۵ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۶ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
دستیار شیطون بلا..yumlipstick
#𝒑𝒂𝒓𝒕_28
پارت 28 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EAAJCHHD0ZFSOOGVOYSXWSZAEJGTQLSM
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#𝒑𝒂𝒓𝒕_28
پارت 28 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EAAJCHHD0ZFSOOGVOYSXWSZAEJGTQLSM
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
دستیار شیطون بلا..yumlipstick
#𝒑𝒂𝒓𝒕_28
دستم وسط هوا خشک شد.
آروم سرمو برگردوندم سمتش.
اونم داشت فرمونو تنظیم میکرد.
حتی نگامم نکرد.
چند ثانیه فقط خیره موندم به نیمرخش.
بعد خیلی آروم گفتم:
- من حرفی زدم؟
سکوت.
لبخند تلخی روی لبم نشست.
- من گفتم صوری نیست؟
اینبار نگام کرد.
چشمام میسوخت ولی نذاشتم اشکم بریزه.
- اتفاقا…
خودمم میخوام صوری باشه.
فکش تکون خورد.
انگار انتظار این جوابو نداشت.
من اما نگاهمو ازش گرفتم و به شیشه روبهرو خیره شدم.
- خیالت راحت نیکسام…
من از اون دخترایی نیستم که با یه امضا عاشق شن.
بعد نگاهی به سر تا پاس انداختم:
- اونم عاشق کسایی که تعهد بلد نیستن و هر لحظه نظرشون عوض میشه!!
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
#𝒑𝒂𝒓𝒕_28
دستم وسط هوا خشک شد.
آروم سرمو برگردوندم سمتش.
اونم داشت فرمونو تنظیم میکرد.
حتی نگامم نکرد.
چند ثانیه فقط خیره موندم به نیمرخش.
بعد خیلی آروم گفتم:
- من حرفی زدم؟
سکوت.
لبخند تلخی روی لبم نشست.
- من گفتم صوری نیست؟
اینبار نگام کرد.
چشمام میسوخت ولی نذاشتم اشکم بریزه.
- اتفاقا…
خودمم میخوام صوری باشه.
فکش تکون خورد.
انگار انتظار این جوابو نداشت.
من اما نگاهمو ازش گرفتم و به شیشه روبهرو خیره شدم.
- خیالت راحت نیکسام…
من از اون دخترایی نیستم که با یه امضا عاشق شن.
بعد نگاهی به سر تا پاس انداختم:
- اونم عاشق کسایی که تعهد بلد نیستن و هر لحظه نظرشون عوض میشه!!
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
دستیار شیطون بلا..yumlipstick
#𝒑𝒂𝒓𝒕_29
نیشخند محوی زد.
از اون نیشخندایی که بیشتر حرص آدمو درمیاره تا آرومش کنه.
- تعهد؟
آروم پاشو روی ترمز گذاشت پشت چراغ قرمز و نیمرخشو سمتم گرفت.
- تو خیلی راحت دربارهی چیزی که نمیدونی نظر میدی.
خندم گرفت.
تلخ و عصبی.
- آره؟
پس تو همه چیز دونی!
چشماش باریک شد.
- حداقل من قبلِ قضاوت، فرار نمیکنم.
ابروهام پرید بالا.
- فرار؟
من؟
تو داشتی منو اونجا سکه یه پول میکردی با امضا نکردنت!
سرشو تکون داد.
- از همون اولم میخواستم حدالامکان بدون این مسخره بازیا کارمو انجام بدم
حوصله نداشتم تورو درگیر کنم!
پوفی کشیدم و دست به سینه شدم
.
- وای… روانشناس هم هستی؟ چه جذاب.
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
#𝒑𝒂𝒓𝒕_29
نیشخند محوی زد.
از اون نیشخندایی که بیشتر حرص آدمو درمیاره تا آرومش کنه.
- تعهد؟
آروم پاشو روی ترمز گذاشت پشت چراغ قرمز و نیمرخشو سمتم گرفت.
- تو خیلی راحت دربارهی چیزی که نمیدونی نظر میدی.
خندم گرفت.
تلخ و عصبی.
- آره؟
پس تو همه چیز دونی!
چشماش باریک شد.
- حداقل من قبلِ قضاوت، فرار نمیکنم.
ابروهام پرید بالا.
- فرار؟
من؟
تو داشتی منو اونجا سکه یه پول میکردی با امضا نکردنت!
سرشو تکون داد.
- از همون اولم میخواستم حدالامکان بدون این مسخره بازیا کارمو انجام بدم
حوصله نداشتم تورو درگیر کنم!
پوفی کشیدم و دست به سینه شدم
.
- وای… روانشناس هم هستی؟ چه جذاب.
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
دستیار شیطون بلا..yumlipstick
#𝒑𝒂𝒓𝒕_30
با مسخره بازی واسش دست زدم
- عاشقت شدم!
خندش گرفته بود
واقعا زوج مسخره ای بودیم
- حالا که صیغه کردیم، دیگه باید بیای خونه ما
جلو چشم رضا خان باشی!
- رضا خان کیه؟
راه افتاد
- بابام!
بس که مستبده بهش میگیم رضا خان!
خب مخالفتی نداشتم
بالاخره صاحب خونم منو مینداخت بیرون!
یه جا باید واسه زندگی میداشتم دیگه.
- لباسامو باید بریم برداریم
فرمونو پیچوند
- نیازی به اون لباسای جلف و بدن نما نداری
خودم واست میخرم
با دهن باز نگاشکردم
- تو غیرتی هم میشی؟
به تو چه اخه
حواست هست تو فقط رو کاغذ شوهرمی؟
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
#𝒑𝒂𝒓𝒕_30
با مسخره بازی واسش دست زدم
- عاشقت شدم!
خندش گرفته بود
واقعا زوج مسخره ای بودیم
- حالا که صیغه کردیم، دیگه باید بیای خونه ما
جلو چشم رضا خان باشی!
- رضا خان کیه؟
راه افتاد
- بابام!
بس که مستبده بهش میگیم رضا خان!
خب مخالفتی نداشتم
بالاخره صاحب خونم منو مینداخت بیرون!
یه جا باید واسه زندگی میداشتم دیگه.
- لباسامو باید بریم برداریم
فرمونو پیچوند
- نیازی به اون لباسای جلف و بدن نما نداری
خودم واست میخرم
با دهن باز نگاشکردم
- تو غیرتی هم میشی؟
به تو چه اخه
حواست هست تو فقط رو کاغذ شوهرمی؟
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۷ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۸ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
دستیار شیطون بلا..yumlipstick
#𝒑𝒂𝒓𝒕_31
پارت 31 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EFGIJBEI0CMKDQMZGXTJWYYOVIVUGNNV
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#𝒑𝒂𝒓𝒕_31
پارت 31 رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/EFGIJBEI0CMKDQMZGXTJWYYOVIVUGNNV
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
دستیار شیطون بلا..yumlipstick
#𝒑𝒂𝒓𝒕_31
جلوی در یه خونه ایستاد
البته خونه که نه!
بهتر بود بگم قصر!!
- اینجا خونته؟
- خونمونه!
پسر!
چه خونهی خفنی
همچین جاهایی رو فقط تو فیلما دیده بودم
به هر حال وسع ما فقیر فقرا نمیرسید که بخوایم حتی از این محله ها رد بشیم
- پیاده شو بریم تو
من جاهای خونه رو نشونت بدم
به کل قضیه لباسا رو یادم رفت
ذوق زده پشت سرش پیاده شدم
- بریم
وارد خونه شدیم
یه حیاط سر سبز و بزرگ داشت
دلم میخواست روی چمنای اصلاح شده باغش دراز بکشم و به اسمون نگاه کنم
- چه خوشگله اینجا
- بیا تو وقت واسه دید زدن اینجاها زیاده
به محض وارد شدن به خونه یه خانم نسبتا مسن اومد سمتمون
- خوش اومدین اقا
چشمش که بهم خورد لبخند زد
- سلام خانم
مادرش بود؟
چرا بهش میگفت آقا؟
- سلام صدیقه، ناهار حاضره؟
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
#𝒑𝒂𝒓𝒕_31
جلوی در یه خونه ایستاد
البته خونه که نه!
بهتر بود بگم قصر!!
- اینجا خونته؟
- خونمونه!
پسر!
چه خونهی خفنی
همچین جاهایی رو فقط تو فیلما دیده بودم
به هر حال وسع ما فقیر فقرا نمیرسید که بخوایم حتی از این محله ها رد بشیم
- پیاده شو بریم تو
من جاهای خونه رو نشونت بدم
به کل قضیه لباسا رو یادم رفت
ذوق زده پشت سرش پیاده شدم
- بریم
وارد خونه شدیم
یه حیاط سر سبز و بزرگ داشت
دلم میخواست روی چمنای اصلاح شده باغش دراز بکشم و به اسمون نگاه کنم
- چه خوشگله اینجا
- بیا تو وقت واسه دید زدن اینجاها زیاده
به محض وارد شدن به خونه یه خانم نسبتا مسن اومد سمتمون
- خوش اومدین اقا
چشمش که بهم خورد لبخند زد
- سلام خانم
مادرش بود؟
چرا بهش میگفت آقا؟
- سلام صدیقه، ناهار حاضره؟
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
دستیار شیطون بلا..yumlipstick
#𝒑𝒂𝒓𝒕_32
- بله آقا
تا شما لباساتونو عوض کنید میزو میچینن
نه خدمتکارش بود!
برگام!
خدمتکار داشت.
صدیقه خانم سریع رفت
- بیا بریم بالا
عین جوجه اردک دنبالش راه افتادم
- اینجا اتاق توئه
درو باز کرد و جلوتر از من رفت تو!
دهنم باز مونده بود
اتاقی که بهم داده بود تقریبا اندازهی خونه قبلیم بود!!
- اتاق روبرو هم اتاق منه
گفتم شاید معذب باشی که توی یه اتاق بمونیم
دکور شیری داشت و سبز پاستیلی
خیلی خوشگل بود
- چه نازه اینجا
- بازم خودت چک کن کم و کسری داشت بهم بگو
اینجا همه چیز هست
پ.د بهداشتی هم واست گذاشتم
سرخ شدم!
تا کجاهاشو فکر کرده بود!!
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
#𝒑𝒂𝒓𝒕_32
- بله آقا
تا شما لباساتونو عوض کنید میزو میچینن
نه خدمتکارش بود!
برگام!
خدمتکار داشت.
صدیقه خانم سریع رفت
- بیا بریم بالا
عین جوجه اردک دنبالش راه افتادم
- اینجا اتاق توئه
درو باز کرد و جلوتر از من رفت تو!
دهنم باز مونده بود
اتاقی که بهم داده بود تقریبا اندازهی خونه قبلیم بود!!
- اتاق روبرو هم اتاق منه
گفتم شاید معذب باشی که توی یه اتاق بمونیم
دکور شیری داشت و سبز پاستیلی
خیلی خوشگل بود
- چه نازه اینجا
- بازم خودت چک کن کم و کسری داشت بهم بگو
اینجا همه چیز هست
پ.د بهداشتی هم واست گذاشتم
سرخ شدم!
تا کجاهاشو فکر کرده بود!!
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۹ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
#پارت_کامل_PDFرمان 🩷angerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
دستیار شیطون بلا..yumlipstick
#𝒑𝒂𝒓𝒕_33
لبمو گاز گرفتم و نگاهمو دزدیدم
اونم انگار فهمید خجالت کشیدم، یه لبخند
ریز زد و تکیه داد به چارچوب در
راحت باش اینجا
هر چی خواستی فقط بگو
سرمو تکون دادم
- مرسی…
چند ثانیه نگام کرد
همونجوری که انگار داشت حالمو میخوند
-میتونم ده دقیقه دیگه بیام دنبالت؟
مامان احتمالا منتظره پایین
مامان؟!
یعنی باید با خانوادشم روبهرو میشدم؟!
یا خدا الان غش نکنم خوبه
-آ… آره… باشه
-خوبه
-پس لباس عوض کن، یکم به خودت برس
استرس هم نگیر
کسی قراره بازجوییت نکنه
با گفتن این جمله یه ابروشم انداخت بالا که یعنی
“این قیافهت داد میزنه استرس داری”
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
#𝒑𝒂𝒓𝒕_33
لبمو گاز گرفتم و نگاهمو دزدیدم
اونم انگار فهمید خجالت کشیدم، یه لبخند
ریز زد و تکیه داد به چارچوب در
راحت باش اینجا
هر چی خواستی فقط بگو
سرمو تکون دادم
- مرسی…
چند ثانیه نگام کرد
همونجوری که انگار داشت حالمو میخوند
-میتونم ده دقیقه دیگه بیام دنبالت؟
مامان احتمالا منتظره پایین
مامان؟!
یعنی باید با خانوادشم روبهرو میشدم؟!
یا خدا الان غش نکنم خوبه
-آ… آره… باشه
-خوبه
-پس لباس عوض کن، یکم به خودت برس
استرس هم نگیر
کسی قراره بازجوییت نکنه
با گفتن این جمله یه ابروشم انداخت بالا که یعنی
“این قیافهت داد میزنه استرس داری”
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۰ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
#پارت_کامل_PDFرمان 🩷angerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
دستیار شیطون بلا..yumlipstick
#𝒑𝒂𝒓𝒕_34
بعدم از اتاق رفت بیرون و درو آروم بست
همین که تنها شدم، یه نفس عمیق کشیدم و چرخیدم دور اتاق
یااااا خدا…
یه تخت دو نفرهی بزرگ با روتختی سفید و سبز
یه میز آرایش شیک کنار پنجره
کمد دیواری قدی
یه آینهی بزرگ که اگه جلوش میایستادی کل زندگیتو نشونت میداد
یه مبل راحتی خوشگل گوشهی اتاق
حتی رو میز کنار تخت، شمع و گل طبیعی گذاشته بودن!
آروم رفتم سمت پنجره و پرده رو کنار زدم
حیاطشون از بالا حتی قشنگترم بود
چراغای زرد روشن شده بودن و روی سنگفرشای حیاط افتاده بودن
وسط حیاط یه آلاچیق سفید بود
کنارش هم یه تاب دونفره
- این خونهس یا لوکیشن سریال؟
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
#𝒑𝒂𝒓𝒕_34
بعدم از اتاق رفت بیرون و درو آروم بست
همین که تنها شدم، یه نفس عمیق کشیدم و چرخیدم دور اتاق
یااااا خدا…
یه تخت دو نفرهی بزرگ با روتختی سفید و سبز
یه میز آرایش شیک کنار پنجره
کمد دیواری قدی
یه آینهی بزرگ که اگه جلوش میایستادی کل زندگیتو نشونت میداد
یه مبل راحتی خوشگل گوشهی اتاق
حتی رو میز کنار تخت، شمع و گل طبیعی گذاشته بودن!
آروم رفتم سمت پنجره و پرده رو کنار زدم
حیاطشون از بالا حتی قشنگترم بود
چراغای زرد روشن شده بودن و روی سنگفرشای حیاط افتاده بودن
وسط حیاط یه آلاچیق سفید بود
کنارش هم یه تاب دونفره
- این خونهس یا لوکیشن سریال؟
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۱ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
#پارت_کامل_PDFرمان 🩷angerfire
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
دستیار شیطون بلا..yumlipstick
#𝒑𝒂𝒓𝒕_35
یه لحظه یاد خونهی قبلیم افتادم
اون اتاق کوچیک
اون دیوارای ساده
اون پنجرهای که درست بسته نمیشد…
دلم یه کوچولو گرفت
نه برای خونه
برای خودِ قبلیم
برای دختری که اونجا زندگی میکرد و فکر نمیکرد یه روز سر از همچین جایی دربیاره
اما سریع خودمو جمع کردم
الان وقت بغض کردن نبود
همون بهتر که لباسامو نیاورده بودم، هیچی به این خونه نمیخورد!
تموم اون لباسای به قول نیکسام جلف و مسخره یهو تو چشمم زیادی معمولی اومدن
خب معلومه دختر
تو مگه میخواستی بیای قصر سلطنتی؟!
آخر سر یه شومیز سفید ساده از تو کند برداشتم با یه شلوار پارچهای کرمی
نه خیلی رسمی بود
نه خیلی راحتی
یه چیزی بین “من آدم مودبیام” و “خواهشاً ازم امتحان شفاهی نگیرید”
لباسمو عوض کردم
یه کم موهامو با دست مرتب کردم
بعد نشستم پشت میز آرایش
روی میز، کنار چند تا وسیلهی بهداشتی نو و مرتب، یه عطر ملایم هم گذاشته بودن
با تعجب برنداشتمش
همون موقع چشمم افتاد به یه یادداشت کوچیک کنار آینه
“اگه چیزی لازم داشتی، فقط بگو”
خشکم زد
نه دیگه…
یادداشت هم؟
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
#𝒑𝒂𝒓𝒕_35
یه لحظه یاد خونهی قبلیم افتادم
اون اتاق کوچیک
اون دیوارای ساده
اون پنجرهای که درست بسته نمیشد…
دلم یه کوچولو گرفت
نه برای خونه
برای خودِ قبلیم
برای دختری که اونجا زندگی میکرد و فکر نمیکرد یه روز سر از همچین جایی دربیاره
اما سریع خودمو جمع کردم
الان وقت بغض کردن نبود
همون بهتر که لباسامو نیاورده بودم، هیچی به این خونه نمیخورد!
تموم اون لباسای به قول نیکسام جلف و مسخره یهو تو چشمم زیادی معمولی اومدن
خب معلومه دختر
تو مگه میخواستی بیای قصر سلطنتی؟!
آخر سر یه شومیز سفید ساده از تو کند برداشتم با یه شلوار پارچهای کرمی
نه خیلی رسمی بود
نه خیلی راحتی
یه چیزی بین “من آدم مودبیام” و “خواهشاً ازم امتحان شفاهی نگیرید”
لباسمو عوض کردم
یه کم موهامو با دست مرتب کردم
بعد نشستم پشت میز آرایش
روی میز، کنار چند تا وسیلهی بهداشتی نو و مرتب، یه عطر ملایم هم گذاشته بودن
با تعجب برنداشتمش
همون موقع چشمم افتاد به یه یادداشت کوچیک کنار آینه
“اگه چیزی لازم داشتی، فقط بگو”
خشکم زد
نه دیگه…
یادداشت هم؟
-ˏˋ ━━━━━━ ʚ ɞ ━━━━━━ ˊˎ-
͏ ͏ ͏
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۲ خرداد
رمان دستیار شیطون بلا..😋💄📛」
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA2Kدنبال کننده
رمان عاشقونه🩵cherry_blossom رمان روناک ناز و نیاز چشمات باب اسفنجیم میشی زید نیم وجبی خبرنگار خبر نگار ایرونی حکم هوس تو فقط ژنرال منی شب هالویین هالووین وسوسه با تو بودن استخر پرهیجان پر هیجان سوگلی ارباب مکانیک هیکلی شرطبندی هم سن بچمی میای دکترم دکتر من شی
مشاهده کانال پیامرسان