دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
3Kدنبال کننده
لیست رمان های منwinkpoint_down
@romane78
@romannnnb
@namimann
@najuaaa09
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۲۹ اردیبهشت
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_658


ماشین به‌جای اینکه به سمت تالار برگردد

پیچید داخل جاده‌ای فرعی

ستاره فوراً متوجه شد

– این راهِ برگشت نیست

پارسا بدون اینکه نگاهش کند گفت

– فقط پنج دقیقه
یه جای آروم می‌خوام حرف بزنیم

– همین‌جا هم آروم بود

جاده باریک‌تر شد

چراغ‌های شهر پشت سرشان محو شد

درخت‌ها مثل دیوارهای تاریک دو طرف مسیر قد کشیده بودند

نور چراغ ماشین شاخه‌ها را لحظه‌ای روشن می‌کرد و

بعد دوباره همه‌چیز در تاریکی فرو می‌رفت

ستاره دستگیره در را امتحان کرد

قفل بود

قلبش تندتر زد

– پارسا… قفل کردی؟


┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_659

– آره

عادت دارم وقتی تو جاده‌ام قفل باشه

– بازش کن

جواب نداد

خودش را به این طرف و آن طرف می‌کوبید

ولی پارسا کاملا ریلکس نشسته بود
اشک های دخترک

از هر طرف سرازیر شدن
رسما او را می‌دزدید

ماشین داشت به طرف جنگل می‌رفت
خیابان و شهر محو و محو تر می‌شدن

بعد یک ساعت کاملا از شهر خارج شده بودن

گوشی را برداشت تا به مهراد زنگ بزند اما پارسا

او را قاپید و
جلوی دخترک شکست

و بعد از پنجره بیرون انداخت

- بزار برم...

به شیشه م...شت می‌کوبید
ولی انگار نه انگار....

خو...ن جلوی چشمایش را گرفته بود


┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_660

چند دقیقه بعد ماشین کنار کلبه‌ای قدیمی و چوبی ایستاد

کلبه‌ی زیبایی بود ولی خفناک

پنجره‌ها تاریک

اطرافش پوشیده از علف‌های بلند

صدای جیرجیرک‌ها و باد میان درخت‌ها فضا را سنگین کرده بود

– اینجا کجاست؟

– مال یکی از دوستامه
کسی نمیاد این اطراف

جمله‌اش بیشتر از آنچه لازم بود توضیح داشت

ستاره نفس عمیقی کشید
صدایش را آرام نگه داشت

- بزار برم

- فقط می‌خوام بدونم هنوز ذره‌ای از ما مونده یا نه

او پیاده شد و درِ سمت ستاره را باز کرد

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۱ اردیبهشت
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_661

پارسا درِ سمت ستاره را باز کرد

اما این‌بار ستاره عقب نکشید

چشمانش

خیس و براق مستقیم به او دوخته شد

– اگه یه قدم دیگه نزدیک‌تر بشی داد می‌زنم

پارسا ایستاد

همان‌جا
زیر نور کم‌رنگ ماه برای اولین بار تردید در چهره‌اش نشست

– نمی‌خوام بهت آسیب بزنم

– ولی داری می‌ترسونیم

صدای ستاره شکست

– اینا باهم فرق دارن

باد شاخه‌های درخت‌ها را تکان داد

صدای خش‌خش برگ‌ها دورشان پیچید

دست ستاره را به زور چنگ زد و کشان کشان داخل کلبه برد

در را باز کرد و او را به داخل هدایت کرد

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
ʝ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳۱ اردیبهشت
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_662

°°ستاره°°

از استرس حالت تهوع گرفته بودم
می‌خواست چه بلایی به سرم بیاره؟!

چه خوابی برام دیده بود که منو زندانی کرد

رفتم جلو
و محکم به سی...نه تختش م...شت کوبوندم


ـ بزار برم!

دست های طریفم رو میون انگشت های قدرت مند مردونش اسیر کرد

- مگه اسیر گرفتی؟

فاصلمون کم و کم تر شد

ـ یادت رفته من شوهرتم هنوز؟

از حرص خنده هیستریکی کردم

ـ تموم شده...
من الان نامزد دارم

خنده‌ی اون
دردناک تر از خنده‌ی من بود

- اره با وجود شوهرت رفتی پریدی ب.‌..غل آقا وکیله
┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_663


گوش هام سوت کشیدن
باورشون نمی‌شد چی دارن میشنون

اما منم بلد بودم چجوری دا‌‌..غ رو دلش بزارم

- حداقل مثل تو با وجود زنم نرفتم جلوش با دختر مردم بخو... ابم

نیشخندش شیطانی تر شد

ـ پس بهت د.... ست زده؟!

به چشماش خیره شدم
تاریک بود... چاله‌ی تاریک

ـ اره زده... می‌خوای چیکار کنی؟!

بهت زده فشار انگشت هاش کمتر و کمتر شد

- اصلا می‌خوای برات تعریف کنم؟!

می‌دونستم این دروغم مثل مواد کشنده میمونه

- وقتی تو تو بغل اون دختره بودی منم تو بغ...ل

سی... لی محکمی کنار گوشم خوابید
باورم نمیشد

اون ...
منو ...

زده بود ؟!


┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۵ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_665

هلش دادم و فریاد کشیدم

- به چه حقی رو من دست بلند کردی هان؟!

مثل ی مرد آهنی رو به روم ایستاده بود و هیچ حرفی نمیزد

مشتی رو قفسه س....نه تختش کوبیدم

- منو ببر خونه!

هیچ حرفی نمیزد
فقط اخم غلیظی کرده بود

- که بری با اون مردک؟

باورم نمیشد چی دارم میشنوم

به اون چه ربطی داشت
دلم خواسته بود

مگه من برای اون دخالت کرده بودم؟
مگه از من اجازه گرفته بود؟

- به تو چه
مگه تو توضیح دادی به من؟

نداده بود....

- اره...

مگه من اون شب کوفتی نگفتم ستاره ازدواج نکنم؟


┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۵ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_666

راست می‌گفت

دروغ نباشه گفته بود
خیلی هم گفته بود

اصرار کرد...
التماس کرد...

اما گوش من شنوا نبود
نمیدونم حق با منه یا با اون

ولی...
ما تموم شده بودیم دیگه

چیزی به اسم ما وجود نداشت

چه گناه از طرف من بود
چه از طرف اون

جفتمون باعث شدیم که به این مرحله برسیم

- میخوای اینجوری با زور گویی حلش کنی؟!

چشمای به خون نشسته اش رو بهم دوخت و اروم لب زد

- چاره دیگم چیه؟!

نمی‌دونستم با این حرفم چقدر عذابش میدم
اون لحظه برام مهم نبود

همون طور که برای اون مهم نبود هیچوقت

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۶ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_666

- که ولم کنی برم!

سرش رو به طرفم چرخوند
چشماش به خون نشسته بود

- ولت نمیکنم!

بفهم

رو مبل نشستم و دستم رو گذاشتم رو سرم
سر درد شدیدی داشتم

سر گیجم داشتم
حالم بد بود

دلم برای دخترم تنگ شده بود
می‌خواستم برم خونه

خسته بودم

اومد کنارم نشست

دستش رو دور کم..رم حلقه کرد
حلش دادم کنار

- برو عقب

شوکه بهم خیره شد

-من همون آدم سابقم

سرم رو به معنای نه تکون دادم


┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۶ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
اونجوری نگاه نکن ری اکت بزن🫵
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۶ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_667

داد زدم
- نیستی ...

تو عوض شدی...
تو قلبا نگاهت برای من بود

الان برای اون دخترست
بغض گلوم رو چنگ زد

ولی نمی‌خواستم جلوش بشکنم
دیگه نه..

دیگه وقت خورد شدن من نیست

تو رفتی و پشت سرتم نگاه نکردی

یه بار پرسیدی دخترم چی میخوره؟!
مثلاً زنم چی میپوشه؟

بهم خیره مونده بود

مشت ریزی بهش کوبوندم

وقتایی که نیازت داشتم کجا بودی ها؟!
الان منو دزدیدی چی بشه؟

بیشتر عذابم بدی؟
بیشتر خوردم کنی

ازت متنفرم
میفهمی؟

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۶ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
چ کم🥺🥹
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۸ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_668

چشماش از شوک گشاد شده بودن
انگار انتظار شنیدن این حرف هارو نداشت

یا شایدم...

فکر نمی‌کرد انقدر عوض شدم
آدمی شدم که وجودش برام مهم نیست دیگه

شایدم...
داشتم تلاش می‌کردم مهم نباشه

رو مبل نشست و دستشو گذاشت رو پیشونیش

لرزش دست هاش معلوم بود
کی فکرشو می‌کرد

دختر کوچولویی مثل من پارسا خان رو به زانو در بیاره

رفتم یه گوشه نشستم رو زمین
اشک هام سرازیر شدن

- ازادم کن برم!

ولی انگار نه انگار...
براش مهم نبود

- پارسا تو انتخابت رو کردی!

لیوان رو میز رو برداشت
و محکم کوبیدش به دیوار

از ترس شونه هام پریدن

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۹ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
سر میزی بشین که
درباره ی کائنات،خدا،رشد،پول،رویاها،و اهداف صحبت میکنن.....
.
.
.
.
.
.
نه درباره مردم...

شبتون بخیرfirst_quarter_moon_with_facestar
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_669


- ولم کن!

انگار نه انگار...
هیچی روش اثر گذار نبود

رسماً اسیرم گرفته
خدایا خودت کمک کن

از رو مبل بلند شد و به طرفم اومد
یکم خم شد

_ دارم میرم شهر... چی میخوای؟

پر...یود شده بودم از استرس
ولی خجالت می‌کشیدم

با اینکه پارسا وجب به وجبم رو بلده
ولی...

حس زنا شویی بینمون مرده بود

- چیز...

یکم نگاهش کنجکاو شد

- چی؟!

دستام به هم قره خوردن

- من


تو؟

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_669


- ولم کن!

انگار نه انگار...
هیچی روش اثر گذار نبود

رسماً اسیرم گرفته
خدایا خودت کمک کن

از رو مبل بلند شد و به طرفم اومد
یکم خم شد

_ دارم میرم شهر... چی میخوای؟

پر...یود شده بودم از استرس
ولی خجالت می‌کشیدم

با اینکه پارسا وجب به وجبم رو بلده
ولی...

حس زنا شویی بینمون مرده بود

- چیز...

یکم نگاهش کنجکاو شد

- چی؟!

دستام به هم قره خوردن

- من


تو؟

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۱ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_670


- مریضم!

ابروش بالا پرید
انگار متوجه حرفم نشده بود

- نفهمیدم!

هرچی باشه شوهرم بود
بالاخره هنوز طلاق نگرفته بودیم

پس جای خجالت نداشت

- من پر...یودم!

اهایی گفت و سر تکون داد

- اومدنی وسایلشو برات میگیرم

می‌خواستم از اینجا خلاص بشم
ولی باید با پمبه سر میبریدم

باید با سیاست زنانم این آزادی رو می‌گرفتم

باشه ای گفتم و رفت

من موندم و یه خونه خالی
هوا داشت گرگ و میش میشد

بعد چند دقیقه صدای در اومد
از ترس پریدم

کی بود یعنی؟

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۲ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_671

با استرس از جام بلند شدم
یعنی کی بود ؟!

این لحضه دلم می‌خواست بر خلاف میلم پارسا باشه

آروم به طرف در رفتم
در باز شد

شونه هام از ترس پریدن بالا
چشمام‌ رو باز کردم

دستی دورم حلقه شده بود
پارسا بود

عطرش آشنا بود
یه ادکلن قدیمی

که خیلی وقته تنفسش نکرده بودم
یه لحظه دلم آروم شد

یه ارامش کوتاه مدت

- هیس...منم!

چشمام‌ رو بستم و نفس راحتی کشیدم

- ولم کن

- نمیکنم

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۷ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_672

گوشه مبل تو خودم جمع شده بودم
پارسا ماشینش خراب شده بود

فعلا نمی‌توانست برگرده به شهر
هوای صبحگاهی بود

هنوز خورشید بالا نیومده بود
ولی ماه هم نبود

به طرفم اومد و رو زمین نشست

- گشنته؟

واقعا گشنم بود
ولی یه لیوان ابم از دستش نمی گرفتم

دستشو به طرفم دراز کرد

که صورتم رو عقب کشیدم

نمی‌خواستم
حتی...

انگشتش بهم بخوره

پوزخندی زد

صدای غرغر معدم بالا اومد

- الان برات ی چیزایی آماده میکنم

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۷ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_673

پارسا رفت سمت آشپزخونه

و من همون‌طور گوشه مبل نشسته بودم.

دلم می‌خواست ازش متنفر باشم

ولی هر بار که نگاش می‌کردم یه عالمه خاطره می‌ریخت توی سرم

چند دقیقه بعد با یه سینی برگشت

ـ پاشو یه چیزی بخور

سرمو تکون دادم
ـ نمی‌خوام

اخماش رفت تو هم
ـ از صبح چیزی نخوردی ستاره

ـ به تو ربطی نداره

یه لحظه خواست چیزی بگه ولی انگار پشیمون شد

سینی رو گذاشت رو میز و آروم گفت
ـ همیشه لجباز بودی

خنده تلخی کردم

ـ و تو همیشه فکر می‌کردی حق با خودته

سکوت بینمون سنگین شد
اون طرف پنجره کم‌کم هوا روشن می‌شد

پارسا به بیرون خیره موند و زیر لب گفت

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
ʝ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۷ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_674


پارسا به بیرون خیره موند و زیر لب گفت

ـ کاش بعضی چیزا هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتاد

نگاش کردم

ـ منظورت چیه؟

لبخند کم‌رنگی زد؛

از اون لبخندهایی که بیشتر شبیه درد بودن تا شادی

ـ منظوری ندارم

ـ نه بگو

چند ثانیه سکوت کرد و بعد آروم گفت

ـ منظورم اینه که اگه اون شب اون تصمیمو نمی‌گرفتم

شاید الان اینجا نمی‌نشسته بودیم که مثل دو تا غریبه با هم حرف بزنیم

حرفش مثل خنجر نشست توی دلم

نگاهو ازش گرفتم و به فنجون روی میز خیره شدم

ـ خودت انتخاب کردی پارسا

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
ʝ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۸ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_675

پارسا نگاهش رو از پنجره گرفت و به من خیره شد

ـ آره... خودم انتخاب کردم

برای اولین بار تو صداش هیچ دفاعی نبود؛

نه غرور همیشگی
نه اون اطمینان آزاردهنده‌ای که همیشه داشت

فقط خستگی

لب‌هایم را روی هم فشار دادم

ـ پس دیگه درباره‌ش حرف نزن

سرش رو پایین انداخت و چند لحظه به فنجان سرد شده روی میز خیره موند

ـ فکر می‌کنی فراموش کردنش برای من آسونه؟

خنده کوتاهی کردم

ـ قرار نیست برای من مهم باشه که برای تو آسونه یا نه

سکوت دوباره بینمون افتاد

صدای باد لابه‌لای شاخه‌های درخت‌های بیرون

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۹ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_676

صدای باد لای شاخه‌های درختای بیرون می‌پیچید

و هر از گاهی به شیشه می‌کوبید

پارسا یه لحظه به فنجونش خیره موند، بعد زیر لب گفت

ـ بعضی آدما از سرت بیرون نمی‌رن

پوزخند زدم

ـ خب نذار بمونن

سرش رو تکون داد

ـ اگه به این راحتی بود که الان اینجا ننشسته بودم

نگاهم رو ازش گرفتم و به خیابون خیس پشت پنجره دوختم

حوصله نداشتم دوباره برگردیم به همون بحث

همون زخمی که هردومون وانمود می‌کردیم دیگه درد نمی‌کنه

چند ثانیه سکوت موند بینمون.
بعد پارسا آروم گفت

ـ تو خودت تونستی فراموشش کنی؟

فکم سفت شد

لعنتی

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۱ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_677

از بین همه سؤالایی که می‌تونست بپرسه دقیقاً همونو پرسیده بود

یه خنده کوتاه و بی‌جون کردم

ـ چه ربطی داره؟

ـ داره.

جوابمو ندادی ستاره

لب‌هام رو روی هم فشار دادم

ـ بعضی سؤالا جواب ندارن

پارسا نفس عمیقی کشید
ـ یعنی نتونستی

سرمو برگردوندم سمتش

ـ فکر می‌کنی همه مثل تو هستن؟ که یه روز تصمیم بگیرن و فرداش ادامه
زندگی‌شونو بدن؟

فکش منقبض شد

ـ این انصاف نیست

خندیدم؛ خنده‌ای تلخ و بی‌روح
ـ انصاف؟

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۲ خرداد
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
دُخـتر گُل فروش🩵droplet

#pART_678

از رو مبل که خودم رو به حالت جنین جمع کرده بودم اومدم پایین

و بهش زل زدم

- تو مگه میدونی انصاف چیه ها؟!

اومدم به طرفم و درست رو به روم ایستاد

قدم بهش نمی‌رسید
سرم رو بردم بالا

درست مثل روز های اول

جلوش یه بچه ریزه میزه بودم که زورم بهش نمی‌رسید

مشتی بهش زدم
فقط بهم خیره مونده بود

تو میدونی چقدر غرورم شکست ها؟!
میدونی چقدر شکستم

چقدر قلبم خورد شد؟

چقدر خورد شدم ها؟

چجوری روت میشه؟
چجوری روت میشه بگی دوستم داری

من شبا بالشتم خیس بود از اشک

گمشو نمیخوام ببینمت

┄•┄•┄•droplet🩵•┄••┄
ʝ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
دختر گل فروش 🩵💧
دختر گل فروش 🩵💧
3Kدنبال کننده
لیست رمان های منwinkpoint_down
@romane78
@romannnnb
@namimann
@najuaaa09
مشاهده کانال پیام‌رسان