۹ خرداد
۹ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
وعلیکم السلام علیکم و رحمة الله و بركاته.
سؤال شما، پرسش از نسبت میان «قوس نزول» (سیر نطفه از عالم بالا به پایین) و «قوس صعود» (سیر انسان از عالم ماده به سوی حق) است. این دو، آینه یکدیگرند و در عرفان نظری به «نزول و صعود» تعبیر میشوند. اکنون با حذف جدول، به تبیین محتوایی این نسبت میپردازم.
در ابتدا باید دانست که «نطفه» فقط یک قطره آب و ماده نیست. نطفه، آخرین مرحله نزول «حقیقت انسانی» از عالم عین ثابت (ماهیات علمی نزد خدا) به عالم طبیعت است. این سیر نزول، مراتبی دارد: از عین ثابت (که نه وجود عینی دارد و نه عدم محض) به صادر اول (عقل اول، حقیقت محمدیه)، سپس به عالم جبروت (نفس کلی)، سپس به عالم مثال (ملکوت و برزخ)، و نهایتاً به عالم ملک (طبیعت) میرسد و در رحم مادر به صورت «نطفه» تجلی میکند. همین نطفه است که در رحم، مراحل «علقه»، «مضغه»، «عظام»، «لحم» و نهایتاً «بدن کامل» را طی میکند و مستعد تعلق «نفس ناطقه» میشود. توجه کنید که «نفس ناطقه» خود قبل از تعلق به این بدن، در مراتب بالاتر وجود داشته و با رسیدن بدن به مرحله کمال (حدود چهار ماهگی)، از عالم امر به آن تعلق میگیرد.
اما قوس صعود، دقیقاً مسیر عکس همین مراحل است. انسان بعد از تولد و در طول عمر خود، با اختیار و اراده و عمل صالح، باید دوباره از پایینترین نقطه (عالم ماده) به سمت بالا بازگردد. قوس صعود، عین قوس نزول است، اما در جهت مخالف. همان گونه که نزول، «فیض الهی» و «جذب ربوبی» بود، صعود، «سلوک عبدی» و «جذب قلبی» است. نسبت این دو قوس با یکدیگر، نسبت «ظل» (سایه) با «اصله» (ریشه) است. یعنی هر مرحله از قوس صعود، متناظر با مرحلهای از قوس نزول است و انسان با عبور از هر مرتبه، به آن حقیقتی که در نزول از آن گذشته، بازمیگردد.
به طور مشخص، «نطفه» که در نزول، آخرین مرحله بود، در صعود، اولین قدم است. انسان باید با «طهارت نطفه» (حلال بودن غذا و رابطه والدین) آغاز کند. سپس با «طهارت بدن» (عبادات ظاهری و مراعات احکام) از مرتبه ماده عبور کند. با «طهارت قوای نفس» (تخلیه از رذایل و تحلیه به فضایل) از مرتبه مثال و برزخ بگذرد. و نهایتاً با «طهارت عقل» (رهایی از قیود فکری و وصول به علم حضوری) به مرتبه عقل اول و صادر اول برسد. اوج قوس صعود، «فناء فی الله» و «بقاء بالله» است که همان بازگشت به «عین ثابت» و بلکه فراتر از آن، به مقام «نامتناهی ذات الهی» میباشد.
بنابراین، ارتباط قوس نزول نطفه با قوس صعود شخص، ارتباط «علت و معلول» و «هدف و وسیله» نیست، بلکه ارتباط «دو سوی یک حقیقت» است. نزول، «بسط وجود» است و صعود، «رجوع به اصل». آنچه در نزول به صورت «قضا و قدر» و «جبر الهی» بر انسان تحمیل شده (مانند حلال یا حرام بودن نطفه، استعداد ذاتی، شرایط جسمی و...)، در صعود با «اختیار و اراده» و «کسب و عمل» خود انسان، تکمیل و یا اصلاح میشود. به تعبیر دیگر، «قوس نزول، سرمایه اولیه انسان را تعیین میکند؛ اما قوس صعود، سود نهایی او را رقم میزند» . انسان هرگز نمیتواند مسیر نزول را تغییر دهد (چون فعل خداست)، اما میتواند با سیر صعودی، نقایص آن را جبران کند و سرمایه اندک را به کمال عظیم مبدل سازد.
این راز «امر بین الامرین» (نه جبر محض و نه تفویض محض) در سرنوشت انسان است. قوس نزول، «حدود و امکانات اولیه» (همان استعداد ذاتی) را تعیین میکند و قوس صعود، «فعل و عکسالعمل اختیاری انسان» را شکل میدهد. همانطور که در روایت داریم: «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضة»؛ مردم معادنی هستند مانند معادن طلا و نقره. عین ثابت، ماهیت و «کانون ذاتی» هر انسان را تعیین میکند، اما این خود انسان است که باید با استخراج این گوهر (قوس صعود) خود را به کمال برساند.
و به تعبیر عرفانی، سیر صعودی، «شدت وجود» است. انسان با طهارت، ذکر، تفکر و عمل صالح، وجود خود را «اشتداد» میبخشد؛ یعنی از نقص به کمال، از ضعف به قوت، از ظلمت به نور حرکت میکند. این اشتداد، همان «حرکت جوهری» نفس است که در آن، نفس با پشت سر گذاشتن مراتب نازل خود (نباتی، حیوانی)، به مراتب عالی (عقلی، قدسی) صعود میکند. و نهایتاً به جایی میرسد که خود، آینه تمامنمای اسماء و صفات الهی میشود؛ همان مقامی که در نزول، «صادر اول» و «حقیقت محمدیه» داشت.
پاسخ نهایی به پرسش شما این است که قوس نزول، «قالب وجودی» انسان را میسازد (استعداد، طینت، حلال و حرام بودن نطفه، عوامل وراثتی و...) و قوس صعود، «محتوا و کمال نهایی» را شکل میدهد. نطفه در نزول، «بذر» وجود انسان است؛ و سیر صعودی، «مراقبت از این بذر، آبیاری آن، و به ثمر رساندنش» میباشد. بدون سیر صعودی، انسان در همان مرتبه نازل نطفهای و طبیعی باقی میماند (اسیر شکم و شهوت و غضب) و با سیر صعودی، میتواند به خلافت الهی نائل آید.
سؤال شما، پرسش از نسبت میان «قوس نزول» (سیر نطفه از عالم بالا به پایین) و «قوس صعود» (سیر انسان از عالم ماده به سوی حق) است. این دو، آینه یکدیگرند و در عرفان نظری به «نزول و صعود» تعبیر میشوند. اکنون با حذف جدول، به تبیین محتوایی این نسبت میپردازم.
در ابتدا باید دانست که «نطفه» فقط یک قطره آب و ماده نیست. نطفه، آخرین مرحله نزول «حقیقت انسانی» از عالم عین ثابت (ماهیات علمی نزد خدا) به عالم طبیعت است. این سیر نزول، مراتبی دارد: از عین ثابت (که نه وجود عینی دارد و نه عدم محض) به صادر اول (عقل اول، حقیقت محمدیه)، سپس به عالم جبروت (نفس کلی)، سپس به عالم مثال (ملکوت و برزخ)، و نهایتاً به عالم ملک (طبیعت) میرسد و در رحم مادر به صورت «نطفه» تجلی میکند. همین نطفه است که در رحم، مراحل «علقه»، «مضغه»، «عظام»، «لحم» و نهایتاً «بدن کامل» را طی میکند و مستعد تعلق «نفس ناطقه» میشود. توجه کنید که «نفس ناطقه» خود قبل از تعلق به این بدن، در مراتب بالاتر وجود داشته و با رسیدن بدن به مرحله کمال (حدود چهار ماهگی)، از عالم امر به آن تعلق میگیرد.
اما قوس صعود، دقیقاً مسیر عکس همین مراحل است. انسان بعد از تولد و در طول عمر خود، با اختیار و اراده و عمل صالح، باید دوباره از پایینترین نقطه (عالم ماده) به سمت بالا بازگردد. قوس صعود، عین قوس نزول است، اما در جهت مخالف. همان گونه که نزول، «فیض الهی» و «جذب ربوبی» بود، صعود، «سلوک عبدی» و «جذب قلبی» است. نسبت این دو قوس با یکدیگر، نسبت «ظل» (سایه) با «اصله» (ریشه) است. یعنی هر مرحله از قوس صعود، متناظر با مرحلهای از قوس نزول است و انسان با عبور از هر مرتبه، به آن حقیقتی که در نزول از آن گذشته، بازمیگردد.
به طور مشخص، «نطفه» که در نزول، آخرین مرحله بود، در صعود، اولین قدم است. انسان باید با «طهارت نطفه» (حلال بودن غذا و رابطه والدین) آغاز کند. سپس با «طهارت بدن» (عبادات ظاهری و مراعات احکام) از مرتبه ماده عبور کند. با «طهارت قوای نفس» (تخلیه از رذایل و تحلیه به فضایل) از مرتبه مثال و برزخ بگذرد. و نهایتاً با «طهارت عقل» (رهایی از قیود فکری و وصول به علم حضوری) به مرتبه عقل اول و صادر اول برسد. اوج قوس صعود، «فناء فی الله» و «بقاء بالله» است که همان بازگشت به «عین ثابت» و بلکه فراتر از آن، به مقام «نامتناهی ذات الهی» میباشد.
بنابراین، ارتباط قوس نزول نطفه با قوس صعود شخص، ارتباط «علت و معلول» و «هدف و وسیله» نیست، بلکه ارتباط «دو سوی یک حقیقت» است. نزول، «بسط وجود» است و صعود، «رجوع به اصل». آنچه در نزول به صورت «قضا و قدر» و «جبر الهی» بر انسان تحمیل شده (مانند حلال یا حرام بودن نطفه، استعداد ذاتی، شرایط جسمی و...)، در صعود با «اختیار و اراده» و «کسب و عمل» خود انسان، تکمیل و یا اصلاح میشود. به تعبیر دیگر، «قوس نزول، سرمایه اولیه انسان را تعیین میکند؛ اما قوس صعود، سود نهایی او را رقم میزند» . انسان هرگز نمیتواند مسیر نزول را تغییر دهد (چون فعل خداست)، اما میتواند با سیر صعودی، نقایص آن را جبران کند و سرمایه اندک را به کمال عظیم مبدل سازد.
این راز «امر بین الامرین» (نه جبر محض و نه تفویض محض) در سرنوشت انسان است. قوس نزول، «حدود و امکانات اولیه» (همان استعداد ذاتی) را تعیین میکند و قوس صعود، «فعل و عکسالعمل اختیاری انسان» را شکل میدهد. همانطور که در روایت داریم: «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضة»؛ مردم معادنی هستند مانند معادن طلا و نقره. عین ثابت، ماهیت و «کانون ذاتی» هر انسان را تعیین میکند، اما این خود انسان است که باید با استخراج این گوهر (قوس صعود) خود را به کمال برساند.
و به تعبیر عرفانی، سیر صعودی، «شدت وجود» است. انسان با طهارت، ذکر، تفکر و عمل صالح، وجود خود را «اشتداد» میبخشد؛ یعنی از نقص به کمال، از ضعف به قوت، از ظلمت به نور حرکت میکند. این اشتداد، همان «حرکت جوهری» نفس است که در آن، نفس با پشت سر گذاشتن مراتب نازل خود (نباتی، حیوانی)، به مراتب عالی (عقلی، قدسی) صعود میکند. و نهایتاً به جایی میرسد که خود، آینه تمامنمای اسماء و صفات الهی میشود؛ همان مقامی که در نزول، «صادر اول» و «حقیقت محمدیه» داشت.
پاسخ نهایی به پرسش شما این است که قوس نزول، «قالب وجودی» انسان را میسازد (استعداد، طینت، حلال و حرام بودن نطفه، عوامل وراثتی و...) و قوس صعود، «محتوا و کمال نهایی» را شکل میدهد. نطفه در نزول، «بذر» وجود انسان است؛ و سیر صعودی، «مراقبت از این بذر، آبیاری آن، و به ثمر رساندنش» میباشد. بدون سیر صعودی، انسان در همان مرتبه نازل نطفهای و طبیعی باقی میماند (اسیر شکم و شهوت و غضب) و با سیر صعودی، میتواند به خلافت الهی نائل آید.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
﴿إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ﴾ (بقره: ۱۵۶). ما از آن خداییم و به سوی او باز میگردیم؛ این بازگشت، همان قوس صعود است که با مرگ اختیاری (تخلیه از تعلقات) آغاز میشود و با حیات طیبه و فنا فی الله پایان مییابد.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
در ادامه پاسخ پیشین، ارجاعات دقیق به منابع و کتب را تقدیم میکنم تا مستندات مطالب برای شما روشنتر گرد
۱. در باب قوس نزول (سیر نطفه از عین ثابت تا ماده) و مراتب هفتگانه آن
این مباحث به تفصیل در «شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم» (تصحیح مرحوم جلال الدین آشتیانی) آمده است، به ویژه در فصل مربوط به «مراتب نزول وجود» و «تعینات پنجگانه» (لاهوت، جبروت، ملکوت، مثال، ناسوت). همچنین «تمهید القواعد» صائن الدین علی بن ترکه اصفهانی (با تصحید آشتیانی) مراتب نزول وجود را بسیار دقیق تبیین کرده است.
در آثار فارسی، «رساله لقاء الله» و «رسالة الولایة» از حضرت استاد علامه حسنزاده آملی (ره)، و نیز «شرح مراتب طهارت، جلد دوم» (نوشته داود صمدی آملی) در بخش «تطهیر قوه مولده» و «انعقاد نطفه» به سیر نزولی نطفه از عین ثابت تا ماده پرداختهاند.
ارجاع قرآنی: آیات مربوط به خلقت انسان از نطفه، مانند ﴿خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ﴾ (نحل: ۴) و آیات سوره مؤمنون (۱۲ تا ۱۴) که مراحل نطفه، علقه، مضغه، عظام و لحم را ذکر میکند.
۲. در باب تعلق تدریجی نفس به بدن (نفس نباتی، حیوانی و ناطقه)
مستند اصلی این مبحث، «اسفار اربعه» ملاصدرا (جلد هشتم و نهم، بخش «فی حدوث النفس و بقائها») است. همچنین «شرح اصول کافی» (کتاب عقل و جهل) و «مبدأ و معاد» ملاصدرا به تفصیل این مراحل را توضیح دادهاند.
در منابع عرفانی، «فصوص الحکم» ابن عربی (فص آدمیه، فص حکمه عصمتیه در کلمه اسماعیلیه) و «شرح فصوص قیصری» به تعلق نفس و مراتب آن پرداخته شده است.
در آثار استاد حسنزاده آملی (ره)، «مآثر آثار، جلد اول» (مؤثرات ۳۲ تا ۳۶) و «هزار و یک نکته» (نکات مربوط به معرفت نفس) این مباحث را به صورت مستند و تطبیقی (با نگاه مشاء، اشراق و متعالیه) تبیین کرده است.
ارجاع روایی: حدیث معروف «إِنَّ أَحَدَکُمْ یُجْمَعُ خَلْقُهُ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً نُطْفَةً... ثُمَّ یُبْعَثُ إِلَیْهِ الْمَلَکُ فَیَنْفُخُ فِیهِ الرُّوحَ» (به روایت بخاری و مسلم در صحاح، و شیخ صدوق در «کمال الدین» و «علل الشرایع»).
۳. در باب قوس صعود (سیر انسان از ماده تا حق) و نسبت آن با قوس نزول
نسبت قوس نزول و صعود، از مسلمات عرفان نظری است. به ویژه در «مصباح الانس» (محمّد بن حمزه فناری، شرح بر مقدمه قیصری)، فصل «فی ان السفر الالهی یتم بقوسین: نزولاً و صعوداً». همچنین در «انسان کامل» عبدالکریم جیلی، باب «فی ان الانسان قوس نزول و صعود».
در آثار ملاصدرا، «الشواهد الربوبیه» (مشهد پنجم) و «کسر اصنام الجاهلیه» به رابطه نزول و صعود و نقش اختیار انسان در سیر صعودی پرداخته شده است.
در منابع فارسی معاصر، «شرح فص حکمه عصمتیه فی کلمه اسماعیلیه» از استاد حسنزاده آملی (ره) و «انسان در عرف عرفان» (از همان استاد) به تبیین این نسبت و تطبیق آن با مراتب نزول و صعود در قرآن و روایات پرداخته است.
ارجاع قرآنی: آیات مربوط به رجوع به سوی خدا، مانند ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ﴾ (بقره: ۱۵۶)، ﴿یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ...﴾ (فجر: ۲۷-۲۸)، و آیات سیر صعودی ملائکه و روح: ﴿تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ﴾ (معارج: ۴).
۴. در باب «اشتداد وجودی» و «حرکت جوهری» نفس در قوس صعود
این مبحث از اصول حکمت متعالیه است. مستند اصلی، «اسفار اربعه» (جلد اول، بخش «فی الحرکه الجوهریه» و جلد هشتم و نهم، بخش «فی اشتداد النفس»). همچنین «الحکمة المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه» (به ویژه «سفر سوم» که سفر «من الحق الی الخلق بالحق» است).
ارجاع روایی: حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» که در منابع متعدد (از جمله «بحار الانوار»، جلد ۲، صفحه ۳۲؛ و «غرر الحکم») نقل شده است. همچنین حدیث «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّهِ» که در اصول کافی (کتاب ایمان و کفر، باب «التخلق باخلاق الله») آمده.
۵. در باب ارتباط «طهارت نطفه» (حلال بودن) با «استعداد قوس صعود»
این مبحث به تفصیل در «شرح مراتب طهارت، جلد دوم» (بخش «تطهیر قوه مولده») و «مآثر آثار، جلد دوم» (مؤثرات مربوط به «نکاح حقیقی» و «انشاء صورت انسانی») تبیین شده است.
ارجاع روایی: روایت «لَا یَزْنِی الزَّانِی حِینَ یَزْنِی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» (مشهور در منابع روایی) که دلالت دارد زنا، «نور ایمان» را از انسان سلب میکند. همچنین روایت معروف از امام صادق (ع) که «حرامزاده، لا یَدرِکُ حَقائِقَ الْاِیمان» (به نقل از «بحار الانوار»، جلد ۵، صفحه ۳۰۳) – محتوای این روایت به این مضمون در منابع متعدد آمده است.
۶. در باب «انشاء لفظی» و نقش آن در تحقق عقود (نکاح)
۱. در باب قوس نزول (سیر نطفه از عین ثابت تا ماده) و مراتب هفتگانه آن
این مباحث به تفصیل در «شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم» (تصحیح مرحوم جلال الدین آشتیانی) آمده است، به ویژه در فصل مربوط به «مراتب نزول وجود» و «تعینات پنجگانه» (لاهوت، جبروت، ملکوت، مثال، ناسوت). همچنین «تمهید القواعد» صائن الدین علی بن ترکه اصفهانی (با تصحید آشتیانی) مراتب نزول وجود را بسیار دقیق تبیین کرده است.
در آثار فارسی، «رساله لقاء الله» و «رسالة الولایة» از حضرت استاد علامه حسنزاده آملی (ره)، و نیز «شرح مراتب طهارت، جلد دوم» (نوشته داود صمدی آملی) در بخش «تطهیر قوه مولده» و «انعقاد نطفه» به سیر نزولی نطفه از عین ثابت تا ماده پرداختهاند.
ارجاع قرآنی: آیات مربوط به خلقت انسان از نطفه، مانند ﴿خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ﴾ (نحل: ۴) و آیات سوره مؤمنون (۱۲ تا ۱۴) که مراحل نطفه، علقه، مضغه، عظام و لحم را ذکر میکند.
۲. در باب تعلق تدریجی نفس به بدن (نفس نباتی، حیوانی و ناطقه)
مستند اصلی این مبحث، «اسفار اربعه» ملاصدرا (جلد هشتم و نهم، بخش «فی حدوث النفس و بقائها») است. همچنین «شرح اصول کافی» (کتاب عقل و جهل) و «مبدأ و معاد» ملاصدرا به تفصیل این مراحل را توضیح دادهاند.
در منابع عرفانی، «فصوص الحکم» ابن عربی (فص آدمیه، فص حکمه عصمتیه در کلمه اسماعیلیه) و «شرح فصوص قیصری» به تعلق نفس و مراتب آن پرداخته شده است.
در آثار استاد حسنزاده آملی (ره)، «مآثر آثار، جلد اول» (مؤثرات ۳۲ تا ۳۶) و «هزار و یک نکته» (نکات مربوط به معرفت نفس) این مباحث را به صورت مستند و تطبیقی (با نگاه مشاء، اشراق و متعالیه) تبیین کرده است.
ارجاع روایی: حدیث معروف «إِنَّ أَحَدَکُمْ یُجْمَعُ خَلْقُهُ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً نُطْفَةً... ثُمَّ یُبْعَثُ إِلَیْهِ الْمَلَکُ فَیَنْفُخُ فِیهِ الرُّوحَ» (به روایت بخاری و مسلم در صحاح، و شیخ صدوق در «کمال الدین» و «علل الشرایع»).
۳. در باب قوس صعود (سیر انسان از ماده تا حق) و نسبت آن با قوس نزول
نسبت قوس نزول و صعود، از مسلمات عرفان نظری است. به ویژه در «مصباح الانس» (محمّد بن حمزه فناری، شرح بر مقدمه قیصری)، فصل «فی ان السفر الالهی یتم بقوسین: نزولاً و صعوداً». همچنین در «انسان کامل» عبدالکریم جیلی، باب «فی ان الانسان قوس نزول و صعود».
در آثار ملاصدرا، «الشواهد الربوبیه» (مشهد پنجم) و «کسر اصنام الجاهلیه» به رابطه نزول و صعود و نقش اختیار انسان در سیر صعودی پرداخته شده است.
در منابع فارسی معاصر، «شرح فص حکمه عصمتیه فی کلمه اسماعیلیه» از استاد حسنزاده آملی (ره) و «انسان در عرف عرفان» (از همان استاد) به تبیین این نسبت و تطبیق آن با مراتب نزول و صعود در قرآن و روایات پرداخته است.
ارجاع قرآنی: آیات مربوط به رجوع به سوی خدا، مانند ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ﴾ (بقره: ۱۵۶)، ﴿یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ...﴾ (فجر: ۲۷-۲۸)، و آیات سیر صعودی ملائکه و روح: ﴿تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ﴾ (معارج: ۴).
۴. در باب «اشتداد وجودی» و «حرکت جوهری» نفس در قوس صعود
این مبحث از اصول حکمت متعالیه است. مستند اصلی، «اسفار اربعه» (جلد اول، بخش «فی الحرکه الجوهریه» و جلد هشتم و نهم، بخش «فی اشتداد النفس»). همچنین «الحکمة المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه» (به ویژه «سفر سوم» که سفر «من الحق الی الخلق بالحق» است).
ارجاع روایی: حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» که در منابع متعدد (از جمله «بحار الانوار»، جلد ۲، صفحه ۳۲؛ و «غرر الحکم») نقل شده است. همچنین حدیث «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّهِ» که در اصول کافی (کتاب ایمان و کفر، باب «التخلق باخلاق الله») آمده.
۵. در باب ارتباط «طهارت نطفه» (حلال بودن) با «استعداد قوس صعود»
این مبحث به تفصیل در «شرح مراتب طهارت، جلد دوم» (بخش «تطهیر قوه مولده») و «مآثر آثار، جلد دوم» (مؤثرات مربوط به «نکاح حقیقی» و «انشاء صورت انسانی») تبیین شده است.
ارجاع روایی: روایت «لَا یَزْنِی الزَّانِی حِینَ یَزْنِی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» (مشهور در منابع روایی) که دلالت دارد زنا، «نور ایمان» را از انسان سلب میکند. همچنین روایت معروف از امام صادق (ع) که «حرامزاده، لا یَدرِکُ حَقائِقَ الْاِیمان» (به نقل از «بحار الانوار»، جلد ۵، صفحه ۳۰۳) – محتوای این روایت به این مضمون در منابع متعدد آمده است.
۶. در باب «انشاء لفظی» و نقش آن در تحقق عقود (نکاح)
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
این مبحث در کتب فقه استدلالی (مانند «جواهر الکلام» محقق نجفی، کتاب «نکاح»، و «الخلاف» شیخ طوسی) به تفصیل آمده است که «انشاء به لفظ» شرط تحقق عقد نکاح است، مگر در موارد خاص با دلیل خاص. فلسفه آن در کتب اصول فقه (مانند «کفایة الاصول» آخوند خراسانی، مبحث «الالفاظ» و «المعانی الحرفیه») تبیین شده است.
در آثار عرفانی، «شرح مراتب طهارت، جلد دوم» (بخش «تطهیر قوه مولده») تأکید دارد که «رضایت قلبی» (انشاء قلبی) بدون انشاء لفظی (صیغه عقد) برای تحقق نکاح در عالم ماده کافی نیست، زیرا ماده (بدن) بدون قالب لفظی قادر به درک و تثبیت اراده باطنی نیست.
۷. در باب «وحدت نفوس» در مرتبه عقل و کثرت آنها در مرتبه ماده
این مبحث از «وحدت شخصیه وجود» و «تشکیک در مراتب نفس» است. مستندات آن در «اسفار اربعه» (جلد اول، بخش «فی ان الوجود حقیقة واحدة» و جلد هشتم، بخش «فی وحدت النفس فی کثرتها و کثرتها فی وحدتها») به تفصیل آمده است. همچنین «شرح فصوص الحکم» قیصری (فص آدمیه و فص حکمه عصمتیه) به این مطلب اشاره دارد.
در آثار استاد حسنزاده آملی (ره)، «مآثر آثار، جلد اول» (مؤثر ۴ و ۵ در «وحدت وجود» و مؤثر ۳۶ در «اتحاد عاقل و معقول») و «هزار و یک نکته» (نکات مربوط به «وحدت شخصیه وجود») بهترین منابع برای این بحث هستند.
دو منبع اصلی که تقریباً تمام مباحث فوق را به صورت منسجم و تطبیقی در بر دارند و برای مطالعه عمیق و پیوسته توصیه میشوند، عبارتند از:
۱. «شرح مراتب طهارت، جلد دوم» از داود صمدی آملی (که تقریرات درس استاد علامه حسنزاده آملی ره است) – در بخشهای «تطهیر قوه مولده»، «تطهیر قوه خیال»، و «معرفت نفس».
۲. «مآثر آثار (لطائف نوری)، جلد اول و دوم» از همان استاد (مؤثرات ۱ تا ۵ برای مبانی توحید و قوس نزول، مؤثرات ۳۲ تا ۴۰ برای معرفت نفس، و مؤثرات ۱۳۷ تا ۱۵۴ برای مباحث سلوکی و قوس صعود).
ان شاء الله این ارجاعات برای پیگیری بیشتر شما مفید باشد.
☄@Saqeb786 | saqeb.ir interrobang️
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
در آثار عرفانی، «شرح مراتب طهارت، جلد دوم» (بخش «تطهیر قوه مولده») تأکید دارد که «رضایت قلبی» (انشاء قلبی) بدون انشاء لفظی (صیغه عقد) برای تحقق نکاح در عالم ماده کافی نیست، زیرا ماده (بدن) بدون قالب لفظی قادر به درک و تثبیت اراده باطنی نیست.
۷. در باب «وحدت نفوس» در مرتبه عقل و کثرت آنها در مرتبه ماده
این مبحث از «وحدت شخصیه وجود» و «تشکیک در مراتب نفس» است. مستندات آن در «اسفار اربعه» (جلد اول، بخش «فی ان الوجود حقیقة واحدة» و جلد هشتم، بخش «فی وحدت النفس فی کثرتها و کثرتها فی وحدتها») به تفصیل آمده است. همچنین «شرح فصوص الحکم» قیصری (فص آدمیه و فص حکمه عصمتیه) به این مطلب اشاره دارد.
در آثار استاد حسنزاده آملی (ره)، «مآثر آثار، جلد اول» (مؤثر ۴ و ۵ در «وحدت وجود» و مؤثر ۳۶ در «اتحاد عاقل و معقول») و «هزار و یک نکته» (نکات مربوط به «وحدت شخصیه وجود») بهترین منابع برای این بحث هستند.
دو منبع اصلی که تقریباً تمام مباحث فوق را به صورت منسجم و تطبیقی در بر دارند و برای مطالعه عمیق و پیوسته توصیه میشوند، عبارتند از:
۱. «شرح مراتب طهارت، جلد دوم» از داود صمدی آملی (که تقریرات درس استاد علامه حسنزاده آملی ره است) – در بخشهای «تطهیر قوه مولده»، «تطهیر قوه خیال»، و «معرفت نفس».
۲. «مآثر آثار (لطائف نوری)، جلد اول و دوم» از همان استاد (مؤثرات ۱ تا ۵ برای مبانی توحید و قوس نزول، مؤثرات ۳۲ تا ۴۰ برای معرفت نفس، و مؤثرات ۱۳۷ تا ۱۵۴ برای مباحث سلوکی و قوس صعود).
ان شاء الله این ارجاعات برای پیگیری بیشتر شما مفید باشد.
☄@Saqeb786 | saqeb.ir interrobang️
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
#سوال۱۵۴
سلام
این سوالا رو هم وقت کردین جواب بدین ممنون
منظور از سماوات سبع و ارضین سبع چیه؟
منظور از افلاک نُه گانه چیه؟
منظور از سته ایام در آیه (الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۚ الرَّحْمَٰنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا) چیه؟
☄ @Saqeb786 | saqeb.ir interrobang️
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
سلام
این سوالا رو هم وقت کردین جواب بدین ممنون
منظور از سماوات سبع و ارضین سبع چیه؟
منظور از افلاک نُه گانه چیه؟
منظور از سته ایام در آیه (الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۚ الرَّحْمَٰنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا) چیه؟
☄ @Saqeb786 | saqeb.ir interrobang️
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
۹ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الحمدلله سوالات ارسالی به اتمام رسید، طبق تصمیم گرفته شده، سوالات درسی و... از این پس به صورت سوال و پاسخ در بعد سوال طرح شده قرار داده میشود، تا جستجوی سوال سخت نباشد.
ضمنا سوالات فلسفی، حکمی، طبی، عرفانی و منطقی و... طبق برنامه درسی خودشناسی حضرت علامه روحی فداه پاسخ داده میشود.
blossomdizzyلینک گروه:
http://eitaa.com/joinchat/4153344193Cd35361ad6a
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
سلام علیکم
الحمدلله سوالات ارسالی به اتمام رسید، طبق تصمیم گرفته شده، سوالات درسی و... از این پس به صورت سوال و پاسخ در بعد سوال طرح شده قرار داده میشود، تا جستجوی سوال سخت نباشد.
ضمنا سوالات فلسفی، حکمی، طبی، عرفانی و منطقی و... طبق برنامه درسی خودشناسی حضرت علامه روحی فداه پاسخ داده میشود.
blossomdizzyلینک گروه:
http://eitaa.com/joinchat/4153344193Cd35361ad6a
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
#سوال۱۵۵
سلام علیکم
جناب ثاقب قبلا یادمه دستوری برای تقویت ذهن و عدم فراموشی فرمودید
برا تقویت حافظه
مخلوط زعفران و سعد کوفی و ...
اون ترکیب روزانه باید مصرف بشه؟
البته خیلی هم گرم بود
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
سلام علیکم
جناب ثاقب قبلا یادمه دستوری برای تقویت ذهن و عدم فراموشی فرمودید
برا تقویت حافظه
مخلوط زعفران و سعد کوفی و ...
اون ترکیب روزانه باید مصرف بشه؟
البته خیلی هم گرم بود
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
سلام وقت بخیر
در اینجا چندین روش کاربردی و مؤثر برای تقویت حافظه گردآوری شده است:
honey_pot ۱. نسخه تغذیه ای و خوراکی
شربت فواکه ضد آلزایمر (مقوی حافظه نیز میباشد) :
مواد لازم:
seedling زیره، سنبل الطیب، گزنه، شنبلیله، نعناع، سوسنبر، پونه (از هرکدام یک شیشه)
apple آبمیوه: آناناس، به، سيب، انگور سیاه، گلابى، آب داخل نارگیل، تمشک (از هرکدام ۲۵۰ گرم)
طرز تهیه:
آبمیوهها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل یا شکر به اندازهای که شیرین شود اضافه کنید و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید و روزانه ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
chestnut ۲. توصیههای ساده و روزانه
pushpin سیاهدانه با عسل: هر روز همراه با صبحانه، یک قاشق چایخوری سیاهدانه با عسل بخورید.
grapes مویز (کشمش سیاه) ناشتا: هر روز صبح ناشتا ۲۱ عدد مویز بدون هسته میل کنید.
honey_pot شربت عسل: مخلوط عسل + آب + آبلیموی تازه بنوشید.
🥒 کدو: به فرمایش پیامبر(ص)، کدو عقل و حافظه را زیاد میکند.
chestnut کندر: مصرف کندر برای تقویت حافظه بسیار مفید است.
🧴 ۳. مراقبت از مو و شستشوی سر
به جای شامپوهای شیمیایی، از ترکیب زیر برای شستشوی سر استفاده کنید:
herb سدر + مورد + روغن زیتون + کتیرا + مقدار کمی سرکه خانگی + زرده تخم مرغ
dash ۴. بخور و انفیه (پاکسازی جمجمه)
هر شب یک شب درمیان، قبل از خواب به مدت ۱۰ تا ۱۵ دقیقه بخور بدهید و سپس انفیه (داروی عطسهآور) استفاده کنید تا عطسه کنید. پس از تمیز کردن بینی، در هر سوراخ بینی یک قطره روغن بنفشه بچکانید.
small_blue_diamond اهمیت عطسه: عطسه جریان خون را در سر تسریع میکند، چشم را قوی کرده، خستگی را از بدن میزداید و قلب و ریه را از رسوبات پاک میکند.
🩸 ۵. زالودرمانی و حجامت
پیش افراد مجرب، پشت گوش خود زالو بیندازید.(بدون هماهنگی با متخصص طب سنتی انجام نشود) همچنین حجامت عام (بین دو کتف) و حجامت سر را در نظر داشته باشید.
crescent_moon ۶. آداب خواب و بیداری
sleeping خواب قیلوله (قبل از ظهر) – کوتاه باشد.
sunrise بیداری سحر – بسیار مفید است.
no_entry_sign ۷. پرهیز از مولدّات فراموشی
از موارد زیر دوری کنید:
x خواندن الواح قبرها
x مصرف زیاد پنیر (پنیر حتماً با گردو میل شود)
x اضطراب و دلشوره
x زیادی گشنیز خوردن
x بیخوابی و پرخوابی
x حرص و عصبانیتهای مکرر
x استفاده از ظروف آلومینیومی
x مصرف زیاد غذاهای سرخکردنی و غذاهای سازنده خون غلیظ (دل، قلوه، جگر سیاه)
x مصرف هر روز برنج بدون سبوس و نان بدون سبوس
book ۸. اعمال معنوی
📿 قرائت قرآن همراه با معنا، هر روز در ساعت معین
🕌 خواندن نماز در اول وقت
۹.leaves نسخه تقویت حافظه (مخلوط زعفران، سعد کوفی و عسل) honey_pot
star2 پیشینه و اعتبار نسخه
این نسخه به امیرالمؤمنین امام علی (ع) نسبت داده شده است و در کتاب «بحار الانوار» نیز به آن اشاره شده است . متن روایت به این شرح است:
«هر کس زعفران خالص و سعد کوفی (به مقدار مساوی) بردارد و با عسل مخلوط کند و هر روز دو مثقال از آن بنوشد، چنان حافظهای برای او حاصل شود که بیم آن میرود که او را ساحر پندارند.»
هرچند سند این روایت نیاز به بررسی بیشتر دارد، اما در طب سنتی به عنوان یک تجربه ارزشمند پذیرفته شده است.
herb مواد لازم
· زعفران خالص – ۱ قسمت
· سعد کوفی (پودر شده) – ۱ قسمت
· عسل طبیعی – به مقدار لازم
pushpin نکته: نسبت مواد به صورت مساوی (مثلاً ۵۰ گرم زعفران + ۵۰ گرم سعد کوفی) است و عسل به اندازهای اضافه میشود که مواد به هم بچسبند و قابل مصرف شوند .
در اینجا چندین روش کاربردی و مؤثر برای تقویت حافظه گردآوری شده است:
honey_pot ۱. نسخه تغذیه ای و خوراکی
شربت فواکه ضد آلزایمر (مقوی حافظه نیز میباشد) :
مواد لازم:
seedling زیره، سنبل الطیب، گزنه، شنبلیله، نعناع، سوسنبر، پونه (از هرکدام یک شیشه)
apple آبمیوه: آناناس، به، سيب، انگور سیاه، گلابى، آب داخل نارگیل، تمشک (از هرکدام ۲۵۰ گرم)
طرز تهیه:
آبمیوهها و عرقیات را ۱۰ دقیقه روی شعله ملایم بجوشانید، سپس مقداری عسل یا شکر به اندازهای که شیرین شود اضافه کنید و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. نصف قاشق چایخوری زعفران سائیده اضافه و ۱۰ دقیقه دیگر بجوشانید. در یخچال نگهداری کنید و روزانه ۱ تا ۳ استکان میل کنید.
chestnut ۲. توصیههای ساده و روزانه
pushpin سیاهدانه با عسل: هر روز همراه با صبحانه، یک قاشق چایخوری سیاهدانه با عسل بخورید.
grapes مویز (کشمش سیاه) ناشتا: هر روز صبح ناشتا ۲۱ عدد مویز بدون هسته میل کنید.
honey_pot شربت عسل: مخلوط عسل + آب + آبلیموی تازه بنوشید.
🥒 کدو: به فرمایش پیامبر(ص)، کدو عقل و حافظه را زیاد میکند.
chestnut کندر: مصرف کندر برای تقویت حافظه بسیار مفید است.
🧴 ۳. مراقبت از مو و شستشوی سر
به جای شامپوهای شیمیایی، از ترکیب زیر برای شستشوی سر استفاده کنید:
herb سدر + مورد + روغن زیتون + کتیرا + مقدار کمی سرکه خانگی + زرده تخم مرغ
dash ۴. بخور و انفیه (پاکسازی جمجمه)
هر شب یک شب درمیان، قبل از خواب به مدت ۱۰ تا ۱۵ دقیقه بخور بدهید و سپس انفیه (داروی عطسهآور) استفاده کنید تا عطسه کنید. پس از تمیز کردن بینی، در هر سوراخ بینی یک قطره روغن بنفشه بچکانید.
small_blue_diamond اهمیت عطسه: عطسه جریان خون را در سر تسریع میکند، چشم را قوی کرده، خستگی را از بدن میزداید و قلب و ریه را از رسوبات پاک میکند.
🩸 ۵. زالودرمانی و حجامت
پیش افراد مجرب، پشت گوش خود زالو بیندازید.(بدون هماهنگی با متخصص طب سنتی انجام نشود) همچنین حجامت عام (بین دو کتف) و حجامت سر را در نظر داشته باشید.
crescent_moon ۶. آداب خواب و بیداری
sleeping خواب قیلوله (قبل از ظهر) – کوتاه باشد.
sunrise بیداری سحر – بسیار مفید است.
no_entry_sign ۷. پرهیز از مولدّات فراموشی
از موارد زیر دوری کنید:
x خواندن الواح قبرها
x مصرف زیاد پنیر (پنیر حتماً با گردو میل شود)
x اضطراب و دلشوره
x زیادی گشنیز خوردن
x بیخوابی و پرخوابی
x حرص و عصبانیتهای مکرر
x استفاده از ظروف آلومینیومی
x مصرف زیاد غذاهای سرخکردنی و غذاهای سازنده خون غلیظ (دل، قلوه، جگر سیاه)
x مصرف هر روز برنج بدون سبوس و نان بدون سبوس
book ۸. اعمال معنوی
📿 قرائت قرآن همراه با معنا، هر روز در ساعت معین
🕌 خواندن نماز در اول وقت
۹.leaves نسخه تقویت حافظه (مخلوط زعفران، سعد کوفی و عسل) honey_pot
star2 پیشینه و اعتبار نسخه
این نسخه به امیرالمؤمنین امام علی (ع) نسبت داده شده است و در کتاب «بحار الانوار» نیز به آن اشاره شده است . متن روایت به این شرح است:
«هر کس زعفران خالص و سعد کوفی (به مقدار مساوی) بردارد و با عسل مخلوط کند و هر روز دو مثقال از آن بنوشد، چنان حافظهای برای او حاصل شود که بیم آن میرود که او را ساحر پندارند.»
هرچند سند این روایت نیاز به بررسی بیشتر دارد، اما در طب سنتی به عنوان یک تجربه ارزشمند پذیرفته شده است.
herb مواد لازم
· زعفران خالص – ۱ قسمت
· سعد کوفی (پودر شده) – ۱ قسمت
· عسل طبیعی – به مقدار لازم
pushpin نکته: نسبت مواد به صورت مساوی (مثلاً ۵۰ گرم زعفران + ۵۰ گرم سعد کوفی) است و عسل به اندازهای اضافه میشود که مواد به هم بچسبند و قابل مصرف شوند .
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
honey_pot طرز تهیه
۱. زعفران و پودر سعد کوفی را با هم مخلوط کنید.
۲. به تدریج عسل طبیعی اضافه کنید تا به صورت خمیر نرم و چسبنده درآید.
۳. مواد را خوب ورز دهید تا یکدست شوند.
۴. مخلوط را در ظرف شیشهای دربسته و در جای خشک و خنک نگهداری کنید.
🥄 روش مصرف
· هر روز صبح ناشتا، به اندازه ۲ مثقال (تقریباً ۲ قاشق مرباخوری یا حدود ۹ گرم) از این مخلوط را میل کنید .
· میتوانید آن را با کمی آب ولرم یا شیر گرم مخلوط کرده و بنوشید.
sparkles خواص این معجون
· muscle تقویت بسیار زیاد حافظه و قوای ذهنی
· 🧠 پیشگیری از آلزایمر و فراموشی
· 🧘 کاهش استرس، اضطراب و افسردگی (به دلیل وجود زعفران)
· pill تقویت سیستم ایمنی و سلامت قلب (خواص عسل)
· herb تقویت اعصاب و رفع ضعف عصبی (خواص سعد کوفی)
warning️ نکات احتیاطی و موارد منع مصرف
· مصرف این معجون برای زنان باردار توصیه نمیشود.
· در صورت ابتلا به دیابت، در مصرف عسل احتیاط کنید.
· در مصرف آن تعادل را رعایت کنید و از زیادهروی بپرهیزید.
· مصرف این معجون باید با تجویز و نظر متخصص طب سنتی انجام شود .
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
۱. زعفران و پودر سعد کوفی را با هم مخلوط کنید.
۲. به تدریج عسل طبیعی اضافه کنید تا به صورت خمیر نرم و چسبنده درآید.
۳. مواد را خوب ورز دهید تا یکدست شوند.
۴. مخلوط را در ظرف شیشهای دربسته و در جای خشک و خنک نگهداری کنید.
🥄 روش مصرف
· هر روز صبح ناشتا، به اندازه ۲ مثقال (تقریباً ۲ قاشق مرباخوری یا حدود ۹ گرم) از این مخلوط را میل کنید .
· میتوانید آن را با کمی آب ولرم یا شیر گرم مخلوط کرده و بنوشید.
sparkles خواص این معجون
· muscle تقویت بسیار زیاد حافظه و قوای ذهنی
· 🧠 پیشگیری از آلزایمر و فراموشی
· 🧘 کاهش استرس، اضطراب و افسردگی (به دلیل وجود زعفران)
· pill تقویت سیستم ایمنی و سلامت قلب (خواص عسل)
· herb تقویت اعصاب و رفع ضعف عصبی (خواص سعد کوفی)
warning️ نکات احتیاطی و موارد منع مصرف
· مصرف این معجون برای زنان باردار توصیه نمیشود.
· در صورت ابتلا به دیابت، در مصرف عسل احتیاط کنید.
· در مصرف آن تعادل را رعایت کنید و از زیادهروی بپرهیزید.
· مصرف این معجون باید با تجویز و نظر متخصص طب سنتی انجام شود .
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
books نکات تکمیلی
طبق روایت دیگری، در این ترکیب از مویز (کشمش سیاه) نیز استفاده شده است و مواد دیگری مانند رازیانه، زنجبیل، دارچین، فلفل سیاه و زیره سبز نیز به آن اضافه میشده است .
sparkles نکته پایانی: مزاج گناه سرد است و خود یکی از عوامل سردی مغز و کاهش حافظه است. هرچه در عمل و فکر از شیطان دورتر باشیم، خداوند قوه تفکر و مغز را قویتر مینماید. در سیره علمای واقعی که اهل تقوا بودهاند، هیچگاه آلزایمر و فراموشی دیده نمیشود.
cherry_blossomleaves نوش جان و سلامتی شما leavescherry_blossom
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
طبق روایت دیگری، در این ترکیب از مویز (کشمش سیاه) نیز استفاده شده است و مواد دیگری مانند رازیانه، زنجبیل، دارچین، فلفل سیاه و زیره سبز نیز به آن اضافه میشده است .
sparkles نکته پایانی: مزاج گناه سرد است و خود یکی از عوامل سردی مغز و کاهش حافظه است. هرچه در عمل و فکر از شیطان دورتر باشیم، خداوند قوه تفکر و مغز را قویتر مینماید. در سیره علمای واقعی که اهل تقوا بودهاند، هیچگاه آلزایمر و فراموشی دیده نمیشود.
cherry_blossomleaves نوش جان و سلامتی شما leavescherry_blossom
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
#سوال۱۵۶
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
سلام و عرض ادب
ابتدای این دوره حضرت آدم و حوا بودن و بعد دیگران کمکم اومدن
چطوری اینهمه زبان مختلف اومده
و اینکه همه زبان ها مثلا انگلیسی چینی و ... اونا هم مثه عربی و فارسی همین بحث توقیفیت اسماء اونجا هم برقراره ؟
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
سلام و عرض ادب
ابتدای این دوره حضرت آدم و حوا بودن و بعد دیگران کمکم اومدن
چطوری اینهمه زبان مختلف اومده
و اینکه همه زبان ها مثلا انگلیسی چینی و ... اونا هم مثه عربی و فارسی همین بحث توقیفیت اسماء اونجا هم برقراره ؟
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
سلام و ادب بیکران. سؤال بسیار دقیق و ریشهداری پرسیدید که به «توقیفیت اسماء» و فلسفه زبانها بازمیگردد.
پاسخ را در چند محور تنظیم میکنم:
1. اصل ماجرا: چگونه از یک مبدأ (آدم و حوا) اینهمه زبان پیدا شد؟
از منظر حکمت و عرفان اسلامی (همان مبنایی که علامه حسنزاده بر آن تکیه دارد)، ماجرا از این قرار است:
مرحله اول: زبان اصلی، «توقیفی» و الهی بود.
زبان حضرت آدم (ع) تنها یک قرارداد اجتماعی نبود، بلکه «توقیفی» بود؛ یعنی الفاظ و معانی به طور مستقیم از جانب خداوند به آدم تعلیم داده شد. قرآن میفرماید: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها» (بقره، ۳۱). این تعلیم، بخشی از کرامت و خلافت الهی او بود. زبان اولیه، زبانی بود که حقیقت هر چیز در لفظ آن ظاهر بود.
مرحله دوم: «تشتت ابهام» و پیدایش زبانهای مختلف.
طبق روایات اسلامی (و اشاره قرآن در داستان برج بابل)، پس از طوفان نوح و یا به سبب برخی معاصی، یک پراکندگی و تشتت بزرگ در نسل انسان رخ داد. در این هنگام، به عنوان یک سنت الهی و شاید برای جلوگیری از فساد و طغیان متمرکز، وحدت زبانی بشر تبدیل به کثرت شد. هر قبیله و گروهی به زبانی جداگانه ناطق گشتند. این کثرت، یک «امر تکوینی» بود نه یک قرارداد ساده.
2. آیا این کثرت زبان (مانند انگلیسی، چینی و ...) باز هم ریشه در «توقیفیت» دارد؟
این سؤال کلیدی شماست. پاسخ دو سطحی است:
سطح اول: از نظر «اصل خلقت» - بله، همه ریشه در توقیف دارند.
همه زبانهای فعلی جهان، هرچقدر هم که دگرگون شده باشند، در ریشه و اصل خود به آن زبانی که خداوند به آدم تعلیم داد بازمیگردند. به این معنا، همه آنها «توقیفی» هستند؛ زیرا الفاظ اولیه و ریشهای آنها، هرچند از طریق تطور تاریخی، به آن تعلیم الهی منتهی میشود. هیچ زبانی «صرفاً» قراردادی و از هیچ زاده نشده است.
سطح دوم: از نظر «حقیقت اسماء» - خیر، این ویژگی منحصر به زبان عربی است.
اینجا محل دقیق بحث است. علامه حسنزاده و حکمای متأله معتقدند: اگرچه همه زبانها ریشه توقیفی دارند، اما «کشف الحقائق من خلال الاسماء» یا همان «مطابقت لفظ و معنا در ذات خود» به طور کامل و جامع، فقط در زبان عربی (آن هم عربی نازل شده با همان تعلیم الهی) وجود دارد. در زبانهای دیگر، به دلیل دوری از اصل توقیف و دچار شدن به تحولات عرفی و قراردادی، این نسبت ذاتی بین لفظ و معنا ضعیف و یا محو شده است. به عبارت روشنتر:
· زبان عربی، زبان «اصل» و «اسمانی» است. هر اسم عربی، حامل حقیقت معنایی خویش است و به همین دلیل، برای تأویل و استنباط معارف الهی، ابزاری بینظیر است.
· سایر زبانها، زبانهای «فرع» و «وضعی-تکوینی» اند. آنها هرچند در ریشه الهیاند، اما بر اثر کثرت و تشتت، به زبانهای عرفی و تفاهم اجتماعی صرف بدل شدهاند و آن «سرّ اسمی» را در خود ندارند.
نتیجه نهایی در پاسخ به پرسش شما:
1. پیدایش زبانهای مختلف: یک سنت الهی بود برای جلوگیری از طغیان و نیز به عنوان مقدمه تشکیل فرهنگها و تمدنهای گوناگون (که خود سنت الهی است).
2. توقیفیت در انگلیسی و چینی: در ریشه و اصل، بله (چون همه به تعلیم آدم باز میگردند). در عرصه حقیقتنمایی و اسراری (آن گونه که در عربی هست)، خیر.
3. جایگاه عربی: عربی تنها زبانی است که خداوند آن را به عنوان «لسان عربی مبین» و «زبان دین و علم لدنی» برگزیده تا حامل قرآن و معارف اهل بیت (ع) باشد. فهم عمق روابط میان الفاظ و معانی (مثل اشتقاقات، حروف معانی، و... ) در این زبان ممکن است، نه در انگلیسی و چینی به آن صورت.
تشبیه: فرض کنید استاد خطاطی یک «قلم اصلی» دارد که هر حرف را با ذات خودش مینویسد (زبان عربی). بعداً چند شاگرد آن قلم را با خود میبرند و هرکسی به فراخور حال خودش و برای رفع نیاز، فرم قلم را تغییر میدهد و خطی متفاوت (انگلیسی، چینی) از آن به وجود میآید. آن خطوط جدید هم ریشه در قلم استاد دارند، اما دیگر آن استحکام و رازآمیزی اثر اولیه را ندارند.
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
پاسخ را در چند محور تنظیم میکنم:
1. اصل ماجرا: چگونه از یک مبدأ (آدم و حوا) اینهمه زبان پیدا شد؟
از منظر حکمت و عرفان اسلامی (همان مبنایی که علامه حسنزاده بر آن تکیه دارد)، ماجرا از این قرار است:
مرحله اول: زبان اصلی، «توقیفی» و الهی بود.
زبان حضرت آدم (ع) تنها یک قرارداد اجتماعی نبود، بلکه «توقیفی» بود؛ یعنی الفاظ و معانی به طور مستقیم از جانب خداوند به آدم تعلیم داده شد. قرآن میفرماید: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها» (بقره، ۳۱). این تعلیم، بخشی از کرامت و خلافت الهی او بود. زبان اولیه، زبانی بود که حقیقت هر چیز در لفظ آن ظاهر بود.
مرحله دوم: «تشتت ابهام» و پیدایش زبانهای مختلف.
طبق روایات اسلامی (و اشاره قرآن در داستان برج بابل)، پس از طوفان نوح و یا به سبب برخی معاصی، یک پراکندگی و تشتت بزرگ در نسل انسان رخ داد. در این هنگام، به عنوان یک سنت الهی و شاید برای جلوگیری از فساد و طغیان متمرکز، وحدت زبانی بشر تبدیل به کثرت شد. هر قبیله و گروهی به زبانی جداگانه ناطق گشتند. این کثرت، یک «امر تکوینی» بود نه یک قرارداد ساده.
2. آیا این کثرت زبان (مانند انگلیسی، چینی و ...) باز هم ریشه در «توقیفیت» دارد؟
این سؤال کلیدی شماست. پاسخ دو سطحی است:
سطح اول: از نظر «اصل خلقت» - بله، همه ریشه در توقیف دارند.
همه زبانهای فعلی جهان، هرچقدر هم که دگرگون شده باشند، در ریشه و اصل خود به آن زبانی که خداوند به آدم تعلیم داد بازمیگردند. به این معنا، همه آنها «توقیفی» هستند؛ زیرا الفاظ اولیه و ریشهای آنها، هرچند از طریق تطور تاریخی، به آن تعلیم الهی منتهی میشود. هیچ زبانی «صرفاً» قراردادی و از هیچ زاده نشده است.
سطح دوم: از نظر «حقیقت اسماء» - خیر، این ویژگی منحصر به زبان عربی است.
اینجا محل دقیق بحث است. علامه حسنزاده و حکمای متأله معتقدند: اگرچه همه زبانها ریشه توقیفی دارند، اما «کشف الحقائق من خلال الاسماء» یا همان «مطابقت لفظ و معنا در ذات خود» به طور کامل و جامع، فقط در زبان عربی (آن هم عربی نازل شده با همان تعلیم الهی) وجود دارد. در زبانهای دیگر، به دلیل دوری از اصل توقیف و دچار شدن به تحولات عرفی و قراردادی، این نسبت ذاتی بین لفظ و معنا ضعیف و یا محو شده است. به عبارت روشنتر:
· زبان عربی، زبان «اصل» و «اسمانی» است. هر اسم عربی، حامل حقیقت معنایی خویش است و به همین دلیل، برای تأویل و استنباط معارف الهی، ابزاری بینظیر است.
· سایر زبانها، زبانهای «فرع» و «وضعی-تکوینی» اند. آنها هرچند در ریشه الهیاند، اما بر اثر کثرت و تشتت، به زبانهای عرفی و تفاهم اجتماعی صرف بدل شدهاند و آن «سرّ اسمی» را در خود ندارند.
نتیجه نهایی در پاسخ به پرسش شما:
1. پیدایش زبانهای مختلف: یک سنت الهی بود برای جلوگیری از طغیان و نیز به عنوان مقدمه تشکیل فرهنگها و تمدنهای گوناگون (که خود سنت الهی است).
2. توقیفیت در انگلیسی و چینی: در ریشه و اصل، بله (چون همه به تعلیم آدم باز میگردند). در عرصه حقیقتنمایی و اسراری (آن گونه که در عربی هست)، خیر.
3. جایگاه عربی: عربی تنها زبانی است که خداوند آن را به عنوان «لسان عربی مبین» و «زبان دین و علم لدنی» برگزیده تا حامل قرآن و معارف اهل بیت (ع) باشد. فهم عمق روابط میان الفاظ و معانی (مثل اشتقاقات، حروف معانی، و... ) در این زبان ممکن است، نه در انگلیسی و چینی به آن صورت.
تشبیه: فرض کنید استاد خطاطی یک «قلم اصلی» دارد که هر حرف را با ذات خودش مینویسد (زبان عربی). بعداً چند شاگرد آن قلم را با خود میبرند و هرکسی به فراخور حال خودش و برای رفع نیاز، فرم قلم را تغییر میدهد و خطی متفاوت (انگلیسی، چینی) از آن به وجود میآید. آن خطوط جدید هم ریشه در قلم استاد دارند، اما دیگر آن استحکام و رازآمیزی اثر اولیه را ندارند.
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
#سوال157
سلام خیلی خوب و عالی ، ممنون
این سوال رو هم ازشون بپرسین
در مورد فص حکمت حقی در کلمه اسحاقی در کتاب فصوص الحکم ابن عربی ، با در نظر گرفتن موارد زیر ، میخوام لطف کنید شبهه و ابهام در این خصوص رو جواب بدید و حل کنید و بگید که آیا اشتباهی رخ داده یا ابن عربی انحرافی داشته؟
۱- ابن عربی گفته که فصوص الحکم رو حضرت ختم مرتبت پیامبر (ص) بهش الهام و القا کرده ، پس چجوری در فص اسحاقی ، حضرت اسحاق علیه السلام رو جای حضرت اسماعیل علیه السلام قرار داده؟
۲- با توجه به اینکه از تحریفات یهود اینه که این اسحاق بود که ابراهیم در خواب دید ذبحش می کنه ، آیا ابن عربی تحت تاثیر تحریفات یهود بوده یا اینکه منحرف بوده؟
۳- با توجه به این که در عبارات لفظی هر فص از فصوص الحکم ، تجانس و تناسب لحنی و لفظی وجود داره ، مثلا فص حکمت نفثی در کلمه شیثی ، یا فص حکمت نبوی در کلمه عیسوی ، یا فص حکمت فردی در کلمه محمدی ، فص حکمت حقی در کلمه اسحاقی ، فص حکمت علیّی در کلمه اسماعیلی و... ، سخته بپذیریم که کسی کتاب رو تحریف کرده باشه ، و این فکت خودش تایید کننده اشتباه یا انحراف ابن عربی هست و اگر بگیم اشتباه کرده یا منحرف بوده ، کل اون کشف یا خوابی که محتواش القای فصوص به ابن عربی بوده زیر سوال میره
۴- از طرفی دیگه می بینیم که محتوای فص اسحاقی با حقایق عرفانی مطابق هست
با توجه به همه این مسائل ، آیا جوابی در خصوص حل این شبهه وجود داره یا نه؟ اگر جواب وجود داره اون جواب چیه؟
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
سلام خیلی خوب و عالی ، ممنون
این سوال رو هم ازشون بپرسین
در مورد فص حکمت حقی در کلمه اسحاقی در کتاب فصوص الحکم ابن عربی ، با در نظر گرفتن موارد زیر ، میخوام لطف کنید شبهه و ابهام در این خصوص رو جواب بدید و حل کنید و بگید که آیا اشتباهی رخ داده یا ابن عربی انحرافی داشته؟
۱- ابن عربی گفته که فصوص الحکم رو حضرت ختم مرتبت پیامبر (ص) بهش الهام و القا کرده ، پس چجوری در فص اسحاقی ، حضرت اسحاق علیه السلام رو جای حضرت اسماعیل علیه السلام قرار داده؟
۲- با توجه به اینکه از تحریفات یهود اینه که این اسحاق بود که ابراهیم در خواب دید ذبحش می کنه ، آیا ابن عربی تحت تاثیر تحریفات یهود بوده یا اینکه منحرف بوده؟
۳- با توجه به این که در عبارات لفظی هر فص از فصوص الحکم ، تجانس و تناسب لحنی و لفظی وجود داره ، مثلا فص حکمت نفثی در کلمه شیثی ، یا فص حکمت نبوی در کلمه عیسوی ، یا فص حکمت فردی در کلمه محمدی ، فص حکمت حقی در کلمه اسحاقی ، فص حکمت علیّی در کلمه اسماعیلی و... ، سخته بپذیریم که کسی کتاب رو تحریف کرده باشه ، و این فکت خودش تایید کننده اشتباه یا انحراف ابن عربی هست و اگر بگیم اشتباه کرده یا منحرف بوده ، کل اون کشف یا خوابی که محتواش القای فصوص به ابن عربی بوده زیر سوال میره
۴- از طرفی دیگه می بینیم که محتوای فص اسحاقی با حقایق عرفانی مطابق هست
با توجه به همه این مسائل ، آیا جوابی در خصوص حل این شبهه وجود داره یا نه؟ اگر جواب وجود داره اون جواب چیه؟
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
وَعَلَيْكُمُ السَّلَامُ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ.
سؤال بسیار مهم و دقیقی درباره «فص حکمة حقیة فی کلمة اسحاقیة» از فصوص الحکم محییالدین ابن عربی مطرح کردهاید. این شبهه از دیرباز مطرح بوده و نیاز به بررسی عمیق و منصفانه دارد. بنده به نوبه خود، با تواضع و احترام به مقام علمی ابن عربی(چون مورد عنایت حضرت آقا روحی فداه هستند)، سعی میکنم با تکیه بر مبانی خودِ عرفان اسلامی و تفسیر درونمتنی، این شبهه را حل کنم:
ابتدا باید بین دو مقام «نبوت تشریعی» و «نبوت تعریفی» تفکیک قائل شویم که در حکمت متعالیه و عرفان نظری، این تفکیک بسیار کلیدی است.
cherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherb
۱. تفکیک «نبوت تشریعی» و «نبوت تعریفی»؛ کلید حل معمّا
· نبوت تشریعی: همان رسالت و آوردن شریعت و کتاب است. این نوع نبوت، با خاتم الانبیاء (ص) به پایان رسیده است و هیچ کس بعد از ایشان نمیتواند مدعی آوردن شریعت جدید یا تغییر حکمی از احکام الهی باشد.
· نبوت تعریفی (ولایت): یعنی مقام «تعریف و شناساندن» حقایق و اسرار عالم و اسماء الهی. این مقام، ادامه راه انبیاست و اولیاء و عرفای کامل، از این سنخ نبوت برخوردارند. پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی (ع) فرمودند: «أَنْتَ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ» (تو آنان را به نشانههاشان میشناسی). ابن عربی نیز خود را از این مقام برخوردار میدانست، نه از نبوت تشریعی.
فصوص الحکم از سنخ «نبوت تعریفی» است، نه «نبوت تشریعی». بنابراین، اشتباه در تعیین «صاحب کلمه» یک فص (اسحاق به جای اسماعیل)، به معنای زیر سؤال رفتن اصل کشف و الهام نیست، بلکه نشان میدهد که ابن عربی در مقام «کشف»، حقیقتی را یافته است، اما در مقام «تعبیر» و «نامگذاری» ممکن است خطایی صورت گرفته باشد.
🧠gem🧠gem🧠gem
۲. تحلیل شبهه: آیا ابن عربی تحت تأثیر تحریفات یهود قرار گرفته است؟
قرآن کریم به صراحت میفرماید: «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى...» (صافات، ۱۰۲) در این آیه، اسم فرزندی که قرار است ذبح شود، نیامده است. اما در روایات اسلامی و تفاسیر معتبر شیعه و سنی، مشهور این است که آن فرزند، حضرت اسماعیل (ع) بوده است، نه اسحاق. زیرا:
· اسحاق در آن زمان یا به دنیا نیامده بود یا کودکی شیرخوار بود.
· خداوند وعده اسحاق را بعد از این ماجرا به ابراهیم داد.
اما در تورات تحریف شده (عهد عتیق)، نام اسحاق به جای اسماعیل آمده است. حال آیا ابن عربی از این تحریف متأثر شده است؟
پاسخ: خیر، به نظر میرسد ابن عربی عامداً و از روی یک حقیقت عرفانی، اسم «اسحاق» را انتخاب کرده است، نه از روی جهل به نص قرآن یا تأثیر از یهود. چرا؟
دلیل اول: تناسب اسم «اسحاق» با محتوای فص.
فص اسحاقی درباره «حکمت حقی» (حقیقت و صدق) صحبت میکند. اسحاق (ع) نماد «ذبح معنوی» و «تسلیم کامل» در برابر امر الهی است. در تورات تحریف شده، داستان ذبح اسحاق به گونهای روایت شده که بر «امتحان سخت» و «تسلیم مطلق» تأکید دارد. ابن عربی از این نماد، برای بیان مقام «ذبح نفس» و «فنا» استفاده کرده است.
دلیل دوم: اشاره به اسماعیل در فص اسماعیلی.
خود ابن عربی، «فص حکمة علیّة فی کلمة اسماعیلیة» را به حضرت اسماعیل (ع) اختصاص داده است. بنابراین، او اسماعیل را فراموش نکرده یا از جایگاه بلند او غافل نبوده است. او دو فص مجزا برای دو برادر قرار داده: یکی برای «حقیقت» (اسحاق) و دیگری برای «علوّ و قرب» (اسماعیل). این نشان میدهد که انتخاب او از روی علم و عمد بوده، نه اشتباه.
🕊️scroll🕊️scroll🕊️scroll
۳. آیا ابن عربی «متن قرآن» را انکار کرده است؟
ابن عربی در جای دیگر فصوص و فتوحات، بارها تصریح کرده که قرآن، برترین کتاب و معیار حق و باطل است. او هرگز ادعا نکرده که سخنش بر قرآن مقدم است. بلکه هدفش تفسیر «اسرار» و «بطون» قرآن بوده، نه بیان ظاهر آن.
در فص اسحاقی، او قصد «تفسیر تاریخی» یا «بیان وقایع خارجی» را ندارد. بلکه او به دنبال «رمز» و «نماد» و «حکمت» است. از نظر عرفانی، «ذبح اسماعیل» و «ذبح اسحاق» دو روی یک سکه هستند؛ هر دو نماد «ذبح نفس» و «تسلیم در برابر امر الهی» هستند. بنابراین، اینکه نام «اسحاق» را بیاورد، به معنای ردّ اسماعیل یا انکار قرآن نیست، بلکه نوعی «توسعه معنایی» و «تعمیم رمز» است.
cherry_blossomwhite_check_markcherry_blossomwhite_check_markcherry_blossomwhite_check_mark
۴. پاسخ به اینکه «اگر اشتباه کرده، پس کل کشفش باطل است»
این اشکال وارد نیست. زیرا:
اولاً: «کشف» و «الهام» با «تعریف و تفسیر» فرق دارد. ممکن است شخصی در مقام کشف، حقیقتی را ببیند، اما در نامگذاری و تعبیر و تطبیق آن بر مصادیق خارجی، خطا کند. مثل این است که کسی در خواب، نوری عظیم ببیند و بعد در بیداری، آن را به شخص خاصی نسبت دهد. اصل نور، حقیقت دارد، اما تطبیق ممکن است خطا باشد.
سؤال بسیار مهم و دقیقی درباره «فص حکمة حقیة فی کلمة اسحاقیة» از فصوص الحکم محییالدین ابن عربی مطرح کردهاید. این شبهه از دیرباز مطرح بوده و نیاز به بررسی عمیق و منصفانه دارد. بنده به نوبه خود، با تواضع و احترام به مقام علمی ابن عربی(چون مورد عنایت حضرت آقا روحی فداه هستند)، سعی میکنم با تکیه بر مبانی خودِ عرفان اسلامی و تفسیر درونمتنی، این شبهه را حل کنم:
ابتدا باید بین دو مقام «نبوت تشریعی» و «نبوت تعریفی» تفکیک قائل شویم که در حکمت متعالیه و عرفان نظری، این تفکیک بسیار کلیدی است.
cherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherb
۱. تفکیک «نبوت تشریعی» و «نبوت تعریفی»؛ کلید حل معمّا
· نبوت تشریعی: همان رسالت و آوردن شریعت و کتاب است. این نوع نبوت، با خاتم الانبیاء (ص) به پایان رسیده است و هیچ کس بعد از ایشان نمیتواند مدعی آوردن شریعت جدید یا تغییر حکمی از احکام الهی باشد.
· نبوت تعریفی (ولایت): یعنی مقام «تعریف و شناساندن» حقایق و اسرار عالم و اسماء الهی. این مقام، ادامه راه انبیاست و اولیاء و عرفای کامل، از این سنخ نبوت برخوردارند. پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی (ع) فرمودند: «أَنْتَ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ» (تو آنان را به نشانههاشان میشناسی). ابن عربی نیز خود را از این مقام برخوردار میدانست، نه از نبوت تشریعی.
فصوص الحکم از سنخ «نبوت تعریفی» است، نه «نبوت تشریعی». بنابراین، اشتباه در تعیین «صاحب کلمه» یک فص (اسحاق به جای اسماعیل)، به معنای زیر سؤال رفتن اصل کشف و الهام نیست، بلکه نشان میدهد که ابن عربی در مقام «کشف»، حقیقتی را یافته است، اما در مقام «تعبیر» و «نامگذاری» ممکن است خطایی صورت گرفته باشد.
🧠gem🧠gem🧠gem
۲. تحلیل شبهه: آیا ابن عربی تحت تأثیر تحریفات یهود قرار گرفته است؟
قرآن کریم به صراحت میفرماید: «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى...» (صافات، ۱۰۲) در این آیه، اسم فرزندی که قرار است ذبح شود، نیامده است. اما در روایات اسلامی و تفاسیر معتبر شیعه و سنی، مشهور این است که آن فرزند، حضرت اسماعیل (ع) بوده است، نه اسحاق. زیرا:
· اسحاق در آن زمان یا به دنیا نیامده بود یا کودکی شیرخوار بود.
· خداوند وعده اسحاق را بعد از این ماجرا به ابراهیم داد.
اما در تورات تحریف شده (عهد عتیق)، نام اسحاق به جای اسماعیل آمده است. حال آیا ابن عربی از این تحریف متأثر شده است؟
پاسخ: خیر، به نظر میرسد ابن عربی عامداً و از روی یک حقیقت عرفانی، اسم «اسحاق» را انتخاب کرده است، نه از روی جهل به نص قرآن یا تأثیر از یهود. چرا؟
دلیل اول: تناسب اسم «اسحاق» با محتوای فص.
فص اسحاقی درباره «حکمت حقی» (حقیقت و صدق) صحبت میکند. اسحاق (ع) نماد «ذبح معنوی» و «تسلیم کامل» در برابر امر الهی است. در تورات تحریف شده، داستان ذبح اسحاق به گونهای روایت شده که بر «امتحان سخت» و «تسلیم مطلق» تأکید دارد. ابن عربی از این نماد، برای بیان مقام «ذبح نفس» و «فنا» استفاده کرده است.
دلیل دوم: اشاره به اسماعیل در فص اسماعیلی.
خود ابن عربی، «فص حکمة علیّة فی کلمة اسماعیلیة» را به حضرت اسماعیل (ع) اختصاص داده است. بنابراین، او اسماعیل را فراموش نکرده یا از جایگاه بلند او غافل نبوده است. او دو فص مجزا برای دو برادر قرار داده: یکی برای «حقیقت» (اسحاق) و دیگری برای «علوّ و قرب» (اسماعیل). این نشان میدهد که انتخاب او از روی علم و عمد بوده، نه اشتباه.
🕊️scroll🕊️scroll🕊️scroll
۳. آیا ابن عربی «متن قرآن» را انکار کرده است؟
ابن عربی در جای دیگر فصوص و فتوحات، بارها تصریح کرده که قرآن، برترین کتاب و معیار حق و باطل است. او هرگز ادعا نکرده که سخنش بر قرآن مقدم است. بلکه هدفش تفسیر «اسرار» و «بطون» قرآن بوده، نه بیان ظاهر آن.
در فص اسحاقی، او قصد «تفسیر تاریخی» یا «بیان وقایع خارجی» را ندارد. بلکه او به دنبال «رمز» و «نماد» و «حکمت» است. از نظر عرفانی، «ذبح اسماعیل» و «ذبح اسحاق» دو روی یک سکه هستند؛ هر دو نماد «ذبح نفس» و «تسلیم در برابر امر الهی» هستند. بنابراین، اینکه نام «اسحاق» را بیاورد، به معنای ردّ اسماعیل یا انکار قرآن نیست، بلکه نوعی «توسعه معنایی» و «تعمیم رمز» است.
cherry_blossomwhite_check_markcherry_blossomwhite_check_markcherry_blossomwhite_check_mark
۴. پاسخ به اینکه «اگر اشتباه کرده، پس کل کشفش باطل است»
این اشکال وارد نیست. زیرا:
اولاً: «کشف» و «الهام» با «تعریف و تفسیر» فرق دارد. ممکن است شخصی در مقام کشف، حقیقتی را ببیند، اما در نامگذاری و تعبیر و تطبیق آن بر مصادیق خارجی، خطا کند. مثل این است که کسی در خواب، نوری عظیم ببیند و بعد در بیداری، آن را به شخص خاصی نسبت دهد. اصل نور، حقیقت دارد، اما تطبیق ممکن است خطا باشد.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
ثانیاً: ابن عربی در سراسر فصوص و فتوحات، پایبندی شدید به ظواهر شرع و قرآن نشان داده است. او نماز و روزه و حج را از واجبات قطعی میداند. اگر او قائل به تحریف قرآن یا مقدم بودن تورات بر قرآن بود، باید در عمل نیز نشان میداد؛ در حالی که چنین نیست.
ثالثاً: فصوص الحکم، کتابی «اشاری» و «رمزگونه» است، نه «تاریخی» و «فقاهی». ابن عربی سالها پیش از نگارش فصوص، در فتوحات و دیگر آثارش، بارها درباره جایگاه بلند اسماعیل و فضیلت او بر اسحاق در قرآن سخن گفته است. بنابراین، نمیتوان او را به جهل یا انحراف متهم کرد.
earth_africabookearth_africabookearth_africabook
۵. جمعبندی نهایی: آیا ابن عربی اشتباه کرده یا انحرافی داشته؟
به نظر میرسد که نه اشتباه در فهم قرآن و نه انحراف عمدی از سوی ابن عربی رخ نداده است. بلکه:
· او در مقام «کشف و شهود»، حقیقتی را یافته است که از نظر عرفانی، هم بر اسماعیل و هم بر اسحاق قابل تطبیق است.
· او به دلیل تناسب لفظی و معنایی «حقیقت و صدق» با نام «اسحاق» (که در تورات با داستان ذبح گره خورده)، این فص را به اسحاق اختصاص داده است.
· او در جای دیگر فصوص (فص اسماعیلی)، جایگاه بلند اسماعیل را به عنوان «علیّ و قرب» به ابراهیم و خداوند، محفوظ داشته است.
· فصوص الحکم، تفسیر «بطون» قرآن است، نه نقد «ظاهر» آن. ابن عربی هرگز نگفته که ظاهر قرآن غلط است یا تورات بر آن مقدم است.
بنابراین، شبهه «انحراف ابن عربی» و «تأثیر از تحریفات یهود» وارد نیست. انتخاب نام اسحاق، یک انتخاب عرفانی و رمزگونه بوده، نه یک اشتباه تاریخی و فقهی.
roseherbroseherbroseherb
خاتمه کلام:
به فرموده خود ابن عربی در فتوحات: «من أشد الناس تعظیماً للقرآن، و أکثرهم اطلاعاً علی أسراره». (من از سختترین مردم در تعظیم قرآن و آگاهترین ایشان به اسرار آن هستم). اگر او در نام یک فص، از مشهور قرآنی عدول کرده، به خاطر رساندن معنایی والاتر بوده است، نه به خاطر بیاعتنایی به قرآن.
ان شاء الله این توضیح بتواند شبهه را از ذهن شما و دیگر طالبان حقیقت برطرف کند.
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
ثالثاً: فصوص الحکم، کتابی «اشاری» و «رمزگونه» است، نه «تاریخی» و «فقاهی». ابن عربی سالها پیش از نگارش فصوص، در فتوحات و دیگر آثارش، بارها درباره جایگاه بلند اسماعیل و فضیلت او بر اسحاق در قرآن سخن گفته است. بنابراین، نمیتوان او را به جهل یا انحراف متهم کرد.
earth_africabookearth_africabookearth_africabook
۵. جمعبندی نهایی: آیا ابن عربی اشتباه کرده یا انحرافی داشته؟
به نظر میرسد که نه اشتباه در فهم قرآن و نه انحراف عمدی از سوی ابن عربی رخ نداده است. بلکه:
· او در مقام «کشف و شهود»، حقیقتی را یافته است که از نظر عرفانی، هم بر اسماعیل و هم بر اسحاق قابل تطبیق است.
· او به دلیل تناسب لفظی و معنایی «حقیقت و صدق» با نام «اسحاق» (که در تورات با داستان ذبح گره خورده)، این فص را به اسحاق اختصاص داده است.
· او در جای دیگر فصوص (فص اسماعیلی)، جایگاه بلند اسماعیل را به عنوان «علیّ و قرب» به ابراهیم و خداوند، محفوظ داشته است.
· فصوص الحکم، تفسیر «بطون» قرآن است، نه نقد «ظاهر» آن. ابن عربی هرگز نگفته که ظاهر قرآن غلط است یا تورات بر آن مقدم است.
بنابراین، شبهه «انحراف ابن عربی» و «تأثیر از تحریفات یهود» وارد نیست. انتخاب نام اسحاق، یک انتخاب عرفانی و رمزگونه بوده، نه یک اشتباه تاریخی و فقهی.
roseherbroseherbroseherb
خاتمه کلام:
به فرموده خود ابن عربی در فتوحات: «من أشد الناس تعظیماً للقرآن، و أکثرهم اطلاعاً علی أسراره». (من از سختترین مردم در تعظیم قرآن و آگاهترین ایشان به اسرار آن هستم). اگر او در نام یک فص، از مشهور قرآنی عدول کرده، به خاطر رساندن معنایی والاتر بوده است، نه به خاطر بیاعتنایی به قرآن.
ان شاء الله این توضیح بتواند شبهه را از ذهن شما و دیگر طالبان حقیقت برطرف کند.
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
#سوال۱۵۸
سلام و عرض ادب
طبق بحث معلوم بالذات دم به دم دارم منشات نفس خودم و میبینم
از طرفی هم طبق آیه یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه دم به دم به ملاقات رب خودم میرم و رب خودمو مشاهده میکنم
الان اینجا تفاوت رب و مربوب چی میشه
یکی ان یا نه
اگه یکی ان چطوریه که خودم در موطن عبد از رب خودم که موطن بالاتره خودمه بی خبر و غافل شدم
وانگهی شب تو خواب حقایقی رو عزیز مصر در قالب اون اشکال میبینه که خودش معنا رو گرفته و خودش صورتگری کرده برا خودش و خودش هم دیده ولی تو بیداری نمیدونه معنا چیه و دنبال معبر میره ؟
ایراد کار که من در طور ظاهر از خودم در طور باطن بی خبرم چیه ؟
چطور به ملاقات خودم در طور بالا ( خود نورانی و الهی ام ) برم ؟
مگه من چند نفرم و چند من ام که این حالت پیش میاد ؟!
ببخشید طولانی شد ...
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
سلام و عرض ادب
طبق بحث معلوم بالذات دم به دم دارم منشات نفس خودم و میبینم
از طرفی هم طبق آیه یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه دم به دم به ملاقات رب خودم میرم و رب خودمو مشاهده میکنم
الان اینجا تفاوت رب و مربوب چی میشه
یکی ان یا نه
اگه یکی ان چطوریه که خودم در موطن عبد از رب خودم که موطن بالاتره خودمه بی خبر و غافل شدم
وانگهی شب تو خواب حقایقی رو عزیز مصر در قالب اون اشکال میبینه که خودش معنا رو گرفته و خودش صورتگری کرده برا خودش و خودش هم دیده ولی تو بیداری نمیدونه معنا چیه و دنبال معبر میره ؟
ایراد کار که من در طور ظاهر از خودم در طور باطن بی خبرم چیه ؟
چطور به ملاقات خودم در طور بالا ( خود نورانی و الهی ام ) برم ؟
مگه من چند نفرم و چند من ام که این حالت پیش میاد ؟!
ببخشید طولانی شد ...
angerآیدی ارسال سوالات:
🇮🇷 @shahsavar_afagh
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
وَعَلَيْكُمُ السَّلَامُ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ.
سؤال بسیار عمیقی مطرح کردید که در حقیقت، به معمای اصلی «وحدت وجود در عین کثرت» و رابطه «رب و مربوب» و «عبد و معبود» برمیگردد. این پرسش، مرز میان فلسفه، عرفان و تجربه دینی است. بنده سعی میکنم با تکیه بر مبانی عرفان نظری به تفکیک و تحلیل بپردازیم:
cherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherb
۱. «رب» و «مربوب» یکی هستند یا دو تا؟
پاسخ در یک کلمه: هم یکی هستند و هم دو تا. این بسته به «نسبت» و «مقام» نگاه ماست.
· از نظر «حقیقت وجود» (مقام جمع): رب و مربوب، خالق و مخلوق، عبد و معبود، همه تجلیات و شئون یک حقیقت واحد به نام «وجود مطلق» هستند. در این مقام، جدایی و دوئیتی معنا ندارد. «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ» (او اول و آخر و ظاهر و باطن است). همه اوست و او همه است.
· از نظر «تعیّنات و ظهورات» (مقام فرق): رب، مقام «ربوبیت» و «فوقیت و قیومیت» دارد و مربوب، مقام «عبدیت» و «تحت و نیازمندی». این دو، در عالم تعیّنات و اسماء، با هم متفاوت و متبایناند؛ یکی علت است و یکی معلول، یکی غنی است و یکی فقیر.
نتیجه: ما هم عین ربی هستیم (از نظر هستی و حقیقت وجود) و هم غیر ربی (از نظر مرتبه و تعیّن).
به قول مولانا:
«من نه آنم که تو گویی که تو خود خواندی نام / * من نه اینم که تو گویی که تو خود دیدی خام»
🧠gem🧠gem🧠gem
۲. چرا در موطن «عبد» از «رب» خود بیخبرم و غافلم؟
این غفلت، به خاطر «کثافت و غبار تعیّنات» و «غلبه حجابهای طبیعت» است. نفس ما در این عالم، محجوب به حجابهای ضخیمی است:
· حجاب ظلمانی: غفلت، شهوت، غضب، تعلقات دنیوی.
· حجاب نورانی: علم، عبادت، کرامات، حتی خود «عرفان» اگر به بت تبدیل شود.
ما در این عالم، حقیقت خود را فراموش کردهایم، زیرا «خود برتر» ما در عالم بالا (عقل و مثال)، در قالب این «خودِ نازل و خاکی» پنهان شده است. به تعبیر قرآن: «وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ» (شما را آفریدیم سپس صورتبندی کردیم). صورت فعلی ما، سایه و تجلی ناقصی از حقیقت اصلی ماست.
غفلت ما از رب خود، در حقیقت، غفلت ما از «خودِ حقیقی» خودمان است. همان گونه که حضرت علی (ع) فرمودند: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ». یعنی معرفت رب، از راه معرفت نفس حاصل میشود. اگر نفس را نشناسیم (و فقط به ظاهر بدن و خیالات آن قناعت کنیم)، از رب خود نیز غافل میمانیم.
🕊️scroll🕊️scroll🕊️scroll
۳. مثال خواب و بیداری؛ چرا در خواب حقایق را میبینیم ولی در بیداری نمیفهمیم؟
مثالی که زدید (عزیز مصر در خواب، اشکال میبیند و خودش معنای آن را درمییابد، اما در بیداری نیاز به معبر دارد)، مثال بسیار دقیقی است. علت این است:
· در خواب: حجابهای ظاهری (حواس پنجگانه، تعلقات مادی، غبار شهوت و غضب) کنار میرود. نفس تا حدی از قید بدن و محسوسات آزاد میشود و به عالم مثال (برزخ) متصل میگردد. در این عالم، حقایق به صورت «صور مثالی» (مثل گاو زرد، خوشه گندم، ماه و...) تجلی میکنند. عزیز مصر در همان عالم، معنای آنها را میفهمد، چون در آنجا «علم لدنّی» و «شهود بیواسطه» حاکم است.
· در بیداری: حجابهای ضخیم طبیعت باز میگردند. نفس دوباره در حبس بدن و حس و وهم گرفتار میشود. معنایی که در خواب بیواسطه دیده بود، در بیداری به صورت یک «خیال مبهم» و «رمز» در میآید که نیاز به «تعبیر» (همان معبر) دارد تا از قالب مثال به قالب مفهوم منتقل شود.
ایراد کار: ما در بیداری، خودِ «معنا» را گم کردهایم و فقط «صورت» آن را به یاد داریم. ما در بیداری از «خود باطنی و ملکوتی» خود بیخبریم، چون با «خود ظاهری و ناسوتی» خود مانوس شدهایم.
earth_africabookearth_africabookearth_africabook
۴. چگونه به ملاقات «خود نورانی و الهی» بروم؟
پاسخ در یک جمله: با «بازگشت به درون» و «فناء در خود حقیقی».
مراحل عملی:
۱. تزکیه نفس: با ریاضت شرعی (کم خوری، کم خوابی، کم گویی، دوری از گناه و غفلت) حجابهای ضخیم ظلمانی را کنار بزن.
۲. ذکر و مراقبه: با ذکر دائمی (مخصوصاً ذکر «لا اله الا الله» و اسماء الهی) و مراقبه (مواظبت بر این که خدا ناظر توست) قلب را صیقل بده.
۳. توسل به ولی کامل: در این مسیر، نیاز به «مرشد و پیر» داری که قبلاً این راه را رفته باشد و بتواند تو را از باتلاقهای وهم و خیال نجات دهد.
۴. طلب فناء: از خدا بخواه که «خود کاذب و مجازی» تو را بمیراند تا «خود حقیقی و الهی» تو زنده شود. «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا».
وقتی به این مقام رسیدی، میفهمی که «ملاقات رب» همان «ملاقات خود حقیقی تو»ست و «کدح» (تلاش و کوشش) تو در این دنیا، چیزی جز سفر از «خود نازل» به سوی «خود عالی» نبوده است.
cherry_blossomwhite_check_markcherry_blossomwhite_check_markcherry_blossomwhite_check_mark
۵. مگر من چند نفرم؟! پاسخ به شبهه تعدّد «من»
سؤال بسیار عمیقی مطرح کردید که در حقیقت، به معمای اصلی «وحدت وجود در عین کثرت» و رابطه «رب و مربوب» و «عبد و معبود» برمیگردد. این پرسش، مرز میان فلسفه، عرفان و تجربه دینی است. بنده سعی میکنم با تکیه بر مبانی عرفان نظری به تفکیک و تحلیل بپردازیم:
cherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherbcherry_blossomherb
۱. «رب» و «مربوب» یکی هستند یا دو تا؟
پاسخ در یک کلمه: هم یکی هستند و هم دو تا. این بسته به «نسبت» و «مقام» نگاه ماست.
· از نظر «حقیقت وجود» (مقام جمع): رب و مربوب، خالق و مخلوق، عبد و معبود، همه تجلیات و شئون یک حقیقت واحد به نام «وجود مطلق» هستند. در این مقام، جدایی و دوئیتی معنا ندارد. «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ» (او اول و آخر و ظاهر و باطن است). همه اوست و او همه است.
· از نظر «تعیّنات و ظهورات» (مقام فرق): رب، مقام «ربوبیت» و «فوقیت و قیومیت» دارد و مربوب، مقام «عبدیت» و «تحت و نیازمندی». این دو، در عالم تعیّنات و اسماء، با هم متفاوت و متبایناند؛ یکی علت است و یکی معلول، یکی غنی است و یکی فقیر.
نتیجه: ما هم عین ربی هستیم (از نظر هستی و حقیقت وجود) و هم غیر ربی (از نظر مرتبه و تعیّن).
به قول مولانا:
«من نه آنم که تو گویی که تو خود خواندی نام / * من نه اینم که تو گویی که تو خود دیدی خام»
🧠gem🧠gem🧠gem
۲. چرا در موطن «عبد» از «رب» خود بیخبرم و غافلم؟
این غفلت، به خاطر «کثافت و غبار تعیّنات» و «غلبه حجابهای طبیعت» است. نفس ما در این عالم، محجوب به حجابهای ضخیمی است:
· حجاب ظلمانی: غفلت، شهوت، غضب، تعلقات دنیوی.
· حجاب نورانی: علم، عبادت، کرامات، حتی خود «عرفان» اگر به بت تبدیل شود.
ما در این عالم، حقیقت خود را فراموش کردهایم، زیرا «خود برتر» ما در عالم بالا (عقل و مثال)، در قالب این «خودِ نازل و خاکی» پنهان شده است. به تعبیر قرآن: «وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ» (شما را آفریدیم سپس صورتبندی کردیم). صورت فعلی ما، سایه و تجلی ناقصی از حقیقت اصلی ماست.
غفلت ما از رب خود، در حقیقت، غفلت ما از «خودِ حقیقی» خودمان است. همان گونه که حضرت علی (ع) فرمودند: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ». یعنی معرفت رب، از راه معرفت نفس حاصل میشود. اگر نفس را نشناسیم (و فقط به ظاهر بدن و خیالات آن قناعت کنیم)، از رب خود نیز غافل میمانیم.
🕊️scroll🕊️scroll🕊️scroll
۳. مثال خواب و بیداری؛ چرا در خواب حقایق را میبینیم ولی در بیداری نمیفهمیم؟
مثالی که زدید (عزیز مصر در خواب، اشکال میبیند و خودش معنای آن را درمییابد، اما در بیداری نیاز به معبر دارد)، مثال بسیار دقیقی است. علت این است:
· در خواب: حجابهای ظاهری (حواس پنجگانه، تعلقات مادی، غبار شهوت و غضب) کنار میرود. نفس تا حدی از قید بدن و محسوسات آزاد میشود و به عالم مثال (برزخ) متصل میگردد. در این عالم، حقایق به صورت «صور مثالی» (مثل گاو زرد، خوشه گندم، ماه و...) تجلی میکنند. عزیز مصر در همان عالم، معنای آنها را میفهمد، چون در آنجا «علم لدنّی» و «شهود بیواسطه» حاکم است.
· در بیداری: حجابهای ضخیم طبیعت باز میگردند. نفس دوباره در حبس بدن و حس و وهم گرفتار میشود. معنایی که در خواب بیواسطه دیده بود، در بیداری به صورت یک «خیال مبهم» و «رمز» در میآید که نیاز به «تعبیر» (همان معبر) دارد تا از قالب مثال به قالب مفهوم منتقل شود.
ایراد کار: ما در بیداری، خودِ «معنا» را گم کردهایم و فقط «صورت» آن را به یاد داریم. ما در بیداری از «خود باطنی و ملکوتی» خود بیخبریم، چون با «خود ظاهری و ناسوتی» خود مانوس شدهایم.
earth_africabookearth_africabookearth_africabook
۴. چگونه به ملاقات «خود نورانی و الهی» بروم؟
پاسخ در یک جمله: با «بازگشت به درون» و «فناء در خود حقیقی».
مراحل عملی:
۱. تزکیه نفس: با ریاضت شرعی (کم خوری، کم خوابی، کم گویی، دوری از گناه و غفلت) حجابهای ضخیم ظلمانی را کنار بزن.
۲. ذکر و مراقبه: با ذکر دائمی (مخصوصاً ذکر «لا اله الا الله» و اسماء الهی) و مراقبه (مواظبت بر این که خدا ناظر توست) قلب را صیقل بده.
۳. توسل به ولی کامل: در این مسیر، نیاز به «مرشد و پیر» داری که قبلاً این راه را رفته باشد و بتواند تو را از باتلاقهای وهم و خیال نجات دهد.
۴. طلب فناء: از خدا بخواه که «خود کاذب و مجازی» تو را بمیراند تا «خود حقیقی و الهی» تو زنده شود. «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا».
وقتی به این مقام رسیدی، میفهمی که «ملاقات رب» همان «ملاقات خود حقیقی تو»ست و «کدح» (تلاش و کوشش) تو در این دنیا، چیزی جز سفر از «خود نازل» به سوی «خود عالی» نبوده است.
cherry_blossomwhite_check_markcherry_blossomwhite_check_markcherry_blossomwhite_check_mark
۵. مگر من چند نفرم؟! پاسخ به شبهه تعدّد «من»
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
انسان یک «من» بیشتر ندارد، اما آن «منِ واحد» دارای «مراتب» و «نشئات» و «ظهورات» مختلف است، مانند آب که هم میتواند بخار باشد (لطیف)، هم مایع (معتدل) و هم یخ (کثیف). همه اینها «آب» هستند، اما در مراتب مختلف.
· منِ ناسوتی: همان «منِ خاکی و جسمانی» که در این دنیا با آن زندگی میکنی.
· منِ ملکوتی (برزخی): همان «منِ خیالی و مثالی» که در عالم خواب با آن مواجه میشوی و حقایق را به صورت مثال میبینی.
· منِ جبروتی (عقلی): همان «منِ روحانی و عقلی» که در مقام اشراق و کشف، با آن حقایق مجرد را شهود میکنی.
· منِ الهی (فنایی): همان «منِ حقیقی» که در مقام فنا فی الله، دیگر «من» تو نیست؛ بلکه «او» است که به زبان تو سخن میگوید: «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى».
این چهار «من»، در حقیقت یک حقیقت واحد هستند که در مراتب مختلف وجود، ظهورات متفاوتی دارند. تو چند نفر نیستی؛ بلکه یک نفر هستی با چند لایه و مرحله.
seedlingwatermelonseedlingwatermelonseedlingwatermelon
۶. جمعبندی نهایی (پاسخ به تمام سؤالات شما)
· رب و مربوب: در مقام هستی یکی هستند، در مقام تعیّن و ظهور دو تا.
· علت غفلت: حجابهای ضخیم طبیعت و انس با «خودِ نازل» باعث شده از «خودِ عالی» بیخبر باشی.
· تفاوت خواب و بیداری: در خواب، حجابها کمتر و شهود بیواسطهتر است؛ در بیداری، حجابها برگشته و نیاز به تعبیر و تفسیر پیدا میکنی.
· راه ملاقات: تزکیه، ذکر، توسل و طلب فنا، تو را به «خود نورانی» میرساند.
· تعدد «من»: تو یک «من» بیشتر نداری، اما این «من» در مراتب مختلف وجود (ناسوت، مثال، جبروت، لاهوت) ظهورات متفاوتی دارد. این نه تناقض است، نه شرک؛ بلکه «تشکیک در وحدت» است.
به قول ابن فارض (عارف بزرگ مصری):
**«و ما کلُّ هذا الخلقِ إلّا وجودُهُ
*** و إنْ ظهرتْ أسماؤُهُ و صفاتُه»
(همه این خلقت چیزی جز وجود او نیست، اگر چه اسماء و صفاتش ظاهر شده است).
تو در عین حال که بندهای، خلیفهای؛ در عین حال که غافلی، عارفی؛ در عین حال که خاکی، الهی. این اسرار «توحید» است که با عقل جزوی و فلسفه مشّایی قابل درک نیست، اما با ذوق و کشف عرفانی، شیرینی و حلاوت آن را میچشی.
roseherbroseherbroseherb
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
· منِ ناسوتی: همان «منِ خاکی و جسمانی» که در این دنیا با آن زندگی میکنی.
· منِ ملکوتی (برزخی): همان «منِ خیالی و مثالی» که در عالم خواب با آن مواجه میشوی و حقایق را به صورت مثال میبینی.
· منِ جبروتی (عقلی): همان «منِ روحانی و عقلی» که در مقام اشراق و کشف، با آن حقایق مجرد را شهود میکنی.
· منِ الهی (فنایی): همان «منِ حقیقی» که در مقام فنا فی الله، دیگر «من» تو نیست؛ بلکه «او» است که به زبان تو سخن میگوید: «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى».
این چهار «من»، در حقیقت یک حقیقت واحد هستند که در مراتب مختلف وجود، ظهورات متفاوتی دارند. تو چند نفر نیستی؛ بلکه یک نفر هستی با چند لایه و مرحله.
seedlingwatermelonseedlingwatermelonseedlingwatermelon
۶. جمعبندی نهایی (پاسخ به تمام سؤالات شما)
· رب و مربوب: در مقام هستی یکی هستند، در مقام تعیّن و ظهور دو تا.
· علت غفلت: حجابهای ضخیم طبیعت و انس با «خودِ نازل» باعث شده از «خودِ عالی» بیخبر باشی.
· تفاوت خواب و بیداری: در خواب، حجابها کمتر و شهود بیواسطهتر است؛ در بیداری، حجابها برگشته و نیاز به تعبیر و تفسیر پیدا میکنی.
· راه ملاقات: تزکیه، ذکر، توسل و طلب فنا، تو را به «خود نورانی» میرساند.
· تعدد «من»: تو یک «من» بیشتر نداری، اما این «من» در مراتب مختلف وجود (ناسوت، مثال، جبروت، لاهوت) ظهورات متفاوتی دارد. این نه تناقض است، نه شرک؛ بلکه «تشکیک در وحدت» است.
به قول ابن فارض (عارف بزرگ مصری):
**«و ما کلُّ هذا الخلقِ إلّا وجودُهُ
*** و إنْ ظهرتْ أسماؤُهُ و صفاتُه»
(همه این خلقت چیزی جز وجود او نیست، اگر چه اسماء و صفاتش ظاهر شده است).
تو در عین حال که بندهای، خلیفهای؛ در عین حال که غافلی، عارفی؛ در عین حال که خاکی، الهی. این اسرار «توحید» است که با عقل جزوی و فلسفه مشّایی قابل درک نیست، اما با ذوق و کشف عرفانی، شیرینی و حلاوت آن را میچشی.
roseherbroseherbroseherb
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
وعلیکم السلام و رحمة الله و برکاته cherry_blossom.
beginner بخش اول: علم عنایی حق تعالی چیست؟
معنای لغوی «عنایت»
«عنایت» در لغت به معنای «توجه خاص»، «اهتمام ویژه» و «لطف همراه با علم» است. وقتی میگوییم «خداوند به چیزی عنایت دارد»، یعنی با علم و توجه کامل، آن را اراده کرده و به سمت آن حرکت داده است.
تعریف علم عنایی در اصطلاح حکمت متعالیه
«علم عنایی» یکی از سه قسم علم الهی است (که دو قسم دیگر علم ذاتی و علم فعلی است). این اصطلاح مخصوص حکمت متعالیه ملاصدرا و پیروان اوست.
تعریف دقیق:
علم عنایی، همان «علم تفصیلی خداوند به نظام احسن عالم» است که عین «اراده» و «ایجاد» او نیز میباشد.
به عبارت دیگر، خداوند عالم را نه از روی نیاز و نه با فکر و تردید، بلکه از روی «عنایت» (توجه خاص و لطف کامل) آفریده است. این عنایت، همان است که در قرآن از آن به «رحمت واسعه» تعبیر شده است: «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ».
رابطه علم عنایی با اراده و ایجاد
در حکمت متعالیه ثابت شده است که:
small_blue_diamond علم حق به اشیاء عین ذات اوست (علم ذاتی).
small_orange_diamond وقتی این علم به «نظام احسن» و «صلاح موجودات» تعلق میگیرد، همان «علم عنایی» میشود.
small_blue_diamond همین علم عنایی، عین «اراده» و «مشیت» حق است؛ یعنی خدا اشیاء را اراده کرده است، چون میداند که به سامان و صلاح آنهاست.
small_orange_diamond همین اراده، عین «ایجادی» است که در آیه «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» تجلی میکند.
مثال برای فهم بهتر
انسان حکیمی را تصور کنید که میخواهد یک ساختمان کامل و زیبا بسازد. او:
small_orange_diamond اول به صورت «علم اجمالی» میداند که میخواهد ساختمانی بسازد (علم ذاتی نسبت به اصل فعل).
small_blue_diamond سپس با «علم تفصیلی» همه جزئیات ساختمان را در ذهن خود طراحی میکند (علم عنایی به نظام احسن).
small_orange_diamond سپس این علم و علاقه به ساختن را «اراده» و «عزم» خود میکند (اراده عین علم عنایی).
small_blue_diamond سرانجام با فرمان «بساز» ساختمان را ایجاد میکند (ایجاد عین همان اراده).
در حق تعالی، همه این مراحل در یک مقام جمع است؛ او با علم عنایی خود، هم عالم است، هم اراده میکند، هم ایجاد مینماید؛ بدون اینکه جدایی و تعدد در ذات او راه یابد.
خلاصه علم عنایی
علم عنایی = علم تفصیلی حق به نظام احسن عالم + عینیت آن علم با اراده و ایجاد.
beginner بخش دوم: معیت قیومیه چیست؟
معنای لغوی «قیوم»
«قیوم» از ریشه «قوم» به معنای «برپا داشتن» و «قیام کردن» است. «قیوم» صیغه مبالغه است؛ یعنی «کسی که به شدت برپا دارنده است». در قرآن آمده: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ» (بقره، ۲۵۵).
«قیوم» یعنی کسی که هم خودش قائم به ذات است و هم همه موجودات را قائم و برپا نگه داشته است.
معیت قیومیه یعنی چه؟
«معیت قیومیه» اصطلاحی است که در آثار ملاصدرا و علامه حسنزاده آملی (ره) برای تبیین «نحوه حضور خداوند با اشیاء» به کار رفته است.
تعریف دقیق:
معیت قیومیه، یعنی «حضور قائم به ذاتی خداوند با همه اشیاء» به نحوی که او عین قوام و بقای آنهاست و هیچ موجودی جز به وجود او و با قیومیت او موجود نیست.
به عبارت دیگر، خداوند نه مانند «ظرف» است که مخلوقات درون او باشند (زیرا او نامتناهی و مخلوقات متناهیاند)، نه مانند «سقف» است که بالای سر آنها باشد (زیرا او با هر چیزی هست). بلکه معیت او از نوع «قیومیت» است؛ یعنی هر موجودی، عین «ربط» و «فقر» و «وابستگی» به اوست و اگر لحظهای عنایت او قطع شود، هیچ چیز باقی نمیماند.
اقسام معیت (بر اساس مآثر آثار و هزار و یک نكته)
۱. معیت عامه (معیت قیومیه): خداوند با همه اشیاء است، چه مؤمن چه کافر، چه انسان چه جماد. این معیت از نوع «قیومیت» است؛ یعنی او قائم به ذات است و همه اشیاء قائم به اویند. آیه «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ» (حدید، ۴) ناظر به همین معیت است.
۲. معیت خاصه (معیت ولائی): خداوند با اولیاء و انبیاء و مؤمنین به نحو خاصی است که شامل حال دیگران نمیشود. این معیت از نوع «هدایت»، «نصرت» و «تأیید» است. آیه «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا» (نحل، ۱۲۸) ناظر به این معیت است.
تفاوت معیت قیومیه با معیت مادی (مکانی)
small_orange_diamond معیت مادی: یعنی دو جسم در یک مکان باشند. این نوع معیت محال است در مورد خداوند که جسم نیست.
small_blue_diamond معیت قیومیه: یعنی خداوند با همه اشیاء هست، نه به این معنا که در کنار آنها قرار دارد، بلکه به این معنا که قوام و هستی آنها به اوست. او «محیط» بر همه چیز است و هیچ چیز از او خارج نیست.
مثال برای فهم بهتر
فرض کنید یک نقاش با ذهن و توجه خود، تصویری را خلق میکند.
small_blue_diamond آیا این تصویر، درون ذهن نقاش جای گرفته است؟ به معنای مادی نه، اما به معنای «وجود علمی»، بله.
small_orange_diamond آیا نقاش لحظهای از تصویر غافل میشود؟ اگر غافل شود، تصویر محو میشود.
beginner بخش اول: علم عنایی حق تعالی چیست؟
معنای لغوی «عنایت»
«عنایت» در لغت به معنای «توجه خاص»، «اهتمام ویژه» و «لطف همراه با علم» است. وقتی میگوییم «خداوند به چیزی عنایت دارد»، یعنی با علم و توجه کامل، آن را اراده کرده و به سمت آن حرکت داده است.
تعریف علم عنایی در اصطلاح حکمت متعالیه
«علم عنایی» یکی از سه قسم علم الهی است (که دو قسم دیگر علم ذاتی و علم فعلی است). این اصطلاح مخصوص حکمت متعالیه ملاصدرا و پیروان اوست.
تعریف دقیق:
علم عنایی، همان «علم تفصیلی خداوند به نظام احسن عالم» است که عین «اراده» و «ایجاد» او نیز میباشد.
به عبارت دیگر، خداوند عالم را نه از روی نیاز و نه با فکر و تردید، بلکه از روی «عنایت» (توجه خاص و لطف کامل) آفریده است. این عنایت، همان است که در قرآن از آن به «رحمت واسعه» تعبیر شده است: «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ».
رابطه علم عنایی با اراده و ایجاد
در حکمت متعالیه ثابت شده است که:
small_blue_diamond علم حق به اشیاء عین ذات اوست (علم ذاتی).
small_orange_diamond وقتی این علم به «نظام احسن» و «صلاح موجودات» تعلق میگیرد، همان «علم عنایی» میشود.
small_blue_diamond همین علم عنایی، عین «اراده» و «مشیت» حق است؛ یعنی خدا اشیاء را اراده کرده است، چون میداند که به سامان و صلاح آنهاست.
small_orange_diamond همین اراده، عین «ایجادی» است که در آیه «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» تجلی میکند.
مثال برای فهم بهتر
انسان حکیمی را تصور کنید که میخواهد یک ساختمان کامل و زیبا بسازد. او:
small_orange_diamond اول به صورت «علم اجمالی» میداند که میخواهد ساختمانی بسازد (علم ذاتی نسبت به اصل فعل).
small_blue_diamond سپس با «علم تفصیلی» همه جزئیات ساختمان را در ذهن خود طراحی میکند (علم عنایی به نظام احسن).
small_orange_diamond سپس این علم و علاقه به ساختن را «اراده» و «عزم» خود میکند (اراده عین علم عنایی).
small_blue_diamond سرانجام با فرمان «بساز» ساختمان را ایجاد میکند (ایجاد عین همان اراده).
در حق تعالی، همه این مراحل در یک مقام جمع است؛ او با علم عنایی خود، هم عالم است، هم اراده میکند، هم ایجاد مینماید؛ بدون اینکه جدایی و تعدد در ذات او راه یابد.
خلاصه علم عنایی
علم عنایی = علم تفصیلی حق به نظام احسن عالم + عینیت آن علم با اراده و ایجاد.
beginner بخش دوم: معیت قیومیه چیست؟
معنای لغوی «قیوم»
«قیوم» از ریشه «قوم» به معنای «برپا داشتن» و «قیام کردن» است. «قیوم» صیغه مبالغه است؛ یعنی «کسی که به شدت برپا دارنده است». در قرآن آمده: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ» (بقره، ۲۵۵).
«قیوم» یعنی کسی که هم خودش قائم به ذات است و هم همه موجودات را قائم و برپا نگه داشته است.
معیت قیومیه یعنی چه؟
«معیت قیومیه» اصطلاحی است که در آثار ملاصدرا و علامه حسنزاده آملی (ره) برای تبیین «نحوه حضور خداوند با اشیاء» به کار رفته است.
تعریف دقیق:
معیت قیومیه، یعنی «حضور قائم به ذاتی خداوند با همه اشیاء» به نحوی که او عین قوام و بقای آنهاست و هیچ موجودی جز به وجود او و با قیومیت او موجود نیست.
به عبارت دیگر، خداوند نه مانند «ظرف» است که مخلوقات درون او باشند (زیرا او نامتناهی و مخلوقات متناهیاند)، نه مانند «سقف» است که بالای سر آنها باشد (زیرا او با هر چیزی هست). بلکه معیت او از نوع «قیومیت» است؛ یعنی هر موجودی، عین «ربط» و «فقر» و «وابستگی» به اوست و اگر لحظهای عنایت او قطع شود، هیچ چیز باقی نمیماند.
اقسام معیت (بر اساس مآثر آثار و هزار و یک نكته)
۱. معیت عامه (معیت قیومیه): خداوند با همه اشیاء است، چه مؤمن چه کافر، چه انسان چه جماد. این معیت از نوع «قیومیت» است؛ یعنی او قائم به ذات است و همه اشیاء قائم به اویند. آیه «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ» (حدید، ۴) ناظر به همین معیت است.
۲. معیت خاصه (معیت ولائی): خداوند با اولیاء و انبیاء و مؤمنین به نحو خاصی است که شامل حال دیگران نمیشود. این معیت از نوع «هدایت»، «نصرت» و «تأیید» است. آیه «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا» (نحل، ۱۲۸) ناظر به این معیت است.
تفاوت معیت قیومیه با معیت مادی (مکانی)
small_orange_diamond معیت مادی: یعنی دو جسم در یک مکان باشند. این نوع معیت محال است در مورد خداوند که جسم نیست.
small_blue_diamond معیت قیومیه: یعنی خداوند با همه اشیاء هست، نه به این معنا که در کنار آنها قرار دارد، بلکه به این معنا که قوام و هستی آنها به اوست. او «محیط» بر همه چیز است و هیچ چیز از او خارج نیست.
مثال برای فهم بهتر
فرض کنید یک نقاش با ذهن و توجه خود، تصویری را خلق میکند.
small_blue_diamond آیا این تصویر، درون ذهن نقاش جای گرفته است؟ به معنای مادی نه، اما به معنای «وجود علمی»، بله.
small_orange_diamond آیا نقاش لحظهای از تصویر غافل میشود؟ اگر غافل شود، تصویر محو میشود.
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
cherry_blossomblossomhibiscusrose
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
cherry_blossom پرسش بسیار دقیقی درباره نسبت ملکات با ذات نفس و امکان یا امتناع فعل بدون توجه به آنها مطرح کردید. پاسخ را در چند بخش با استناد به کتاب «اتحاد عاقل به معقول» ارائه میدهم؛
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش اول: یادآوری اصل «اتحاد ملکات با نفس» cherry_blossom
herb در درس بیست و یکم (صفحه ۳۹۸ و ۴۱۸) به صراحت آمده است:
«آدمی به ادراکات و افکار و اقوال و اعمالش، سازنده خود است و مدرکات او، عین هویت و ذات او میگردند، و ملکاتش متن گوهر نفس ناطقه او میشوند.»
«هذه الأعراض التي هي حرکات و سکنات و أقوال و نیات، لما تکررت، صارت جوهراً للنفس و ملکة.»
herb و در درس بیست و سوم (صفحه ۴۹۵) آمده:
«علم و عالم و معلوم مفاهیم متعدد و متغایرند، اما در وجود، یک وجود و یک ذات و هویت هستند که مصداق هر سه است. پس در حقیقت اتحاد هم نیست، بلکه فوق اتحاد است.»
blossom نتیجه: ملکات (اعم از خوب و بد) با نفس اتحاد وجودی دارند و عین ذات و هویت نفس میشوند. جدایی میان نفس و ملکات، در واقع جدایی میان نفس و خودش است که محال میباشد.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش دوم: آیا نفس میتواند بدون توجه به ملکات خود عمل کند؟ cherry_blossom
پاسخ به دو صورت قابل بررسی است:
hibiscus صورت اول: «بدون توجه» به معنای «بیخبری و غفلت کامل از ملکه»
اگر «بدون توجه» به این معنا باشد که نفس کاملاً از وجود آن ملکه در خود غافل باشد و التفات و آگاهی به آن نداشته باشد، در این صورت:
leaves نفس نمیتواند بر اساس آن ملکه عمل کند، زیرا فعل بر اساس یک ملکه، مستلزم حضور و فعلیت آن ملکه در نفس است. اگر ملکه «عین ذات نفس» شده باشد، نفس همیشه به نحوی از آن آگاه است (لااقل به علم حضوری). اما گاهی نفس التفات به آن ندارد (غفلت دارد). در این حالت، اگر محرک خارجی نیاید، آن ملکه فعلیت پیدا نمیکند و فعل بر اساس آن صادر نمیشود.
blossom مثال: کسی که ملکه «سخاوت» دارد اما در حال غفلت و خواب باشد، فعل سخاوتمندانه از او صادر نمیشود. اما به محض اینکه توجهش جلب شود و ملکه فعلیت یابد، فعل متناسب با آن صادر میگردد.
hibiscus صورت دوم: «بدون توجه» به معنای «بدون التفات و قصد و اراده خاص»
گاهی «بدون توجه» به این معناست که نفس بدون آنکه روی آن ملکه تمرکز و قصد جداگانهای داشته باشد، به طور خودکار و تلقایی بر اساس آن عمل میکند. این حالت ممکن و رایج است.
blossom مثال: کسی که ملکه «راستگویی» را در خود نهادینه کرده (عین ذاتش شده)، در بیشتر مواقع بدون اینکه فکر کند «باید راست بگویم» یا بر این ملکه تمرکز کند، به طور خودکار راست میگوید. نفس او بر اساس ملکه خود تلقایی عمل میکند.
cherry_blossom در این صورت، فعل «بدون توجه» (به معنای بدون قصد و التفات جداگانه) انجام میشود، اما نه بدون حضور و فعلیت ملکه.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش سوم: آیا نفس میتواند برخلاف ملکات خود عمل کند؟ cherry_blossom
sunflower پاسخ: بله، در برخی موارد نفس میتواند برخلاف ملکه خود عمل کند، اما این عمل یا از روی تکلف و فشار است (نه از روی طبع و طبیعت ثانویه) و یا نشانه ضعف آن ملکه است.
sunflower توضیح با مثال:
· کسی که ملکه «بخل» دارد (یعنی بخل عین ذاتش شده) ممکن است گاهی به زحمت و با تکلف، عمل سخاوتمندانهای انجام دهد. اما این عمل، مخالف طبع اوست و دوام نمیآورد و معمولاً با ندامت و پشیمانی همراه است.
· کسی که ملکه «سخاوت» دارد، ممکن است گاهی در یک موقعیت خاص، بخیلانه عمل کند. اما این عمل، برای او سخت و ناخوشایند است و سریعاً به حالت اول بازمیگردد.
sunflower در درس بیست و یکم (صفحه ۴۰۰-۴۰۱) درباره تجسم اعمال آمده که انسان در قیامت با ملکات خود محشور میشود و نمیتواند از آنها فرار کند. این نشان میدهد که ملکات قوی و راسخ، بر تمام شئون نفس حاکمند و نفس به سختی میتواند بر خلاف آنها عمل کند.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش چهارم: فرق میان «ملکه قوی» و «ملکه ضعیف» cherry_blossom
hibiscus ملکه قوی (راسخ):
· عین ذات نفس شده و جدایی از آن محال است.
· نفس به طور خودکار و تلقایی بر اساس آن عمل میکند.
· مخالفت با آن بسیار سخت و گاهی غیرممکن است.
· در عالم برزخ و قیامت به صورت بدن مثالی نورانی یا ظلمانی ظاهر میشود.
hibiscus ملکه ضعیف (غیر راسخ):
· هنوز به طور کامل با نفس اتحاد نیافته است.
· نفس میتواند با مجاهده و تمرین، آن را تغییر دهد یا برخلاف آن عمل کند.
· در عالم برزخ، صور خیالی ضعیف و زودگذر ایجاد میکند.
blossom در درس بیست و یکم (صفحه ۴۱۸-۴۱۹) آمده که با تکرار و اصرار، اعمال و نیات به ملکه تبدیل میشوند و سپس ملکه به صورت جوهر در نفس رسوخ میکند. بنابراین، در مراحل اولیه، ملکه ضعیف و قابل تغییر است، اما در مراحل نهایی، ملکه قوی و غیرقابل تغییر میگردد.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
cherry_blossom پرسش بسیار دقیقی درباره نسبت ملکات با ذات نفس و امکان یا امتناع فعل بدون توجه به آنها مطرح کردید. پاسخ را در چند بخش با استناد به کتاب «اتحاد عاقل به معقول» ارائه میدهم؛
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش اول: یادآوری اصل «اتحاد ملکات با نفس» cherry_blossom
herb در درس بیست و یکم (صفحه ۳۹۸ و ۴۱۸) به صراحت آمده است:
«آدمی به ادراکات و افکار و اقوال و اعمالش، سازنده خود است و مدرکات او، عین هویت و ذات او میگردند، و ملکاتش متن گوهر نفس ناطقه او میشوند.»
«هذه الأعراض التي هي حرکات و سکنات و أقوال و نیات، لما تکررت، صارت جوهراً للنفس و ملکة.»
herb و در درس بیست و سوم (صفحه ۴۹۵) آمده:
«علم و عالم و معلوم مفاهیم متعدد و متغایرند، اما در وجود، یک وجود و یک ذات و هویت هستند که مصداق هر سه است. پس در حقیقت اتحاد هم نیست، بلکه فوق اتحاد است.»
blossom نتیجه: ملکات (اعم از خوب و بد) با نفس اتحاد وجودی دارند و عین ذات و هویت نفس میشوند. جدایی میان نفس و ملکات، در واقع جدایی میان نفس و خودش است که محال میباشد.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش دوم: آیا نفس میتواند بدون توجه به ملکات خود عمل کند؟ cherry_blossom
پاسخ به دو صورت قابل بررسی است:
hibiscus صورت اول: «بدون توجه» به معنای «بیخبری و غفلت کامل از ملکه»
اگر «بدون توجه» به این معنا باشد که نفس کاملاً از وجود آن ملکه در خود غافل باشد و التفات و آگاهی به آن نداشته باشد، در این صورت:
leaves نفس نمیتواند بر اساس آن ملکه عمل کند، زیرا فعل بر اساس یک ملکه، مستلزم حضور و فعلیت آن ملکه در نفس است. اگر ملکه «عین ذات نفس» شده باشد، نفس همیشه به نحوی از آن آگاه است (لااقل به علم حضوری). اما گاهی نفس التفات به آن ندارد (غفلت دارد). در این حالت، اگر محرک خارجی نیاید، آن ملکه فعلیت پیدا نمیکند و فعل بر اساس آن صادر نمیشود.
blossom مثال: کسی که ملکه «سخاوت» دارد اما در حال غفلت و خواب باشد، فعل سخاوتمندانه از او صادر نمیشود. اما به محض اینکه توجهش جلب شود و ملکه فعلیت یابد، فعل متناسب با آن صادر میگردد.
hibiscus صورت دوم: «بدون توجه» به معنای «بدون التفات و قصد و اراده خاص»
گاهی «بدون توجه» به این معناست که نفس بدون آنکه روی آن ملکه تمرکز و قصد جداگانهای داشته باشد، به طور خودکار و تلقایی بر اساس آن عمل میکند. این حالت ممکن و رایج است.
blossom مثال: کسی که ملکه «راستگویی» را در خود نهادینه کرده (عین ذاتش شده)، در بیشتر مواقع بدون اینکه فکر کند «باید راست بگویم» یا بر این ملکه تمرکز کند، به طور خودکار راست میگوید. نفس او بر اساس ملکه خود تلقایی عمل میکند.
cherry_blossom در این صورت، فعل «بدون توجه» (به معنای بدون قصد و التفات جداگانه) انجام میشود، اما نه بدون حضور و فعلیت ملکه.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش سوم: آیا نفس میتواند برخلاف ملکات خود عمل کند؟ cherry_blossom
sunflower پاسخ: بله، در برخی موارد نفس میتواند برخلاف ملکه خود عمل کند، اما این عمل یا از روی تکلف و فشار است (نه از روی طبع و طبیعت ثانویه) و یا نشانه ضعف آن ملکه است.
sunflower توضیح با مثال:
· کسی که ملکه «بخل» دارد (یعنی بخل عین ذاتش شده) ممکن است گاهی به زحمت و با تکلف، عمل سخاوتمندانهای انجام دهد. اما این عمل، مخالف طبع اوست و دوام نمیآورد و معمولاً با ندامت و پشیمانی همراه است.
· کسی که ملکه «سخاوت» دارد، ممکن است گاهی در یک موقعیت خاص، بخیلانه عمل کند. اما این عمل، برای او سخت و ناخوشایند است و سریعاً به حالت اول بازمیگردد.
sunflower در درس بیست و یکم (صفحه ۴۰۰-۴۰۱) درباره تجسم اعمال آمده که انسان در قیامت با ملکات خود محشور میشود و نمیتواند از آنها فرار کند. این نشان میدهد که ملکات قوی و راسخ، بر تمام شئون نفس حاکمند و نفس به سختی میتواند بر خلاف آنها عمل کند.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش چهارم: فرق میان «ملکه قوی» و «ملکه ضعیف» cherry_blossom
hibiscus ملکه قوی (راسخ):
· عین ذات نفس شده و جدایی از آن محال است.
· نفس به طور خودکار و تلقایی بر اساس آن عمل میکند.
· مخالفت با آن بسیار سخت و گاهی غیرممکن است.
· در عالم برزخ و قیامت به صورت بدن مثالی نورانی یا ظلمانی ظاهر میشود.
hibiscus ملکه ضعیف (غیر راسخ):
· هنوز به طور کامل با نفس اتحاد نیافته است.
· نفس میتواند با مجاهده و تمرین، آن را تغییر دهد یا برخلاف آن عمل کند.
· در عالم برزخ، صور خیالی ضعیف و زودگذر ایجاد میکند.
blossom در درس بیست و یکم (صفحه ۴۱۸-۴۱۹) آمده که با تکرار و اصرار، اعمال و نیات به ملکه تبدیل میشوند و سپس ملکه به صورت جوهر در نفس رسوخ میکند. بنابراین، در مراحل اولیه، ملکه ضعیف و قابل تغییر است، اما در مراحل نهایی، ملکه قوی و غیرقابل تغییر میگردد.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
cherry_blossom بخش پنجم: نقش «توجه» و «اراده» در فعلیت یافتن ملکات cherry_blossom
rose هر ملکه ای در نفس، یک استعداد و قوه است. برای اینکه این قوه به فعل تبدیل شود، نیاز به محرک و داعی دارد. گاهی این محرک، امر خارجی است (مانند دیدن یک فقیر برای ایجاد فعل سخاوت) و گاهی تفکر و اراده خود نفس (مانند تصمیم گرفتن برای کمک به کسی).
rose نفس میتواند با توجه و اراده خود، ملکه خاصی را فعلیت ببخشد و یا از فعلیت یافتن آن جلوگیری کند. این همان «اختیار» و «اراده» انسانی است.
rose در درس پانزدهم (صفحه ۲۸۶-۲۸۷) درباره «قوه قدسیه» آمده که نفوس قوی میتوانند با اراده خود، در ملکات خود تصرف کنند و حتی آنها را تبدیل نمایند.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش ششم: پاسخ نهایی به پرسش «آیا نفس بدون توجه به ملکات میتواند عمل کند؟» cherry_blossom
sunflower پاسخ تفصیلی:
الف) اگر «بدون توجه» به معنای «بدون حضور و فعلیت ملکه» باشد: خیر، نفس نمیتواند بر اساس ملکهای که فعلیت ندارد عمل کند. زیرا ملکه وقتی عین ذات نفس شد، همواره به نحو اجمالی و حضوری در نفس حاضر است، اما برای فعل نیاز به تفصیل و التفات دارد.
ب) اگر «بدون توجه» به معنای «بدون قصد و التفات جداگانه و خودآگاه» باشد: بله، نفس میتواند به طور تلقایی و خودکار بر اساس ملکه خود عمل کند. این نوع عمل، نشانه رسوخ و قوت ملکه است و از نشانههای کمال نفس محسوب میشود.
ج) اگر «بدون توجه» به معنای «غفلت کامل از ملکه» باشد: نفس در آن لحظه بر اساس آن ملکه عمل نمیکند، اما ممکن است با آمدن محرک خارجی، ملکه فعلیت یابد و عمل صادر گردد.
د) نفس میتواند برخلاف ملکههای ضعیف و غیر راسخ عمل کند، اما برخلاف ملکههای قوی و راسخ، عمل برایش بسیار سخت و همراه با ناراحتی است.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش هفتم: جمعبندی نهایی و نتیجه گلچین شده cherry_blossom
sunflower نتیجه اول: ملکات با نفس اتحاد وجودی دارند و عین ذات و هویت نفس میشوند.
sunflower نتیجه دوم: نفس نمیتواند بدون حضور و فعلیت ملکه، بر اساس آن عمل کند.
sunflower نتیجه سوم: نفس میتواند به طور خودکار و تلقایی (بدون قصد جداگانه) بر اساس ملکه عمل کند که این نشانه کمال است.
sunflower نتیجه چهارم: نفس میتواند برخلاف ملکات ضعیف عمل کند، اما برخلاف ملکات قوی و راسخ، عمل برایش سخت و ناخوشایند است.
sunflower نتیجه پنجم: توجه و اراده نفس، نقش کلیدی در فعلیت یافتن ملکات و جهتدهی به افعال دارد.
sunflower نتیجه ششم: در مراحل اولیه تکوین ملکه، نفس کنترل بیشتری بر آن دارد؛ اما پس از رسوخ و استحکام، ملکه بر نفس حاکم میشود.
sunflower نتیجه هفتم: کمال انسان در این است که ملکات نیکو را چنان در خود رسوخ دهد که افعالش به طور خودکار و بدون تکلف، صالح و نیکو باشد.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
rose خداوندا! ما را از کسانی قرار ده که ملکات نیکو در وجودشان رسوخ کرده و افعالشان به طور خودکار و تلقایی، صالح و مرضی تو باشد. به حق محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
roseherbroseherbroseherb
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
rose هر ملکه ای در نفس، یک استعداد و قوه است. برای اینکه این قوه به فعل تبدیل شود، نیاز به محرک و داعی دارد. گاهی این محرک، امر خارجی است (مانند دیدن یک فقیر برای ایجاد فعل سخاوت) و گاهی تفکر و اراده خود نفس (مانند تصمیم گرفتن برای کمک به کسی).
rose نفس میتواند با توجه و اراده خود، ملکه خاصی را فعلیت ببخشد و یا از فعلیت یافتن آن جلوگیری کند. این همان «اختیار» و «اراده» انسانی است.
rose در درس پانزدهم (صفحه ۲۸۶-۲۸۷) درباره «قوه قدسیه» آمده که نفوس قوی میتوانند با اراده خود، در ملکات خود تصرف کنند و حتی آنها را تبدیل نمایند.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش ششم: پاسخ نهایی به پرسش «آیا نفس بدون توجه به ملکات میتواند عمل کند؟» cherry_blossom
sunflower پاسخ تفصیلی:
الف) اگر «بدون توجه» به معنای «بدون حضور و فعلیت ملکه» باشد: خیر، نفس نمیتواند بر اساس ملکهای که فعلیت ندارد عمل کند. زیرا ملکه وقتی عین ذات نفس شد، همواره به نحو اجمالی و حضوری در نفس حاضر است، اما برای فعل نیاز به تفصیل و التفات دارد.
ب) اگر «بدون توجه» به معنای «بدون قصد و التفات جداگانه و خودآگاه» باشد: بله، نفس میتواند به طور تلقایی و خودکار بر اساس ملکه خود عمل کند. این نوع عمل، نشانه رسوخ و قوت ملکه است و از نشانههای کمال نفس محسوب میشود.
ج) اگر «بدون توجه» به معنای «غفلت کامل از ملکه» باشد: نفس در آن لحظه بر اساس آن ملکه عمل نمیکند، اما ممکن است با آمدن محرک خارجی، ملکه فعلیت یابد و عمل صادر گردد.
د) نفس میتواند برخلاف ملکههای ضعیف و غیر راسخ عمل کند، اما برخلاف ملکههای قوی و راسخ، عمل برایش بسیار سخت و همراه با ناراحتی است.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
cherry_blossom بخش هفتم: جمعبندی نهایی و نتیجه گلچین شده cherry_blossom
sunflower نتیجه اول: ملکات با نفس اتحاد وجودی دارند و عین ذات و هویت نفس میشوند.
sunflower نتیجه دوم: نفس نمیتواند بدون حضور و فعلیت ملکه، بر اساس آن عمل کند.
sunflower نتیجه سوم: نفس میتواند به طور خودکار و تلقایی (بدون قصد جداگانه) بر اساس ملکه عمل کند که این نشانه کمال است.
sunflower نتیجه چهارم: نفس میتواند برخلاف ملکات ضعیف عمل کند، اما برخلاف ملکات قوی و راسخ، عمل برایش سخت و ناخوشایند است.
sunflower نتیجه پنجم: توجه و اراده نفس، نقش کلیدی در فعلیت یافتن ملکات و جهتدهی به افعال دارد.
sunflower نتیجه ششم: در مراحل اولیه تکوین ملکه، نفس کنترل بیشتری بر آن دارد؛ اما پس از رسوخ و استحکام، ملکه بر نفس حاکم میشود.
sunflower نتیجه هفتم: کمال انسان در این است که ملکات نیکو را چنان در خود رسوخ دهد که افعالش به طور خودکار و بدون تکلف، صالح و نیکو باشد.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
rose خداوندا! ما را از کسانی قرار ده که ملکات نیکو در وجودشان رسوخ کرده و افعالشان به طور خودکار و تلقایی، صالح و مرضی تو باشد. به حق محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین.
cherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossomcherry_blossom
roseherbroseherbroseherb
@Saqeb786 interrobang️.
«کانال آرشیو سوالات خودشناسی»
ear_of_rice
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
نکات توحیدی و خودشناسی
white_check_markشروع سوالات خودشناسی bouquet
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA575دنبال کننده
﷽
مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
rose @Dissection786
hibiscus @Astrology786
blossom @Marefat786
bouquet @Reason786
fire @Saqeb786
☯ @Aresmatiq
interrobang️ @Farazehn
«وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ»
dizzy @shahab_saqeb
مشاهده کانال پیامرسانمگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را...
rose @Dissection786
hibiscus @Astrology786
blossom @Marefat786
bouquet @Reason786
fire @Saqeb786
☯ @Aresmatiq
interrobang️ @Farazehn
«وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ»
dizzy @shahab_saqeb