۱۰ تیر
بیژن عبدالکریمی
یاسر جبرائیلی:
«ما مکانیزمهای داخلی خودمان را تعطیل کردیم که به یک توافق نیمبند با بخشی از حاکمیت آمریکا برسیم. این یعنی حماقت محض!»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل «مذاکره با آمریکا؛ پایان جنگ یا بازآرایی برای حمله سوم» در آپارات اتاق جنگ
«ما مکانیزمهای داخلی خودمان را تعطیل کردیم که به یک توافق نیمبند با بخشی از حاکمیت آمریکا برسیم. این یعنی حماقت محض!»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل «مذاکره با آمریکا؛ پایان جنگ یا بازآرایی برای حمله سوم» در آپارات اتاق جنگ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ تیر
بیژن عبدالکریمی
round_pushpinاز خودکشی پسر «اروین یالوم» تا کشف معنا برای زندگی
فرازهایی از مصاحبه بیژن عبدالکریمی با رسانه ایران۲۴ درباره خودکشی پسر اروین یالوم، رواندرمانگر مطرح اگزیستانسیال:
pushpin روانشناسی جدید، بهخصوص روانشناسی زرد در جوامع معاصر (از جمله جامعه ما)، ادعا دارد که خلأ معنوی را پر کند و تودهها را جذب کرده است. اما این رویکرد اغلب سرشار از شارلاتانیسم، فریب و منطق اقتصادی است. بعد از فروپاشی ایمان مسیحی در غرب، مدرنیته با تکیه بر علم، عقلانیت جدید و روانشناسی (بهعنوان یکی از نتایج نظام علمی نوین) نتوانست خلأ معنوی را پر کند. این بحران اکنون جهانی شده است.
pushpin روانشناسی جدید، چه پوزیتیویستی و چه اگزیستانسیال، نمیتواند بیمعنایی بشر جدید را حل کند. پس از دو جنگ جهانی، ایمان به علم و عقلانیت (که قرار بود سعادت بیاورد) نیز فرو ریخت. در ربع اول قرن ۲۱، با خشونت و بیمعنایی بیسابقه (مانند حوادث غزه، لبنان و حمله به ایران) مواجهیم که اوج نیهیلیسم است. نهادهای جهانی اعتبار خود را از دست دادهاند و عقلانیت علمی-تکنولوژیک نتوانسته در حوزه اخلاق، ارزشها و معنا اعتبار ایجاد کند. بنابراین، روانشناسان علیرغم ادعاها، دستانشان چندان پر نیست.
pushpin فیلسوف اگزیستانسیالیست به متفکری گفته میشود که مهمترین مسئله تفکر را «نحوه هستی خاص انسان» میداند و بشر را محور قرار میدهد. اما ذاتاً اگزیستانسیالیسم سکولار و انسانگرا (هیومنیستی) است. هایدگر ابتدا عنوان اگزیستانسیالیسم را نپذیرفت و بعداً ترجیح داد «اونتولوژیست» (هستیشناس) خوانده شود، زیرا برای او «وجود» یا «ساحت قدس» (امر متعالی) مهمترین موضوع است، نه انسان بهخودیخود. انسان تنها در نسبت با وجود یا ساحت قدس اندیشیده میشود. روانشناسی (حتی اگر با اگزیستانسیالیسم پیوند بخورد) نمیتواند بحران معنا را حل کند؛ این بحران ناشی از فروپاشی نظامهای الهیاتی و عقلانیت جدید است.
pushpin معنای جهان نمیتواند از خود جهان (مثل بهوجود آمدن کره زمین یا ظهور حیات) باشد، زیرا سؤال بهطور مداوم منتقل میشود. همینطور معنای زندگی نمیتواند غریزه جنسی، تولید مثل یا خود زندگی باشد. معنای تاریخ هم نمیتواند رویدادی درون تاریخی باشد. بنابراین، معنا باید فراتر از موجودات، زندگی و تاریخ ـیعنی امر متعالی (ترانسندنت)ـ باشد. مرگ امر فرامحسوس به معنای مرگ معنا است (به تعبیر نیچه). معنا حاصل «انکشاف» (کشف) است، نه خلق یا آفرینش انسانی. اگزیستانسیالیسم سکولار نمیتواند معنا را از خود جهان بسازد.
pushpin ما سنت عمیق دینی و معنوی داریم، اما دو قرن در برابر غرب قرار گرفتهایم. برخی جریانات روشنفکری به نیهیلیسم حاصل از عقلانیت جدید تن دادند. انقلاب اسلامی سودای مقاومت و عبور از نیهیلیسم داشت، اما بسیاری از جریانات (از جمله روشنفکری دینی) آن را عمیق درک نکردند و فکر کردند با فقه اصغر یا تغییرات ساده میتوان عبور کرد. امروز شاهد ترومای اجتماعی، بیماریهای اجتماعی و حتی ستایش جنایات هستیم. اگزیستانسیالیسم در رواندرمانی یا فرهنگ عامه گاهی به نیهیلیسم دامن میزند، اما تجربه ایرانی نشان میدهد ترکیب سنت و مدرنیته بسیار دشوار و نیازمند درک عمیق است.
pushpin الهیات را به دو معنا بگیریم. یکی نظامهای باورهای نهادینهشده تاریخی و متافیزیکی که پایان یافتهاند. دیگری الهیات به معنای لقاءالله و مواجهه وجودی انسان با ساحت قدس و امر متعالی. متفکرانی مانند کییرکگور، هایدگر، فردید و شریعتی به الهیاتهای نظری و سنتی حمله میکنند تا زمینه برای رابطه وجودی، درونی، غیرایدئولوژیک و غیرارثی با حقیقت هستی یا ساحت قدس فراهم شود. این حمله از منظر عقل مدرن سکولار نیست، بلکه برای احیای تجربه دینی اصیل است. بنابراین، پایان الهیات ایدئولوژیک میتواند به تفکر وجودی دینی کمک کند و مرزها را روشن سازد.
link متن کامل مصاحبه را در «ایران۲۴» بخوانید
فرازهایی از مصاحبه بیژن عبدالکریمی با رسانه ایران۲۴ درباره خودکشی پسر اروین یالوم، رواندرمانگر مطرح اگزیستانسیال:
pushpin روانشناسی جدید، بهخصوص روانشناسی زرد در جوامع معاصر (از جمله جامعه ما)، ادعا دارد که خلأ معنوی را پر کند و تودهها را جذب کرده است. اما این رویکرد اغلب سرشار از شارلاتانیسم، فریب و منطق اقتصادی است. بعد از فروپاشی ایمان مسیحی در غرب، مدرنیته با تکیه بر علم، عقلانیت جدید و روانشناسی (بهعنوان یکی از نتایج نظام علمی نوین) نتوانست خلأ معنوی را پر کند. این بحران اکنون جهانی شده است.
pushpin روانشناسی جدید، چه پوزیتیویستی و چه اگزیستانسیال، نمیتواند بیمعنایی بشر جدید را حل کند. پس از دو جنگ جهانی، ایمان به علم و عقلانیت (که قرار بود سعادت بیاورد) نیز فرو ریخت. در ربع اول قرن ۲۱، با خشونت و بیمعنایی بیسابقه (مانند حوادث غزه، لبنان و حمله به ایران) مواجهیم که اوج نیهیلیسم است. نهادهای جهانی اعتبار خود را از دست دادهاند و عقلانیت علمی-تکنولوژیک نتوانسته در حوزه اخلاق، ارزشها و معنا اعتبار ایجاد کند. بنابراین، روانشناسان علیرغم ادعاها، دستانشان چندان پر نیست.
pushpin فیلسوف اگزیستانسیالیست به متفکری گفته میشود که مهمترین مسئله تفکر را «نحوه هستی خاص انسان» میداند و بشر را محور قرار میدهد. اما ذاتاً اگزیستانسیالیسم سکولار و انسانگرا (هیومنیستی) است. هایدگر ابتدا عنوان اگزیستانسیالیسم را نپذیرفت و بعداً ترجیح داد «اونتولوژیست» (هستیشناس) خوانده شود، زیرا برای او «وجود» یا «ساحت قدس» (امر متعالی) مهمترین موضوع است، نه انسان بهخودیخود. انسان تنها در نسبت با وجود یا ساحت قدس اندیشیده میشود. روانشناسی (حتی اگر با اگزیستانسیالیسم پیوند بخورد) نمیتواند بحران معنا را حل کند؛ این بحران ناشی از فروپاشی نظامهای الهیاتی و عقلانیت جدید است.
pushpin معنای جهان نمیتواند از خود جهان (مثل بهوجود آمدن کره زمین یا ظهور حیات) باشد، زیرا سؤال بهطور مداوم منتقل میشود. همینطور معنای زندگی نمیتواند غریزه جنسی، تولید مثل یا خود زندگی باشد. معنای تاریخ هم نمیتواند رویدادی درون تاریخی باشد. بنابراین، معنا باید فراتر از موجودات، زندگی و تاریخ ـیعنی امر متعالی (ترانسندنت)ـ باشد. مرگ امر فرامحسوس به معنای مرگ معنا است (به تعبیر نیچه). معنا حاصل «انکشاف» (کشف) است، نه خلق یا آفرینش انسانی. اگزیستانسیالیسم سکولار نمیتواند معنا را از خود جهان بسازد.
pushpin ما سنت عمیق دینی و معنوی داریم، اما دو قرن در برابر غرب قرار گرفتهایم. برخی جریانات روشنفکری به نیهیلیسم حاصل از عقلانیت جدید تن دادند. انقلاب اسلامی سودای مقاومت و عبور از نیهیلیسم داشت، اما بسیاری از جریانات (از جمله روشنفکری دینی) آن را عمیق درک نکردند و فکر کردند با فقه اصغر یا تغییرات ساده میتوان عبور کرد. امروز شاهد ترومای اجتماعی، بیماریهای اجتماعی و حتی ستایش جنایات هستیم. اگزیستانسیالیسم در رواندرمانی یا فرهنگ عامه گاهی به نیهیلیسم دامن میزند، اما تجربه ایرانی نشان میدهد ترکیب سنت و مدرنیته بسیار دشوار و نیازمند درک عمیق است.
pushpin الهیات را به دو معنا بگیریم. یکی نظامهای باورهای نهادینهشده تاریخی و متافیزیکی که پایان یافتهاند. دیگری الهیات به معنای لقاءالله و مواجهه وجودی انسان با ساحت قدس و امر متعالی. متفکرانی مانند کییرکگور، هایدگر، فردید و شریعتی به الهیاتهای نظری و سنتی حمله میکنند تا زمینه برای رابطه وجودی، درونی، غیرایدئولوژیک و غیرارثی با حقیقت هستی یا ساحت قدس فراهم شود. این حمله از منظر عقل مدرن سکولار نیست، بلکه برای احیای تجربه دینی اصیل است. بنابراین، پایان الهیات ایدئولوژیک میتواند به تفکر وجودی دینی کمک کند و مرزها را روشن سازد.
link متن کامل مصاحبه را در «ایران۲۴» بخوانید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ تیر
بیژن عبدالکریمی
بیژن عبدالکریمی:
«من خط نفوذ را هم احساس میکنم. تصور نمیکنم صرفاً یک تصمیم بوروکراتیک باشد که در این شرایط، ما چنین روند اقتصادی فاجعهآمیزی داشته باشیم.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل «پایان جنگ یا بازآرایی برای حمله سوم» در آپارات اتاق جنگ
«من خط نفوذ را هم احساس میکنم. تصور نمیکنم صرفاً یک تصمیم بوروکراتیک باشد که در این شرایط، ما چنین روند اقتصادی فاجعهآمیزی داشته باشیم.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل «پایان جنگ یا بازآرایی برای حمله سوم» در آپارات اتاق جنگ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ تیر
بیژن عبدالکریمی
فرهنگ غرب و خنثیسازی انسان
✍️ احسان خرسندنژاد
وقتی از فرهنگ غرب صحبت میکنیم، تصویری از گرایشی عمیق و انسانی به حقوق بشر، علم، نظم، تکنولوژی، و البته دموکراسی در ذهن تداعی میشود. حتی خود من هم تا همین چند وقت پیش چنین تصوری از فرهنگ غرب داشتم؛ تصوری که سطحی بودن آن بعد از ده سال زندگی در آلمان و پس از مشاهده جنایتهای این مردمان و بیتفاوتی اکثریتی که همواره دم از ارزش انسان می زدند نسبت به آن، بر من آشکار شد. در اینجا، قصد دارم از تجربهای شخصی سخن بگویم؛ تجربهای که مرا به این حقیقت رساند که فرهنگ غرب در عمق خود، پروژهای عمیق و فرآیندمحور برای «خنثیسازی انسان» با استفاده از هویجی خوشآبورنگ با عنوان «اصالت انسان، انسانیت و انسان متمدن» است. پروژهای که برای تقلیل انسان به موجودی در سطح موجودات دیگر است؛ بهویژه موجودات مفیدی که بیآزارند، سرشان به کار خودشان است، میخورند و میخوابند و در پایان شیر و گوشتی هم میدهند. اما سؤالی که میبایست دوباره از خودم میپرسیدم این بود که «حقیقت وجودی انسان چیست؟»
سال گذشته، پس از ده سال زندگی در آلمان در مراسم سینهزنی امام حسین (ع) و امام علی (ع) شرکت کردم. طبیعتاً به عنوان انسانی که در مکتبی شیعی بزرگ شده بود، شناخت اولیهای از این مراسم داشتم، ولی این بار متوجه شدم که هیچوقت به عمق اصلی این مکتب پی نبرده بودم و فقط به خاطر سنتی جاری در چنین مراسمهایی شرکت میکردم. اما اینبار همه چیز فرق میکرد. برای منی که کولهباری از تجارب زندگی در جهان غرب را به دوش میکشیدم و پوچی و سطحی بودن آن را با پوست و استخوان حس کرده بودم، حضور دوباره در هیئت عزاداری عملکردی بهمثابه یک روشنگری عمیق و درونی داشت. دقایقی پس از شروع مراسم سینهزنی، شاهد فوران امواج احساسات و هیجاناتی حقطلبانه در درون خود بودم؛ امواجی که تحت لوای «انسان متمدن» در درونم مچاله شده بودند. رویدادی که به من نشان داد انسان پیش از هر چیزی، موجودی حقطلب و در جستوجوی حقیقت است.
بعد از این تجربه بود که فهمیدم ما به شکلی فراگیر و گسترده توسط فرهنگ غرب، خنثیسازی شدهایم. فهمیدم که من هم به شدت غربزده هستم! فرهنگ مدرن غربی از ما میخواهد موجوداتی بیخطر، رام، اتوکشیده و در خدمت سیستم حاکم باشیم. تیزهوشی این فرهنگ اما در آن است که این اختگی و بردگی را در قالبی بزکشده به عرضه گذاشته و با تأمین خواستههای مادی انسانها، آنها را با توهم آزادی نسبت به مسائل عمیقتری که روح انسانی برای آن آفریده شده بیتفاوت کرده است. این سیستم حتی برای حس حقطلبانه و فطری ما هم کانالهای بدلی و بیخطر مثل ژستهای فانتزی حمایت از محیط زیست، حقوق حیوانات یا شوآف صلحطلبی مدرن ساخته تا انسان دچار این گمان شود که با یک هشتگ، رسالت انسانی خود را به سرانجام رسانده است. البته تمامی این موارد به نوبه خود ارزشمند و بسیار مهمند؛ لیکن این فضیلتفروشیهای شیک، صرفاً بهعنوان ابزاری برای القای حس زیبای انسان خوب بودن عرضه گشتهاند و لذا بیاصالتند. نشان به آن نشان که زمانی که صحبت از نسلکشی غزه میشود، همین انسانهای متمدن به ناگاه نگاه خود را به سمت قهوه داغ و نتفلیکس خود چرخانده و از آن انسانیت پوشالی اثری به جای نمیماند.
در نقطه مقابل، مکتب اسلام شیعی هیچگاه از به دست آوردن حس خوب فانتزی صحبت نمیکند؛ بلکه همزمان که به نیکی و مهربانی با مستضعفان سفارش میکند، به آمادگی برای جهاد در راه خدا و حق با جان و مال تأکید مؤکد دارد؛ مکتبی که بر اساس پیامی عمیق از قرآن کریم که علیرغم همهی دشواریها میفرماید «حتی اگر شده دونفره و تکنفره در راه خدا به پا خیزید» شکل گرفته است و در همین راستا الگوهایی ساخته است که ابرمرد نیچه انگشت کوچک آنها نیز نمیشود.
انتخاب من بین این دو مکتب، آن مکتبی است که مرا به کمالم برساند و تمامی ویژگیهای انسانی مرا رشد دهد؛ هرچند اگر نیاز باشد که برای این امر متحمل دشواریهای بسیار شوم. زیرا که غربزدگی یعنی پذیرش داوطلبانه تخدیر و فراموش کردن اصالت ذات انسانی که بهترین شکل آن در کربلا جلوه کرد. بقا و عزت یک انسان و یک ملت در عافیتنشینی و تماشاچی بودن نیست، بلکه در گروی روحیهای است که به انسان هدف، معنا، شجاعت زیستن و انگیزه قیام کردن برای مظلوم علیه ظلم و استکبار را میدهد؛ مسیری که محصول آن تولد انسان حقیقی است.
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
✍️ احسان خرسندنژاد
وقتی از فرهنگ غرب صحبت میکنیم، تصویری از گرایشی عمیق و انسانی به حقوق بشر، علم، نظم، تکنولوژی، و البته دموکراسی در ذهن تداعی میشود. حتی خود من هم تا همین چند وقت پیش چنین تصوری از فرهنگ غرب داشتم؛ تصوری که سطحی بودن آن بعد از ده سال زندگی در آلمان و پس از مشاهده جنایتهای این مردمان و بیتفاوتی اکثریتی که همواره دم از ارزش انسان می زدند نسبت به آن، بر من آشکار شد. در اینجا، قصد دارم از تجربهای شخصی سخن بگویم؛ تجربهای که مرا به این حقیقت رساند که فرهنگ غرب در عمق خود، پروژهای عمیق و فرآیندمحور برای «خنثیسازی انسان» با استفاده از هویجی خوشآبورنگ با عنوان «اصالت انسان، انسانیت و انسان متمدن» است. پروژهای که برای تقلیل انسان به موجودی در سطح موجودات دیگر است؛ بهویژه موجودات مفیدی که بیآزارند، سرشان به کار خودشان است، میخورند و میخوابند و در پایان شیر و گوشتی هم میدهند. اما سؤالی که میبایست دوباره از خودم میپرسیدم این بود که «حقیقت وجودی انسان چیست؟»
سال گذشته، پس از ده سال زندگی در آلمان در مراسم سینهزنی امام حسین (ع) و امام علی (ع) شرکت کردم. طبیعتاً به عنوان انسانی که در مکتبی شیعی بزرگ شده بود، شناخت اولیهای از این مراسم داشتم، ولی این بار متوجه شدم که هیچوقت به عمق اصلی این مکتب پی نبرده بودم و فقط به خاطر سنتی جاری در چنین مراسمهایی شرکت میکردم. اما اینبار همه چیز فرق میکرد. برای منی که کولهباری از تجارب زندگی در جهان غرب را به دوش میکشیدم و پوچی و سطحی بودن آن را با پوست و استخوان حس کرده بودم، حضور دوباره در هیئت عزاداری عملکردی بهمثابه یک روشنگری عمیق و درونی داشت. دقایقی پس از شروع مراسم سینهزنی، شاهد فوران امواج احساسات و هیجاناتی حقطلبانه در درون خود بودم؛ امواجی که تحت لوای «انسان متمدن» در درونم مچاله شده بودند. رویدادی که به من نشان داد انسان پیش از هر چیزی، موجودی حقطلب و در جستوجوی حقیقت است.
بعد از این تجربه بود که فهمیدم ما به شکلی فراگیر و گسترده توسط فرهنگ غرب، خنثیسازی شدهایم. فهمیدم که من هم به شدت غربزده هستم! فرهنگ مدرن غربی از ما میخواهد موجوداتی بیخطر، رام، اتوکشیده و در خدمت سیستم حاکم باشیم. تیزهوشی این فرهنگ اما در آن است که این اختگی و بردگی را در قالبی بزکشده به عرضه گذاشته و با تأمین خواستههای مادی انسانها، آنها را با توهم آزادی نسبت به مسائل عمیقتری که روح انسانی برای آن آفریده شده بیتفاوت کرده است. این سیستم حتی برای حس حقطلبانه و فطری ما هم کانالهای بدلی و بیخطر مثل ژستهای فانتزی حمایت از محیط زیست، حقوق حیوانات یا شوآف صلحطلبی مدرن ساخته تا انسان دچار این گمان شود که با یک هشتگ، رسالت انسانی خود را به سرانجام رسانده است. البته تمامی این موارد به نوبه خود ارزشمند و بسیار مهمند؛ لیکن این فضیلتفروشیهای شیک، صرفاً بهعنوان ابزاری برای القای حس زیبای انسان خوب بودن عرضه گشتهاند و لذا بیاصالتند. نشان به آن نشان که زمانی که صحبت از نسلکشی غزه میشود، همین انسانهای متمدن به ناگاه نگاه خود را به سمت قهوه داغ و نتفلیکس خود چرخانده و از آن انسانیت پوشالی اثری به جای نمیماند.
در نقطه مقابل، مکتب اسلام شیعی هیچگاه از به دست آوردن حس خوب فانتزی صحبت نمیکند؛ بلکه همزمان که به نیکی و مهربانی با مستضعفان سفارش میکند، به آمادگی برای جهاد در راه خدا و حق با جان و مال تأکید مؤکد دارد؛ مکتبی که بر اساس پیامی عمیق از قرآن کریم که علیرغم همهی دشواریها میفرماید «حتی اگر شده دونفره و تکنفره در راه خدا به پا خیزید» شکل گرفته است و در همین راستا الگوهایی ساخته است که ابرمرد نیچه انگشت کوچک آنها نیز نمیشود.
انتخاب من بین این دو مکتب، آن مکتبی است که مرا به کمالم برساند و تمامی ویژگیهای انسانی مرا رشد دهد؛ هرچند اگر نیاز باشد که برای این امر متحمل دشواریهای بسیار شوم. زیرا که غربزدگی یعنی پذیرش داوطلبانه تخدیر و فراموش کردن اصالت ذات انسانی که بهترین شکل آن در کربلا جلوه کرد. بقا و عزت یک انسان و یک ملت در عافیتنشینی و تماشاچی بودن نیست، بلکه در گروی روحیهای است که به انسان هدف، معنا، شجاعت زیستن و انگیزه قیام کردن برای مظلوم علیه ظلم و استکبار را میدهد؛ مسیری که محصول آن تولد انسان حقیقی است.
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ تیر
بیژن عبدالکریمی
یاسر جبرائیلی:
«صحنه کاملاً روشن است. دشمن به دلیل شورش داخلی تصمیم گرفت رأس هرم را بزند.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل «پایان جنگ یا بازآرایی برای حمله سوم» در آپارات اتاق جنگ
«صحنه کاملاً روشن است. دشمن به دلیل شورش داخلی تصمیم گرفت رأس هرم را بزند.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل «پایان جنگ یا بازآرایی برای حمله سوم» در آپارات اتاق جنگ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ تیر
بیژن عبدالکریمی
وقتی سوگ، به بیداری بدل میشود
✍️ ملیحه سیفآبادی
این روزها، زمین زیر پای میلیونها نفر، سینه میزند. انگار که خودِ تاریخ، از خواب برخاسته تا برای رفتنِ کسی گریه کند. اما این گریه، گریهای معمولی برای از دست دادنِ یک کالبد نیست؛ این، نالهیِ یک معناست که میخواهد در دلهای رهاشده، جا خوش کند. آنچه در خیابانها در تمام این صد و بیست و چهار روز رخ داد، یک تشییعِ تاریخی بود؛ جایی که سوگِ جمعی، به آگاهیِ جمعی بدل شد. وقتی میلیونها نفر، همصدا، خونخواهی میکنند، آنها تنها برای یک انسان شعار نمیدهند؛ آنها برای آن تصویری که در او یافته بودند، شعار میدهند. آنها برای آن قطبنمایی که در طوفانهای سرگردانی، مسیرِ خانه را به آنها نشان میداد، فریاد میزنند. آنها در آن لحظه، در پیِ بازپسگیریِ خودشان هستند؛ در پیِ آن حقیقتی که در نگاهِ او، بازیافته بودند. این، همان خونخواهیِ هستی است؛ وقتی انسان میخواهد آنچه را که برای او مقدس است، از چنگالِ فراموشی و زوال، نجات دهد.
شهادتِ رهبر، پایانِ یک دوره نیست، بلکه آغازِ یک اسطوره است؛ چرا که بدنها میگذرند، اما ارادهها، ریشهدار میشوند. میلیونها نفری که در خیابانها، با خشم و عشق، شعار میدهند در واقع در حالِ نوشتنِ فصلِ جدیدِ تاریخ خویش هستند. آنها میخواهند بگویند که مرگ، تنها در آن جریانی رخ میدهد که ایده از بین برود؛ اما وقتی یک انسان، خود را به ایده پیوند میزند، مرگ او، تنها یک تغییرِ وضعیت است؛ از حضورِ فیزیکی، به حضورِ ابدی در وجدانِ ملت. شعارهای میلیون ها جانِ بیدار، تنها کلمه نیستند؛ آنها تداومِ اراده اند.تاریخی که با خون و اشک و ایمان نوشته میشود، با مرگ متوقف نمیشود، بلکه با آن، تقدس مییابد. این جمعیتِ بیکران، تاییدِ تاریخیِ این حقیقت است که: «او نه برای یک زمان، که برای یک حقیقت آمد؛ و حقیقت، هرگز نمیمیرد.»
این روزها در میانهیِ آن هیاهویِ خونخواهانه، همه میدانند که آنچه در حالِ عبور از میانِ خیابانهاست، تنها یک پیکر نیست؛ بلکه عبور یک آرمان از میانِ تاریخ است تا در قلبِ هر نفر، دوباره زنده شود. و من باور دارم قهرمان کسی نیست که بر موجها سوار شود، بلکه کسی است که وقتی موجها بر همه چیز سایه میافکنند، راهِ عبور از میانِ آنها را میشناسد. او از آن دست مردانی بود که از سکوتِ استراتژیک و پرهیز از جنجالهای بیخودی، سلاحی برای حفظِ هستیِ یک ملت ساخت. او میدانست که در بازیِ بزرگِ قدرت، تندروی، برخلافِ آنچه بسیاری میپندارند، نشانه قدرت نیست؛ بلکه گاه نشانهی لرزشِ ستونهای درون است. او، تبلورِ پیوند میان زمانِ خطیِ سیاست و زمانِ دایرهایِ عرفان است. در حالی که جهانِ مدرن، در پیِ گریز از ریشههاست، او بازگشتی شد به اصل. بازگشتی که نه از سرِ کهنگی، که از سرِ اصالت است. او ایستاده رفت… نه برای خود، که برای آن معنایِ پنهان که در تار و پودِ این سرزمین نهفته است. او، نگهبانِ مرزِ میانِ بودن و نبودن است؛ در روزگاری که بسیاری، مرز میانِ حقیقت و خیال را از یاد بردهاند.
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
✍️ ملیحه سیفآبادی
این روزها، زمین زیر پای میلیونها نفر، سینه میزند. انگار که خودِ تاریخ، از خواب برخاسته تا برای رفتنِ کسی گریه کند. اما این گریه، گریهای معمولی برای از دست دادنِ یک کالبد نیست؛ این، نالهیِ یک معناست که میخواهد در دلهای رهاشده، جا خوش کند. آنچه در خیابانها در تمام این صد و بیست و چهار روز رخ داد، یک تشییعِ تاریخی بود؛ جایی که سوگِ جمعی، به آگاهیِ جمعی بدل شد. وقتی میلیونها نفر، همصدا، خونخواهی میکنند، آنها تنها برای یک انسان شعار نمیدهند؛ آنها برای آن تصویری که در او یافته بودند، شعار میدهند. آنها برای آن قطبنمایی که در طوفانهای سرگردانی، مسیرِ خانه را به آنها نشان میداد، فریاد میزنند. آنها در آن لحظه، در پیِ بازپسگیریِ خودشان هستند؛ در پیِ آن حقیقتی که در نگاهِ او، بازیافته بودند. این، همان خونخواهیِ هستی است؛ وقتی انسان میخواهد آنچه را که برای او مقدس است، از چنگالِ فراموشی و زوال، نجات دهد.
شهادتِ رهبر، پایانِ یک دوره نیست، بلکه آغازِ یک اسطوره است؛ چرا که بدنها میگذرند، اما ارادهها، ریشهدار میشوند. میلیونها نفری که در خیابانها، با خشم و عشق، شعار میدهند در واقع در حالِ نوشتنِ فصلِ جدیدِ تاریخ خویش هستند. آنها میخواهند بگویند که مرگ، تنها در آن جریانی رخ میدهد که ایده از بین برود؛ اما وقتی یک انسان، خود را به ایده پیوند میزند، مرگ او، تنها یک تغییرِ وضعیت است؛ از حضورِ فیزیکی، به حضورِ ابدی در وجدانِ ملت. شعارهای میلیون ها جانِ بیدار، تنها کلمه نیستند؛ آنها تداومِ اراده اند.تاریخی که با خون و اشک و ایمان نوشته میشود، با مرگ متوقف نمیشود، بلکه با آن، تقدس مییابد. این جمعیتِ بیکران، تاییدِ تاریخیِ این حقیقت است که: «او نه برای یک زمان، که برای یک حقیقت آمد؛ و حقیقت، هرگز نمیمیرد.»
این روزها در میانهیِ آن هیاهویِ خونخواهانه، همه میدانند که آنچه در حالِ عبور از میانِ خیابانهاست، تنها یک پیکر نیست؛ بلکه عبور یک آرمان از میانِ تاریخ است تا در قلبِ هر نفر، دوباره زنده شود. و من باور دارم قهرمان کسی نیست که بر موجها سوار شود، بلکه کسی است که وقتی موجها بر همه چیز سایه میافکنند، راهِ عبور از میانِ آنها را میشناسد. او از آن دست مردانی بود که از سکوتِ استراتژیک و پرهیز از جنجالهای بیخودی، سلاحی برای حفظِ هستیِ یک ملت ساخت. او میدانست که در بازیِ بزرگِ قدرت، تندروی، برخلافِ آنچه بسیاری میپندارند، نشانه قدرت نیست؛ بلکه گاه نشانهی لرزشِ ستونهای درون است. او، تبلورِ پیوند میان زمانِ خطیِ سیاست و زمانِ دایرهایِ عرفان است. در حالی که جهانِ مدرن، در پیِ گریز از ریشههاست، او بازگشتی شد به اصل. بازگشتی که نه از سرِ کهنگی، که از سرِ اصالت است. او ایستاده رفت… نه برای خود، که برای آن معنایِ پنهان که در تار و پودِ این سرزمین نهفته است. او، نگهبانِ مرزِ میانِ بودن و نبودن است؛ در روزگاری که بسیاری، مرز میانِ حقیقت و خیال را از یاد بردهاند.
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ تیر
بیژن عبدالکریمی
بیژن عبدالکریمی:
«حضور مردم در مراسم تشییع پیکر رهبر شهید، فریاد رسایی است برای اینکه نشان دهد ما ایرانیها، علیرغم اختلافات داخلی، پای کشورمان هستیم.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل برنامه «وداع با رهبر شهید» در آپارات اتاق جنگ
«حضور مردم در مراسم تشییع پیکر رهبر شهید، فریاد رسایی است برای اینکه نشان دهد ما ایرانیها، علیرغم اختلافات داخلی، پای کشورمان هستیم.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل برنامه «وداع با رهبر شهید» در آپارات اتاق جنگ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ تیر
بیژن عبدالکریمی
بیژن عبدالکریمی:
«اصلاً چنین نیست که بگوییم اگر تسلیم شویم و با آمریکاییها مذاکره کنیم، مشکلات حل میشود.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل برنامه «وداع با رهبر شهید» در آپارات اتاق جنگ
«اصلاً چنین نیست که بگوییم اگر تسلیم شویم و با آمریکاییها مذاکره کنیم، مشکلات حل میشود.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل برنامه «وداع با رهبر شهید» در آپارات اتاق جنگ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۳ تیر
بیژن عبدالکریمی
وداع با همسایهای که دیر شناختم
✍️ علیرضا اسکندرینژاد
وقت وداع است. تقریباً تمام عمرم با او همسایه بودم، اما از بخت بدم در همراهی با این همسایه تعلل کردم. در روزهای بدرقه و تشییع او فرصتی کوتاه اما کافی برای وداع دارم؛ بنابراین از این لحظات نهایت بهره را میبرم و بیپرده با او سخن میگویم، چراکه میدانم بیش از همهی ما زندگان، بینا و شنواست.
۹ اسفند که خبر بمباران بیت رهبری آمد، تهران نبودم و مثل بسیاری از مردم با خودم فکر کردم که «کی داخل بیت بوده که زدنش؟» و احتمال حضور شما را در نظر نمیگرفتم. با وجود این، هر لحظه با خودم فکر میکردم که «باید شخصیت مهمی را برای آغاز جنگ زده باشند» و باز هم سعی میکردم که در معادلات منطقی و ذهنی خودم حضورتان را نادیده بگیرم.
اوایل صبح ۱۰ اسفند بود که آن خبر را شنیدم و از وحشت به خودم لرزیدم و با دو دست به سرم کوبیدم. در بهت و حیرت بودم، چراکه فکر نمیکردم اینطور آزاد و رها از قید این جهان، رخت شهادت بر تن کرده باشید. چرخهی غم و وحشت امانم را بریده بود. مدام به این میاندیشیدم که «چه بر سر ایران میآید؟» در واقع ایمانم سست و ضعیف بود و وحشت این را داشتم که بیحضور شما جمهوری اسلامی فرو بریزد و خانهام تکهتکه شود. با وجود این وحشت و ترس خفهکننده، همان روز به تهران بازگشتم تا اگر قرار است اتفاقی رخ دهد، در خانهام (در همسایگی شما) باشم.
آن روزها را بهخوبی به خاطر دارم. خشم، ناراحتی و وحشت بر من و بسیاری از ما حاکم بود. هر روز که میگذشت، با هر ضربهای که به دشمنان میزدیم و با صلابتی که از خود نشان میدادیم، بیشتر و بیشتر میراثتان پیش چشمانمان جلب توجه میکرد. فرماندهانتان یک لحظهی کوتاه ننشستند و جمهوری اسلامی، همان نظامی که دشمنانتان میگفتند ناکارآمد و فاسد است، یک آن سر خم نکرد.
در هنگامهی جنگ و پس از آن، مدام با خودم کلنجار میرفتم که چرا شما را سالها پیش نشناختم و اینکه چقدر در این کشور غریب و مظلوم بودید. دقیقاً در آن روزها که ثمرهی عمرتان پیش چشمانمان بود و با هر شلیک موشک به ایرانی بودنمان میبالیدیم، شما در میانمان نبودید. در بین ما نبودید تا آنچنان که شایسته است قدردانتان باشیم. پیش ما نبودید تا بابت سالها ایمان نداشتن و همراهی نکردنمان عذرخواهتان باشیم.
حالا ماییم و غم دوریتان. باید با شما خداحافظی کنیم. میثاق من با شما در این وداع تلخ آن است که پاسدار میراثتان باشم و سستی ایمانم را با سختکوشی و فرمانبرداری از فرزندتان جبران کنم. نمیدانم دفتر کار او و محل زندگیاش قرار است کجا باشد، اما امیدوارم باز هم با رهبر انقلاب همسایه شوم تا آنچه را در حق شما بهعنوان همسایه بهجا نیاوردم، در حق او بهجا بیاورم.
ختم کلامم این است: ای رهبر شهید من، این همسایهی کاهل و سستایمانت را ببخش و برایش طلب مغفرت و آمرزش کن و از حضرت حق بخواه که در هیچ راهی جز راه تو قدم نگذارد.
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
✍️ علیرضا اسکندرینژاد
وقت وداع است. تقریباً تمام عمرم با او همسایه بودم، اما از بخت بدم در همراهی با این همسایه تعلل کردم. در روزهای بدرقه و تشییع او فرصتی کوتاه اما کافی برای وداع دارم؛ بنابراین از این لحظات نهایت بهره را میبرم و بیپرده با او سخن میگویم، چراکه میدانم بیش از همهی ما زندگان، بینا و شنواست.
۹ اسفند که خبر بمباران بیت رهبری آمد، تهران نبودم و مثل بسیاری از مردم با خودم فکر کردم که «کی داخل بیت بوده که زدنش؟» و احتمال حضور شما را در نظر نمیگرفتم. با وجود این، هر لحظه با خودم فکر میکردم که «باید شخصیت مهمی را برای آغاز جنگ زده باشند» و باز هم سعی میکردم که در معادلات منطقی و ذهنی خودم حضورتان را نادیده بگیرم.
اوایل صبح ۱۰ اسفند بود که آن خبر را شنیدم و از وحشت به خودم لرزیدم و با دو دست به سرم کوبیدم. در بهت و حیرت بودم، چراکه فکر نمیکردم اینطور آزاد و رها از قید این جهان، رخت شهادت بر تن کرده باشید. چرخهی غم و وحشت امانم را بریده بود. مدام به این میاندیشیدم که «چه بر سر ایران میآید؟» در واقع ایمانم سست و ضعیف بود و وحشت این را داشتم که بیحضور شما جمهوری اسلامی فرو بریزد و خانهام تکهتکه شود. با وجود این وحشت و ترس خفهکننده، همان روز به تهران بازگشتم تا اگر قرار است اتفاقی رخ دهد، در خانهام (در همسایگی شما) باشم.
آن روزها را بهخوبی به خاطر دارم. خشم، ناراحتی و وحشت بر من و بسیاری از ما حاکم بود. هر روز که میگذشت، با هر ضربهای که به دشمنان میزدیم و با صلابتی که از خود نشان میدادیم، بیشتر و بیشتر میراثتان پیش چشمانمان جلب توجه میکرد. فرماندهانتان یک لحظهی کوتاه ننشستند و جمهوری اسلامی، همان نظامی که دشمنانتان میگفتند ناکارآمد و فاسد است، یک آن سر خم نکرد.
در هنگامهی جنگ و پس از آن، مدام با خودم کلنجار میرفتم که چرا شما را سالها پیش نشناختم و اینکه چقدر در این کشور غریب و مظلوم بودید. دقیقاً در آن روزها که ثمرهی عمرتان پیش چشمانمان بود و با هر شلیک موشک به ایرانی بودنمان میبالیدیم، شما در میانمان نبودید. در بین ما نبودید تا آنچنان که شایسته است قدردانتان باشیم. پیش ما نبودید تا بابت سالها ایمان نداشتن و همراهی نکردنمان عذرخواهتان باشیم.
حالا ماییم و غم دوریتان. باید با شما خداحافظی کنیم. میثاق من با شما در این وداع تلخ آن است که پاسدار میراثتان باشم و سستی ایمانم را با سختکوشی و فرمانبرداری از فرزندتان جبران کنم. نمیدانم دفتر کار او و محل زندگیاش قرار است کجا باشد، اما امیدوارم باز هم با رهبر انقلاب همسایه شوم تا آنچه را در حق شما بهعنوان همسایه بهجا نیاوردم، در حق او بهجا بیاورم.
ختم کلامم این است: ای رهبر شهید من، این همسایهی کاهل و سستایمانت را ببخش و برایش طلب مغفرت و آمرزش کن و از حضرت حق بخواه که در هیچ راهی جز راه تو قدم نگذارد.
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ تیر
بیژن عبدالکریمی
میراث خامنهای کبیر
گفتوگو با امیر خراسانی
pushpin ساختن قدرت دفاعی در وضعیت انزوای مطلق و محاصره، یک الگوی بینظیر تاریخی است.
در این قسمت از پادکستهای تحلیلی «اتاق جنگ»، میزبان «امیر خراسانی» هستیم. در این گفتوگوی عمیق، کارنامه سیاسی و استراتژیک رهبری را نه به صورت نقطهای، بلکه در یک قاب بزرگتر و از دریچه تاریخ معاصر ایران بررسی کردهایم.
@otaqejangmedia
tv مشاهده برنامه در آپارات اتاق جنگ
گفتوگو با امیر خراسانی
pushpin ساختن قدرت دفاعی در وضعیت انزوای مطلق و محاصره، یک الگوی بینظیر تاریخی است.
در این قسمت از پادکستهای تحلیلی «اتاق جنگ»، میزبان «امیر خراسانی» هستیم. در این گفتوگوی عمیق، کارنامه سیاسی و استراتژیک رهبری را نه به صورت نقطهای، بلکه در یک قاب بزرگتر و از دریچه تاریخ معاصر ایران بررسی کردهایم.
@otaqejangmedia
tv مشاهده برنامه در آپارات اتاق جنگ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ تیر
بیژن عبدالکریمی
pushpin رسانه اتاق جنگ در مراسم تشییع پیکر امام شهید
«امیدواریم رهبر جدیدمان بتوانند با اقتدار کامل، راه پدر شهیدشان را ادامه دهند و امت را سرفراز و سربلند نگه دارند.»
@otaqejangmedia
tv مشاهده برنامههای اتاق جنگ در آپارات
«امیدواریم رهبر جدیدمان بتوانند با اقتدار کامل، راه پدر شهیدشان را ادامه دهند و امت را سرفراز و سربلند نگه دارند.»
@otaqejangmedia
tv مشاهده برنامههای اتاق جنگ در آپارات
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ تیر
بیژن عبدالکریمی
pushpin رسانه اتاق جنگ در مراسم تشییع پیکر امام شهید
«مرگ بر آمریکا! مرگ بر اسرائیل! مرگ بر مزدوران و منافقین! حداقل انتقام ما آزادی قدس است.»
@otaqejangmedia
tv مشاهده برنامههای اتاق جنگ در آپارات
«مرگ بر آمریکا! مرگ بر اسرائیل! مرگ بر مزدوران و منافقین! حداقل انتقام ما آزادی قدس است.»
@otaqejangmedia
tv مشاهده برنامههای اتاق جنگ در آپارات
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ تیر
بیژن عبدالکریمی
وقتی مردم در صحنه هستند و رفراندوم واقعی را به نمایش گذاشتهاند، چرا روشنفکران، دانشگاهیان و همه مدعیان رهبری فکری و اجتماعی مردم در متن جامعه نیستند؟
چرا آنان که خود را صدای مردم میدانند، این خودآگاهی عظیم ملی و تاریخی را نمیبینند؟ چرا آنان بدون اینکه با مردم در صحنه ارتباط برقرار کنند، برای مردم اظهارنظر میکنند؟
@bijanabdolkarimi
چرا آنان که خود را صدای مردم میدانند، این خودآگاهی عظیم ملی و تاریخی را نمیبینند؟ چرا آنان بدون اینکه با مردم در صحنه ارتباط برقرار کنند، برای مردم اظهارنظر میکنند؟
@bijanabdolkarimi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ تیر
بیژن عبدالکریمی
بیش از هر زمان دیگری احساس میکنم همچون ماهیای هستم که در اقیانوس ملت شناورم. حقیقتاً باید به این مردم و فرهنگ عظیم افتخار کرد.
دریغا از روشنفکران و دانشگاهیانی که از این اقیانوس فاصله گرفتهاند و در پیله ابریشمی ذهن خود محبوس ماندهاند.
هر اندیشمند و متفکری، اگر ایدهای برای جامعه دارد، باید با این دریای عظیم مردم پیوندی عمیق داشته باشد.
@bijanabdolkarimi
دریغا از روشنفکران و دانشگاهیانی که از این اقیانوس فاصله گرفتهاند و در پیله ابریشمی ذهن خود محبوس ماندهاند.
هر اندیشمند و متفکری، اگر ایدهای برای جامعه دارد، باید با این دریای عظیم مردم پیوندی عمیق داشته باشد.
@bijanabdolkarimi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ تیر
بیژن عبدالکریمی
وقتی دست، زبان باز میکند
✍️ ملیحه سیفآبادی
ای که در سینهات قلبی تپنده برای این خاک و این نام داری!
نگاه کن به آن روزهایِ تاریک که دشمن، نه فقط نانِ سفرهات را، که عصارهیِ جان و عزتت را طلب کرده بود. در آن شبهایِ بیپایان که بغض، گلویِ تو را میفشرد و تمامِ جهان، در سکوتی مرگبار به تماشایِ فروپاشیات نشسته بود، تنها چیزی که برایت باقی مانده بود، همین مشت بود. دستت را چنان گره کردی که استخوانهایِ انگشتانت زیرِ فشارِ خشم و درد، از درون فریاد میکشیدند. آن مشت، نه تنها دستِ تو، که تمامِ امیدِ مردمی بود که در تاریکیِ استعمار، نفسهایشان به شماره افتاده بود.
تو دستت را چنان گره کردی که گویی میخواهی با همین مشت، تاریخ را به عقب برگردانی.
مشتِ تو، تنها یک گره نبود؛ مشتِ تو، قلبی بود که در پوست و استخوان محبوس شد تا سرد نشود. وقتی جهان تو را میشکست، وقتی استعمار، بندبندِ وجودت را میسوزاند، آن مشتِ گرهکرده، آخرین ایستگاهِ تو بود.
حالا تو ای همراه! وداع نکن. سلام کن به مشت های آن مرد مبارز؛ به رهبری که حتی رفتنش نماد شد واستعاره. حالا تو این مشت را رها نکن همسفر روزهای بعد، حتی اگر تمامِ انگشتانت از دردِ بیکسی بشکند. بفشارش…بفشارش…
حتی اگر یزیدیان هلهله سر دهند! بفشارش که در میانِ این انگشتانِ گرهخورده، تنها چیزی که برای تو باقی مانده، شرفِ توست که هنوز، هنوز، هنوز در مشتِ تو میتپد.
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
✍️ ملیحه سیفآبادی
ای که در سینهات قلبی تپنده برای این خاک و این نام داری!
نگاه کن به آن روزهایِ تاریک که دشمن، نه فقط نانِ سفرهات را، که عصارهیِ جان و عزتت را طلب کرده بود. در آن شبهایِ بیپایان که بغض، گلویِ تو را میفشرد و تمامِ جهان، در سکوتی مرگبار به تماشایِ فروپاشیات نشسته بود، تنها چیزی که برایت باقی مانده بود، همین مشت بود. دستت را چنان گره کردی که استخوانهایِ انگشتانت زیرِ فشارِ خشم و درد، از درون فریاد میکشیدند. آن مشت، نه تنها دستِ تو، که تمامِ امیدِ مردمی بود که در تاریکیِ استعمار، نفسهایشان به شماره افتاده بود.
تو دستت را چنان گره کردی که گویی میخواهی با همین مشت، تاریخ را به عقب برگردانی.
مشتِ تو، تنها یک گره نبود؛ مشتِ تو، قلبی بود که در پوست و استخوان محبوس شد تا سرد نشود. وقتی جهان تو را میشکست، وقتی استعمار، بندبندِ وجودت را میسوزاند، آن مشتِ گرهکرده، آخرین ایستگاهِ تو بود.
حالا تو ای همراه! وداع نکن. سلام کن به مشت های آن مرد مبارز؛ به رهبری که حتی رفتنش نماد شد واستعاره. حالا تو این مشت را رها نکن همسفر روزهای بعد، حتی اگر تمامِ انگشتانت از دردِ بیکسی بشکند. بفشارش…بفشارش…
حتی اگر یزیدیان هلهله سر دهند! بفشارش که در میانِ این انگشتانِ گرهخورده، تنها چیزی که برای تو باقی مانده، شرفِ توست که هنوز، هنوز، هنوز در مشتِ تو میتپد.
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ تیر
بیژن عبدالکریمی
بیژن عبدالکریمی:
«علیرغم اینکه میدانیم مذاکره بیراهه است، برای حفظ انسجام ملی، خار در چشم و استخوان در گلو، میپذیریم.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل برنامه «وداع با رهبر شهید» در آپارات اتاق جنگ
«علیرغم اینکه میدانیم مذاکره بیراهه است، برای حفظ انسجام ملی، خار در چشم و استخوان در گلو، میپذیریم.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل برنامه «وداع با رهبر شهید» در آپارات اتاق جنگ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ تیر
بیژن عبدالکریمی
speech_balloon رهبر شهید به روایت بیژن عبدالکریمی: او به دنبال تحقق آرزوی دیرینه ایرانیان بود
hotsprings️ بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، در گفتوگویی با انصاف نیوز، رهبر شهید را شخصیتی با «ارزش جهانی» توصیف کرد و گفت که او به دنبال تحقق آرزوی دیرینهی ایرانیان بود.
آقای عبدالکریمی با اشاره به جایگاه آیتالله سیدعلی خامنهای، گفت: پیش از هر چیز باید درباره ارزش جهانی ایشان سخن گفت. به باور من، ما در روزگاری زندگی میکنیم که فلسفه سیاست مدرن بر جهان حاکم شده؛ فلسفهای که ماکیاولی و هابز آغاز شد و در آن، پیوند سیاست با اخلاق، حقیقت و فضیلت گسسته شد.
او ادامه داد: برخلاف این نگاه، در سنت فلسفه سیاسی کلاسیک، از افلاطون و ارسطو و فارابی سیاست با اخلاق و حقیقت پیوندی ناگسستنی داشت. به نظر من، آیتالله خامنهای و نظام سیاسی ایران تلاشی برای بازگشت به همین سنت و غلبه بر فلسفه سیاست مدرن بودهاند.
hotsprings️ عبدالکریمی گفت: اینکه ما ایرانیان تا چه اندازه در تحقق این ایده موفق بودهایم، موضوع دیگری است؛ اما نفس این ایده که سیاست با اخلاق و حقیقت پیوند بخورد، در جهان امروز ایدهای بزرگ است. جمهوری اسلامی نیز آزمونی تاریخی برای تحقق چنین ایدهای در عرصهی سیاست به شمار میرود و من معتقدم آیتالله خامنهای مصداق فردی بود که کوشید در عرصه سیاست بر مبنای اخلاق عمل کند.
hotsprings️ این استاد فلسفه همچنین گفت: آیتالله خامنهای مظهر خودآگاهی ملی و تاریخی ما بود و از مهمترین معماران ایران نوین محسوب میشود. ایشان تلاش کرد آرزوی دیرینه ایرانیان را محقق کند؛ اینکه سرنوشت کشور در داخل ایران و نه در بیرون از مرزها یا در سفارتخانههای قدرتهای خارجی تعیین شود.
hotsprings️ او در پایان گفت: ایشان اقتدار، حاکمیت ملی و استقلال سیاسی را به کشور بازگرداند و برای تحقق آن مبارزه کرد. حضور گسترده مردم در مراسم امروز نیز نشان داد که اگر وفاداری، قدردانی و سپاسگزاری از عناصر اصلی فرهنگ ایرانی است، مردم این احساس را نسبت به رهبر خود به بهترین شکل به نمایش گذاشتند.
link متن کامل خبر
@bijanabdolkarimi
hotsprings️ بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، در گفتوگویی با انصاف نیوز، رهبر شهید را شخصیتی با «ارزش جهانی» توصیف کرد و گفت که او به دنبال تحقق آرزوی دیرینهی ایرانیان بود.
آقای عبدالکریمی با اشاره به جایگاه آیتالله سیدعلی خامنهای، گفت: پیش از هر چیز باید درباره ارزش جهانی ایشان سخن گفت. به باور من، ما در روزگاری زندگی میکنیم که فلسفه سیاست مدرن بر جهان حاکم شده؛ فلسفهای که ماکیاولی و هابز آغاز شد و در آن، پیوند سیاست با اخلاق، حقیقت و فضیلت گسسته شد.
او ادامه داد: برخلاف این نگاه، در سنت فلسفه سیاسی کلاسیک، از افلاطون و ارسطو و فارابی سیاست با اخلاق و حقیقت پیوندی ناگسستنی داشت. به نظر من، آیتالله خامنهای و نظام سیاسی ایران تلاشی برای بازگشت به همین سنت و غلبه بر فلسفه سیاست مدرن بودهاند.
hotsprings️ عبدالکریمی گفت: اینکه ما ایرانیان تا چه اندازه در تحقق این ایده موفق بودهایم، موضوع دیگری است؛ اما نفس این ایده که سیاست با اخلاق و حقیقت پیوند بخورد، در جهان امروز ایدهای بزرگ است. جمهوری اسلامی نیز آزمونی تاریخی برای تحقق چنین ایدهای در عرصهی سیاست به شمار میرود و من معتقدم آیتالله خامنهای مصداق فردی بود که کوشید در عرصه سیاست بر مبنای اخلاق عمل کند.
hotsprings️ این استاد فلسفه همچنین گفت: آیتالله خامنهای مظهر خودآگاهی ملی و تاریخی ما بود و از مهمترین معماران ایران نوین محسوب میشود. ایشان تلاش کرد آرزوی دیرینه ایرانیان را محقق کند؛ اینکه سرنوشت کشور در داخل ایران و نه در بیرون از مرزها یا در سفارتخانههای قدرتهای خارجی تعیین شود.
hotsprings️ او در پایان گفت: ایشان اقتدار، حاکمیت ملی و استقلال سیاسی را به کشور بازگرداند و برای تحقق آن مبارزه کرد. حضور گسترده مردم در مراسم امروز نیز نشان داد که اگر وفاداری، قدردانی و سپاسگزاری از عناصر اصلی فرهنگ ایرانی است، مردم این احساس را نسبت به رهبر خود به بهترین شکل به نمایش گذاشتند.
link متن کامل خبر
@bijanabdolkarimi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ تیر
بیژن عبدالکریمی
دلنوشتهای برای رهبر شهیدم
✍️ فاضله حمزهلو
خامنهای شهید را خیلی دیر شناختم. حتی نه دقیقاً بعد از شهادتش؛ بلکه کمی بعدتر از آن. وقتی میراثی که برای کشورم ساخته و از خودش به جای گذاشته بود را دیدم و عظمت و شکوهی که تا قبل از آن فقط در کتابهای تاریخ مدرسه خوانده بودم را همین حالا و اکنون احساس کردم. هرچند دیر اما شناختم و پشیمان شدم از عمری که به بیتفاوتی و عدمشناخت گذشت. پشیمان شدم که چرا حتی یک سخنرانی از رهبر کشورم گوش نکردم، چرا به صحبتهای راننده تاکسیها برای شناختن او اکتفا کردم. همه این افکار اما در خفا بود. دروغ چرا؟ تا به امروز جرئت نمیکردم ارادت نوظهور خود را فریاد بزنم. شنا کردن در چنین جامعه دوقطبیشدهای، آن هم انقدر خلاف جهت، واقعا ترسناک است. اما امروز که خیل جمعیت حاضر در تشییع رهبر را دیدم جرئت پیدا کردم که حرف دلم را بازگو کنم. که بگویم من هم هواخواه او و راهش هستم. حال هر کس هر قضاوتی دارد بر من روا دارد. دیگر از فریاد لبیک یا خامنهای ابایی ندارم 🇮🇷
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
✍️ فاضله حمزهلو
خامنهای شهید را خیلی دیر شناختم. حتی نه دقیقاً بعد از شهادتش؛ بلکه کمی بعدتر از آن. وقتی میراثی که برای کشورم ساخته و از خودش به جای گذاشته بود را دیدم و عظمت و شکوهی که تا قبل از آن فقط در کتابهای تاریخ مدرسه خوانده بودم را همین حالا و اکنون احساس کردم. هرچند دیر اما شناختم و پشیمان شدم از عمری که به بیتفاوتی و عدمشناخت گذشت. پشیمان شدم که چرا حتی یک سخنرانی از رهبر کشورم گوش نکردم، چرا به صحبتهای راننده تاکسیها برای شناختن او اکتفا کردم. همه این افکار اما در خفا بود. دروغ چرا؟ تا به امروز جرئت نمیکردم ارادت نوظهور خود را فریاد بزنم. شنا کردن در چنین جامعه دوقطبیشدهای، آن هم انقدر خلاف جهت، واقعا ترسناک است. اما امروز که خیل جمعیت حاضر در تشییع رهبر را دیدم جرئت پیدا کردم که حرف دلم را بازگو کنم. که بگویم من هم هواخواه او و راهش هستم. حال هر کس هر قضاوتی دارد بر من روا دارد. دیگر از فریاد لبیک یا خامنهای ابایی ندارم 🇮🇷
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ تیر
بیژن عبدالکریمی
شهادت و قدرت اراده
✍️ محمد اکوان
۱۵ تیر ۱۴۰۵
برپایه نگرش ویتگنشتاین وقتی همه راهها برای فهم معجزه بسته شود، فقط یک راهِ کارساز وجود دارد که میتواند حقیقت معجزه را برای ما آشکار نماید. آن راه تغییر نگاه و شیوه نگریستن است، یعنی دیدن به مثابه (seeing as). مقصود ویتگنشتاین از این تعبیر فراتر رفتن از صرف تشخیص فیزیکی یک شیء و رسیدن به یک درک معنایی است. در وضعیت عادی نگاه ما به جهان و اشیاء و رخدادهای آن بهصورت کارکردی است. مثلاً وقتی ما به یک درخت نگاه می کنیم، آن را بهصورت مجموعهای از کارکردها (تولید اکسیژن، سایه، چوب و...) میبینیم، یعنی درخت را تشخیص (recognize) میدهيم. اما برای گذر از این نگاه، ویتگنشتاین، شیوه نگاه هنرمندانه (the artistic way of seeing) را پیشنهاد میکند،. در این نگاه ما از کارکردهای یک شیء (مثلاً درخت) گذر میکنیم و به خودِ «حضور» درخت مینگریم؛ یعنی در برابر تجلی درخت میایستیم. اینجاست که ویتگنشتاین گاهی از واژه (gaze) بهجای (look و see) استفاده می کند. gaze فقط یک کنش بصری گذرا نیست؛ بلکه «نگاه خیره» و «نظاره» است. در واقع، واژه gaze در تفکر برخی نويسندگان متأثر از ویتگنشتاین، هایدگر و مرلوپونتی به معنای شیوه بودن ما در جهان و نوعی جهتگیری ذهن یعنی حیث التفاتی است که در آن مرز میان سوژه (بیننده) و ابژه (دیدهشده) به محاق میرود. در این نگاه، ما جهان و اشیاء و رخدادهای آن را از روزنهای دیگر مشاهده (perspective) میکنیم. در این مشاهده دیگر اشیاء فقط اشیاء نیستند، بلکه نماد و تجلی چیزهای بزرگترند. در اینجا مفسران ویتگنشتاین میان نگاه پرسشگرانه (Inquisitive gazr) و نگاه متأملانه/ ستایشگرانه (Admiring) تمایز قائل میشوند. در نگاه نخست جهان و اشیاء و رخدادها تحلیل و تبیین میشوند، اما در نگاه دوم حضور آنها تصدیق میشود. معجزه در این نگاه معنا پیدا میکند. ویتگنشتاین در کتاب پژوهشهای فلسفی مینویسد: فکر نکن، بلکه بنگر/نگاه کن/خیره شو (Don't Think But Look) برخی مفسران ویتگنشتاین از آن برای بیان مفهوم سیاسی و اجتماعی نسلکشی (Genocide) رافائل لمکین استفاده کردهاند و آن را با واژه gaze پیوند زدهاند؛ یعنی بهجای بحثهای حقوقی و اخلاقی در خصوص تعریف (نسلکشی) به نحوه ظهور آن در جهان انسانی بنگرید. در این نگاه نسلکشی دیگر فقط رخدادی سیاسی و اجتماعی نیست؛ بلکه ظهور فاجعهای انسانی است، برآمده از سرشت فرهنگ مبتنی بر مدرنیته که در بستر غرایز انسانی سر بر آورده و از شرایط زیست زمانی و مکانی خاص تغذیه کرده و در حوزههای فکری، علمی و تکنولوژی به کمال رسیده و اکنون با استهلاک همه امکاناتش، رو به زوال و انحطاط نهاده است. اینک اگر بخواهیم از همین منظر به رخدادی که در یکسال اخیر در ایران معاصر ظهور پيدا کرده است بنگریم و آن را در پرتو تعبیر «مبعوث و برانگیخته شدن» بفهمیم، دیگر نمیتوانیم آن را فقط رخدادی سیاسی و اجتماعی بدانیم؛ بلکه ظهور قدرت ارادهای قدسی و الهی است که ما فقط در آن کنشگر نیستیم، بلکه با آن مواجهه حضوری داریم. ظهور قدرت اراده قدسی فقط به بعثت انبیاء اختصاص ندارد، بلکه ممکن است خداوند در یک شرایط زیستی و تاریخی خاص امتی را به خودآگاهی تاریخی مبعوت کند و سکوت را به حضور مبدل نماید. این قدرت اراده اگر با اراده قدرت درآمیزد؛ یعنی اراده انسان در ذیل اراده خداوند قرار گیرد، برانگیخته و مبعوث شدن به معنای حقیقی تحقق مییابد. مبعوث شدن مردم ایران، یعنی تسلیم قدرت معطوف به اراده انسانی، در برابر ظهور قدرت اراده قدسی و پیوند آن با اراده قدرت انسانی. این همان ظهور معجزه است، با نگاهی دیگر که تبیینپذیر علمی نیست؛ بلکه مستلزم تصدیق حضوری است.
@bijanabdolkarimi
✍️ محمد اکوان
۱۵ تیر ۱۴۰۵
برپایه نگرش ویتگنشتاین وقتی همه راهها برای فهم معجزه بسته شود، فقط یک راهِ کارساز وجود دارد که میتواند حقیقت معجزه را برای ما آشکار نماید. آن راه تغییر نگاه و شیوه نگریستن است، یعنی دیدن به مثابه (seeing as). مقصود ویتگنشتاین از این تعبیر فراتر رفتن از صرف تشخیص فیزیکی یک شیء و رسیدن به یک درک معنایی است. در وضعیت عادی نگاه ما به جهان و اشیاء و رخدادهای آن بهصورت کارکردی است. مثلاً وقتی ما به یک درخت نگاه می کنیم، آن را بهصورت مجموعهای از کارکردها (تولید اکسیژن، سایه، چوب و...) میبینیم، یعنی درخت را تشخیص (recognize) میدهيم. اما برای گذر از این نگاه، ویتگنشتاین، شیوه نگاه هنرمندانه (the artistic way of seeing) را پیشنهاد میکند،. در این نگاه ما از کارکردهای یک شیء (مثلاً درخت) گذر میکنیم و به خودِ «حضور» درخت مینگریم؛ یعنی در برابر تجلی درخت میایستیم. اینجاست که ویتگنشتاین گاهی از واژه (gaze) بهجای (look و see) استفاده می کند. gaze فقط یک کنش بصری گذرا نیست؛ بلکه «نگاه خیره» و «نظاره» است. در واقع، واژه gaze در تفکر برخی نويسندگان متأثر از ویتگنشتاین، هایدگر و مرلوپونتی به معنای شیوه بودن ما در جهان و نوعی جهتگیری ذهن یعنی حیث التفاتی است که در آن مرز میان سوژه (بیننده) و ابژه (دیدهشده) به محاق میرود. در این نگاه، ما جهان و اشیاء و رخدادهای آن را از روزنهای دیگر مشاهده (perspective) میکنیم. در این مشاهده دیگر اشیاء فقط اشیاء نیستند، بلکه نماد و تجلی چیزهای بزرگترند. در اینجا مفسران ویتگنشتاین میان نگاه پرسشگرانه (Inquisitive gazr) و نگاه متأملانه/ ستایشگرانه (Admiring) تمایز قائل میشوند. در نگاه نخست جهان و اشیاء و رخدادها تحلیل و تبیین میشوند، اما در نگاه دوم حضور آنها تصدیق میشود. معجزه در این نگاه معنا پیدا میکند. ویتگنشتاین در کتاب پژوهشهای فلسفی مینویسد: فکر نکن، بلکه بنگر/نگاه کن/خیره شو (Don't Think But Look) برخی مفسران ویتگنشتاین از آن برای بیان مفهوم سیاسی و اجتماعی نسلکشی (Genocide) رافائل لمکین استفاده کردهاند و آن را با واژه gaze پیوند زدهاند؛ یعنی بهجای بحثهای حقوقی و اخلاقی در خصوص تعریف (نسلکشی) به نحوه ظهور آن در جهان انسانی بنگرید. در این نگاه نسلکشی دیگر فقط رخدادی سیاسی و اجتماعی نیست؛ بلکه ظهور فاجعهای انسانی است، برآمده از سرشت فرهنگ مبتنی بر مدرنیته که در بستر غرایز انسانی سر بر آورده و از شرایط زیست زمانی و مکانی خاص تغذیه کرده و در حوزههای فکری، علمی و تکنولوژی به کمال رسیده و اکنون با استهلاک همه امکاناتش، رو به زوال و انحطاط نهاده است. اینک اگر بخواهیم از همین منظر به رخدادی که در یکسال اخیر در ایران معاصر ظهور پيدا کرده است بنگریم و آن را در پرتو تعبیر «مبعوث و برانگیخته شدن» بفهمیم، دیگر نمیتوانیم آن را فقط رخدادی سیاسی و اجتماعی بدانیم؛ بلکه ظهور قدرت ارادهای قدسی و الهی است که ما فقط در آن کنشگر نیستیم، بلکه با آن مواجهه حضوری داریم. ظهور قدرت اراده قدسی فقط به بعثت انبیاء اختصاص ندارد، بلکه ممکن است خداوند در یک شرایط زیستی و تاریخی خاص امتی را به خودآگاهی تاریخی مبعوت کند و سکوت را به حضور مبدل نماید. این قدرت اراده اگر با اراده قدرت درآمیزد؛ یعنی اراده انسان در ذیل اراده خداوند قرار گیرد، برانگیخته و مبعوث شدن به معنای حقیقی تحقق مییابد. مبعوث شدن مردم ایران، یعنی تسلیم قدرت معطوف به اراده انسانی، در برابر ظهور قدرت اراده قدسی و پیوند آن با اراده قدرت انسانی. این همان ظهور معجزه است، با نگاهی دیگر که تبیینپذیر علمی نیست؛ بلکه مستلزم تصدیق حضوری است.
@bijanabdolkarimi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ تیر
بیژن عبدالکریمی
علیرضا بلیغ:
«اگر جمهوری اسلامی ایران در این مقطع از انتقام خون آیتالله خامنهای کوتاه بیاید، هیچ ضمانتی برای حفظ جان ملت ایران وجود نخواهد داشت.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل قسمت دوم برنامه «وداع با رهبر شهید» در آپارات اتاق جنگ
«اگر جمهوری اسلامی ایران در این مقطع از انتقام خون آیتالله خامنهای کوتاه بیاید، هیچ ضمانتی برای حفظ جان ملت ایران وجود نخواهد داشت.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل قسمت دوم برنامه «وداع با رهبر شهید» در آپارات اتاق جنگ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ تیر
بیژن عبدالکریمی
باید برخاست! این پیچ تاریخی طاقتفرساست
✍ رقیه دانشگری
این سرود حماسی که در حضور مداوم و فزایندۀ مردم ایران در پویش همه روزۀ خیابان و حالا در وداع با پیکر پاک رهبر شهید انقلاب ملی-اسلامی ایران و اعضای خانوادۀ او در مصلای تهران طنینانداز است، فشردهای از خواست و ارادۀ مردم ایران است. مردمی که نقش تاریخی خود را در تحولات امروز جهان به خوبی دریافتهاند.
این درک از وظیفۀ سترگ تاریخی ملتی بهپاخاسته، حاصل پنج دهه رزم و رنج در مصاف با دشمنان خارجی و داخلی کشوری است که به دلیل موقعیت سیاسی و جغرافیایی خود در معبر و موقعیتی خطیر قرار گرفته است. عبور از آن نیاز به تدبیر، اراده، هوشیاری، خستگیناپذیری، شادابی انقلابی و اتحاد ملی به وسعت ایران دارد.
دشمنان مردم ایران، پس از شکست در دو جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و رمضان، دریافتهاند که چنین ملتی با حربۀ نظامی شکستپذیر نیست. لذا نقشۀ شوم احتمالی آمریکا و اسرائیل برای کشور ما همزمان با اقدامات تروریستی و نظامی علیه تمامیت سرزمینی ایران، چنین خواهد بود:
استفادۀ هرچه بیشتر از گسلهای داخلی جهت تشدید نارضایتیهای موجود از طریق تقویت الیگارشها و اقتصاد غربگرای نئولیبرال و تخریب هرچه بیشتر اقتصاد ملی، تقویت نیروهای تسلیمطلب سیاسی، ایجاد و تقویت یأس و نومیدی عمومی، ایجاد نفاق ملی و در نهایت جلب آرای اکثریت مردم ناراضیشده به انتخاب مدیران و سیاستگذاران غربگرا و یکدست کردن ساختار سیاسی ایران به سود امپریالیسم و صهیونیسم.
باید برخاست، ندای به موقعی است که آحاد مردم ایران را به هوشیاری در برابر همۀ این دسیسهها فرا میخواند. باید برخاست برای حراست از آبادانی و استقلال کشور. باید برخاست برای دفاع از مرزوبوم و سرزمین آبا و اجدادی. باید برخاست برای پیشگیری از فروپاشی حکومت ملی و رویش نیرویی واپسگرا و استقلالستیز. باید با همۀ قوا علیه توطئههای دشمن برخاست. در میدان، در خیابان، در مراکز کار و تولید و برای حراست از همبستگی ملی. باید از اتحاد مردمی در سراسر کشور مانند مردمک چشم مراقبت کرد. باید برخاست علیه توطئه گهای دشمن در حذف رهبران مقاومتطلب و ملی ایران.
باید صبور و هوشیار و آماده بود. چرا که این پیچ تاریخی طاقتفرسا است و عبور از آن دشوارتر از همیشه. باید برخاست تا با فداکاری در راه حصول به اقتدار علمی و فنی، اقتدار ملی ایران را تضمین کرد. چرا که نبرد میان قدرتهای نوظهور و قدرتهای رو به افول، نبردی سخت و درازمدت و پرهزینه است. باید برخاست تا در جهانی که در آستانۀ تحولی عمیق و همهجانبه است، نقشی تاریخی به سود بقای اقتدار سرزمینی خود و تغییر در موازنۀ قدرت در غرب آسیا ایفا کرد. عبور از این پیچ تاریخی طاقتفرسا تنها به نیروی یکتای مردمی متحد و همبسته ممکن است.
ما مردم ایران به رهبری داهیانه و جانبازانۀ آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای، انقلاب استقلالطلبانه و ملی خود را تا شکست دشمنان در جنگ رمضان به پیش بردهایم. اینک تداوم آن به رهبری آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای که نیروی همبسته و متحد مردم ایران را کارسازترین سلاح پیروزی معرفی کرده است، امید پیروزی نهایی ایران و جنبش رهاییبخش مردم غرب آسیا را بشارت میدهد. تقویت این جبهۀ گستردۀ مقاومت در برابر دو نظام تبهکار امپریالیسم و صهیونیسم، رمز پیروزی قطعی مردم ایران و همسرنوشتهای آنها در منطقه است.
تردید نکنیم که در این راه پرسنگلاخ و گردنههای پرخطر آن، پیروزی با ملت متحد و بهپاخاستۀ ایران و همپیمانان آنها در شرق و کشورهای جنوب جهانی است.
با ایمان به پیروزی!
link متن یاداشت
@bijanabdolkarimi
✍ رقیه دانشگری
این سرود حماسی که در حضور مداوم و فزایندۀ مردم ایران در پویش همه روزۀ خیابان و حالا در وداع با پیکر پاک رهبر شهید انقلاب ملی-اسلامی ایران و اعضای خانوادۀ او در مصلای تهران طنینانداز است، فشردهای از خواست و ارادۀ مردم ایران است. مردمی که نقش تاریخی خود را در تحولات امروز جهان به خوبی دریافتهاند.
این درک از وظیفۀ سترگ تاریخی ملتی بهپاخاسته، حاصل پنج دهه رزم و رنج در مصاف با دشمنان خارجی و داخلی کشوری است که به دلیل موقعیت سیاسی و جغرافیایی خود در معبر و موقعیتی خطیر قرار گرفته است. عبور از آن نیاز به تدبیر، اراده، هوشیاری، خستگیناپذیری، شادابی انقلابی و اتحاد ملی به وسعت ایران دارد.
دشمنان مردم ایران، پس از شکست در دو جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و رمضان، دریافتهاند که چنین ملتی با حربۀ نظامی شکستپذیر نیست. لذا نقشۀ شوم احتمالی آمریکا و اسرائیل برای کشور ما همزمان با اقدامات تروریستی و نظامی علیه تمامیت سرزمینی ایران، چنین خواهد بود:
استفادۀ هرچه بیشتر از گسلهای داخلی جهت تشدید نارضایتیهای موجود از طریق تقویت الیگارشها و اقتصاد غربگرای نئولیبرال و تخریب هرچه بیشتر اقتصاد ملی، تقویت نیروهای تسلیمطلب سیاسی، ایجاد و تقویت یأس و نومیدی عمومی، ایجاد نفاق ملی و در نهایت جلب آرای اکثریت مردم ناراضیشده به انتخاب مدیران و سیاستگذاران غربگرا و یکدست کردن ساختار سیاسی ایران به سود امپریالیسم و صهیونیسم.
باید برخاست، ندای به موقعی است که آحاد مردم ایران را به هوشیاری در برابر همۀ این دسیسهها فرا میخواند. باید برخاست برای حراست از آبادانی و استقلال کشور. باید برخاست برای دفاع از مرزوبوم و سرزمین آبا و اجدادی. باید برخاست برای پیشگیری از فروپاشی حکومت ملی و رویش نیرویی واپسگرا و استقلالستیز. باید با همۀ قوا علیه توطئههای دشمن برخاست. در میدان، در خیابان، در مراکز کار و تولید و برای حراست از همبستگی ملی. باید از اتحاد مردمی در سراسر کشور مانند مردمک چشم مراقبت کرد. باید برخاست علیه توطئه گهای دشمن در حذف رهبران مقاومتطلب و ملی ایران.
باید صبور و هوشیار و آماده بود. چرا که این پیچ تاریخی طاقتفرسا است و عبور از آن دشوارتر از همیشه. باید برخاست تا با فداکاری در راه حصول به اقتدار علمی و فنی، اقتدار ملی ایران را تضمین کرد. چرا که نبرد میان قدرتهای نوظهور و قدرتهای رو به افول، نبردی سخت و درازمدت و پرهزینه است. باید برخاست تا در جهانی که در آستانۀ تحولی عمیق و همهجانبه است، نقشی تاریخی به سود بقای اقتدار سرزمینی خود و تغییر در موازنۀ قدرت در غرب آسیا ایفا کرد. عبور از این پیچ تاریخی طاقتفرسا تنها به نیروی یکتای مردمی متحد و همبسته ممکن است.
ما مردم ایران به رهبری داهیانه و جانبازانۀ آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای، انقلاب استقلالطلبانه و ملی خود را تا شکست دشمنان در جنگ رمضان به پیش بردهایم. اینک تداوم آن به رهبری آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای که نیروی همبسته و متحد مردم ایران را کارسازترین سلاح پیروزی معرفی کرده است، امید پیروزی نهایی ایران و جنبش رهاییبخش مردم غرب آسیا را بشارت میدهد. تقویت این جبهۀ گستردۀ مقاومت در برابر دو نظام تبهکار امپریالیسم و صهیونیسم، رمز پیروزی قطعی مردم ایران و همسرنوشتهای آنها در منطقه است.
تردید نکنیم که در این راه پرسنگلاخ و گردنههای پرخطر آن، پیروزی با ملت متحد و بهپاخاستۀ ایران و همپیمانان آنها در شرق و کشورهای جنوب جهانی است.
با ایمان به پیروزی!
link متن یاداشت
@bijanabdolkarimi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ تیر
بیژن عبدالکریمی
علیرضا بلیغ:
«اگر اقدامی که امروز باید برای آیتالله خامنهای انجام بدهیم، در زمان شهادت حاج قاسم سلیمانی انجام داده بودیم، کار به اینجا نمیرسید.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل قسمت دوم برنامه «وداع با رهبر شهید» در آپارات اتاق جنگ
«اگر اقدامی که امروز باید برای آیتالله خامنهای انجام بدهیم، در زمان شهادت حاج قاسم سلیمانی انجام داده بودیم، کار به اینجا نمیرسید.»
برای تماشای گفتوگوهای بیشتر، کانال «اتاق جنگ» را دنبال کنید:
@otaqejangmedia
tv مشاهده کامل قسمت دوم برنامه «وداع با رهبر شهید» در آپارات اتاق جنگ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ تیر
بیژن عبدالکریمی
نهاد علم، به ایران واقعی برگردد
✍️ عزیز نجفپور آقابیگلو
مشاهده مردم و جامعه واقعی و متعاقباً تئوریپردازی تبیینی و تجویزی بر اساس مشاهدات واقعی، مبتنی بر مبانی و غایات این جامعه، ضرورت و نیاز حیاتی بدنه علمی کشور در عصر جدید ایران است.
نظریات در خلاء متولد نمیشوند؛ بلکه در تعامل پژوهشگر با مسائل میدانی ساخته میشوند. متعاقباً بر اساس این نظریات بومی، رخدادهای واقعی جامعه تبیین، پیشبینی و تجویز مییابند.
راز تحلیلها و تجویزهای بیربط روشنفکران وطنی را در غفلت از همین ظریفه باید جست.
جامعه ایرانی نشان داد که در عین تغایر مبنایی و فرهنگی با دنیای مدرن، غایتی متفاوت از عصر اپستین جستوجو میکند و حاضر نیست همچون سایر ملتها، روند استحاله تدریجی فرهنگی را بپذیرد و در تراز جهانی و دنیای آینده، برای خود شخصیتی مستقل قائل است.
اینجاست که ضرورت علم بدیل و عالِم بديل رخ مینماید.
ایران اسلامی پیشرفته در تراز جهانی، نیازمند علم، دانشگاه، استاد و دانشجوی تراز خود است و همین ضرورت «تحول نهاد علم» را متذکر میشود. ما با این نهاد علم، در بهترین حالت کارگران یقه سفید دنیای غرب که روحش به سیطره اصحاب اپستین درآمده، خواهیم بود.
مروری بر ادبیات و سیاستهای ابلاغی رهبر شهید در حوزه علم و فناوری، توجه ویژه ایشان بدین ضرورت را نشان میدهد.
@bijanabdolkarimi
✍️ عزیز نجفپور آقابیگلو
مشاهده مردم و جامعه واقعی و متعاقباً تئوریپردازی تبیینی و تجویزی بر اساس مشاهدات واقعی، مبتنی بر مبانی و غایات این جامعه، ضرورت و نیاز حیاتی بدنه علمی کشور در عصر جدید ایران است.
نظریات در خلاء متولد نمیشوند؛ بلکه در تعامل پژوهشگر با مسائل میدانی ساخته میشوند. متعاقباً بر اساس این نظریات بومی، رخدادهای واقعی جامعه تبیین، پیشبینی و تجویز مییابند.
راز تحلیلها و تجویزهای بیربط روشنفکران وطنی را در غفلت از همین ظریفه باید جست.
جامعه ایرانی نشان داد که در عین تغایر مبنایی و فرهنگی با دنیای مدرن، غایتی متفاوت از عصر اپستین جستوجو میکند و حاضر نیست همچون سایر ملتها، روند استحاله تدریجی فرهنگی را بپذیرد و در تراز جهانی و دنیای آینده، برای خود شخصیتی مستقل قائل است.
اینجاست که ضرورت علم بدیل و عالِم بديل رخ مینماید.
ایران اسلامی پیشرفته در تراز جهانی، نیازمند علم، دانشگاه، استاد و دانشجوی تراز خود است و همین ضرورت «تحول نهاد علم» را متذکر میشود. ما با این نهاد علم، در بهترین حالت کارگران یقه سفید دنیای غرب که روحش به سیطره اصحاب اپستین درآمده، خواهیم بود.
مروری بر ادبیات و سیاستهای ابلاغی رهبر شهید در حوزه علم و فناوری، توجه ویژه ایشان بدین ضرورت را نشان میدهد.
@bijanabdolkarimi
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ تیر
بیژن عبدالکریمی
بدرقهی وارثان زمین
✍️ حمید فرازنده
روز پنجم تشییع است. در تلویزیون ولایت، پخش مستقیم تشییع پیکر رهبر شهید امت را از خارج از کشور تماشا میکنم. مردم از هر سنی، زن و مرد، ساده، بیپیرایه و تا آنجا که من میبینم همه متعلق به قشر زحمتکش با بچههای خود بر کول یا در دست یا در درشکه، با پرچمهای سرخ حسینی یا پرچم سهرنگ ایران مستقل، بیتوجه به گرمای هوا با عزمی شگرف و صورتهایی خیس از اشک راهپیمایی میکنند. نه سر جمعیت به چشم میآید و نه ته آن.
با خود فکر میکنم چه چیز این جمعیت بیشمار را به جادهها روانه کرده است. کدام رهبر سیاسی در تاریخ جهان چنین اقبالی داشته که مورد چنین بدرقهای واقع شود؟ مگر ممکن است چیزی جز ایمان قلبی بتواند چنین حماسهای خلق کند؟
این پرچمهای سرخ در دست مردم نشانهای نمادین از یک حقیقت بزرگتر است. این جمعیت، تشییعِ یک رهبر سیاسی در یک تاریخِ خطیِ تقویم منسوخ غربی را تماشا نمیکنند؛ آنها در حال زیستن در تقویمی هستند که مبدأ و مقصدش کربلاست. برای طبقات زحمتکش و مستضعف، آیتالله خامنهای بیش از آنکه یک حاکم سیاسی باشد، علمدارِ جبههای بود که دههها در برابر امپراتوریِ جهانیِ باطل ایستادگی کرد. حضور مردم با کودکانشان در این گرما، خیابان و جادهها را به حسینیهای به وسعت یک جغرافیا تبدیل کرده است.
اکثریت جمعیت متعلق به طبقات زحمتکش، ساده و بیپیرایه هستند، و این همان نقطهی ثقلِ حقانیتِ این مسیر است. اینها همان انسانهای بینامونشانی هستند که در فلسفهی تاریخِ شیعی، وارثان اصلی زمین (مستضعفین) نامیده میشوند. درحالیکه نخبگانِ شیفتهی نظم غرب درگیرِ محاسباتِ مادّی، فضای مجازی و کدهای شبهروشنفکری هستند، این تودههای رنجکشیده و پاکنهاداَند که با تنوجانِ خود، بارِ حفظِ استقلال و عزّت یک ملت را به دوش میکشند.
اشکهای آنها روی صورتهای آفتابسوخته، صادقانهترین گواهی بر این مدعاست که پیوند آنها با رهبری، نه پیوندی از جنس مصلحت و منافع، که از جنس صدق و ایمان است.
حقیقت این است که تاریخِ مدرن، رهبران کاریزماتیکِ زیادی به خود دیده است (از گاندی و مائو تا کاسترو)، اما تفاوتِ بنیادین در اینجاست که در تفکر اسلامی-شیعی، حقیقتِ رهبری برآمده از یک ارتباط متقابل وجودی و معنوی میان امت و امام است. وقتی این رابطه با سه دهه ایستادگیِ بیتزلزل در برابر سهمگینترین طوفانهای بینالمللی همراه میشود، حماسهای خلق میکند که چشم تاریخ را خیره میسازد.
این جمعیتِ بیسر و بیته، پاسخِ زنده و عینیِ زمین به تمام کسانی است که فکر میکردند با ابزارهای رسانهای و فشارهای اقتصادی میتوانند ریشهی ایمان را در این خاک بخشکانند. این حماسه نشان میدهد که «راه خروج» از نظام سلطهی جهانی پیشاپیش در عمق جان این مردم گشوده شده است؛ راهی که نه پشت میزهای مذاکره و با صورتبندیهای استعماری، بلکه با گامهای استوار همین پابرهنگانِ غرق در اشک رقم میخورد.
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
✍️ حمید فرازنده
روز پنجم تشییع است. در تلویزیون ولایت، پخش مستقیم تشییع پیکر رهبر شهید امت را از خارج از کشور تماشا میکنم. مردم از هر سنی، زن و مرد، ساده، بیپیرایه و تا آنجا که من میبینم همه متعلق به قشر زحمتکش با بچههای خود بر کول یا در دست یا در درشکه، با پرچمهای سرخ حسینی یا پرچم سهرنگ ایران مستقل، بیتوجه به گرمای هوا با عزمی شگرف و صورتهایی خیس از اشک راهپیمایی میکنند. نه سر جمعیت به چشم میآید و نه ته آن.
با خود فکر میکنم چه چیز این جمعیت بیشمار را به جادهها روانه کرده است. کدام رهبر سیاسی در تاریخ جهان چنین اقبالی داشته که مورد چنین بدرقهای واقع شود؟ مگر ممکن است چیزی جز ایمان قلبی بتواند چنین حماسهای خلق کند؟
این پرچمهای سرخ در دست مردم نشانهای نمادین از یک حقیقت بزرگتر است. این جمعیت، تشییعِ یک رهبر سیاسی در یک تاریخِ خطیِ تقویم منسوخ غربی را تماشا نمیکنند؛ آنها در حال زیستن در تقویمی هستند که مبدأ و مقصدش کربلاست. برای طبقات زحمتکش و مستضعف، آیتالله خامنهای بیش از آنکه یک حاکم سیاسی باشد، علمدارِ جبههای بود که دههها در برابر امپراتوریِ جهانیِ باطل ایستادگی کرد. حضور مردم با کودکانشان در این گرما، خیابان و جادهها را به حسینیهای به وسعت یک جغرافیا تبدیل کرده است.
اکثریت جمعیت متعلق به طبقات زحمتکش، ساده و بیپیرایه هستند، و این همان نقطهی ثقلِ حقانیتِ این مسیر است. اینها همان انسانهای بینامونشانی هستند که در فلسفهی تاریخِ شیعی، وارثان اصلی زمین (مستضعفین) نامیده میشوند. درحالیکه نخبگانِ شیفتهی نظم غرب درگیرِ محاسباتِ مادّی، فضای مجازی و کدهای شبهروشنفکری هستند، این تودههای رنجکشیده و پاکنهاداَند که با تنوجانِ خود، بارِ حفظِ استقلال و عزّت یک ملت را به دوش میکشند.
اشکهای آنها روی صورتهای آفتابسوخته، صادقانهترین گواهی بر این مدعاست که پیوند آنها با رهبری، نه پیوندی از جنس مصلحت و منافع، که از جنس صدق و ایمان است.
حقیقت این است که تاریخِ مدرن، رهبران کاریزماتیکِ زیادی به خود دیده است (از گاندی و مائو تا کاسترو)، اما تفاوتِ بنیادین در اینجاست که در تفکر اسلامی-شیعی، حقیقتِ رهبری برآمده از یک ارتباط متقابل وجودی و معنوی میان امت و امام است. وقتی این رابطه با سه دهه ایستادگیِ بیتزلزل در برابر سهمگینترین طوفانهای بینالمللی همراه میشود، حماسهای خلق میکند که چشم تاریخ را خیره میسازد.
این جمعیتِ بیسر و بیته، پاسخِ زنده و عینیِ زمین به تمام کسانی است که فکر میکردند با ابزارهای رسانهای و فشارهای اقتصادی میتوانند ریشهی ایمان را در این خاک بخشکانند. این حماسه نشان میدهد که «راه خروج» از نظام سلطهی جهانی پیشاپیش در عمق جان این مردم گشوده شده است؛ راهی که نه پشت میزهای مذاکره و با صورتبندیهای استعماری، بلکه با گامهای استوار همین پابرهنگانِ غرق در اشک رقم میخورد.
@otaqejangmedia
برای ارسال نوشتههای خود با @ravieiran در ارتباط باشید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ تیر
بیژن عبدالکریمی
میراث خامنهای کبیر (قسمت دوم)
گفتوگو با وحید عوضزاده
pushpin تبیین میراث سیاسی، تاریخی و دکترین امنیت ملی در آستانه تشییع پیکر رهبر شهید
در دومین قسمت از پادکستهای تحلیلی «اتاق جنگ»، میزبان «وحید وفازاده» هستیم.
در این گفتوگوی صریح، به کالبدشکافی کارنامه سیوشش ساله رهبری، جایگاه بینالمللی ایشان و ریشههای تجمعات بینظیر این روزها در خیابانها پرداختهایم.
@otaqejangmedia
tv مشاهده قسمت دوم برنامه «میراث خامنهای کبیر» در آپارات اتاق جنگ
گفتوگو با وحید عوضزاده
pushpin تبیین میراث سیاسی، تاریخی و دکترین امنیت ملی در آستانه تشییع پیکر رهبر شهید
در دومین قسمت از پادکستهای تحلیلی «اتاق جنگ»، میزبان «وحید وفازاده» هستیم.
در این گفتوگوی صریح، به کالبدشکافی کارنامه سیوشش ساله رهبری، جایگاه بینالمللی ایشان و ریشههای تجمعات بینظیر این روزها در خیابانها پرداختهایم.
@otaqejangmedia
tv مشاهده قسمت دوم برنامه «میراث خامنهای کبیر» در آپارات اتاق جنگ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKAبیژن عبدالکریمی
5Kدنبال کننده
صفحه رسمی بیژن عبدالکریمی
ارتباط با ادمین: @JaberMaghsoudi
@ravieiran
صفحه رسمی آپارات: aparat.com/bijanabdolkarimi
صفحه رسمی ویراستی: virasty.com/bijanabdolkarimi
مشاهده کانال پیامرسانارتباط با ادمین: @JaberMaghsoudi
@ravieiran
صفحه رسمی آپارات: aparat.com/bijanabdolkarimi
صفحه رسمی ویراستی: virasty.com/bijanabdolkarimi