‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
3Kدنبال کننده
رمان ناز و نیاز لبهات نسخ چشاتم صاحبخونه جذاب قلدر محله بچه میخام جراح روانپزشک عروس خان بازو هاتو گاز بگیرم شکلات بخورم یا تورو تو رو ارومت میکنم اسپانسر من موحنایی ژیکان مدیر عامل عوضی عروس فراری خونبس دوشیزه ناپاک من خبر نگار ایرونی من حسابدار ریزه ریزه تب تند داشتنت خواننده ی جذاب رو اعصابم نرو
مشاهده کانال پیام‌رسان
دانلود روبیکا
۲۷ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
#نــمک‌ِزندگیم‌بااش🥹🤣ledger>>
#پارت_66

بعد با حوصله شروع کرد به یاد دادن و حتی اشکلاتمون رو می فهمید..


و میگفت چجوری رفع کنیم!

انقدر خوش میگذشت که انگار درس نمیخوندیم.. فیلم میدیدیم.


حالا زر نزنم؛ انقدرا هم نبود

ولی خب بااازم..
یه نمه راحت شدیم!!

بعد اینکه توضیحاتش تموم شد
رو بهم گفت:

_فهمیدی بچه؟!

جان؟!
بچه؟!

دیگه چیا..

دو خط درس داد، از فردا دست میکشه رو موهام میگه بابات کو جوجه؟!

الاه اکبر..
پوکر‌گفتم:

_محض اطلاعات ۱۸ سالمه..

ابروش بالا پرید

با پررویی که ذاتا تو وجودش بود، لپم و تو دستش گرفت و کشید

با لذ.. ت و خنده‌ گفت:

_اوخی ناز نازی.. چه لپای قشنگی!

چشمام گرد شدن

سریع صورتم و عقب کشبدم

یکی نبود بگه برادر.. رعایت کن!

بنده در خانواده مذهبی چشم به جهان گشودم..
ولی کو کسی که درک کنه؟!

سارا نق زد:

_دادااااش..

@Roman_l454lsunflowerthought_balloon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۷ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
پاارت جدید شصت و شیش>>🥹sparkling_heartbook
شب بازم پارت داریماااsee_no_evilherb
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۷ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
#نــمک‌ِزندگیم‌بااش🥹🤣ledger>>
#پارت_67

الانه که من دهن این بشر و صاف کنم..

بدبخت زنه کوهیار!!
البته..
اگه به این زن بدن!!

بدبخت میشه، چون هروقت میان لاس بزنن سارا عین اجل معلق میاد
طبق معمول میگه: داداااشش..

داداش و کوفت!

کوهیار هم با کلافگی سرش و چرخوند سمتش و گفت:

_چیه باز؟!

سارا که کلا نمیشد پیش بینیش کرد
با خونسردی و انگار نه انگار که یه ثانیه پیش داشت عین بدبختا زجه میزد

گفت:

_تو به سنبل چشم داری؟!

چشمام گرد شدن

خدایا..
این چی میخوره؟!

والا من همش پیششم‌.

ندیدم چیز خاصی بخوره!!

عجیبه انقدر اسکله..

جالب تر از همه واکنش کوهیار بود، که برگشت و من و نگاه کرد.

هن؟!
@Roman_l454lsunflowerthought_balloon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۷ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
پاارت جدید شصت و هفت >>🥹sparkling_heartbook
شب بازم پارت داریماااsee_no_evilherb
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
سـلام گُلبرگـم🪴two_hearts>>
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
⌝ می‌دونستـopen_mouthdashـم از اول اخرشـوbookmark
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
⌝ ولی واسـہ تـ🫵🏼ـو موندم تا تهشـو🧏🏼‍♀ ⌞
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
⌝ من کـہ آدم غـدی بـودم!🤷🏻last_quarter_moon_with_face
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
⌝ شدم یکـ🫴🏼ـی دیگه.. ⌞
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
⌝ شـدم آدم تــوyellow_hearttropical_drink
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
بریـم واسه پـاارت قشنگمون نانــاا🥹🫧..
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
#نــمک‌ِزندگیم‌بااش🥹🤣ledger>>
#پارت_68

چیچی نگاه میکنی؟!

خواستم بکوبم تو صورتش که قبل از هرگونه اقدام ناپسندیده‌ی من..

با نچ بلند بالایی گفت:

_نه.. اصلا!!
فکرشم نکن..
این سلیطه رو میخوام چیکار؟!

بعدم کتاب تست و گزاشت تو بغلم و بلند شد

چرا حس میکردم گوشاش قرمز شدن؟!

نکنه عاشق و در به درم شده؟!

نکنه بره از عشقم خودشو بکشه؟!
نه توبه..

سارا لم داد روی مبل و گفت:

_خب خوبه...
چون این زشتک و یکی میخواد؛ گفتم یه وقت شکست عشقی نخوری!

ها؟!
من و میخوان؟

منو سگ هم نمیخواد

این چرا داره بازار گرمی میکنه؟!

کوهیار گوشیش و از روی میز برداشت، و گفت:

_کدوم خدازده ای اینو میخواد؟!

واقعا سوال منم بود
با اینکه یکم طرز بیانشو دوست نداشتم..

ولی واقعا کدوم خدازده ای؟!

@Roman_l454lsunflowerthought_balloon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
پاارت جدید شصت و هشت >>🥹sparkling_heartbook
شب بازم پارت داریماااsee_no_evilherb
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
#نــمک‌ِزندگیم‌بااش🥹🤣ledger>>
#پارت_69

سارا انگار واقعا رفته بود تو فاز بازارگرمی کردن؛ که با فیس و افاده گفت:

_هستن دیگه..
مثلا همین یارو بوتیک داره، که هرسری میریم تخفیف گنده میده!

بعد هی هم به سنبل میگه که بهش پیام بده، به بهونه اینکه جنس جدید اومد خبر داشته باشه..

بعد سنبل هم که خره، اصلا نمی‌فهمه طرف داره بهش نخ میده!


تموم این چرندیات و عین طوطی پشت سرهم بلغور می‌کرد

منم با چشمای گرد شده زل زده بودم بهش...

حالا نمیگم همچین موردی نبود؛ بود..
ولی چه ربطی عشق عاشقی داره؟!

پوکر گفتم:

_نه بابااا.. اون میخواست واقعا جنس جدید اومد بهمون بگه!

اصلا حواسم به واکنش کوهیار نبود

که سارا با تاسف گفت:

_اخه روانی؛ اون بخواد به همه تو پیوی اطلاع رسانی کنه که بدبخت میشه..
مگهه داریم همچین چیزی؟!
سلامم بچهام، نویسندم..🥹cherry_blossombangbang
میخوام رمان دومم رو بهتون معرفی کنم که مطمئنم عاشقش میشیدد🫠x
#خلاصه:
آمین دختری که حامله‌اس و بعد فوتِ شوهرش، به عقده برادرشوهره جذابش درمیاد!!
درست بعد عقد یک لمس رویِ حریرِ پوستش کافی بود و یک شب آ.غوشش، آتش شد.
دلبری خطرناک که نظمِ دنیای چاووش رو به هم ریخت...yumxno_mobile_phonesfire


@Roman_l454lsunflowerthought_balloon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲۹ اردیبهشت
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
پاارت جدید شصت و نه >>🥹sparkling_heartbook
شب بازم پارت داریماااsee_no_evilherb
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲ خرداد
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
#نــمک‌ِزندگیم‌بااش🥹🤣ledger>>
#پارت_70


پشت چشمی نازک کردم

حالا یه چرندی گفته بود اون بنده خدا؛ اینم که جوگیر..

البته شاید میخواد جلوی کوهیار پز بده!

نگاهش کردم
گوشیش و تو دستش می‌چرخوند

وقتی گفت:

_شما دوتا تو بوتیک مردونه چه غلطی میکنید اصلا؟!

چشمام گرد شدن

چه غیرتی میشه!
تو رو سننه اخههه.

پوکر گفتم:

_وا.. چه ربطی داره؟!

سارا عین گاو گفت:

_ما که همش هودی و تیشرت می‌پوشیم؛ مردونه میریم دیگه..

تازه یه بار سنبل رفت اتاق پرو..
بعد اتاق پرو دوربین داشت!!

دستم و روی سرم کوبیدم

خاک عالم اون قضیه..

با یاداوریش میخواستم خودم و از‌پنجره بندازم.

جیغ زدم:

_خفه شووو.. وای


@Roman_l454lsunflowerthought_balloon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲ خرداد
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
hearthatching_chick
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۲ خرداد
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
#نــمک‌ِزندگیم‌بااش🥹🤣ledger>>
#پارت_71

هجوم بردم سمت سارا و اونم سریع کوسن مبل و برداشت.


این یعنی اغاز جنگ...

تا خواستیم بزنیم رب همو دربیاریم

کوهیار با اخم گفت:

_وایسید ببینم.. کدوم خرابشده ای تو اتاق پرو دوربین میزاره؟!

ما که تقریبا اماده بودیم دهن همو صاف کنیم..

تا اینو گفت، عقب گرد کردیم..
رو به سارا گفتم:

_دهن لق...
حالا بگو!!

کوهیار با اخمای درهم نگاهمون میکرد

جدی جدی واسه منم فاز داش غیرت برداشت ها!!

تو همون حال گفت:

_ بگید ببینم..

سارا که دید گند زده
با خنده مسخره ای گفت:

_هیچییی باباا..
شلوغش نکن!

خودمون دهنشو سرویس کردیم تا فیلمارو پاک کرد!!

محکم چشمام رو بستم

مثاله اومد اَبروش رو درست کنه؛ زد چشمشم کور کرد

دقیقا برای سارا استفاده میشه

@Roman_l454lsunflowerthought_balloon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۳ خرداد
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
#نــمک‌ِزندگیم‌بااش🥹🤣ledger>>
#پارت_72


دیدم کوهیار داره کم کم برق از سرش میپره..

از اون خواهره خل و چلش یا دوربین می‌شنوه، یا فیلم می‌شنوه..

با حوصله گفتم:

_کوهیار ببین..

بدبخت از حرص قرمز شده بود، سارا هم هی چرند میگفت

برگشت سمتم

عصبی گفت:

_تو بنا.. بگو!

میخواست بگه بنال؟!
بی تربیت..


پشت چشمی نازک کردم و گفتم:

_این سارا دیوونه‌اس داره اذیتت میکنه، چیزی نشده!
یه بار رفتیم یه بوتیک مردونه که من هودی بخرم!!

عرضم به حضور مبارکت..
بعد پرو دیدیم دوربین داره.

سارا عین فتنه ها اضافه کرد؛

_تازه تو سیستم نشون میداد، مستقیم!
این سنبل روانی هم کلا ل..
خت شده بود


تا اینو گفت

حس کردم میخوام از خجالت تونل بزنم و برم زیر زمین..
زیرهه زیر!
@Roman_l454lsunflowerthought_balloon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
#نــمک‌ِزندگیم‌بااش🥹🤣ledger>>
#پارت_73

حالا درسته بین منو کویهار یه سری پرده های عفت کاملا جر خورده بود

حتی باید بگم از مرز هم رد شده بود!

ولی دیگه نه انقددر کهه..

کوهیار سرش پایین بود و دستش رو می‌کشید پشت گردنش!

با حرف سارا حتی اونم جاخورد

منه بدبخت که نقش اصلی حرفای سارا بودم هیچی..

سر به زیر نهاده و تو دلم سارا رو فحش میدادم

که با بیخیالی گفت:

_وا یجور خجالت میکشید که انگار عمه ی من لباسای عمه ی منو دیده!

شما که دیگه چیزی واسه قایم کردن ندارید!!


گفت و هار هار خندید

من چرا با این بشر دوستم؟!

واقعا چرا؟!

هیچ دلیل عقلانی و منطقی نداشتم

کوهیار عصبی گفت:

_سارا زشته!

بیا..
اینم فهمید زشته..
@Roman_l454l
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
#نــمک‌ِزندگیم‌بااش🥹🤣ledger>>
#پارت_74


از جاش بلند شد
این رفتارای جدی از کوهیار بعید بودن؛ ولی اهمیتی ندادم

بزار بره!

حساب سارا رو برسم..

ولی با صدای کوهیار سرم و چرخوندم

گفت:

_تو بیا کارت دارم!!

سارا خواست دهنشو باز کنه

ولی کوهیار پیشدستی کرد و گفت:

_تو باز صدات دربیاد، میگم چه نمره های قشنگی گرفتی.‌

خب؛ خوبه!

این تهدید خیلی کارساز بود

چون عمو خبر نداشت سارا چه شاهکاری خلق کرده..

از جام بلند شدم، پشت سر کوهیار رفتم

این چیکاره من داره حالا؟!

حالا برم میفهمم دیگه..

تو خونه خودشون که نمیخواد بلایی سرم بیاره، هرچند کوهیار کلا بلایی سرم نمیاره

من فکرم مریضه!

تو راهرو اتاقا با اخم وایساد؛ دستاشم که تو جیبش..

باید اعتراف کنم ابهتش من و گرفت

چون خیلی با وقار گفتم:

_چیزی شده!؟

@Roman_l454lsunflowerthought_balloon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
75
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
#نــمک‌ِزندگیم‌بااش🥹🤣ledger>>
#پارت_76

تا حالا انقدر اخمو ندیده بودمش؛ حتی وقتی که باعث کاتِش شدیم!!

جدی گفت:

_فرض کن میرم لباس بخرم؛ بده!

چه گیری داده

دست به سینه شدم و مودبانه گفتم:

_لباس زیاد داری، لازم نکرده!

با تشر صدام زد

_سنبل!!

_نمیدم کوهیار؛ چون لزومی نداره.. طرف به غلط کردن افتاده بود
یه عالمه عذرخواهی کرد!

چرا انقدر گیر دادی اخه؟!

کلافه دستش و بین موهاش برد

زیرلب غرید:

_من نمیدونم شما بوتیک مردونه چه غلطی میکنید؟!
کم هودی و تیشرت از من کش میرید؟!

خندم گرفت

اخی بیچاره..

راست میگفت؛ هر سری از کمدش میدزدیدم.

با حفظ ظاهر گفتم:

_وا..
خب میزاریم سرجاش دیگه!
چرا منت میزاری؟!

نزدیکم شد

کمی خم شد تا همقدم بشه و گفت:

_منت نمیزارم..
میگم نیازی به اینکه برید بخرید!! نداارید.. متوجهی؟!



@Roman_l454lsunflowerthought_balloon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
#نــمک‌ِزندگیم‌بااش🥹🤣ledger>>
#پارت_77

نه مثل اینکه این سنبل مودب و موقر زیادی بهش ساخت که هی حرف میزنه

تازه دست بالا هم میگیره!

با سلیطگی یه دستم و زدم به کمرم و گفتم:

_خیر باشه!
تو چرا غیرتی شدی؟!

ابروهاش بالا پریدن

انگار سوال خودشم بود..

که کمی تو چشمام زل زد و مکث کرد

و در اخر با یه چرندی که هیچکس قانع نمیشد و به ریشم بست

گفت:

_یعنی چی که تو چرا غیرتی شدی؟!
من نشم کی بشه؟

پوکر گفتم:

_وا.. خب بابام میشه
شوهرم میشه!

اینبار دستاشو تو جیب شلوارش برد و درحالی که از بازو به دیوار تکیه میزد

گفت:

_شوهرت؟!

_شوهره آیندم منظورمه..
در کل منظورم اینه غیرتی شدن به تو نمونده!

سری تکون داد

از حرفی که زدم درجا پشیمون شدم..
من خودم عین سگ تو دلم خوشحال بودم از این گیر دادناش!

بلاخره ادم برای یکی مهم باشه؛ خوشحال میشه
نمیشه؟!

گفت:

_اوکی.. حق با توعه!

@Roman_l454lsunflowerthought_balloon
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
۷ خرداد
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
رکورد میخام خوشگلامsobheart

پرچممون ببرید بالا عشقااkiss
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
‹ رمان نمک زندگیم باش🧂😋🤣 ›
3Kدنبال کننده
رمان ناز و نیاز لبهات نسخ چشاتم صاحبخونه جذاب قلدر محله بچه میخام جراح روانپزشک عروس خان بازو هاتو گاز بگیرم شکلات بخورم یا تورو تو رو ارومت میکنم اسپانسر من موحنایی ژیکان مدیر عامل عوضی عروس فراری خونبس دوشیزه ناپاک من خبر نگار ایرونی من حسابدار ریزه ریزه تب تند داشتنت خواننده ی جذاب رو اعصابم نرو
مشاهده کانال پیام‌رسان