۳۰ خرداد
شعر و غزل چامه
چون خون ز حلق تشنهٔ او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانهٔ ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردوننشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روحالامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار
تا دامن جلال جهانآفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۵
@chaameghazal boat️
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانهٔ ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردوننشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روحالامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار
تا دامن جلال جهانآفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۵
@chaameghazal boat️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ خرداد
شعر و غزل چامه
پس چه هستی ای فلک، گر دور باطل نیستی؟
چیستی ای عمر، گر زهر هلاهل نیستی؟
زهر نوشاندن هم ای تقدیر بیآداب نیست
من به قسمت راضیام، امّا تو عادل نیستی
در وفاداری ندیدم هیچکس را مثل تو
ای غم از حال دلم یک لحظه غافل نیستی
گریه کن بر حال خویش ای موجِ از دریا ملول
لحظهای دیگر تو در آغوش ساحل نیستی
هر که با من بود روزی دل برید از من، تو نیز
دل به رفتن میسپاری، گرچه مایل نیستی
گفت: روزی بازمیگردم، فراموشم مکن
گفتمش: در بیوفایی نیز کامل نیستی!
#فاضل_نظری
@chaameghazal boat️
چیستی ای عمر، گر زهر هلاهل نیستی؟
زهر نوشاندن هم ای تقدیر بیآداب نیست
من به قسمت راضیام، امّا تو عادل نیستی
در وفاداری ندیدم هیچکس را مثل تو
ای غم از حال دلم یک لحظه غافل نیستی
گریه کن بر حال خویش ای موجِ از دریا ملول
لحظهای دیگر تو در آغوش ساحل نیستی
هر که با من بود روزی دل برید از من، تو نیز
دل به رفتن میسپاری، گرچه مایل نیستی
گفت: روزی بازمیگردم، فراموشم مکن
گفتمش: در بیوفایی نیز کامل نیستی!
#فاضل_نظری
@chaameghazal boat️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ خرداد
شعر و غزل چامه
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریدهٔ رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک
آل علی چو شعلهٔ آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصهٔ محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۶
@chaameghazal boat️
یک باره بر جریدهٔ رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک
آل علی چو شعلهٔ آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصهٔ محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۶
@chaameghazal boat️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ خرداد
شعر و غزل چامه
گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری
من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری
تا نکند وفای تو در دل من تَغَیُّری
چشم نمیکنم به خود تا چه رسد به دیگری
خود نبود و گر بود تا به قیامت آزری
بت نکند به نیکوی چون تو بدیع پیکری
سرو روان ندیدهام جز تو به هیچ کشوری
هم نشنیدهام که زاد از پدری و مادری
گر به کنار آسمان چون تو برآید اختری
روی بپوشد آفتاب از نظرش به معجری
حاجت گوش و گردنت نیست به زر و زیوری
یا به خضاب و سرمهای یا به عبیر و عنبری
تاب وغا نیاورد قوت هیچ صفدری
گر تو بدین مشاهدت حمله بری به لشکری
بستهام از جهانیان بر دل تنگ من دری
تا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری
گر چه تو بهتری و من از همه خلق کمتری
شاید اگر نظر کند محتشمی به چاکری
باک مدار سعدیا گر به فدا رود سری
هر که به معظمی رسد ترک دهد محقری
#سعدی
@chaameghazal 🧩
من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری
تا نکند وفای تو در دل من تَغَیُّری
چشم نمیکنم به خود تا چه رسد به دیگری
خود نبود و گر بود تا به قیامت آزری
بت نکند به نیکوی چون تو بدیع پیکری
سرو روان ندیدهام جز تو به هیچ کشوری
هم نشنیدهام که زاد از پدری و مادری
گر به کنار آسمان چون تو برآید اختری
روی بپوشد آفتاب از نظرش به معجری
حاجت گوش و گردنت نیست به زر و زیوری
یا به خضاب و سرمهای یا به عبیر و عنبری
تاب وغا نیاورد قوت هیچ صفدری
گر تو بدین مشاهدت حمله بری به لشکری
بستهام از جهانیان بر دل تنگ من دری
تا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری
گر چه تو بهتری و من از همه خلق کمتری
شاید اگر نظر کند محتشمی به چاکری
باک مدار سعدیا گر به فدا رود سری
هر که به معظمی رسد ترک دهد محقری
#سعدی
@chaameghazal 🧩
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ تیر
شعر و غزل چامه
حتی مرا به نام، صدا هم نمی کند
دردا که فکر حال مرا هم نمی کند
بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا
درمان که بگذریم، دعا هم نمی کند!
منت گذاشت بر من و عهدی دوباره بست
منت گذاشت، گرچه وفا هم نمی کند...
غم مثل کودکی ست که آغوش عشق را
محکم گرفته است و رها هم نمی کند
زاهد خیال طعنه رها کن، که مرد عشق
گر طاعتی نکرده ریا هم نمی کند!
#سجاد_سامانی
@chaameghazal ⛱
دردا که فکر حال مرا هم نمی کند
بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا
درمان که بگذریم، دعا هم نمی کند!
منت گذاشت بر من و عهدی دوباره بست
منت گذاشت، گرچه وفا هم نمی کند...
غم مثل کودکی ست که آغوش عشق را
محکم گرفته است و رها هم نمی کند
زاهد خیال طعنه رها کن، که مرد عشق
گر طاعتی نکرده ریا هم نمی کند!
#سجاد_سامانی
@chaameghazal ⛱
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ تیر
شعر و غزل چامه
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بیعماری و محمل شترسوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۷
@chaameghazal boat️
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بیعماری و محمل شترسوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۷
@chaameghazal boat️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ تیر
شعر و غزل چامه
یارب تو مرا به نفس طنّاز مده
با هر چه به جز توست مرا ساز مده
من در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش
من آن توام مرا به من باز مده
#مولوی
@chaameghazal ⛱️
با هر چه به جز توست مرا ساز مده
من در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش
من آن توام مرا به من باز مده
#مولوی
@chaameghazal ⛱️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ تیر
شعر و غزل چامه
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بیاختیار نعرهٔ هذا حسین او
سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۸
@chaameghazal boat️
شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بیاختیار نعرهٔ هذا حسین او
سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۸
@chaameghazal boat️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ تیر
شعر و غزل چامه
بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
از یار آشنا سخن آشنا شنید
ای شاهِ حسن! چشم به حال گدا فکن
کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شنید
خوش میکنم به بادهٔ مشکین مشام جان
کز دلق پوش صومعه بوی ریا شنید
سرّ خدا که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت و چهها شنید
اینش سزا نبود دل حقگزار من
کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید
محروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد؟
از گلشن زمانه که بوی وفا شنید؟
ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند:
کان کس که گفت قصهٔ ما هم ز ما شنید
ما باده زیر خرقه نه امروز میخوریم
صد بار پیر میکده این ماجرا شنید
ما می به بانگ چنگ نه امروز میکشیم
بس دور شد که گنبد چرخ این صدا شنید
پند حکیم محض صواب است و عین خیر
فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید
حافظ وظیفهٔ تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش که نشنید یا شنید
#حافظ
@chaameghazal seedling
از یار آشنا سخن آشنا شنید
ای شاهِ حسن! چشم به حال گدا فکن
کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شنید
خوش میکنم به بادهٔ مشکین مشام جان
کز دلق پوش صومعه بوی ریا شنید
سرّ خدا که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت و چهها شنید
اینش سزا نبود دل حقگزار من
کز غمگسار خود سخن ناسزا شنید
محروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد؟
از گلشن زمانه که بوی وفا شنید؟
ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند:
کان کس که گفت قصهٔ ما هم ز ما شنید
ما باده زیر خرقه نه امروز میخوریم
صد بار پیر میکده این ماجرا شنید
ما می به بانگ چنگ نه امروز میکشیم
بس دور شد که گنبد چرخ این صدا شنید
پند حکیم محض صواب است و عین خیر
فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید
حافظ وظیفهٔ تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش که نشنید یا شنید
#حافظ
@chaameghazal seedling
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ تیر
شعر و غزل چامه
توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست؟
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبيه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی اید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه پرغبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست
#فاضل_نظری
@chaameghazal ⛱
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست؟
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبيه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی اید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه پرغبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست
#فاضل_نظری
@chaameghazal ⛱
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ تیر
شعر و غزل چامه
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطهٔ عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستینفشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلتان به خاک معرکهٔ کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۱۰
@chaameghazal boat️
ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطهٔ عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستینفشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلتان به خاک معرکهٔ کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۱۰
@chaameghazal boat️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ تیر
شعر و غزل چامه
ای تکنواز نابغهی نینوا، حسین
وی تکسوار واقعهی کربلا، حسین
ای از ازل نوشت سواد سرشت خویش
با سرنوشت غربت خود آشنا، حسین
هم جان فدای راه وفا کرده، هم جهان
هم جان و هم جهان به وفایت فدا، حسین
از امن و عافیت، به رضایت جدا شدی
چون گشتی از مدینه جدت جدا، حسین
یک کاروان ذبیح، به همراه داشتی
از فطرت خجسته شیر خدا، حسین
یک کاروان اسیر به همراه داشتی
از عترت شکسته دل مصطفا، حسین
جانبازیات به منزل آخر رسیده بود
در کربلا که خیمه زدیّ و سرا، حسین
وز آستین لعنت ابلیس رسته بود
دستیکه رگ گسیخت زخون خدا، حسین
شستهاست خون پاک تو، چرک جهان همه
تا خود جهان چگونه دهد خونبها، حسین
در پیش روی سبّو ستم،خیزران چه کرد
با آن سر بریده به جور از قفا، حسین
کامروز هم تلاوت قرآن رسد به گوش
زانسر که رست چونگل خون بر جِدا، حسین
چاک افق رسید به دامان آسمان
وقتی فلک گرفت به سوکت عزا، حسین
حتّا کویر تف زده را، اشک شسته بود
وقتی جهان گریست عزای تو را، حسین
سوگ تو کرد زلزله، چندان که خواهرت
زینب فکند ولوله از «وا اخا» حسین
من زین عزا چگونه نگریم که در غمت
برخاست ناله از جگر سنگها، حسین
«آزاده باش باری اگر دین نداشتی»
زیباترین سفارش مولای ما، حسین
کز بعد قرنهای فراوان هنوز هم
ما راست رهشناسترین رهنما، حسین
تو کشتی نجات و چراغ هدایتی
دریابمان در این شب تاریک، یا حسین
#حسین_منزوی
@chaameghazal boat️
وی تکسوار واقعهی کربلا، حسین
ای از ازل نوشت سواد سرشت خویش
با سرنوشت غربت خود آشنا، حسین
هم جان فدای راه وفا کرده، هم جهان
هم جان و هم جهان به وفایت فدا، حسین
از امن و عافیت، به رضایت جدا شدی
چون گشتی از مدینه جدت جدا، حسین
یک کاروان ذبیح، به همراه داشتی
از فطرت خجسته شیر خدا، حسین
یک کاروان اسیر به همراه داشتی
از عترت شکسته دل مصطفا، حسین
جانبازیات به منزل آخر رسیده بود
در کربلا که خیمه زدیّ و سرا، حسین
وز آستین لعنت ابلیس رسته بود
دستیکه رگ گسیخت زخون خدا، حسین
شستهاست خون پاک تو، چرک جهان همه
تا خود جهان چگونه دهد خونبها، حسین
در پیش روی سبّو ستم،خیزران چه کرد
با آن سر بریده به جور از قفا، حسین
کامروز هم تلاوت قرآن رسد به گوش
زانسر که رست چونگل خون بر جِدا، حسین
چاک افق رسید به دامان آسمان
وقتی فلک گرفت به سوکت عزا، حسین
حتّا کویر تف زده را، اشک شسته بود
وقتی جهان گریست عزای تو را، حسین
سوگ تو کرد زلزله، چندان که خواهرت
زینب فکند ولوله از «وا اخا» حسین
من زین عزا چگونه نگریم که در غمت
برخاست ناله از جگر سنگها، حسین
«آزاده باش باری اگر دین نداشتی»
زیباترین سفارش مولای ما، حسین
کز بعد قرنهای فراوان هنوز هم
ما راست رهشناسترین رهنما، حسین
تو کشتی نجات و چراغ هدایتی
دریابمان در این شب تاریک، یا حسین
#حسین_منزوی
@chaameghazal boat️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ تیر
شعر و غزل چامه
زان یارِ دلنوازم شُکریست با شکایت
گر نکته دانِ عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و مِنَّت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدومِ بی عنایت
رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم، روی از دَرَت نَتابم
جور از حبیب خوشتر کز مُدَّعی رعایت
عشقت رِسَد به فریاد ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی در چاردَه روایت
#حافظ
@chaameghazal ⛱️
گر نکته دانِ عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و مِنَّت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدومِ بی عنایت
رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم، روی از دَرَت نَتابم
جور از حبیب خوشتر کز مُدَّعی رعایت
عشقت رِسَد به فریاد ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی در چاردَه روایت
#حافظ
@chaameghazal ⛱️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ تیر
شعر و غزل چامه
دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد
اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان
تو خود معاینه دانی که بی وفا باشد
به گوشهٔ نظری کار خستگان فراق
بساز، از آنکه ترا نیز کارها باشد
در آرزوی نسیمی ز زلف تو جانم
همیشه منتظر موکب صبا باشد
ولیک زلف ترا، با همه پریشانی
نظر به حال پریشان ما کجا باشد؟
چه طالعست دل اوحدی مسکین را؟
که دایما به غم عشق، مبتلا باشد
#اوحدی
@chaameghazal 🪭
گمان مبر که ز خاک درت جدا باشد
اگر تو همچو جهان خرمی،ولیک جهان
تو خود معاینه دانی که بی وفا باشد
به گوشهٔ نظری کار خستگان فراق
بساز، از آنکه ترا نیز کارها باشد
در آرزوی نسیمی ز زلف تو جانم
همیشه منتظر موکب صبا باشد
ولیک زلف ترا، با همه پریشانی
نظر به حال پریشان ما کجا باشد؟
چه طالعست دل اوحدی مسکین را؟
که دایما به غم عشق، مبتلا باشد
#اوحدی
@chaameghazal 🪭
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ تیر
شعر و غزل چامه
ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای
وز کین چهها درین ستمآباد کردهای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کردهای
ای زادهٔ زیاد نکردهست هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کردهای
کام یزید دادهای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کردهای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کردهای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کردهای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزردهاش به خنجر بیداد کردهای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۱۲
@chaameghazal boat️
وز کین چهها درین ستمآباد کردهای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کردهای
ای زادهٔ زیاد نکردهست هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کردهای
کام یزید دادهای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کردهای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کردهای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کردهای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزردهاش به خنجر بیداد کردهای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند
#محتشم_کاشانی
#ترکیب_بند، بند ۱۲
@chaameghazal boat️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ تیر
شعر و غزل چامه
این جا کسیست پنهان دامان من گرفته
خود را سپس کشیده پیشان من گرفته
این جا کسیست پنهان چون جان و خوشتر از جان
باغی بهمن نموده ایوان من گرفته
این جا کسیست پنهان همچون خیال در دل
اما فروغ رویَش ارکان من گرفته
این جا کسیست پنهان مانند قند در نی
شیرین شکرفروشی دکّان من گرفته
جادو و چشمبندی چشم کسش نبیند
سوداگریست موزون میزان من گرفته
چون گُلشکر من و او در همدگر سرشته
من خوی او گرفته او آنِ من گرفته
در چشم من نیاید خوبان جمله عالم
بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته
من خسته گِرد عالم درمان ز کس ندیدم
تا درد عشق دیدم درمان من گرفته
تو نیز دلکبابی درمان ز درد یابی
گر گِرد درد گردی فرمان من گرفته
در بحر ناامیدی از خود طمع بریدی
زین بحر سر برآری مرجان من گرفته
بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت
تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته
ساقیِ غیب بینی پیدا سلام کرده
پیمانه جام کرده پیمان من گرفته
من دامنش کشیده کای نوح روحدیده
از گریه عالمی بین طوفان من گرفته
تو تاج ما و آنگه سرهای ما شکسته
تو یار غار و آنگه یاران من گرفته
گوید ز گریه بگذر زان سوی گریه بنگر
عشاق روح گشته ریحان من گرفته
یاران دلشکسته بر صدر دل نشسته
مستان و میپرستان میدان من گرفته
همچو سگان تازی میکُن شکار خامش
نی چون سگان عوعو کهدان من گرفته
تبریز شمس دین را بر چرخ جان ببینی
اشراق نور رویش کیهان من گرفته
#مولوی
@chaameghazal crescent_moon
خود را سپس کشیده پیشان من گرفته
این جا کسیست پنهان چون جان و خوشتر از جان
باغی بهمن نموده ایوان من گرفته
این جا کسیست پنهان همچون خیال در دل
اما فروغ رویَش ارکان من گرفته
این جا کسیست پنهان مانند قند در نی
شیرین شکرفروشی دکّان من گرفته
جادو و چشمبندی چشم کسش نبیند
سوداگریست موزون میزان من گرفته
چون گُلشکر من و او در همدگر سرشته
من خوی او گرفته او آنِ من گرفته
در چشم من نیاید خوبان جمله عالم
بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته
من خسته گِرد عالم درمان ز کس ندیدم
تا درد عشق دیدم درمان من گرفته
تو نیز دلکبابی درمان ز درد یابی
گر گِرد درد گردی فرمان من گرفته
در بحر ناامیدی از خود طمع بریدی
زین بحر سر برآری مرجان من گرفته
بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت
تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته
ساقیِ غیب بینی پیدا سلام کرده
پیمانه جام کرده پیمان من گرفته
من دامنش کشیده کای نوح روحدیده
از گریه عالمی بین طوفان من گرفته
تو تاج ما و آنگه سرهای ما شکسته
تو یار غار و آنگه یاران من گرفته
گوید ز گریه بگذر زان سوی گریه بنگر
عشاق روح گشته ریحان من گرفته
یاران دلشکسته بر صدر دل نشسته
مستان و میپرستان میدان من گرفته
همچو سگان تازی میکُن شکار خامش
نی چون سگان عوعو کهدان من گرفته
تبریز شمس دین را بر چرخ جان ببینی
اشراق نور رویش کیهان من گرفته
#مولوی
@chaameghazal crescent_moon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ تیر
شعر و غزل چامه
ای خوشا یاران تو «ألسَّابِقُونَ السَّابِقُون»
ای خوشا «ألْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُون»
هر سحر سرمست میآید نسیم از خیمهها
سرخوش از نجوای «بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُون»
«ترس» میترسد بیاید این طرفها، بشنوید
بانگ «لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ»، مژدۀ «لَا يَحْزَنُون»
ای خوشا حُسن حسین و لطف «إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن»
ای خوشا فتح حسین: «إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُون»
ای خوشا مثل حبیب آیینۀ «من ینتظر»
یا شبیه حُر سراپا آیۀ «التائبون»
در نماز عاشقی با خون وضو باید گرفت
چون اباالفضل ای خوشا «الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُون»
عاشقانه میرسد از عرش بانگ «إرْجِعی»
بر لب عشاق هم «إِنّا إِلَیهِ رَاجِعُون»
#محمدمهدی_سیار
@chaameghazal ⛱️
ای خوشا «ألْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُون»
هر سحر سرمست میآید نسیم از خیمهها
سرخوش از نجوای «بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُون»
«ترس» میترسد بیاید این طرفها، بشنوید
بانگ «لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ»، مژدۀ «لَا يَحْزَنُون»
ای خوشا حُسن حسین و لطف «إِحْدَى الْحُسْنَيَيْن»
ای خوشا فتح حسین: «إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُون»
ای خوشا مثل حبیب آیینۀ «من ینتظر»
یا شبیه حُر سراپا آیۀ «التائبون»
در نماز عاشقی با خون وضو باید گرفت
چون اباالفضل ای خوشا «الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُون»
عاشقانه میرسد از عرش بانگ «إرْجِعی»
بر لب عشاق هم «إِنّا إِلَیهِ رَاجِعُون»
#محمدمهدی_سیار
@chaameghazal ⛱️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ تیر
شعر و غزل چامه
دهانِ تَنْگِ شیرینش، مگر مُلْکِ سلیمان است
که نَقْشِ خاتَمِ لَعْلَش، جهان، زیرِ نگین دارد؟
لَبِ لَعْل و خَطِ مُشکین، چو آنش هست و اینش هست
بنازم دِلْبَرِ خود را، که حُسْنَش، آن و این دارد
به خواری مَنْگَر ای مُنْعِم، ضَعیفان و نَحیفان را
که صَدْرِ مَجْلِسِ عِشْرَت، گدایِ رهنشین دارد
چو بر رویِ زَمین باشی، توانایی، غَنیمت دان
که دوران، ناتوانیها، بسی زیرِ زَمین دارد
بَلاگردانِ جان و تن، دعایِ مُسْتْمَنْدان است
که بیند خِیْر از آن خَرْمَن که نَنْگ از خوشهچین دارد؟
صَبا از عِشقِ من، رَمزی بگو با آن شَهِ خوبان
که صد جَمشید و کِیخُسرو، غُلامِ کمترین دارد
وگر گوید نمیخواهم، چو «حافِظ»، عاشِقِ مُفْلِس
بگوییدش که سلطانی، گدایی همنشین دارد
#حافظ
@chaameghazal ⛱️
که نَقْشِ خاتَمِ لَعْلَش، جهان، زیرِ نگین دارد؟
لَبِ لَعْل و خَطِ مُشکین، چو آنش هست و اینش هست
بنازم دِلْبَرِ خود را، که حُسْنَش، آن و این دارد
به خواری مَنْگَر ای مُنْعِم، ضَعیفان و نَحیفان را
که صَدْرِ مَجْلِسِ عِشْرَت، گدایِ رهنشین دارد
چو بر رویِ زَمین باشی، توانایی، غَنیمت دان
که دوران، ناتوانیها، بسی زیرِ زَمین دارد
بَلاگردانِ جان و تن، دعایِ مُسْتْمَنْدان است
که بیند خِیْر از آن خَرْمَن که نَنْگ از خوشهچین دارد؟
صَبا از عِشقِ من، رَمزی بگو با آن شَهِ خوبان
که صد جَمشید و کِیخُسرو، غُلامِ کمترین دارد
وگر گوید نمیخواهم، چو «حافِظ»، عاشِقِ مُفْلِس
بگوییدش که سلطانی، گدایی همنشین دارد
#حافظ
@chaameghazal ⛱️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ تیر
شعر و غزل چامه
به قبرستان گذر کردم صباحی
شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم کلّهای با خاک میگفت
که این دنیا نمیارزد به کاهی
#باباطاهر
@chaameghazal seedling
شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم کلّهای با خاک میگفت
که این دنیا نمیارزد به کاهی
#باباطاهر
@chaameghazal seedling
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ تیر
شعر و غزل چامه
توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست؟
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبيه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی اید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه پرغبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست
#فاضل_نظری
@chaameghazal ⛱
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست؟
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبيه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی اید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه پرغبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست
#فاضل_نظری
@chaameghazal ⛱
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ تیر
شعر و غزل چامه
صدا شدی و صدایت هزار واحه سفر کرد
هزار معرکه دید و هزار کوفه خطر کرد
صدا شدی و صدا از گلو بریده برآمد
صدا شدی و صدا در سکوت تیغ اثر کرد
به نیزه تکیه زد از راه مستقیم سخن گفت
سوار باد شد از کوچههای فتنه گذر کرد
صدات خیمهبهخیمه، صدات خانهبهخانه
گذشت و سینهزنان را برای روضه خبر کرد
صدات ابر شد و بر کویر دغدغه بارید
صدات شعر شد و فتح قلههای هنر کرد
صدات بیرق هل من معین به بام فلق زد
صدات یکتنه شب را به خون کشاند و سحر کرد
صدات در همهجا، در تمام پهنۀ تاریخ
درون بتکدهها چرخ خورد و کار تبر کرد
به داد کوخنشیان رسید و سنگ بنا شد
بنای کاخ ستم را به لحظه زیر و زبر کرد
و هرکجا که شهیدی… صدات در جریان بود
و هرکجا که یزیدی… صدات سینه سپر کرد
و هرکجا که به بنبست خورد راه تکامل
صدات معجزۀ تازهای برای بشر کرد
صدا شدی و صدایت هزار حنجره جوشید
صدا شدی و صدایت هزار واحه سفر کرد
#فاطمه_عارفنژاد
@chaameghazal ⛱️
هزار معرکه دید و هزار کوفه خطر کرد
صدا شدی و صدا از گلو بریده برآمد
صدا شدی و صدا در سکوت تیغ اثر کرد
به نیزه تکیه زد از راه مستقیم سخن گفت
سوار باد شد از کوچههای فتنه گذر کرد
صدات خیمهبهخیمه، صدات خانهبهخانه
گذشت و سینهزنان را برای روضه خبر کرد
صدات ابر شد و بر کویر دغدغه بارید
صدات شعر شد و فتح قلههای هنر کرد
صدات بیرق هل من معین به بام فلق زد
صدات یکتنه شب را به خون کشاند و سحر کرد
صدات در همهجا، در تمام پهنۀ تاریخ
درون بتکدهها چرخ خورد و کار تبر کرد
به داد کوخنشیان رسید و سنگ بنا شد
بنای کاخ ستم را به لحظه زیر و زبر کرد
و هرکجا که شهیدی… صدات در جریان بود
و هرکجا که یزیدی… صدات سینه سپر کرد
و هرکجا که به بنبست خورد راه تکامل
صدات معجزۀ تازهای برای بشر کرد
صدا شدی و صدایت هزار حنجره جوشید
صدا شدی و صدایت هزار واحه سفر کرد
#فاطمه_عارفنژاد
@chaameghazal ⛱️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ تیر
شعر و غزل چامه
نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی
تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت
به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی
بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را
ز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است
اسیر خویش گرفتی بکُش چنان که تو دانی
امید در کمر زَرکِشَت چگونه ببندم
دقیقهایست نگارا در آن میان که تو دانی
یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظ
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی
#حافظ
@chaameghazal 🧩
گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی
تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت
به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی
بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را
ز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است
اسیر خویش گرفتی بکُش چنان که تو دانی
امید در کمر زَرکِشَت چگونه ببندم
دقیقهایست نگارا در آن میان که تو دانی
یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظ
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی
#حافظ
@chaameghazal 🧩
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ تیر
شعر و غزل چامه
گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام
حتی اگر به دیده ی رویا ببینی ام
من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینی ام
شاعر شنیدنی است، ولی میل، میل توست
آماده ای که بشنوی ام، یا ببینی ام
این واژه ها صراحت تنهایی من اند
با اینهمه، مخواه که تنها ببینی ام
مبهوت می شوی اگر از روزنت شبی
بی خویش، در سماع غزل ها ببینی ام
یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود، که ناگزیری، دریا ببینی ام
شب های شعرخوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام
#محمدعلی_بهمنی
@chaameghazal crescent_moon
حتی اگر به دیده ی رویا ببینی ام
من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینی ام
شاعر شنیدنی است، ولی میل، میل توست
آماده ای که بشنوی ام، یا ببینی ام
این واژه ها صراحت تنهایی من اند
با اینهمه، مخواه که تنها ببینی ام
مبهوت می شوی اگر از روزنت شبی
بی خویش، در سماع غزل ها ببینی ام
یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود، که ناگزیری، دریا ببینی ام
شب های شعرخوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام
#محمدعلی_بهمنی
@chaameghazal crescent_moon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ تیر
شعر و غزل چامه
خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم
ما مرکب ازین رخنه جهاندیم و گذشتیم
چون ابر بهار آنچه ازین بحر گرفتیم
در جیب صدف پاک فشاندیم و گذشتیم
چون سایه مرغان هوا در سفر خاک
آزار به موری نرساندیم و گذشتیم
گر قسمت ما باده و گر خون جگر بود
ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم
کردیم عنانداری دل تا دم آخر
گلگون هوس را ندواندیم و گذشتیم
در رشته کشیدند دگرها گهر جان
ما این عرق از جبهه فشاندیم و گذشتیم
هر چند که در دیده ما خار شکستند
خاری به دل کس نخلاندیم و گذشتیم
یک صید ازین دشت به فتراک نبستیم
چون مهر همین تیغ رساندیم و گذشتیم
هر چند که در مد نظر بود دو عالم
یک حرف ازین صفحه نخواندیم و گذشتیم
فریاد که از کوتهی بازوی اقبال
دستی به دو عالم نفشاندیم و گذشتیم
صد تلخ چشیدیم ز هر بی مزه صائب
تلخی به حریفان نچشاندیم و گذشتیم
#صائب_تبریزی
@chaameghazal ⛱️
ما مرکب ازین رخنه جهاندیم و گذشتیم
چون ابر بهار آنچه ازین بحر گرفتیم
در جیب صدف پاک فشاندیم و گذشتیم
چون سایه مرغان هوا در سفر خاک
آزار به موری نرساندیم و گذشتیم
گر قسمت ما باده و گر خون جگر بود
ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم
کردیم عنانداری دل تا دم آخر
گلگون هوس را ندواندیم و گذشتیم
در رشته کشیدند دگرها گهر جان
ما این عرق از جبهه فشاندیم و گذشتیم
هر چند که در دیده ما خار شکستند
خاری به دل کس نخلاندیم و گذشتیم
یک صید ازین دشت به فتراک نبستیم
چون مهر همین تیغ رساندیم و گذشتیم
هر چند که در مد نظر بود دو عالم
یک حرف ازین صفحه نخواندیم و گذشتیم
فریاد که از کوتهی بازوی اقبال
دستی به دو عالم نفشاندیم و گذشتیم
صد تلخ چشیدیم ز هر بی مزه صائب
تلخی به حریفان نچشاندیم و گذشتیم
#صائب_تبریزی
@chaameghazal ⛱️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ تیر
شعر و غزل چامه
ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است
بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا
از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است
خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است
تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است
چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است
#فاضل_نظری
@chaameghazal boat️
آزاد کرده است و گرفتار کرده است
بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا
از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است
خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است
تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است
چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است
#فاضل_نظری
@chaameghazal boat️
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA