۲۸ اردیبهشت
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
#رمان_دوشیزه_منgreen_heart
- کلی دلم برات تنگ شده کاش پیشم بودی!
گریهم در اومده بود که یهو در بازشد:
+ من نیستم عکسمو نگاه میکنی اره؟ بعد وقتی پیشتم به من محل نمیذاری!!
با تعجب به مهرداد نگاه کردم :
- یهو... یهو دلم... برات تنگ شده.. بود!
یهو جلو اومد و آغوشش رو برام باز کرد:
+ دورت بگردم منم دلم برات تنگ شده بود خانومم بدو بیا بغل شوهرت 🥹non-potable_waterx
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
- کلی دلم برات تنگ شده کاش پیشم بودی!
گریهم در اومده بود که یهو در بازشد:
+ من نیستم عکسمو نگاه میکنی اره؟ بعد وقتی پیشتم به من محل نمیذاری!!
با تعجب به مهرداد نگاه کردم :
- یهو... یهو دلم... برات تنگ شده.. بود!
یهو جلو اومد و آغوشش رو برام باز کرد:
+ دورت بگردم منم دلم برات تنگ شده بود خانومم بدو بیا بغل شوهرت 🥹non-potable_waterx
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
RoMaN.DOShiZE.MaNyfiresmiling_imp
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
#تزریقـاتےحرفِههای🤧name_badgeheartpulse
#Part_53
+ حرف دهنتو بفهم اشغال، گمشو بیرون تا بیناموست نکردم وسط همین مطب!!
مثل سگ ترسید
دستاشو اورد بالا
- ببخشید..منظوری نداشتم من.. من..
+ گورتو گم کن! الااان!!
با نعره ای که میلان کشید منم دومتر پریدم بالا..
دویید رفت بیرون که برگشت سمتم.
عصابش از من خورد تر بود.
+ اینا همش تقصیر خودته دختر
چه کله شق بازیی بود دراوردی هان!؟
- تقصیر من!؟
جلوش قد علم کردم و صاف وایسادم با جفت چشاش خیره نگاه کردم
- دهنتو ببند
تقصیر خودم بود اره!؟ یا تویی که سیریش شده بودی ولم نمیکردی عوضی..
حالا ببین!!
بغض کردم و با همون بغض ادامه دادم
- همه..
همه فکر میکنن من.. من خرابم..
ولی مجبور بودم. برای اوردن دو لقمه نون!!
برای اینکه یه سرپناه داشته باشم..
اره خب تو توی پنت هوست این چیزارو حالیت نیست.
بدون اینکه بهش توجه کردم از کنارش رد شدم
رفتم سمت جمعیت و داد زدم
- امروز تزریقاتی برای همه مجانی!
فقط اگه بیاین پیش همون دختر خوشگله توی ویدیو..
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
#Part_53
+ حرف دهنتو بفهم اشغال، گمشو بیرون تا بیناموست نکردم وسط همین مطب!!
مثل سگ ترسید
دستاشو اورد بالا
- ببخشید..منظوری نداشتم من.. من..
+ گورتو گم کن! الااان!!
با نعره ای که میلان کشید منم دومتر پریدم بالا..
دویید رفت بیرون که برگشت سمتم.
عصابش از من خورد تر بود.
+ اینا همش تقصیر خودته دختر
چه کله شق بازیی بود دراوردی هان!؟
- تقصیر من!؟
جلوش قد علم کردم و صاف وایسادم با جفت چشاش خیره نگاه کردم
- دهنتو ببند
تقصیر خودم بود اره!؟ یا تویی که سیریش شده بودی ولم نمیکردی عوضی..
حالا ببین!!
بغض کردم و با همون بغض ادامه دادم
- همه..
همه فکر میکنن من.. من خرابم..
ولی مجبور بودم. برای اوردن دو لقمه نون!!
برای اینکه یه سرپناه داشته باشم..
اره خب تو توی پنت هوست این چیزارو حالیت نیست.
بدون اینکه بهش توجه کردم از کنارش رد شدم
رفتم سمت جمعیت و داد زدم
- امروز تزریقاتی برای همه مجانی!
فقط اگه بیاین پیش همون دختر خوشگله توی ویدیو..
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
پارتتتتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! purple_heart🥰
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۹ اردیبهشت
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
_ دوقلو اوردی خانومم !!
نق میزنم !!
_من میترسم بهشون شیر نمیدم
_چیکار میکنی پس؟ هوم؟
بغض کرده به شیرخشک اشاره میکنم
نزدیک شدو توپید:
بمیرمم به بچم شیرخشک نمیدم اینو گفت و تو یه حرکت..sobsee_no_evilx
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
نق میزنم !!
_من میترسم بهشون شیر نمیدم
_چیکار میکنی پس؟ هوم؟
بغض کرده به شیرخشک اشاره میکنم
نزدیک شدو توپید:
بمیرمم به بچم شیرخشک نمیدم اینو گفت و تو یه حرکت..sobsee_no_evilx
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
RoMan.DoKhTaRaK.LaLno_smoking🫂
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
#تزریقـاتےحرفِههای🤧name_badgeheartpulse
#Part_54
نگامو بردم سمتش..
از حرص پوستش سرخ شده بود.
اره!! همینو میخاستی عوضی!؟
جلو اومد و خیلی بلند با داد عصبی گفت:
+ امروز مطب تزریقاتی نداره!!
برید بیرون بزنید..
صدای جمع و همهمه بلند شد
که اینبار بلند تر داد زد
+ نشنیدین چی گفتممم!؟
همه از ترس رفتن عقب، با حرص جلو رفتم و کنارش وایسادم
- چیکار میکنی؟ من به پولش نیاز دارم..
+ نگران نباش حقوقت و مثل روزای دیگه کامل میدم، فقط حق نداری تا یه مدت اینجا کار کنی!!
چشمام از حدقه زد بیرون
به چه جرعتی به من امر و نهی میکرد؟
- باشه پس..
اخراجم ینی؟ اشکال نداره میرم جای دیگه!
رو برگردوندم خواستم برم که یهو بازومو چاقید، انقد محکم انگشتاشو توی دستم فشار میداد که جیغ خفیفی زدم و خواستم دستم و از دستش جدا کنم ولی نتونستم..
از بین دندونای چفت شدش غرید
+ رو مخم نرو سحرا..
دارم رد میدم! پنج دقیقه هیچ غلطی نکن، حرف نزن، زر اضاف نزن!!
- دهنت و ببند نمیتونی اینجوری باهام حرف بزنی! دستم و ولکن عوضی..
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
#Part_54
نگامو بردم سمتش..
از حرص پوستش سرخ شده بود.
اره!! همینو میخاستی عوضی!؟
جلو اومد و خیلی بلند با داد عصبی گفت:
+ امروز مطب تزریقاتی نداره!!
برید بیرون بزنید..
صدای جمع و همهمه بلند شد
که اینبار بلند تر داد زد
+ نشنیدین چی گفتممم!؟
همه از ترس رفتن عقب، با حرص جلو رفتم و کنارش وایسادم
- چیکار میکنی؟ من به پولش نیاز دارم..
+ نگران نباش حقوقت و مثل روزای دیگه کامل میدم، فقط حق نداری تا یه مدت اینجا کار کنی!!
چشمام از حدقه زد بیرون
به چه جرعتی به من امر و نهی میکرد؟
- باشه پس..
اخراجم ینی؟ اشکال نداره میرم جای دیگه!
رو برگردوندم خواستم برم که یهو بازومو چاقید، انقد محکم انگشتاشو توی دستم فشار میداد که جیغ خفیفی زدم و خواستم دستم و از دستش جدا کنم ولی نتونستم..
از بین دندونای چفت شدش غرید
+ رو مخم نرو سحرا..
دارم رد میدم! پنج دقیقه هیچ غلطی نکن، حرف نزن، زر اضاف نزن!!
- دهنت و ببند نمیتونی اینجوری باهام حرف بزنی! دستم و ولکن عوضی..
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
پارتتتتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! purple_heart🥰
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۰ اردیبهشت
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
- عکسامو پاک کن ، حق نداشتی عکسای تولدمو برداری!
با لحن تخسی گفت
- پاک نمیکنم ، نظرت چیه داداشت عکساتو ببینه؟؟
با این حرفش رنگم پرید
داداشم میفهمید یواشکی با رفیقش چت میکنم و عکسامو واسش میفرستادم منو میکشت..
- تو ... تو
نزدیک تر اومد و با لحن خاصی گفت
- اگه زنم شی عکساتو به داداشت نمیدم
چون اون وقت زنمی احدی حق نداره عکسای زنمو ببینه..screamname_badgeleaves
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
با لحن تخسی گفت
- پاک نمیکنم ، نظرت چیه داداشت عکساتو ببینه؟؟
با این حرفش رنگم پرید
داداشم میفهمید یواشکی با رفیقش چت میکنم و عکسامو واسش میفرستادم منو میکشت..
- تو ... تو
نزدیک تر اومد و با لحن خاصی گفت
- اگه زنم شی عکساتو به داداشت نمیدم
چون اون وقت زنمی احدی حق نداره عکسای زنمو ببینه..screamname_badgeleaves
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
RoMan.PaYaMak.AKhAr.ShaBismiling_impanger
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ اردیبهشت
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
#تزریقـاتےحرفِههای🤧name_badgeheartpulse
#Part_55
با بغض به بازوم که داشت توی دست گندش له میشد خیره شدم..
و بعد هق زدم
- توروخدا ولم کن..
چرا اینکارو باهام میکنی!؟
همش بخاطر دوتا فیلم؟
یهو صدای یه ادم از بین جمعیت توجخ جفتمومو به خودش جلب کرد
یکی بود که پشت هم میگفت.
( بله جناب سروان.. همونجور که گفتم این خانم ناشیه و منو به این روز انداخت و ...)
صداش با رسیدن بهمون خفه شد..
جفتشون دقیقا توی همون وضعیت به دوتا افسر پلیس که جلومون وایساده بودن خیره بودیم..
- سلام..
سحرا خانم شمایید!؟
دست میلان از بازوم شل شد
اروم پچ زدم
- بله..بله منم..چطور مگه؟ اتفاقی افتاده..
قلبم تالاپ و تلوپ میزد
پشت هم..
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
#Part_55
با بغض به بازوم که داشت توی دست گندش له میشد خیره شدم..
و بعد هق زدم
- توروخدا ولم کن..
چرا اینکارو باهام میکنی!؟
همش بخاطر دوتا فیلم؟
یهو صدای یه ادم از بین جمعیت توجخ جفتمومو به خودش جلب کرد
یکی بود که پشت هم میگفت.
( بله جناب سروان.. همونجور که گفتم این خانم ناشیه و منو به این روز انداخت و ...)
صداش با رسیدن بهمون خفه شد..
جفتشون دقیقا توی همون وضعیت به دوتا افسر پلیس که جلومون وایساده بودن خیره بودیم..
- سلام..
سحرا خانم شمایید!؟
دست میلان از بازوم شل شد
اروم پچ زدم
- بله..بله منم..چطور مگه؟ اتفاقی افتاده..
قلبم تالاپ و تلوپ میزد
پشت هم..
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳۱ اردیبهشت
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱ خرداد
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
پارتتتتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! purple_heart🥰
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲ خرداد
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
بسه دیگه زبون نریز..
تک خنده ای زدم
- حاجیم بدش میاد از دلبری کردن؟
نفسشو کلافه بیرون داد
+ صدبار گفتم اسممو صدا بزن حاجی، حاجی نکن خوشم نمیاد
با طنازی دستشو کشیدم
- ولی من دوست دارم به شوهر بداخلاقم حاجی بگم..
با دیدن چیزی که تو دستم بود طاقت نیاورد یهو...sob🤣fire
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
تک خنده ای زدم
- حاجیم بدش میاد از دلبری کردن؟
نفسشو کلافه بیرون داد
+ صدبار گفتم اسممو صدا بزن حاجی، حاجی نکن خوشم نمیاد
با طنازی دستشو کشیدم
- ولی من دوست دارم به شوهر بداخلاقم حاجی بگم..
با دیدن چیزی که تو دستم بود طاقت نیاورد یهو...sob🤣fire
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
KoLaH.BaRdAr.KoJoLojoyx
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
#تزریقـاتےحرفِههای🤧name_badgeheartpulse
#Part_56
- شما باید تشریف بیارید اداره ی پلیس..
ازتون شکایت ثبت شده!!
ماتم برده بود..
به زور خودم و جمع کردم و لب زدم
- شکایت!؟ از من!؟؟؟ کی؟
- این آقا!!
کنار رفت که چشمم خورد به یه قیافه ی خیلی اشنا.. ولی یادم نمیومد کجا دیدمش!!
یهو ذهنم روشن شد.
اوه!
این همون پسره بود که اونروز اشتباهی امپول و زدم توی رون پاش!
اب دهنم و با وحشت قورت دادم
- ببخشید جناب سروان
ولی من این اقا رو اصلا نمیشناسم..
یهو وحشیانه حمله کرد سمتم
- دروغ نگو زنیکهه!!
مثل سگ دروغ میگه جناب سروان، خیلیم خوب میشناسه.. اصلا ببینید رنگ از رخش رفت!
عصبی بهش خیره شدم و محکم توپیدم
- میگم نمیشناسمت مردک مگه تو ...
میلان جلو اومد
و توی حرفم پرید، خیلی ریلکس پچ زد:
+ ببخشید، من رئیس این مطب هستم.
اگه مشکلی راجب پرسنلم به وجود اومده باید با من درمیون بزارید.
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
#Part_56
- شما باید تشریف بیارید اداره ی پلیس..
ازتون شکایت ثبت شده!!
ماتم برده بود..
به زور خودم و جمع کردم و لب زدم
- شکایت!؟ از من!؟؟؟ کی؟
- این آقا!!
کنار رفت که چشمم خورد به یه قیافه ی خیلی اشنا.. ولی یادم نمیومد کجا دیدمش!!
یهو ذهنم روشن شد.
اوه!
این همون پسره بود که اونروز اشتباهی امپول و زدم توی رون پاش!
اب دهنم و با وحشت قورت دادم
- ببخشید جناب سروان
ولی من این اقا رو اصلا نمیشناسم..
یهو وحشیانه حمله کرد سمتم
- دروغ نگو زنیکهه!!
مثل سگ دروغ میگه جناب سروان، خیلیم خوب میشناسه.. اصلا ببینید رنگ از رخش رفت!
عصبی بهش خیره شدم و محکم توپیدم
- میگم نمیشناسمت مردک مگه تو ...
میلان جلو اومد
و توی حرفم پرید، خیلی ریلکس پچ زد:
+ ببخشید، من رئیس این مطب هستم.
اگه مشکلی راجب پرسنلم به وجود اومده باید با من درمیون بزارید.
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
#تزریقـاتےحرفِههای🤧name_badgeheartpulse
#Part_57
- شکایت شده از تزریقاتی شما!!
و باید بیان اداره ی پلیس..
با ترس سرجام انگشتام و توی کف دستم فشار دادم و دوباره حرفم و تکرار کردم
- جناب سروان بخدا من از چیزی خبر ...
توی حرفم پرید و محکم نگام کرد یه لحظه ری دم به خودم..
- میتونی اینارو توی اداره توضیح بدی خانم محترم!! فعلا باید با ما بیاین..
دیگه شل کردم..
میدونستم پام گیره و اون پسره ی بیشعور ولکن نیست..
- باشه!
میلان دستشو مقابل سینم گرفت
+ نه!
وایسا..
جناب سروان منو جاش ببرید!!
توی کاسه چشم چرخوندم
کاش این بتمن جنتلمن بازی درنمیورد حالا توی این موقعیت..
- یعنی چی؟ خودم باید برم..
- بله اقا
شما نمیتونید بیاید مگر اینکه نسبتی باهاشون داشته باشید..
یهو برگشت سمتم
+ بگو زنمی..
چشمام از حدقه زد بیرون
- هااان؟؟ چیمیگی تو..
لباش و روی هم فشار داد و با دندون قروچه بهم توپید
+ نمیتونم بزارن ببرنت، معلوم نیست چخبره.. توام نادونی..یهو سرتو به باد میدی؛
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
#Part_57
- شکایت شده از تزریقاتی شما!!
و باید بیان اداره ی پلیس..
با ترس سرجام انگشتام و توی کف دستم فشار دادم و دوباره حرفم و تکرار کردم
- جناب سروان بخدا من از چیزی خبر ...
توی حرفم پرید و محکم نگام کرد یه لحظه ری دم به خودم..
- میتونی اینارو توی اداره توضیح بدی خانم محترم!! فعلا باید با ما بیاین..
دیگه شل کردم..
میدونستم پام گیره و اون پسره ی بیشعور ولکن نیست..
- باشه!
میلان دستشو مقابل سینم گرفت
+ نه!
وایسا..
جناب سروان منو جاش ببرید!!
توی کاسه چشم چرخوندم
کاش این بتمن جنتلمن بازی درنمیورد حالا توی این موقعیت..
- یعنی چی؟ خودم باید برم..
- بله اقا
شما نمیتونید بیاید مگر اینکه نسبتی باهاشون داشته باشید..
یهو برگشت سمتم
+ بگو زنمی..
چشمام از حدقه زد بیرون
- هااان؟؟ چیمیگی تو..
لباش و روی هم فشار داد و با دندون قروچه بهم توپید
+ نمیتونم بزارن ببرنت، معلوم نیست چخبره.. توام نادونی..یهو سرتو به باد میدی؛
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۳ خرداد
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
پارتتتتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! purple_heart🥰
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
ری اکشن مختلف بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklesgreen_heart
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۴ خرداد
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
#تزریقـاتےحرفِههای🤧name_badgeheartpulse
#Part_58
دلم میخاست یدونه بخوابونم زیر گوشش تا دهنشو ببنده ولی حیف که الان کارم لنگ بود..
سرم و از جلوش رد کردم
- بله من زن ایشونم..
و بدون اجازه ی شوهرم نمیتونم جایی بیام..
افسر نگاه مشکوکی بهمون انداخت
و با فوت کردن نفسش بیرون لب زد
+ وقت منو نگیرید
یه نفرتونو الان باید ببرم با خودم اداره ی پلیس!! زودتر بگید مضنون کیه..
پسره از پشتش سریع گفت
- جناب افسر من که بهتون گفتم مضنون این دخ...
قبل ازینکه حرفش تموم بشه چرخید سمتش و با صدای توپنده ای رو بهش لب زد
- حرفای شمارو شنیدم اقای محترم
ولی تصمیم گیریش با شوهر این خانومه..
میلان سریع جلو رفت
+ چشم.. من باهاتون میام جناب افسر..
زیر لب سمتم پچ زد
- تو همینجا بمون
و هیچ غلط اضافه ای نکن تا برگردم خب!؟؟؟
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
#Part_58
دلم میخاست یدونه بخوابونم زیر گوشش تا دهنشو ببنده ولی حیف که الان کارم لنگ بود..
سرم و از جلوش رد کردم
- بله من زن ایشونم..
و بدون اجازه ی شوهرم نمیتونم جایی بیام..
افسر نگاه مشکوکی بهمون انداخت
و با فوت کردن نفسش بیرون لب زد
+ وقت منو نگیرید
یه نفرتونو الان باید ببرم با خودم اداره ی پلیس!! زودتر بگید مضنون کیه..
پسره از پشتش سریع گفت
- جناب افسر من که بهتون گفتم مضنون این دخ...
قبل ازینکه حرفش تموم بشه چرخید سمتش و با صدای توپنده ای رو بهش لب زد
- حرفای شمارو شنیدم اقای محترم
ولی تصمیم گیریش با شوهر این خانومه..
میلان سریع جلو رفت
+ چشم.. من باهاتون میام جناب افسر..
زیر لب سمتم پچ زد
- تو همینجا بمون
و هیچ غلط اضافه ای نکن تا برگردم خب!؟؟؟
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ خرداد
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
#تزریقـاتےحرفِههای🤧name_badgeheartpulse
#Part_59
پارت 59 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EAAJCHHD0ZFSOOGVOYSXWSZAEJGTQLSM
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#Part_59
پارت 59 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EAAJCHHD0ZFSOOGVOYSXWSZAEJGTQLSM
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
#تزریقـاتےحرفِههای🤧name_badgeheartpulse
#Part_59
بدون رضایت سرم و تکون دادم و حرفشو تایید کردم..
باورم نمیشد ولی جلوی چشمام افسر جلو اومد و اونم باهاشون رفت..
چرا واسه من!!
منی که جز فحاشی چیز دیگه ای بهش نمیگفتم اینکارو کرد؟؟
اون پسره سرجاش وایساد
و دنبالشون نرفت..
یهو برگشت سمتم، جلو اومد و توی چشمام خیره شد.. یکم قدش ازم کوتاه تر بود.
- نمیتونی قصر در بری!!
شاید اون شاهزاده امروز نجاتت داده باشه ولی بار بعدی که با مامور بیام کت بسته میندازنت تو حلف دونی!!
- دهنتو ببند احمق!
چیمیگی برا خودت؟؟؟
با حرص سمتش رفتم
- کاری نکن یه امپول بردارم بزنم تو گردنت همینجا بکشمت بدبخت!!
با نیم وجب قد جلوم زر زر میکرد..
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
#Part_59
بدون رضایت سرم و تکون دادم و حرفشو تایید کردم..
باورم نمیشد ولی جلوی چشمام افسر جلو اومد و اونم باهاشون رفت..
چرا واسه من!!
منی که جز فحاشی چیز دیگه ای بهش نمیگفتم اینکارو کرد؟؟
اون پسره سرجاش وایساد
و دنبالشون نرفت..
یهو برگشت سمتم، جلو اومد و توی چشمام خیره شد.. یکم قدش ازم کوتاه تر بود.
- نمیتونی قصر در بری!!
شاید اون شاهزاده امروز نجاتت داده باشه ولی بار بعدی که با مامور بیام کت بسته میندازنت تو حلف دونی!!
- دهنتو ببند احمق!
چیمیگی برا خودت؟؟؟
با حرص سمتش رفتم
- کاری نکن یه امپول بردارم بزنم تو گردنت همینجا بکشمت بدبخت!!
با نیم وجب قد جلوم زر زر میکرد..
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
#تزریقـاتےحرفِههای🤧name_badgeheartpulse
#Part_60
شونه ای بهش زدم و از کنارش رد شدم..
دوییدم بیرون..
دیگه نشونده بودنش توی ماشین پلیس..
از توی ماشین بهم خیره شد
درست مثل فیلما!!
مسخره بود ولی حس عجیبی داشتم، حس میکردم گندی که زدم پای اونم گیر انداخته!
اخه تو چرا جنتلمن بازی درمیاری احمق اه!!
دوییدم سمت خیابون
- تاکسیی...تاکسی..
دستم و بالا اوردم..
مگه عصر هجر!؟ خب اسنپ بگیر..
ولی هووف طول میکشید..
پریدم عین دیوونه ها وسط خیابون
یه ماشین با سرعت اومد سمتم..
بوق ممتدی زد و یهو ایست کرد!!
با وحشت دستامو که سپر چشمام کرده بودم از روی چشمام برداشتم..
یه پسر جوون پیاده شد
- چه مرگته تو عقل نداری!؟؟ وسط خیابون چه غلطی میکنی؟؟؟
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
#Part_60
شونه ای بهش زدم و از کنارش رد شدم..
دوییدم بیرون..
دیگه نشونده بودنش توی ماشین پلیس..
از توی ماشین بهم خیره شد
درست مثل فیلما!!
مسخره بود ولی حس عجیبی داشتم، حس میکردم گندی که زدم پای اونم گیر انداخته!
اخه تو چرا جنتلمن بازی درمیاری احمق اه!!
دوییدم سمت خیابون
- تاکسیی...تاکسی..
دستم و بالا اوردم..
مگه عصر هجر!؟ خب اسنپ بگیر..
ولی هووف طول میکشید..
پریدم عین دیوونه ها وسط خیابون
یه ماشین با سرعت اومد سمتم..
بوق ممتدی زد و یهو ایست کرد!!
با وحشت دستامو که سپر چشمام کرده بودم از روی چشمام برداشتم..
یه پسر جوون پیاده شد
- چه مرگته تو عقل نداری!؟؟ وسط خیابون چه غلطی میکنی؟؟؟
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ خرداد
تزریقاتی حرفِه ای💕💉
#پارت_کامل_PDFرمان eyesangerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA2Kدنبال کننده
رمان عاشقونه🩵cherry_blossom رمان کشتی تایتانیک آدم ادم ربای گولاخ دایه ی هجده ساله تو حلالمی دختر الاریس دقوز آباد یا لاس و گاس دنیای من پروتزه هه یا واقعی دلبر دو مرد مارک دارت کنم تملک پروژه داغ بوی گردنت شبگرد یاغی تزریقات حرفه ای خاکستر عشق
مشاهده کانال پیامرسان