۱۶ خرداد
۱۶ خرداد
Roman Sonic
ولی بازم بیاید تلگرام که اطلاع رسانی اونجا میدیم بیشتر
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
Roman Sonic
و اره خبر خوب اینجا قراره بشه کانال رسمی اگه واقعا این کارو بکنیم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
Roman Sonic
با سایمون و جاسپر و ناین و ساموان اشتراک میزارم این رو حتما
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
Roman Sonic
خو شب خوش
ادیت: دوستان عزیز فیوژنم تعلیق شدم مثل جاسپر... و مشکل اینه که من نمیتونم اکانت جدید بسازم
کمککککک joy
ادیت: دوستان عزیز فیوژنم تعلیق شدم مثل جاسپر... و مشکل اینه که من نمیتونم اکانت جدید بسازم
کمککککک joy
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
Roman Sonic
من که میدونم ادمینا چیکار میکنن که همش تعلیق میشن...
ادیت فیوژن: والا خودمم نمیدونم چه شکری خوردم که تعلیغم
ادیت فیوژن: والا خودمم نمیدونم چه شکری خوردم که تعلیغم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
Roman Sonic
تو مسابقه هیسطوری شرکت کردم و شما رو هم به این مسابقه دعوت می کنم
به ۱۵۰۰ نفر برتر کشور هم کلی جایزه می دن
https://hisstori.ir/onboarding?inviteCode=0xa49NLvUg
به ۱۵۰۰ نفر برتر کشور هم کلی جایزه می دن
https://hisstori.ir/onboarding?inviteCode=0xa49NLvUg
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
Roman Sonic
سلام قشنگا blue_heart
اگر دنبال رمان و داستان از سونیک می گردی
یک سر به کانال من بزنblue_heart
یعنی سونیک شدو را برای همیشه از دست داد؟! حتما یک راه دیگه ای هم هست. اما به چه قیمتی؟
حاضری برای اون جونت را فدا کنی؟
اگر می خواهی داستان کامل را بخونیم روی لینک پایین بزن
پارت۱
تند تند پارت می گذارمwinkblue_heart
منتظر نظراتتون توی ناشناس هستیم
لینک ناشناس mag_righthttps://abzarek.ir/service-p/msg/4305535💙
blue_heartcycloneافسانه های سونیک₊˚✧
blue_hearthttps://rubika.ir/sonic_storie
اگر دنبال رمان و داستان از سونیک می گردی
یک سر به کانال من بزنblue_heart
یعنی سونیک شدو را برای همیشه از دست داد؟! حتما یک راه دیگه ای هم هست. اما به چه قیمتی؟
حاضری برای اون جونت را فدا کنی؟
اگر می خواهی داستان کامل را بخونیم روی لینک پایین بزن
پارت۱
تند تند پارت می گذارمwinkblue_heart
منتظر نظراتتون توی ناشناس هستیم
لینک ناشناس mag_righthttps://abzarek.ir/service-p/msg/4305535💙
blue_heartcycloneافسانه های سونیک₊˚✧
blue_hearthttps://rubika.ir/sonic_storie
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۷ خرداد
۱۷ خرداد
۱۷ خرداد
۱۷ خرداد
Roman Sonic
خب
از قدیم گفتن بازگشت همه به سوی اوست
اما الان باید بگیم بازگشت همه به سوی روبیکاستjoyjoyjoyjoy
خب مثل اینکه دوباره اساس کشی داریم و باید برگردیم از صدقه سری اینا که باز باهم جنگ راه انداختن
البته تلگراما کم و بیش وصله اما همینم ممکنه تا چند ساعت آینده نداشته باشیم و شاید حتی خودمونم.....
فیوژن که فعلا وضعش نامشخصه و زونیک هم که حالا کاری نداریم به قول خودش اونوره ( و بنده خدا گیر کرد همونجا 🤣🤣🤣 )
در کل مراقب خودتون باشین....
فیوژن: هورا من خیلی خوش شانسم joyjoyjoy
از قدیم گفتن بازگشت همه به سوی اوست
اما الان باید بگیم بازگشت همه به سوی روبیکاستjoyjoyjoyjoy
خب مثل اینکه دوباره اساس کشی داریم و باید برگردیم از صدقه سری اینا که باز باهم جنگ راه انداختن
البته تلگراما کم و بیش وصله اما همینم ممکنه تا چند ساعت آینده نداشته باشیم و شاید حتی خودمونم.....
فیوژن که فعلا وضعش نامشخصه و زونیک هم که حالا کاری نداریم به قول خودش اونوره ( و بنده خدا گیر کرد همونجا 🤣🤣🤣 )
در کل مراقب خودتون باشین....
فیوژن: هورا من خیلی خوش شانسم joyjoyjoy
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
Roman Sonic
https://rubika.ir/sonic_street_plus/BHIBAFHAFDIAEBBG
کاری ندارم خودت با دانسته های خودت ترجمه نکردی اینش مهم نیست.
بجای مترجم گوگل از جی بی تی استفاده کن/:
کاری ندارم خودت با دانسته های خودت ترجمه نکردی اینش مهم نیست.
بجای مترجم گوگل از جی بی تی استفاده کن/:
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
۱۸ خرداد
Roman Sonic
اون دوتا رمانی که با کمک ai زده بودم رو اگه چت جی بی تی وصل بشه میتونم ادامه بدم ( حالا امتحان میکنم سر فرصت ) چونکه هم به چیزای ذخیره شده توی حافظش نیاز دارم هم خودش
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
Roman Sonic
خب یه ایده دارم اما باید صبر کنم ببینم ai بهتر درش میاره یا خودم ( خودم یکم توانایی رمان نوشتن رو از دست دادم بعد اون اتفاقا )
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
Roman Sonic
اوکی آماده باشین برای پارت اول رمان جدید
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
Roman Sonic
#Ashes_of_Tomorrow
#خاکستر_های_فردا
ژانر : درام ، احساسی ، جنگ...
نویسنده : simonthehedgehog ( و کمک ai)
مقدمه :
بعضیها میگویند دنیا در یک روز نابود شد.
بعضیها میگویند هیچکس نفهمید دقیقاً چه زمانی همهچیز از هم پاشید.
اما حقیقت این است که پایان دنیا با یک انفجار شروع نشد.
با یک تصمیم شروع شد.
تصمیمی که دویست سال دورتر گرفته شد...
و در گذشته اجرا شد.
امروز دیگر کسی به آسمان آبی عادت ندارد.
باد میان شهرهای خاموش میوزد.
سایههای گذشته هنوز روی دیوارهای شکسته ماندهاند.
و در میان خاکسترهای جهانی که زمانی پر از زندگی بود، هنوز یک سؤال بیپاسخ مانده است:
آن روز چه اتفاقی افتاد؟
و مهمتر از آن...
چه کسی واقعاً مسئول پایان دنیا بود؟
#خاکستر_های_فردا
ژانر : درام ، احساسی ، جنگ...
نویسنده : simonthehedgehog ( و کمک ai)
مقدمه :
بعضیها میگویند دنیا در یک روز نابود شد.
بعضیها میگویند هیچکس نفهمید دقیقاً چه زمانی همهچیز از هم پاشید.
اما حقیقت این است که پایان دنیا با یک انفجار شروع نشد.
با یک تصمیم شروع شد.
تصمیمی که دویست سال دورتر گرفته شد...
و در گذشته اجرا شد.
امروز دیگر کسی به آسمان آبی عادت ندارد.
باد میان شهرهای خاموش میوزد.
سایههای گذشته هنوز روی دیوارهای شکسته ماندهاند.
و در میان خاکسترهای جهانی که زمانی پر از زندگی بود، هنوز یک سؤال بیپاسخ مانده است:
آن روز چه اتفاقی افتاد؟
و مهمتر از آن...
چه کسی واقعاً مسئول پایان دنیا بود؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
Roman Sonic
#Ashes_of_Tomorrow
پارت 1:سکوت
.........................
باد آرامی میان خیابانها میوزید.
سونیک روی لبهی یک ساختمان ایستاده بود.
نگاهش به افق دوخته شده بود.
مدتها بود که کسی اینجا را ندیده بود.
یا شاید...
کسی نمانده بود که ببیند.
او از روی ساختمان پرید.
در خیابان فرود آمد.
هیچ ماشینی عبور نمیکرد.
هیچ مغازهای باز نبود.
هیچ صدایی به گوش نمیرسید.
فقط باد.
و صدای برخورد یک تابلو زنگزده با دیوار.
تق.
تق.
تق.
سونیک لحظهای ایستاد.
به ویترین شکستهی یک فروشگاه نگاه کرد.
گرد و غبار همهچیز را پوشانده بود.
انگار سالها کسی وارد آن نشده بود.
از پشت سر صدایی آمد:«چیز بدرد بخوری پیدا کردی ؟»
سونیک برگشت.
تیلز بود.
اما خیلی چیزا فرق داشت.
عینکش ترک خورده بود.
بخشی از لباسش وصله خورده بود.
و مدت ها بود آن لبخند همیشگی روی صورتش دیده نمیشد.
سونیک:«نه»
تیلز آهی کشید:«پس باید بیشتر بگردیم.»
سونیک سرش را تکان داد: «من هنوز مطمئنم یه چیزی....یا کسی....این اطراف هست.»
تیلز چیزی نگفت.
چند ثانیه فقط به ساختمانهای اطراف نگاه کرد.
ساختمانهایی که پنجرههایشان شکسته بود.
ساختمانهایی که بعضی از آنها نیمهفروریخته بودند.
ساختمانهایی که...
روی دیوارشان سایههای سیاه عجیبی دیده میشد.
مثل رد چیزی که مدتها پیش ناپدید شده بود.
ناگهان صدای خشخش از بیسیم تیلز شنیده شد:«اینجا پایگاه مرکزی. صدامون رو میشنوید؟»
تیلز فوراً بیسیم را برداشت:«میشنویم.»
چند لحظه سکوت.
بعد صدایی مضطرب: «سطح تشعشعات دوباره بالا رفته.»
سونیک و تیلز همزمان خشکشان زد:«کدوم منطقه؟!»
؟؟؟:«منطقه هفت.»
تیلز زیر لب گفت:«دوباره شروع شد...»
ادامه دارد....
پارت 1:سکوت
.........................
باد آرامی میان خیابانها میوزید.
سونیک روی لبهی یک ساختمان ایستاده بود.
نگاهش به افق دوخته شده بود.
مدتها بود که کسی اینجا را ندیده بود.
یا شاید...
کسی نمانده بود که ببیند.
او از روی ساختمان پرید.
در خیابان فرود آمد.
هیچ ماشینی عبور نمیکرد.
هیچ مغازهای باز نبود.
هیچ صدایی به گوش نمیرسید.
فقط باد.
و صدای برخورد یک تابلو زنگزده با دیوار.
تق.
تق.
تق.
سونیک لحظهای ایستاد.
به ویترین شکستهی یک فروشگاه نگاه کرد.
گرد و غبار همهچیز را پوشانده بود.
انگار سالها کسی وارد آن نشده بود.
از پشت سر صدایی آمد:«چیز بدرد بخوری پیدا کردی ؟»
سونیک برگشت.
تیلز بود.
اما خیلی چیزا فرق داشت.
عینکش ترک خورده بود.
بخشی از لباسش وصله خورده بود.
و مدت ها بود آن لبخند همیشگی روی صورتش دیده نمیشد.
سونیک:«نه»
تیلز آهی کشید:«پس باید بیشتر بگردیم.»
سونیک سرش را تکان داد: «من هنوز مطمئنم یه چیزی....یا کسی....این اطراف هست.»
تیلز چیزی نگفت.
چند ثانیه فقط به ساختمانهای اطراف نگاه کرد.
ساختمانهایی که پنجرههایشان شکسته بود.
ساختمانهایی که بعضی از آنها نیمهفروریخته بودند.
ساختمانهایی که...
روی دیوارشان سایههای سیاه عجیبی دیده میشد.
مثل رد چیزی که مدتها پیش ناپدید شده بود.
ناگهان صدای خشخش از بیسیم تیلز شنیده شد:«اینجا پایگاه مرکزی. صدامون رو میشنوید؟»
تیلز فوراً بیسیم را برداشت:«میشنویم.»
چند لحظه سکوت.
بعد صدایی مضطرب: «سطح تشعشعات دوباره بالا رفته.»
سونیک و تیلز همزمان خشکشان زد:«کدوم منطقه؟!»
؟؟؟:«منطقه هفت.»
تیلز زیر لب گفت:«دوباره شروع شد...»
ادامه دارد....
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
Roman Sonic
#Ashes_of_Tomorrow
پارت دوم: ایستگاه متروکه
...........
صدای باد در خیابانهای خالی میپیچید.
سونیک و تیلز از میان ساختمانهای فروریخته عبور میکردند.
هر چند دقیقه یکبار، تیلز به دستگاه کوچکی که روی مچ دستش بسته بود نگاه میکرد.
اعداد مدام تغییر میکردند.
سونیک بالاخره پرسید: «هنوز بالاست؟»
تیلز سری تکان داد:«کمتر از منطقه هفت... ولی هنوز امن نیست.»
چند دقیقه بعد به ورودی یک ایستگاه قطار قدیمی رسیدند.
تابلوی زنگزدهای روی زمین افتاده بود.
بخشی از نامش هنوز دیده میشد:
"Station-"
بقیه حروف سالها پیش از بین رفته بودند.
سونیک نگاهی به تاریکی داخل ایستگاه انداخت: «مطمئنی اینجاست؟»
تیلز:«سیگنال از همینجا میاد.»
هر دو وارد شدند.
پلهها در تاریکی فرو رفته بودند.
فقط نور چراغقوهی تیلز مسیر را روشن میکرد.
ایستگاه کاملاً خالی بود.
هیچ صدایی شنیده نمیشد.
انگار زمان سالها پیش در اینجا متوقف شده بود.
ناگهان سونیک چیزی را روی دیوار دید.
ردیفی از نوشتهها.
با رنگ قرمز.
تیلز چراغ را روی آن گرفت.
نوشته شده بود:
"او ما را نجات نداد."
سونیک اخم کرد.
کمی جلوتر.
جملهی دیگری:
"خیلی دیر شده بود."
و پایینتر...
فقط یک کلمه:
"او"
تیلز یخ زد: «دیدی؟»
سونیک آرام گفت: «آره...»
برای چند ثانیه هیچکدام حرفی نزدند.
این اولین بار نبود که آن کلمه را میدیدند.
اما هر بار که ظاهر میشد، سؤالات بیشتری به جا میگذاشت.
ادامه دارد...
ناگهان دستگاه تیلز شروع به بوق زدن کرد.
بیپ!
بیپ!
بیپ!
سونیک فوراً برگشت.
— «چی شده؟»
تیلز به صفحه نگاه کرد.
رنگ از صورتش پرید.
— «سونیک...»
— «این امکان نداره...»
— «یه نفر دیگه اینجاست.»
در همان لحظه صدای قدمهایی از اعماق تونل شنیده شد.
آهسته.
سنگین.
و نزدیکتر از چیزی که باید میبود.
سونیک خودش را آماده کرد.
اما هنوز نمیدانست چه کسی در تاریکی انتظارشان را میکشد...
پارت دوم: ایستگاه متروکه
...........
صدای باد در خیابانهای خالی میپیچید.
سونیک و تیلز از میان ساختمانهای فروریخته عبور میکردند.
هر چند دقیقه یکبار، تیلز به دستگاه کوچکی که روی مچ دستش بسته بود نگاه میکرد.
اعداد مدام تغییر میکردند.
سونیک بالاخره پرسید: «هنوز بالاست؟»
تیلز سری تکان داد:«کمتر از منطقه هفت... ولی هنوز امن نیست.»
چند دقیقه بعد به ورودی یک ایستگاه قطار قدیمی رسیدند.
تابلوی زنگزدهای روی زمین افتاده بود.
بخشی از نامش هنوز دیده میشد:
"Station-"
بقیه حروف سالها پیش از بین رفته بودند.
سونیک نگاهی به تاریکی داخل ایستگاه انداخت: «مطمئنی اینجاست؟»
تیلز:«سیگنال از همینجا میاد.»
هر دو وارد شدند.
پلهها در تاریکی فرو رفته بودند.
فقط نور چراغقوهی تیلز مسیر را روشن میکرد.
ایستگاه کاملاً خالی بود.
هیچ صدایی شنیده نمیشد.
انگار زمان سالها پیش در اینجا متوقف شده بود.
ناگهان سونیک چیزی را روی دیوار دید.
ردیفی از نوشتهها.
با رنگ قرمز.
تیلز چراغ را روی آن گرفت.
نوشته شده بود:
"او ما را نجات نداد."
سونیک اخم کرد.
کمی جلوتر.
جملهی دیگری:
"خیلی دیر شده بود."
و پایینتر...
فقط یک کلمه:
"او"
تیلز یخ زد: «دیدی؟»
سونیک آرام گفت: «آره...»
برای چند ثانیه هیچکدام حرفی نزدند.
این اولین بار نبود که آن کلمه را میدیدند.
اما هر بار که ظاهر میشد، سؤالات بیشتری به جا میگذاشت.
ادامه دارد...
ناگهان دستگاه تیلز شروع به بوق زدن کرد.
بیپ!
بیپ!
بیپ!
سونیک فوراً برگشت.
— «چی شده؟»
تیلز به صفحه نگاه کرد.
رنگ از صورتش پرید.
— «سونیک...»
— «این امکان نداره...»
— «یه نفر دیگه اینجاست.»
در همان لحظه صدای قدمهایی از اعماق تونل شنیده شد.
آهسته.
سنگین.
و نزدیکتر از چیزی که باید میبود.
سونیک خودش را آماده کرد.
اما هنوز نمیدانست چه کسی در تاریکی انتظارشان را میکشد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
Roman Sonic
#Ashes_of_Tomorrow
پارت سوم: فردی در تاریکی
..............
قدمها نزدیکتر میشدند.
آرام.
منظم.
سنگین.
سونیک در مقابل دهانهی تونل ایستاد.
تیلز دستگاهش را محکم در دست گرفته بود.
بیپ...
بیپ...
بیپ...
صدا هر لحظه تندتر میشد.
از دل تاریکی، سایهای ظاهر شد.
یک شنل بلند.
چکمههای فلزی.
و نوری سرخرنگ که لحظهای در تاریکی درخشید.
سونیک زیر لب گفت: «نه...نگوکه...»
تیلز نفسش را حبس کرد:«شدو؟»
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
سایه جلوتر آمد.
و بالاخره صورتش مشخص شد.
همان خارهای سیاه و قرمز.
همان نگاه سرد.
اما...
چیزی فرق داشت.
چشم چپ شدو با یک قطعه فلزی جایگزین شده بود.
و بخشی از یکی از دستکشهایش دیگر وجود نداشت.
شدو چند لحظه فقط به آنها خیره شد.
بعد گفت: «نباید اینجا میبودید.»
سونیک لبخند کمرنگی زد: «منم خوشحالم میبینمت.»
شدو واکنشی نشان نداد: «دارم جدی حرف میزنم.»
تیلز جلو آمد: «همه فکر میکردن مردی.»
شدو نگاهش را به زمین دوخت:«خیلیها این فکر رو میکنن.»
سکوت سنگینی بینشان افتاد.
سونیک متوجه شد شدو خستهتر از همیشه به نظر میرسد.
انگار سالها بدون استراحت جنگیده باشد.
بالاخره پرسید: «چی تو رو به اینجا کشونده؟»
شدو جواب نداد.
به جای آن به دیوار پشت سرشان اشاره کرد.
به همان نوشته.
"او"
برای اولین بار، حالت صورتش تغییر کرد.
فقط کمی.
اما کافی بود: «اون کلمه رو از کجا پیدا کردید؟»
تیلز گفت:«روی دیوار بود.»
شدو چند ثانیه ساکت ماند.
بعد آهسته گفت:«پس انگار یکسری ها متوجش شده بودن...»
سونیک اخم کرد: «منظورت چیه؟»
ادامه پارت point_downpoint_down
پارت سوم: فردی در تاریکی
..............
قدمها نزدیکتر میشدند.
آرام.
منظم.
سنگین.
سونیک در مقابل دهانهی تونل ایستاد.
تیلز دستگاهش را محکم در دست گرفته بود.
بیپ...
بیپ...
بیپ...
صدا هر لحظه تندتر میشد.
از دل تاریکی، سایهای ظاهر شد.
یک شنل بلند.
چکمههای فلزی.
و نوری سرخرنگ که لحظهای در تاریکی درخشید.
سونیک زیر لب گفت: «نه...نگوکه...»
تیلز نفسش را حبس کرد:«شدو؟»
چند ثانیه سکوت برقرار شد.
سایه جلوتر آمد.
و بالاخره صورتش مشخص شد.
همان خارهای سیاه و قرمز.
همان نگاه سرد.
اما...
چیزی فرق داشت.
چشم چپ شدو با یک قطعه فلزی جایگزین شده بود.
و بخشی از یکی از دستکشهایش دیگر وجود نداشت.
شدو چند لحظه فقط به آنها خیره شد.
بعد گفت: «نباید اینجا میبودید.»
سونیک لبخند کمرنگی زد: «منم خوشحالم میبینمت.»
شدو واکنشی نشان نداد: «دارم جدی حرف میزنم.»
تیلز جلو آمد: «همه فکر میکردن مردی.»
شدو نگاهش را به زمین دوخت:«خیلیها این فکر رو میکنن.»
سکوت سنگینی بینشان افتاد.
سونیک متوجه شد شدو خستهتر از همیشه به نظر میرسد.
انگار سالها بدون استراحت جنگیده باشد.
بالاخره پرسید: «چی تو رو به اینجا کشونده؟»
شدو جواب نداد.
به جای آن به دیوار پشت سرشان اشاره کرد.
به همان نوشته.
"او"
برای اولین بار، حالت صورتش تغییر کرد.
فقط کمی.
اما کافی بود: «اون کلمه رو از کجا پیدا کردید؟»
تیلز گفت:«روی دیوار بود.»
شدو چند ثانیه ساکت ماند.
بعد آهسته گفت:«پس انگار یکسری ها متوجش شده بودن...»
سونیک اخم کرد: «منظورت چیه؟»
ادامه پارت point_downpoint_down
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
Roman Sonic
ادامه پارت سوم
اما قبل از اینکه شدو جواب بده...
صدای انفجاری خفیف از دوردست شنیده شد.
همه برگشتند.
نور قرمز کمرنگی انتهای تونل را روشن کرد.
شدو فوراً جدی شد: «لعنتی...»
سونیک پرسید:«برگشتن؟»
شدو یکی از اسلحههای انرژیاش را بیرون آورد:«اره...خودشونن...اسکرپها!»
تیلز رنگش پرید: «اونها هنوز این اطرافن؟!»
ناگهان صدای فلز روی فلز از اعماق تونل پیچید.
تق...
تق...
تق...
انگار دهها موجود مکانیکی در تاریکی حرکت میکردند.
شدو آرام گفت: «بدوید.»
سونیک لبخند زد:«بالاخره یه چیزی پیدا شد که میتونم باهاش برخورد کنم.»
اما شدو به او نگاه کرد.
نگاهی که سونیک را برای لحظهای ساکت کرد.
شدو گفت: «اینها مثل رباتهای ساده و قدیمی اگمن نیستن.»
تیلز: «اینها بعد از سقوط ساخته شدن.»
و درست در همان لحظه...
دو چشم قرمز در تاریکی روشن شد.
بعد چهار تا.
بعد ده تا.
بعد صدها تا.
و صدای فلزات در تمام تونل پیچید.
شکارچیها بیدار شده بودند.
ادامه دارد...
اما قبل از اینکه شدو جواب بده...
صدای انفجاری خفیف از دوردست شنیده شد.
همه برگشتند.
نور قرمز کمرنگی انتهای تونل را روشن کرد.
شدو فوراً جدی شد: «لعنتی...»
سونیک پرسید:«برگشتن؟»
شدو یکی از اسلحههای انرژیاش را بیرون آورد:«اره...خودشونن...اسکرپها!»
تیلز رنگش پرید: «اونها هنوز این اطرافن؟!»
ناگهان صدای فلز روی فلز از اعماق تونل پیچید.
تق...
تق...
تق...
انگار دهها موجود مکانیکی در تاریکی حرکت میکردند.
شدو آرام گفت: «بدوید.»
سونیک لبخند زد:«بالاخره یه چیزی پیدا شد که میتونم باهاش برخورد کنم.»
اما شدو به او نگاه کرد.
نگاهی که سونیک را برای لحظهای ساکت کرد.
شدو گفت: «اینها مثل رباتهای ساده و قدیمی اگمن نیستن.»
تیلز: «اینها بعد از سقوط ساخته شدن.»
و درست در همان لحظه...
دو چشم قرمز در تاریکی روشن شد.
بعد چهار تا.
بعد ده تا.
بعد صدها تا.
و صدای فلزات در تمام تونل پیچید.
شکارچیها بیدار شده بودند.
ادامه دارد...
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA325دنبال کننده
انواع رمانهای سونیکی با شیپ ها و ژانر های مختلف
.........
برای دیدن تصاویر و فیلم و .....
به این کانال بنده نیز سر بزنید
https://rubika.ir/TailsNinePrower
کانال آرشیو برای ذخیره و دسترسی سریع به رمان ها :
@Romansonicarchive405
رول پلی :
جا نمیشه
محافظ گپ :
باز جا نمیشه سنجاقه
مشاهده کانال پیامرسان.........
برای دیدن تصاویر و فیلم و .....
به این کانال بنده نیز سر بزنید
https://rubika.ir/TailsNinePrower
کانال آرشیو برای ذخیره و دسترسی سریع به رمان ها :
@Romansonicarchive405
رول پلی :
جا نمیشه
محافظ گپ :
باز جا نمیشه سنجاقه