۳ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
large_orange_diamond فرازی از وصیت نامه شهید ابراهیم هادی
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
این حضور ادامه دارد...
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
speech_balloon #ببینید | تراکتی که سکوت خیابان را شکست ...
📽 #تیزر_فرهنگی |"تراکت"
white_small_square️کارگردان:عرفان قاسمی
tv تماشای ویدئو و دریافت نسخه با کیفیت
#جنگ_رمضان
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
📽 #تیزر_فرهنگی |"تراکت"
white_small_square️کارگردان:عرفان قاسمی
tv تماشای ویدئو و دریافت نسخه با کیفیت
#جنگ_رمضان
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
صدای ما رو دارید؟!loud_sound
پشت هر فنجون قهوهای که از کافه سیار ما میگیری، یه تیم عاشق وایساده ؛ آدمایی که از طلوع تا غروب،
با تمام دلشون عطر و طعم خوب میسازن...seedling
شروع برنامه :از امشب یکشنبه ۶ اردیبهشت الی ۹ اردیبهشت ماه
ساعتــــــــalarm_clock️۱۹:۳۰ الی۲۱:۳۰
پاتوق هامون به ترتیب:
۱:شب اول: میدون کوثر
۲:شب دوم: میدون مشتاق
۳:شب سوم: کرمان مال
۴:شب چهارم: هزار و یکشب
خلاصه که منتظرتونیم بانوان سرزمینم heart️sparkles
پشت هر فنجون قهوهای که از کافه سیار ما میگیری، یه تیم عاشق وایساده ؛ آدمایی که از طلوع تا غروب،
با تمام دلشون عطر و طعم خوب میسازن...seedling
شروع برنامه :از امشب یکشنبه ۶ اردیبهشت الی ۹ اردیبهشت ماه
ساعتــــــــalarm_clock️۱۹:۳۰ الی۲۱:۳۰
پاتوق هامون به ترتیب:
۱:شب اول: میدون کوثر
۲:شب دوم: میدون مشتاق
۳:شب سوم: کرمان مال
۴:شب چهارم: هزار و یکشب
خلاصه که منتظرتونیم بانوان سرزمینم heart️sparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
sparkles️برو بچه های کرمانی؛ به مدت ۴شب قراره
مهمون کافه سیــــــــار ما باشینــــrelievedsparkles
مهمون کافه سیــــــــار ما باشینــــrelievedsparkles
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
clapper #روایتاول
عصر روز پنجاه وهفتم...
حوالیِ میدان کوثرِ کرمان.
نشسته بودم به تماشایش؛ ماژیک مشکی را چنان با ظرافت روی شیشه ماشین میکشید و نقش میآفرید که در دلم هزار بار به او و هنرش آفرین گفتم. با رفقایش آمده بودند برای آمادهسازی یک «کافه گفتوگو»؛ شیشههای دورتا دورِ ونِ سفیدرنگ را جملهپیچ کرده بودند. چند میز و صندلی هم آورده بودند که بهقول خودشان مخاطبی دعوت کنند، گُل بگویند و بشنوند و با قهوه یا بابونهای گلویی تازه کنند...
از دور که نگاهشان میکردی، ناخودآگاه شور و هیجانشان قلبت را زیر و رو میکرد؛ دلت میخواست یکی از آنها باشی یا حداقل کمی همصحبتی را تجربه کنی!
یک نفر مشغول تدارکات خوشمزه هایِ زمان گفتوگو بود، یکی قلم میزد و جملات را مینوشت، یکی طرح و نقش میکشید، چند نفرشان دوربینبهدست پشت صحنه ضبط میکردند.
و من!
این قاب را به تماشا نشسته بودم و در ذهنم بلندبلند جملات را میخواندم: «کافه گفتوگوی بشری»، «زن شایسته دیروز و هم امروز و...»
«زن شایسته!»
چه واژه غریبی! زن شایسته را سالهاست که به ما جوری دیگر معرفی کرده بودند؛ جشنی بوده و دختری نیمهبرهنه که تاج بر سرش میگذاشتند، «زن شایسته» معرفیاش میکردند، میگفتند این خودِ خودِ زندگی است، ولی راستش بهجز ویترین و نمایش هیچ نبود!
حالا اینجا کنار این ونِ سادهی سفیدرنگ، انگار قرار است زن شایسته جور دیگری معرفی شود؛ حرفی برای گفتن داشته باشد، شوری برای زندگی هدیه بدهد، نقشی بیافریند و...
با صدایی به خودم میآیم. یکی از همان ریحانههاست، دعوتم کرده برای گفتوگو!
لبخند میزنم و به سمتش قدم برمیدارم. راستش میخواهم تعریف «زن شایسته» بودن را از زبان خودِ شایستگان بشنوم!
#کافهسیار
#دختران
عصر روز پنجاه وهفتم...
حوالیِ میدان کوثرِ کرمان.
نشسته بودم به تماشایش؛ ماژیک مشکی را چنان با ظرافت روی شیشه ماشین میکشید و نقش میآفرید که در دلم هزار بار به او و هنرش آفرین گفتم. با رفقایش آمده بودند برای آمادهسازی یک «کافه گفتوگو»؛ شیشههای دورتا دورِ ونِ سفیدرنگ را جملهپیچ کرده بودند. چند میز و صندلی هم آورده بودند که بهقول خودشان مخاطبی دعوت کنند، گُل بگویند و بشنوند و با قهوه یا بابونهای گلویی تازه کنند...
از دور که نگاهشان میکردی، ناخودآگاه شور و هیجانشان قلبت را زیر و رو میکرد؛ دلت میخواست یکی از آنها باشی یا حداقل کمی همصحبتی را تجربه کنی!
یک نفر مشغول تدارکات خوشمزه هایِ زمان گفتوگو بود، یکی قلم میزد و جملات را مینوشت، یکی طرح و نقش میکشید، چند نفرشان دوربینبهدست پشت صحنه ضبط میکردند.
و من!
این قاب را به تماشا نشسته بودم و در ذهنم بلندبلند جملات را میخواندم: «کافه گفتوگوی بشری»، «زن شایسته دیروز و هم امروز و...»
«زن شایسته!»
چه واژه غریبی! زن شایسته را سالهاست که به ما جوری دیگر معرفی کرده بودند؛ جشنی بوده و دختری نیمهبرهنه که تاج بر سرش میگذاشتند، «زن شایسته» معرفیاش میکردند، میگفتند این خودِ خودِ زندگی است، ولی راستش بهجز ویترین و نمایش هیچ نبود!
حالا اینجا کنار این ونِ سادهی سفیدرنگ، انگار قرار است زن شایسته جور دیگری معرفی شود؛ حرفی برای گفتن داشته باشد، شوری برای زندگی هدیه بدهد، نقشی بیافریند و...
با صدایی به خودم میآیم. یکی از همان ریحانههاست، دعوتم کرده برای گفتوگو!
لبخند میزنم و به سمتش قدم برمیدارم. راستش میخواهم تعریف «زن شایسته» بودن را از زبان خودِ شایستگان بشنوم!
#کافهسیار
#دختران
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
امشب میدان مشتاق منتظرتونیمv️minibus
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
clapper #روایتدوم
«عطرِ زنانه در میدان»
بچه به بغل، چند بار آمد و رد شد. هر باری که رد میشد، لبخندی میزد، نگاهی به میزهای گفتوگو میانداخت و میرفت. آخرین دفعه گمانم دلش طاقت نیاورد؛ صدایم زد. با چشم و ابرو اشارهای به میزها کرد و گفت: «خانم! اینجا چه خبره؟ خانمها خوب صحبتشون گل انداخته؛ راجع به چی حرف میزنن؟!»
خندهام گرفته بود. از عصر که به میدان آمده بودیم، این صدمین باری بود که به این سؤالات جواب میدادم. با ته ماندهی خندهام و صمیمیتی که نمیدانم از کجا آمده بود، گفتم: «راجع به خودمون!»
_ «خودمون؟!»
+ «آره، من و شمایی که خانمیم...»
سری تکان داد، اما چشمانش داد میزد هنوز متوجه نشده. ادامه دادم:
+ «سختتون نیست با بچه میاین؟»
_ «برا چی سخت باشه؟ من نیام کی بیاد آخه! از همون شب اول آمدم، بازم میام. شب که میشه، خونوادگی راهی میدون میشیم... احساس میکنم وظیفمه که بیام، باید به بچههام وطندوستی رو یاد بدم...»
چیزی جز این انتظار نداشتم؛ این روزها بیشتر از همه، زنان مبعوث شده بودند.
لبخندی به رویش پاشیدم و گفتم: «یه دمنوش مهمون ما باشین. اینجا قراره راجع به حضور خانمها صحبت کنیم، راجع به وظیفه و نقشی که دارن.»
دخترکش را کمی در بغلش جابهجا کرد و گفت: «چه خوب که میخواین راجع به کسی که این روزا به میدون هویت میده، حرف بزنید!»
#کافهسیار
#دختر
«عطرِ زنانه در میدان»
بچه به بغل، چند بار آمد و رد شد. هر باری که رد میشد، لبخندی میزد، نگاهی به میزهای گفتوگو میانداخت و میرفت. آخرین دفعه گمانم دلش طاقت نیاورد؛ صدایم زد. با چشم و ابرو اشارهای به میزها کرد و گفت: «خانم! اینجا چه خبره؟ خانمها خوب صحبتشون گل انداخته؛ راجع به چی حرف میزنن؟!»
خندهام گرفته بود. از عصر که به میدان آمده بودیم، این صدمین باری بود که به این سؤالات جواب میدادم. با ته ماندهی خندهام و صمیمیتی که نمیدانم از کجا آمده بود، گفتم: «راجع به خودمون!»
_ «خودمون؟!»
+ «آره، من و شمایی که خانمیم...»
سری تکان داد، اما چشمانش داد میزد هنوز متوجه نشده. ادامه دادم:
+ «سختتون نیست با بچه میاین؟»
_ «برا چی سخت باشه؟ من نیام کی بیاد آخه! از همون شب اول آمدم، بازم میام. شب که میشه، خونوادگی راهی میدون میشیم... احساس میکنم وظیفمه که بیام، باید به بچههام وطندوستی رو یاد بدم...»
چیزی جز این انتظار نداشتم؛ این روزها بیشتر از همه، زنان مبعوث شده بودند.
لبخندی به رویش پاشیدم و گفتم: «یه دمنوش مهمون ما باشین. اینجا قراره راجع به حضور خانمها صحبت کنیم، راجع به وظیفه و نقشی که دارن.»
دخترکش را کمی در بغلش جابهجا کرد و گفت: «چه خوب که میخواین راجع به کسی که این روزا به میدون هویت میده، حرف بزنید!»
#کافهسیار
#دختر
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
red_circleاصلاحیه!!
megaتوجه توجه!!
صدای ما رو دارید؟!loud_sound
پشت هر فنجون قهوهای که از کافه سیار ما میگیری، یه تیم عاشق وایساده ؛ آدمایی که از طلوع تا غروب،
با تمام دلشون عطر و طعم خوب میسازن...seedling
فقط دوشب از کافه سیارباقی مونده،از دست ندیwink
پاتوق هامون به ترتیب:point_down
شب سوم: کرمان مال چهارشنبه ۹ اردیبهشت ماه
شب چهارم: هزار و یکشب پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ماه
ساعتــــــــalarm_clock️۱۹:۳۰ الی۲۱:۳۰
خلاصه که منتظرتونیم بانوان سرزمینم heart️sparkles
#کافهسیار
megaتوجه توجه!!
صدای ما رو دارید؟!loud_sound
پشت هر فنجون قهوهای که از کافه سیار ما میگیری، یه تیم عاشق وایساده ؛ آدمایی که از طلوع تا غروب،
با تمام دلشون عطر و طعم خوب میسازن...seedling
فقط دوشب از کافه سیارباقی مونده،از دست ندیwink
پاتوق هامون به ترتیب:point_down
شب سوم: کرمان مال چهارشنبه ۹ اردیبهشت ماه
شب چهارم: هزار و یکشب پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ماه
ساعتــــــــalarm_clock️۱۹:۳۰ الی۲۱:۳۰
خلاصه که منتظرتونیم بانوان سرزمینم heart️sparkles
#کافهسیار
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
امشب نیستیمx.از فرداشب باز میبینیمتونrelaxed️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
اونایی که دوشب گذشته به کافه سیارمون سر زدن که کلی کِیف کردنrelieved.
ولی اونایی که نتونستن بیان...
میخوام یه کلیپ بزارم دلتون آب شهsweat_smile
#کافهسیار
ولی اونایی که نتونستن بیان...
میخوام یه کلیپ بزارم دلتون آب شهsweat_smile
#کافهسیار
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ اردیبهشت
۹ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
دخترانِ جان فدا...
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
پشت صحنه، همیشه هم خوشبو نیست… گاهی خستگی، گاهی بیخوابی، اما آخرش یه فنجون قهوه که همهچی رو شیرین میکنه coffeeminibus
#ایران#دختر#کافهسیار#پشتصحنه
#ایران#دختر#کافهسیار#پشتصحنه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ اردیبهشت
۱۰ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
آماده این برای دیدن لحظات ثبت شده از دو شب گذشتهeyes؟
بریم ببینیمheart_eyes
بریم ببینیمheart_eyes
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
شب دوم کافه سیار بشری با حضور پرانرژی شما گذشت crescent_moon
از پذیرایی تا لحظههای خوشگذرونیwinkyellow_heart
ممنون که کنارمون بودیدcherry_blossom
#ایران#دختر#کافهسیار #کافه
از پذیرایی تا لحظههای خوشگذرونیwinkyellow_heart
ممنون که کنارمون بودیدcherry_blossom
#ایران#دختر#کافهسیار #کافه
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
امشب آخرین شبه کافه سیار بشری است...🥲
میدان کوثر منتظرتونیم...
این فرصت هم نشینی رو از دست ندینwinkcoffee️
#کافهسیار
میدان کوثر منتظرتونیم...
این فرصت هم نشینی رو از دست ندینwinkcoffee️
#کافهسیار
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
green_heart#روایتسوم
معدههایمان به مرحله فریاد رسیده بود.
یکی از بچهها با خنده گفت:«به نظرتون این کافه گفتگو، چیزی برای خوردن هم داره یا فقط اسمش کافه است»؟
همین شوخی، باعث شد قدمهایمان به سمت ون تندتر شود.
رسیدیم نزدیک ون که چند صندلی چیده شده بود، بوی قهوه توی هوا پیچیده بود و خانم ها یکییکی میآمدند و مینشستند. اما گوشهای از ماجرا، چیز دیگری جریان داشت. دو دختر، کمی آن طرفتر روی زمین نشسته بودند.
نه میز کاری داشتند، نه نور مناسبی و نه امکانات خاصی. یکی نور گوشی را گرفته بود، آن یکی هم سرش پایین بود و مقواها را برش میزد.
چادرهایشان خاکی شده بود، اما انگار هیچکدام برایشان مهم نبود.
آنقدر غرق کار بودند که شلوغی اطراف را نمیدیدند.
رفتم نزدیکتر و پرسیدم:
دارید چیکار میکنید؟
از طرف کجا هستید؟
سرش را بالا آورد، لبخند زد و گفت:
«یک تیم دانشجویی هستیم و داریم فضای کافه رو آماده میکنیم، برای خانم هایی که اینجا حضور دارند. بالاخره باید اینجا حس خوب بگیرن، حرف بزنن، بدونن هنوز میشه کنار هم ایستاد.»
و یک چشمک هم زد...
همان لحظه با خودم گفتم: صبح تا حالا داشتم فکر میکردم توی این روزها، نقش من چیه؟
وسط این همه خبر و اضطراب و نگرانی، آدم دقیقا چه کاری از دستش بر میآید؟
جوابم را همان جا پیدا کردم. کنار دو دختری که با نور یک گوشی، تاریکی را کنار زده بودند.
بعضیها فکر میکنند اگر دانشگاه تعطیل شد، کار دانشجو هم تعطیل میشود.
اما دانشجو، مؤذن جامعه است؛
هرجا نیاز باشد، همانجا باید صدایش شنیده شود.
#ایران#دختر#زن#آزادی
معدههایمان به مرحله فریاد رسیده بود.
یکی از بچهها با خنده گفت:«به نظرتون این کافه گفتگو، چیزی برای خوردن هم داره یا فقط اسمش کافه است»؟
همین شوخی، باعث شد قدمهایمان به سمت ون تندتر شود.
رسیدیم نزدیک ون که چند صندلی چیده شده بود، بوی قهوه توی هوا پیچیده بود و خانم ها یکییکی میآمدند و مینشستند. اما گوشهای از ماجرا، چیز دیگری جریان داشت. دو دختر، کمی آن طرفتر روی زمین نشسته بودند.
نه میز کاری داشتند، نه نور مناسبی و نه امکانات خاصی. یکی نور گوشی را گرفته بود، آن یکی هم سرش پایین بود و مقواها را برش میزد.
چادرهایشان خاکی شده بود، اما انگار هیچکدام برایشان مهم نبود.
آنقدر غرق کار بودند که شلوغی اطراف را نمیدیدند.
رفتم نزدیکتر و پرسیدم:
دارید چیکار میکنید؟
از طرف کجا هستید؟
سرش را بالا آورد، لبخند زد و گفت:
«یک تیم دانشجویی هستیم و داریم فضای کافه رو آماده میکنیم، برای خانم هایی که اینجا حضور دارند. بالاخره باید اینجا حس خوب بگیرن، حرف بزنن، بدونن هنوز میشه کنار هم ایستاد.»
و یک چشمک هم زد...
همان لحظه با خودم گفتم: صبح تا حالا داشتم فکر میکردم توی این روزها، نقش من چیه؟
وسط این همه خبر و اضطراب و نگرانی، آدم دقیقا چه کاری از دستش بر میآید؟
جوابم را همان جا پیدا کردم. کنار دو دختری که با نور یک گوشی، تاریکی را کنار زده بودند.
بعضیها فکر میکنند اگر دانشگاه تعطیل شد، کار دانشجو هم تعطیل میشود.
اما دانشجو، مؤذن جامعه است؛
هرجا نیاز باشد، همانجا باید صدایش شنیده شود.
#ایران#دختر#زن#آزادی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ اردیبهشت
۱۳ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
هر چه میخواهد دل تنگت بگو...
میدان آزادی کرمان محلی شد برای ارسال نجواها و درد و دل هایی به حرم علی ابن موسی الرضا(ع)
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
میدان آزادی کرمان محلی شد برای ارسال نجواها و درد و دل هایی به حرم علی ابن موسی الرضا(ع)
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
و اینک دختران حاج قاسم را مشاهده می کنید...
تا پای جان برای ایران🇮🇷
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
تا پای جان برای ایران🇮🇷
-----•۰•۰•۰•۰•🇮🇷•۰•۰•۰•۰•-----
به ما در دانشجوآزاد #کرمان بپیوندیدpoint_down
https://rubika.ir/daneshjoazadkerman
https://eitaa.com/daneshjoazadkerman
https://www.instagram.com/daneshjoazad?igsh=MWR3MHdmNTQ4ejVxbQ==
https://t.me/daneshjoazadkerman
https://x.com/daneshjoazad
دانشجوآزاد رسانه تبیینی دانشجویی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ اردیبهشت
۱۳ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
این چند شب کارم شده بود دعوت کردن از خانمها برای لحظاتی همصحبتی با هم. طبق معمول دور و اطراف کافهی سیارمان قدم میزدم و سرکی به گوشه و کنار میکشیدم که دیدمش.
با موبایلش از زوایای مختلف کافهٔ کوچکمان عکس میگرفت و یک میکروفون بیسیم هم دستش بود برای ضبط صدا. اما لباس فرمش بیشتر از هر چیز توجهم را جلب میکرد؛ لباسی ساده با آرم یک خبرگزاری و یک کارت که انگار نشان خبرنگاریاش بود، آن هم «خبرنگار افتخاری».
جلوتر رفتم، لبخندی زدم و گفتم:
ـ سلام. ظاهراً امشب یه مهمون ویژه داریم… چند دقیقهای کنار ما باشین.
برگشت وبا لحن مهربانی گفت:
سلام. راستش خیلی جذب فضای اینجا شدم. اومدم ببینم چه خبره؛ حیفه که اینجا روایت نشه… صحبت میکنید با خانوما؟
+ بله، این روزا که خانمها توی خط مقدمان، فکر کردیم شاید بد نباشه راجع به زنِ مسلمانِ ایرانی دقیقتر صحبت کنیم.
ـ چه خوب. من از خبرگزاری پانا اومدم؛ یه خبرگزاری دانشآموزیه. توی این مدت نتونستم بیکار بمونم، حیف بود که روایت این شبا ضبط نشه. این شد که دوربینبهدست شدم و امشب قرعهٔ روایتم به نام کافهٔ شما افتاد. میتونید روی من حساب کنید.
جملهاش که تمام شد، دعوتش کردم برای گفتوگو. دقایقی کنار ما ماند و با چشمانی سراسر شوق رفت…
با نگاهم بدرقهاش میکردم و فکر میکردم که این جنگ، عجب نعمتی است؛ دلها را به هم نزدیک میکند، چراغ وطندوستی و دغدغهمندی را در قلبها روشن میکند و شوق حرکت میدهد.
ما فقط شنیده بودیم… شنیده بودیم که مردم انقلاب کردند، شنیده بودیم که مردم هشت سال پای کار کشورشان ایستادند؛ ولی به قول معروف، شنیدن کی بود مانند دیدن.
#کافه_سیار
#ایران
#اکسپلور
با موبایلش از زوایای مختلف کافهٔ کوچکمان عکس میگرفت و یک میکروفون بیسیم هم دستش بود برای ضبط صدا. اما لباس فرمش بیشتر از هر چیز توجهم را جلب میکرد؛ لباسی ساده با آرم یک خبرگزاری و یک کارت که انگار نشان خبرنگاریاش بود، آن هم «خبرنگار افتخاری».
جلوتر رفتم، لبخندی زدم و گفتم:
ـ سلام. ظاهراً امشب یه مهمون ویژه داریم… چند دقیقهای کنار ما باشین.
برگشت وبا لحن مهربانی گفت:
سلام. راستش خیلی جذب فضای اینجا شدم. اومدم ببینم چه خبره؛ حیفه که اینجا روایت نشه… صحبت میکنید با خانوما؟
+ بله، این روزا که خانمها توی خط مقدمان، فکر کردیم شاید بد نباشه راجع به زنِ مسلمانِ ایرانی دقیقتر صحبت کنیم.
ـ چه خوب. من از خبرگزاری پانا اومدم؛ یه خبرگزاری دانشآموزیه. توی این مدت نتونستم بیکار بمونم، حیف بود که روایت این شبا ضبط نشه. این شد که دوربینبهدست شدم و امشب قرعهٔ روایتم به نام کافهٔ شما افتاد. میتونید روی من حساب کنید.
جملهاش که تمام شد، دعوتش کردم برای گفتوگو. دقایقی کنار ما ماند و با چشمانی سراسر شوق رفت…
با نگاهم بدرقهاش میکردم و فکر میکردم که این جنگ، عجب نعمتی است؛ دلها را به هم نزدیک میکند، چراغ وطندوستی و دغدغهمندی را در قلبها روشن میکند و شوق حرکت میدهد.
ما فقط شنیده بودیم… شنیده بودیم که مردم انقلاب کردند، شنیده بودیم که مردم هشت سال پای کار کشورشان ایستادند؛ ولی به قول معروف، شنیدن کی بود مانند دیدن.
#کافه_سیار
#ایران
#اکسپلور
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ اردیبهشت
دانشجو آزاد کرمان
کشف کردیم یه جای دنج و دوستداشتنی رو به اسم کافه سیار! عکسها خودشون گویای همه چیز هستن. wink
#ایران#دختر#کافهسیار
#ایران#دختر#کافهسیار
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA