۱۰ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_489
کینهتوزانه به مالک نگاه کرد ادامه داد
_و وقتی بیان با مردی که بعد از طلاق برای زن مزاحمت ایجاد میکنه قطعا برخورد میکنن
انگار با این حرفاش میخواست مالک عقب بکشونه تا من ول کنه و بره
اما نمیدونست یا شاید برادرش به اندازه من نمیشناخت
با این حرفا و لجاجت ها فقط کار برای من سخت میکرد
وقتی پنجههاش بیشتر تو تنم فرو رفت از درد نفسم رفت
_جواب بده طلا
آبدهنم قورت دادم نگاهم با ترس بینشون چرخوندم
مگه من میتونستم همچین چیزی رو قبول کنم؟
ترس..عقل..منطق..یا اون حس ممنوعه
کدومشون بهم اجازه اینکارو نمیداد؟
وقتی رهام دستش سمتم گرفت
چند بار پلک زدم و نفس عمیقی کشیدم
_دستم بگیر طلا..بهت که گفتم نگران هیچی نباش
باید از جنازه من رد شه تا تورو از اینجا ببره
#پارت_489
کینهتوزانه به مالک نگاه کرد ادامه داد
_و وقتی بیان با مردی که بعد از طلاق برای زن مزاحمت ایجاد میکنه قطعا برخورد میکنن
انگار با این حرفاش میخواست مالک عقب بکشونه تا من ول کنه و بره
اما نمیدونست یا شاید برادرش به اندازه من نمیشناخت
با این حرفا و لجاجت ها فقط کار برای من سخت میکرد
وقتی پنجههاش بیشتر تو تنم فرو رفت از درد نفسم رفت
_جواب بده طلا
آبدهنم قورت دادم نگاهم با ترس بینشون چرخوندم
مگه من میتونستم همچین چیزی رو قبول کنم؟
ترس..عقل..منطق..یا اون حس ممنوعه
کدومشون بهم اجازه اینکارو نمیداد؟
وقتی رهام دستش سمتم گرفت
چند بار پلک زدم و نفس عمیقی کشیدم
_دستم بگیر طلا..بهت که گفتم نگران هیچی نباش
باید از جنازه من رد شه تا تورو از اینجا ببره
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#دانشجوی_کمر_باریک...fire
- کمرت خیلی باریک و خوشگله دانشجو کوچولوم!
با لحن خاصی اینو گفته بود..
با خجالت سر پایین انداختم که خشدار پچ زد
- جونم؟! دانشجوی کمر باریکم از شوهرش که استادش باشه خجالت میکشه؟!
دستمو کشید و ادامه داد
- عیب نداره کاری میکنم که دیگه خجالت نکشی
با حرکت بعدیش..yumno_pedestrians100
DaNeShJoY.Kamar.BaRiKsmiling_impanger
DaNeShJoY.Kamar.BaRiKsmiling_impanger
DaNeShJoY.Kamar.BaRiKsmiling_impanger
- کمرت خیلی باریک و خوشگله دانشجو کوچولوم!
با لحن خاصی اینو گفته بود..
با خجالت سر پایین انداختم که خشدار پچ زد
- جونم؟! دانشجوی کمر باریکم از شوهرش که استادش باشه خجالت میکشه؟!
دستمو کشید و ادامه داد
- عیب نداره کاری میکنم که دیگه خجالت نکشی
با حرکت بعدیش..yumno_pedestrians100
DaNeShJoY.Kamar.BaRiKsmiling_impanger
DaNeShJoY.Kamar.BaRiKsmiling_impanger
DaNeShJoY.Kamar.BaRiKsmiling_impanger
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
- لباسای گشاد بپوش!
متعجب نگاهش کردم و پرسیدم
- چ..چرا؟!
فکش و فشرد و نزدیکتر اومد
- وقتی لباسای تنگ میپوشی کمر باریکت مشخص میشه! مگه نمیدونی این خوشگلیات ، کمر باریکت فقط برای من ، شوهرته؟!
از روی شیطنت نچی کردم
- دوست دارم همینطوری لباس بپ...
حرفم تموم نشده بود که کفری شد
- نشونت میدم حرف ، باید حرف شوهرت باشه!!
تا خواستم پا به فرار بزارم یهو...stuck_out_tongue_closed_eyesname_badgeno_mobile_phones
RoMaNsmiling_impanger
RoMaNsmiling_impanger
متعجب نگاهش کردم و پرسیدم
- چ..چرا؟!
فکش و فشرد و نزدیکتر اومد
- وقتی لباسای تنگ میپوشی کمر باریکت مشخص میشه! مگه نمیدونی این خوشگلیات ، کمر باریکت فقط برای من ، شوهرته؟!
از روی شیطنت نچی کردم
- دوست دارم همینطوری لباس بپ...
حرفم تموم نشده بود که کفری شد
- نشونت میدم حرف ، باید حرف شوهرت باشه!!
تا خواستم پا به فرار بزارم یهو...stuck_out_tongue_closed_eyesname_badgeno_mobile_phones
RoMaNsmiling_impanger
RoMaNsmiling_impanger
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_490
_دیگه زیادی داری دخالت میکنی! قلدربازی درآوردی خندیدیم خوش گذشت.. بکش کنار از سر راهمون!
انگشتش تهدید وار سمتش گرفت
_یکم دیگه ادامه بدی فردا به جای تخت شاهنشاهیت کنار جوب باید بخوابی!
تو که دلت نمیخواد ماشینات..خونه مجردیت..حسابای بانکیت ازت بگیرم؟
اونموقع ببینم دوربریات محل سگ بهت میدن یا نه
رهام با نگاهی که دیگه رنگ نفرت گرفته بود چشم از مالک گرفت و به من داد
_نمیدونم باید چی بگم طلا! فقط امیدوارم کار اشتباهی نکنی..امیدوارم عشق واهی که بهش داری کار دستت نده
ته دلم چیزی تکون خورد
نمیدونم چرا این هشدار تو گوشم زنگ خورد
نالان نگاهش کردم
کاش از نگاهم میخوند ناچار بودنمو
_حالا اگه دلت میخواد باهاش بری،برو
وقتی کنار رفت مالک با تمسخر گفت
_نمایش خوبی بود برادر..سعی کن دیگه تو زندگی بقیه دخالت نکنی چون اینبار دیگه هشدار نمیدم! یهو چشم باز میکنی میبینی بین یه مشت گونی داری شباتو روز میکنی
دستمو چفت دستاش کرد
دستگیره رو پایین کشید
_جات بودم دوباره این ریسک تکرار نمیکردم! دخالت تو زندگی طلا ارزشش نداره تمام داراییتو از دست بدی
#پارت_490
_دیگه زیادی داری دخالت میکنی! قلدربازی درآوردی خندیدیم خوش گذشت.. بکش کنار از سر راهمون!
انگشتش تهدید وار سمتش گرفت
_یکم دیگه ادامه بدی فردا به جای تخت شاهنشاهیت کنار جوب باید بخوابی!
تو که دلت نمیخواد ماشینات..خونه مجردیت..حسابای بانکیت ازت بگیرم؟
اونموقع ببینم دوربریات محل سگ بهت میدن یا نه
رهام با نگاهی که دیگه رنگ نفرت گرفته بود چشم از مالک گرفت و به من داد
_نمیدونم باید چی بگم طلا! فقط امیدوارم کار اشتباهی نکنی..امیدوارم عشق واهی که بهش داری کار دستت نده
ته دلم چیزی تکون خورد
نمیدونم چرا این هشدار تو گوشم زنگ خورد
نالان نگاهش کردم
کاش از نگاهم میخوند ناچار بودنمو
_حالا اگه دلت میخواد باهاش بری،برو
وقتی کنار رفت مالک با تمسخر گفت
_نمایش خوبی بود برادر..سعی کن دیگه تو زندگی بقیه دخالت نکنی چون اینبار دیگه هشدار نمیدم! یهو چشم باز میکنی میبینی بین یه مشت گونی داری شباتو روز میکنی
دستمو چفت دستاش کرد
دستگیره رو پایین کشید
_جات بودم دوباره این ریسک تکرار نمیکردم! دخالت تو زندگی طلا ارزشش نداره تمام داراییتو از دست بدی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_489
گوشه لبم گاز گرفتم با شرمندگی سرم به معنی نخواستم بالا بردم
رهام اولش با اخم و نفهمیدن نگام کرد
_باهاش میرم!
با این حرفم
مالک برخلاف ثانیه قبل دستش نوازش وار روی پهلوم کشید
رهام انگار به گوشاش شک کرد
_چی؟
با سر و صورت داغون و قرمزش عصبی گفت
_دارم بهت میگم بیا پیشم! یعنی چی باهاش میرم؟
چیزی نگفتم
محکم لبامو روی هم فشار دادم
_ببین نترس..از بغلش بیا بیرون
وقتی دستم کشید مالک که انگار تو حالت تدافعی بود دستش محکم پس زد
_بکش عقب دستت تا نشکستمش
_ولش کن... چجوری ترسوندیش یا بهتره بگم چجوری تهدیدش کردی که از بغلت بیرون نمیاد؟
#پارت_489
گوشه لبم گاز گرفتم با شرمندگی سرم به معنی نخواستم بالا بردم
رهام اولش با اخم و نفهمیدن نگام کرد
_باهاش میرم!
با این حرفم
مالک برخلاف ثانیه قبل دستش نوازش وار روی پهلوم کشید
رهام انگار به گوشاش شک کرد
_چی؟
با سر و صورت داغون و قرمزش عصبی گفت
_دارم بهت میگم بیا پیشم! یعنی چی باهاش میرم؟
چیزی نگفتم
محکم لبامو روی هم فشار دادم
_ببین نترس..از بغلش بیا بیرون
وقتی دستم کشید مالک که انگار تو حالت تدافعی بود دستش محکم پس زد
_بکش عقب دستت تا نشکستمش
_ولش کن... چجوری ترسوندیش یا بهتره بگم چجوری تهدیدش کردی که از بغلت بیرون نمیاد؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_450
_دیگه زیادی داری دخالت میکنی! قلدربازی درآوردی خندیدیم خوش گذشت.. بکش کنار از سر راهمون!
انگشتش تهدید وار سمتش گرفت
_یکم دیگه ادامه بدی فردا به جای تخت شاهنشاهیت کنار جوب باید بخوابی!
تو که دلت نمیخواد ماشینات..خونه مجردیت..حسابای بانکیت ازت بگیرم؟
اونموقع ببینم دوربریات محل سگ بهت میدن یا نه
رهام با نگاهی که دیگه رنگ نفرت گرفته بود چشم از مالک گرفت و به من داد
_نمیدونم باید چی بگم طلا! فقط امیدوارم کار اشتباهی نکنی..امیدوارم عشق واهی که بهش داری کار دستت نده
ته دلم چیزی تکون خورد
نمیدونم چرا این هشدار تو گوشم زنگ خورد
نالان نگاهش کردم
کاش از نگاهم میخوند ناچار بودنمو
_حالا اگه دلت میخواد باهاش بری،برو
وقتی کنار رفت مالک با تمسخر گفت
_نمایش خوبی بود برادر..سعی کن دیگه تو زندگی بقیه دخالت نکنی چون اینبار دیگه هشدار نمیدم! یهو چشم باز میکنی میبینی بین یه مشت گونی داری شباتو روز میکنی
دستمو چفت دستاش کرد
دستگیره رو پایین کشید
_جات بودم دوباره این ریسک تکرار نمیکردم! دخالت تو زندگی طلا ارزشش نداره تمام داراییتو از دست بدی
#پارت_450
_دیگه زیادی داری دخالت میکنی! قلدربازی درآوردی خندیدیم خوش گذشت.. بکش کنار از سر راهمون!
انگشتش تهدید وار سمتش گرفت
_یکم دیگه ادامه بدی فردا به جای تخت شاهنشاهیت کنار جوب باید بخوابی!
تو که دلت نمیخواد ماشینات..خونه مجردیت..حسابای بانکیت ازت بگیرم؟
اونموقع ببینم دوربریات محل سگ بهت میدن یا نه
رهام با نگاهی که دیگه رنگ نفرت گرفته بود چشم از مالک گرفت و به من داد
_نمیدونم باید چی بگم طلا! فقط امیدوارم کار اشتباهی نکنی..امیدوارم عشق واهی که بهش داری کار دستت نده
ته دلم چیزی تکون خورد
نمیدونم چرا این هشدار تو گوشم زنگ خورد
نالان نگاهش کردم
کاش از نگاهم میخوند ناچار بودنمو
_حالا اگه دلت میخواد باهاش بری،برو
وقتی کنار رفت مالک با تمسخر گفت
_نمایش خوبی بود برادر..سعی کن دیگه تو زندگی بقیه دخالت نکنی چون اینبار دیگه هشدار نمیدم! یهو چشم باز میکنی میبینی بین یه مشت گونی داری شباتو روز میکنی
دستمو چفت دستاش کرد
دستگیره رو پایین کشید
_جات بودم دوباره این ریسک تکرار نمیکردم! دخالت تو زندگی طلا ارزشش نداره تمام داراییتو از دست بدی
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_451
سرمای هوا که تو صورتم خورد بیحس تر از قبل دنبالش کشیده شدم
شبیه به عروسک کوکی منو دنبال خودش داشت میکشوند
افکار مالیخولاییم داشت بهم پیشنهاد میداد که دستشو ول کنم کل جاده رو با کفشای پاشنه بلندم بدوئم
اما میدونستم بازم تو چنگال این عوضی میوفتم و اینبار دیگه راحت ازم نمیگذره
وقتی در ماشین برام باز کرد بیحرف رو صندلی جا گرفتم
سرمو به پشتم تکیه زدم چشم بستم
وقتی کنارم نشست عطرش با لجاجت بیشتری تا مغز و استخونم نفوذ کرد
_سردته؟
خش صداش نشون میداد هنوز عصبیه
جوابش ندادم
یکم بعد باد گرمی تو کابین ماشین پخش شد
#پارت_451
سرمای هوا که تو صورتم خورد بیحس تر از قبل دنبالش کشیده شدم
شبیه به عروسک کوکی منو دنبال خودش داشت میکشوند
افکار مالیخولاییم داشت بهم پیشنهاد میداد که دستشو ول کنم کل جاده رو با کفشای پاشنه بلندم بدوئم
اما میدونستم بازم تو چنگال این عوضی میوفتم و اینبار دیگه راحت ازم نمیگذره
وقتی در ماشین برام باز کرد بیحرف رو صندلی جا گرفتم
سرمو به پشتم تکیه زدم چشم بستم
وقتی کنارم نشست عطرش با لجاجت بیشتری تا مغز و استخونم نفوذ کرد
_سردته؟
خش صداش نشون میداد هنوز عصبیه
جوابش ندادم
یکم بعد باد گرمی تو کابین ماشین پخش شد
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_452
تو بیحالی خودم داشتم دست و پا میزدم که با حس دستش روی پام جیغ آرومی کشیدم چشمام با شدت باز کردم
خم شده بود سمتم دستاش روی مچ پام کشیده شده بود
سری از تاسف تکون داد که احتمال بخاطر ریاکشنم بود
وقتی پاهام از حصار اون کفش تنگ نجات داد نفس آرومی کشیدم
_میدونی پوستت حساسه و باز این کفشارو میپوشی؟ ..پشت پات تاول زده
آروم از حیاط بزرگی که حالا خالی از ماشین شده بود بیرون رفت
خیره به بیرون لب زدم
_راست میگی! این کفشا به من نمیاد
یعنی به گروه خونیم نمیخوره
مناسبه بنفشهس
کمربندش بست
_چه ربطی داشت؟ ببند کمربندت
بیحوصله کاری که گفت انجام دادم
وقتی دستش کشید،انگار مغزم آمادگیش داشت که یکه نخورد
#پارت_452
تو بیحالی خودم داشتم دست و پا میزدم که با حس دستش روی پام جیغ آرومی کشیدم چشمام با شدت باز کردم
خم شده بود سمتم دستاش روی مچ پام کشیده شده بود
سری از تاسف تکون داد که احتمال بخاطر ریاکشنم بود
وقتی پاهام از حصار اون کفش تنگ نجات داد نفس آرومی کشیدم
_میدونی پوستت حساسه و باز این کفشارو میپوشی؟ ..پشت پات تاول زده
آروم از حیاط بزرگی که حالا خالی از ماشین شده بود بیرون رفت
خیره به بیرون لب زدم
_راست میگی! این کفشا به من نمیاد
یعنی به گروه خونیم نمیخوره
مناسبه بنفشهس
کمربندش بست
_چه ربطی داشت؟ ببند کمربندت
بیحوصله کاری که گفت انجام دادم
وقتی دستش کشید،انگار مغزم آمادگیش داشت که یکه نخورد
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۶ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
+ زنتو بردن بیمارستان !!
دکترا گفتن باید عمل بشه اما امیدی نیست.
گفتن پدر بچه بیاد رضایت بده!!
جونش تو خطره
به طرف ماشین دوییدم تا خودم رو به بیمارستان برسونم .
گفته بودم مرده و زنده ش برام مهم نیست
وقتی خودم رو به بیمارستان رسوندم دخترک برای همیشه رفته بود
سه سال بعد...flushedscreamx
RoMaN.DelBaRaK.DoZd cherriessmiling_imp
RoMaN.DelBaRaK.DoZd cherriessmiling_imp
RoMaN.DelBaRaK.DoZd cherriessmiling_imp
دکترا گفتن باید عمل بشه اما امیدی نیست.
گفتن پدر بچه بیاد رضایت بده!!
جونش تو خطره
به طرف ماشین دوییدم تا خودم رو به بیمارستان برسونم .
گفته بودم مرده و زنده ش برام مهم نیست
وقتی خودم رو به بیمارستان رسوندم دخترک برای همیشه رفته بود
سه سال بعد...flushedscreamx
RoMaN.DelBaRaK.DoZd cherriessmiling_imp
RoMaN.DelBaRaK.DoZd cherriessmiling_imp
RoMaN.DelBaRaK.DoZd cherriessmiling_imp
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_353
_آروم باش!
_چجوری آروم باشم رهام؟ میدونی اگه بیاد منو اینجا ببینه چی میشه؟
سرمو به چپ راست تکون دادم
_نه! نمیدونی چون تو داداشت نمیشناسی
نمیدونم وضعیتم از بیرون چطور به نظر میرسید که رهام جلو اومد دستاش روی شونه هام گذاشت
_آروم باش طلا، آروم باش!
نالان گفتم
_میترسم...تو..تو مالک نمیشناسی
بخدا نمیشناسی
دستاش پس زدم
_من..من الان چرا وایسادم؟
باید برم
سمت اتاق خواستم برم که دستم گرفت مانع شد
_من اینجام از چی میترسی؟
تو چشماش زل زدم و صریح گفتم
_تو همیشه کنارم نیستی رهام!
تو نمیتونی دربرابر مالک از من مراقبت کنی!
چیزی تو نگاهش شکست
شاید به حرفام باور نداشت و نمیتونست برادرش چه هیولاییه!
_ولم کن رهام جان
#پارت_353
_آروم باش!
_چجوری آروم باشم رهام؟ میدونی اگه بیاد منو اینجا ببینه چی میشه؟
سرمو به چپ راست تکون دادم
_نه! نمیدونی چون تو داداشت نمیشناسی
نمیدونم وضعیتم از بیرون چطور به نظر میرسید که رهام جلو اومد دستاش روی شونه هام گذاشت
_آروم باش طلا، آروم باش!
نالان گفتم
_میترسم...تو..تو مالک نمیشناسی
بخدا نمیشناسی
دستاش پس زدم
_من..من الان چرا وایسادم؟
باید برم
سمت اتاق خواستم برم که دستم گرفت مانع شد
_من اینجام از چی میترسی؟
تو چشماش زل زدم و صریح گفتم
_تو همیشه کنارم نیستی رهام!
تو نمیتونی دربرابر مالک از من مراقبت کنی!
چیزی تو نگاهش شکست
شاید به حرفام باور نداشت و نمیتونست برادرش چه هیولاییه!
_ولم کن رهام جان
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_354
_نمیشه بری!یکم دیگه میرسن
_پس چه غلطی کنم؟
به اتاق اشاره زد
_تو اتاق بمون تا اینا برن
ناباور خندیدم
_از نظر من ایرادی نداره و مهم نیست اگه مالک تورو اینجا ببینه
ولی اگه تو واست مهمه تو همون اتاق منتظر بمون تا اینا بیان و برن
با دستاش صورتم گرفت
_رنگت پریده
بهم اعتماد نداری؟
الان اگه بری امکان داره ببینتت
اونجوری وضع بدتر میشه
_فقط میخوام بدون اینکه مالک بفهمه من با تو بودم و اصلا اینجا حضور داشتم برم
_همین چیزی که تو میخوای میشه
استرس نداشته باش
محکم چشم بستم
_اینهمه ساعت دقیقا همین لحظه باید میومدن!
_نمیدونم..با همم دعواشون شده بود
حالا بیان ببینم چه خبره
منو کشوند سمت اتاق پرو
_برو داخل
#پارت_354
_نمیشه بری!یکم دیگه میرسن
_پس چه غلطی کنم؟
به اتاق اشاره زد
_تو اتاق بمون تا اینا برن
ناباور خندیدم
_از نظر من ایرادی نداره و مهم نیست اگه مالک تورو اینجا ببینه
ولی اگه تو واست مهمه تو همون اتاق منتظر بمون تا اینا بیان و برن
با دستاش صورتم گرفت
_رنگت پریده
بهم اعتماد نداری؟
الان اگه بری امکان داره ببینتت
اونجوری وضع بدتر میشه
_فقط میخوام بدون اینکه مالک بفهمه من با تو بودم و اصلا اینجا حضور داشتم برم
_همین چیزی که تو میخوای میشه
استرس نداشته باش
محکم چشم بستم
_اینهمه ساعت دقیقا همین لحظه باید میومدن!
_نمیدونم..با همم دعواشون شده بود
حالا بیان ببینم چه خبره
منو کشوند سمت اتاق پرو
_برو داخل
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
2 پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#رمان_دوشیزه_منgreen_heart
- کلی دلم برات تنگ شده کاش پیشم بودی!
گریهم در اومده بود که یهو در بازشد:
+ من نیستم عکسمو نگاه میکنی اره؟ بعد وقتی پیشتم به من محل نمیذاری!!
با تعجب به مهرداد نگاه کردم :
- یهو... یهو دلم... برات تنگ شده.. بود!
یهو جلو اومد و آغوشش رو برام باز کرد:
+ دورت بگردم منم دلم برات تنگ شده بود خانومم بدو بیا بغل شوهرت 🥹non-potable_waterx
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
- کلی دلم برات تنگ شده کاش پیشم بودی!
گریهم در اومده بود که یهو در بازشد:
+ من نیستم عکسمو نگاه میکنی اره؟ بعد وقتی پیشتم به من محل نمیذاری!!
با تعجب به مهرداد نگاه کردم :
- یهو... یهو دلم... برات تنگ شده.. بود!
یهو جلو اومد و آغوشش رو برام باز کرد:
+ دورت بگردم منم دلم برات تنگ شده بود خانومم بدو بیا بغل شوهرت 🥹non-potable_waterx
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۸ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#رمان_دوشیزه_منی
تا ابد اون پسری که پای قولاش همیشه هست و هیچوقت زیر حرفاش نزده:))🫠🫂
RoMaNfiresmiling_imp
RoMaNfiresmiling_imp
تا ابد اون پسری که پای قولاش همیشه هست و هیچوقت زیر حرفاش نزده:))🫠🫂
RoMaNfiresmiling_imp
RoMaNfiresmiling_imp
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_355
در اتاق پرو بستم و با دستایی که لرزش نامحسوسی گرفته بود لباسمو بزور از تنم در اوردم...
لعنتی به شانس مزخرفم فرستادم
پیراهن منظم آویزون کردم
حالا از اینه به. خودم ، نگاهی انداختم
دستم روی رد بخیه شکمم کشیدم
شکممُ بغل کردم و پیشونیم به اینه چسبوندم
چشم بستم و به این فکر کردم که چقدر دلم برای نبات تنگ شده
پردهای از اشک پشت چشمم گرم کرد..
میتونستم به این امیدوار باشم که فردا میبینمش
اما بعدش چی؟
سری بعدی که میتونستم ببینمش کِی میشد؟
چطور میتونستم مالکی که اونجوری من کف زمین کشید و وحشیانه باهام رفتار کرد، رام کنم تا بزاره دوباره نباتُ ببینم؟
تکیهمو از اینه گرفتم
پشت دستم روی گونه هام کشیدم
بیحال لباسارو تن زدم و دست به کمر موندم..
حالا باید چیکار میکردم؟
چند ساعت باید تو این دخمه میموندم؟
با تقهای که به در خورد تو جام پریدم
_طلا یه لحظه باز کن
#پارت_355
در اتاق پرو بستم و با دستایی که لرزش نامحسوسی گرفته بود لباسمو بزور از تنم در اوردم...
لعنتی به شانس مزخرفم فرستادم
پیراهن منظم آویزون کردم
حالا از اینه به. خودم ، نگاهی انداختم
دستم روی رد بخیه شکمم کشیدم
شکممُ بغل کردم و پیشونیم به اینه چسبوندم
چشم بستم و به این فکر کردم که چقدر دلم برای نبات تنگ شده
پردهای از اشک پشت چشمم گرم کرد..
میتونستم به این امیدوار باشم که فردا میبینمش
اما بعدش چی؟
سری بعدی که میتونستم ببینمش کِی میشد؟
چطور میتونستم مالکی که اونجوری من کف زمین کشید و وحشیانه باهام رفتار کرد، رام کنم تا بزاره دوباره نباتُ ببینم؟
تکیهمو از اینه گرفتم
پشت دستم روی گونه هام کشیدم
بیحال لباسارو تن زدم و دست به کمر موندم..
حالا باید چیکار میکردم؟
چند ساعت باید تو این دخمه میموندم؟
با تقهای که به در خورد تو جام پریدم
_طلا یه لحظه باز کن
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
_ دوقلو اوردی خانومم !!
نق میزنم !!
_من میترسم بهشون شیر نمیدم
_چیکار میکنی پس؟ هوم؟
بغض کرده به شیرخشک اشاره میکنم
نزدیک شدو توپید:
بمیرمم به بچم شیرخشک نمیدم اینو گفت و تو یه حرکت..sobsee_no_evilx
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
نق میزنم !!
_من میترسم بهشون شیر نمیدم
_چیکار میکنی پس؟ هوم؟
بغض کرده به شیرخشک اشاره میکنم
نزدیک شدو توپید:
بمیرمم به بچم شیرخشک نمیدم اینو گفت و تو یه حرکت..sobsee_no_evilx
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_356
با شنیدن صدای رهام نفس آسوده ای کشیدم
_کیفت بگیر
کیفم از دستش گرفتم
_مرسی..مشخص نیست کی بیاد؟
_الانا دیگه سرکلهشون پیدا میشه
نگاهی به داخل کرد
_یکم تحمل کنی تموم میشه
_امیدوارم!
با طمأنینه چشم بست
دوباره در قفل و کیفم آویزون کردم
گوشیم برداشتم
#پارت_356
با شنیدن صدای رهام نفس آسوده ای کشیدم
_کیفت بگیر
کیفم از دستش گرفتم
_مرسی..مشخص نیست کی بیاد؟
_الانا دیگه سرکلهشون پیدا میشه
نگاهی به داخل کرد
_یکم تحمل کنی تموم میشه
_امیدوارم!
با طمأنینه چشم بست
دوباره در قفل و کیفم آویزون کردم
گوشیم برداشتم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
- عکسامو پاک کن ، حق نداشتی عکسای تولدمو برداری!
با لحن تخسی گفت
- پاک نمیکنم ، نظرت چیه داداشت عکساتو ببینه؟؟
با این حرفش رنگم پرید
داداشم میفهمید یواشکی با رفیقش چت میکنم و عکسامو واسش میفرستادم منو میکشت..
- تو ... تو
نزدیک تر اومد و با لحن خاصی گفت
- اگه زنم شی عکساتو به داداشت نمیدم
چون اون وقت زنمی احدی حق نداره عکسای زنمو ببینه..screamname_badgeleaves
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
با لحن تخسی گفت
- پاک نمیکنم ، نظرت چیه داداشت عکساتو ببینه؟؟
با این حرفش رنگم پرید
داداشم میفهمید یواشکی با رفیقش چت میکنم و عکسامو واسش میفرستادم منو میکشت..
- تو ... تو
نزدیک تر اومد و با لحن خاصی گفت
- اگه زنم شی عکساتو به داداشت نمیدم
چون اون وقت زنمی احدی حق نداره عکسای زنمو ببینه..screamname_badgeleaves
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ اردیبهشت
رمان جیغ نزن😈❌
#جیــغ_نــزن smiling_impfire
#پارت_357
آب دهنم قورت دادم و دستم روی قلبم گذاشتم
"آره!تو اینجا چیکار میکنی؟"
"با بهناز اومدیم لباس انتخاب کنه برای فردا شب"
"خب؟ کجاست؟"
لحظهای سکوت شد
"خریدش انجام داد الان طبقه بالاس پیش بچه ها..باهاشون دوسته
وقتی زنگ زدی گفتی میای بهش گفتم بره پیش دوستاش یکم پیشت بمونم با هم بریم"
با صدای پاشنه های کفش حدس زدم بنفشه اومد
با شنیدن صداش حس منفوری تو وجودم شروع به جولون دادن کرد
"یعنی هر جا که میرم تو هم باید باشی رهام! شرکت بس نیست حتی تو مزون خانومانه هم میبینمت"
"خفه شو "
با جوابی که رهام بهش داد لبخند مرموزی روی لبم نشست
رفتار رهام با بنفشه مثل آبی روی آتیش بود
به دلم مینشست
"شروع نکنید باز! "
#پارت_357
آب دهنم قورت دادم و دستم روی قلبم گذاشتم
"آره!تو اینجا چیکار میکنی؟"
"با بهناز اومدیم لباس انتخاب کنه برای فردا شب"
"خب؟ کجاست؟"
لحظهای سکوت شد
"خریدش انجام داد الان طبقه بالاس پیش بچه ها..باهاشون دوسته
وقتی زنگ زدی گفتی میای بهش گفتم بره پیش دوستاش یکم پیشت بمونم با هم بریم"
با صدای پاشنه های کفش حدس زدم بنفشه اومد
با شنیدن صداش حس منفوری تو وجودم شروع به جولون دادن کرد
"یعنی هر جا که میرم تو هم باید باشی رهام! شرکت بس نیست حتی تو مزون خانومانه هم میبینمت"
"خفه شو "
با جوابی که رهام بهش داد لبخند مرموزی روی لبم نشست
رفتار رهام با بنفشه مثل آبی روی آتیش بود
به دلم مینشست
"شروع نکنید باز! "
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ خرداد
رمان جیغ نزن😈❌
2 پارتتتتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! purple_heart🥰
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان جیغ نزن😈❌
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
رمان جیغ نزن😈❌
#پارت_کامل_PDFرمان 🩷angerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA277Kدنبال کننده
رمان عاشقانه جیغ نزن شوهر عمه چی ساخته گوسفند منه اروارد کاپیتان بیرحم دخترک لال پسر پولدار دانشگاه برادرزاده ناتنی پیتزا کی بودی اشرافی خنگول رئیس بانک جذاب تتو آرتیست قلدر سرپرست وحشی رستا مو حنایی گناهم باش مرد دیوونه ای من قناری زبون بسته خلبان غیرتی تب تند داشتنت یا بمون یا نگهت میدارم ژیکان
مشاهده کانال پیامرسان