۴ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت109
-من نمیخوام با تو را...ه داشته باشم.
با تویی که بد نت هر روز با بدن یه زن یا شاید بیش تر برخ ورد میکنه!
نفسی گرفت!
-نمیخوام با تو .. کنم چون بلافاصله بعد از تموم شدنش جوری باهام رفتار میکنی انگار خیابو...
آرشام نذاشت جمله روناک به اتمام برسد و دستش روی صورت روناک جا خوش کرد.
روناک باورش نمیشد سیلی خورده!
ناباور و شوکه دستش را قسمتی که سیلی خورده بود قرار داد.
بغضش شکست و اشک هایش مظلومانه روی صورتش جا خوش کردند.
آرشام پریشان دست در موهایش فرو برد و با خشم روناک را نگاه کرد.
خون جلوی چشمانش را گرفته بود.
متوجه هیچ یک از کارهایش نبود!
با تمام خش و نتی که داش ت به ل ب ها و گرد ن روناک حمل ه کرد.
میب وس ید و گ از میگ رفت بی توجه به نگاه های مظلوم همسرش...
حسابی گر د ن دخترک را گا ز گرفت اما حرصش خالی نشد.
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت109
-من نمیخوام با تو را...ه داشته باشم.
با تویی که بد نت هر روز با بدن یه زن یا شاید بیش تر برخ ورد میکنه!
نفسی گرفت!
-نمیخوام با تو .. کنم چون بلافاصله بعد از تموم شدنش جوری باهام رفتار میکنی انگار خیابو...
آرشام نذاشت جمله روناک به اتمام برسد و دستش روی صورت روناک جا خوش کرد.
روناک باورش نمیشد سیلی خورده!
ناباور و شوکه دستش را قسمتی که سیلی خورده بود قرار داد.
بغضش شکست و اشک هایش مظلومانه روی صورتش جا خوش کردند.
آرشام پریشان دست در موهایش فرو برد و با خشم روناک را نگاه کرد.
خون جلوی چشمانش را گرفته بود.
متوجه هیچ یک از کارهایش نبود!
با تمام خش و نتی که داش ت به ل ب ها و گرد ن روناک حمل ه کرد.
میب وس ید و گ از میگ رفت بی توجه به نگاه های مظلوم همسرش...
حسابی گر د ن دخترک را گا ز گرفت اما حرصش خالی نشد.
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۵ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت110
پارت 110 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EAAJCHHD0ZFSOOGVOYSXWSZAEJGTQLSM
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت110
پارت 110 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EAAJCHHD0ZFSOOGVOYSXWSZAEJGTQLSM
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت110
گفتن های روناک فایده ای نداشت!
ل/ب/اس های روناک را با تمام زو ری که داش ت پ اره کرد و شروع به و.....
روناک گریه بلندی از درد سر داد که باعث شد آرشام دست نگه دارد.
یک لحظه به خودش آمد.
ایستاد و به شاهکارش نگاه کرد...
گ رد ن روناک پر از کب ودی بود و خون مرده شده بود!
نگاهش را به چشمان روناک سوق داد.
اشک های روناک با شدت میبارید و به خود میلرزید.
تازه فهمید چه کاری انجام داده است.
مشتش را به دیوار زد و با عصبانیت از اتاق خارج شد.
چند ثانیه نگذشت که در خانه به صدا درآمد و نشان از رفتنش بود...
روناک گوشه ت/خ/ت کز کرد و بغضش را با صدای بلند به هق هق تبدیل کرد!
صورتش خیس از اشک شده بود و قلبش!
قلبش زخم بدی خورده بود...
دلش به حال خودش و قلبش سوخت!
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت110
گفتن های روناک فایده ای نداشت!
ل/ب/اس های روناک را با تمام زو ری که داش ت پ اره کرد و شروع به و.....
روناک گریه بلندی از درد سر داد که باعث شد آرشام دست نگه دارد.
یک لحظه به خودش آمد.
ایستاد و به شاهکارش نگاه کرد...
گ رد ن روناک پر از کب ودی بود و خون مرده شده بود!
نگاهش را به چشمان روناک سوق داد.
اشک های روناک با شدت میبارید و به خود میلرزید.
تازه فهمید چه کاری انجام داده است.
مشتش را به دیوار زد و با عصبانیت از اتاق خارج شد.
چند ثانیه نگذشت که در خانه به صدا درآمد و نشان از رفتنش بود...
روناک گوشه ت/خ/ت کز کرد و بغضش را با صدای بلند به هق هق تبدیل کرد!
صورتش خیس از اشک شده بود و قلبش!
قلبش زخم بدی خورده بود...
دلش به حال خودش و قلبش سوخت!
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت111
روناک انقدر گریه کرد تا بیهوش شد.
به سختی چشمانش را باز کرد و با دیدن روشنی هوا به سرعت از روی ت/خ/ت پایین آمد.
ساعت هشت صبح را نشان میداد و روناک ساعت اولین کلاس داشت.
با عجله آبی به دست و روی خود زد و صبحانه هول هولکی خورد.
لباس هاش را پوشید.
قبل از سر کردن مقنعه جلو آینه ایستاد.
با دیدن خود در آینه تمام اتفاقات را به یاد آورد!
وحشی گری های آرشام.
سیلی ای که خورده بود.
کب ودی های شدید گردنش...
لعنتی به قلب عاشقش و آرشام فرستاد.
کرمی به صورتش زد تا کمی جای سیلی را مخفی کند.
بغض به گلویش هجوم آورد.
به سختی بغض را پس کرد و مقنعه به سر کرد.
تا رسیدن به دانشگاه فقط به اتفاقات دیشب فکر کرد.
اتفاقاتی که در خیالش هم نمیگنجید.
کار دیشب آرشام چه فرقی با عذاب داشت؟
تنها فکری که در ذهنش میگذشت این بود که آرشام عذاب داد به روح و جسمش.!
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت111
روناک انقدر گریه کرد تا بیهوش شد.
به سختی چشمانش را باز کرد و با دیدن روشنی هوا به سرعت از روی ت/خ/ت پایین آمد.
ساعت هشت صبح را نشان میداد و روناک ساعت اولین کلاس داشت.
با عجله آبی به دست و روی خود زد و صبحانه هول هولکی خورد.
لباس هاش را پوشید.
قبل از سر کردن مقنعه جلو آینه ایستاد.
با دیدن خود در آینه تمام اتفاقات را به یاد آورد!
وحشی گری های آرشام.
سیلی ای که خورده بود.
کب ودی های شدید گردنش...
لعنتی به قلب عاشقش و آرشام فرستاد.
کرمی به صورتش زد تا کمی جای سیلی را مخفی کند.
بغض به گلویش هجوم آورد.
به سختی بغض را پس کرد و مقنعه به سر کرد.
تا رسیدن به دانشگاه فقط به اتفاقات دیشب فکر کرد.
اتفاقاتی که در خیالش هم نمیگنجید.
کار دیشب آرشام چه فرقی با عذاب داشت؟
تنها فکری که در ذهنش میگذشت این بود که آرشام عذاب داد به روح و جسمش.!
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت112
پارت 112 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EFGIJBEI0CMKDQMZGXTJWYYOVIVUGNNV
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت112
پارت 112 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EFGIJBEI0CMKDQMZGXTJWYYOVIVUGNNV
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت112
سر کلاس با دیدن نيلو لبخند کم جانی روی لب هایش نقش بست.
کنار نيلو نشست.
-سلام خوشگل خانم چطوری؟
حالت خوبه؟
چرا انقدر بی روح شدی روناک؟
اتفاقی افتاده؟!
میگفت و اجازه صحبت به روناک نمیداد.
روناک دستش را روی دهان نيلو قرار داد.
-علیک سلام... فرصت بده حرف بزنم خب.
یکی یکی هم بپرسی اوکیه ها...
از نيلو اصوات نامفهومی پخش شد.
روناک دستش را برداشت که نيلو شروع کرد...
-اول اینکه دیر اومدی، دوم اینکه خیلی بی روحی، سوم اینکه...
با ورود استاد جملات بعدی اش را قورت داد.
-خوبم نيلو نگران نباش فقط خواب موندم...
دیگر حرفی نزدند تا کلاس تمام شد...
بعد از کلاس هر دو باهم به طرف بوفه رفتند.
میز چهار نفره ای انتخاب کردن ک نشستند.
نيلو که متوجه چهره پوکر روناک شده بود مجدد سوال هایش را از سر گرفت.
-بخدا تو یه چیزیت هست رو نمیکنی.
مثل آدم بگو ببینم چته چی شده؟
روناک پوف کلافه ای کشید و به دوست جدید سمجش نگاهی انداخت.
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت112
سر کلاس با دیدن نيلو لبخند کم جانی روی لب هایش نقش بست.
کنار نيلو نشست.
-سلام خوشگل خانم چطوری؟
حالت خوبه؟
چرا انقدر بی روح شدی روناک؟
اتفاقی افتاده؟!
میگفت و اجازه صحبت به روناک نمیداد.
روناک دستش را روی دهان نيلو قرار داد.
-علیک سلام... فرصت بده حرف بزنم خب.
یکی یکی هم بپرسی اوکیه ها...
از نيلو اصوات نامفهومی پخش شد.
روناک دستش را برداشت که نيلو شروع کرد...
-اول اینکه دیر اومدی، دوم اینکه خیلی بی روحی، سوم اینکه...
با ورود استاد جملات بعدی اش را قورت داد.
-خوبم نيلو نگران نباش فقط خواب موندم...
دیگر حرفی نزدند تا کلاس تمام شد...
بعد از کلاس هر دو باهم به طرف بوفه رفتند.
میز چهار نفره ای انتخاب کردن ک نشستند.
نيلو که متوجه چهره پوکر روناک شده بود مجدد سوال هایش را از سر گرفت.
-بخدا تو یه چیزیت هست رو نمیکنی.
مثل آدم بگو ببینم چته چی شده؟
روناک پوف کلافه ای کشید و به دوست جدید سمجش نگاهی انداخت.
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت113
-نيلو جان عزیزم هیچیم نیست.
دیشب کار داشتم دیر خوابیدم، صبح هم خواب موندم عجله ای از خونه زدم بیرون چیزی نخوردم.
جای سوال پیچ کردن منو بیا کارتمو بگیر برو برام یه چیزی بگیر که نای حرکت و حرف زدن ندارم...
نيلو برو بابایی نثار روناک کرد و بی توجه به دست دراز شده روناک به طرف بوفه رفت تا چیزی بخرد.
روناک با دو دست سر خود را فشار داد و به نيلو چشم دوخت.
نيلو با دو لیوان قهوه و ظرف کیک به طرف روناک آمد و نشست.
-بخور تا از گرسنگی نمردی.
روناک لبخند بی جونی زد و با تشکر مختصری شروع به خوردن کرد.
خوردن روناک که تمام شد نيلو گلویش را صاف کرد.
-میگم روناک؟
-هوم؟
-به موضوعی که گفتم فکر کردی؟
-چه موضوعی؟
-ای بابا روناک، خنگ نبودی که...
روناک سری تکان داد!
-خب یادم نیست...
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت113
-نيلو جان عزیزم هیچیم نیست.
دیشب کار داشتم دیر خوابیدم، صبح هم خواب موندم عجله ای از خونه زدم بیرون چیزی نخوردم.
جای سوال پیچ کردن منو بیا کارتمو بگیر برو برام یه چیزی بگیر که نای حرکت و حرف زدن ندارم...
نيلو برو بابایی نثار روناک کرد و بی توجه به دست دراز شده روناک به طرف بوفه رفت تا چیزی بخرد.
روناک با دو دست سر خود را فشار داد و به نيلو چشم دوخت.
نيلو با دو لیوان قهوه و ظرف کیک به طرف روناک آمد و نشست.
-بخور تا از گرسنگی نمردی.
روناک لبخند بی جونی زد و با تشکر مختصری شروع به خوردن کرد.
خوردن روناک که تمام شد نيلو گلویش را صاف کرد.
-میگم روناک؟
-هوم؟
-به موضوعی که گفتم فکر کردی؟
-چه موضوعی؟
-ای بابا روناک، خنگ نبودی که...
روناک سری تکان داد!
-خب یادم نیست...
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
#پارت_کامل_PDFرمان 🩷angerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت114
-اصلا مگه قرار بوده من به چیزی فکر کنم؟
نيلو بی مقدمه باز حرف آرش را به میدان آورد.
-آره دیگه. قرار بود به آرش فکر کنی!
-به آرش؟ برای چی؟
نيلو صدایش را کمی پایین آورد.
-سرت جایی خورده؟
حافظه ماهی گلی داری؟
تو چجوری دولتی قبول شدی با این مخ و حافظه ات؟
-اه... کوفت... درست حرف بزن خب تا بفهمم...
-بهت گفتم آرش خوشش اومده ازت، یادت نیست؟
-آها آها خب؟
-خب و زهرمار
میگم فکر کردی بهش؟
-نه...
-چرا اونوقت؟
پسر به این خوبی آقایی! دیگه چی میخوای آخه تو؟
-نيلو من که بهت گفتم به این چیزا فکر نمیکنم.
اصلا وقتشو ندارم.
من فقط میخوام درسم رو بخونم...
نيلو اما سمج تر از این حرف ها بود.
-خب درستو بخون اون که نمیگه نخونی، تازه کمکت هم میکنه.
حامیت هم میشه...
خیلی پسر خوبیه بخدا.
بیا یه بار باهاش حرف بزن شاید نظرت عوض شد...
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت114
-اصلا مگه قرار بوده من به چیزی فکر کنم؟
نيلو بی مقدمه باز حرف آرش را به میدان آورد.
-آره دیگه. قرار بود به آرش فکر کنی!
-به آرش؟ برای چی؟
نيلو صدایش را کمی پایین آورد.
-سرت جایی خورده؟
حافظه ماهی گلی داری؟
تو چجوری دولتی قبول شدی با این مخ و حافظه ات؟
-اه... کوفت... درست حرف بزن خب تا بفهمم...
-بهت گفتم آرش خوشش اومده ازت، یادت نیست؟
-آها آها خب؟
-خب و زهرمار
میگم فکر کردی بهش؟
-نه...
-چرا اونوقت؟
پسر به این خوبی آقایی! دیگه چی میخوای آخه تو؟
-نيلو من که بهت گفتم به این چیزا فکر نمیکنم.
اصلا وقتشو ندارم.
من فقط میخوام درسم رو بخونم...
نيلو اما سمج تر از این حرف ها بود.
-خب درستو بخون اون که نمیگه نخونی، تازه کمکت هم میکنه.
حامیت هم میشه...
خیلی پسر خوبیه بخدا.
بیا یه بار باهاش حرف بزن شاید نظرت عوض شد...
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
#پارت_کامل_PDFرمان 🩷angerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت115
-اصلا مگه قرار بوده من به چیزی فکر کنم؟
نيلو بی مقدمه باز حرف آرش را به میدان آورد.
-آره دیگه. قرار بود به آرش فکر کنی!
-به آرش؟ برای چی؟
نيلو صدایش را کمی پایین آورد.
-سرت جایی خورده؟
حافظه ماهی گلی داری؟
تو چجوری دولتی قبول شدی با این مخ و حافظه ات؟
-اه... کوفت... درست حرف بزن خب تا بفهمم...
-بهت گفتم آرش خوشش اومده ازت، یادت نیست؟
-آها آها خب؟
-خب و زهرمار
میگم فکر کردی بهش؟
-نه...
-چرا اونوقت؟
پسر به این خوبی آقایی! دیگه چی میخوای آخه تو؟
-نيلو من که بهت گفتم به این چیزا فکر نمیکنم.
اصلا وقتشو ندارم.
من فقط میخوام درسم رو بخونم...
نيلو اما سمج تر از این حرف ها بود.
-خب درستو بخون اون که نمیگه نخونی، تازه کمکت هم میکنه.
حامیت هم میشه...
خیلی پسر خوبیه بخدا.
بیا یه بار باهاش حرف بزن شاید نظرت عوض شد...
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت115
-اصلا مگه قرار بوده من به چیزی فکر کنم؟
نيلو بی مقدمه باز حرف آرش را به میدان آورد.
-آره دیگه. قرار بود به آرش فکر کنی!
-به آرش؟ برای چی؟
نيلو صدایش را کمی پایین آورد.
-سرت جایی خورده؟
حافظه ماهی گلی داری؟
تو چجوری دولتی قبول شدی با این مخ و حافظه ات؟
-اه... کوفت... درست حرف بزن خب تا بفهمم...
-بهت گفتم آرش خوشش اومده ازت، یادت نیست؟
-آها آها خب؟
-خب و زهرمار
میگم فکر کردی بهش؟
-نه...
-چرا اونوقت؟
پسر به این خوبی آقایی! دیگه چی میخوای آخه تو؟
-نيلو من که بهت گفتم به این چیزا فکر نمیکنم.
اصلا وقتشو ندارم.
من فقط میخوام درسم رو بخونم...
نيلو اما سمج تر از این حرف ها بود.
-خب درستو بخون اون که نمیگه نخونی، تازه کمکت هم میکنه.
حامیت هم میشه...
خیلی پسر خوبیه بخدا.
بیا یه بار باهاش حرف بزن شاید نظرت عوض شد...
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت116
نيلو ادامه داد.
-باهاش آشنا شو شاید خوشت اومد و اوکی شدی باهاش.
پسری نیست که دنبال دختر باشه برای رابطه و دو سه روز!
اگر خوشتون بیاد از هم و اوکی بشید قطعا میگیرتت...
-نيلو!
-جون من اذیت نکن دیگه.
روناک به این فکر افتاد که مگر چه ایرادی دارد آشنا شدن با پسری که از او خوشش آمده؟
و چقدر فرق دارد آرش با ووریا...
آرش دنبال رابطه یکی دو روزه نیست و ووریا با وجود داشتن همسر هر لحظه اش با یکی میگذرد...
چه اتفاقی میافتاد اگر از اول عاشق فردی همچون آرش میشد؟
چرا دل بسته مردی شد که هیچ ارزشی برایش قائل نیست؟!
صدای نيلو افکارش را بهم ریخت!
-چی شد؟ اوکیه؟
یه قرار بذارم ببینید همو حرف بزنید؟
ناخودآگاه سری به معنای موافقت تکان داد.
-وای ایول آفرین درستش همینه.
الان زنگ میزنم.
-نهههههه!
سر همه به طرفشان چرخید.
-چه خبرته؟
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت116
نيلو ادامه داد.
-باهاش آشنا شو شاید خوشت اومد و اوکی شدی باهاش.
پسری نیست که دنبال دختر باشه برای رابطه و دو سه روز!
اگر خوشتون بیاد از هم و اوکی بشید قطعا میگیرتت...
-نيلو!
-جون من اذیت نکن دیگه.
روناک به این فکر افتاد که مگر چه ایرادی دارد آشنا شدن با پسری که از او خوشش آمده؟
و چقدر فرق دارد آرش با ووریا...
آرش دنبال رابطه یکی دو روزه نیست و ووریا با وجود داشتن همسر هر لحظه اش با یکی میگذرد...
چه اتفاقی میافتاد اگر از اول عاشق فردی همچون آرش میشد؟
چرا دل بسته مردی شد که هیچ ارزشی برایش قائل نیست؟!
صدای نيلو افکارش را بهم ریخت!
-چی شد؟ اوکیه؟
یه قرار بذارم ببینید همو حرف بزنید؟
ناخودآگاه سری به معنای موافقت تکان داد.
-وای ایول آفرین درستش همینه.
الان زنگ میزنم.
-نهههههه!
سر همه به طرفشان چرخید.
-چه خبرته؟
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
#پارت_کامل_PDFرمان 🩷angerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت117
روناک صدایش را پایین آورد...
-چیزه... میگم الان زنگ نزن...
زوده...
بیست دقیقه دیگه هم کلاس داریم.
بذار بعدا باهاش حرف بزن.
-خب چه فرقی داره؟
میگم بعد کلاس بیان دنبالمون!
-نه نيلو امروز نه!
باشه برای یه روز دیگه.
من واقعا امروز کشش ندارم...
نيلو باشه ای گفت و بعد از کمی گپ و گفت به طرف کلاسشان حرکت کردند...
ذهن روناک بیشتر از همیشه درگیر بود.
درگیر قبول کردنش!
درگیر ازدواجش!
درگیر رفتارهای متناقض آرشام...
اصلا حال خوشی نداشت و مجبور بود سر کلاس بنشیند.
درس مهمی بود و از طرفی ورودی جدید بود.
نمیخواست اول کار دانشجو بی نظمی جلوه دهد.
سعی کرد ذهنش را فقط معطوف حرف های استاد کند و موفق شد...
آرشام با پریشانی وارد خانه شد و روناک را صدا زد.
وقتی جوابی نشنید تمام خانه را گشت.
با ندیدن روناک عصبی خود را روی مبل انداخت.
ساعد دستش را روی سر قرار داد!
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓wine_glass
wine_glass
#پارت117
روناک صدایش را پایین آورد...
-چیزه... میگم الان زنگ نزن...
زوده...
بیست دقیقه دیگه هم کلاس داریم.
بذار بعدا باهاش حرف بزن.
-خب چه فرقی داره؟
میگم بعد کلاس بیان دنبالمون!
-نه نيلو امروز نه!
باشه برای یه روز دیگه.
من واقعا امروز کشش ندارم...
نيلو باشه ای گفت و بعد از کمی گپ و گفت به طرف کلاسشان حرکت کردند...
ذهن روناک بیشتر از همیشه درگیر بود.
درگیر قبول کردنش!
درگیر ازدواجش!
درگیر رفتارهای متناقض آرشام...
اصلا حال خوشی نداشت و مجبور بود سر کلاس بنشیند.
درس مهمی بود و از طرفی ورودی جدید بود.
نمیخواست اول کار دانشجو بی نظمی جلوه دهد.
سعی کرد ذهنش را فقط معطوف حرف های استاد کند و موفق شد...
آرشام با پریشانی وارد خانه شد و روناک را صدا زد.
وقتی جوابی نشنید تمام خانه را گشت.
با ندیدن روناک عصبی خود را روی مبل انداخت.
ساعد دستش را روی سر قرار داد!
wine_glass
⛓wine_glass
fire⛓wine_glass
⛓fire⛓wine_glass
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان روناک 🚯😈🦋
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA12Kدنبال کننده
رمان عاشقونه🩵cherry_blossom رمان روناک ناز و نیاز چشمات باب اسفنجیم میشی زید نیم وجبی خبرنگار خبر نگار ایرونی حکم هوس تو فقط ژنرال منی شب هالویین هالووین وسوسه با تو بودن استخر پرهیجان پر هیجان سوگلی ارباب مکانیک هیکلی شرطبندی هم سن بچمی میای دکترم دکتر من شی
مشاهده کانال پیامرسان