۱۷ اردیبهشت
۱۷ اردیبهشت
۱۷ اردیبهشت
۱۷ اردیبهشت
پارت جدید اومد 💜😍
سلام آلوووووچه های منno_mouth🌫️🥚
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ اردیبهشت
پارت جدید اومد 💜😍
مَـــن فقط اینو میدونَــم disappointedconfetti_ball
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ اردیبهشت
۱۷ اردیبهشت
۱۷ اردیبهشت
پارت جدید اومد 💜😍
منو یـــsobـــادِت میره strawberry
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ اردیبهشت
پارت جدید اومد 💜😍
رو دَســـتای کی خوابت میره؟؟ ((:hearts
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ اردیبهشت
پارت جدید اومد 💜😍
''بیب بیب taxi پارت داریمممممblue_heart''
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ اردیبهشت
پارت جدید اومد 💜😍
#پارت875
#اینامیربگیره🦋cyclone
امیر خارشی به کله اش زد و گفت:
+ شما پیاده شید یه دوری این اطراف بزنید تا من دریارو ببرم بیمارستان
النا گفت:
_ خب منم میام دیگه داداش
+ نمیخواد ، زود میرم و میام
_ خب باشه ، فقط مراقبش باشیا
و دستشو زد به لبش و بوس هوایی برام فرستاد ، چشمامو باز و بسته کردم و ازش خدافظی کردم
دایان و النا هردو از ماشین خارج شدن و همراه امیر راهی بیمارستان شدیم
وسطای راه بودیم که امیر دستشو محکم گذاشت روی پام و گفت:
+ اگه به حرفم گوش میدادی اینجوری نمیشد
با حرکتش یه طرف پام سوخت ، آخی کردم و گفتم:
_ امیر پامو نشکونی
نمیخواد منو ببری بیمارستان
+ عه دردت گرفت؟؟
_ بعله خیلی محکم زدی
+ ببخشید نمیدونستم انقد نازک نارنجی شدی
آخه دستت با سرعت ۱۲۰تا خورد به آیینه ماشین یه بدبختی و در رفت اما باز هنوز سالمی
اخمامو توهم کردم و گفتم:
_ هان؟! دستم خورد به آیینه ماشین؟!
+ بعله ، نمیدونستی اینم لابد؟!
_ نه والا
+ پس دقیقا فکر میکردی چرا دستت اینطور شده گل من؟!
_ چه میدونم به ذهنم نرسید اون لحظه
+ به به عجب باهوشی هستی تو دیگه
مشتی به بازوش کوبیدم و گفتم:
_ مسخره نکنننن
+ ینی واقعا بعضی اوقات احساس میکنم خوابی دریا....
_ خب نفهمیدم چیکارکنم؟! رانندگیتو بکن تو...
@Wednesday_HQ
#اینامیربگیره🦋cyclone
امیر خارشی به کله اش زد و گفت:
+ شما پیاده شید یه دوری این اطراف بزنید تا من دریارو ببرم بیمارستان
النا گفت:
_ خب منم میام دیگه داداش
+ نمیخواد ، زود میرم و میام
_ خب باشه ، فقط مراقبش باشیا
و دستشو زد به لبش و بوس هوایی برام فرستاد ، چشمامو باز و بسته کردم و ازش خدافظی کردم
دایان و النا هردو از ماشین خارج شدن و همراه امیر راهی بیمارستان شدیم
وسطای راه بودیم که امیر دستشو محکم گذاشت روی پام و گفت:
+ اگه به حرفم گوش میدادی اینجوری نمیشد
با حرکتش یه طرف پام سوخت ، آخی کردم و گفتم:
_ امیر پامو نشکونی
نمیخواد منو ببری بیمارستان
+ عه دردت گرفت؟؟
_ بعله خیلی محکم زدی
+ ببخشید نمیدونستم انقد نازک نارنجی شدی
آخه دستت با سرعت ۱۲۰تا خورد به آیینه ماشین یه بدبختی و در رفت اما باز هنوز سالمی
اخمامو توهم کردم و گفتم:
_ هان؟! دستم خورد به آیینه ماشین؟!
+ بعله ، نمیدونستی اینم لابد؟!
_ نه والا
+ پس دقیقا فکر میکردی چرا دستت اینطور شده گل من؟!
_ چه میدونم به ذهنم نرسید اون لحظه
+ به به عجب باهوشی هستی تو دیگه
مشتی به بازوش کوبیدم و گفتم:
_ مسخره نکنننن
+ ینی واقعا بعضی اوقات احساس میکنم خوابی دریا....
_ خب نفهمیدم چیکارکنم؟! رانندگیتو بکن تو...
@Wednesday_HQ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ اردیبهشت
پارت جدید اومد 💜😍
سلامممم:)stuck_out_tongue_closed_eyestwo_hearts
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ اردیبهشت
۲۳ اردیبهشت
پارت جدید اومد 💜😍
حــرفه ای تــویی, منـinformation_desk_person🏻♀ـم مــبتدی •|
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ اردیبهشت
۲۳ اردیبهشت
۲۳ اردیبهشت
۲۳ اردیبهشت
۲۳ اردیبهشت
پارت جدید اومد 💜😍
#پارت_216
نوازشــم کــنhotsprings️smiling_imp
مردی بود که آرزوی همه بود
نمیدونستم
شایدم داشت با من اینطوری برخورد میکرد
ولی من این رفتاراش و دوست داشتم
سنش بالا بود
شوهر خاله ام بود
برای همین نمیتونستم کنار بیام
ولی آخرش که چی؟؟
باید زندگیمو میساختم ..
باید سروش و که الان حس میکردم عشقش بهم یه هوس پایبند خودم میکردم
ولی این فکر از دهنم میگذشت
که مگه بقیه میزارن؟!
شام صرف شد
درست مثل همون موقعی که کمک کرد میز و بچینم
کمک کرد جمع کنم
کاش رفتاراش برای امروز و دو روز نباشه
+سروش
هومی گفت
چپ چپ نگاهش کردم
سرشو از لپ تاپ آورد بالا و با خنده گفت :
_جانم؟! حالا خوبه؟!
+اره...
_خب عزیزم ، چی میخواستی بگی..
@Yaghoot_Kabood_HQ
نوازشــم کــنhotsprings️smiling_imp
مردی بود که آرزوی همه بود
نمیدونستم
شایدم داشت با من اینطوری برخورد میکرد
ولی من این رفتاراش و دوست داشتم
سنش بالا بود
شوهر خاله ام بود
برای همین نمیتونستم کنار بیام
ولی آخرش که چی؟؟
باید زندگیمو میساختم ..
باید سروش و که الان حس میکردم عشقش بهم یه هوس پایبند خودم میکردم
ولی این فکر از دهنم میگذشت
که مگه بقیه میزارن؟!
شام صرف شد
درست مثل همون موقعی که کمک کرد میز و بچینم
کمک کرد جمع کنم
کاش رفتاراش برای امروز و دو روز نباشه
+سروش
هومی گفت
چپ چپ نگاهش کردم
سرشو از لپ تاپ آورد بالا و با خنده گفت :
_جانم؟! حالا خوبه؟!
+اره...
_خب عزیزم ، چی میخواستی بگی..
@Yaghoot_Kabood_HQ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
۴ خرداد
۴ خرداد
۴ خرداد
۴ خرداد
پارت جدید اومد 💜😍
#پارت_جدید
اووووووووووووف🥹heart_eyes🩷
پارت بعدی رمانمون به دلیل عاشقانه زیادشheart_eyes🥲 چنل زیر میذاریمkiss
https://rubika.ir/joinc/BFCICEHA0OXXLGDQAMPAWPTBKUSJYDYY
بدون محدودیت بخون...point_up️🏻see_no_evil
اووووووووووووف🥹heart_eyes🩷
پارت بعدی رمانمون به دلیل عاشقانه زیادشheart_eyes🥲 چنل زیر میذاریمkiss
https://rubika.ir/joinc/BFCICEHA0OXXLGDQAMPAWPTBKUSJYDYY
بدون محدودیت بخون...point_up️🏻see_no_evil
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA2Kدنبال کننده
پارت جدید پی دی اف رمان خانوم خانم اجازه رالف خرابکار من رقص ناز لپ اناری من مراقبتم بچم عمق دریای چشمانت هیولام شدی در اسارت تو قناری زبون بسته رئیس رییس شوهرم دردونه آتیش اتیش پاره دختر نحس من شوهرعمه شوهر عمه چی ساخته عشق مافیای من این امیر بگیره اتالانتا آتالانتا دختر کوچولوی من گریه نکن
مشاهده کانال پیامرسان