۱۵ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
#دختر_شیرین_زبونم 🤪heartpulse🫶🏻
#پارت_۴۶ watermelon'
نگاه عمیقی بهم انداخت و گفت
– تا بهت دست میزنم ، مثل کوره ی آتیش میشی
آب دهنم و قورت دادم که گفت
– قشنگ مشخصه عشق اولته هااا ..
چی؟
فهمیده بود ، عاشقش شدم؟
فهمیده بود ازم خوشم اومده؟؟
ولی خودم و به اون راه زدم و گفتم
+ عشق؟
لبخند عمیقی زد
– ولش کن!!
بعد آروم دستش و روی شونم گذاشت و گفت
– سرت که گیج نمیره؟
+ چرا ، یه کم میره!
– به من تکیه بده تا پایین بریم
متعجب نگاهش کردم که گفت
– میترسی محمد ، ببینه؟
این چی داشت میگفت واسه خودش؟؟
محمد مگه اصلا برای من مهمه؟
با عجز گفتم
+ محمد برای من مهم نیست ..
– آها!
فکر نکنم البته ..
اینجوری به نظر نمیاد
+ چرا این و میگی؟؟
– چون با دیدن محمد ، فوری دستت و از دست من کشیدی بیرون!!
حتما برات مهمه که ما رو باهم نبینه
نه؟؟
با بغض گفتم
+ حالم خوب نیست ، نمیتونم بحث کنم
میشه اذیتم نکنی؟
نه محمد ، نه هیچکس دیگه برای من هیچ اهمیتی نداره!!
توی صورتم خم شد و آروم پچ زد
– حتی من؟
#پارت_۴۶ watermelon'
نگاه عمیقی بهم انداخت و گفت
– تا بهت دست میزنم ، مثل کوره ی آتیش میشی
آب دهنم و قورت دادم که گفت
– قشنگ مشخصه عشق اولته هااا ..
چی؟
فهمیده بود ، عاشقش شدم؟
فهمیده بود ازم خوشم اومده؟؟
ولی خودم و به اون راه زدم و گفتم
+ عشق؟
لبخند عمیقی زد
– ولش کن!!
بعد آروم دستش و روی شونم گذاشت و گفت
– سرت که گیج نمیره؟
+ چرا ، یه کم میره!
– به من تکیه بده تا پایین بریم
متعجب نگاهش کردم که گفت
– میترسی محمد ، ببینه؟
این چی داشت میگفت واسه خودش؟؟
محمد مگه اصلا برای من مهمه؟
با عجز گفتم
+ محمد برای من مهم نیست ..
– آها!
فکر نکنم البته ..
اینجوری به نظر نمیاد
+ چرا این و میگی؟؟
– چون با دیدن محمد ، فوری دستت و از دست من کشیدی بیرون!!
حتما برات مهمه که ما رو باهم نبینه
نه؟؟
با بغض گفتم
+ حالم خوب نیست ، نمیتونم بحث کنم
میشه اذیتم نکنی؟
نه محمد ، نه هیچکس دیگه برای من هیچ اهمیتی نداره!!
توی صورتم خم شد و آروم پچ زد
– حتی من؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
#دختر_شیرین_زبونم 🤪heartpulse🫶🏻
#پارت_۴۷ watermelon'
چجوری باید بهش میگفتم؟
چجوری باید بهش میگفتم ، تو این مدت کوتاه برام یکی از باهمیت ترین آدمای زندگیم شده!!
تو صورتم خم شده و نفـساش مدام ، شلاقی به صورتم میخورد!!!
و لمس دستاش و روی کم....ر شونم احساس میکردم!!
داشتم نفس کم میاوردم
طاقت اینهمه نزدیکی ، با کسی که تا این حد دوسـش دارم و برام عزیزه رو نداشتم..
قلبم داشت از جاش در میومد که صدای زنگ گوشیم در اومد!
یه تفس عمیق کشیدم
هر کسی بود ، انگار خوب موقع به دادم رسید ..
به گوشی نگاهی انداختم !
آراد بود ..
علیرضا با فاصله ی کمی ازم ایستاده بود!
باید گوشی و جواب میدادم؟
چی میگفتم آخه؟؟
گوشی و بالا آوردم و جوابش و دادم
ولی صدای گوشیم و خیلی کم کردم که کسی متوجه نشه و گفتم
+ سلام ..
آراد با همون صدای همیشه خشنش گفت
– چرا جواب نمیدی؟
بیست دفعه گرفتمت
+ زنگ زده بودی مگه؟؟
– آره
+ ندیدم
– کجایی؟ باید ببینمت!!
آب دهنم و قورت دادم و گفتم
+ آ...الان خونه نیستم
بزار برای یه وقت دیگه!!
– میدونم خونه نیستی!!
پارسان گفت نیستی!
میخوام بدونم کجایی
باید ببینمت
+ گفتم که ..
یه وقت دیگه!
الانم باید قطع کنم
خداحافظ
و تماس و قطع کردم
نگاه اخمالوی علیرضا روم بود!
#پارت_۴۷ watermelon'
چجوری باید بهش میگفتم؟
چجوری باید بهش میگفتم ، تو این مدت کوتاه برام یکی از باهمیت ترین آدمای زندگیم شده!!
تو صورتم خم شده و نفـساش مدام ، شلاقی به صورتم میخورد!!!
و لمس دستاش و روی کم....ر شونم احساس میکردم!!
داشتم نفس کم میاوردم
طاقت اینهمه نزدیکی ، با کسی که تا این حد دوسـش دارم و برام عزیزه رو نداشتم..
قلبم داشت از جاش در میومد که صدای زنگ گوشیم در اومد!
یه تفس عمیق کشیدم
هر کسی بود ، انگار خوب موقع به دادم رسید ..
به گوشی نگاهی انداختم !
آراد بود ..
علیرضا با فاصله ی کمی ازم ایستاده بود!
باید گوشی و جواب میدادم؟
چی میگفتم آخه؟؟
گوشی و بالا آوردم و جوابش و دادم
ولی صدای گوشیم و خیلی کم کردم که کسی متوجه نشه و گفتم
+ سلام ..
آراد با همون صدای همیشه خشنش گفت
– چرا جواب نمیدی؟
بیست دفعه گرفتمت
+ زنگ زده بودی مگه؟؟
– آره
+ ندیدم
– کجایی؟ باید ببینمت!!
آب دهنم و قورت دادم و گفتم
+ آ...الان خونه نیستم
بزار برای یه وقت دیگه!!
– میدونم خونه نیستی!!
پارسان گفت نیستی!
میخوام بدونم کجایی
باید ببینمت
+ گفتم که ..
یه وقت دیگه!
الانم باید قطع کنم
خداحافظ
و تماس و قطع کردم
نگاه اخمالوی علیرضا روم بود!
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
#دختر_شیرین_زبونم 🤪heartpulse🫶🏻
#پارت_۴۸ watermelon'
بدون گفتن حتی یه کلمه حرف ، از کنارم رد شد!
با بغض بهش خـیره شدم که فوری ازم فاصله گرفت و رفت ..
دیگه تا آخر اونروز که ویلا بودیم ، هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد ..
بچها تا صبح ، بیدار بودن و مشغولِ بگو و بخند بودن !
علیرضا هم پیش بچها بود و بر خلاف من که توی خودم بودم و حال و حوصله ی هیچکس و نداشتم!
اونم خنده و شوخ طبعی همییشگیش از سرش نیوفتاده بود!!
دیگه حوصله نداشتم
از جام پاشدم ، که پگاه فوری گفت
– کجا میری؟
+ میرم بخوابم
– تازه نشستیم ، داریم میگیم میخندیم ، وقت خوابه مگه الان؟
+ من خوابم میاد!
ماهانم رو به پگاه گفت
– گیر نده بهش !
بزار بره ..
منم با بغض به سمت طبقه ی بالا رفتم ..
اما هنوز به اتاقم نرسیده بودم که صدایی شنیدم
– چرا ناراحتی؟
دوست داشتم علیرضا باشه ، علیرضا باشه و ناراحتی من براش مهم بوده باشه ..
ولی صدای محمد بود
فوری به عقب برگشتم و گفتم
+ باید توضیح بدم؟
– دوست ندارم اینجوری ببینمت!!
+ مگه باید به دوست داشتن تو رفتار کنم؟
برو بابا
و خواستم وارد اتاق شم که دستش کم...ـرم و لمس کرد!
نقطه ضعفم بود
نباید بهش دست میزد!
با عصبانیت به عقب برگشتم و داد زدم
+ چه گـ...ـوهی خوردی؟
#پارت_۴۸ watermelon'
بدون گفتن حتی یه کلمه حرف ، از کنارم رد شد!
با بغض بهش خـیره شدم که فوری ازم فاصله گرفت و رفت ..
دیگه تا آخر اونروز که ویلا بودیم ، هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد ..
بچها تا صبح ، بیدار بودن و مشغولِ بگو و بخند بودن !
علیرضا هم پیش بچها بود و بر خلاف من که توی خودم بودم و حال و حوصله ی هیچکس و نداشتم!
اونم خنده و شوخ طبعی همییشگیش از سرش نیوفتاده بود!!
دیگه حوصله نداشتم
از جام پاشدم ، که پگاه فوری گفت
– کجا میری؟
+ میرم بخوابم
– تازه نشستیم ، داریم میگیم میخندیم ، وقت خوابه مگه الان؟
+ من خوابم میاد!
ماهانم رو به پگاه گفت
– گیر نده بهش !
بزار بره ..
منم با بغض به سمت طبقه ی بالا رفتم ..
اما هنوز به اتاقم نرسیده بودم که صدایی شنیدم
– چرا ناراحتی؟
دوست داشتم علیرضا باشه ، علیرضا باشه و ناراحتی من براش مهم بوده باشه ..
ولی صدای محمد بود
فوری به عقب برگشتم و گفتم
+ باید توضیح بدم؟
– دوست ندارم اینجوری ببینمت!!
+ مگه باید به دوست داشتن تو رفتار کنم؟
برو بابا
و خواستم وارد اتاق شم که دستش کم...ـرم و لمس کرد!
نقطه ضعفم بود
نباید بهش دست میزد!
با عصبانیت به عقب برگشتم و داد زدم
+ چه گـ...ـوهی خوردی؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
#دختر_شیرین_زبونم 🤪heartpulse🫶🏻
#پارت_۴۹ watermelon'
از واکنشم جا خورد!
متعجب نگاهم کرد و گفت
– چرا جِنی میشی یهو؟
+ برای چی به من دست زدی؟
– نمیدونستم برق سه فاز داری ..
+ به چه اجازه أی ، دستات به من خورد؟؟
متعجب نگاهم کرد ..
دلم پر بود!
و انگار میخواستم سر اون خالی کنم و با داد گفتم
+ این دخترای پتیاره أی که پایین جمعن ، میدونن دنبال منی؟
میدونن اونا رو واسه م....الیدن میخوای و چشمت دنبال منه؟
با عصبانیت گفت
– داد نزن !!
باشه ..باشه ، داد نزن
همه صدامون و شنیدن
+ آها ، میترسی زیر خواب نداشته باشی؟؟
میترسی این دخترا بپرن ..
شب کسی نباشه باهاش بخوابی ، نه؟؟
– چرا داد میزنی؟؟
خواهش میکنم ..داد نزن
یکهو پگاه و ماهان ، بدو بدو از پله ها بالا اومدن ..
ماهان متعجب گفت
– چتونه؟
پگاه هم به من توپید
– چرا عربده میزنی پریهان؟
همه شنیدن ..
رو به ماهان گفتم
+ توروخدا این داداش هولت و جمع کن!!
ماهان با عصبانیت گفت
– باز چیکار کردی محمد؟
بهت نگفتم سمت پریهان نیاااا؟
نگفتم نزدیکش نشو؟؟
د آخه چی بگم بهت ..
پگاه هم سعی کرد من و آروم کنه که یکهو صدای علیرضا اومد
– چه خبره؟
چیـشده؟
#پارت_۴۹ watermelon'
از واکنشم جا خورد!
متعجب نگاهم کرد و گفت
– چرا جِنی میشی یهو؟
+ برای چی به من دست زدی؟
– نمیدونستم برق سه فاز داری ..
+ به چه اجازه أی ، دستات به من خورد؟؟
متعجب نگاهم کرد ..
دلم پر بود!
و انگار میخواستم سر اون خالی کنم و با داد گفتم
+ این دخترای پتیاره أی که پایین جمعن ، میدونن دنبال منی؟
میدونن اونا رو واسه م....الیدن میخوای و چشمت دنبال منه؟
با عصبانیت گفت
– داد نزن !!
باشه ..باشه ، داد نزن
همه صدامون و شنیدن
+ آها ، میترسی زیر خواب نداشته باشی؟؟
میترسی این دخترا بپرن ..
شب کسی نباشه باهاش بخوابی ، نه؟؟
– چرا داد میزنی؟؟
خواهش میکنم ..داد نزن
یکهو پگاه و ماهان ، بدو بدو از پله ها بالا اومدن ..
ماهان متعجب گفت
– چتونه؟
پگاه هم به من توپید
– چرا عربده میزنی پریهان؟
همه شنیدن ..
رو به ماهان گفتم
+ توروخدا این داداش هولت و جمع کن!!
ماهان با عصبانیت گفت
– باز چیکار کردی محمد؟
بهت نگفتم سمت پریهان نیاااا؟
نگفتم نزدیکش نشو؟؟
د آخه چی بگم بهت ..
پگاه هم سعی کرد من و آروم کنه که یکهو صدای علیرضا اومد
– چه خبره؟
چیـشده؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
#دختر_شیرین_زبونم 🤪heartpulse🫶🏻
#پارت_۵۰ watermelon'
ماهان فوری به عقب برگشت و رو به علیرضا گفت
– چیزی نیست ، شما خودتون و درگیر نکنید
نه ..
میخواستم علیرضا بدونه!
اصلا باید میدونست
فوری وسط حرف ماهان پریدم
+ چرا میگی چیزی نیست؟؟
حتما باید بلایی سرم بیاره که چیزی باشه؟؟
اتفاقا خیلیم هست
و رو به علیرضا گفتم
+ این رفیقتون همیشه انقدر هول و بد ذاته؟؟
محمد با حرص دندوناش و رو هم سایید
– دهنت و ببند
یکهو علیرضا با عصبانیت گفت
– چه طرز صحبته؟؟
محمد متعجب به علیرضا زل زد که علیرضا آب دهنش و قورت داد و گفت
– فقط با بیزنِسی هایی که یه شب در میون ، میاری رو تختت و باهاشون لاس و لوس میزنی ، درست حرف میزنی؟
– داداش ، شما چیزی نمیدونی ، بیخیال
فوری گفتم
+ منم گفتم که بدونه!!
گفتم که رفیقتم بدونه چقدر هول و بد ذاتی
بدونه چقدر بی همه چیزی اصلا!!
که صد بار بهت گفتم ازت خوشم نمیاد
صد بارم گفتم نزدیکم نشو
باز دنبالم میای و لمسم میکنی
آخه تو چقدر میتونی ..
محمد با عصبانیت نزدیکم شد و دستش و بالا آورد که توی صورتم بزنه
که یکهو دیدم دستش روی هوا نگه داشته شده!
اولش فکر کردم ماهانه
ولی علیرضا بود که دستش و روی هوا نگه داشته بود
#پارت_۵۰ watermelon'
ماهان فوری به عقب برگشت و رو به علیرضا گفت
– چیزی نیست ، شما خودتون و درگیر نکنید
نه ..
میخواستم علیرضا بدونه!
اصلا باید میدونست
فوری وسط حرف ماهان پریدم
+ چرا میگی چیزی نیست؟؟
حتما باید بلایی سرم بیاره که چیزی باشه؟؟
اتفاقا خیلیم هست
و رو به علیرضا گفتم
+ این رفیقتون همیشه انقدر هول و بد ذاته؟؟
محمد با حرص دندوناش و رو هم سایید
– دهنت و ببند
یکهو علیرضا با عصبانیت گفت
– چه طرز صحبته؟؟
محمد متعجب به علیرضا زل زد که علیرضا آب دهنش و قورت داد و گفت
– فقط با بیزنِسی هایی که یه شب در میون ، میاری رو تختت و باهاشون لاس و لوس میزنی ، درست حرف میزنی؟
– داداش ، شما چیزی نمیدونی ، بیخیال
فوری گفتم
+ منم گفتم که بدونه!!
گفتم که رفیقتم بدونه چقدر هول و بد ذاتی
بدونه چقدر بی همه چیزی اصلا!!
که صد بار بهت گفتم ازت خوشم نمیاد
صد بارم گفتم نزدیکم نشو
باز دنبالم میای و لمسم میکنی
آخه تو چقدر میتونی ..
محمد با عصبانیت نزدیکم شد و دستش و بالا آورد که توی صورتم بزنه
که یکهو دیدم دستش روی هوا نگه داشته شده!
اولش فکر کردم ماهانه
ولی علیرضا بود که دستش و روی هوا نگه داشته بود
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
پارت_جدیددددددد...!fireheart️fire🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DEBIJJCB0KFUYBCNNJEOSODNXNTRGBEY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DEBIJJCB0KFUYBCNNJEOSODNXNTRGBEY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
#دختر_شیرین_زبونم 🤪heartpulse🫶🏻
#پارت_۵۱ watermelon'
با هیجان و استرس به علیرضا زل زدم که علیرضا با عصبانیت رو به محمد گفت
– چه غلطی میخواستی کنی؟
– ول کن داداش ، تو این و نمیشناسی ..
– حق نداری دست روش بلند کنی !!
محمد با اعتراض و خشم به عقب برگشت و گفت
– ببینم ..
تو چرا سنگش و به سینه میزنی؟
تو چیکارشی که خودت و اینجوری به آب و آتیش میزنی؟
تو چیکاره أی اصلا؟
علیرضا برای لحظه أی به چشمای من خیره شد و زبونی به لبش کشید و گفت
– دوباره تکرار نمیکنم محمد!!
درست رفتار کن ..
محمد پوزخندی زد
– خب پس ..
رفیقم ، با دختری که دوسش دارم ریخته رو هم!!
با انزجار گفتم
+ خفه شو ، حرف از دوست داشتن نزن ، لجنِ حال بهم زن
پگاه آروم گفت
– پریهان!
به ماهان اشاره زد..
ماهانم مات داشت به این صحنه ها نگاه میکرد
که علیرضا گفت
– دوست داشتن کسی ، اجباری و زوری نیست محمد!
تموم کن
محمد پوزخندی زد و گفت
– از ویلای من برو بیرون علی ..
برو!!
با نیشخند گفتم
+ آره ، ویلایی که شبی ۲ تومن اجارش کردی
– تو خفه میشی یا نه؟؟
رگ های گردن علیرضا متورم شده بود ، الان بود که یه کاری دست محمد بده!!
فقط پوزخندی زد و گفت
– متأسفم
و از پله ها با سرعت به پایین رفت !!
محمد به من نگاهی کرد ، که گفتم
+ منم تو این نحس کده نمیمونم!
و وارد اتاق شدم تا وسیله هام و بردارم که پگاه طلبکار گفت
– یعنی چی ؟
کجا میری؟
+ علیرضا بخاطر من با این پسره بحث کرد!
اون رفته ، من بمونم؟
منم میرم
– این وقت شب؟؟
+ ولم کن پگاه!
نمیتونم بمونم ، قیافه ی نحس این سیریش و تحمل کنم
و علی رغم اصرارای پگاه ، منم به سمت خروجی ویلا دوییدم
#پارت_۵۱ watermelon'
با هیجان و استرس به علیرضا زل زدم که علیرضا با عصبانیت رو به محمد گفت
– چه غلطی میخواستی کنی؟
– ول کن داداش ، تو این و نمیشناسی ..
– حق نداری دست روش بلند کنی !!
محمد با اعتراض و خشم به عقب برگشت و گفت
– ببینم ..
تو چرا سنگش و به سینه میزنی؟
تو چیکارشی که خودت و اینجوری به آب و آتیش میزنی؟
تو چیکاره أی اصلا؟
علیرضا برای لحظه أی به چشمای من خیره شد و زبونی به لبش کشید و گفت
– دوباره تکرار نمیکنم محمد!!
درست رفتار کن ..
محمد پوزخندی زد
– خب پس ..
رفیقم ، با دختری که دوسش دارم ریخته رو هم!!
با انزجار گفتم
+ خفه شو ، حرف از دوست داشتن نزن ، لجنِ حال بهم زن
پگاه آروم گفت
– پریهان!
به ماهان اشاره زد..
ماهانم مات داشت به این صحنه ها نگاه میکرد
که علیرضا گفت
– دوست داشتن کسی ، اجباری و زوری نیست محمد!
تموم کن
محمد پوزخندی زد و گفت
– از ویلای من برو بیرون علی ..
برو!!
با نیشخند گفتم
+ آره ، ویلایی که شبی ۲ تومن اجارش کردی
– تو خفه میشی یا نه؟؟
رگ های گردن علیرضا متورم شده بود ، الان بود که یه کاری دست محمد بده!!
فقط پوزخندی زد و گفت
– متأسفم
و از پله ها با سرعت به پایین رفت !!
محمد به من نگاهی کرد ، که گفتم
+ منم تو این نحس کده نمیمونم!
و وارد اتاق شدم تا وسیله هام و بردارم که پگاه طلبکار گفت
– یعنی چی ؟
کجا میری؟
+ علیرضا بخاطر من با این پسره بحث کرد!
اون رفته ، من بمونم؟
منم میرم
– این وقت شب؟؟
+ ولم کن پگاه!
نمیتونم بمونم ، قیافه ی نحس این سیریش و تحمل کنم
و علی رغم اصرارای پگاه ، منم به سمت خروجی ویلا دوییدم
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
#دختر_شیرین_زبونم 🤪heartpulse🫶🏻
#پارت_۵۲ watermelon'
علیرضا سوار موتورش شده بود و میخواست بره که ایستادم و نگاهش کردم!
نگاهی بهم انداخت و گفت
– برگرد تو ..
سرم و تند تکون دادم
+ نه ..
– برگرد!
+ میخوام برم خونه !!
– ساعت ۲ نصفه شبه!
خونه؟
خواهرت اینجاست ، بمون پیشش
+ پگاه دلخور نمیشه
اصلا اتفاقا براش بهترم هست
من بمونم اینجا ، یه شر جدید تر راه میندازم ، آبروش پیش محمد میره
پوفی کرد
– برای چی اومدی بیرون آخه؟
+ تو از ویلا بری و من بمونم؟
– من با محمد بحثم شد ..
میموندم ، یه غلطی میکردم ، پشیمون میشدم
بهتره برم
+ منم از همین رفیقت خوشم نمیاد
بمونم ، یه غلطی میکنم ، پشیمون میشم پس بهتره برم
پوفی کرد
– حرفای من و تکرار نکن
+ حرفای تو رو تکرار نمیکنم
نفسش و بیرون داد ، که گفتم
+ با شما هم کاری ندارم!
اسنپ گرفتم
تا چند دقیقه دیگه میرسه ، بیاد میرم!
و گوشیم و بهش نشون دادم که کلافه گفت
– لغوش کن
+ چی؟
– ساعت ۲ نصفه شب ، کی سوار اسنپ میشه؟؟
لغوش کن
دید که عکس العملی نشون نمیدم ، گوشیم و ازم گرفت و خودش اسنپم و لغو کرد!!
بعد کلاه کاسکت موتورش و بهم تعارف زد و گفت
– بیا
+ نه ، مرسی
– بیا ، خطرناکه!
+ آخه من قرار نیست با شما بیام ..
وسط حرفم پرید
– منم قرار نیست بزارم تنها بری!!
بیا این و بزار سرت ، بشین ، میرسونمت
زود باش
از موتور میترسیدم!
باید میگفتم؟
#پارت_۵۲ watermelon'
علیرضا سوار موتورش شده بود و میخواست بره که ایستادم و نگاهش کردم!
نگاهی بهم انداخت و گفت
– برگرد تو ..
سرم و تند تکون دادم
+ نه ..
– برگرد!
+ میخوام برم خونه !!
– ساعت ۲ نصفه شبه!
خونه؟
خواهرت اینجاست ، بمون پیشش
+ پگاه دلخور نمیشه
اصلا اتفاقا براش بهترم هست
من بمونم اینجا ، یه شر جدید تر راه میندازم ، آبروش پیش محمد میره
پوفی کرد
– برای چی اومدی بیرون آخه؟
+ تو از ویلا بری و من بمونم؟
– من با محمد بحثم شد ..
میموندم ، یه غلطی میکردم ، پشیمون میشدم
بهتره برم
+ منم از همین رفیقت خوشم نمیاد
بمونم ، یه غلطی میکنم ، پشیمون میشم پس بهتره برم
پوفی کرد
– حرفای من و تکرار نکن
+ حرفای تو رو تکرار نمیکنم
نفسش و بیرون داد ، که گفتم
+ با شما هم کاری ندارم!
اسنپ گرفتم
تا چند دقیقه دیگه میرسه ، بیاد میرم!
و گوشیم و بهش نشون دادم که کلافه گفت
– لغوش کن
+ چی؟
– ساعت ۲ نصفه شب ، کی سوار اسنپ میشه؟؟
لغوش کن
دید که عکس العملی نشون نمیدم ، گوشیم و ازم گرفت و خودش اسنپم و لغو کرد!!
بعد کلاه کاسکت موتورش و بهم تعارف زد و گفت
– بیا
+ نه ، مرسی
– بیا ، خطرناکه!
+ آخه من قرار نیست با شما بیام ..
وسط حرفم پرید
– منم قرار نیست بزارم تنها بری!!
بیا این و بزار سرت ، بشین ، میرسونمت
زود باش
از موتور میترسیدم!
باید میگفتم؟
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
#دختر_شیرین_زبونم 🤪heartpulse🫶🏻
#پارت_۵۳ watermelon'
با تردید نگاهش کردم که عصبی گفت
– چرا مرددی؟
نمیخورمت ، بیا بشین ..
+ از موتور میترسم
متعجب نگاهم کرد که آب دهنم و قورت دادم و گفتم
+ خیلی میترسم!
وقتی بچه بودم ، یه بار با داییم سوار شدم
چپ کردیم!
از اونموقع از موتور میترسم
خندید
– الان اینا رو جدی میگی؟
+ آره به خدا ، میترسم
کلاه کاسکتش و سمتش گرفتم و گفتم
+ ممنون ، خودت برو!
من خودم میرم
– بیا بشین بابا ، من چپ نمیکنمت!!
اینکاره أم ..
آب دهنم و قورت دادم و با ترس نگاهش کردم که خودش از موتورش پیاده شد!
کلاه کاسکتش و سرم گذاشت و گفت
– چقدرم بهت میاد
+ جدی جدی باید سوار شم؟
– آره خب ، وقتشه ترسای بچگیت بریزه!
بیا بشین
قول میدم خوش بگذره!!
با تردید ترک موتورش نشستم ..
موتورش و روشن کرد و خواست راه بیوفته که ناخواسته جیغی کشیدم
به عقب برگشت و با تعجب گفت
– هنوز راه نیوفتادما
+ گفتم که میترسم!
– از من بگیر ، نترس ..
من و سفت بچسب فقط ..
#پارت_۵۳ watermelon'
با تردید نگاهش کردم که عصبی گفت
– چرا مرددی؟
نمیخورمت ، بیا بشین ..
+ از موتور میترسم
متعجب نگاهم کرد که آب دهنم و قورت دادم و گفتم
+ خیلی میترسم!
وقتی بچه بودم ، یه بار با داییم سوار شدم
چپ کردیم!
از اونموقع از موتور میترسم
خندید
– الان اینا رو جدی میگی؟
+ آره به خدا ، میترسم
کلاه کاسکتش و سمتش گرفتم و گفتم
+ ممنون ، خودت برو!
من خودم میرم
– بیا بشین بابا ، من چپ نمیکنمت!!
اینکاره أم ..
آب دهنم و قورت دادم و با ترس نگاهش کردم که خودش از موتورش پیاده شد!
کلاه کاسکتش و سرم گذاشت و گفت
– چقدرم بهت میاد
+ جدی جدی باید سوار شم؟
– آره خب ، وقتشه ترسای بچگیت بریزه!
بیا بشین
قول میدم خوش بگذره!!
با تردید ترک موتورش نشستم ..
موتورش و روشن کرد و خواست راه بیوفته که ناخواسته جیغی کشیدم
به عقب برگشت و با تعجب گفت
– هنوز راه نیوفتادما
+ گفتم که میترسم!
– از من بگیر ، نترس ..
من و سفت بچسب فقط ..
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
پارت_جدیددددددد...!fire🩵🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHIAE0YISNQVLVHCEYSSAPMLMTQZL
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHIAE0YISNQVLVHCEYSSAPMLMTQZL
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
#پارت_کامل_PDFرمان see_no_evilangerblossom
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
#دختر_شیرین_زبونم 🤪heartpulse🫶🏻
#پارت_۵۴ watermelon'
با سرعت تو خیابون میرفت و من هر لحظه جیغم بیشتر میشد
و حلقه ی دستام دور شکمش سفت تر میشد!!
انقدر با جیغ شکمش و چنگ زده بودم که به گمونم کلی زخم و کبود شده بود ..
با کلی استرس ، بلأخره به جلوی در خونه رسیدیم
نفسم و بیرون دادم و گفتم
+ مردم ...وای
و فوری از موتور پایین اومدم!
علیرضا نگاهم کرد و گفت
– زنده أی؟
+ نباید انقدر تند میومدی ، گفتم که میترسم
– منم تند اومدم که ترست بریزه!!
+ ممنون ، ریخت واقعا!
سکته کردم ، تموم شد رفت
کلاه کاسکتش و در آوردم و به سمتش گرفتم که گفت
– رنگت پریده ها!
+ من از موتور وحشت دارم
– ببخشید ، با خودم وسیله ی دیگه أی نیاورده بودم که برسونمت!!
با لبخند گفت
+ ولی موتور سواریتون خوب بود
– حیف که میترسی ، وأگرنهه هیجانی ترش میکردم
+ توروخدا!
همینم کافی بود ، سکتم بده
کیفم و روی دوشم تنظیم کردم و دنبال کلید توی کیفم گشتم و گفتم
+ ممنون که من و رسوندی
– رفتی خونه ، حتما یه آبی به سر و صورتت بزن ..
باشه؟
+ باشه ، بازم ممنون
و ..
مکث کردم و گفتم
+ ببخشید!
نباید بخاطر من با محمد درگیر میشدی
همینطور که کلاه کاسکتش و روی سرش تنظیم میکرد گفت
– بخاطر شما نبوده که!!
محمد کلا هرز زیاد میپره ، شخصیتشه
مدلشه ..
من با همچین آدمی نمیتونم رفیق بمونم!
باید یه تشر بهش میزدم
انگار آب یخ روی سرم ریختن
یعنی بخاطر من نبوده؟
من فکر میکردم سر من غیرتی شده بود..
بخاطر من برای محمد قاطی کرده بود!!
بغضم و قورت دادم و گفتم
+ شبتون بخیر
و به سمت در خونه رفتم
صبر کرد تا در خونه باز شه و داخل شم!
و بعدش صدای موتورش اومد که سریعا دور شد
#پارت_۵۴ watermelon'
با سرعت تو خیابون میرفت و من هر لحظه جیغم بیشتر میشد
و حلقه ی دستام دور شکمش سفت تر میشد!!
انقدر با جیغ شکمش و چنگ زده بودم که به گمونم کلی زخم و کبود شده بود ..
با کلی استرس ، بلأخره به جلوی در خونه رسیدیم
نفسم و بیرون دادم و گفتم
+ مردم ...وای
و فوری از موتور پایین اومدم!
علیرضا نگاهم کرد و گفت
– زنده أی؟
+ نباید انقدر تند میومدی ، گفتم که میترسم
– منم تند اومدم که ترست بریزه!!
+ ممنون ، ریخت واقعا!
سکته کردم ، تموم شد رفت
کلاه کاسکتش و در آوردم و به سمتش گرفتم که گفت
– رنگت پریده ها!
+ من از موتور وحشت دارم
– ببخشید ، با خودم وسیله ی دیگه أی نیاورده بودم که برسونمت!!
با لبخند گفت
+ ولی موتور سواریتون خوب بود
– حیف که میترسی ، وأگرنهه هیجانی ترش میکردم
+ توروخدا!
همینم کافی بود ، سکتم بده
کیفم و روی دوشم تنظیم کردم و دنبال کلید توی کیفم گشتم و گفتم
+ ممنون که من و رسوندی
– رفتی خونه ، حتما یه آبی به سر و صورتت بزن ..
باشه؟
+ باشه ، بازم ممنون
و ..
مکث کردم و گفتم
+ ببخشید!
نباید بخاطر من با محمد درگیر میشدی
همینطور که کلاه کاسکتش و روی سرش تنظیم میکرد گفت
– بخاطر شما نبوده که!!
محمد کلا هرز زیاد میپره ، شخصیتشه
مدلشه ..
من با همچین آدمی نمیتونم رفیق بمونم!
باید یه تشر بهش میزدم
انگار آب یخ روی سرم ریختن
یعنی بخاطر من نبوده؟
من فکر میکردم سر من غیرتی شده بود..
بخاطر من برای محمد قاطی کرده بود!!
بغضم و قورت دادم و گفتم
+ شبتون بخیر
و به سمت در خونه رفتم
صبر کرد تا در خونه باز شه و داخل شم!
و بعدش صدای موتورش اومد که سریعا دور شد
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان دختر شیرین زبونم›😈♨️🚭
#پارت_کامل_PDFرمان see_no_evilangerblossom
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA1Kدنبال کننده
رمان رومان عقد قلابی شاگرد مغازه بابام کلاهک هسته ای دنیای من پرستار بی حیا کریض کوچولو معلم خشن من دستیار شیطون بلا مرد پیگیر من دختر کوچه بغلی طراح نخودی آبنبات چوبی میخوری بی عفتم نکن دستمال خونی دختر شیرین زبونم عشق خاکستری استاکر جذاب من
مشاهده کانال پیامرسان