۱ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
آقای مـهندس..🧑briefcaseno_smoking
#پـارت_276
وارد خونه شدیم
همین که رسیدیم به خونه با دیدن زمین با وسایل بچگونه یخ زدم
این جور مواقع مادر آدم هست
چرا مادرم نبود
من و کی میخواست دلداری بده!؟
چرا من این همه تک بودم
بی کس بودم
چرا من کسیو نداشتم
دستی به گلوم کشیدم
داشتم میمردم
حالم خیلی خراب بود ، به شدت خراب بود.
دستامو دورم حلقه کردم
دستام یخ بود
لبم و گاز گرفتم
+ گریه نکن!
گریه ؟
کی گفته گریه حتما غصهتوشه
این صدای مرگ بارش پس چی بود
- من خوبم!
نبودم
جفتمون داغون بودیم
هردومون..
پوفی کشید
#پـارت_276
وارد خونه شدیم
همین که رسیدیم به خونه با دیدن زمین با وسایل بچگونه یخ زدم
این جور مواقع مادر آدم هست
چرا مادرم نبود
من و کی میخواست دلداری بده!؟
چرا من این همه تک بودم
بی کس بودم
چرا من کسیو نداشتم
دستی به گلوم کشیدم
داشتم میمردم
حالم خیلی خراب بود ، به شدت خراب بود.
دستامو دورم حلقه کردم
دستام یخ بود
لبم و گاز گرفتم
+ گریه نکن!
گریه ؟
کی گفته گریه حتما غصهتوشه
این صدای مرگ بارش پس چی بود
- من خوبم!
نبودم
جفتمون داغون بودیم
هردومون..
پوفی کشید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
آقای مـهندس..🧑briefcaseno_smoking
#پـارت_277
+ یه بچه دیگه قول میدی بهم بدی
بغلم کرد
- اره خانومم میدم
+ یه المای دیگه ؟!
اوهومی گفت
توی بغلش راحت بودم
منو بوسید
روی پیشونیم و
من با غم گفتم
+ این دفعه بهش میرسیم خب؟ ویار کردم هرچی بود برام بگیر ، منم مواظبشم دیگه نارسایی قلبی نگیره
ولم کرد
- باید برم یه جا کم دارم
میخواست غرورش پیش من خش برنداره میفهمیدم
برای همین اینطوری میکرد
لب زدم
+ برو!
ولم کرد توی خونه بزرگش
رفت بیرون
من موندم و خونه بزرگی که با همه بزرگیش بهم فشار می آورد
دلم داشت میریخت
حالم بد بود
دست خودم نبود
هیچ چی!
#پـارت_277
+ یه بچه دیگه قول میدی بهم بدی
بغلم کرد
- اره خانومم میدم
+ یه المای دیگه ؟!
اوهومی گفت
توی بغلش راحت بودم
منو بوسید
روی پیشونیم و
من با غم گفتم
+ این دفعه بهش میرسیم خب؟ ویار کردم هرچی بود برام بگیر ، منم مواظبشم دیگه نارسایی قلبی نگیره
ولم کرد
- باید برم یه جا کم دارم
میخواست غرورش پیش من خش برنداره میفهمیدم
برای همین اینطوری میکرد
لب زدم
+ برو!
ولم کرد توی خونه بزرگش
رفت بیرون
من موندم و خونه بزرگی که با همه بزرگیش بهم فشار می آورد
دلم داشت میریخت
حالم بد بود
دست خودم نبود
هیچ چی!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
2 پارتتتتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! purple_heart🥰
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
2 پارتتتتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! purple_heart🥰
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
بسه دیگه زبون نریز..
تک خنده ای زدم
- حاجیم بدش میاد از دلبری کردن؟
نفسشو کلافه بیرون داد
+ صدبار گفتم اسممو صدا بزن حاجی، حاجی نکن خوشم نمیاد
با طنازی دستشو کشیدم
- ولی من دوست دارم به شوهر بداخلاقم حاجی بگم..
با دیدن چیزی که تو دستم بود طاقت نیاورد یهو...sob🤣fire
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
تک خنده ای زدم
- حاجیم بدش میاد از دلبری کردن؟
نفسشو کلافه بیرون داد
+ صدبار گفتم اسممو صدا بزن حاجی، حاجی نکن خوشم نمیاد
با طنازی دستشو کشیدم
- ولی من دوست دارم به شوهر بداخلاقم حاجی بگم..
با دیدن چیزی که تو دستم بود طاقت نیاورد یهو...sob🤣fire
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
آقای مـهندس..🧑briefcaseno_smoking
#پـارت_278
توی خونه نشستم
کنار وسایلش
کنار رخت خواب کوچولویی که داشت
من پول نداشتم تخت بخرم
همه بچها سیسمونی داشتن این موقع ها
بچه من وسایل اولیه ساده ام نداشت
میخواستم کار کنم
کم کم بخرم
ولی نشد ..
با بغض و گریه خندیدم
+ مامانی؟!
صدایی نیومد از خونه
من حس میکردم اینجاست
لباسش و محکم بغل کردم.بو کشیدم
لب زدم
+ رفتی پیش خدا دخترم؟
رفته بود پیش خدا؟
خدا چرا منو نمیبردی پیش خودت؟
دوستم نداشتی؟
نامردی بود
دخترم و جدا کردی
پاره تنم و جدا کردی
یا از اول نمیدادیش یا ازم نمیگرفتیش خدایا..
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
#پـارت_278
توی خونه نشستم
کنار وسایلش
کنار رخت خواب کوچولویی که داشت
من پول نداشتم تخت بخرم
همه بچها سیسمونی داشتن این موقع ها
بچه من وسایل اولیه ساده ام نداشت
میخواستم کار کنم
کم کم بخرم
ولی نشد ..
با بغض و گریه خندیدم
+ مامانی؟!
صدایی نیومد از خونه
من حس میکردم اینجاست
لباسش و محکم بغل کردم.بو کشیدم
لب زدم
+ رفتی پیش خدا دخترم؟
رفته بود پیش خدا؟
خدا چرا منو نمیبردی پیش خودت؟
دوستم نداشتی؟
نامردی بود
دخترم و جدا کردی
پاره تنم و جدا کردی
یا از اول نمیدادیش یا ازم نمیگرفتیش خدایا..
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
آقای مـهندس..🧑briefcaseno_smoking
#پـارت_279
هرروز حالم بدتر میشد
معدم داشت اذیت میکرد
لباسشو برداشتم
گذاشتم روی پام
آروم تکونش دادم
+ جان مامان ، نمردی که نه؟ میدونم زنده ای دخترم مگه نه؟
یه قطره اشک ریخت روی گونه ام
از گوشه چشمم
سر خورد افتاد تا روی چونه ام.
لبم و گاز گرفتم
حالم دست خودم نبود
خیلی به هم ریخته بودم
دستمو مشت کردم
+ خدایا ، باهات تا عمر دارم قهرم نمیخوامت دیگه..
همون لحظه گوشیم زنگ خورد
گوشیرو برداشتم
شماره ایلیا بود
جواب دادم
+ جانم ایلیا، نمیای خونه ؟ تنهام
- سلام خانوم ، من از بیمارستان تماس میگیرم
بیمارستان؟
بیمارستان برای چی؟
از جان بلند شدم
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
#پـارت_279
هرروز حالم بدتر میشد
معدم داشت اذیت میکرد
لباسشو برداشتم
گذاشتم روی پام
آروم تکونش دادم
+ جان مامان ، نمردی که نه؟ میدونم زنده ای دخترم مگه نه؟
یه قطره اشک ریخت روی گونه ام
از گوشه چشمم
سر خورد افتاد تا روی چونه ام.
لبم و گاز گرفتم
حالم دست خودم نبود
خیلی به هم ریخته بودم
دستمو مشت کردم
+ خدایا ، باهات تا عمر دارم قهرم نمیخوامت دیگه..
همون لحظه گوشیم زنگ خورد
گوشیرو برداشتم
شماره ایلیا بود
جواب دادم
+ جانم ایلیا، نمیای خونه ؟ تنهام
- سلام خانوم ، من از بیمارستان تماس میگیرم
بیمارستان؟
بیمارستان برای چی؟
از جان بلند شدم
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
آقای مـهندس..🧑briefcaseno_smoking
#پـارت_280
حالم بد شده بود
تپش قلب گرفته بودم
آب دهنمو قورت دادم
دستام مشت شد
نفس عمیقی کشیدم که خودم و کنترل کنم
+ بیمارستان برای چی؟!
بیخود نبود
شور زدن دلم
حالم خیلی خراب شده بود
گوشی ایلیا برای چی بیمارستان بود..
لب زد
+ تصادف کردن
بند دلم پاره شد
با حذف بعدی خشک شدم
+ وضعیتشون مناسب نیست
اینو گفت
یه قطره اشک از گوشه چشمم ریخت
یعنی چی
دلم درد میکرد
قلبم گرفته بود.
+ ی...یعنی چی؟!
دستی به صورتم کشیدم
اه
لعنت بهش
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
#پـارت_280
حالم بد شده بود
تپش قلب گرفته بودم
آب دهنمو قورت دادم
دستام مشت شد
نفس عمیقی کشیدم که خودم و کنترل کنم
+ بیمارستان برای چی؟!
بیخود نبود
شور زدن دلم
حالم خیلی خراب شده بود
گوشی ایلیا برای چی بیمارستان بود..
لب زد
+ تصادف کردن
بند دلم پاره شد
با حذف بعدی خشک شدم
+ وضعیتشون مناسب نیست
اینو گفت
یه قطره اشک از گوشه چشمم ریخت
یعنی چی
دلم درد میکرد
قلبم گرفته بود.
+ ی...یعنی چی؟!
دستی به صورتم کشیدم
اه
لعنت بهش
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
آقای مـهندس..🧑briefcaseno_smoking
#پـارت_281
من الان خودم داغ بودم
داغ دار بودم
با این حرف
داشتم پس می افتادم
به زور ، آدرس بیمارستان و گرفتم
لبام میلرزید.
حالم بد بود
دستم میشد شد.
نمیدونستم چجوری حاظر بشم
اصلا کنترلم و از دست داده بودم
حالم بد بود
به زور و زحمت آماده شدم
دستم به شدت میلرزید
قلبمم
خیلی تند تند خودش و به قفسه سینه ام میکوبید
تب داشتم
رفتم پایین
سر سه راه وایسادم تا تاکسی گیر بیاد
بعد چند دقیقه یکیوایساد
آدرس بیمارستان و دادم
رسیدیم جلوی بیمارستان
یادم افتاد پول نیاوردم..
گریه ام گرفته بود
+ ا..آقا ؟
- بله دخترم؟
+ م..من پول ندارم!
لبخند مهربونی زد
- برو دخترم ، خدا به همراهت..
خودش رفت
هنوزم آدمای خوب پیدا میشد پس..
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
#پـارت_281
من الان خودم داغ بودم
داغ دار بودم
با این حرف
داشتم پس می افتادم
به زور ، آدرس بیمارستان و گرفتم
لبام میلرزید.
حالم بد بود
دستم میشد شد.
نمیدونستم چجوری حاظر بشم
اصلا کنترلم و از دست داده بودم
حالم بد بود
به زور و زحمت آماده شدم
دستم به شدت میلرزید
قلبمم
خیلی تند تند خودش و به قفسه سینه ام میکوبید
تب داشتم
رفتم پایین
سر سه راه وایسادم تا تاکسی گیر بیاد
بعد چند دقیقه یکیوایساد
آدرس بیمارستان و دادم
رسیدیم جلوی بیمارستان
یادم افتاد پول نیاوردم..
گریه ام گرفته بود
+ ا..آقا ؟
- بله دخترم؟
+ م..من پول ندارم!
لبخند مهربونی زد
- برو دخترم ، خدا به همراهت..
خودش رفت
هنوزم آدمای خوب پیدا میشد پس..
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
آقای مـهندس..🧑briefcaseno_smoking
#پـارت_282
پارت 282 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EFGIJBEI0CMKDQMZGXTJWYYOVIVUGNNV
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#پـارت_282
پارت 282 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EFGIJBEI0CMKDQMZGXTJWYYOVIVUGNNV
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
آقای مـهندس..🧑briefcaseno_smoking
#پـارت_282
یه نفس عمیق کشیدم، ولی انگار هیچی فرقی نمیکرد.
همونطوری که داشتم از حال میرفتم، سعی کردم قوی باشم.
وقتی رسیدم بیمارستان، یه حس خفگی بهم دست داد.
شلوغ بود، صداها درهم بود و من فقط میخواستم همهچیز تموم بشه.
جلوی پذیرش ایستادم، ولی پاهام دیگه یاریم نمیکرد.
با صدایی که به زور شنیده میشد، گفتم:
- من... من حالت تهوع دارم، شکمم درد میکنه... فکر کنم تب هم دارم.
پرستار با یه نگاه گذرا، دفترچهای رو برداشت و یه فرم داد دستم.
+ یه کم صبر کن، نوبتت میشه.
نشستم روی یه صندلی فلزی سرد.
چشمم افتاد به آدمایی که دور و برم بودن.
یکی داشت گریه میکرد، یکی دیگه با نگرانی به بچهاش نگاه میکرد.
منم همینطور فقط خیره شده بودم به یه نقطه نامعلوم.
وقتی اسمم رو صدا زدن، به زور بلند شدم.
یه خانم دکتر با یه نگاه دقیق بهم گفت:
+چی شده؟ از کی اینجوری شدی؟
هرچیزی که توی این چند ساعت روی هم تلنبار شده بود، انگار همینجا میخواست بریزه بیرون.
با بغض شروع کردم به توضیح دادن.
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
#پـارت_282
یه نفس عمیق کشیدم، ولی انگار هیچی فرقی نمیکرد.
همونطوری که داشتم از حال میرفتم، سعی کردم قوی باشم.
وقتی رسیدم بیمارستان، یه حس خفگی بهم دست داد.
شلوغ بود، صداها درهم بود و من فقط میخواستم همهچیز تموم بشه.
جلوی پذیرش ایستادم، ولی پاهام دیگه یاریم نمیکرد.
با صدایی که به زور شنیده میشد، گفتم:
- من... من حالت تهوع دارم، شکمم درد میکنه... فکر کنم تب هم دارم.
پرستار با یه نگاه گذرا، دفترچهای رو برداشت و یه فرم داد دستم.
+ یه کم صبر کن، نوبتت میشه.
نشستم روی یه صندلی فلزی سرد.
چشمم افتاد به آدمایی که دور و برم بودن.
یکی داشت گریه میکرد، یکی دیگه با نگرانی به بچهاش نگاه میکرد.
منم همینطور فقط خیره شده بودم به یه نقطه نامعلوم.
وقتی اسمم رو صدا زدن، به زور بلند شدم.
یه خانم دکتر با یه نگاه دقیق بهم گفت:
+چی شده؟ از کی اینجوری شدی؟
هرچیزی که توی این چند ساعت روی هم تلنبار شده بود، انگار همینجا میخواست بریزه بیرون.
با بغض شروع کردم به توضیح دادن.
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
#پارت_کامل_PDFرمان 🩷angerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
آقای مـهندس..🧑briefcaseno_smoking
#پـارت_283
چرا منو به زور فرستاده بودن بیام پیش دکتر
میخواستم برم پیش شوهرم
ناراحت سر تکون داد
+ خدا صبرت بده.
- میزارین برم؟!
اخماش و کشید توی هم
لب زد
- باید بستری بشی
وا رفتم
+ من شوهرم تو بیمارستانه ،برپ ببینم بیام
- حالت خوب نیست
+ باید برم
بلند شدم
- نیاز به آرامبخش داری.
+ ممنون از لطفتون ، نیاز بود میام میزنم.
اینو گفتم
عقب گرد کردم
که صداش اومد
- شوهرت تو کماست!
وا رفتم
کجا؟
با حال بد ، با استرس تک خنده ای کردم
+ کجاست؟
دستی به صورتش کشید
- متاسفانهکما
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
#پـارت_283
چرا منو به زور فرستاده بودن بیام پیش دکتر
میخواستم برم پیش شوهرم
ناراحت سر تکون داد
+ خدا صبرت بده.
- میزارین برم؟!
اخماش و کشید توی هم
لب زد
- باید بستری بشی
وا رفتم
+ من شوهرم تو بیمارستانه ،برپ ببینم بیام
- حالت خوب نیست
+ باید برم
بلند شدم
- نیاز به آرامبخش داری.
+ ممنون از لطفتون ، نیاز بود میام میزنم.
اینو گفتم
عقب گرد کردم
که صداش اومد
- شوهرت تو کماست!
وا رفتم
کجا؟
با حال بد ، با استرس تک خنده ای کردم
+ کجاست؟
دستی به صورتش کشید
- متاسفانهکما
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان عاشقانه♨️😈
#پارت_کامل_PDFرمان 🩷angerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA108Kدنبال کننده
رمان عاشقانه گوسفند منه هاروارد دخترک لال پسر پولدار دانشگاه رمان برادرزاده ناتنی پیتزا کی بودی اشرافی خنگول رئیس بانک جذاب تتو آرتیست قلدر سرپرست وحشی رستا مو حنایی گناهم باش مرد دیوونه ای من قناری زبون بسته خلبان غیرتی تب تند داشتنت یا بمون یا نگهت میدارم دلبرک شاه دزد عقرب شوهر عمه چی ساخته
مشاهده کانال پیامرسان