۱۴ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
ִ ۫ #part32
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
با دوست پسر سانی به محل مهمونی رفتم.
قلبم تو دهنم بود
هم استرس داشتم ایده ام جواب نده، هم اولین بار بود همچنین لباسی میپوشیدم و خیلی معذب بودم
سانی خدا لعنتت کنه...
با چشم دنبال بچه ها شرکت میگشتم
حتی نگاه خیره یسریا رو حس میکردم
با دیدن ژیار ل00بمو گزیدم، دورش کلی آدم مهم جمع شده بودن که چشمش به من افتاد از دور سرمو تکون دادم ولی چشم ازم بر نمیداشت که یهو یکی روی شونه اش زد و دوباره مشغول صحبت شدن.
یهو همه چراغا خاموش شد تصویر بزرگی روی دیوار افتاد فیلم اکران لباس جدیدش بود.
استرس گرفته بودم و ناخنم رو توی گوشت دستم فرو کرده بودم...
صدای آرومی کنار گوشم بلند شد.
- باز که تو استرسی شدی نخودی..
درجا به سمتش برگشتم.
- میترسم ایدمون نگیره...
دقیقا تو چند قدمیمی صورتم بود.
- نترس میگیره.
آب دهنمو قورت دادم که خیره براندازم کرد.
- متفاوت شدی
خجالت زده تشکری کردم.
- همیشه جور دیگه شرکت میومدی توقع این استایل رو ازت نداشتم.
ل00بمو گزیدم.
- بد شدم؟
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
با دوست پسر سانی به محل مهمونی رفتم.
قلبم تو دهنم بود
هم استرس داشتم ایده ام جواب نده، هم اولین بار بود همچنین لباسی میپوشیدم و خیلی معذب بودم
سانی خدا لعنتت کنه...
با چشم دنبال بچه ها شرکت میگشتم
حتی نگاه خیره یسریا رو حس میکردم
با دیدن ژیار ل00بمو گزیدم، دورش کلی آدم مهم جمع شده بودن که چشمش به من افتاد از دور سرمو تکون دادم ولی چشم ازم بر نمیداشت که یهو یکی روی شونه اش زد و دوباره مشغول صحبت شدن.
یهو همه چراغا خاموش شد تصویر بزرگی روی دیوار افتاد فیلم اکران لباس جدیدش بود.
استرس گرفته بودم و ناخنم رو توی گوشت دستم فرو کرده بودم...
صدای آرومی کنار گوشم بلند شد.
- باز که تو استرسی شدی نخودی..
درجا به سمتش برگشتم.
- میترسم ایدمون نگیره...
دقیقا تو چند قدمیمی صورتم بود.
- نترس میگیره.
آب دهنمو قورت دادم که خیره براندازم کرد.
- متفاوت شدی
خجالت زده تشکری کردم.
- همیشه جور دیگه شرکت میومدی توقع این استایل رو ازت نداشتم.
ل00بمو گزیدم.
- بد شدم؟
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
ִ ۫ #part33
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
به چشمام خیره شد.
- نه اتفاقا خوب شدی، ایده لباست از خودته؟
- اینو خواهرم برام خریده.
سری تکون داد که یهو همه شروع کردن به دست زدن.
بهت زده به دورو برم خیره شدم.
همه تایید وار سری تکون میدادن که یکی اون بالا پیراهن رو برداشت و ایده ای که دادم رو روش پیدا کرد
حتی پیراهن فیک هم بود روی اون تست کرد هیچ نشونه ای نداشت...
ژیار دستمو گرفت:
- وقتشه بریم بالا...
لعنتی اصلا آمادگیشو نداشتم.
سلامی کرد و گفت:
- همونجور که دیدن من هیچوقت نمیام اعتبارم رو با پارچه بی کیفیت خراب نمیکنم
حاضرم کل زندگیم رو بفروشم ولی بهترین کیفیت رو در اختیار مشتری هام بزارم.
اون شخصی که کلیپ اکران رو جلو جلو پخش کرده هم به زودی دستگیر میشه.
مرسی از کسایی که تا الان شکی بهم نداشتن و حمایتم کردن.
و امیدوارم که کسایی که هیت دادن و به من ژیار شک داشتن به اشتباهشون پی ببرن.
اگه قرار بود خودش تنها حرف بزنه چرا منو بالا کشید.
یهم یکی از وسط جمعیت پرسید.
- واقعا ایده لباس جدید به شدت خفنه، من از هر رنگش یکی برای خودم میخرم.
ژیار خندید.
- باید از دستیارم بابت طراحیش تشکر کنید
درجا به سمتش چرخیدم
طراحیش که با من نبود من فقط یه ایده کوچیک دادم.
- دختر تو نابغه ای
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
به چشمام خیره شد.
- نه اتفاقا خوب شدی، ایده لباست از خودته؟
- اینو خواهرم برام خریده.
سری تکون داد که یهو همه شروع کردن به دست زدن.
بهت زده به دورو برم خیره شدم.
همه تایید وار سری تکون میدادن که یکی اون بالا پیراهن رو برداشت و ایده ای که دادم رو روش پیدا کرد
حتی پیراهن فیک هم بود روی اون تست کرد هیچ نشونه ای نداشت...
ژیار دستمو گرفت:
- وقتشه بریم بالا...
لعنتی اصلا آمادگیشو نداشتم.
سلامی کرد و گفت:
- همونجور که دیدن من هیچوقت نمیام اعتبارم رو با پارچه بی کیفیت خراب نمیکنم
حاضرم کل زندگیم رو بفروشم ولی بهترین کیفیت رو در اختیار مشتری هام بزارم.
اون شخصی که کلیپ اکران رو جلو جلو پخش کرده هم به زودی دستگیر میشه.
مرسی از کسایی که تا الان شکی بهم نداشتن و حمایتم کردن.
و امیدوارم که کسایی که هیت دادن و به من ژیار شک داشتن به اشتباهشون پی ببرن.
اگه قرار بود خودش تنها حرف بزنه چرا منو بالا کشید.
یهم یکی از وسط جمعیت پرسید.
- واقعا ایده لباس جدید به شدت خفنه، من از هر رنگش یکی برای خودم میخرم.
ژیار خندید.
- باید از دستیارم بابت طراحیش تشکر کنید
درجا به سمتش چرخیدم
طراحیش که با من نبود من فقط یه ایده کوچیک دادم.
- دختر تو نابغه ای
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
ִ ۫ #part34
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
مطمعمنم گونه هام سرخ شده.
ژیار آروم گفت:
- تا همینجا غش نکردی باهام بیا پایین خانم کوچولو.
همراه ژیار راه افتادم که به سمت میز بزرگی رفت که مخصوص پذیرایی بود.
معاونش با یه تبلت گنده به سمتمون اومد.
- اینجا رو ببینید!
ژیار نگاهی به صفحه تبلت انداخت.
- عالیه، میبینی نخودی؟
امار حتی از قبل شایعه هم بالاتر رفته.
ذوق داشتم.
روی کامنتا زد همه معذرت خواهی کرده بودن.
ژیار دستشو بالا گرفت.
- دیگه کافیه چیزی که میخواستم اتفاق افتاد؟
بگو بساط پذیرایی رو شروع کنن، حسابی گرسنمه.
دوستای ژیار بهمون اضافه شدن
حس میکردم گونههام به شدت د00اغ شده.
دست ژیار پشت صندلیم بود و رسماً انگار تو ب00غلش بودم.
باز به زبان فارسی حرف میزدم و دست با شکسته چیزایی متوجه میشدم.
- ژیار این خوشگله کیه بغلت؟ پارتنر جدیدته
ژیار به سمتم چرخید، نف00س تو صور00تم خالی میشد
کاش جا داشتم ازش فاصله بگیرم.
- این بچه چطور میتونه پارتنر من باشه؟
دستیارمه...
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
مطمعمنم گونه هام سرخ شده.
ژیار آروم گفت:
- تا همینجا غش نکردی باهام بیا پایین خانم کوچولو.
همراه ژیار راه افتادم که به سمت میز بزرگی رفت که مخصوص پذیرایی بود.
معاونش با یه تبلت گنده به سمتمون اومد.
- اینجا رو ببینید!
ژیار نگاهی به صفحه تبلت انداخت.
- عالیه، میبینی نخودی؟
امار حتی از قبل شایعه هم بالاتر رفته.
ذوق داشتم.
روی کامنتا زد همه معذرت خواهی کرده بودن.
ژیار دستشو بالا گرفت.
- دیگه کافیه چیزی که میخواستم اتفاق افتاد؟
بگو بساط پذیرایی رو شروع کنن، حسابی گرسنمه.
دوستای ژیار بهمون اضافه شدن
حس میکردم گونههام به شدت د00اغ شده.
دست ژیار پشت صندلیم بود و رسماً انگار تو ب00غلش بودم.
باز به زبان فارسی حرف میزدم و دست با شکسته چیزایی متوجه میشدم.
- ژیار این خوشگله کیه بغلت؟ پارتنر جدیدته
ژیار به سمتم چرخید، نف00س تو صور00تم خالی میشد
کاش جا داشتم ازش فاصله بگیرم.
- این بچه چطور میتونه پارتنر من باشه؟
دستیارمه...
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
پارت_جدیددددددد...!fireheart️fire🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DEBIJJCB0KFUYBCNNJEOSODNXNTRGBEY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DEBIJJCB0KFUYBCNNJEOSODNXNTRGBEY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
ִ ۫ #part35
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
- کجاش بچه است؟
نمیبینی چقدر دلبره؟
نمیخوایش بده خودم
وای خدا اینا راجبم چی میگفتن؟
رسما دا000غ کرده بودم.
ژیار اخم کرد و گفت:
- بسه تو به هرکی میتونی چشم داشته باشی جز دستیار من.
- تو که میگی هیچ حسی نداری عصبانیت برای چیه؟
- نداشته باشم ولی دستیار خودم به کسی نمیدمش.
- باشه بابا برا خودت.
دستامو محکم توی هم گرفته بودم کاش میتونستم از این فضا خفه کننده بلند شم برم.
یکی از دخترا که اونم فارسی زبان بود گفت:
- بهش حسودی میشه تمام زیباییهاش طبیعیه حالا ما باید کلی عمل کنیم.
سرمو پایین گرفته بودم که یکی دیگشون گفت:
- فکر کنم خیلی گرمشه بچه سرخ شد.
ژیار دوباره سمتم چرخید، و با اون دستی که پشت صندلیم نگه داشته بود نزدیک بینیم اورد و ضربه ای زد.
- چیشده؟ حرف نمیزنی؟
آب دهنمو قورت دادم و نگاهی بهش انداختم.
- آخه من متوجه نمیشم شما چی میگید.
مردونه خندید.
- بسه دیگه همتون ترکی حرف بزنید.
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
- کجاش بچه است؟
نمیبینی چقدر دلبره؟
نمیخوایش بده خودم
وای خدا اینا راجبم چی میگفتن؟
رسما دا000غ کرده بودم.
ژیار اخم کرد و گفت:
- بسه تو به هرکی میتونی چشم داشته باشی جز دستیار من.
- تو که میگی هیچ حسی نداری عصبانیت برای چیه؟
- نداشته باشم ولی دستیار خودم به کسی نمیدمش.
- باشه بابا برا خودت.
دستامو محکم توی هم گرفته بودم کاش میتونستم از این فضا خفه کننده بلند شم برم.
یکی از دخترا که اونم فارسی زبان بود گفت:
- بهش حسودی میشه تمام زیباییهاش طبیعیه حالا ما باید کلی عمل کنیم.
سرمو پایین گرفته بودم که یکی دیگشون گفت:
- فکر کنم خیلی گرمشه بچه سرخ شد.
ژیار دوباره سمتم چرخید، و با اون دستی که پشت صندلیم نگه داشته بود نزدیک بینیم اورد و ضربه ای زد.
- چیشده؟ حرف نمیزنی؟
آب دهنمو قورت دادم و نگاهی بهش انداختم.
- آخه من متوجه نمیشم شما چی میگید.
مردونه خندید.
- بسه دیگه همتون ترکی حرف بزنید.
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
ִ ۫ #part36
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
با اومدن گارسون دستشو از پشت سرم برداشت که نفس راحتی کشیدم.
نمیدونم چرا قلبم از وقتی وارد مهمونی شدم اینقدر تند میکوبه
وقتی ژیار نزدیکم میشه ضربانش بالاتر میره..
بوی عطرش بینیم قشنگ پر کرده.
اینقدر استرس داشتم که اصلاً به استایلش دقت نکرده بودم یه کت و شلوار مشکی شیک تنش بود
نگاه اکثر دخترا روی ژیار بود!
شام بورک بود، چیزی که عاشقش بودم
ولی الان اینقدر استرس داشتم که هیچی از گلوم پایین نمیرفت دلم نوشیدنی میخواست
نوشیدنی خنک دلمو خنک کنه
- چرا چیزی نمیخوای آیسین نکنه دوست نداری؟
- چرا دوست دارم الان میخورم!
حرفی نزد که مشغول شدم.
شام که تموم شد میزو جمع کردن و دوباره با یه سینی محتویات نوشیدنی به سمت میزا میرفتند.
ژیار یه جام نوشیدنی قر00مز رنگ برداشت که منم همونو انتخاب کردم.
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
با اومدن گارسون دستشو از پشت سرم برداشت که نفس راحتی کشیدم.
نمیدونم چرا قلبم از وقتی وارد مهمونی شدم اینقدر تند میکوبه
وقتی ژیار نزدیکم میشه ضربانش بالاتر میره..
بوی عطرش بینیم قشنگ پر کرده.
اینقدر استرس داشتم که اصلاً به استایلش دقت نکرده بودم یه کت و شلوار مشکی شیک تنش بود
نگاه اکثر دخترا روی ژیار بود!
شام بورک بود، چیزی که عاشقش بودم
ولی الان اینقدر استرس داشتم که هیچی از گلوم پایین نمیرفت دلم نوشیدنی میخواست
نوشیدنی خنک دلمو خنک کنه
- چرا چیزی نمیخوای آیسین نکنه دوست نداری؟
- چرا دوست دارم الان میخورم!
حرفی نزد که مشغول شدم.
شام که تموم شد میزو جمع کردن و دوباره با یه سینی محتویات نوشیدنی به سمت میزا میرفتند.
ژیار یه جام نوشیدنی قر00مز رنگ برداشت که منم همونو انتخاب کردم.
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
ִ ۫ #part37
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
نوشیدنی رو به دهنم نزدیک کردم که تازه متوجه شدم چیه، اه لعنتی...
ژیار آروم بهم نزدیک شد و کنا000ر گوشم گفت:
- میدونی که چیه؟
- آر...آرهه..
نوشیدنیش رو سر کشید.
- روی من تاثیری نداره، ولی اگه میدونی حالتو بد میکنه انتخابت رو عوض کن.
جامو روی میز گذاشتم که همونو برداشت و دوباره سر کشید.
یکی از دوستاش گفت:
- ژیار زیاده روی نکن...
- زیاده روی چیه دوتا لیوان بیشتر نبود!
به یکی از گارسونها اشارهای داد.
- اگه نوشیدنی بدون ال000کلم داری برای خانم بیار.
به سمتش چرخیدم.
- ممنون.
- خواهش میکنم نخودی.
گارسون آب پرتقال جلوم گذاشت که ژیار دوباره یکی از اون نوشیدنیهای الک000لدارو برداشت و کامل سر کشید.
دوباره مثل اون شب مس000ت میکنه.
کم کم سالن خلوت میشود
- آقا زیادی بد نیست؟
دستشو پشت ص00ندلیم گذاشت و یکم بهم000 نزدیک شد.
- نه گفتم که روی من اثر نداره
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
نوشیدنی رو به دهنم نزدیک کردم که تازه متوجه شدم چیه، اه لعنتی...
ژیار آروم بهم نزدیک شد و کنا000ر گوشم گفت:
- میدونی که چیه؟
- آر...آرهه..
نوشیدنیش رو سر کشید.
- روی من تاثیری نداره، ولی اگه میدونی حالتو بد میکنه انتخابت رو عوض کن.
جامو روی میز گذاشتم که همونو برداشت و دوباره سر کشید.
یکی از دوستاش گفت:
- ژیار زیاده روی نکن...
- زیاده روی چیه دوتا لیوان بیشتر نبود!
به یکی از گارسونها اشارهای داد.
- اگه نوشیدنی بدون ال000کلم داری برای خانم بیار.
به سمتش چرخیدم.
- ممنون.
- خواهش میکنم نخودی.
گارسون آب پرتقال جلوم گذاشت که ژیار دوباره یکی از اون نوشیدنیهای الک000لدارو برداشت و کامل سر کشید.
دوباره مثل اون شب مس000ت میکنه.
کم کم سالن خلوت میشود
- آقا زیادی بد نیست؟
دستشو پشت ص00ندلیم گذاشت و یکم بهم000 نزدیک شد.
- نه گفتم که روی من اثر نداره
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
پارت_جدیددددددد...!fire🩵🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHIAE0YISNQVLVHCEYSSAPMLMTQZL
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHIAE0YISNQVLVHCEYSSAPMLMTQZL
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
#پارت_کامل_PDFرمان see_no_evilangerblossom
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
ִ ۫ #part38
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
وقتی به سمت ماشینش میرفت خیلی تلو تلو میخورد و نزدیک بود بیفته که محکم گرفتمش.
لعنتی چقدر سنگین بود!
- آقا..
نگاهی به صورتم انداخت تو چند سانتیش بودم.
- ای بابا جامون برعکس شده، به جای اینکه تو توی بغلم بیوفتی من تو بغلتم؟
ل00بمو گزیدم که در ماشینشو باز کرد و سمت شاگرد نشست.
دنبال یه آشنا بودم که ژیار رو بهش بسپرم ولی همه رفته بودن.
- آقا حالتون خوبه؟
کسی هست برسونتتون خونه؟
پوزخندی زد.
- من جایی و ندارم؟
مگه میشه یه آدم به این ثروتمندی خونه نداشته باشه؟ حتماً م00ستی روش اثر گذاشته.
- رانندگی بلدی نخودی؟
- اره؟
چشماشو بست و گفت:
- منو برسون پرورشگاه...
چشمام گرد شد.
اصلاً نمیتونستم تو این حال ولش کنم
حتی به هیچکس اعتماد نداشتم ژیار رو بهش بسپرم، تو این حالش هر سو استفادهای بخوان میتونم ازش بکنن..
مونده بودم چیکار کنم
یعنی با خودم ببرمش خونه خودمون؟
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
•• طـراح نُـخـودیyumcherry_blossom ••
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
وقتی به سمت ماشینش میرفت خیلی تلو تلو میخورد و نزدیک بود بیفته که محکم گرفتمش.
لعنتی چقدر سنگین بود!
- آقا..
نگاهی به صورتم انداخت تو چند سانتیش بودم.
- ای بابا جامون برعکس شده، به جای اینکه تو توی بغلم بیوفتی من تو بغلتم؟
ل00بمو گزیدم که در ماشینشو باز کرد و سمت شاگرد نشست.
دنبال یه آشنا بودم که ژیار رو بهش بسپرم ولی همه رفته بودن.
- آقا حالتون خوبه؟
کسی هست برسونتتون خونه؟
پوزخندی زد.
- من جایی و ندارم؟
مگه میشه یه آدم به این ثروتمندی خونه نداشته باشه؟ حتماً م00ستی روش اثر گذاشته.
- رانندگی بلدی نخودی؟
- اره؟
چشماشو بست و گفت:
- منو برسون پرورشگاه...
چشمام گرد شد.
اصلاً نمیتونستم تو این حال ولش کنم
حتی به هیچکس اعتماد نداشتم ژیار رو بهش بسپرم، تو این حالش هر سو استفادهای بخوان میتونم ازش بکنن..
مونده بودم چیکار کنم
یعنی با خودم ببرمش خونه خودمون؟
─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ 𖹭─ׁ
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان طراح نخودی🌸🫧😈"
#پارت_کامل_PDFرمان see_no_evilangerblossom
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA2Kدنبال کننده
رمان رومان عقد قلابی شاگرد مغازه بابام کلاهک هسته ای دنیای من پرستار بی حیا کریض کوچولو معلم خشن من دستیار شیطون بلا مرد پیگیر من دختر کوچه بغلی طراح نخودی آبنبات چوبی میخوری بی عفتم نکن دستمال خونی دختر شیرین زبونم عشق خاکستری استاکر جذاب من
مشاهده کانال پیامرسان