رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
3Kدنبال کننده
درصورت بروز خطا در نت، و امکان عدم دسترسی به تلگرام و اینستاگرام رمان قدرت دریای من در این کانال ادامه پیدا خواهد کرد!
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۴ دی
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
بسم الله الرحمن الرحیم...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ دی
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
xآزاده منزه هستمxریپلای ۵ پارت جدید
بسم الله الرحمن الرحیم ..
دریاییای عزیزم سلام
اخباری هست که شما دوستای گلم ازشون بیخبرین ..تصمیمات مهمی برای دریا گرفتیم و توی اینستاگرام با بچه ها روزهای اخیر درموردش حرف زدیم.
قرار بر این بود که ادامه ی رمان از بهمن ماه باشه ...
چون من امتحان دارم
امشب یکی از بچه ها گفت : ازاده چی میشه یه پست حداقل بدی ادامه ی اون شب و بدونیم ...دلم طاقت نیاورد خدایی ...با اینکه امتحان دارم بهش گفتم صبر کنه تا پنج پست بلند ادیت کنم و بفرستم توی کانال ...به بچه ها گفتم جای حساسیه اما گفتن تو بفرست ما قول میدیم بعدش اصرار نکنیم واسه ادامه و تو به درست برسی ..این شد که من این پنج پست و الان با شرمندگی تقدیمتون میکنم که ت ساعتای درس خوندنمم بدونید به فکر دلاتونم .
این کانال اطلاع رسانی من و دنبال کنید :
@ghodratedaryayeman
به علت تبادلات اونجا راحت تر میتونم اطلاع بدم
اینستامونم حتمااا دنبال کنید ...همه خبرا اونجاست
دوستون دارمheart_eyeskissing_heart
پیج اینستا:
https://www.instagram.com/a.z.a.d.e.h.9.7_
تمامی پستها خیلی زود به اینجاهم منتقل میشوند...
شروع پارتهای جدید x100arrow_down
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ دی
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
چشمای خمارم از تکون تخت باز شد ...کمی پلک زدم تا موقعیتم و حس کنم و فورا با دیدن نگاه سیاه و شیفته ش که دستشو زیر سرش زده بود و به پهلو روبهم خوابیده بود و زل زده بود بهم همه ی اتفاقات دیشب و خاطرات چند سالت پیشمون برام زنده شد...
با شرم سرم و زیر ملافه بردم و به سینه ش چسبوندم و دوباره چشمامو بستم:
_ببینمت!
لحنش پر بود از یه #حرص_شیرین....فکر میکردم #دیشب اونقدر #سیراب شده که حالا دیگه اینجوری با #تب #نگام نکنه!
صورت گر گرفته از #شرمم و توی #سینه ی برهنه ش فرو بردم اما لحنم #سرکش و مغرور بود :
_به اندازه ی کافی دیدی!
_نگام کن!
لحنش #خشونت و #میل و باهم داشت!
با #لبای_ترم #بوسه ی خیسی روی سینه ش نشوندم ...
اینبار روی #خالکوبی #خط_کمرمو از بالا تا پایین نوازش کرد و غرید:
_نگام کن تا دوباره #هوس نکردم #قورتت بدم #سرتق چموشِ من!
با حرص از دوباره تکرار کردن #اولین_شب_رابطه مون سرمو بی اراده از زیر ملافه بیرون کشیدم و #عاصی توی چشماش زل زدم ..همزمان که مشتم و روی سینه ش کوبیدم #لجوجانه حسم و گفتم:
_به من که قد تو خوش نگذشت!
#چنگ_ملایمی به #پهلوم زد و من و روی #تنش کشید ...موهام توی صورتش ریخت و #نفسای_داغش روی لبهام فرود اومد :
_صبح بخیر #زندگیِ_خشن_من!
با #عطش به #لبهاش نگاه کردم‌...فهمید دلم چی میخواد آروم لبامو بین لبهاش کشید و نرم و #پرنفس #بوسید! نفسای #تند و #عمیقش و از بینی روی #گونه م میروند و صدای نفس کشیدنش مثل دیشب از خود بی خودم میکرد.با #ولع میبوسیدیم.
دوست داشتم اینو که رد خالکوبی تنم شده بود نوازشگاه جدیدش ....دستش ،یک آن از بازی با خط کمرم خسته نمیشد...غرق شده بودم که لبهامو نرم و آهسته رها کرد!
چشمهامو باز کردم ...با نگرانی صورتم و از نظر میگذروند :
_وقتی انقدر #ناز و #ظریفی که به زور راضی شدم بهت دست بزنم، میخوای عذاب اذیت شدنت بذاره به من بیشتر خوش بگذره ؟ ..
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ دی
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
لب برچیدمو دستم دور گردنش پیچیدم:
_ملاحظه کردی یعنی؟ ...
#اخم بامزه ای کرد و خبیثانه گفت :
_چون اولین بار بود!
تا دستامو اوردم بالا بزنمش توی دستاش #اسیرشون کرد و با یه حرکت جابه جا شدیم #روی_تنم #خیمه زد و هردو دستم و بالای سرم قفل کرد ...با اخم و عشق تمام اجزای صورتم و از نظر گذروند و لبای داغش و توی گودی گردنم فرو برد ، از #مورمور شدن گردنم سرمو سمت سرش خم کردم..صدای #خشدارش توی گوشم پیچید :
_#درد که نداری ؟! ....
با #شیطنت سمت چپ چرخیدم و بی توجه به اینکه دستام توی دستاش اسیره روی شکم خوابیدم...اعتراضی نکرد! دستام و ول کرد .. از پشت آروم مشغول بوسیدن خط خالکوبی روی #قوس کمرم شد! ...
وقتی دید گرمای #مطلوب تن و بوسه ها و نوازشاش مستم میکنه و چشمام دوباره داره گرم میشه بیشتر دورم پیچید و برای اینکه سنگینی وزنش اذیتم نکنه کنارم به پهلو دراز کشید ،یه دستشو با سماجت از زیر بازوم سمت قفسه ی سینم برد ...هنوز به این خزش های عجیب غریب دستش روی تنم خیلی خو نگرفته بودم برای همین یکم پریدم ..لای پلک چشمای مخمورم و باز کردم وقتی من و به پهلو پشت به خودش خوابوند فهمیدم قصدش حصاره....تن به خواستش دادم ...حالا بازوی همون دستش که روی قفسه ی سینم بود زیر سرم و پاش بین پاهام قرار گرفت ..چشام بسته بود لبم و به دندون گزیدم و یکم تکون خوردم تا از اون حصار رها بشم، اما دریغ از اجازه !
با صدای خوابالودی شروع کردم به گریه ی تصنعی ...
_داد میزنم بیان نجاتم بدنا!...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ دی
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
_کدوم حرومزاده ای بیاد نجاتت بده؟ کی ازجونش سیر شده که پا تو خونه ای بذاره که زن من توش لخته؟! ..به قصد نجاتش از دست اهورا ! شوهرش! صاحبش! مالکش ؟ اختیار دار وجب به وجب تنش؟!عادت داشتم به خشم گرفتنای تصنعیش ...و لذت میبردم از حرص خوردنش ...یه لبخند داشت میومد بشینه رو لبم که زود جمعش کردم...
_چه حسود!!!
سرشو ازنیم رخ پایین اورد و لبش به گوشه ی لبم چسبوند و غرید:
_ببنداون دهنتو تا کاری نکردی اون زبون تند و تیزتو با دندونام تیکه تیکه کنم !...بی حیا!
_تو دیگه حیاییم واسه من گذاشتی بمونه؟ بلایی مونده سرم نیاورده باشی ؟
_ بدتر از ایناشو سرت میارم ...کافیه اینجوری بلبل ببینمت!
_پس میگی منتظر باشم هان؟ ...
_منتظرِ؟
_بدتر از ایناش؟ ...
_نبودی ؟!
_وحشی!
_این منِ وحشی بگی آخ میمیره خب؟
_ کم نگفتم آخ! ...
این جمله رو فورا گفته بودم و تازه وقتی معنیش و فهمیده بودم که از زبونم کاملا خارج شده بود و تا بناگوش از شرم سرخ شدم! ....
_تو دیدی نمردم؟ فقط نمیدونستم از لذت بمیرم یا از عذاب وجدان. یکی شدیم منو تو؟!..تو الان تو جون من ریشه تو محکم تر دوئوندی ؟ نفسِ اهورا شدی تو؟!...
انقد خجالت میکشیدم از صراحتش که دوست داشتم به هر ریسمانی چنگ بزنم و موضوع و عوض کنم...
زخم گردنم از تماس به بازوی داغش میسوخت ..خواستم بحث و سمت دیگه ای بکشم اما غافل از اینکه اینقدر گر گرفته بودم که بدترش کردم وقتی که با صدای لرزون گفتم:
_تنت هنوز کوره س!
لبشو بالا کشید و گونمو چند بار بوسید و بعد با نفس گفت:
_فکر کردم آبی روی آتیش تنم... اما این کوره مدام از تو روشنه! ...چون تو کبریتی و من باروت! ...
با شرم عمیقی پرسیدم:
_نتونستم آروم کنم؟!
_تونستی داغون ترم کنی!... تونستی دیوونه ترم کنی! ...
این یعنی نتونسته بود به سرحد آرامش برسه؟! اما من فکر کردم ...
_نمیفهمم!...

Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ دی
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
_از جلوی چشمام یه آن کنار نمیرن.. نفس نفس زدنات وقتی خواستم تموم کنم اون شکنجه ای که چشم عروسک منو به اشک نشونده بود و مانع شدنت...عاخ ..تو درد کشیدی واسه با من بودن؟! ..
دیگه تاب نیاوردم و صورتم و با دستام پوشوندم:
بوسه ی خیسی روی لاله ی گوشم نشوند و تو گوشم نفس زد:
_تو دختر ...خودِ تو ...حتی تو اوج درد کشیدن انقد زیبایی که نفس اهوراتو میبری! ...نمیذاری فروکش کنم لعنتی! نمیذاری! بردار اون دستاتو از روصورتت ....برگرد نگام کن...
گوش نکردم..گونه هام داشتن اتیش میگرفتن..
_عروسکِ فراری اهورا...با تو نیستم؟
همونطوری که دستم رو صورتم بود چرخی زدم..فهمید میخوام برگردم و رو بهش بخوابم حصارش و باز کرد و پاشو عقب کشید....دستامو برداشتم و چشمامو با شرم باز کردم توی نگاه اخمالودش سعی کردم ملافه رو مرزی بین بدنمون کنم اما مگه امان میداد ؟!...اون و توی دستش مچاله کرد و عقب کشید و بعد از اینکه حسابی با تحکم رفتاری دستش و پشت ران پام برد و من و سمت خودش کشید و حالا منو که دیوونه میشدم از این لمسِ بی مرز.... مثل همون ملافه بین دستا و پاهاش مچاله کرد و محکم فشرد ...و درآخر رضایت داد تا اونو روی تن هردومون بندازه!
اخم کمرنگی که روی پیشونیش نشسته بود به خندم انداخت:
_چرا انقدر همه چیزت جنون آمیزه عشق من؟چرا وقتی ناراحت میشی ملافه جای تنت تنمو لمس کنه اینجوری با خشونتای زیر پوستی ازم زهر چشم میگیری ؟!
غرید:
_نمیدونی چرا؟!
لبخندم از حرص خوردنش بیشتر شد:
_دوستت دارم !
_کمه!
چشمام گرد شد:
_عاشقتم!
_کمه! ...
چشمای براق از لذتش و بین چشمام چرخوند و نفس زد:
_خیلی کمه! خیلی! ...من بدون تو میتونم شهرو تو خون غرق کنم و تو بدون من شهرو با ریسه تزیین میکنی تا عروسی بگیری !
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ دی
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
ته ریشاشو نوازش کردم و انگشت شصتم و روی لباش کشیدم ....
_کینه ایی یعنی!
بی توجه به انگشتم با نگاه داغ و حرکت لبش قلبمو لرزوند:
_بَد....
_منم کینه ایم ..بهم میایم! مثلا یادم نرفته گفتم میرم گفتی برو! ....
_ رفتنی میره حتی اگه بگی نرو! زن من غلط میکنه بگه میرم! بعدم بگه و منم بگم باشه برو....هروقت گذاشتم بره اون حرفه! تو اگه ام از پیش من بخوای بری ...زنده که نمیتونی بری ! میتونی؟!...تو یکی از هفت تا جون من نیستی اینو به سامان یه روز گفتم ....تو نفسِ منی! اینو بهت گفتم...نفس اهورا باید جنبه ی شنیدن خیلی چیزارو داشته باشه...من تو خلوتم نازتو میخرم ..بدم نازتو میخرم! ...نمیذارم چه تو تنت چه تو دلت نیازی بمونه ...هرجا خواستی بشنوی چقدر میخوامت گوشتو بیار جلو بچسبون به لبای من ..بقیه شو من بلدم! ...انقدر میگم که شل شی بیفتی تو بغلم ...انقدر میگم میخوامت که مست شی ...تو خیال کردی نفهمیدم دیشب که نیاز توی تمام تن تراشیده و نازت میچرخید ؟! خیال کردی تب نگاهتو نمیفهمم؟!
من وقتی خودم میخوامت بلدم دندون روی اون جیگر خون شده بذارم اما وقتی ببینم تو میخوای روانی میشم! ...وسط هزار تن خستگی و زخم گردن و کمرت ..هیچ کدوم و نمیفهمیدی فقط با نگات میسوزوندی منو ...نیاز تو آتیش میزنه منو میفهمی ؟! روانی میکنه منو!.
تو فقط بخواه ....جونم و بهت میدم !
اما اگه بگی میرم چنان سرمایی از من تو سرو صورتت میخوره که باورت نمیشه این ادم یه روز با تو گرم بوده ...نمیذارم بری اما دنیارو برات با دریغ کردن اغوش و نگاه گرمم جهنم میکنم.... میرم معنی نداره میخواستی بری نمیومدی! فهمیدی ؟!! ....اومدنت با خودت بود ...دیگه راهی به جز اهورا کیهان نداری ! تموم شد ...دیگه یه کلمه ام از خیره سریات نمیخوام بشنوم! ...کامم عسله بس که دلبری کردی واسم با خانوم اهورا شدنت ...تلخ نکن منو!
نگاهم هنوز مات و مبهوت بود...میخواست منو تنبیه کنه!
بینیمو کشید و نیم خیز شد و روی تخت نشست ...چشمامو که اروم از روی عضله های ستبر سینه ش سمت پایین سر میخوردن و دزدیدم..
_وروجک من ...خواب بسه بدو بغلم دوش بگیریم بریم به اون شکم کوچولو موچولوت برسم که الان خالی خالیه..

پایان پستهای امشب ...
بچه ها قول دادین بهم رحم کنینا joy_catghost
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ دی
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
xاین هم از پستها برای دریاییهای عزیزم 100x
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ دی
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
ممنون از سمیرای عزیز طراح این عکس
#دیالوگ
#تکست گرافی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ دی
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۱۵ دی
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
رمـــــــان قدرت دریای من
رمـــــــان قدرت دریای من
3Kدنبال کننده
درصورت بروز خطا در نت، و امکان عدم دسترسی به تلگرام و اینستاگرام رمان قدرت دریای من در این کانال ادامه پیدا خواهد کرد!
مشاهده کانال پیام‌رسان