۲۹ اردیبهشت
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
#وسوسهه...🥵hotsprings️⋟
#پارت_128
افتادن قاشقم صدای بلندی داشت..
شونه ام بالا پرید
لب زدم
- ب..ببخشید..
از جام بلند شدم و به طرف سرویس رستوران رفتم..
بغض داشتم
حتی امشبم ولم نمیکردن..
فکر نمیکردم اومدن اسمشون اینجوری باعث ضعفم شه..
جلوی آینه ایستادم
آب یخ به صورتم زدم
ضربه ای به در سرویس خورد و نریمان اومد داخل
لب زدم
- داداش..
اخمی کرد
- گریه کردی؟
سرمو به نشونه منفی تکون دادم
- نه..
جلو اومد و دستمو گرفت
- از چی میترسی
فردا پروز داریم و دست هیچ خری بهت نمیرسه نیلو!
بغضمو قورت دادم
- از همشون متنفرم اما از مامان و بابا بیشتر..
از ته دلم گفتم..
خبـرنگآر ایــــرونے مـــن 🩵🌧
#پارت۸۷ 🫐ᯟ
توی مسیر ، آرمین پشت فرمون نشست و آریو هم جلو نشست
من و ریحانا هم پشت نشستیم!!
آرمین و ریحانا خیلی سرحال بودن و مدام با موزیک ها میخندیدن و قر میدادن!
منم سعی میکردم همراهیشون کنم
ولی آریو خوده خوده شمر شده بود!
اخماش و چنان تو هم کرده بود ، انگار الانه که سکته کنه..
ریحانا به پهلوم زد و گفت
– چـیشده؟
+ چی چیشده؟
– چرا انقدر این پسر ، دمغه؟
+ رفیق شوهر توعه ، از من میپرسی؟
ریحانا خندید
– شایدم شوهر رفیقمه ، از کجا معلوم؟
+ شوهر رفیقت؟
به من اشاره زد و گفت
– خنگ نبودیااا!
چجوری اونور داری دانشگاه درس میخونی آخه؟؟
+ از این خبرا نیست ، بیخیال
– پس چرا این با دیدن حسام اخماش و توی هم کشید؟
+ چه میدونم..
آرمین کمی صدای موزیک و کم کرد و بلند گفت
– خانوما چی میگن؟
بلند تر حرف بزنید ، ما هم بشنویم
ریحانا سریعا گفت
– هیچی..
دلیل اخمای آریو خان و نفهمیدم
آریو انگار تازه به خودش اومده باشه ، به عقب برگشت و گفت
– چی؟
– میگم چرا انقدر اخمات تو همه؟
مجلس عزا نمیریم
شماله ..
شما روسیا ، تعطیلات عین مور و ملخ نمیریزید شمال؟
شمال ندارید؟
آریو تک خندی کرد
– کل روسیه ، شماله ایرانه ..
– حالا ..
سفر شمال جای آدمای دپ نیستاااا
باید نیشتون و تا بناگوش باز کنید و بخندید..
اینجوری همسفر بدی میشی
جای دیگه باهاتون نمیایم
آریو لبخندی زد
– من خوبم
و با چشماش به من خیره موند!
لعنت به اون چشماش ..
گرم و گیرایی عجیبی داشت!!!
#پارت_128
افتادن قاشقم صدای بلندی داشت..
شونه ام بالا پرید
لب زدم
- ب..ببخشید..
از جام بلند شدم و به طرف سرویس رستوران رفتم..
بغض داشتم
حتی امشبم ولم نمیکردن..
فکر نمیکردم اومدن اسمشون اینجوری باعث ضعفم شه..
جلوی آینه ایستادم
آب یخ به صورتم زدم
ضربه ای به در سرویس خورد و نریمان اومد داخل
لب زدم
- داداش..
اخمی کرد
- گریه کردی؟
سرمو به نشونه منفی تکون دادم
- نه..
جلو اومد و دستمو گرفت
- از چی میترسی
فردا پروز داریم و دست هیچ خری بهت نمیرسه نیلو!
بغضمو قورت دادم
- از همشون متنفرم اما از مامان و بابا بیشتر..
از ته دلم گفتم..
خبـرنگآر ایــــرونے مـــن 🩵🌧
#پارت۸۷ 🫐ᯟ
توی مسیر ، آرمین پشت فرمون نشست و آریو هم جلو نشست
من و ریحانا هم پشت نشستیم!!
آرمین و ریحانا خیلی سرحال بودن و مدام با موزیک ها میخندیدن و قر میدادن!
منم سعی میکردم همراهیشون کنم
ولی آریو خوده خوده شمر شده بود!
اخماش و چنان تو هم کرده بود ، انگار الانه که سکته کنه..
ریحانا به پهلوم زد و گفت
– چـیشده؟
+ چی چیشده؟
– چرا انقدر این پسر ، دمغه؟
+ رفیق شوهر توعه ، از من میپرسی؟
ریحانا خندید
– شایدم شوهر رفیقمه ، از کجا معلوم؟
+ شوهر رفیقت؟
به من اشاره زد و گفت
– خنگ نبودیااا!
چجوری اونور داری دانشگاه درس میخونی آخه؟؟
+ از این خبرا نیست ، بیخیال
– پس چرا این با دیدن حسام اخماش و توی هم کشید؟
+ چه میدونم..
آرمین کمی صدای موزیک و کم کرد و بلند گفت
– خانوما چی میگن؟
بلند تر حرف بزنید ، ما هم بشنویم
ریحانا سریعا گفت
– هیچی..
دلیل اخمای آریو خان و نفهمیدم
آریو انگار تازه به خودش اومده باشه ، به عقب برگشت و گفت
– چی؟
– میگم چرا انقدر اخمات تو همه؟
مجلس عزا نمیریم
شماله ..
شما روسیا ، تعطیلات عین مور و ملخ نمیریزید شمال؟
شمال ندارید؟
آریو تک خندی کرد
– کل روسیه ، شماله ایرانه ..
– حالا ..
سفر شمال جای آدمای دپ نیستاااا
باید نیشتون و تا بناگوش باز کنید و بخندید..
اینجوری همسفر بدی میشی
جای دیگه باهاتون نمیایم
آریو لبخندی زد
– من خوبم
و با چشماش به من خیره موند!
لعنت به اون چشماش ..
گرم و گیرایی عجیبی داشت!!!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
#وسوسهه...🥵hotsprings️⋟
#پارت_128
افتادن قاشقم صدای بلندی داشت..
شونه ام بالا پرید
لب زدم
- ب..ببخشید..
از جام بلند شدم و به طرف سرویس رستوران رفتم..
بغض داشتم
حتی امشبم ولم نمیکردن..
فکر نمیکردم اومدن اسمشون اینجوری باعث ضعفم شه..
جلوی آینه ایستادم
آب یخ به صورتم زدم
ضربه ای به در سرویس خورد و نریمان اومد داخل
لب زدم
- داداش..
اخمی کرد
- گریه کردی؟
سرمو به نشونه منفی تکون دادم
- نه..
جلو اومد و دستمو گرفت
- از چی میترسی
فردا پروز داریم و دست هیچ خری بهت نمیرسه نیلو!
بغضمو قورت دادم
- از همشون متنفرم اما از مامان و بابا بیشتر..
از ته دلم گفتم..
#پارت_128
افتادن قاشقم صدای بلندی داشت..
شونه ام بالا پرید
لب زدم
- ب..ببخشید..
از جام بلند شدم و به طرف سرویس رستوران رفتم..
بغض داشتم
حتی امشبم ولم نمیکردن..
فکر نمیکردم اومدن اسمشون اینجوری باعث ضعفم شه..
جلوی آینه ایستادم
آب یخ به صورتم زدم
ضربه ای به در سرویس خورد و نریمان اومد داخل
لب زدم
- داداش..
اخمی کرد
- گریه کردی؟
سرمو به نشونه منفی تکون دادم
- نه..
جلو اومد و دستمو گرفت
- از چی میترسی
فردا پروز داریم و دست هیچ خری بهت نمیرسه نیلو!
بغضمو قورت دادم
- از همشون متنفرم اما از مامان و بابا بیشتر..
از ته دلم گفتم..
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
پارتتتتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! purple_heart🥰
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
_ دوقلو اوردی خانومم !!
نق میزنم !!
_من میترسم بهشون شیر نمیدم
_چیکار میکنی پس؟ هوم؟
بغض کرده به شیرخشک اشاره میکنم
نزدیک شدو توپید:
بمیرمم به بچم شیرخشک نمیدم اینو گفت و تو یه حرکت..sobsee_no_evilx
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
نق میزنم !!
_من میترسم بهشون شیر نمیدم
_چیکار میکنی پس؟ هوم؟
بغض کرده به شیرخشک اشاره میکنم
نزدیک شدو توپید:
بمیرمم به بچم شیرخشک نمیدم اینو گفت و تو یه حرکت..sobsee_no_evilx
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
#وسوسهه...🥵hotsprings️⋟
#پارت_129
بازومو کشید
مجبورم کرد بیوفتم تو بغلش
نچ نچی کرد
- تو که عاشق مامان و بابات بودی جوجه؟
سرمو کج کردم
- دیگه نیستم
چرا میگی مامان و بابات؟ مگه مادر پدر توهم نیستن؟
نیشخند پر صدایی زد
- نه!
بهتم برد..
یه لحظه حس کردم میگه کلا پدر و مادرم نیستن
ولی ادامه داد
- پدر مادری که بچه هاشون پله های پیشرفتشون باشن پدر و مادر نیستن..
خواستم حرفی بزنم
که مچ دستمو دنبال خودش کشید..
- راجبش حرف نزن
تند دنبالش رفتم
گفتم
- چرا بهت زنگ زدن؟
نیشخندی زد
با تفریح گفت
- مرصاد رفته در خونه دنبال تو
قلبم یه لحظه نزد
یخ زدم..
مرصاد رفته بود در خونه بابا دنبال من؟!
#پارت_129
بازومو کشید
مجبورم کرد بیوفتم تو بغلش
نچ نچی کرد
- تو که عاشق مامان و بابات بودی جوجه؟
سرمو کج کردم
- دیگه نیستم
چرا میگی مامان و بابات؟ مگه مادر پدر توهم نیستن؟
نیشخند پر صدایی زد
- نه!
بهتم برد..
یه لحظه حس کردم میگه کلا پدر و مادرم نیستن
ولی ادامه داد
- پدر مادری که بچه هاشون پله های پیشرفتشون باشن پدر و مادر نیستن..
خواستم حرفی بزنم
که مچ دستمو دنبال خودش کشید..
- راجبش حرف نزن
تند دنبالش رفتم
گفتم
- چرا بهت زنگ زدن؟
نیشخندی زد
با تفریح گفت
- مرصاد رفته در خونه دنبال تو
قلبم یه لحظه نزد
یخ زدم..
مرصاد رفته بود در خونه بابا دنبال من؟!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
پارتتتتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! purple_heart🥰
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
- عکسامو پاک کن ، حق نداشتی عکسای تولدمو برداری!
با لحن تخسی گفت
- پاک نمیکنم ، نظرت چیه داداشت عکساتو ببینه؟؟
با این حرفش رنگم پرید
داداشم میفهمید یواشکی با رفیقش چت میکنم و عکسامو واسش میفرستادم منو میکشت..
- تو ... تو
نزدیک تر اومد و با لحن خاصی گفت
- اگه زنم شی عکساتو به داداشت نمیدم
چون اون وقت زنمی احدی حق نداره عکسای زنمو ببینه..screamname_badgeleaves
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
با لحن تخسی گفت
- پاک نمیکنم ، نظرت چیه داداشت عکساتو ببینه؟؟
با این حرفش رنگم پرید
داداشم میفهمید یواشکی با رفیقش چت میکنم و عکسامو واسش میفرستادم منو میکشت..
- تو ... تو
نزدیک تر اومد و با لحن خاصی گفت
- اگه زنم شی عکساتو به داداشت نمیدم
چون اون وقت زنمی احدی حق نداره عکسای زنمو ببینه..screamname_badgeleaves
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ اردیبهشت
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
#وسوسهه...🥵hotsprings️⋟
#پارت_130
خواستم سوال بپرسم که نذاشت
نچی کرد
- فعلا بیا غذاتو بخور
یخ زد!
ناچار پشت میز نشستم..
هر لقمه ای که میخوردم
به زور با یه قلوپ نوشابه از گلوم پایین میرفت.
نریمان پوفی کشید
- اینجوری غذا میخورن مگه؟
لب زدم
- گشنم نیست..
اخمی کرد
- تا ته بشقابتو میخوری نیلو ببین چه بلایی سرت اومده بس لاغر شدی!
ناچار بقیشم خوردم
آخراش بود که دیگه نمیتونستم
ظرف و کنار زدم
قبل اینکه مخالفت کنه یا بهم حرف بزنه
تند گفتم
- نمیتونم دیگه
سر تکون داد
- بهتره برگردیم هتل؛ فردا پروازه باید استراحت کنی!
#پارت_130
خواستم سوال بپرسم که نذاشت
نچی کرد
- فعلا بیا غذاتو بخور
یخ زد!
ناچار پشت میز نشستم..
هر لقمه ای که میخوردم
به زور با یه قلوپ نوشابه از گلوم پایین میرفت.
نریمان پوفی کشید
- اینجوری غذا میخورن مگه؟
لب زدم
- گشنم نیست..
اخمی کرد
- تا ته بشقابتو میخوری نیلو ببین چه بلایی سرت اومده بس لاغر شدی!
ناچار بقیشم خوردم
آخراش بود که دیگه نمیتونستم
ظرف و کنار زدم
قبل اینکه مخالفت کنه یا بهم حرف بزنه
تند گفتم
- نمیتونم دیگه
سر تکون داد
- بهتره برگردیم هتل؛ فردا پروازه باید استراحت کنی!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ خرداد
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
#وسوسهه...🥵hotsprings️⋟
#پارت_131
رسیدیم..
بالاخره تموم شد.
از پله های هواپیما بالا رفتم و آخرین نفسمو بلند و عمیق و از هوای آلوده تهران گرفتم..
نریمان پشت سرم بود
دست روی شونه ام گذاشت
- برو جلو..
نگامو گرفتم
وارد کابین هواپیما شدم..
کمی بعد روی صندلیا نشستیم که درا رو بستنن و اعلام کردن..
دلم شور میزد.
نمیدونستم کارم درست بود یا نه..
مرصاد و ول کرده بودم
اگه دستش بهم می رسید قطعا نمی ذاشت زنده بمونم..
ولی با وجود اینا
حق و به خودم میدادم..
حق داشتم نخوام تو زندگی باشم که منو نمیخواد
نریمان گوشیشو چک کرد
پوزخندی زد
- 56 تماس بی پاسخ از بابا..
چشمام گرد شد..
#پارت_131
رسیدیم..
بالاخره تموم شد.
از پله های هواپیما بالا رفتم و آخرین نفسمو بلند و عمیق و از هوای آلوده تهران گرفتم..
نریمان پشت سرم بود
دست روی شونه ام گذاشت
- برو جلو..
نگامو گرفتم
وارد کابین هواپیما شدم..
کمی بعد روی صندلیا نشستیم که درا رو بستنن و اعلام کردن..
دلم شور میزد.
نمیدونستم کارم درست بود یا نه..
مرصاد و ول کرده بودم
اگه دستش بهم می رسید قطعا نمی ذاشت زنده بمونم..
ولی با وجود اینا
حق و به خودم میدادم..
حق داشتم نخوام تو زندگی باشم که منو نمیخواد
نریمان گوشیشو چک کرد
پوزخندی زد
- 56 تماس بی پاسخ از بابا..
چشمام گرد شد..
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ خرداد
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
پارتتتتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! purple_heart🥰
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
بسه دیگه زبون نریز..
تک خنده ای زدم
- حاجیم بدش میاد از دلبری کردن؟
نفسشو کلافه بیرون داد
+ صدبار گفتم اسممو صدا بزن حاجی، حاجی نکن خوشم نمیاد
با طنازی دستشو کشیدم
- ولی من دوست دارم به شوهر بداخلاقم حاجی بگم..
با دیدن چیزی که تو دستم بود طاقت نیاورد یهو...sob🤣fire
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
تک خنده ای زدم
- حاجیم بدش میاد از دلبری کردن؟
نفسشو کلافه بیرون داد
+ صدبار گفتم اسممو صدا بزن حاجی، حاجی نکن خوشم نمیاد
با طنازی دستشو کشیدم
- ولی من دوست دارم به شوهر بداخلاقم حاجی بگم..
با دیدن چیزی که تو دستم بود طاقت نیاورد یهو...sob🤣fire
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
#وسوسهه...🥵hotsprings️⋟
#پارت_132
چشمام گرد شد
56 بار به نریمان زنگ زده بود؟
پس یعنی مطمئن بود من باها نریمان اومدم نه کسی دیگه..
متوجه رنگ پریده ام شد
نچی کرد
- از چی میترسی؟ دستشون بهت نمیرسه!
نترسیده بودم..
پریدن رنگم بخاطر یه چیز دیگه بود
مرصاد
اون منو از زیر زمینم پیدا میکرد
زن قانونیش بودم
هیچی نمیتونست مقابلش وایسه و حتی بخاطر بی خبر و بی اجازه رفتنم حق و بهش میدادن
اگه پیدام میکرد..
وگرنه کل مدارکم جـ..ـعلی بود
جوری کارش تمیز بود که حتی بخاطر خارج شدنم از کشور هم مشکلی پیش نیومد..
پرواز بلند شد
از الان به بعد زندگی جدید منم شروع شد.
زندگی بدون مرصاد
بدون تلخی چند ماهی که گذشت..
و بدون خانواده ای که کوچیک ترین اهمیت و به بچه هاشون نمیدادن
بعد از چند ساعت رسیدیم..
#پارت_132
چشمام گرد شد
56 بار به نریمان زنگ زده بود؟
پس یعنی مطمئن بود من باها نریمان اومدم نه کسی دیگه..
متوجه رنگ پریده ام شد
نچی کرد
- از چی میترسی؟ دستشون بهت نمیرسه!
نترسیده بودم..
پریدن رنگم بخاطر یه چیز دیگه بود
مرصاد
اون منو از زیر زمینم پیدا میکرد
زن قانونیش بودم
هیچی نمیتونست مقابلش وایسه و حتی بخاطر بی خبر و بی اجازه رفتنم حق و بهش میدادن
اگه پیدام میکرد..
وگرنه کل مدارکم جـ..ـعلی بود
جوری کارش تمیز بود که حتی بخاطر خارج شدنم از کشور هم مشکلی پیش نیومد..
پرواز بلند شد
از الان به بعد زندگی جدید منم شروع شد.
زندگی بدون مرصاد
بدون تلخی چند ماهی که گذشت..
و بدون خانواده ای که کوچیک ترین اهمیت و به بچه هاشون نمیدادن
بعد از چند ساعت رسیدیم..
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
پارتتتتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! purple_heart🥰
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
#وسوسهه...🥵hotsprings️⋟
#پارت_133
از فرودگاه زدیم بیرون
هوای آزاد آمریکا رو تو ریه هام کشیدم..
آلوده نبود
برعکس تهران..
ولی غریب بود
حس غربت به دلم چنگ مینداخت..
نریمان ماشین گرفت و آدرس خونه خودشو به انگلیسی لب زد
زبانم خوب بود
مشکلی تو صحبت کردن نداشتم..
ولی هنوزم باورم نمیشد
من
بالاخره اومدم؟
آرزوی بچگی و نوجونیم رفتن از ایران بود..
وقتی نریمان اومد
فکر میکردم وقتی اینجا کاراش درست شه بر میگرده دنبال من و با خودش میبرتم..
اما نیومد
یه سال بعد..دوسال و سه سال بعد..
کم کم فکرش از سرم افتاد
تا اینکه بحث ازدواج من و مرصاد اومد وسط و جفتمون ناراضی بودیم
اما اون شب نحس تولد همه چیو بهم ریخت
- نیلو حواست کجاست
پیاده شو!
#پارت_133
از فرودگاه زدیم بیرون
هوای آزاد آمریکا رو تو ریه هام کشیدم..
آلوده نبود
برعکس تهران..
ولی غریب بود
حس غربت به دلم چنگ مینداخت..
نریمان ماشین گرفت و آدرس خونه خودشو به انگلیسی لب زد
زبانم خوب بود
مشکلی تو صحبت کردن نداشتم..
ولی هنوزم باورم نمیشد
من
بالاخره اومدم؟
آرزوی بچگی و نوجونیم رفتن از ایران بود..
وقتی نریمان اومد
فکر میکردم وقتی اینجا کاراش درست شه بر میگرده دنبال من و با خودش میبرتم..
اما نیومد
یه سال بعد..دوسال و سه سال بعد..
کم کم فکرش از سرم افتاد
تا اینکه بحث ازدواج من و مرصاد اومد وسط و جفتمون ناراضی بودیم
اما اون شب نحس تولد همه چیو بهم ریخت
- نیلو حواست کجاست
پیاده شو!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ خرداد
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
#وسوسهه...🥵hotsprings️⋟
#پارت_134
پارت 134 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EAAJCHHD0ZFSOOGVOYSXWSZAEJGTQLSM
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#پارت_134
پارت 134 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EAAJCHHD0ZFSOOGVOYSXWSZAEJGTQLSM
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ خرداد
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
#وسوسهه...🥵hotsprings️⋟
#پارت_135
پارت 135 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EFGIJBEI0CMKDQMZGXTJWYYOVIVUGNNV
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#پارت_135
پارت 135 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EFGIJBEI0CMKDQMZGXTJWYYOVIVUGNNV
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
وسوسه با تو بودن.!✨️🩷🚯
#پارت_کامل_PDFرمان 🩷angerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA1Kدنبال کننده
رمان عاشقونه🩵cherry_blossom رمان روناک ناز و نیاز چشمات باب اسفنجیم میشی زید نیم وجبی خبرنگار خبر نگار ایرونی حکم هوس تو فقط ژنرال منی شب هالویین هالووین وسوسه با تو بودن استخر پرهیجان پر هیجان سوگلی ارباب مکانیک هیکلی شرطبندی هم سن بچمی میای دکترم دکتر من شی
مشاهده کانال پیامرسان