی سجادیفر
🎞️ بازیگر: امید غفاری
مشاهده کانال پیامرسان🎞 تولید کلیپهای اینوری برای اونوریها 🥴
✍️ نویسنده و کارگردان: سید علی سجادیفر
🎞️ بازیگر: امید غفاری