۱۵ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
⋆ دستمالِ خونی 🩸𓍢
#پارت_29
انبری که روی دیوار نصب شده بود
رو برداشت
و خم شد..
کمی که باهاش ور رفت
برگشت سمتم:
- عقد و عروسی بدون حلقه که نمیشه؟
سوالی نگاهم کرد:
- مگه نه؟
من لال شده بودم..
و خیره به حلقهی سرخی
که به وسیله انبر سمتم میاوردش
جلو تر که اومد
لرز به جونم نشست
قرمزی حلقه داغ بودنش رو نشون میداد
نمیخواست اونو دستم کنه
میخواست؟
نوچی کرد:
- لال نباش..!
اینطوری حال نمیده..
فکر میکردم دست خودمه
حرف نزدنم؟
قطعا نه..
من قدرت تکلمم رو از دست داده بودم
با اشتیاق نگاهم کرد:
- جیغ بزن.. التماسم کن..
دهن باز کردم
از ته دلم جیغ زدم
اما صدایی ازم در نیومد..
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
#پارت_29
انبری که روی دیوار نصب شده بود
رو برداشت
و خم شد..
کمی که باهاش ور رفت
برگشت سمتم:
- عقد و عروسی بدون حلقه که نمیشه؟
سوالی نگاهم کرد:
- مگه نه؟
من لال شده بودم..
و خیره به حلقهی سرخی
که به وسیله انبر سمتم میاوردش
جلو تر که اومد
لرز به جونم نشست
قرمزی حلقه داغ بودنش رو نشون میداد
نمیخواست اونو دستم کنه
میخواست؟
نوچی کرد:
- لال نباش..!
اینطوری حال نمیده..
فکر میکردم دست خودمه
حرف نزدنم؟
قطعا نه..
من قدرت تکلمم رو از دست داده بودم
با اشتیاق نگاهم کرد:
- جیغ بزن.. التماسم کن..
دهن باز کردم
از ته دلم جیغ زدم
اما صدایی ازم در نیومد..
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۵ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
⋆ دستمالِ خونی 🩸𓍢
#پارت_30
دستم رو محکم گرفت
و گره مشتم رو باز کرد
تصور کاری که میخواست بکنه
لرز به تنم مینداخت..
گفته بود التماسش کنم؟؟
به هر سختی بود داد زدم:
- التماس میکنم.. نکن..
خواهش میکنم...
نوچی کرد:
- خواهر منم
همینطوری التماس میکرد.. اره؟
نمیفهمیدم چی میگه
خواهرش کی بود؟
من از کجا بدونم؟؟
فعلا اهمیتی به این مسائل نمیدادم
دوباره التماس کردم:
- مگه چه گناهی کردم..
نکن تورو خـ...
عربده کشید:
- خدا کجا بود وقتی اون سهیل عوضی
به خواهر دست گلم ت..جاوز میکرد؟
ماتم برد..
سهیل چیکار کرده بود؟
تا بخوام تجزیه تحلیل کنم
انگشتم اتیش گرفت
حلقه ی داغ رو تو انگشتم کرده بود
انچنان جیغی کشیدم
که حنجرهم سوخت..
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
#پارت_30
دستم رو محکم گرفت
و گره مشتم رو باز کرد
تصور کاری که میخواست بکنه
لرز به تنم مینداخت..
گفته بود التماسش کنم؟؟
به هر سختی بود داد زدم:
- التماس میکنم.. نکن..
خواهش میکنم...
نوچی کرد:
- خواهر منم
همینطوری التماس میکرد.. اره؟
نمیفهمیدم چی میگه
خواهرش کی بود؟
من از کجا بدونم؟؟
فعلا اهمیتی به این مسائل نمیدادم
دوباره التماس کردم:
- مگه چه گناهی کردم..
نکن تورو خـ...
عربده کشید:
- خدا کجا بود وقتی اون سهیل عوضی
به خواهر دست گلم ت..جاوز میکرد؟
ماتم برد..
سهیل چیکار کرده بود؟
تا بخوام تجزیه تحلیل کنم
انگشتم اتیش گرفت
حلقه ی داغ رو تو انگشتم کرده بود
انچنان جیغی کشیدم
که حنجرهم سوخت..
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۶ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
⋆ دستمالِ خونی 🩸𓍢
#پارت_31
از ته دل زار میزدم
کار خودش رو کرده بود
اما التماس های من هنوز ادامه داشت
خر که نبودم..
میدونستم
این تازه شروعشه..
هق زدم:
- بخدا سهیل...
عربدهش لالم کرد:
- اسم اون بیشرفو نیار!
با لکنت لب زدم:
- باشه..باشه اسمشو نمیارم
پوزخندی زد
که بغضم رو قورت دادم
باید مسالمت امیز حرف میزدیم
یا نه؟
دستم هنوز از شدت سوزش
میلرزید
حتی جرعت نگاه کردن
به زخمم
رو هم نداشتم
با این حال لب زدم:
- من.. گناهی ندارم..
تو انتقامتو گرفتی.. کشتیش!
جون کندم تا گریه نکنم موقع گفتنش . . .
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
#پارت_31
از ته دل زار میزدم
کار خودش رو کرده بود
اما التماس های من هنوز ادامه داشت
خر که نبودم..
میدونستم
این تازه شروعشه..
هق زدم:
- بخدا سهیل...
عربدهش لالم کرد:
- اسم اون بیشرفو نیار!
با لکنت لب زدم:
- باشه..باشه اسمشو نمیارم
پوزخندی زد
که بغضم رو قورت دادم
باید مسالمت امیز حرف میزدیم
یا نه؟
دستم هنوز از شدت سوزش
میلرزید
حتی جرعت نگاه کردن
به زخمم
رو هم نداشتم
با این حال لب زدم:
- من.. گناهی ندارم..
تو انتقامتو گرفتی.. کشتیش!
جون کندم تا گریه نکنم موقع گفتنش . . .
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
⋆ دستمالِ خونی 🩸𓍢
#پارت_32
سر تکون داد:
- نه.. اشتباه نکن!
دست دراز کرد
و از بار بزرگ گوشه اتاقش
به بطری بزرگ نوشیدنی برداشت
و لیوانش رو پر کرد
قلوپی ازش خورد و چشم بست
انگار داشت
مزه زهرمارش رو
با تک.تک سلول هاش لمس میکرد
با همون چشم های بسته پچ زد:
- انتقام من هیچوقت کشتنش نبود..
بطری رو برگردوند سر جاش
و با همون لیوان دستش
سمتم قدم برداشت:
- کشتمش تا بتونه خوووب ببینه
با تو چیکار میکنم..
قدم بعدی رو بلند تر برداشت:
- میخوام ببینن پیو و تاب خوردنت
زیر تنم رو..
به یک قدمیم رسید
که با هیجان بهم اشاره کرد:
- انتقام من تویی خزان...
شنیدن اسمم از زبونش
لرز به تنم نشوند
اسمی که هرگز بهش نگفته بودم...
و اون میدونست!
این یعنی صد هیچ جلوتر بود از من.
یعنی میشناخت منو!
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
#پارت_32
سر تکون داد:
- نه.. اشتباه نکن!
دست دراز کرد
و از بار بزرگ گوشه اتاقش
به بطری بزرگ نوشیدنی برداشت
و لیوانش رو پر کرد
قلوپی ازش خورد و چشم بست
انگار داشت
مزه زهرمارش رو
با تک.تک سلول هاش لمس میکرد
با همون چشم های بسته پچ زد:
- انتقام من هیچوقت کشتنش نبود..
بطری رو برگردوند سر جاش
و با همون لیوان دستش
سمتم قدم برداشت:
- کشتمش تا بتونه خوووب ببینه
با تو چیکار میکنم..
قدم بعدی رو بلند تر برداشت:
- میخوام ببینن پیو و تاب خوردنت
زیر تنم رو..
به یک قدمیم رسید
که با هیجان بهم اشاره کرد:
- انتقام من تویی خزان...
شنیدن اسمم از زبونش
لرز به تنم نشوند
اسمی که هرگز بهش نگفته بودم...
و اون میدونست!
این یعنی صد هیچ جلوتر بود از من.
یعنی میشناخت منو!
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۸ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۱۹ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
پارت_جدیددددددد...!fireheart️fire🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DEBIJJCB0KFUYBCNNJEOSODNXNTRGBEY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DEBIJJCB0KFUYBCNNJEOSODNXNTRGBEY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
⋆ دستمالِ خونی 🩸𓍢
#پارت_33
لیوان نوشیدنیش رو
خالی کرد رو دست چپم..
از یخ بودنش رو سوختگی پوستم
صورتم مچاله شد
که با یه حرکت
دست هام رو باز کرد..
اشاره زد:
- بلند شو بریم عروس خانوم..
من که اب از سرم گذشته بود
چه یک وجب..
چه صد وجب!
مخالفت کردم:
- نمیام..
باید بهم توضیح بدی
قدم های رفته رو برگشت
و با اخم غرید:
- من
هیچ توضیحی بهت بدهکار نیستم!
از جدیتش خشکم زد
اصلا غلط کردم
دیگه حرف نمیزنم!
مثل یه جوجه اردک
دنبالش راه افتادم
حتی صدای پوزخندش رو شنیدم
اما به روی خودم نیاوردم
تا رسیدن به عمارت منحوسش
لب از لب باز نکردم!
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
#پارت_33
لیوان نوشیدنیش رو
خالی کرد رو دست چپم..
از یخ بودنش رو سوختگی پوستم
صورتم مچاله شد
که با یه حرکت
دست هام رو باز کرد..
اشاره زد:
- بلند شو بریم عروس خانوم..
من که اب از سرم گذشته بود
چه یک وجب..
چه صد وجب!
مخالفت کردم:
- نمیام..
باید بهم توضیح بدی
قدم های رفته رو برگشت
و با اخم غرید:
- من
هیچ توضیحی بهت بدهکار نیستم!
از جدیتش خشکم زد
اصلا غلط کردم
دیگه حرف نمیزنم!
مثل یه جوجه اردک
دنبالش راه افتادم
حتی صدای پوزخندش رو شنیدم
اما به روی خودم نیاوردم
تا رسیدن به عمارت منحوسش
لب از لب باز نکردم!
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
⋆ دستمالِ خونی 🩸𓍢
#پارت_34
وارد که شدیم
همه نگاه ها چرخید سمتمون
اما نگاه من..
خیره دختری بود
که روی ویلچر نشسته بود
نگاه اونم به من بود
اما شک داشتم میتونست منو ببینه
یا نه؟
چشم هاش
عاری از هر حسی بود...
و حتی پلک نمیزد
صدای سردار از جا پروندم:
- فتانه..
زن لاغر اما مسنی دوید سمتش:
- جانم اقا؟ امر کنید..
به من اشاره زد:
- اینو ببر لباس خدمه بده بهش..
از امروز کلفت این خونهست
فتانه گیج نگاهم کرد:
- کیو میگید آقا؟
باورش نمیشد
منی رو که همین چند ساعت پیش
به عنوان عروس
نشسته بودم تو نشیمن این خونه
حالا خدمتکار معرفی شدم..!
سردار سمتم اومد . . .
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
#پارت_34
وارد که شدیم
همه نگاه ها چرخید سمتمون
اما نگاه من..
خیره دختری بود
که روی ویلچر نشسته بود
نگاه اونم به من بود
اما شک داشتم میتونست منو ببینه
یا نه؟
چشم هاش
عاری از هر حسی بود...
و حتی پلک نمیزد
صدای سردار از جا پروندم:
- فتانه..
زن لاغر اما مسنی دوید سمتش:
- جانم اقا؟ امر کنید..
به من اشاره زد:
- اینو ببر لباس خدمه بده بهش..
از امروز کلفت این خونهست
فتانه گیج نگاهم کرد:
- کیو میگید آقا؟
باورش نمیشد
منی رو که همین چند ساعت پیش
به عنوان عروس
نشسته بودم تو نشیمن این خونه
حالا خدمتکار معرفی شدم..!
سردار سمتم اومد . . .
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۰ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
⋆ دستمالِ خونی 🩸𓍢
#پارت_35
با دستش پشت لباسم رو گرفت
انگار که
به یه حیوون کثیف و بی ارزش نگاه میکنه
کشیدم بالا:
- اینو دارم میگم..
فتانه سر تکون داد:
- چشم آقا.. بسپریدش به من
دست سردار
یکدفعه از پشت لباسم ول شد
که به سختی
تعادلم رو حفظ کردم نیفتم
با پوزخند ازمون دور شد
فتانه سمتم اومد:
- دنبالم بیا
اگه اطاعت نمیکردم
چیکار میکردم؟
افتادم دنبالش
که سمت اشپزخونه رفت
بزرگ بود..
اندازه پذیرایی خونه ما
اشاره زد:
- آذین.. براش یه دست لباس بیار
دختری
که داشت سبزی خورد میکرد
چشمی گفت و بیرون رفت
که همزمان
فتانه توضیح داد:
- برای کار تو اینجا باید کر و لال باشی
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
#پارت_35
با دستش پشت لباسم رو گرفت
انگار که
به یه حیوون کثیف و بی ارزش نگاه میکنه
کشیدم بالا:
- اینو دارم میگم..
فتانه سر تکون داد:
- چشم آقا.. بسپریدش به من
دست سردار
یکدفعه از پشت لباسم ول شد
که به سختی
تعادلم رو حفظ کردم نیفتم
با پوزخند ازمون دور شد
فتانه سمتم اومد:
- دنبالم بیا
اگه اطاعت نمیکردم
چیکار میکردم؟
افتادم دنبالش
که سمت اشپزخونه رفت
بزرگ بود..
اندازه پذیرایی خونه ما
اشاره زد:
- آذین.. براش یه دست لباس بیار
دختری
که داشت سبزی خورد میکرد
چشمی گفت و بیرون رفت
که همزمان
فتانه توضیح داد:
- برای کار تو اینجا باید کر و لال باشی
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
پارت_جدیددددددد...!fire🩵🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHIAE0YISNQVLVHCEYSSAPMLMTQZL
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHIAE0YISNQVLVHCEYSSAPMLMTQZL
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۱ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
#پارت_کامل_PDFرمان see_no_evilangerblossom
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
⋆ دستمالِ خونی 🩸𓍢
#پارت_36
دو ضربه به گوشش زد:
- جز اوامر آقا و خانم
چیزی نمیشنوی..!
این بار به لبش اشاره کرد:
- جز چشم
چیزی از دهنت بیرون نمیاد!
نگاهی به سر تا پام انداخت:
- مفهومه؟
لب هام رو به هم فشردم
نه..!
مفهوم نبود!
من
به میل خودم نیومده بودم اینجا
حتی نمیخواستم
خانوم این خونه باشم
چه برسه به خدمتکار!
خواستم دهن باز کنم مخالفت کنم
اما سوزشش انگشت حلقهم
مانعم شد
وقتی به خاطر کار نکرده
این بلا رو سرم اورده بود
از کجا معلوم
اگه مخالفت میکردم
سرم رو میبرید حتما..!
سر تکون دادم:
- بله خانم..
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
#پارت_36
دو ضربه به گوشش زد:
- جز اوامر آقا و خانم
چیزی نمیشنوی..!
این بار به لبش اشاره کرد:
- جز چشم
چیزی از دهنت بیرون نمیاد!
نگاهی به سر تا پام انداخت:
- مفهومه؟
لب هام رو به هم فشردم
نه..!
مفهوم نبود!
من
به میل خودم نیومده بودم اینجا
حتی نمیخواستم
خانوم این خونه باشم
چه برسه به خدمتکار!
خواستم دهن باز کنم مخالفت کنم
اما سوزشش انگشت حلقهم
مانعم شد
وقتی به خاطر کار نکرده
این بلا رو سرم اورده بود
از کجا معلوم
اگه مخالفت میکردم
سرم رو میبرید حتما..!
سر تکون دادم:
- بله خانم..
•┈┈┈┈┈┈┈•••┈┈┈┈┈┈┈•
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
پاررررتت....! جدیددددد بقولید قلبامممم..! heart️eyes🥰
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
ری اکشن مختلت بذارین انرژی بگیرم پارت بعدی بذارم براتون...! 🥺sparklescherry_blossom
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۲ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
#پارت_کامل_PDFرمان see_no_evilangerblossom
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
#پـــــارت1 تــا پـــــــارت آخـــر
بـرای دریافت تـمـامـی پـارـــت هـا smiling_impfire
در سـایــت زیـر ثبـت نـام کـنـیـدpoint_down🏻
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
Download Part (PDF) point_left🏼fire
برای پــی دی آف کــامــل ضربه بزن point_up_2fire
بـخـاطــر heart️ حـتمـا بـایـد بـالـای 18 سـال داشتــه بـاشـید اگـر نـداریـد بـا اکانت پـدر یـا مــادر وارد شــویــد
سـایـت معـتـبر و هـیـچ مـشکـل پـیـش نـمـیـاد credit_cardfire
#تـبـلـیـغــاتــتــتتنــیـــســتتتتت
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA۲۳ خرداد
رمان دستمال خونی😈🚫🧡"
پارت_جدیددددددد...!fire🩵🤫
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHECC0OXVBNCIVICKAKJUZITWGFIY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
#در_حذفیات_گذاشته_شدangerpoint_down
پارت جدید رمانمون به دلیل صـ ـحنه های عاشقانش 🤫no_pedestrians چنل زیر میزاریمheartpoint_down🏾
https://rubika.ir/joinc/DGJJHECC0OXVBNCIVICKAKJUZITWGFIY
بدون محـ ـدودیت بخون...hotsprings️see_no_evil #سنجاقهpoint_up🏿
بکوب رو پیوستن از پارتهای بعدی جا نمونیkissing_heartpoint_down
┄┄┅┄•°cherry_blossomleaves🫧°•┄┅┄┄
Please open Rubika to view this post
VIEW IN RUBIKA2Kدنبال کننده
رمان رومان عقد قلابی شاگرد مغازه بابام کلاهک هسته ای دنیای من پرستار بی حیا کریض کوچولو معلم خشن من دستیار شیطون بلا مرد پیگیر من دختر کوچه بغلی طراح نخودی آبنبات چوبی میخوری بی عفتم نکن دستمال خونی دختر شیرین زبونم عشق خاکستری استاکر جذاب من
مشاهده کانال پیامرسان