۱۳ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
دِلـبَرَڪِ شـاهدُزدcherrieshearts️
#پـارت_۵۱۶
زنگ خطر ها توی مغزم نواخته میشدم.
مثل زنگ های آویزون شده توی یه معبد هندو.
با لکنت پرسیدم :
-تو...تو کی هستی؟
شاپور درست مثل یه مرده ی متحرک زل زده بود توی چشمام.
اون نگاه بوی خطر میداد.
کاش حرف میزد تا از اون جهنم خلاص شم.
دیگه وقتی نمونده بود و به زودی فریدون سر و کله اش پیدا میشد .
با اومدنش عاصی برای همیشه خاموش میشد.
مثل شمعی که اسیر باد شده و شعله اش رو به بازی گرفته.
اما کاش قبل از خاموش شدنم اون راز بزرگ رو میفهمیدم.
اینکه چرا من رو برای انتقام برده بود.
حتی دیگه مهم نبود محمد رضا داره نگاه میکنه.
آبروی ریخته ام پیش در و همسایه هم اهمیت نداشت.
دوباره پرسیدم :
-لطفا بگو تو کی هستی ؟
چرا اینکارا باهام کردی؟
شاپور با خونسردی ای که کم ازش دیده بودم با نوک انگشت به پیشونیم کوبید:
-احمق کوچولوی بیچاره
دلم برات میسوزه
❥•∞---------------------------------༊
#پـارت_۵۱۶
زنگ خطر ها توی مغزم نواخته میشدم.
مثل زنگ های آویزون شده توی یه معبد هندو.
با لکنت پرسیدم :
-تو...تو کی هستی؟
شاپور درست مثل یه مرده ی متحرک زل زده بود توی چشمام.
اون نگاه بوی خطر میداد.
کاش حرف میزد تا از اون جهنم خلاص شم.
دیگه وقتی نمونده بود و به زودی فریدون سر و کله اش پیدا میشد .
با اومدنش عاصی برای همیشه خاموش میشد.
مثل شمعی که اسیر باد شده و شعله اش رو به بازی گرفته.
اما کاش قبل از خاموش شدنم اون راز بزرگ رو میفهمیدم.
اینکه چرا من رو برای انتقام برده بود.
حتی دیگه مهم نبود محمد رضا داره نگاه میکنه.
آبروی ریخته ام پیش در و همسایه هم اهمیت نداشت.
دوباره پرسیدم :
-لطفا بگو تو کی هستی ؟
چرا اینکارا باهام کردی؟
شاپور با خونسردی ای که کم ازش دیده بودم با نوک انگشت به پیشونیم کوبید:
-احمق کوچولوی بیچاره
دلم برات میسوزه
❥•∞---------------------------------༊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۴ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
دِلـبَرَڪِ شـاهدُزدcherrieshearts️
#پـارت_۵۱۷
تلنگری خوردم و شونه ام به دیوار کوبیده شد.
شاپور چه رازی داشت که برملا نمیکرد.
من دست گذاشته بودم روی نقطه ضعفش.
حتما ماجرا به مادر و خواهرش ربط داشت:
-بگو...لطفا
بگو تو کی هستی؟
در حالیکه دیگه برام مهم نبود همسایه ها دارن تو کوچه جمع میشن به لب هاش خیره شدم تا حقیقت رو بفهمم:
-خیلی خنگی عاصی...
مثل بچگیات
اصلا عوض نشدی
هنوز همون دختر کوچولوی لوس و ننری
به خودت بیا دختر
یکم از اون مغز فندقیت استفاده کن
تو منو میشناسی
فکر نمیکردم فراموشم کنی...
اخم هام توی هم رفت و با دقت بهش خیره شدم .
به دنبال یکی میگشتم.
دنبال آدم آشنایی که اون رو توی چشماش ببینم .
اما چیزی به ذهنم نمیرسید،شاید واقعا خنگ بودم.
شاپور سرش رو جلو آورد .
نفس هاش د..اغ بود.
د..اغ تر از اتیش .
سوزانتده تر از گرمای خورشید.
اونم مثل من تب داشت.
کنار گوشم پچ زد:
ولی بابا جونت منو خوب میشناسه
❥•∞---------------------------------༊
#پـارت_۵۱۷
تلنگری خوردم و شونه ام به دیوار کوبیده شد.
شاپور چه رازی داشت که برملا نمیکرد.
من دست گذاشته بودم روی نقطه ضعفش.
حتما ماجرا به مادر و خواهرش ربط داشت:
-بگو...لطفا
بگو تو کی هستی؟
در حالیکه دیگه برام مهم نبود همسایه ها دارن تو کوچه جمع میشن به لب هاش خیره شدم تا حقیقت رو بفهمم:
-خیلی خنگی عاصی...
مثل بچگیات
اصلا عوض نشدی
هنوز همون دختر کوچولوی لوس و ننری
به خودت بیا دختر
یکم از اون مغز فندقیت استفاده کن
تو منو میشناسی
فکر نمیکردم فراموشم کنی...
اخم هام توی هم رفت و با دقت بهش خیره شدم .
به دنبال یکی میگشتم.
دنبال آدم آشنایی که اون رو توی چشماش ببینم .
اما چیزی به ذهنم نمیرسید،شاید واقعا خنگ بودم.
شاپور سرش رو جلو آورد .
نفس هاش د..اغ بود.
د..اغ تر از اتیش .
سوزانتده تر از گرمای خورشید.
اونم مثل من تب داشت.
کنار گوشم پچ زد:
ولی بابا جونت منو خوب میشناسه
❥•∞---------------------------------༊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
دِلـبَرَڪِ شـاهدُزدcherrieshearts️
#پـارت_۵۱۸
با اون حالت شیطانی سرش رو عقب کشید تا تاثیر حرفاش رو توی صورتم ببینه.
نگاه گیجم بین خودش و در خونه مون چرخید.
این رو خوب میدونستم که تمام رفتار هاش به فریدون ربط داره.
میدونستم برای انتقام اومده اما چی باعث شده بود به همچون هیولایی تبدیل بشه.
وقتی حالت گیجم رو دید به در اشاره زد و با لحن منظور داری ادامه داد:
-سلام منو به حاج فریدون برسون و بگو شاهرخ مشتاق دیدارت بود ولی نشد که بمونه
بهش بگو الوعده وفا
به قولم عمل کردم و اومدم
و بعد کمر صاف کرد و با حالت بی خیالانه ای گفت:
-فعلا فرصت ندارم ببینمش
باید برم
میدونی که تو خونه مهمونی دارم
آره توی خونه مهمون داشت.
آدمای خلافکار و کله گنده ای که مثل خودش بودن.
ولی چرا تکلیف من رو مشخص نمیکرد.
نگاه گیجم به اطراف چرخید،
همسایه ها هنوز بهمون نگاه میکردن.
محمدرضا و پدرش هم بودن.
مادرش چادرش رو سفت گرفت و روی زمین تف انداخت :
-دختره ی بی ابرو
❥•∞---------------------------------༊
#پـارت_۵۱۸
با اون حالت شیطانی سرش رو عقب کشید تا تاثیر حرفاش رو توی صورتم ببینه.
نگاه گیجم بین خودش و در خونه مون چرخید.
این رو خوب میدونستم که تمام رفتار هاش به فریدون ربط داره.
میدونستم برای انتقام اومده اما چی باعث شده بود به همچون هیولایی تبدیل بشه.
وقتی حالت گیجم رو دید به در اشاره زد و با لحن منظور داری ادامه داد:
-سلام منو به حاج فریدون برسون و بگو شاهرخ مشتاق دیدارت بود ولی نشد که بمونه
بهش بگو الوعده وفا
به قولم عمل کردم و اومدم
و بعد کمر صاف کرد و با حالت بی خیالانه ای گفت:
-فعلا فرصت ندارم ببینمش
باید برم
میدونی که تو خونه مهمونی دارم
آره توی خونه مهمون داشت.
آدمای خلافکار و کله گنده ای که مثل خودش بودن.
ولی چرا تکلیف من رو مشخص نمیکرد.
نگاه گیجم به اطراف چرخید،
همسایه ها هنوز بهمون نگاه میکردن.
محمدرضا و پدرش هم بودن.
مادرش چادرش رو سفت گرفت و روی زمین تف انداخت :
-دختره ی بی ابرو
❥•∞---------------------------------༊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
پارت_جدیددددددد...!fireheart️fire🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DEBIJJCB0KFUYBCNNJEOSODNXNTRGBEY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DEBIJJCB0KFUYBCNNJEOSODNXNTRGBEY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
دِلـبَرَڪِ شـاهدُزدcherrieshearts️
#پـارت_۵۱۹
شرم باعث شده تنم به عرق بشینه .
ولی من ذهنم حول و حوش مرد روبروم میچرخید.
شاهرخ اسم آشنایی به نظر میرسید.
یه اسم که انگار شنیده بودم اما مال یه خاطره دور بود.
هر چقدر بیشتر به مغزم فشار میاوردم کمتر به نتیجه میرسیدم.
قبل از اینکه ازم فاصله بگیره به دستش چنگ زدم و مانع رفتنش شدم.
اون نگاه خیره اش به چشمام موند،نکاهی که دیگه چیزی توش نمیدیدم.
سرد و تو خالی بود.
با التماس بهش نزدیک تر شدم،شایدم از نگاه بقیه بهش پناه بردم :
-هر کی که هستی،باش
فقط...
منو اینجا ول نکن...
التماست میکنم...بچم و نجات بده
هر کاری که فریدون کرده من جبران میکنم
هر کاری که بگی انجام میدم...
فقط بچم...
میخواستم آخرین تلاش رو برای بچه ام بکنم تا اون دنیا پیش خدا شرمنده و سرافکنده نباشم،
خودم دیگه مهم نبودم:
-من و این بچه هیچکس و نداریم
اینکارو باهام نکن...
بخدا یروزی پشیمون میشی که من دیگه نیستم...
❥•∞---------------------------------༊
#پـارت_۵۱۹
شرم باعث شده تنم به عرق بشینه .
ولی من ذهنم حول و حوش مرد روبروم میچرخید.
شاهرخ اسم آشنایی به نظر میرسید.
یه اسم که انگار شنیده بودم اما مال یه خاطره دور بود.
هر چقدر بیشتر به مغزم فشار میاوردم کمتر به نتیجه میرسیدم.
قبل از اینکه ازم فاصله بگیره به دستش چنگ زدم و مانع رفتنش شدم.
اون نگاه خیره اش به چشمام موند،نکاهی که دیگه چیزی توش نمیدیدم.
سرد و تو خالی بود.
با التماس بهش نزدیک تر شدم،شایدم از نگاه بقیه بهش پناه بردم :
-هر کی که هستی،باش
فقط...
منو اینجا ول نکن...
التماست میکنم...بچم و نجات بده
هر کاری که فریدون کرده من جبران میکنم
هر کاری که بگی انجام میدم...
فقط بچم...
میخواستم آخرین تلاش رو برای بچه ام بکنم تا اون دنیا پیش خدا شرمنده و سرافکنده نباشم،
خودم دیگه مهم نبودم:
-من و این بچه هیچکس و نداریم
اینکارو باهام نکن...
بخدا یروزی پشیمون میشی که من دیگه نیستم...
❥•∞---------------------------------༊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
دِلـبَرَڪِ شـاهدُزدcherrieshearts️
#پـارت_۵۲۰
داشتم توی باتلاق دست و پای الکی میزدم.
هر چقدر بیشتر تلاش میکردم عمیق تر توی گل و لای فرو میرفتم.
میدونستم پشیمون میشه.
یه حسی بهم میگفت شاپور وقتی برمیگرده که دیگه نفسی نداشته باشم.
برمیگشت ولی عاصی مرده بود.
تک خنده ای کرد و با غیظ دستم رو پس زد.
انگار اصلا حرفام توی گوشش نمیرفت و هر چیزی که میگفتم یه زخم قديمي سر باز میکرد:
-نترس،اصلا سخت نیست
خیلی زود بهش عادت میکنی
منم کسی رو نداشتم
هر روز آرزوی مرگ میکردم
ولی دووم آوردم
تو هم ۸ ماه زیر دستم دووم آوردی
سگ جون تر از این حرفایی ماهی قرمز
سرم رو با دردی که مثل تبر به ریشه ام زده بود سرم رو تکون داد:
-راست میگی...دووم میارم
سگ جونم...
ولی تو با عذاب وجدانت چکار میکنی؟
اگه من و اینجا بذاری و بری حالت خوب میشه؟
نیشخندی که زد جواب سوالم بود.
نگاهم روی ل..ب هاش که به طرف بالا کج شده بود خیره موند:
-عذاب وجدان و باید بابات داشته باشه،نه من
❥•∞---------------------------------༊
#پـارت_۵۲۰
داشتم توی باتلاق دست و پای الکی میزدم.
هر چقدر بیشتر تلاش میکردم عمیق تر توی گل و لای فرو میرفتم.
میدونستم پشیمون میشه.
یه حسی بهم میگفت شاپور وقتی برمیگرده که دیگه نفسی نداشته باشم.
برمیگشت ولی عاصی مرده بود.
تک خنده ای کرد و با غیظ دستم رو پس زد.
انگار اصلا حرفام توی گوشش نمیرفت و هر چیزی که میگفتم یه زخم قديمي سر باز میکرد:
-نترس،اصلا سخت نیست
خیلی زود بهش عادت میکنی
منم کسی رو نداشتم
هر روز آرزوی مرگ میکردم
ولی دووم آوردم
تو هم ۸ ماه زیر دستم دووم آوردی
سگ جون تر از این حرفایی ماهی قرمز
سرم رو با دردی که مثل تبر به ریشه ام زده بود سرم رو تکون داد:
-راست میگی...دووم میارم
سگ جونم...
ولی تو با عذاب وجدانت چکار میکنی؟
اگه من و اینجا بذاری و بری حالت خوب میشه؟
نیشخندی که زد جواب سوالم بود.
نگاهم روی ل..ب هاش که به طرف بالا کج شده بود خیره موند:
-عذاب وجدان و باید بابات داشته باشه،نه من
❥•∞---------------------------------༊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
دِلـبَرَڪِ شـاهدُزدcherrieshearts️
#پـارت_۵۲۱
نمیدونستم به کدوم دردم باید بمیرم.
برای کدوم بدبختیم گریه کنم.
با نزدیک شدن محمد رضا و پدرش تنم رو بیخ دیوار کشیدم و به سختی قد راست کردم.
انگار توی همون یه ساعت کمرم مثل یه پیر زن خم شده بود.
اون همه رنج و عذاب هر کسی رو خرد میکرد .
لباسم رو مرتب کردم و به اون دو تا مرد خیره شدم
نمیخواستم من رو درمونده و تحقیر شده ببینن.
شاپور برای انتقام هر کاری میکرد ،اون از عذاب کشیدنم لذت میبرد.
ولی نمیذاشتم کسی دیگه ای من رو شکسته و داغون ببینه.
حاج حیدر تسبیحش رو بالا برد و توی دستش کوبید.
انگار که داشت توی صورت من میکوبید :
-دختره ی بی ابرو
با چه رویی پا شدی اومدی اینجا ؟
تو شرم و حیا سرت نمیشه؟
هیچ کس نمیدونست اون مدت چی بهم گذشته و قضاوتم میکردن.
لبخندی که زدم از سر استیصال بود:
-حرمت خودتون و نگه دارید حاج آقا
من کاری نکردم که خجالت بکشم
محمد رضا یه قدم جلو اومد و گفت:
-شب عروسی فرار کردن بی آبرویی نیست پس چیه؟
حتی لیاقت نداری تو صورتت تف بندازم
-ول کن بابا...بیا بریم
ارزش نداره با این بی آبرو دهن به دهن بشی
❥•∞---------------------------------༊
#پـارت_۵۲۱
نمیدونستم به کدوم دردم باید بمیرم.
برای کدوم بدبختیم گریه کنم.
با نزدیک شدن محمد رضا و پدرش تنم رو بیخ دیوار کشیدم و به سختی قد راست کردم.
انگار توی همون یه ساعت کمرم مثل یه پیر زن خم شده بود.
اون همه رنج و عذاب هر کسی رو خرد میکرد .
لباسم رو مرتب کردم و به اون دو تا مرد خیره شدم
نمیخواستم من رو درمونده و تحقیر شده ببینن.
شاپور برای انتقام هر کاری میکرد ،اون از عذاب کشیدنم لذت میبرد.
ولی نمیذاشتم کسی دیگه ای من رو شکسته و داغون ببینه.
حاج حیدر تسبیحش رو بالا برد و توی دستش کوبید.
انگار که داشت توی صورت من میکوبید :
-دختره ی بی ابرو
با چه رویی پا شدی اومدی اینجا ؟
تو شرم و حیا سرت نمیشه؟
هیچ کس نمیدونست اون مدت چی بهم گذشته و قضاوتم میکردن.
لبخندی که زدم از سر استیصال بود:
-حرمت خودتون و نگه دارید حاج آقا
من کاری نکردم که خجالت بکشم
محمد رضا یه قدم جلو اومد و گفت:
-شب عروسی فرار کردن بی آبرویی نیست پس چیه؟
حتی لیاقت نداری تو صورتت تف بندازم
-ول کن بابا...بیا بریم
ارزش نداره با این بی آبرو دهن به دهن بشی
❥•∞---------------------------------༊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
پارت_جدیددددددد...!fire🩵🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHIAE0YISNQVLVHCEYSSAPMLMTQZL
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHIAE0YISNQVLVHCEYSSAPMLMTQZL
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
#پارت_کامل_PDFرمان see_no_evilangerblossom
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
دِلـبَرَڪِ شـاهدُزدcherrieshearts️
#پـارت_۵۲۲
حاج حیدر دست پسرش رو گرفت آمل برای یه لحظه محمد رضای همیشه آروم و خجالتی به طرفم حمله کرد.
دستش که بالا رفت نفهمیدم با چه دل و جراتی به تخت سینه اش کوبیدم و گفتم:
-دستت بهم بخوره واست بد میشه پسر حاجی...
شاپور توی چند قدمیم بود و برق چشماش داشت کورم میکرد.
انگار اون حرکتم بدجوری بهش چسبیده بود.
از عاصی مظلوم و تو سری خور بعید به نظر میرسید همچون کاری کنه.
حاجی بازوی پسرش رو گرفت و به طرف خودش کشید:
-دختره ی دریده ی بی ابرو...
تف به غیرت پدرت
چونه ام که از بغض لرزید دلم به حال مظلومیت خودم سوخت.
چقدر تنها و بی پناه بودم.
محمد رضا با خشم بهم خیره شده بود و پدرش کشون کشون اون رو ازم دور کرد.
صدای پوزخند آشنایی باعث شد نگاهم از حاج حیدر و پسرش بگیرم و به مردی بدم که چند قدم دور تر وایساده بود:
-خوشم اومد...
داری ذات واقعیت و نشون میدی...
-باید این روم و به تو هم نشون میدادم...
لبش به تمسخر به طرف بالا کشیده شد:
-جرات نداشتی دختر حاجی !
من مثل اون بَبو گلابی نیستم
نفست و میبریدم...
یادته که؟
❥•∞---------------------------------༊
#پـارت_۵۲۲
حاج حیدر دست پسرش رو گرفت آمل برای یه لحظه محمد رضای همیشه آروم و خجالتی به طرفم حمله کرد.
دستش که بالا رفت نفهمیدم با چه دل و جراتی به تخت سینه اش کوبیدم و گفتم:
-دستت بهم بخوره واست بد میشه پسر حاجی...
شاپور توی چند قدمیم بود و برق چشماش داشت کورم میکرد.
انگار اون حرکتم بدجوری بهش چسبیده بود.
از عاصی مظلوم و تو سری خور بعید به نظر میرسید همچون کاری کنه.
حاجی بازوی پسرش رو گرفت و به طرف خودش کشید:
-دختره ی دریده ی بی ابرو...
تف به غیرت پدرت
چونه ام که از بغض لرزید دلم به حال مظلومیت خودم سوخت.
چقدر تنها و بی پناه بودم.
محمد رضا با خشم بهم خیره شده بود و پدرش کشون کشون اون رو ازم دور کرد.
صدای پوزخند آشنایی باعث شد نگاهم از حاج حیدر و پسرش بگیرم و به مردی بدم که چند قدم دور تر وایساده بود:
-خوشم اومد...
داری ذات واقعیت و نشون میدی...
-باید این روم و به تو هم نشون میدادم...
لبش به تمسخر به طرف بالا کشیده شد:
-جرات نداشتی دختر حاجی !
من مثل اون بَبو گلابی نیستم
نفست و میبریدم...
یادته که؟
❥•∞---------------------------------༊
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
#پارت_کامل_PDFرمان see_no_evilangerblossom
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان دلبرک شاه دزد🍒😈♥
پارت_جدیددددددد...!fire🩵🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHECC0OXVBNCIVICKAKJUZITWGFIY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHECC0OXVBNCIVICKAKJUZITWGFIY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA8Kدنبال کننده
رمان عاشقونه🩵cherry_blossom دلبرک شاه دزد اسپانسر من باید رامم بشی شی ماموریتای پا بده نانااس ناناس پسر دوشیزه ناپاک من طغیان اردوان حکم نامزدم کافه دار جذاب از من نترس خانومت نمیشم کلاهبردار کوچولو کلاه بردار مستی و راستی پیامکای آخر اخر شبی دراکولای من
مشاهده کانال پیامرسان